کشت درخت در کنیا

شماره ( 225) چهارشنبه ( 16 ) ثور ( 1394) / ( 6 ) می ( 2015)

051005_wangari_hmed_6a_grid-6x2
داستان حقیقی از کنیا*
ترجمۀ پروین پژواک

«به این بیندیشید خود چه میکنید؟ هنگامی که ما خود را بخشی از مشکل دیده بتوانیم، میتوانیم بخشی از راه حل آن مشکل گردیم.» ون گاری مه تی

معلومات کوتاه:
ون گاری مه تی * بنیانگذار «جنبش کمربند سبز»* نخستین زن از قارۀ افریقا است که در سال ۲۰۰۴ میلادی جایزۀ معتبر صلح نوبل را گرفت. او این جایزه را به خاطر ایجاد ارتباط میان صحت محیط زیست کنیا و بهزیستی مردم کشور خویش به دست آورد. کار و پیکار او در کنیا در سرزمینی که اکثریت مردم برای ادامۀ بقای خود وابسته به زمین هستند، تاثیر بزرگ و روشن داشت.
زمانی که ون گاری مه تی در اول اپریل ۱۹۴۰ در خانواده ای دهقان به دنیا آمد، کنیا هنوز یکی از مستعمرات انگلستان بود. در این زمان مهاجرین انگلیس بهترین زمینهای زراعتی را در اختیار داشته و از نیروی کار مردم کنیا در مزارع خویش استفاده میکردند. زمینداران خورد محلی با کشت و کار در زمینهای زراعتی خود مواد غذایی مورد نیاز خود را به دست میآوردند.
در سال ۱۹۶۳ وقتی که ون گاری مه تی در ایالت کانزاس امریکا به تحصیل مشغول بود، کنیا استقلال سیاسی خود را به دست آورد. ون گاری م هتی در سال ۱۹۶۶ به کشور خویش برگشت و طرز زندگی در وطن خود را بسیار متفاوت یافت. در مدتی که او دور از وطنش بود، نفوس مردم زیاد شده و زمینداران خورد از کشت و کار به شکلی که معمول بود، دست برداشته و به کشت مواد تجارتی برای فروش مشغول بودند. جنگلها یکی پشت دیگر قطع میشد تا زمین بیشتر برای کاشتن و آباد کردن خانهها به دست بیاید. ون گاری در سال ۱۹۷۷ در اوج این بحران «جنبش کمربند سبز» را به وجود آورد.
«من از آغاز احساس میکردم کاروپیکار ما تنها به خاطر نهالشانی نه، بلکه برای بخشیدن روحیه عالی به مردم است تا مسوولیت محیط زیست خود را به عهده بگیرند. مسوولیتی که خود آنها، زندگی و آینده آنها را متغییر ساخت.»
اکنون «جنبش کمربند سبز» نزدیک به یکصدهزار عضو در سرتاسر کنیا دارد و به هزاران پرورشگاۀ جوانۀ درخت در حال نشوونما است. این جنبش الهامبخش ده ها پروژۀ محلی است. به طور مثال «جنبش کمربند سبز» در قریه ای به دهاقین کندوی زنبورعسل قرض میدهد. اگر دهقانی به تعداد زیاد نهال غرس کرد، به عنوان جایزه صاحب کندوی زنبورعسل میگردد و با فروش عسل زندگی خویش را رونق میبخشد. همچنان این جنبش به دهاقینی که نهال میکارند بز ماده به قرضه میدهد. اگر آن بز بزغاله زایید و آن دهقان بزغاله را به دهقانی که بز ندارد بخشید، «جنبش کمربند سبز» بز را به صورت دایمی به او جایزه میدهد. به اینگونه بدون رد و بدل شدن پول، زندگی مردم غریب بهتر میشود.
ون گاری مه تی و جنبش او بارها جوانۀ درخت بر دست برای حفظ محیط زیست به مبارزه با دولت پرداخته اند، از جمله در سال ۱۹۹۹ در اعتراض به فروش بخشی از جنگل کروره، ون گاری از ناحیه سر صدمه دید و در شفاخانه بستری گشت.
این زن مبارز و خستگی ناپذیر که مادر سه فرزند بود، از سال ۲۰۰۲ عضو پارلمان کنیا شد و از سال ۲۰۰۳ منحیث معاون کمکی محیط زیست در وزرات محیط زیست و منابع طبیعی کنیا به کار پرداخت. ونگاری مهتی بنیان گذار جنبش سبز به تاریخ ۲۵ سپتامبر ۲۰۱۱ دنیا را وداع گفت. روحش شاد و یادش سبز باد!

• Planting the Trees of Kenya/A true story from Kenya/by Claire A. Nivola
• Wangari Maathai
• Green Belt Movement
• ترجمۀ پروین پژواک/پراگ/۱۸ اکتوبر ۲۰۱۰

چنانکه ون گاری مه تی قصه میکند، زمانی که او در مزرعه ای واقع در تپه های کنیای مرکزی نشوونما میکرد، زمین لباس سبز خود را بر تن داشت.
درختان انجیر، درختان زیتون، درختان کرچک هندی زمین را پوشانده و ماهیان آب پاک نهرها را انباشته بود. در آن زمان درخت انجیر مقدس بود و دخترک خوب میدانست باید آرامش او را برهم نزند و حتی شاخه های افتاده بر زمین او را برای سوخت هیزم جمع آوری نکند. در نهر نزدیک به خانه که دخترک برای آوردن آب برای مادرش میرفت، او با تخمهای درخشان بقه ها بازی میکرد. او میکوشید آنها را چون مهره های گردنبند جمع آوری کند، با آنکه رشته های لغزان از میان انگشتان دستش لخشیده و دوباره میان آب صاف میافتاد.
هنگامی که ون گاری مه تی موطنش را به قصد تحصیل در دانشگاهی دور دور از خانه اش ترک گفت، قلبش لبریز زیبایی های طبیعی سرزمین آبایی اش کنیا بود. ون گاری مه تی در امریکا علم زیست شناسی را آموخت. دوران تحصیل دوران الهام بخش بود. محصلین آن زمان در امریکا رویای ساختن دنیای بهتر را داشتند و معلمان نیز به دختر جوان میآموختند تا تنها به خود نیندیشد و به جهان دوروبر خود توجه کند.
ون گاری مه تی چقدر مشتاقانه منتظر برگشت به کنیا بود! او چقدر لبریز از امید و دانشی بود که آموخته بود!

ون گاری مه تی صرف پنج سال از وطنش دور بود، اما با دیدن تغییرات در مناظر کنیا تصور میکرد، گویا بیست سال در آنجا نبوده است.
درخت انجیر قطع شده، آب نهر خشکیده و اثری از بقه ها، چوچه های بقه و تخمهای درخشان بقه ها نبود. در جایی که زمانی مزرعه های خورد نشوونما میکرد، تا نیاز غذایی خانواده ها را برآورده سازد و در جایی که مزارع کلان کِشت چای برای صادرات وجود داشت، اینک تقریباً همۀ دهقانان به زرع محصولات تجارتی مشغول بودند. او متوجه شد مردم آنچه را که نیاز دارند و میخورند، نمیکارند و غذای خویش را از مغازه میخرند. مغازه های فروش غذا کیفیت پایین و قیمت بالا داشت و دهقانان با عاید کم خویش قادر به خرید مقدار کافی غذا نبودند. در نتیجه خوردسالان و حتی بزرگسالان ضعیف به نظر رسیده و اغلب مریض میشدند.
ون گاری مه تی میدید بالای تپه های سبز و خُرمی که زمانی گاوها و بزها میچرید، اینک درخت وجود ندارد. مردم برای دستیابی به زمین بیشتر آنقدر درختها را زده بودند که زنان و اطفال برای جمع آوری هیزم برای گرم کردن خانه و روشن کردن دیگدان باید دور و دورتر راه میپیمودند. گاه آنها برای ساعتها قدم میزدند تا درخت یا بته ای را برای قطع شدن پیدا کنند. با هر درختی که قطع میشد، تعداد درختان کم و کمتر شده و قسمت بیشتر زمین مانند دشت برهنه میگشت.
بدون درخت ریشه ای نبود تا خاک را در جایش محکم گیرد. بدون درخت سایه ای نبود تا در برابر نور آفتاب پناهگاه باشد. خاک غنی سطح زمین میخشکید و باد آن را میدزدید. باران خاک سست شدۀ زمین را میشست و نهرهای پاک آب با گِل و لای میآمیخت.
«ما آب پاک برای نوشیدن نداریم»، زنی دهاتی چنین شکایت کرد، «ما هیزم برای پختن نداریم، گاوها و بزهای ما علف برای خوردن ندارد، شیر آنها کم است، فرزندان ما گشنه اند و ما غریبتر از همیشه هستیم.»
ون گاری مه تی میدید مردمی که زمانی درخت انجیر را مقدس میشمردند و اکنون آن را قطع میکردند، فراموش کرده اند تا به خاک اهمیت بدهند و از زمین نگهداری و پرستاری کنند. اکنون زمین ضعیف و رنجور کنیا قادر نبود تا به مردم خدمت کند و زندگی مردم از همیشه سختتر میگذشت.
زن دهاتی مردم را ملامت میکرد، مردم دولت را ملامت میکردند، اما ون گاری مه تی کسی نبود که شکایت کند. او میخواست عمل کند. «ببینید ما خود چه میکنیم؟»، او زنان را وادار به تفکر میساخت. «ما درختان کشور خویش کنیا را قطع میکنیم. وقتی که ما خود را بخشی از مشکل دیده بتوانیم، میتوانیم بخشی از راه حل آن مشکل گردیم.» او اندیشۀ ساده ولی بزرگ داشت.
«چرا ما درخت نکاریم؟» ون گاری مه تی از زنان میپرسید.
او به زنان یاد داد تا چگونه از درختانی که باقی مانده بود، تخم درخت را جمع آوری کنند. او به زنان آموخت تا خاک را با کود آمیخته آن را برای کاشتن آماده سازند. او به زنان یاد داد چگونه خاک را تر ساخته، با چوب میان آن سوراخ ایجاد کرده و در آن با دقت تخم درخت را بکارند. از همه مهمتر او به زنان آموخت چگونه از جوانۀ کوچک درخت مثل کودک نگهداری کرده و آنها را روز دو مرتبه آب بدهند.
این کاری آسان نبود. یافتن آب همیشه مشکل بود. زنان مجبور به کندن گودال عمیق در زمین میگشتند و خود میان آن پایین شده، سطل های سنگین آب را بر سر خویش گذاشته و از گودال به بیرون میکشیدند. اولین پرورشگاۀ نهال های تخمی در پشت خانه ون گاری مه تی با شکست مواجه شد و اکثریت جوانه ها خشکید. اما او کسی نبود که تسلیم شود. او به زنان آموخت چگونه خود را در برابر مشکلات نباخته و تسلیم نشوند.
بسیاری از زنان دهاتی نمیتوانستند بخوانند و بنویسند. آنها زنان دهقان پیشه و مادر چندین فرزند بودند. هیچکس آنها را جدی نمیگرفت. اما آنها به خاطر کاشتن درختان احتیاج به سواد نداشتند. آنها نمیخواستند چشم به راه کمک دولت بنشینند. آنها آماده بودند تا خود زندگی خود را دگرگون سازند.
تمام این تقلا و کوشش کار زیاد میخواست، اما زنان خویش را مفتخر احساس می کردند. آنها آهسته آهسته میوۀ زحمات خود را میچیدند. درختزار دوباره قد میکشید. با قطع هر درخت، دو درخت به عوض آن کاشته میشد. خانواده ها صحت خود را باز مییافت و مردم از میوۀ درختان و سبزیجات تازه استفاده میکردند. زنها هنوز کار بسیار در پیشرو داشتند و این کار مشترک آنها را مثل درختانی که در کنار هم قد می کشید، یکی و متحد میساخت.
آهسته آهسته مردها متوجه شدند مادران، زنان و دختران آنها چه کاری با ارزش را انجام میدهند. مردان به قدردانی از کار زنان پرداختند و تعدادی نیز به کمک شان شتافتند.

ون گاری مه تی جوانه های درخت را به مکاتب هدیه میداد و به شاگردان یاد میداد تا پرورشگاۀ جوانه های خود را بسازند. ون گاری مه تی جوانه های درخت را به زندان هدیه میداد. او حتی جوانه های درخت را به قشلۀ سربازان هدیه میبرد. «شما تفنگ های خویش را بر شانه دارید،» او خطاب به سربازان میگفت: «ولی شما از چه نگهداری میکنید؟ تمام کشور ما را آب و باد میبرد. شما باید تفنگ را در دست راست و جوانۀ درخت را در دست چپ تان بگیرید. این زمانی است که شما سربازی خوب میگردید.»
بدینگونه سی سال پس از آنکه ون گاری مه تی جنبش سبز خویش را آغاز کرد، درخت به درخت، نفر به نفر، سی میلیون درخت در کنیا غرس گردید و نهالشانی ادامه یافت.
«هنگامی که خاک بی حفاظ است، برای کمک فریاد میزند،» ون گاری مه تی به ما میگوید، «در این حالت خاک برهنه است و نیاز دارد تا لباس سبز خود را بر تن کند. طبیعت زمین چنین است. زمین به رنگ نیازمند است و پوشش سبز خود را میخواهد.»

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s