باغبـــــــان – 37

شماره « 229» چهارشنبه « 13» جوزا « 1394» / « 3» جون «2015»

baghban37-
اثر رابندرنات تاگور
ترجمۀ عبدالرحمان پژواک
نقاشی اسراییل رویا
۳۷
ای محبوبۀ زیبا! آیا حمایل گلهای تازۀ خویش را به گردن من خواهی آویخت؟
باید بدانی حمایلی را که من درست کرده ام، از چندین کس است. از کسانیست که سیمای آنان در نگاه نقش میبندد، از کسانیست که در سرزمینهای مجهول بسر میبرند و یا اینکه در نغمات شعرا جای دارند.
دیگر وقت آن گذشته است که قلب مرا بخواهی در بدل قلب خویش بگیری. کنون بیگاه است.
وقتی بود که حیات من مانند غنچه بود و همه خوشبویی آن در دل آن جا داشت. اکنون بوی خوش آن در فضای دور و پهناوری پراگنده است.
آن افسونی را که میتواند دوباره آن بوی خوش را گرد آورد و باز در دل آن غنچه بگنجاند، که میداند؟
قلب من نزد من نیست تا آن را به یک کس بدهم.Ÿ

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: