باغبان38

شماره ( 230) چهارشنبه (20) جوزا (1394) / (10) جون ( 2015)

baghban 38
۳۸
اثر رابندرنات تاگور
ترجمۀ عبدالرحمان پژواک
نقاشی اسراییل رویا
محبوبۀ من! باری شاعر تو شعر رزمی بزرگی را به خاطر آورد.
افسوس! بیباکی کردم، به خلخال تو خورد و غم انگیز گردید. هر پارۀ شکستۀ آن یک نغمه شد و در پای تو افتاد.
گوهر افسانۀ جنگهای باستانی من، همگان به آغوش امواج خندان سپرده شد. در دریای اشک فرو رفت و در آنجا بماند.
محبوب من! باید این زیان مرا جبیره کنی. اگر آرزوهای که برای شهرت جاودانی بعد از مرگ دارم، برباد شوند، هنگامیکه هنوز زنده هستم مرا جاوید و لایموت بساز.
من بر زیان خویش نخواهم گریست. ترا نیز ملامت نخواهم کرد.‎Ÿ

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: