روزی که عبدالرحمن پژواک، سیاســــــت خارجی افغانســــــتان را تصــــحیح کرد

شماره ( 230) چهارشنبه (20) جوزا (1394) / (10) جون ( 2015)

27 Sep 1966 --- Original caption: Newly elected President of the General Assembly of the United Nations, Abdul Rahman Pazhwak of Afghanistan is shown as he presides over Assembly's meeting. --- Image by © Bettmann/CORBIS
27 Sep 1966 — Original caption: Newly elected President of the General Assembly of the United Nations, Abdul Rahman Pazhwak of Afghanistan is shown as he presides over Assembly’s meeting. — Image by © Bettmann/CORBIS

به بهانه سالروز استاد عبدالرحمن پژواک
صفحه یی از تاریخ
چون به سردار محمد داود خان به ارتباط موضوع حقوق بشر اشاره كردم بخاطر م آمد كه رول وي در تصويب اعلاميه حقوق بشر در پاريس هنگاميكه او سفير كبير افغانستان و رييس هيات افغاني در اسامبله عمومي ملل متحد بود ومن از جانب دفتر بين المللي كار ILO) (2) ) بحيث عضو هيأت آن موسسه آمده بودم ودر كميته اجتماعي، سياسي و فرهنگي اسامبله عمومي كه در آن سال اعلاميه حقوق بشر سازمان ملل متحد در آن مورد بحث بود از ILO) ) نمايندگي ميكردم در همين جا تذكر دهم.
عضو هيأت افغانستان در كميته فوق الذكر مرحوم عبد الغفور شرر بود. چون در وزارت خارجه با هم همكار بوديم واو را مي شناختم در ضمين صحبتي بمن گفت كه مامور است از طرف افغانستان بر اعلاميه حقوق بشر راي منفي بدهد. شنيدن اين اخطار بدنامي هميشگي افغانستان در اثر مخالفت با اعلاميه حقوق بشر مرا تكان شديدي داد. مر حوم شرر در عين زمان سر كاتبFirst secretary) ) سفارت بود. چون مامور مطيع حكومت بود و صلاحيتي نداشت اقامه دلايل با او ثمري نمي توانست داشت از آنر و جناب سيد قاسم (برادر سيد تاج الدين معين اداري سابق وزارت خارجه) را كه كاتب سفارت وعضو هيأت بود والحمدا لله حيا ت دارند، ديدم وموضوع را با او در ميان گذاشتم . رفيقانه بمن گفت چه مي تواند بكند از او خواهش كردم كه مرا با سردار محمد داود خان معرفي كند. سردار مرحوم را فقط يكبار كه قوماندان قواي مركز بود ومن در آنوقت در « پشتو تولنه » مدير عمومي و ضمنا مسوول تاسيس كورسها براي بيسوادان بودم ديده بودم . مرحوم سلجوقي مي خواست سردار مرحوم را تشويق كند كه كورس هاي بيسوادان را در قواي مركز بگشايد تا كساني كه بيسواد هستند وبراي خدمت نظامي مي آيند در ضمين وظايف نظامي خواندن ونوشتن را آموخته ودر ختم خدمت عسكري با سواد به خانه هاي خود بروند . نا گفته نبايد گذاشت اين نظر يه كه نخست به وزارت دفاع تقديم شده بود (وزير دفاع مرحوم شاه محمود خان غازي بود) مورد التفات وقبول قرار نگرفته بود. سردار مرحوم محمد داود خان نظريه را با قدرداني قبول كردند وعلامه سلجوقي ومن با انطباع خيلي خوب باز گشتيم وكار را شروع كرديم . وقتي از دفتر سردار مرحوم واقع در پاي بالاحصار بيرون شديم علامه سلجوقي بمن گفت:
فرزند ديدي فرق جوان وپير را؟ اين سردار جوان افتخار كاري نيك را با گرفتن ابتكار از آن خود ساخت و آن سردار پير (مرادش شاه محمود خان غازي بود) آن را ديده اما ندانسته از دست داد. از همين سبب است كه من بار ها ميگويم كه كارها بايد به جوانان كشور سپرده شود تا پيش از آنكه پير شوند كاري انجام بدهند.
من بر حسب عادت ساكت بودم و محض ميخواستم بشنوم و بياموزم. علامه سلجوقي در آنوقت هنوز حتي جسما پير نبود ، اگر چه تا آخر عمر در از خويش معناً و روحاً جوان بود. من بعد از پدر مرحومم كه معناً و مادتاً پدر من و استاد من بود و برادر بزرگم (حفيظ ا لله اماني) كه نزد وي دري خوانده ام علامه سلجوقي را يگانه استاد و پدر معنوي خود مي دانم. استادان من در مدرسه همگان حقداران اند اما استادان منصوب بودند. يك لحظه و هرگز حق شان را فراموش نخواهم كرد و از ايشان با منت و دعا ياد كرده و خواهم كرد.
حالا بر ميگردم به قصه سردار محمد داود خان در موضوع اعلاميه حقوق بشر.
اگر از حقيقت نگذريم بايد از رول جناب سيد قاسم خان نيز با قدرداني كامل ياد كنيم. زيرا اگر شجاعت اخلاقي وي نمي بود و موضوع را به سردار محمد داود خان نمي رسانيد .و مانند مرحوم شر ر از وظيفه افغاني خود شانه خالي مي كرد وتنها به وظيفه رسمي و حكومتي خود اهميت قابل مي شد تغييري كه در موقف منفي افغانستان درباره اعلاميه حقوق بشر واقع شد صورت نمي گرفت.
جناب سيد قاسم به من گفت، چه بايد بكند زيرا حاضر است هر چه در توان وي باشد در يغ نكند. گفتم خواهش من از او محض اينست كه مرا به حيث يك افغان به سردار محمد داود خان معرفي كند و بگويد كه اگر چه در خدمت كشور خود نيستم و در دفتري بين المللي كار ميكنم و نمي توانم به مملكت خو د بي علاقه بمانم و در بار ه موضوع حقوق بشر در اسامبله عمومي عرايضي دارم كه مي خواهم آنرا به او تقديم كنم.
جناب سيد قاسم قبول كرد وبه سفارت تلفون كرد . باو گفتند كه سردار نزد دوكتو ر دندان رفته است و اگر مي خواهد در آنجا به او تلفون كند. هردو در غرفه تلفون بوديم خواهش كردم نظر به اهميت موضوع بايد هر جا باشد خودرا به او رسانيد. جناب سيد قاسم به دفتر دو كتور دندان تلفون كرد ومرا به سردار مرحوم معرفي كردو به من گفت والا حضرت مي خواهند با شما حرف بزنند. من تلفون را گرفتم. بدون تعارف سردار از من پرسيد : می خواهيد چيزي به من بگوييد. من به او موضوع را گفتم ونيز علاوه كردم كه تنها يك مملكت (عرب سعودي) در ميان همه اعضاي ملل متحد بر خلاف اعلاميه راي مي دهد و افغانستان در رديف عرب سعودي قرار مي گيرد و از همه دنيا جدا مي شود . سردار به عرايض من بدقت گوش فرا داد و بعد از آن بمن گفت كه تلفون را به سيد قاسم بدهم. جناب سيد قاسم با او حرف زد و به من گفت: والا حضرت امر كردند كه به شر ر بگويم كه راي مثبت بدهد. خداي بزرگ را سپاس گذاشتم و از جناب سيد قاسم سپاس گذاري كردم وبه سردار فقيد دعا كردم و گقتم: زود شو امر والا حضرت را به شر ر برسان !. و چنان كرد و افغانستا ن رأي مثبت داد. من نيز بايد مي شتافتم وبه دفتر بين المللي كار خبر مي دادم كه تغيير موقف افغانستان را درست ثبت كنند.Ÿ
برگرفته از کتاب «افغان مهاجر» (ص79-83)

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s