باغبان – 39

شماره ( 232) چهارشنبه (3) سرطان ( 1394) / ( 24 ) جون ( 2015 )

baghban 39

اثر رابندرنات تاگور
ترجمۀ عبدالرحمان پژواک
نقاشی اسراییل رویا
۳۹
همۀ صبح کوشش میکنم تا حمایلی درست کنم، ولی گلها از دست من میلغزند و میافتند.
تو آنجا در نهانگاه نشسته و از گوشۀ چشمان جوینده ات مینگری.
از آن چشمانیکه با فریبکاریهای سیاه فتنه میانگیزند، بپرس که نگاه از کی بود؟
میکوشم تا نغمه ای بسرایم ولی بیهوده رنج میکشم.
تبسمی نهان در لبهای تو میلرزد. ناکامی های مرا ازین تبسم بپرس. بگذار لبهای متبسم تو سوگند بخورند که آواز من چگونه میان خاموشی خود را گم کرد، چون زنبور مدهوشی که میان نیلوفر نهان میگردد.
شام است. وقت آن است که گلان گلبرگ های خود را بهم آرند.
اجازه بده پهلوی تو بنشینم.
بگذار لبهای من کاری را که در خاموشی و پرتو خفیف ستارگان میشود، بکنند.Ÿ

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: