مدرسه لیبرالی: بارون دو منتســــکیو

شماره ( 232) چهارشنبه (3) سرطان ( 1394) / ( 24 ) جون ( 2015 )

مدرسه لیبرالی: شارل-لوئی دو سکوندا (Charles-Louis de Secondat) یا بارون دو مونتسکیو (Baron de Montesquieu) در هیجدهم جنوری سال ۱۶۸۹ میلادى، در خانواده‌ای متمول و اشراف‌زاده در قصر «لابرد» در نزدیکى شهر بردو (Bordeaux) فرانسه چشم به جهان گشود. سرپرستی او را به مدت ۳ سال به روستاییان سپردند و سپس به لابرد باز آوردندش، از همین رو او را تا بیست و هفت سالگی به نام مسیو لابرد می‌شناختند.
شارل در هفت سالگی مادرش را از دست داد این بار او را به موسسه‌ای دینی در توئیلی پاریس فرستادند و از سال۱۷۰۰ به مدت پنج سال یعنی ۱۷ سالگی در آن‌جا به آموزش درس‌های مقدماتی کلاسیک پرداخت سپس به بوردو رفت و در دانشگاه بوردو تحصیلات حقوقی خود را ادامه داد تا در سال۱۷۰۸ موفق به اخذ مدرک لیسانس از این دانشگاه شد. شارل شوق و علاقه‌ای وافر به ادبیات یونان و روم نشان می‌داد چنانچه در سن بیست سالگی کتابى با نام «دفاع از فلسفه غیر عیسوى» منتشر کرد. پنج سال بعد در سال ۱۷۱۴ پس از مرگ پدرش به عنوان رایزن و مشاور مجلس برگزیده شد وی ریاست آن‌جا را به مدت دو سال برای خود حفظ کرد. شارل جوان یک سال بعد یعنی در سال ۱۷۱۵ با دخترى به نام «ژان دلارتیک» ازدواج کرد. این زوج در سال‌های ۱۷۱۶ و ۱۷۱۷ دارای یک پسر و یک دختر شدند و در سال 1727 دختر دومی آنان به‌دنیا آمد و سپس ظاهراً از هم جدا گردیدند.
در سال ۱۷۱۶مونتسکیو به عنوان عضو فرهنگستان بوردو: در این تاریخ وی منصب عمویش را که ریاست دادگاه استیناف بود همراه با اموال و لقب «مونتسکیو» از او به ارث می‌برد.
مسیو لابرد جوان با وجود ضعف بینایی، با ادامه مطالعات و تحقیق‌های علمى خود، یکى از آثار معروف و مشهورش را با نام «نامه هاى ایرانى» در سن بیست و سه سالگى منتشر کرد که در مدت زمان کوتاهى، شهرت فراوانی برایش به همراه آورد.
مضمون این کتاب از این قرار است که چند ایرانی که از فرانسه دیدن می‌کنند، طی ارسال نامه‌هایی، وضع عجیب آداب و رسوم فرانسه را برای دوستان هم‌وطن خود تشریح می‌کنند. چهارچوب این کتاب به مونتسکیو فرصت کافی داد، تا کلیسا و دولت و پادشاه و همه مقامات و موسسات مهم کشورش را آزادانه به باد انتقادی هجو آمیز بگیرد و با چشمان تیز بین خود به کاوش در جریانات سری و پشت پرده بپردازد. کتاب نامه‌های ایرانی موفقیت زیادی کسب کرد و با وجود آنکه در چاپ‌های نخستین آن ذکری از نام مولف نشده بود، چندی بعد بر همگان آشکار شد که مونتسکیو مولف آن بوده است.
بدین ترتیب در برابر فرصت‌هایی که در پایتخت انتظار مولف را می‌کشید زندگی در شهرستانی کوچک به تدریج جذابیت خود را از دست داد. بنابراین مونتسکیو مقام خود را‌‌ رها کرد و به سوی پاریسِ بزرگ روانه شد. در پاریس وی به عضویت آکادمی در آمد. سال‌های ۱۷۲۲ و ۱۷۲۳ برای شارل جوان سال‌های اقامت در پاریس و معاشرت با طبقه‌ی اشراف بود. مونتسکیو در این سال‌ها با اطرافیان دوک دو بو ربون هه نو، مورخ و شاعر فرانسوی و رئیس پارلمان، مارکیزدوپری، و در مجمع ادبی مادام لامبر، و باشگاه آنترسول رفت و آمد دارد و اثر خویش موسوم به گفت‌و‌گوی سیلا و اوکرات را در همین باشگاه می‌خواند.
وى چندین بار دیگر به پاریس سفر کرد، اما سرانجام به «بردو» بازگشت و به عنوان کارمند فرهنگستان فرانسه مشغول به کار شد و در کنار آن، به نوشتن رساله‌ها و مقاله هاى سیاسى و ادبى روی آورد. علاوه بر این، در علوم طبیعى نیز در رشته هاى کالبدشناسى، گیاه شناسى و فیزیک مطالعه زیادى داشت.
شارل در سال ۱۷۲۸ میلادى از کشورهاى اتریش، مجارستان، ایتالیا، سوئیس، آلمان و هلند بازدید کرد، سپس به انگلستان رفت و به مدت دو سال تا ۱۷۳۱ میلادى در آنجا اقامت نمود. همچنین در رم مورد استقبال صمیمانه پاپ قرار گرفت.
او در طول سفرهای خود با افکار و اندیشه هاى بزرگانی همچون «جان لاک» آشنا گردید و اندیشه یک حکومت آزاد و پرورش آن در ذهنش رشد و نمو کرد. گویا همین سیر و سیاحت‌ها مقدار زیادی از مطالب کتاب (روح القوانین) را برایش فراهم آورد.
بی‌تردید، منتسکیو در زمینه فلسفه از پیروان «جان ‌لاک» به ‌شمار می‌رود. وی اصول مهم فلسفه‌ سیاسی لاک، یعنی تکیه بر «فضیلت فردی» به عنوان منشاء قانون و «رابطه فرد با دولت» و همچنین نظریه «اصالت آزادی در چارچوب اجتماع و نفع عمومی» را مبنای نظریه‌های خود قرار داده است.
او درجه ازادی مردم انگلستان را ستود، در حقیقت یکی از مهم‌ترین قسمت‌های کتاب (روح‌القوانین) مدیحه‌ای است درباره نظام سیاسی انگلستان که وی نهادهای انگلستان را معلول آن می‌شمارد. و بعد‌ها نیز از بن‌مایه‌های یادشده در آن برای گرداندن کشور‌ها و دولت‌ها بهره بسیاری گرفته شد. وی بعد‌ها در اندیشه‌هایش چنین نوشت:
«آنچه باعث شده که من همواره نسبت به خودم عقیده‌ی بدی داشته باشم این است که خیلی کم از امور جمهوری وجود دارد که من حقیقتا استعدادی برای آن در خود ببینم. در شغل ریاست دادگاه باید بگویم که قلبم بسیار پاک بود. خود مسائل را به حد کافی می‌فهمیدم اما از تشریفات دادگاهی سردر نمی‌آوردم. معذلک خودم را با این گونه امور وفق داده بودم ولی آنچه بیش از همه موجب دلزدگی من می‌گردید این بود که حیواناتی را می‌دیدم که‌‌ همان استعدادی را که من فاقد آن بودم به حد کافی دارا بودند.
هنگامی که مونتسکیو میان سال به فرانسه بازگشت به ندرت اوقات خود را در پاریس می‌گذراند و بیشتر در ییلاق لابرد به کار نوشتن می‌پرداخت. وی در سال ۱۷۳۱به قصر لابرد بازگشت و به نگارش کتاب ارزشمند روح القوانین پرداخت.
در سال ۱۷۳۴ کتاب (تفکراتی درباره علل عظمت و انحطاط رومیان) و در سال ۱۷۴۸ بعد از چهارده سال کوشش بی‌وقفه، کتاب روح القوانین را منتشر ساخت.
بارون دو مونتسکیو سرانجام در فبروری سال ۱۷۵۵ پس از شصت وششمین سالروز تولدش، جهان را بدرود گفت.
اندیشه‌های فلسفی سیاسی
منتسکیو این نکته را در یافته بود که که تحقیقات سیاسی باید بر مبنایی تجربی استوار باشد. مونتسکیو در پیشرفت روشهای تحقیق علوم سیاسی و اجتماعی اهمیت دارد و به عبارت دیگر خدمت اصلی او در زمینه روش تحقیق بوده است تا در زمینه ارائه نظریات سیاسی.
مونتسکیو نه تنها متوجه این نکته شد که نهادهای انسانی و عرف و عادت و قوانین به طور قابل ملاحظه‌ای از یکدیگر متفاوتند، بلکه دریافت که اختلاف آن‌ها تا حد زیادی به شرایط طبیعی و اقلیمی از قبیل آب و هوا و جنس خاک بستگی دارد… یک نهاد چیزی نیست جز دسته خاصی از روابط تعیین کننده‌ای که گروهی از افراد را به هم می‌پیوندد و بر اثر این پیوند به آن‌ها منش ویژه‌ای می‌بخشد. از اینرو (شخصیت) هر فرد انسانی به وسیله نهادهای گوناگونی که او عضوی از آن‌ها است، شکل می‌گیرد.
مونتسکیو درباره استبداد می‌گوید که هدف حکومت استبدادی هم (آرامش) است. ولی این آرامش را نباید صلح دانست، بلکه باید آنرا همچون خاموشی و سکوت شهرهایی انگاشت که در آستانه سقوط قرار داردند.
مونتسکیو و حالت طبیعی
نظریه ‌ «قرارداد اجتماعی» اساس فلسفی دولت مدرن و بنیاد عقلی تاسیس دولت است. طبق این نظریه انسان‌ها در یک حالت فرضی به نام ‌ «حالت طبیعی» در حالت بی‌سروری و آزادانه در طبیعت زیست می‌کرده‌اند. سپس با شناخت عقلی و با توجه به سودمندیهای نظم و قانون تن به فرمانبرداری از دولت می‌دهند و ‌ «آزادیهای طبیعی» خود را فدا می‌کنند و به محدوده ‌ «آزادی‌های فردی» گام می‌گذارند که قدرت و نظم دولت محدود کننده و در عین حال تضمین کننده آن است. البته نظریه ‌ «قرار داد اجتماعی» یا هر نظریه دیگری مصداق خارجی ندارد، بلکه یک مفهوم ایستا و غیر تاریخی است که فلاسفه گوناگون آنرا دستمایه توجیه نظریی خویش درباب حکمرانی در جامعه نو قرار دادن (روح‌القوانین‌) نیز مانند دیگر آثار دوران روشنگری با تشریح دیدگاه نویسنده درباره ‌ «حالت طبیعی» آغاز می‌شود. بر اساس توضیحی که مونتسکیو در باره حالت طبیعی می‌دهد به این نتیجه می‌رسد که صلح نخستین قانون طبیعی است، زیرا انسان برای حفظ خود باید در جستجوی آن باشد. اما برخلاف‌هابز صلح و نظم را نتیجه یک قرارداد اجتماعی نمی‌داند بلکه آن‌را اصولا ماقبل گام گذاری انسان به حالت اجتماعی و همچون یک نیاز طبیعی می‌داند. دومین قانون طبیعی از نظر مونتسکیو ادامه نسل و زاد و ولد است و سومین قانون نیز زناشویی و نزدیکی زن و مرد است. و سرانجام آرزوی زندگی در جامعه چهارمین قانون طبیعی است.
منتسکیو، مذهب و تجارت
منتسکیو سال‌های از دو دروان جوانی‌اش را در مدسه‌ای دینی تربیت یافت بنابراین عجیب نیست اگرمذهب یکی از نهادهایی باشد که مونتسکیو مورد توجه ویژه‌ای قرار می‌دهد. او پس از یاد آوری این‌که ‌ «روح القوانین‌» نه از منظر یک فرد مذهبی و یا مذهب‌شناس، بلکه از منظر فلسفه سیاسی نگاشته شده است، تاکید می‌کند که نظام سیاسی و قوانین حاکم بر آنرا نمیتوان بدون توجه به نقش مذهب تبیین کرد… یکی دیگر از نکات مورد توجه مونتسکیو نقش عامل تجارت و بازرگانی در نظام سیاسی است. او بنا به شواهد و تجارب گوناگون می‌گوید که داد و ستد و بازرگانی یک کشور با دیگر کشور‌ها کمک بزرگی به رشد آزادی و دمکراسی می‌کند، زیرا امر تجارت به افزایش دانش و شعور و تبادل فکری با دیگر کشور‌ها منجر می‌شود و نیز مدارا در داخل هر کشور و در سطح جهان را ارتقا می‌دهد. توزیع قدرت در جهان نیز یکی دیگر از پیامدهای تجارت جهانی است. اما مونتسکیو تاکید می‌کند که منظور او از تجارت هرگز به معنای غارت و چپاول بی‌حد و مرز و بدون قانون در داخل یک کشور و یا در سطح جهانی نیست و لذا به لزوم قانونگذاری برای تقویت بارزگانی تحت نظارت قانون اهمیت زیادی می‌دهد. مونتسکیو بعنوان نمونه یاد آور می‌شود که: ‌ «انگلیسی‌ها مردمی‌اند که دریافته‌اند چگونه همزمان به بهترین شکل ممکن از سه چیز استفاده درست کنند: مذهب، تجارت و آزادی.
منتسکیو نظریه تفکیک قوا
نظریه تفکیک قوا یک پرسش مهم دیگر اندیشه سیاسی است که ریشه آن به ارسطو می‌رسد، اما مونتسکیو در ‌ «روح القوانین‌» بعنوان تز مرکزی خود برای بار نخست آنرا بطور مستدل بر اساس عقل و تجربه پیش کشید. منتسکیو توضیح می‌دهد که برای پرهیز از استبداد، قدرت حکومت می‌باید از راه چند قوه یا دستگاه به دست نهادهای جدا از هم به کار برده شود. تفکیک سه قوه مجریه، مقننه و قضاییه اساس دموکراسی‌های قانونی است و استقلال قضات در برابر قوه مجریه و عدم دخالت سه قوه در کار یکدیگر از مواد مهم آن است. تز اصلی مونتسکیو در این زمینه اهمیت مرکزی آزادیهای سیاسی در یک نظام سیاسی است. در صورت عدم چنین تفکیکی قدرت مورد سو استفاده قرار می‌گیرد و با پدیدار شدن یک حکومت خود کامه آزادیهای سیاسی در خطر قرار می‌گیرد. مونتسکیو درست برخلاف‌هابز رئیس حکومت را فقط مجری قوانین می‌داند و نه واضع آن. مونتسکیو همچنین بر لزوم کنترل و نظارت سه قوه بر کار یکدیگر و نقش تعیین کننده پارلمان بعنوان نمایندگان منتخب ملت در کنترل و نظارت ارگانهای قدرت تاکید زیادی می‌کند. با توجه به تجربه دمکراسی دوران باستان یاد آور می‌شود که قوانین خوب به تنهایی کافی نیستند، بلکه کوشش و کنترل در راه اجرای آن‌ها نیز اهمیت اساسی دارد.Ÿ

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: