یک زن و هزار ســـــودا – 11

شماره ( 232) چهارشنبه (3) سرطان ( 1394) / ( 24 ) جون ( 2015 )
BARBARA-WALTERS-GADDAFI
نوشته: باربارا والترز
مترجم: محمود طلوعي
گفتگوهاي بي پرده با دشمنان آمريكا
براي ملاقات و مصاحبه با قذافي سالها تلاش كرده بودم و بالاخره در جنوري سال 1989 در طرابلس پايتخت ليبي با او ملاقات كردم. براي مسافرت به ليبي كسب موافقت قبلي دولت آمريكا ضروري بود ، زيرا روابط آمريكا و ليبي ازسال 1986 قطع شده بود. آمريكا دولت ليبي را به مشاركت در عمليات تروريستي در برلين كه به كشته شدن نظاميان آمريكا يي انجاميد متهم كرده بود و به تلافي اين عمليات محل اقامت رهبر ليبي را مورد حمله قرار داده بود . در بمباران طرابلس از طرف هواپيماهاي آمريكايي محل اقامت قذافي به كلي ويران شد. از اعضاي خانواده او پسرش زخمي شد و دختر خوانده پانزده ماهه اش به قتل رسيد.
من و تهيه كننده برنامه ام (( مارتين كلانسي)) بدون آگاهي قبلي از محل اقامتمان و برنامه ملاقات و مصاحبه با قذافي وارد طرابلس شديم. به محض خارج شدن از هواپيما يك گروه نظامي ما را محاصره كردند و گفتند كه رهبر ليبي هم اكنون آماده انجام مصاحبه است . گروه فيلمبرداري ما كه مي بايست از لندن بيايند هنوز نرسيده بودند و به آنها گفتيم قبل از رسيدن اين گروه كه قرار بود صبح روز بعد برسند آماده انجام مصاحبه نيستيم .
قرار مصاحبه پس از تماس با دفتر قذافي براي روز بعد گذاشته شد. سوال كرديم محل انجام مصاحبه كجا خواهد بود. گفتند مصاحبه در چادر رهبر ليبي انجام خواهد شد.
چادر قذافي، كه مصاحبه ما در آن انجام شد، در مركز طرابلس و در نزديكي محل اقامت ويران شده رهبر ليبي به وسيله هواپيماهاي آمريكايي در سال 1986واقع شده بود. قذافي به جاي اين كه خانه خود را ترميم كند يا ساختمان تازه اي براي سكونت خود و خانواده اش بسازد، چادري در كنار خانه مخروبه اش برپا كرده و اين خانه را به همان صورت مخروبه به عنوان نمادي از جنايات آمريكا و زيارتگاهي براي مردم كشورش نگاه داشته بود. از دور كسي نمي توانست تشخيص بدهد اين چادر محل اقامت رهبر ليبي است، فقط نگهباني كه زير سايه يك درخت نخل در برابر مدخل چادر نشسته بود نشان ميداد كه اين چادر محل اقامت آدم مهمي است. در پشت چادر هم محوطه بازي بود كه در ختان نخل بسيار در آن ديده ميشد و چند شتر و بچه شتر در آن به گردش و چرا مشغول بودند . قذافي عادت دوران كودكي و نوجواني خود را حفظ كرده و هر روز كاسه اي شير شتر ميخورد.
كف چارد با فرش هاي ضخيمي مفروش شده بود. در مدخل چادر كلاهخود دو خلبان آمريكايي از هواپيمايشان در نزديكي طرابلس سقوط كرده و كشته شده بودند ديده ميشد و در يك گوشه ديگر تختخواب كوچك شكسته دختر قذافي كه در بمباران هوايي امريكا كشته شد به چشم ميخورد. من از قذافي نپرسيدم كه اين تختخواب و كلاهخود هميشه در آنجا بوده اند، يا براي ياد آوري جنايات آمريكا در معرض ديد ما گذاشته بودند.
نماي داخلي چادر قذافي تركيبي از رنگ هاي سبز و نانجي بود من يك لباس صوريتي برتن داشتم و قذافي با يك لباس سفيد و پيراهن سبز وارد شد. شنل سفيدي هم بانوارهاي سبز برروي لباسش پوشيده بود و در مجموع تركيب عجيب و نامناسبي از رنگ ها را در برابر بينندگان مصاحبه تلويزيوني ما به وجود آورده بود.
من با يك پيشداوري منفي از قذافي مصاحبه خود را با او آغاز كردم، ولي بايد اعتراف كنم كه از صداقت او در گفتارش در طول مصاحبه خوشم آمد. مصاحبه ما دو ساعت به طول انجاميد و در تمام اين مدت قذافي به همه سوالات من به صراحت و به تفصيل پاسخ داد. سوالات من بيشتر جنبه انتقادي و گاه لحن تندي داشت، ولي قذافي هيچ واكنش منفي و خصمانه اي در برابر سوالات من نشان نداد. يك نكته شگفت آور در اين مصاحبه، كه براي نخستين بار آن را تجربه كردم، اين بود كه قذافي ضمن صحبت هرگز به صورت من نگاه نمي كرد. نگاه او يا به طرف مترجمش يا رو به سقف چادر بود و گاهي هم سر به زير مي انداخت و فرش زير پايش را نگاه ميكرد. در آن زمان من تصور ميكردم كه چون يك زن هستم ، قذافي به صورت من كه نامحرم هستم نگاه نمي كند، ولي چند سال بعد يكي از روزنامه نگاران مرد آمريكايي هم كه با او مصاحبه كرده بود ميگفت قذافي تمام سوالات وي را بدون اين كه به صورت او نگاه كند پاسخ گفته است .
يك نكته ديگر در مصاحبه با قذافي كه بايد به آن اشاره كنم اين است كه ضمن مصاحبه متوجه شدم قذافي زبان انگليسي را خوب ميفهمد. تا آنجا كه گاهي مترجمش را هم در ترجمه سخنانش اصلاح ميكرد، ولي حتي يك كلمه هم به زبان انگليسي با من صحبت نكرد و ظاهرا در اين كار تعمد داشت.
شرح مصاحبه با قذافي و سخنان او كه متضمن حملات تند و گزنده نسبت به آمريكا و سياست آمريكا در خاور ميانه بود، پس از گذشت قريب بيست سال كه از اين مصاحبه ميگذرد و ديدگاه هاي او نسبت به آمريكا هم كم و بيش عوض شده است ، ضرورتي ندارد.ولي چند نكته قابل ذكر است، وقتي از او پرسيدم در باره لحن منفي رسانه هاي آمريكايي نسبت به خود چه نظري دارد، به تندي از رسانه هاي آمريكايي انتقاد كرد و گفت: آنها در اين كه چهره بدي از من نشان بدهند تعمد دارند. آنها هرگز چهره واقعي مرا منعكس نمي كنند و ترجيع ميد هند تصاوير مرا در كنار ويرانه ها و جمجمه ها و اجساد مردگان نشان بدهند. من گفتم كه نمي توانم نظر او را تاييد كنم و افزودم كه سخنان تند و تيز او درباره آمريكا موجب واكنش رسانه هاي آمريكايي و ارايه يك تصوير منفي او به مردم آمريكا شده است.در اين جا به خود جرات دادم و سوالي را كه از آغاز گفتگو با قذافي در ذهن خود داشتم و نمي دانستم چگونه آن را عنوان كنم مطرح كردم و گفتم « ميخواهم سوالي از شما بكنم كه ممكن است گستا خانه و دور از ادب و نزاكت به نظر بيايد، ولي ناچارم بگويم كه رفتار و گفتار شما موجب شده است كه مردم آمريكا به شما به چشم يك ديوانه نگاه ميكنند . نظر شما در اين باره چيست؟»
وقتي اين سوال را با چنين صراحتي عنوان كردم انتظار داشتم قذافي ماموران خود را فرابخواند و من و همراهانم را از چادر بيرون كند. ولي او با قهقهه خنديد و گفت «اين تصويري است كه رسانه هاي شما از من ساخته اند. شما هر طور مي خواهيد فكر كنيد، در چهار گوشه جهان مردم كوچه و بازار مرا دوست دارند و مرا تحسين ميكنند و همين براي من كافي است.»
اين گفتگو قسمت پاياني مصاخبه ما بود و قذافي بدون اين كه كمترين رنجشي از گستاخي من از خود بروز دهد از برنامه من در ليبي پس از انجام اين مصاحبه پرسيد و گفت چه كاري ميتواند براي ما انجام بدهد. گفتم دو تقاضا از او دارم . نخست اين كه اجازه بازديد ما را از تاسيسات توليد دارو ، كه به عنوان كارخانه توليد سلاح هاي كشتار جمعي و مواد شيميايي مورد حمله قرار گرفت، صادر نمايد و ديگر اين كه موجبات ملاقات ما را با اعضاي خانواده اش، به خصوص همسرش فراهم آورد. در مورد تقاضاي او ل گفت كه شخصا نمي تواند درباره بازديد اين اين تاسيسات تصميم بگيرد و بايد نظر مديران اين تاسيسات را جويا شود.و در مورد تقاضاي دوم من گفت كه تا بحال آنها هرگز در برابر دوربين تلويزيون ظاهر نشده اند، ولي در اين باره فكري خواهد كرد.
بازديد از كارخانه اي كه فته شد در كار توليد سلاح هاي شيميايي بوده و به همين جهت مورد حمله هواپيماي هاي امريكايي قرار گرفت و ليبي مدعي شد كه تاسيسات توليد مواد دارويي بوده است،امكان پذير نشد ، كه خود مي توانست مويد سوظن آمريكاييها در باره ماهيت اين تاسيسات باشد . ولي چند ساعت پس از انجام مصاحبه با قذافي به ما اطلاع دادند كه تقاضاي ما براي ملاقات با همسر و اعضاي خانواده رهبر ليبي پذيرفته شده است.
همسر قذافي « صفيه» و چهار فرزند او را در همان چادري كه مصاحبه با رهبر ليبي در آن صورت گرفته بود ملاقات كرديم . صفيه همسر دوم قذافي زني بلند قد و جذاب بود. فرزندانش كه در طرفين او ايستاده بودند، با چشمان حيرت زده و ميتوانم بگويم وحشت زده مرا نگاه ميكردند. صفيه خيلي ساده و بي پرواگفت كه با ديدن من خاطره مرگ فجيع خواهر كوچكشان در ذهن آنها جان گرفته است و افزود بچه هاي ما به آمريكاييها به چشم هيولا، يك دراكولا نگاه ميكنند… مادران ما وقتي مي خواهند بچه ها را بترسانند و از كاري منع كنند، ميگويند اگر اين كار را بكني آمريكاييها به سراغت خواهند آمد!»
صفيه ، همسر دوم قذافي كه قبلا نرس يك بيمارستان بوده ، هنگامي كه قذافي پس از مجروح شدن در يك تصادف رانندگي در بيمارستان بستري شده بود ، توجه قذافي را به خود جلب كرد ه و با او ازدواج كرده است. او مي گفت پنج پسر و يك دختر از قذافي دارد و وقتي راجع به زندگي زناشويي او پرسيدم گفت« شوهر من مرد مهرباني است. اگر اين تصويري كه شما ساخته ايد درست باشد چه طور من تا به حال با او زندگي كرده ام. »
در زماني كه من با قذافي مصاحبه كردم ، اويكي از سرسخت ترين دشمنان ما بود، ولي از اواخر سال 2003 پس از آن كه ناگهان تصميم گرفت از تعقيب برنامه هاي اتمي خود دست بردارد، يكي از دوستان ما در جهان اسلام به شمار مي آيد . آن طور كه من شنيده ام صفيه همسر محبوب قذافي در یقین رويه همسرش نقش موثري داشته است. صفيه پس از حمله آمريكا به عراق و كشته شدن فرزندان صدام حسين ، شوهرش را از ادامه دشمني با آمريكا بر حذر میدارد اگر چنين باشد نخستين باري نيست كه يك زن زندگي و سرنوشت شوهرش را تغيير ميدهد.Ÿ
بقيه در آينده

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: