بایگانیِ اوت 2015

تومار شکایت شهروندان افغانستان از مداخلات پاکستان به دفترنماینــــدگی ســـــازمان ملل سپرده شد!

اوت 25, 2015

شماره ( 241) چهارشنبه (4) سنبله (1394) / ( 26) اگست (2015)

11037248_1022551014456079_5857164157039920389_n

11914924_1022550961122751_2300305786245841039_n

سرانجام پس از هفت روز کمپاین به گونه ی مستقیم و آنلاین٬ اعتراض نامه ی مردم افغانستان مزین با هزاران امضا از علما٬ محاسن سفیدان٬ زنان٬جوانان و شهروندان کشور از ولسوالی ها و نقاط مختلف پایتخت کشور به (تداماچی یاماموتو )معاون و سرپرست دفتر نمایندگی سازمان ملل در کابل سپرده شد.
از همکاری٬ اعتماد و استقبال گرم همه ی هموطنانم برای شرکت درین کمپاین سپاسگزارم.Ÿ
بکتاش سیاووش

خوش بود گر محک تجربه آید به میان

اوت 25, 2015

شماره ( 241) چهارشنبه (4) سنبله (1394) / ( 26) اگست (2015)

logo
نوشته :محمدداود سیاووش
با قرار گفتن جنرال دوستم در خط مقدم نبرد و تصفیه ولایت فاریاب از وجود دهشت افگنان زمان امتحان بزرگی را در برابر تمام رهبران، دولتمردان و زمامداران آرمیده در قصر ها و لمیده در کنار ایرکندیشن های پایتخت قرار داده که اتوریته و وقار سیاسی آینده شان در میان مردم در رهن آن میباشد.
این حرکت جنرال دوستم همه مسوولان دولت را با این سوال دشوار روبرو کرده که آیا بخاطر اعاده حیثیت برباد رفته شان قادر خواهند بود یک قدمه پایینتر از کرسی ها، چوکی ها، مقامات، قصر ها و مأوا های شان گام گذاشته عملاً شایستگی شان را در رهبری کشور در صف مقدم دفاع از مردم به اثبات برسانند.
این آزمون بزرگ که در واقع به مفهوم احیای اتوریته شکسته بسیاری مقامات پرگو و کم عمل میباشند که به قول معروف لکی نان و تنکی کار را در اداره کشور میخواهند. وقتی در ولسوالی های نازیان، اچین، هسکه مینه و سپین غر شرق کشور داعش از مردم بیعت میخواهد اینکه آیا رهبران، کدرها و منادیان آن محل که در تلویزیون ها و رسانه ها چون بلبل هزار داستان سخنرانی میکنند جرئت آنرا خواهند داشت که در کنار مردم شان قرار گیرند؟ سوالیست که باید به آن جواب دهند. یا این آزمون بزرگ زمان میخواهد وقتی در بدخشان 90 درصد مردم ولسوالی های زیباک، اشکاشم، شغنان و واخان از قلت مواد غذایی مجبور به خوردن گیاه اند آیا مسوولان، دولتمردان و ثروتمندان بدخشان خواهند توانست به مردمی که مجبور به خوردن گیاه شده اند کمک کرده جان هزاران انسان را از گرسنگی و مرگ نجات دهند؟ این آزمون زمان از دولتمردان امتحان میگیرد که وقتی گروه جدیدی به نام کماندو های اسلامی در ولایات غزنی و زابل عرض اندام میکنند آیا قدرتمندان، ثروتمندان و نمایندگان آن ولایات جرئت این را خواهند داشت که از قصر های مجلل پایتخت و چوکی های چرخی پایین آمده به خاطر دفع و طرد این خطر در کنار مردم قرار گیرند؟ این آزمون بزرگ زمان دولتمردان را به این سوال روبرو میسازد که وقتی طالبان مسیر ولسوالی دایکندی با کندهار را مسدود کرده اند و باشندگان ولسوالی های خدیر، کجران و کیتی را در محاصره قرار داده اند آیا کدر های آن ولایات از قطار اسکورد موتر ها و برج عاج قدرت در کابل پایین شده بخاطر کمک به مردم آن محل خواهند شتافت؟ این آزمون زمان بازهم از دولتمردان می طلبد که آیا میتوانند جلو خرید و فروش اجناس را با کلدار پاکستانی در ولایات شان گرفته و بخاطر مقابله با پیشروی پاکستان در سرحدات غلام خان و غیره در خط مقدم دفاع از وطن قرار گیرند؟
مردم وقتی می بینند پوسته های دولت در دهنه غوری بغلان در محاصره قرار دارد و یا کندز و بدخشان و تخار و هلمند در معرض حملات دشمن قرار دارند اما رهبران شان در اتاق ها و دفاتر لوکس دست زیر الاشه نشسته کانال های ماهواره را در تلویزیون مشاهده میکنند در حالیکه در ولایت چند قدمی پایتخت یعنی لوگر حتا معلمین مکاتب را طالبان تعین مینمایند و یا شایعاتی از نفوذ داعش در پنجشیر و خطر در راه غوربند به گوش میرسد و راکتباران بر پوسته های کنر صورت میگیرد هیچوقت به چنین رهبران دلبسته نخواهند کرد و این حلقه خطر تنگتر شده به عنوان شتر سپید روزی در پشت دروازه قصر های این رهبران در پایتخت زانو خواهد زد.
با توجه به آنچه بر شمرده شد زمان از همه دولتمردان ارکان ثلاثه دولت میخواهد که سبک کار پشت میز را پشت سر گذاشته با روحیه فعال و عملگرایانه در خط مقدم حل مشکلات کشور قرار گیرند.
از برخورد ستراتیژیک پاکستان تا بی برنامه گی دولت افغانستان
در حالیکه نظامیان پاکستان میتوانند در دو خط دیپلماسی و جنگ از یکطرف در خط جنگ با سازماندهی حملات بر شاه شهید، قصبه، اکادمی پولیس، میدان هوایی، مکروریان 4 و سایر اطراف و اکناف پایتخت مرکز سوق و اداره و اعصاب سیاست کشور را تحت فشار قرار داده از طریق ستون پنجم خویش ظرفیت های دفاعی افغانستان را تا نقطه صفری پایین بیاورند و از طرف دیگر در خط دیپلماسی جانان موسی زی سفیر افغانستان را وقتاً فوقتاً به وزارت خارجه احضار و ولار سی داده توهین کنند، برعکس در دستگاه دولت افغانستان دولتمردان مصروف فعالیت های خیلی پیش پا افتاده در جهت دامن زدن تنازع قومی، انتقام جویی، تقسیم کرسی ها ، مقامات و انواع و اشکال بیماری های کودکانه میباشند.
دولتمردان باید از خواب غفلت بیدار شده در استقامت های ذیل کشور را مدبرانه رهبری کنند:
1- زبان الکن دیپلماسی با پاکستان کنار گذاشته شود
هیچ معلوم نیست که چرا زبان دولتمردان افغانستان در برابر پاکستان کوتاهی میکند. این وضعیت عامل بزرگ بحران کشور طی چهارده سال اخیر گردیده است.
سیاست افغانستان با پاکستان در طول تاریخ مد و جذر های زیادی داشته، در دوره جنگ سرد و دوره های صدارت و ریاست جمهوری داود خان این رابطه تا سرحد خصومت پیش رفته، در دوره حکومت مجاهدین تا سطح راکتباران ارگ از طریق چهار آسیاب داخل کشور شده و در دوره طالبان حتا پاکستان نمایندگی افغانستان را در سازمان ملل میخواست به خود اختصاص دهد، اما در دوره چهارده سال اخیر هیچکس نفهمید که این دولتمردان چرا نمیتوانند یک موقف واضح در برابر پاکستان در خط اعتدال داشته باشند.
2- به پروژه طالبان نقطه پایان گذاشته شود
فورمولی را که پاکستان برای تسخیر افغانستان از طریق پروژه طالبان رویدست گرفته قطعاً کنار گذاشته شود و با طالب به صفت یک گروه شورشی از طریق ریاست امنیت ملی تماس های اوپراتیفی و استخباراتی با اعلان عفو و کشاندن شان به سوی دولت برقرار شود.
اینکه از کشته شدن شیخ های آی اس آی در فاریاب عده یی از دولتمردان در کابل ناراحت میشوند سوالیست که جواب آنرا باید دولتمردان دریابند.
3- توازن سیاسی منطقوی با همسایه ها بر قرار شود
با هر گام نزدیک شدن پاکستان به قصد خصومت با افغانستان دولت افغانستان باید دو گام به طرف دشمن پاکستان در منطقه برداشته پوتانسیل دفاعی کشور را در تعادل با پاکستان قرار دهد.
افغانستان هیچ راهی ندارد جز آنکه با حمله پاکستان به افغانستان به هند مراجعه کند و پاکستان را از دو جبهه تحت فشار قرار دهد.
4- قبل از آنکه بحران با پاکستان وارد وخامت بیشتر گردد باید موضوع مداخله آشکار پاکستان در امور افغانستان رسماً به شورای امنیت سازمان ملل طی شکایتنامه رسمی دولت افغانستان سپرده شود.
5- این مسأله جداً کنترل شود که آیا شایعات مبنی بر منحل نمودن شبکه های استخباراتی افغانستان در پاکستان واقعیت دارد یا نه و این مسأله مورد بررسی قرار گیرد که تحت تأثیر روابط عاطفی بنیادگرایانه و قومی کی ها به چند هزار نفر اجازه دادند تحت عناوین مختلف و در اصل بخاطر بیعت به جانشین ملا عمر در چمن حضوری تجمع کنند.
تجربه نشان داد که در صد ها میز گرد و جلسات پارلمان از انتقال افراد مجهول الهویه به شمال، وخامت اوضاع ولایات و فعالیت های ستون پنجم پاکستان با حرارت و جسارت سخن گفته شد اما یکسال حنجره خراشی های پشت میز به اندازه یک سفر جنرال دوستم به فاریاب مؤثر نبود، بنابران همه دولتمردان و رهبران باید سبک اداره و رهبری از پشت میز و پند و اندرز گفتن از برج عاج دفاتر لوکس و قصر های سفیدار و چنار و ارگ و غیره را کنار گذاشته به عوض جلسات در اطراف حوض کانتیننتل و زیر چنار های ارگ و قصر سفیدار و تعمیر کمیته مرکزی حزب وطن یعنی وزارت دفاع با اتخاذ یک دیپلماسی فعال از جا برخاسته در جهت تحکیم ثبات، بسیج مقاومت ملی و خیزش های مردمی و بر انگیختن احساسات وطن پرستانه مردم اقدام نمایند.
با توجه به اینکه ایالات متحده از عدم اقدامات دولت پاکستان بر ضد شبکه حقانی در حال حاضر ناراض بوده کمک یک میلیارد دالری سالانه خود را بر پاکستان ظاهراً قطع نموده دولتمردان افغانستان باید از خواب غفلت بیدار شده در این زمینه معلومات و اسناد هرچه بیشتر را به ایالات متحده ارائه نمایند و امریکا را بیش از پیش متیقن سازند که پاکستان اوضاع منطقه را به بحران کشیده است.
دولت افغانستان در مرحله اول برای دفاع قاطع ازکشور و برون رفت از بحران جاری از نیروهای امریکایی مستقر در افغانستان کمک های هوایی، لوژستیکی و ترانسپورتی تقاضا نموده در ثانی فضای سیاسی کشور را طوری با دیپلماسی فعال شکل دهد که روی کشتی کمک های امریکا به طرف افغانستان و لبه تیز فشار آن به سوی پاکستان باشد.
در غیر آن تا اسیر رنگیم در جنگیمŸ

دوکتور ظاهر طنین دیپلومات برجسته وژورنالیست بزرگ افغانستان به حیث نماینده ویژه دبیرکل سازمان ملل در کوزوو برگزیده شد

اوت 25, 2015

شماره ( 241) چهارشنبه (4) سنبله (1394) / ( 26) اگست (2015)

zahir_tanin_UNSC
به گزارش رسانه ها بان کی مون دبیرکل سازمان ملل دکتور ظاهر طنین رییس دفتر نمایندگی افغانستان در آن سازمان را به عنوان نماینده ویژه خویش در جمهوری کوزوو معرفی کرد.
ظاهر طنین از سال 2006 به عنوان رییس دفتر نمایندگی دایمی افغانستان در سازمان ملل کار کرده است. دکتور ظاهر طنین در دوره کارش از مؤفق ترین نمایندگان افغانستان در سازمان ملل بوده و در عرصه روزنامه نگاری از ژورنالیستان بزرگ افغانستان معاصر به شمار میرود.
مؤفقیت های مزید این کدر پر افتخار افغانستان را در وظیفه جدیدشان از خداوند خواهانیم.Ÿ

باغبان 45

اوت 25, 2015

شماره ( 241) چهارشنبه (4) سنبله (1394) / ( 26) اگست (2015)

baghban45

اثر رابیندرنات تاگور
ترجمه عبدالرحمن پژواک
نقاشی اسراییل رویا
مهمانانی را که باید بروند، به خدا بسپارید و نقش پای شان را بزدایید.
آنچه را ساده، سهل و نزدیک است با تبسم بر سینۀ خویش جا دهید. امروز موقع سرور اشباحیست که نمیدانند چه وقت میمیرند.
بگذارید خنده های شما سرور مجهول و غیرمفهومی باشد، طوریکه روشنی روی امواج کوچک و سریع آب میدرخشد. بگذارید زندگی شما روی کنارۀ زمان برقصد، طوریکه شبنم در حاشیۀ برگی قرار دارد.
روی بربط خویش آن تارهایی را به حرکت آورید که به شما نغمه های آنی هدیه میکنند.Ÿ

گریه بر فابریکه های ویران افغانستان 4

اوت 25, 2015

شماره ( 241) چهارشنبه (4) سنبله (1394) / ( 26) اگست (2015)

شرکت سپین زر :
از جمله موسسات فوق بزرگترین آن سپین زر است که بصورت مختلط ا ز سرمایه گذاری مشترک دولت و شرکت نساجی افغانی بوجود آمده (اصلا همان شرکت اتحادیه پنبه است که در سال 1341 بنام سپین زر مسمی و سرمایه آن در سال 53 به 400 میلیون افغانی ارتقا نمود) و از جمله تولیدات آن نیز معمولا در حدود دو تا سه ماشین های جن و پرس هر کدام بظرفیت 180 تا 200 تن ، در نمایندگی های تالقان خواجه غارو بغلان بظرفیت 60 تا 70 تن و در نمایندگی قلعه زال بظرفیت 40 تا 50 تن پنبه غیر محلوج در 24 ساعت وجود دارد و همچنان دستگاه لنتر در کندز از 120 تا 150 تن در 24 ساعت ظرفیت دارد. بهر صورت شرکت سپین زر که در سال 1348 در حدود 72 فیصد کارگران و 56 فیصد مجموعه ظرفیت تولیدی این بخش را دارا بود با توسعه سایر مراکز صناعتی در سا ل 1356 با استخدام 49.43 فیصد کارگران تولیدی این بخش در حدود 50.44 فیصد پخته محلوج تولید شده در کشور راتهیه نموده بود. بصورت عمومی این شرکت نصف محصول پنبه در کشور را خریداری نموده و ساحه فعالیت آن در ولایات کندز، بغلان و تخار توسعه یافته مرکز آن در شهر کندز موقعیت دارد. البته باید اظهار داشت که تا سال 45 مقدار تولید ات این شرکت معمولا کمتر از ظرفیت تولید آن بود بعباره دیگر این ظرفیت برای حلاجی پنبه در یکدوره 150 روز باسه وقت کار به 77940 تن و دو وقت کار به 52 هزار تن میرسید . ضمنا برای سالهای متمادی این شرکت از پنبه دانه تولید شده بنابر عدم موجودیت وسایل کافی استفاده اعظمی بعمل نمی آورد و حتی در سالهای 1350 نیز در حدود پنجاه فیصد پنبه دانه بحیث ماده سوخت مورد استفاده قرار میگرفت. در حالیکه روغن نباتی مورد ضرورت در کشور از خارج وارد میشد. در سال 1345 سه مرکز جدا کردن پنبه از پنبه دانه دردشت ارچی ، امام صاحب و خواجه غار بشمول یک دستگاه تصفیه روغن در کندز تحت ساختمان قرار گرفت و باین ترتیب ظرفیت دستگاه های حلاجی به 200 تن در 24ساعت بالا برده شد. لذا ظرفیت هر سه دستگاه برای یک دوره 180 روز 54 هزار تن ارتقا یافت. علاوه برمقادیر فوق ظرفیت دستگاه های کندز ، بغلان و قلعه زال نیز بصورت مجموعی به 21 هزارتن و بنابرآن ظرفیت مجموعی دستگاه های مربوط سپین زر در یک دوره کار به 75 هزارتن رسید . در حالیکه اندازه تولیدات در اکثر سالها متوازن باظرفیت موجود نبوده است.
ناگفته نباید گذاشت که با وجود عدم استفاده از ظرفیت نهایی تولیدی آن این شرکت در تمام سالها از مدارک فروش و عرضه پنبه محلوج مفاد سر شاری را به دست آورده است. بطور مثال حد وسطی قیمت پرداخت شده برای یک تن پنبه غیر محلوج در سال 1349 در حدود 9764 افغانی بود. در حالیکه حد وسطی قیمت حاصل شده از یک تن پنبه محلوج و صادر شده در غرب 36040 در اتحاد شوروی 36600 و در فابریکات داخلی 23960 افغانی بوده است.
ضمنا باید علاوه نمود که شرکت سپین زر تنها از مدرک فروش پنبه در داخل و خارج کشور در سال های 1352- 1353 و 1354 بالترتیب 1484.5 میلیون 1400 میلیون و 1801.9 میلیون افغانی بدست آورده بود . تعداد مجموعی کارگران و منسوبین شرکت در سال 1354 به 2493 نفر میرسید که شامل 963 نفر کارگر ماهر 653 نفر کارگر غیر ماهر 190 نفر مستخدم 52 نفر میخانیک و 635 نفر مامور بوده و جمعا مبلغ 34158619 افغانی برای آنها بحیث معاش پرداخته شده بود. بهر صورت این شرکت از بدو تاسیس الی سال 1354 در مدت 22 سال جمعا مقدار 911340 تن پنبه غیر محلوج را خریداری و 286123 تن پنبه محلوج را به بازارهای خارجی و داخلی عرضه کرده است که باین ترتیب اندازه خریداری سالانه آن بصورت وسطی به 41424 تن و فروشات آن به 13005 تن میرسید.Ÿ
بقیه در آینده

راه دشوار آزادی 17

اوت 25, 2015

شماره ( 241) چهارشنبه (4) سنبله (1394) / ( 26) اگست (2015)
خاظرات نلسون ماندلا
ترجمه : مهوش غلامی
در «فورت هير» من به همان اندازه كه در كلاس مطالب تازه مي آموختم در خارج از كلاس نيز به حقايق تازه اي دست يافتم. نخست آنكه در آنجا من از نظر ورزشي از زماني كه در هيلدتاون درس مي خواندم فعالتر شدم. علت آن به دو عامل بستگي داشت: اول آنكه قوي تر و بلند قدتر شده بودم و مهم تر آنكه فورت هير از هيلد تاون بسيار كوچكتر بود و رقباي كمتري داشتم. در فورت هير توانستم در دو رشته ورزشي ، فوتبال و دو وميداني با ديگران رقابت كنم . دويدن ، درسهاي با ارزشي به من مي آموخت . در مسابقات دو وميداني آموزش وتمرين بيش از توانايي ذاتي و نظم و انضباط اهميت داشت ومي توانستم بي استعدادي ذاتي خود ر ا با انضباط و سخت كوشي جبران كنم. من اين الگو را در همه جا به كار مي بردم. حتي زماني كه دانشجو بودم بسياري از جوانان را مي ديدم كه از توانايي طبيعي زيادي بر خوردار بودند،اما صبر و انضباط لازم را براي تقويت استعداد خود نداشتند.
من همچنين به جامعه نمايش و تئاتر پيوستم ودر نمايشنامه اي درباره آبراهام لينكلن كه يكي از همكلاسي هايم به نام لينكلن مكنتان تدوين كرده بود نقش بازي كردم. مكنتان از خانواده اي متشخص اهل ترانسكي بود كه من احترام زيادي براي او قائل بودم و او را بالاتر از خود مي دانستم كه البته اين توصيف از نظر ظاهري نيز درست است، چون او تنها دانشجويي بود كه از من بلند قدتربود. مكنتان نقش لينكلن را بازي مي كردومن عهده دار ايفاي نقش جان ويلكس بوت ، قاتل لينكلن بودم. تصويري كه مكنتان از لينكلن ارائه داد، رسمي وبا وقار بود ويكي از بزرگترين سخنراني هاي او را در گتيز برگ قرائت كرد كه مورد تحسين فراوان تماشاگران قرار گرفت . نقش من كوچكتر بود، اما درس اخلاقي نمايش از طريق من به تماشاگر القا مي شد و اين بود كه افرادي كه خطرات بزرگ را پذيرا مي شوند، اغلب عواقب خطیري را متحمل مي شوند.
من به عضويت «انجمن ميسحي دانشجويان » در آمدم و روزهاي يكشنبه د ر يكي از روستاهاي مجاور انجيل درس مي دادم. يكي از رفقاي من در اين سفر ها يكي از دانشجويان جدي علوم بود كه من در زمين فوتبال با او آشنا شده بودم . او اهل پوند ولند ، واقع در ترانسكي بود واليور تامبو نام داشت. از همان لحظه او ل مشاهده كردم كه اليور از هوش سرشاري برخوردار است. او مباحثه گري قهار بود كه حرفهاي پيش پاافتاده اي را كه بسياري از ما براحتي مي پذيرفتيم ، قبول نمي كرد. او در «بداهال » شبانه روزي وابسته به كليساي انگليس زندگي مي كرد و هر چند ما در «فورت هير» تماس زيادي با او نداشتيم ، اما براحتي مي دانستيم كه آينده، كارهاي بزرگي براي او در پيش دارد.
در روز هاي يكشنبه گاهي گروهي از ما پياده به « آليس » مي رفتيم و ناهار را در يكي از رستورانهاي شهر مي خورديم . اين رستوران توسط سفيد پوستها اداره ميشد و در آن روزها يك سياهپوست نمي توانست حتي اين تصور را به خود راه دهد كه از درجلوي رستوران وارد شود ويا در سالن غذا خوري غذا بخورد . بلكه ما پولهاي خود را روي هم مي گذاشتيم ، به آشپزخانه مي رفتيم و غذايي را كه مي خواستيم در آنجا سفارش مي داديم .
من در فورت هير نه تنها فيزيك را ياد گرفتم، بلكه علم فيزيكي دقيق ديگري را نيز فراگرفتم: رقص در سالن، ماساعت ها در كنار يك دستگاه گرامافون قديمي به تمرين رقص فوكس ترات ووالس مي پرداختيم و هريك از ما به نوبت با ديگري مي رقصيد. الگوي ما در رقص ، ويكتور سيلوستر بود و مربي ما نيز يكي از همكلاسي ها به نام « اسمالي سيووندلا» بود كه در واقع نسخه جوانتر الگوي ما بود.
در يكي از روستاهاي نزديك ما سالن رقصي آفريقايي بود كه «نتسلامانزي» نام داشت و از بهترين هاي جامعه سياهان محلي پذيرايي مي كرد ولي ورود به آن براي دانشجويان ممنوع شده بود. اما يك شب كه ما مشتاق تمرين عملي رقص بوديم ، كت و شلوار پوشيديم و بي سرو صدا از خوابگاه بيرون زديم و به سالن رقص رفتيم. آنجا محل عالي و گراني بود و ما احساس پردلي و جسارت مي كرديم . من متوجه خانم زيبايي در آن سوي سالن شدم و مودبانه او را به رقص دعوت كردم او پذيرفت و بعد از چند دقيقه نامش را پرسيدم . او با آرامي گفت: « خانم بوكووه » . من فورا اورا به كنار سالن بردم. اطراف را نگاه كردم و دكتر رزبري بوكووه ، يكي از محترمترين دانشمندان و رهبران آفريقايي زمان خود را ديدم كه در حال گفتگو با زي.كي.ماتيوس، استاد من و برادرزاده او بود. من از خانم بوكووه عذر خواهي كردم و بعد شرمساري و خجالت زده در مقابل چشمان كنجكاو دكتر بوكووه و پرفسور ماتيوس، او را تا كنار سالن همراهي كردم. دوست داشتم همانجا به زمين فرو مي رفتم . من تمام مقررات دانشگاه را نقض كرده بودم. اما پر فسور ماتيوس كه رييس امور انضباطي در فورت هير بود هيچگاه كلمه اي در مورد اين جريان نگفت. او مي توانست آنچه را كه روح سركش مي ناميد در صورت توام بودن با كار سخت و كوشش تحمل كند. فكر نمي كنم هيچوقت مثل چند هفته بعد از آن شب در نتسلامانزي آن طور با پشتكار در خوانده باشم.
فورت هير هم از نظر اجتماعي و هم از نظر فكري پيشرفته بود و براي من تازگي داشت. ممكن است در معيار هاي غربي فورت هير چندان پيشرفته نباشد، اما براي يك پسر روستايي مثل من ، شگفت انگيز بود. من براي نخستين بار پيژامه مي پوشيدم ، البته در اوايل با پيژامه راحت نبودم، اما بتدريج به آنها عادت كردم . قبلا هيچوقت از مسواك و خمير دندان استفاده نكرده بودم چون در خانه ، ما از خاكستر براي سفيد كردن دندانها و از خلال دندان براي تميز كردن آنها استفاده میكرديم. حمام آب گرم و توالت نيز براي من تازگي داشت . قبلا سالهاي متمادي ما از پودر لباسشويي آبي رنگ براي شستشوي دستها استفاده كرده بوديم و اكنون براي نخستين بار از صابون استفاده مي كردم.
احتمالا به دليل همين نا آشنايي بود كه من در آرزو ي خوشي ها و لذايذ ساده اي بودم كه در كودكي طعم آن را چشيده بودم. فقط من نبودم كه اين احساس را داشتم. من به گروهي از جوانان پيوستم كه شبها پنهاني به مزرعه دانشگاه مي رفتند. در آنجا ما آتش روشن مي كرديم و ذرتهاي را روي آن كباب مي كرديم . سپس دور هم مي نشستيم و بلال مي خورديم و داستانهاي باور نكردني تعريف مي كرديم . علت اين كار ما گرسنگي نبود، بلكه از روي نياز به داشتن احساسي انجام مي شد كه آشناترين احساس براي ما بود. ما درباره پيروزيها خو د ، توانايي هاي ورزشي خود و اينكه بعد از فارغ التحصيل شدن چقدر پول بدست خواهيم آورد، لاف مي زديم. هر چند من خودم را جواني پيشرفته مي دانستم، اما هنوز پسري روستايي بودم كه لذتها و خوشي هاي روستا را از دست داده بود.Ÿ
بقيه در آينده

زمین در آستانه ششمین دوره انقراض

اوت 25, 2015

شماره ( 241) چهارشنبه (4) سنبله (1394) / ( 26) اگست (2015)
محیط زیست

انقراض زمین

بر اساس تحقیق جدید دانشمندان بریتانیایی، گونه‌های گسترده‌ای ‌از حیوانات در معرض انقراض دسته‌ جمعی‌اند.
کره زمین تا کنون شاهد پنج انقراض اصلی و بزرگ بوده و اینک در آستانه ششمین انقراض اصلی خود است.
به طور کلی حیواناتی که به لحاظ جغرافیایی مناطق وسیع‌تری را به خود اختصاص می‌دهند نسبت به حیواناتی با محدوده جغرافیایی کوچک‌تر، کمتر در تهدید منقرض شدن قرار دارند. محققان معتقدند پراکندگی گونه‌های مختلف حیوانات آن‌ها را در برابر خطر انقراض بیمه می‌کند.
به گزارش وب‌سایت «ساینس دیلی»، بر اساس یافته‌های اخیر محققان دانشگاه لیدز در بریتانیا، گونه‌های فسیلی در زمین کشف شده که بسیار شبیه به دوره تریاس و ژوراسیک است. (۱۴۵تا ۲۵۲میلیون سال قبل)
دوره تریاس در ۲۵۰ میلیون سال قبل بزرگ‌ترین رخداد انقراضی بوده که زمین به خود دیده است. این واقعه بخاطر تغییرات آب و هوایی ناشی از حرکات پلیت تکتونیک زمین اتفاق افتاده است. در این دوره انقراض ۵۴ درصـــد از گونه زیستی از بین رفته است.
دوره ژوراسیک نیز در پایان دوره تریاس، با انقراض نسلی از دایناسورهای اولیه و تکامل اولیه پستانداران به وقوع پیوست. در این دوره ۲۴درصد از گونه‌های زیستی آن زمان از بین رفتند.
دانشمندان بریتانیایی معتقدند، در ۲۰۰ میلیون سال قبل (دوره تقریبی تریاس و ژوراسیک) نیز حیوانات در سراسر زمین پراکنده بودند، با این حال این پراکندگی آن‌ها را بیمه نکرد و براثر رخدادهای انقراضی از قبیل فوران‌های گسترده آتشفشان‌ها و تغییرات سریع آب و هوایی۸۰ درصد از گونه‌های زیستی در سیاره زمین از بین رفت.
طی این دوره فاجعه بار انقراضی، گروهی از اجداد کروکودیل‌ها منقرض شدند که راه را برای افزایش تسلط دایناسور‌ها در عصر ژوراسیک فراهم نمود.
آنطور که دکتر دانهیل و پروفسور می‌لز در این تحقیق می‌گویند، نقشه برداری‌ها نشان می‌دهد که چگونه پراکندگی جغرافیایی گروهی از موجودات طی دوره تریاس- ژوراسیک تغییر کرده است. این نقشه‌ها در واقع رابطه میان محدوده جغرافیایی و خطر انقراض را آشکار می‌کند.
به گفته دکتر دانهیل: «در واقع پراکندگی گونه‌های جانوری آن‌ها را دربرابر خطر انقراض بیمه نمی‌کند. کروکودیل‌های اولیه نیز بسیار پراکنده بودند ولی در دوره تریاس به طور کامل از بین رفتند.»
دانهیل در ادامه می‌گوید: «در مقابل، دایناسور‌ها که گونه‌های نسبتاٌ نادر زمان خود بودند، پس از انقراض اجداد خود، به مدت ۱۵۰ میلیون سال بر اکوسیستم زمین تسلط یافتند.»
پروفسورمیلز نیز دراین باره گفت: «تحقیقات ما نشان می‌دهد در این دوره انقراضی که به آستانه‌اش رسیده‌ایم، تنها موجوداتی که در محدوده جغرافیای کوچک تری قرار دارند در معرض خطر انقراض نیستند وانقراض همه را در برمی‌گیرد.»
همچنین طبق این گزارش، قورباغه‌ها، سمندر‌ها و سایر دوزیستان به اندازه قابل توجهی با تغییر آب و هوا، از دست دادن زیستگاه، بیماری و عوامل دیگر تهدید می‌شوند. بیش از یک سوم از قورباغه‌های جهان در معرض تهدید انقراض نسل قرار دارند.»
بر اساس تحقیقات دیگری بر روی مهره‌داران، تخمین زده می‌شود که ۱۶ تا ۳۳ درصد تمام گونه‌های مهره‌داران در سطح جهان در معرض خطر و یا تهدید قرار دارند.
به علاوه در بررسی دیگری از دانشمند امریکایی الیزابت کولبرت، مشخص شده است که یک سوم مرجان‌های تپه‌ساز، یک سوم نرم‌تنان آب‌های شیرین، یک سوم کوسه‌ها، یک چهارم تمامی پستانداران، یک پنجم خزندگان و یک ششم تمامی پرندگان در معرض انقراض قرار دارند.
به طور کلی سرعت انقراض در حال حاضر از زمان انقراض کرتاسه-پالئوژن در ۶۶ میلیون سال پیش، در بالا‌ترین حد خود قرار دارد.
سرعت انقراض به حدی رسیده است که برخی پژوهشگران اعلام کرده‌اند که تا اواسط قرن پیش رو سی تا پنجاه درصد گونه‌های کنونی ناپدید خواهند شد.
مقصر اصلی: فعالیت انسان‌ها
در ‌‌نهایت دانهیل و می‌لز به این نکته اشاره می‌کنند که: «نتایج تحقیقات ما روشن است. ما به دوره انقراض ششم در تاریخ کره زمین نزدیک شده‌ایم. انقراضی که اغلب ناشی از فعالیت‌های انسانی است.»
الیزابت کولبرت نویسنده کتاب «انقراض ششم: یک تاریخ غیرطبیعی» بر این باور است که یکی از مجرم‌های اصلی انقراض ششم بر روی زمین آب‌وهواست، اما کشاورزی مدرن و جمعیت در حال رشد انسان نیز در این جرم نقش دارند. انسان‌ها با گرم‌کردن زمین، واردکردن گونه‌های مهاجم به نواحی مختلف و پراکنده‌کردن قارچ‌ها و ویروس‌ها، کل حیات را از بین خواهند بود.»
در مطالعه‌ای دیگر محققان دانشگاه استنفورد سرعت انقراض حیوانات را تخمین زده‌اند که بر اساس آن به صورت میانگین، تا پیش از ظهور انسان، هر سال یک گونه از ۱۰ میلیون گونه زیستی منقرض می‌شد و این تعداد پس از ظهور انسان به ۱۰۰ تا ۱۰۰۰ گونه در سال رسیده‌ است.
بسیاری از دانشمندان بر این باورند که در میان عوامل اصلی انقراض ششم می‌توان به نابودی زیستگاه‌های طبیعی حیوانات توسط انسان‌ها و انتشار کربن و تغییرات آب‌وهوایی ناشی از آن اشاره کرد.
در واقع آنطور که تاریخ به ما می‌گوید، انقراض‌های گذشته به واسطه تحولات طبیعی سیاره‌ای و حملات فاجعه بار سیارکی یا مثلاٌ فوران آتشفشان‌ها صورت گرفته‌اند، اما مرگ خاموش فعلی را اغلب با فعالیت‌های انسانی مرتبط است.
به گفته محققان کند کردن و یا حتی متوقف کردن روند دوران ششم انقراض زمین بسیار زمان‌بر و دشوار است که بدون همکاری و توجه همه انسان‌ها عملی نخواهد‌شدŸ
رادیو زمانه

همه جا دکان رنگ است

اوت 25, 2015

شماره ( 241) چهارشنبه (4) سنبله (1394) / ( 26) اگست (2015)

کوه بچه
گویی سرنوشت سیاسی افغانستان طوری رقم خورده که شکست پشت شکست، بن بست پشت بن بست در سیر توالی و ترادف و تصادف روزگار بر پیشانی دستگاه سیاسی آن نوشته باشد.
روزیکه مردم به برون رفت از بن بست به تدویر انتخابات امیدوار شدند دستان شیطان رجیم و ارواح خبیث در این پروسه طوری عمل کرد که نتایج این انتخابات را جهان پس از شمارش مجدد آرا خواب وحشتناک خواند. روزیکه چشم امید مردم به دروازه پارلمان دوخته شد تا مگر زمینه تدویر انتخابات شفاف را در دور بعدی مساعد سازد نمایندگان در پارلمان چنان به جان هم افتادند و اتهاماتی بر همدیگر وارد کردند که عقل از سر همه کوچ کرد و اصلاً اصلاح انتخاباتی از یاد همگان رفته مجلس مدهوش و بیهوش به اغما و رخصتی آنهم در شرایط پایان رسمی دوره کارش بدون حل مشکل انتخابات رفت. روزیکه مردم با نا امیدی از وضعیت چشم امید به تشکیل حکومت وحدت ملی دوختند این حکومت از ابتدای تشکیل تا کنون در موارد سرنوشت سازی چون اصلاح نظام انتخاباتی، توزیع تذکره الکترونیکی، تشکیل کابینه و گزینش کادرها در مقامات بلندپایه ملکی و نظامی چنان دچار درماندگی و استیصال شد که معین ها پس از سبکدوشی توسط رییس جمهور دوباره به امر رییس شورای اجرائیه به وظایف شان ادامه دادند و تذکره الکترونیکی پس از تصویب پارلمان و توشیح رییس جمهور و نشر در جریده رسمی و تصویب کابینه به امر رییس جمهور معطل گذاشته شد.
از مبارزه با فساد و واژگون و سرنگون ماندن ماجرای کابل بانک، فرار قرضداران و فرار فسادکاران وزارت شهرسازی و پرونده های سر به مُهری که عزیزا لله لودین مدعی آن بود اصلاً نپرسید. در این حال سوالاتی نزد مردم وجود دارد که:
– این دست نامرئی که برای جلوگیری از انتخابات مجدد شفافیات کمیسیون انتخابات را با تقلب فراوان تحت سوال برد از کیست؟
– این دست نامرئی که حل مشکل انتخابات را تا پایان دوره کار مجلس نمایندگان نگذاشت حل شود کیست؟
– این دست نا مرئی که از تطبیق فیصله های روز اول تشکیل حکومت وحدت ملی جلوگیری نمود از کیست؟
– این دست نامرئی که ستون پنجم طرفداران پاکستان و طالبان را تا مراجع تصمیم گیری و مخالفت آشکار با تصفیه ولایاتی چون فاریاب تقویت مینماید از کیست؟Ÿ

سنجاب

اوت 25, 2015

شماره ( 241) چهارشنبه (4) سنبله (1394) / ( 26) اگست (2015

IMG_1008

دمش بلنــــد است
قــدش چه ریز است
دنـــــدان او هم
بســــیار تیز است
***
خوش رنگ و خوش رو
خنـــــدان و آرام
شــــام و ناهـارش
کــــرد و بــادام
***
شـــیطان و شنگول
شـــیرین وشـاداب
اورا صـــــدا کن
ســـنجاب! سنجاب!

ملخ

اوت 25, 2015

شماره ( 241) چهارشنبه (4) سنبله (1394) / ( 26) اگست (2015)

رنگ آمیزی کنید!
IMG_1009
سرش مانند اسپ است
دو پایش مثـــل اره
میان کشت و زرع است
کنــــار کوه و دره
***
شبیه لشـــکر آیند
به سوی کشــتزاران
تمام حاصل کشــت
شــود نابود و ویران
***
ملخ های مهـــاجم
اگـــر چه پر زیانند
همــــه مخلوقهای
خدای مهــــربانند