باغبان – 43

شماره (238) چهارشنبه (14) اسد (1394) / (5) اگست (2015)

باغبان43

اثر رابندرنات تاگور
ترجمۀ عبدالرحمان پژواک
نقاشی اسراییل رویا
۴۳
نه دوستان من! شما هرچه به من میگویید، بگویید، من دیگر هرگز نمیتوانم یک راهب باشم.
اگر محبوبه با من یکجا پیمان رهبانیت نبندد، دیگر هرگز راهب نخواهم بود.
عزم من خیلی محکم است. اگر نتوانم یک بناگاه سایه دار و یک دوست که بتواند در آلام، توبه و پشیمانی من با من شریک شود، بیابم، هرگز راهب نخواهم شد.
نه دوستان من! من خانۀ خود را ترک نخواهم کرد و به تنهایی جنگل نخواهم، جز آنکه در سایه های آن صدای خنده های سرور و شادی منعکس گردد و نسیم گوشۀ شال زعفرانی دلدار را در آنجا به حرکت آورد و خموشی جنگل با سرگوشی ملایمی عمیقتر از سکوت گردد. جز آن من هرگز راهب نخواهم شد.Ÿ

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: