بایگانیِ سپتامبر 2015

آغاز بازی بزرگ در افغانستان

سپتامبر 29, 2015

شماره ( 246) چهارشنبه (8) میزان ( 1394) / ( 30 ) سپتمبر ( 2015)

logo

نوشته: محمد داود سیاووش
سقوط کندز در آستانه سخنرانی دکتر عبدا لله در سازمان ملل و در نخستین سالگرد حکومت وحدت ملی بزرگترین آبروریزی قرن برای رهبران حکومت وحدت ملی در عرصه ملی و بین المللی بشمار میرود.
حکومتی که با سپردن دندغوری به طالبان و برنامه سپردن هفت دندغوری دیگر بقول رسانه ها در مزار شریف، هرات، کندهار، هلمند و کابل به ایشان پایه های حاکمیت دولت را تا آن حد تضعیف نمود که اکنون با سقوط کندز و مسدود شدن راه اکمالاتی تخار و بدخشان و آغاز جنگ در دند شهاب الدین بغلان عملاً کاریدور حرکت داعش و طالبان را از طریق شیرخان بندر به سوی آسیای میانه باز نمود.
اینکه چگونه یک سازمان بدون رهبر و از هم پاشیده میتواند عملیات نظامی را در ننگرهار، نورستان، کندز، فاریاب و سایر ولایات سازماندهی کند و طالبان با کدام روحیه و کدام قومانده و کدام سوق و اداره می جنگند و در داخل دولت کی ها زمینه پیشروی شان را مساعد میسازند سوالاتیست که اذهان مردم را در این روزها به خود مشغول داشته است.
این انکشافات و رویدادها چند مسأله سوال بر انگیز را در اذهان مردم ایجاد نموده:
1- صفوف متحد و رهبری از هم پاشیده توسط کی سازماندهی میشود؟
در حالیکه بزرگترین سازمان های سیاسی افغانستان پس از مرگ رهبران نتوانستند قوام، استحکام، وحدت و یکپارچه گی شان را حفظ کنند و پارچه پارچه شده بسوی اضمحلال رفتند، اینکه طالبان بدون قوماندان و بدون اعلام اهداف و برنامه های جدید چگونه اینقدر با روحیه و سازمان یافته عمل میکنند و در عقب این سازماندهی ها کی ها قرار دارند سوالیست که در حال حاضر هیچکس جواب آنرا یافته نمیتواند.
2- زبان الکن دولتمردان
اینکه چرا رییس هیئت افغانستان در اجلاس سازمان ملل از پاکستان به حیث مداخله گر در امور افغانستان نام نمیبرد؟ اینکه چرا نام جاسوسانی را که بالفعل در افغانستان دستگیر شده اند افشأ نمیکند؟ اینکه چرا نمونه هایی از مداخله های آشکار پاکستان را به جهان برملا نمیسازد؟ اینکه چرا حتا در مصاحبه اش با صدای امریکا با تبسم از گرفتن نام پاکستان به صفت تسهیل کننده طفره میرود؟ و میگوید که «خودتان آنکشور را میشناسید» و اینکه در سالگرد احمدشاه مسعود به عوض نامبردن از پاکستان به صفت مداخله گر در افاده گویا «یک کشور همسایه که مداخله میکند» حق مطلب ادا میشود، اینکه چرا طومار امضاهای مردم مبنی بر اعتراض به مداخله پاکستان در امور افغانستان در اجلاس سازمان ملل ارائه نمیشود؟ اینکه چرا مواد اعاشه و اکمالات عملیات سرکوب طالبان، آی اس آی و داعش در جریان عملیات تصفیوی معاون اول در فاریاب قطع میشود؟ اینکه چرا به دوستم اجازه داده نمیشود تا کندز را تصفیه کند؟ و بالاخره آن ولایت سقوط میکند، اینکه چرا دندغوری به طالبان سپرده میشود؟ اینکه چرا از سال 2011 بدینسو به قوای مسلح البسه توزیع نمیشود؟ اینکه در این لحظه حساس چرا آمار پولیس مورد انتقاد قرار میگیرد؟ اینکه چرا از ساختن دروازه و حفر خندق در سرحدات جلوگیری نمیشود؟ اینکه چرا پس از عملیات تصفیوی ولایات شمال سلاح های ثقیل در میدان محاربه به دشمن رها میشود؟ و قطعات از مناطق اشغال شده کشیده میشود، اینکه چرا روی دهشت افگنان دستگیر شده در رسانه های تصویری نشان داده نمیشود؟ و پشت شان نشان داده میشود، اینکه چرا اینهمه فرماندهان دشمن در خط مقدم از زندانها رها شد؟ و حتا سکرتر اسامه از گوانتانامو در این اواخر آزاد گردید سوالاتیست که اذهان مردم را کاملاً مخدوش نموده است .

3- رشد چشمگیر داعش
اینکه چگونه در 25 ولایت داعش میتواند به سرعت هسته گذاری کند؟ و چگونه جنگجویان داعش بقول سازمان ملل از عراق و سوریه رو به افغانستان مینمایند؟ و اینکه چگونه داعش در اچین، نازیان، هسکه مینه… میتواند حتا زندانها داشته باشد و اینکه چگونه ذکی الرحمان لکهوی ملا های نورستان، ننگرهار و کنر را به صفت مدیر داعش و طالبان در حوزه شرق دور یک میز می نشاند ؟باز هم سوالاتیست که مردم میخواهند از مسوولان بپرسند و جواب بگیرند که چگونه 500 خانواده داعش در زابل جابجا میشود؟ چگونه والی پکتیکا در انتقاد از کمک دولت به داعش در آن ولایت از وظیفه سبکدوش میشود؟ و چگونه 3000 نفر از ولایات به چمن حضوری در شب حادثه شاه شهید جمع میشوند؟ و فردا ناپدید میگردند و چگونه رهبران طالبان از پاکستان فرار میکنند؟
4- دلسردی امریکا و توقع فشار چین بر پاکستان
در حالیکه به گفته کریم خلیلی معاون حامد کرزی 800 میلیون دالر در افغانستان به نام پروسه صلح به مصرف رسیده، در حالیکه دوسال دولت افغانستان با مرده ملاعمر مذاکره نموده و اکنون ملامنصور خواهان فسخ قراردادهای امنیتی افغانستان با سایر کشور ها میباشد این سوال مطرح میشود که این پول ها در کجا به مصرف رسید؟ حاصل آن چیست؟ و مسوول و جوابده مصرف آن کیست؟ و اصلاً امریکا چرا از افغانستان گریزان و به پاکستان آویزان است؟ و اصلاً تقاضای دکتر عبدا لله مبنی بر آوردن فشار چین بر پاکستان پس از این همه مصارف گزاف و طی طریق نزدیکی با امریکا تا چه اندازه مقدور، منطقی و ممکن میباشد؟
چه خواهد شد؟
با ابراز موقف داعش در برابر اهل تشیع و اینکه اماکن کربلا، نجف و آستان امام رضا را تخریب خواهد کرد و تعریف استاد سیاف از طالب و موقف گیری ستون پنجم دولت به طرفداری از طالب با ایجاد جبهه عقبی آنان در شمال افغانستان، کشور یکبار دیگر در موقعیت حساس دهه 90 میلادی قرار گرفته است.
نکته اساسی در این وضعیت، دلسردی ایالات متحده از افغانستان و روی آوردن آن به پاکستان میباشد که میخواهد بار سنگینی را که طی چهارده سال به شانه داشت حتا به شانه چین پایین کند، اما از اینکه وضعیت جیوپولیتیک و جیوستراتیژیک منطقه کاملاً از دهه 90 متفاوت میباشد با موقف جدی که پوتین در سوریه گرفت و آمادگی که با اعزام عساکر روسیه در شمال دریای آمو نشان داد احتمالاً وضعیت افغانستان دچار دگرگونی های عمیقی خواهد شد.
با فورمولی که گفته میشود در حال حاضر پیشقراولان داعش از ترکیب دهشت افگنان پاکستانی، طالبان جدا شده از خط ملاعمر و ملامنصور و بقایای حزب اسلامی وابسته به شخص گلبدین حکمتیار تشکیل شده جنوب افغانستان را این نیرو جداً از خود فکر نموده تا دامنه های هندوکش پیشروی خواهند کرد. در این حال هرگاه ستون پنجم به طالبان مخفیگاه ها و پناهگاه هایی با استفاده از پروتوکول های دندغوری و چند پروتوکول دیگر که گفته میشود در حال امضأ است تدارک کند جنگ در شمال با سرکوب نیروهای جنبش، جمعیت، احزاب وحدت و غیره فی مابین طالب و داعش در خواهد گرفت؛ اما اگر نیروهای شمال از عقد پروتوکول ها و استقرار پناهگاه های طالبان در شمال جلوگیری کرده بتوانند احتمالاً با محو طالبان توسط داعش و ایستادن جنبش، جمعیت و وحدت در خط واحد و دریافت کمک از روسیه خط دفاعی نیرومندی در شمال افغانستان در برابر داعش تشکیل خواهد شد و جنگ ها به مراتب سخت تر از دهه 90 در دامنه های هندوکش و پامیر مشتعل خواهد گردید.
آنچه تحقق این فرضیه را لرزان میسازد لهجه نرم و معامله گری های عیان کرسی پرستان این سه نیرو میباشد که بازهم میخواهند به صفت چایدار باشی، منشی و سخنگو و خوش آمد گو در خیمه شب بازی ها با یخن های پاکستانی و لباس های مرتب و دریشی های لوکس حاضر شده آری گو و بلی گوی ستون پنجم باشند، هرچند داعش با کنار گذاشتن خطوط قومی، سمتی و مذهبی احتمالاً اولین محاسبه را با همین خوش خدمتان خواهد داشت.
مجاهدین راهی به جز حلقه زدن به دور استاد سیاف ندارند، چون در سایر احزاب قبلی جهادی چهره یی که با صراحت و صدای بلند موقف بگیرد وجود ندارد که با این حال حتا خطوط تنظیم ها و اقوام در حال فروریختن بوده بار دیگر پشتون، تاجک، ازبک، هزاره، ترکمن، بلوچ، نورستانی تا آنجا که با داعش و طالبان سر سازش ندارند مانند دهه 90 در صف واحد قرار خواهند گرفت.
با اعلام تصمیم داعش مبنی بر تخریب کربلا و نجف و زیارت امام رضا بطور قطع دولت ایران راهی جز حمایت از مخالفان داعش در افغانستان ندارد و در این حال برای دولت ایران مطرح نخواهد بود که این مخالفان داعش در افغانستان کیستند و از کدام جنسیت، تبار، قوم، ملیت و مذهب میباشند، زیرا ایران ضرورت دارد که یک سد دفاعی در برابر داعش در خاک افغانستان ساخته شود که اکمالات آن ارزانتر از جنگ مستقیم با داعش برایش خواهد بود. روسیه، قزاقستان، تاجکستان، ازبکستان در شمال چنین آمادگی را در تمویل و تسلیح جبهات شمال به دوش خواهند گرفت.
باید متذکر شد که اینهمه فرضیه ها در حالی به وقوع خواهد پیوست که امریکا در کنار پاکستان قرار گرفته افغانستان را فراموش کند؛ اما هرگاه امریکا به طرفداری از کابل حداقل با طیارات بی52 و پهپاد ها وارد صحنه شود این آرایش های قوا و این فرضیه اصلاً به وقوع نخواهد پیوست و در فضای بازی موش و گربه جنگها در اطراف و اکناف افغانستان سالها دوام خواهد یافت.
مردم میپرسند هرگاه افغانستان به عراق دوم مبدل شود مفاد آن به ایالات متحده چه خواهد بود و اخلاقاً آیا در فردای رها نمودن یک متحد پانزده ساله جای پایی برای غرب در آینده افغانستان باقی خواهد ماند؟
وقتی دکتر عبدا لله در سازمان ملل از چین میخواهد بالای پاکستان فشار بیاورد و خودش اصلاً جرأت نامبردن از پاکستان به صفت مداخله گر را ندارد افسانه یک دولت دست نشانده ضعیف در کابل که حتا جرأت مخالفت آشکار با مخالف خود را ندارد در اذهان به روشنی تداعی میشود.
مردم افغانستان آرزو داشتند که حتا اگر افغانستان در موقعیت یک پرنده تیغ در گلو هم باشد باید غنی و عبدا لله به مثابه زمامداران مسوول نزد خدا و مردم پا در دم تیغ گذاشته اظهار مخالفت با دشمن وطن مینمودند، نه اینکه به دروازه هر کس و ناکس رفته به پای رویدار و خلاص گیر به عذر و زاری می افتند و باز اگر چنین تقاضای کمک هم صورت میگیرد باید از ولینعمت، پارتنر، یار و همکاری صورت گیرد که به حمایت آن این آقایان به قدرت رسیده اند و پاکستان به قول معروف از میخ آن می پرد.
مردم افغانستان در فضای سیاسی منطقه یک بازی بزرگ را در حال اجرا می بینند که متأسفانه فاجعه آن قبل از همه افغانستان را تهدید میکند.
فقدان اراده سیاسی
در حالیکه کشور آبستن سرازیر شدن دریاهایی از خون و آتش است دولتمردان افغانستان بنابر عدم موجودیت اراده سیاسی دست زیر الاشه نشسته وزیر دفاع تعین نمیکنند، تاریخ تدویر انتخابات پارلمانی را مشخص نمیسازند، کمیسیون انتخابات را تعین نمیکنند، شناسنامه برقی را توزیع نمیکنند و در حالیکه کشور در منجلاب یک توفان خانمانسوز قرار دارد برخلاف به نقاط انفجاری چون انتخابات شاروالی، توزیع سند ملکیت در شهر کابل و غیره دست میبرند که مانند دست زدن به لانه زنبور خواهد بود.Ÿ

Advertisements

بکتاش سیاووش نماینده مردم در مجلس نمایندگان یا ولسی جرگه روز اول عید سعید اضحی به عیادت مجروحان شفاخانه پولیس رفت

سپتامبر 29, 2015

شماره ( 246) چهارشنبه (8) میزان ( 1394) / ( 30 ) سپتمبر ( 2015)

11987174_1155967024418631_3524030697015924669_nv

گریه بر فابریکه های ویران افغانستان – 7

سپتامبر 29, 2015

شماره ( 246) چهارشنبه (8) میزان ( 1394) / ( 30 ) سپتمبر ( 2015)

17032011255

پروسس محصولات حيواني (گوشت روده ها و لبنيات)
مسلخ كابل:
مسلخ فعلي كابل در سال 1319 به سرمايه 36.6 ميليون افغاني احداث گرديده و تاسيسات سرد كننده و توسعوي آن در سال 1342 نصب شده است. كه البته ظرفيت آن تهيه 30 تن گوشت در هر دوره كارو ظر فيت تاسيسات سرد كننده آن 1.3 هزار تن ميباشد. در حاليكه تنها مصارف گوشت شهر كابل سالانه به 15 هزار تن ميرسيد. توليدات مسلخ كابل در سال 1356 به 2300 تن بالغ میشد. بايد گفت كه اين موسسه مربوط وزارت دفاع بوده و معمولا تنها از 10تا12 فيصد ظرفيت آن مورد استفاده قرار ميگيرد.
مسلخ هرات:
پروژه ديگر صنعتي اين بخش مسلخ هرات است كه بظرفيت سالانه 10.8 هزارتن تاسيس گرديده است. كه البته قسمتي از پروژه مالداري هرات را تشكيل ميدهد و بتاريخ 12 ميزان سال 1356 طور امتحاني به فعاليت آغاز نموده است. اين فابريكه داراي سه سردخانه ميباشد . كه هر كدام آن در حرارت صفر درجه سانتيگراد ، ظرفيت حفظ دو هزار لاشه گوسفند را براي ده تا چهارده روز دارا بوده و علاوه بر آن يك سردخانه ديگر در حرارت منفي 25 درجه سانتيگراد ظرفيت نگهداشت 15 تن گوشت را تا مدت اعظمي شش ماه دارا ميباشد . اين فابريكه در سال 1356 با ذبح 4300 راس گوسفند و پنج گوساله جمعا مقدار 32485كيلو گرام گوشت را توليد و بموسسات دولتي و بازار عرضه كرده است. تعداد مجموعي كارگران پروژه مالداري هرات به 576 نفر ميرسيد كه از آنجمله 135 نفر آنها در مسلخ و متباقي در ساير شعبات شركت مصروفيت دارند.
موسسه روده:
دو موسسه نيمه فابريكاتي آن مربوط به پروسس روده بوده يكي بظرفيت 1500 حلقه و ديگري بظرفيت يكهزار حلقه روده در يك نوبت كار و فعاليت میکند. شش موسسه ديگرآن هم مربوط پروسس روده بوده و ظرفيت مجموعي آنهابه 5.6 ميليون حلقه در سال ميرسيد. در حاليكه هيچكدام از موسسات متذكر بظرفيت اعظمي آنها فعال نبوده اند. البته موسسه نهم اين بخش مربوط توليد ساسچ ميباشد. اين 9 موسسه مربوط سكتور خصوصي بوده اندازه مجموعي سرمايه گذاري آنها به 40.66 ميليون افغاني بالغ گرديده و با داشتن 350 نفر كارگر در سال 1356 در حدود 17.1 تن ساسچ و 89.8 هزار حلقه روده پروسس شده بغرض صادرات در آنها توليد شده بود.
حشمت ساسچ:
فابريكه حشمت ساسچ در اواخر سال 1349 از طريق سرمايه گذاري خصوصي بسرمايه 1.8 ميليون افغاني به فعاليت آغاز نموده است.
موسسه لبنيات بغلان:
موسسه صنعتي كوچك بغلان به غرض تقويه بنيه مالي مالداران و آشنا ساختن آنها به طريق عصري صنعت لبنيات بتاريخ 8 عقرب 1353 اساس گذاشته شد. سرمايه ابتدايي اين موسسسه از كمك تخنيكي و بلاعوض سويس دوصد هزار دالر معادل 480 هزار فرانك سويسي بوده و توليدات آنرا پنير، مسكه، ماست، كريم و چكه تشكيل ميدهد. تعدا د كارگران داخلي اين پروژه به استثناي چهار نفر متخصص خارجي در سال 1356 به 34 نفر ميرسيد.
نوشابه ها:
شركت كام:
موسسه صنعتي شركت كام در 9 كيلو متري جنوب كابل بشكل خصوصي و با مصرف يازده ميليون افغاني بمنظور توليد مشروبات غير الكولي ساخته شده و تعداد مجموعي سهمداران آن به 150 نفر ميرسيد. سرمايه ابتدايي اين شركت كه به چهل ميليون افغاني ميرسيد. در حال حاضر در حدود 80 ميليون افغاني تخمين شده است. اين فابريكه در اول سنبله سال 1350 بشكل امتحاني واز شروع سال 1351 ببعد بصورت اساسي به توليد آغاز نموده است. تعداد كارگران فابريكه معمولا در فصل تابستان زياد بوده بصورت روزمزد استخدام ميشوند. ظرفيت توليدي سالانه آن به 700 هزار كريت بالغ گرديده روزانه از 2 تا پنجهزار بوتل نوشابه غير الكولي را توليد مينمايد.
موسسه جوس و ليمونات:
موسسه توليد جوس و ليمونات بسرمايه يك ميليون افغاني تاسيس گرديده و اندازه توليدات آن در سال 1356 به 9685 ليتر ميرسيد.
موسسات يخ سازي:
فابريكه يخ سازي كه همه مربوط به سكتور سرمايه گذاري خصوصي بوده، در مراکز ولايات پر نفوس و داراي اقليم گرم تاسيس شده اند و شامل ولايات كابل، ننگرهار، كندهار، بلخ ، هرات و كندز ميگردند. سرمايه گذاري تمام اين موسسات كه تعداد مجموعي آنها در سال 1356 به 9 موسسه ميرسيدبر 28.264 ميليون افغاني بالغ ميگرديد . در حاليكه اندازه مجموعي توليدات آنها در همانسال به 8528.3 تن بالغ شده بود.
پروسس ميوه:
شركت پشتون :
اولين فابريكه براي صنعت و پروسس ميوه توسط شركت پشتون در كندهار تاسيس شد. كه علت عمده تاسيس آنرا موجوديت مواد خام تشكيل ميداد. شركت ميوه پشتون در سال 1313 بسرمايه ابتدايي 1.5 ميليون افغاني در شهر كندهار تاسيس شد كه به سال اول ميوه را با دست پاك و پيكنك كرده بخارج ميفر ستاد. اما از سال 1317 ببعد تمام امور ميوه را بوسيله ماشين هاي مخصوص و به اصول فني اجرا كرده است.سرمايه شركت در سال 1317 به 2.7 ميليون و در سال 1336- 13.337 ميليون افغاني افزايش يافت اين فابريكه با داشتن 49 نفر كارگر در سال 1336 يك مقدار زياد شربت ، مربا و شريني را توليد نموده و علاوه بر آن داراي يك دستگاه توليد يخ بوده كه روزانه در حدود22.5 هزار كيلو يخ را توليد مي نمود.
شركت ميوه كندهار:
در سال 1336 شركت ديگري به نام شركت سهامي ميوه كندهار تاسيس و در ماه ميزان همان سال قراردادي با كمپني تخنوا كسپورت چكوسلواكيا امضا نمود كه به موجب آن يكدستگاه مكمل و عصري كانسرو ميوه در كندهار خريداري گرديد. به اين ترتيب فابريكه ميوه كندهار در 5 كيلو متري شمال شرق اين شهر در سال 1338 تاسيس و امور ساختماني آن در اواخر سال 1340 پايان يافت. ماشين آلات مورد ضرورت آن از كريدت دولت چكوسلواكيا به سرمايه مجموعي 116.7 ميليون افغاني نصب و فعال گرديد. ظرفيت توليدي اين فابريكه كه در سال 1342 به فعاليت آغاز نمود در دو وقت كار(16 ساعت) عبارت بود از سورت و باربندي ميوه هاي تازه و خشك به ظرفيت 100 تن ، خشك كردن ده تن ميوه تازه چون انگور، زردآلوو انجير، توليد 20 تن كمپوت از زردآلو، شفتالو، انگور، ناك، بهي، آلوبخارا و غيره و بلاخره توليد ده تن جيلي ، مربا و شربت از انگور، سيب انار وغيره. اين فابريكه بعد از ادامه فعاليت در سالهاي 1342 و 1343 به سقوط مواجه شد در سال 1346 بار ديگر فعال گرديد. اما در همين سال دوباره متوقف گرديد.
دافغان ميوي صنعتي موسسه :
شركت ميوه كندهار از نيمه دوم سال 1349 ببعد توسط دولت خريداري و به نام دافغان ميوي صنعتي موسسه به حيث تصدي دولت به فعاليت پرداخت . توليد ات اين فابريكه معمولا در سال هاي فعاليت به كشور هاي اتحاد شوروي، چكوسلواكيا، پاكستان و بعضي ممالك شرق ميانه چون لبنان، كوريا وغيره صادر شده بود . در حاليكه به نسبت وفرت ميوه تازه و بلند بودن قيمت مواد توليدي تقاضاي محدود داخلي براي توليدات آن وجود داشت. بنابران چنانچه ملاحظه ميشود دو عامل عمده يعني تقاضاي بازار مخصوصا در خارج از كشور و چگونگي حاصلات زراعتي با قيمت آن به اندازه توليدات اين فابريكه تاثير مستقيم داشته است. توليدات سال 1354از اين فابريكه شامل 24112 قطي نيم كيلويي كمپوت زردآلو 40049 قطي نيم كيلويي جيلي انگور به شمول 1673 بوتل 430 گرامه از جيلي انگور 621 بوتل جيلي انگوردر ظروف مختلف و بالاخره 621 بوتل آب جوش مي باشد. ضمنا فروشات فابريكه در سال 1354 از توليدات سال 1353 به تعداد 32754 قطي و از توليدات سال 1354 به تعداد 180205 قطي بوده است.Ÿ
بقيه در آينده

باغبان – 50

سپتامبر 29, 2015

شماره ( 246) چهارشنبه (8) میزان ( 1394) / ( 30 ) سپتمبر ( 2015)

11935569_1107102225986131_408762927562266554_n
اثر رابندرنات تاگور
ترجمۀ عبدالرحمان پژواک
عکاسی اسراییل رویا
50
ای عشق، قلب من شب و روز در پی آن است که با تو روبرو شود، روبروشدنی که مانند مرگ همه چیز را فرو میبرد.
هستی مرا چون طوفان بروب و مرا با خود بردار. آنچه دارم آن را بستان. بر خوابهای من بتاز و رویاهای مرا تاراج کن. مرا از دنیای من و دنیای مرا از من به یغما بستان.
در آنهمه ویرانی و برهنگی مطلق روح بیا در جمال یکی شویم.
آه از آرزوهای ناکام من! خدایا به جز در تو در کجا میتوان امید چنین یگانگی را داشت؟Ÿ

راه دشوار آزادی – 19

سپتامبر 29, 2015

شماره ( 246) چهارشنبه (8) میزان ( 1394) / ( 30 ) سپتمبر ( 2015)

خاطرات نلسون ماندلا
19
ترجمه : مهوش غلامی

Anti-apartheid leader and African National Congress (ANC) member Nelson Mandela raises clenched fist, arriving to address mass rally, a few days after his release from jail, 25 February 1990, in the conservative Afrikaaner town of Bloemfontein, where ANC was formed 75 years ago.        (Photo credit should read TREVOR SAMSON/AFP/Getty Images)

Anti-apartheid leader and African National Congress (ANC) member Nelson Mandela raises clenched fist, arriving to address mass rally, a few days after his release from jail, 25 February 1990, in the conservative Afrikaaner town of Bloemfontein, where ANC was formed 75 years ago. (Photo credit should read TREVOR SAMSON/AFP/Getty Images)

در سال دوم تحصيل در فورت هير ، از « پل ماهابانه» دوست خود دعوت كردم كه تعطيلات زمستاني را با من در ترانسكي بگذارند. پل اهل بلوم فونتين بود و در فورت هير مشهور بود چون پدرش كشيش زاچيوس ماهابانه دوبار به مقام رياست كنگره ملي افريقا انتخاب شده بود. ارتباط او با اين سازمان، كه من هنوز چيز زيادي درباره آن نمي دانستم ، او را به عنوان يك شورشي زيا نزد همگان كرده بود.
يك روز در طول تعطيلات من وپل به او متا تا ، مركز ترانسكي رفته بوديم. در آن زمان او متاتا فقط از چند خيابان سنگفرش شده و تعدادي ساختمان دولتي تشكيل شده بود . ما خارج از دفتر پست ايستاده بوديم كه ريس ديوان محلي به مانزديك شد. او كه سفيد پوست بود و شصت وچند سالي داشت از پل خواست به دفتر پست برو د وبراي او تعدادي تمبر خريداري كند . در آن زمان كاملا عادي بود كه سفيد پوستي از سياهپوستي بخواهد كه كاري برايش انجام دهد . او سعي كرد مقداري پول به پل بدهد، اما پل آن را نگرفت. به اين ترتيب به ريس ديوان محلي اهانت شده بود . او كه صورتش از خشم سرخ شده بود گفت: ( تومي داني من كي هستم ؟ ) ماهابانه گفت :« لزومي ندارد بدانم كه توكي هستي اما مي دانم كه چي هستي » ريس ديوان محلي از پل پرسيد منظورش از اين حرف دقيقا چيست. پل به تندي جواب داد : « منظورم اين است كه تويك حيوان چموش هستي!» ريس ديوان محلي جوش آورده بود و با عصبانيت فرياد زد «توسزاي اين كاررا خواهي ديد!» وبعد از آنجا دور شد.
من از رفتار پل بشدت ناراحت شده بودم . در عين آنكه شهامت او را تحسين مي كردم ، اما آن را ناراحت كننده مي دانستم.
ريس ديوان محلي دقيقا مرا مي شناخت ومن مي دانستم كه اگر او از من و نه پل خواستار انجام اين كار شده بود من بسادگي آن را انجام داده وهمه چيز را فراموش كرده بودم. با وجودي كه هنوز آمادگي آن را نداشتم كه خودم مثل پل عمل كنم، اما در عين حال كاري را كه او انجام داده بود تحسين مي كردم . كم كم پي مي بردم كه لازم نيست سياهان ده ها مورد اهانتي را كه هر روز به آنها مي شود بپذيرند. Ÿ
بقيه در آينده

مولانا و حافظ دو همدل یا دو همزبان؟ 2

سپتامبر 29, 2015

شماره ( 246) چهارشنبه (8) میزان ( 1394) / ( 30 ) سپتمبر ( 2015)

دکتر علی محمد حق شناس
استاد گروه زبان شناسی

HAFIZ and mawlana

4. سنجش اشعار مولانا و حافظ
بگذ اريد سنجش اشعار مولانا و حافظ را با دو غزل زير -يكي از مولانا و ديگري از حافظ- آغاز كنيم تا ببینيم چه مايه از اثر بخشي و اثر پذيري در آن دو به چشم مي خورد . در اين سنجش نخست به محتوي خواهيم پرداخت، آن گاه به صورت ، اما اول خود غزل ها :
غزل مولانا :
اي بس كه از آواز دش و اما نده ام زين راه من
وي بس كه از آواز قش گم كرده ام خرگاه من
كي وارهاني زين قشم كي وارهاني زين دشم؟
تا در رسم در دولتت در ماه ودر خرگاه من
هرچندشادم در سفر در دشت ودر كوه وكمر
در عشقت اي خورشيد فر! در گاه ودر بيگاه من
ليكن گشاد راه كو، ديدار و دادشاه كو؟
خاصه مرا كه سوختم در آرزوي شاه من
تا كي خبر هاي شما واجويم از باد صبا
تاكي خيال ماهتان ، جويم در آب چاه من
چون باغ صد ره سو ختم، باز از بهار آموختم
در هر دو حالت والهم در صنعت ا لله من
غزل حافظ
خط عذار ياركه بگرفت ماه ازو
خوش حلقه اي است ليك به در نيست راه ازو
ابروي دوست گوشه محراب دولت ست
آنجا بمال چهره و حاجت بخواه ازو
اي جرعه نوش مجلس جم سينه پاك دار
كائينه اي ست جام جهان بين كه آه ازو
كرداراهل صومعه ام كرد مي پرست
اين دود بين كه نامه من شد سياه ازو
سلطان غم هر آنچه تواند بگو بكن
من برده ام به باده فروشان پناه ازو
ساقي چراغ مي به ره آفتاب دار
گوبر فروز مشعله صبحگاه ازو
آبي به روز نامه اعمال ما فشان
باشد توان سترد حروف گناه ازو
حافظ كه ساز مطرب عشاق ساز كرد
خالي مباد عرصه اين بزمگاه ازو
آيادرين خيال كه دارد گداي شهر
روزي بود كه ياد كند پادشاه ازو

1-4. همدلي معطوف به هم فرهنگي
هرگاه به منظور پيدا كردن محتواي اين دو غزل در صورت پردازي هاي موجود در آن ها اندكي باريك شويم ، آنچه در درون آن دو مي بينيم ، بيش از همه ؛ مضامين و معناهاي مشتركي است كه همگي در پيرامون مضمون اصلي « عشق» حلقه زده اند. از آن جمله اند: يكي، مضمون و وقوف بر زيبائي ( خورشيد فر ) معشوق كه در ( خيال ( چون) ماه) او نيز باز تابيده و حتي از پس «خط عذار» چون ( ماه ) نيز در تجلي است. دوم، مضمون تمناي رسيدن به معشوق تا ( زين قش و دش وارهد) حتي اگر با (چهره ماليدن به محراب ابروي او و حاجت خواستن ) از او باشد. سوم، مضمون بيم محروم ماندن از ( گشاد راه ) واز ( ديدار شاه ) وياد نكردن پادشاه از اين ( گداي شهر ) چهارم، مضمون خفت ( و اجستن خبر هاي معشوق از باد صبا ) كه در دست رسي به او بختيارتر است و ( پناه بردن به باده فروشان از فرط غم ) بي اماني كه در دوري معشوق بر او مستولي شده است پنجم مضمون اميد در عين بيتابي كه اگر ( چون باغ مي به ره آن آفتاب مي دارد تا ( مشعله صبحگاه اميد را از او بر فروزد) ونظا ئر آن.
حال اگر از منظر بينامتنيت به اين همه نظر بيندازيم، مي توانيم در پرتو حضور غالب اين قبيل مضامين و معاني در تمامي متون عرفاني مقدم و مؤخر بر آثار مولانا و حافظ به روشني ببينيم كه محتواي مشترك اين دو غزل بيش از آنكه ريشه در اثربخشي و اثرپذيري داشته باشد، مايه از نوعي همدلي و همسوئي معطوف به هم فرهنگي ميگيرد.
وانگهي، در محتواي غزل حافظ رگه هاي معنايي ديگري هست كه نه در همين غزل مولانا به چشم مي خورد نه در غزل هاي ديگر او؛ حال آنكه رگه هاي معنايي مزبور در غالب غزل هاي حافظ فراوان يافت مي شوند. از آن جمله اند: يكي معناي احساس گناه و تمناي عنايت از حضرت او كه «آبي به روزنامة اعمال» او بيفشاند تا «حروف گناه از او سترده» شود. ابيات زير هم كمابيش متضمن همين معنا هستند:
در همه ديرمغان نيست چون من شيدايي
خرقه جايي گرو باده و دفتر جايي
دل كه آئينه شاهي ست غباري دارد
از خدا مي طلبم صحبت روشن رايي
يا اين بيت:
در بحر مائي و مني افتاده ام بيار
مي تا خلاص بخشدم از مائي و مني
يا بيت زير:
بهشت اگر چه نه جاي گناهكارانست
بيار باده كه مستظهرم به همت او
ديگري، معناي انتقاد از رياكارانكه از «دود كردارشان او به مي پرستي پناه برده و ناگزير نامه سياه» شده است. ابيات زير هم، معناهايي را در همين مايه مي رسانند:
صوفي نهاد دام و سرحقه باز كرد
بنياد مكر با فلك حقه باز كرد
يا اين بيت ديگر:
صوفي شهر بين كه چون لقمة شبهه مي خورد
پاردمش دراز باد اين حيوان خوش علف
و سوم، معناي خودكاهي و رندي كه هرچند «جرعه نوش مجلس جم» شده، با اين همه «آئينة سينة چون جام جم او با دود آه خودبيني و ناخرسندي سياه شده است.» همين معنا را در نمونه هاي زير نيز باز ميتوان يافت:
رشتة تسبيح اگر بگُست معذورم بدار
دستم اندر ساعد ساقي سيمين ساق بود
يا:
صراحي مي كشم پنهان و مردم دفتر انگارند
عجب گر آتش اين زرق در دفتر نمي گيرد
من اين دلق ملمع را بخواهم سوختن روزي
كه پير مي فروشانش به جامي بر نمي گيرد
باري، همين رگه ها از مضامين حافظانه، كه در محتواي غزل هاي مولانا كمتر به چشم مي خورند، خود مي توانند پيامد واقعه هاي بنيان كني باشند كه در فاصلة زمانة مولانا و روزگاه حافظ رخ دادند؛ تازه اگر آن همه را نشانة فرديت حافظ و استقلال رأي او ندانيم. به هر حال، از اين رگه هاي حافظانه كه بگذريم، به انبوه معاني و مضامين رنگارنگي ميرسيم كه، همان گونه كه پيشتر گفتيم، همگي ميان غزل هاي مولانا و حافظ و ميان كلية آثار شاعران دمساز با آن دو مشترك اند؛ خواه شاعران مقدم بر آنها، خواه مؤخر. و اين، باز به حكم ملاحظات بينامتني، بيشتر حكايت از همدلي برخاسته از هم فرهنگي مي كند تا از اثربخشي و اثرپذيري.Ÿ
بقيه در آینده

هایکو، چه؟ چگونه؟ چرا؟

سپتامبر 29, 2015

شماره ( 246) چهارشنبه (8) میزان ( 1394) / ( 30 ) سپتمبر ( 2015)

گیل آوایی
پیشگفتار
پیش از هر چیز بگویم که خواندن شعرهای کوتاه، که بسیاری به آن هایکو نام داده یا هر سروده کوتاه را هایکو قلمداد می کنند، مرا وا داشت تا در این زمینه مقاله ای تحت عنوان » هایکو برای مردم» را به فارسی برگردانده و منتشر کنم. تا از این نگاه هایکو را بیشتر بشناسانم و نیز ملاک وُ معیاری که هایکو چگونه شعری ست را برای علاقمندان بدست دهم. این مقاله را در سال 2009 ترجمه و در اینترنت منتشر نمودم. چندی پیش با خواندن همین مقاله فکر کردم که شاید بد نباشد تا هایکوهای بیشتری را به فارسی برگردانده و همراه با همان مقاله در اختیار دوستداران شعر و هایکو قرار دهم. آنچه می خوانید، نتیجه کاری ست که کرده ام.
***
هایکوهایی را گرد آورده ام که از شاعرانی انگلیسی زبان و برخی دیگر جاپانی زبان می باشند. علت این گزینش هم از آن ناشی می شود که در زبان جاپانی همانطور که در مقاله ی » هایکو برای مردم» آمده، محدودیتهای دستوری ی هایکو وجود دارد و از آزادی عمل در سرودن هایکو در زبان انگلیسی چندان برخوردار نیست. چگونگی و چرایی این محدویتها با خواندن مقاله مذکور و نیز هایکوهای آمده به دنبال آن مشخص می شود. پیشنهاد می کنم به این نکته توجه کنید.
آنچه که دوست تر دارم بگویم این است که ما در ادبیات فارسی اسم و رسمی به نام شعر هایکو یا سرودن شعر هایکو نداریم و از همین نگاه هم دستور زبانی و شیوه های سرودن هایکو برایمان وجود ندارد. پاره های کوتاه شعری چه از نگاه شعر نو و چه شعر کهن، اشکال و معیارهای خودشان را دارند که نامیدن آن بعنوان هایکو بویژه در شعر نو، پایه و اساس منطقی و اصیل با توجه به شناسه های » هایکو» کاری بی اساس و از نگاه این قلم ناآگاهانه است. مجموعه ای از سروده های کوتاه عاشقانه ام، حدود پنج سال پیش توسط انتشارات آزاد منتشر شد که در آغاز انتشار برای نام گذاری آن، اینکه هایکو بنامم یا نه، مرا به همین نگاه کشاند که ویژه گی ها و شناسه های هایکو، از اینکه قطعه ای از شعر کوتاه را » هاکو» بنامیم، اشتباه است. از این رو آن مجموعه قطعات عاشقانه ام ( بیش از 300 قطعه شعر) را تاسیانه ها نام نهادم و به همان نام نیز منتشر گردید. یعنی اینکه نامگذاری ادبی یا یک کار ادبی نمی تواند بدون پایه و ملاک و معیار باشد همانطور که رباعی، دو بیتی، غزل، قصیده یا شعر نو، شعر آزاد، شعر سفید و… را با شناسه هایی دسته بندی یا مشخص می کنیم یا می شناسیم، هایکو نیز شناسه و پایه و ملاکی دارد که با توجه به آن می شود مترادفی در فارسی بیان نمود. با چنین نگاهی اقدام به برگردان هایکوهای این مجموعه، همراه با مقالۀ » هایکو برای مردم» کرده ام. تا شاید معیار و نمونه هایی برای هایکو به فارسی داده باشم. اینکه چه از آب در آمده باشد به شما خواننده گرامی به ویژه اساتید و اهل ادبیات وا می گذارم.
یادآور شوم که این قلم نه ادعای ترجمه و مترجمی دارد و نه اصولا دنبال هیچ تیتر یا اتیکتی است. این کار صرفا یک کار ذوقی و عشق به ادبیات است. Ÿ

روز های عید بخیر سپری شد

سپتامبر 29, 2015

شماره ( 246) چهارشنبه (8) میزان ( 1394) / ( 30 ) سپتمبر ( 2015)

ana

ما کودکان صلح میخواهیم

سپتامبر 29, 2015

شماره ( 246) چهارشنبه (8) میزان ( 1394) / ( 30 ) سپتمبر ( 2015)

صلح

حتا در گاوچرانی هم میتوان درس خواند و اول نمره شد

سپتامبر 29, 2015

شماره ( 246) چهارشنبه (8) میزان ( 1394) / ( 30 ) سپتمبر ( 2015)

درس