باغبان – 46

شماره (242) چهارشنبه (11) سنبله (1394) / (2) سپتمبر (2015)

baghban46

اثر رابندرنات تاگور
ترجمۀ عبدالرحمان پژواک
نقاشی اسراییل رویا

۴۶
مرا گذاشتی و راه خویش را پیش گرفتی.
گفتم در دوری تو مویه کنم و ماتم بگیرم. صورت تنهای ترا در یک سرود زرین بنگارم و در قلب خویش جا دهم. آه که از بخت بد من وقت اندک است.
جوانی هرسال از دست میرود. روزهای بهار فرار میکنند. گلهای زیبا برای هیچ میمیرند و مرد دانا مرا آگاه میسازد زندگی قطرۀ شبنمی است که روی گلبرگی افتیده.
من باید از همه این چیزها بگذرم و نگاهم را به کسی وقف نمایم که به من پشت کرده و از نزد من رفته است!
این خیلی سخت و دیوانگی است. بیهوده است، زیرا وقت اندک است.
ای شبهای بارانی من! با قدمهای من تند و کوتاه بیایید.
ای پائیز زرین من، تبسم کن! ای بهار بیپروا بیا و بهرسو بوسه ببار!
تو… و تو… و تو… همه بیایید!
ای محبوب های من! میدانید که فانی هستیم. آیا شکستن یک قلب برای قلب کسی که او دلش را ستانیده است، کار هوشیاران است؟ وقت اندک است.
چقدر خوب است که انسان در کنجی نشسته و به نگاشتن سرودی شاد باشد، که صدای آن بگوید: تو دنیای منی.
اینکه انسان غمها را در آغوش بکشد و عزم کند که تسلی نپذیرد، پهلوانی پرافتخاریست.
ولی یک چهرۀ باطراوت از دروازه سر بیرون کشیده و چشمانش را به سوی چشمان من میپردازد.
جز اینکه اشک خود را پاک کنم و نغمه ام را تغییر بدهم چیزی از من ساخته نیست. زیرا وقت اندک است.Ÿ

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: