بایگانیِ اکتبر 2015

جنــگ راه ابریشـم

اکتبر 27, 2015

شماره 250 چهارشنبه 6 عقرب 1394 / 28 اکتوبر 2015

logo

151022154915_pakistan_china_roadmap_624m

نوشته : محمد داود سیاووش

مشت سیاست خارجی پاکستان در برابر افغانستان هنگامی باز شد که نواز شریف در واشنگتن گفت: پاکستان نمیتواند هم طالبان را بکشد و هم به پای میز مذاکره بیاورد. حتا تصور نمیشد که یک دولتمرد کهنه کار تا این اندازه با سادگی در صحنه سیاست به شکست خود اعتراف کند. از این اظهارات در دو بُعد میتوان اعتراف پاکستان را خواند:
1- اجازه اشتراک طالبان برای مذاکره با دولت افغانستان بدست پاکستان میباشد.
2- با توجه به اینکه پاکستان میتواند طالبان را به میز مذاکره بنشاند طبعاً جنگ طالبان با دولت افغانستان نیز به اجازه پاکستان میباشد.
اگر دستگاه دیپلماسی دولت افغانستان فعال باشد دولت میتواند از این اعتراف جانانه مستقیماً بر علیه پاکستان به صفت یک کشوری که علیه افغانستان جنگ را سازمان میدهد به سازمان ملل شکایت کند.
سیاست چندگانه پاکستان در برابر دهشت افگنان و جامعه جهانی
پاکستان سیاست مرموز و چند جانبه یی را در مقیاس منطقه و جهان رویدست گرفته که مواردی از آن را بر میشماریم:
1- با انتقال جغرافیای جنگ از وزیرستان شمالی به شمال افغانستان در واقع بار دهشت افگنان و ملامت جهان را از شانه خود به شانه افغانستان پایین کرد و اکنون به صراحت به امریکا و کشورهای غربی استدلال میکند که گویا پایگاه های دهشت افگنان در افغانستان میباشد و از جانبی با این کار رقابت بین روسیه، چین و امریکا را در افغانستان بر انگیخت.
2- با کشتن ملا عمر و به قدرت رساندن ملا اختر و به وجود آوردن ترکیبی از دهشت افگنان پاکستانی، طالبان ناراضی از ملا اختر و بقایای حزب اسلامی وابسته به گلبدین حکمتیار تحت عنوان داعش توسط این گروه طالبان ناراضی از سیاست پاکستان را در افغانستان نابود میسازد.
3- از آستین مصالحه، شبکه حقانی و طالبان خط ملا اختر را به کمک ستون پنجم وارد ساختار حکومت کابل ساخته با تصفیه عناصر ضد حکومت پاکستان از دولت افغانستان یک حکومت دست نشانده ضعیف را در کابل به قدرت میرساند که از آن خطری برای غرب متصور نبوده آری گوی و پیزار بردار نظامیان پاکستان باشد.
4- با نا آرام ساختن بدخشان از طریق توپخانه و شاه سلیم مسیر راه ابریشم را که قرار بود از افغانستان عبور نماید تغییر داده از طریق کاشغر به گوادر میرساند، که با این کار از یکطرف افراط گرایی ظاهری و موضوع دیورند را از لوح سیاست نابود میکند و از طرفی زمینه کمک به جدایی طلبان بلوچ را از خارج قطع مینماید.
استیفن هدلی مشاور بوش نیز تائید نموده که عملیات ارتش پاکستان در وزیرستان شمالی باعث نا امنی افغانستان شد، بازی با این کارت ها به حدی در سطح پایین و عریان میباشد که حتا نواز شریف با تکیه بر بازی کاذب دور اول مذاکره با طالبان با فرض زنده بودن ملا عمر در فردای افشای مرگ ملا عمر با صراحت از اینکه این درامه با افشای مرگ ملا عمر ناکام شده اظهار شگفتی میکند که این ژست بدترین و بی پرده ترین نوع بازی میباشد که حتا در گیم با اطفال نیز صورت نگرفته است.
نواز شریف با این اظهار شگفتی به غرور ملی، شم سیاسی و درایت فکری همه دولتمردان افغانستان توهین نمود.
بازی پاکستان با قصر سفید
نظامیان پاکستان با آنکه از نام یک کشور (در مقایسه با امریکا) خیلی کوچک ظاهراً سخن میگویند، اما در صحنه سیاست منطقوی شکست های جبران ناپذیری را به امریکا طی چهارده سال اخیر وارد کرده اند.
پناه دادن به طالبان پس از یازده سپتمبر، سازماندهی مجدد طالبان، به وجود آوردن ستون پنجم طرفداران پاکستان و طالبان در ساختار دولت افغانستان، سازماندهی جنگ نیابتی با امریکا توسط شبکه حقانی و طالبان در داخل افغانستان، عقب نشینی امریکا از افغانستان و دریافت مبالغ هنگفت به نام مبارزه با دهشت افگنی از امریکا و… از مواردی میباشند که پاکستان توانسته امریکا را در افغانستان به زانو آورد.
در آخرین مذاکرات نواز شریف با رهبران کاخ سفید یکبار دیگر صدور اعلامیه مشترک، بر سر زبان افتادن فروش طیارات اف 16 به پاکستان، پرداخت چندین میلیون دالر به مکاتب پاکستان و مطرح شدن برنامه بلند پروازانه نیروی اتمی پاکستان از مواردی میباشند که بر بنیاد آن میتوان نتیجه گرفت پاکستان باز هم به اصطلاح در نوک ناوه سیاست امریکا را به باج دهی و امتیاز دهی مجبور ساخته است.
سیاست خارجی مبهم افغانستان در منطقه
با جرئت میتوان ادعا نمود که دولتمردان افغانستان هنوز به سطح بازی با کارتهای مغلق نظامیان پاکستان کفایت و درایت ندارند. آقای حامد کرزی با سیاست مرموز اولاً طالبان را تا سطح مانور به داخل وزارت دفاع، دروازه ارگ، وزارت داخله، ولایت کابل نزدیک ساخت و با چشم پوشی از قرارگاه طالبان در لوگر، تکرار ترانه ملا برادر، ملاقات با یک دکاندار به نام طالب در ارگ، اجرای عمل انتحاری بر برهان الدین ربانی به نام مذاکره با طالبان، حمله به جان رییس امنیت ملی، برادر خواندن طالبان، اشغالگر خواندن امریکا آنهم در شرایطی که امنیت ارگ و پایتخت را امریکا تأمین مینمود و اظهار آمادگی به قرار گرفتن در کنار پاکستان در شرایط حمله امریکا بر پاکستان، رهایی هزاران زندانی طالب که اکنون در صف مقدم نبرد با دولت می جنگند، چشم پوشی از هزاران فیر راکت بر کنر و غیره فضای سیاسی را با بازی های ضعیف تا حدی مکدر ساخت که حتا در حالیکه به جنازه بیست شهید سرباز و افسر در کنار دیوار ارگ رییس جمهور اشتراک نکرد، جسد یک فرمانده طالب را با طیاره به تخار فرستاده در تشیع جنازه آن اراکین آن ولایت را گماشت.
آقای غنی پس از تشکیل حکومت وحدت ملی چنان شوقی و ذوق زده به چونی نظامی راحیل شریف رفت و پس از حمله بر مکتب نظامی پیشاور رییس آی اس آی و رییس ستاد ارتش پاکستان را در ملاقات های فوق العاده و خصوصی در ارگ به آغوش گرفت که کاروایی های آقای کرزی از یاد همگان رفت و بدتر از همه پس از انفجار شاه شهید و شهادت چندصد نفر، به عوض اعتراض رسمی و احضار سفیر پاکستان به وزارت خارجه و شکایت به سازمان ملل، وزرای سکتور امنیتی را به اسلام آباد فرستاد که با جواب دندان شکن دولت پاکستان مواجه شد و در آخرین اقدامات ضرب الاجل چند هفته یی موصوف را نظامیان پاکستان اصلاً نخواندند.
سرگیچی های داخلی نظام
در حالیکه وزرا و مسوولین سکتور امنیتی در شرایطی که ولسوالی ها و ولایت سقوط میکنند در دفاتر قشنگ شان لمیده و در بهترین حالت به اصطلاح آن عمل طالبان را به شدیدترین الفاظ گویا محکوم میکنند! وقتی جنرال دوستم برای جلوگیری از سقوط ولایت فاریاب در خط مقدم نبرد میرود پیشانی عده یی از اراکین نظام اخم میشود و تأثیر اندوه شان را از این حرکت با الفاظ عجیب و غریب بیان میکنند و یا وقتی خیزش های مردمی در اطراف و اکناف افغانستان بخاطر دفاع از خانه و کاشانه و آبرو و حیثیت مردم بلند میشود حکومت افغانستان تحت عناوین مختلف آن پروسه را نادیده میگیرد.
اگر دولتمرد هراتی به هرات، کندهاری به کندهار، پکتیاوال به پکتیا، مشرقی وال به مشرقی، شمالی وال به شمالی رفته مانند جنرال دوستم در کنار مردم قرار گرفته از ده و قریه و ولسوالی و ولایت شان دفاع کنند یقیناً که هیچ نیرویی در برابر این مقاومت ملی توان مقابله را نخواهد داشت. اما اینکه شخصی از آزاد سازی خمآب و غورماچ و گرزیوان آزرده خاطر و متأثر میشود واقعاً یکی از معماهای اصلی بحران کنونی به شمار میرود.
اوضاع اطراف افغانستان
با استقرار دهشت افگنان در شمال و استحکاماتی که روسیه و تاجکستان در آنسوی دریای آموی افراز کردند احتمالاً هسته مرکزی سازماندهنده این سناریو به این نتیجه رسیده باشد که با توجه به جدیت اسلام کریموف و امام علی رحمان در حال حاضر امکان عبور از دریای آمو به سرحدات ازبکستان و تاجکستان دشوار خواهد بود، بنابران در گزینش راه فاریاب و خمآب به دو عنصر اتکاء خواهند نمود:
1- از اینکه ترکمن باشی در تعاملات با روسیه و کشورهای آسیای میانه سرد میباشد با توجه به این انزوا کاریدور دور زدن به ازبکستان باید از طریق خاک ترکمنستان تدارک دیده شود.
2- با سقوط ولایات جوزجان، سرپل و فاریاب آخرین پایگاه مردمی و اجتماعی جنرال دوستم که مدعی پنجصد هزار رأی در انتخابات میباشد نابود شود و موصوف در یک پست اعزازی مانند سایر دولتمردان جدا شده از مردم مصروف کار شود.
با در هم کوفتن طالبان در خمآب و فرار آنان به جزیره یی در میان افغانستان و ترکمنستان دو امکان را باید انتظار داشت:
1- هرگاه در زیر کاسه این بازی نیم کاسه نباشد و ترکمنستان در سرکوب دهشت افگنان با روسیه و کشور های آسیای میانه همنوا باشد باید جنگ مشترک بر علیه طالبان از آن جزیره آغاز شود که در آنصورت برای روسیه و سایر کشور های آسیای میانه زمینه وارد شدن به حمایت از جنگ شمال با طالبان مساعد میگردد. و اگر ترکمنستان از این ماجرا چشم پوشی کند احتمالاً این برنامه برای وارد شدن به ازبکستان از طریق آن کشور طرح ریزی شده است.
2- با توجه به اینکه رسانه ها گزارش دادند که حکومت افغانستان از روسیه تقاضای چرخبال ها و سلاح ثقیله نموده این موضوع لاینحل میماند که آیا امریکا از شمال افغانستان چشم پوشیده و آنرا به روسیه رها خواهد کرد؟
در حال حاضر وضعیت طوری شکل گرفته که پاکستان با امضای معاهده دندغوری و سقوط کندز و پشتیبانی عده یی از مسوولین مبنی بر اینکه گویا کندز به طالبان داده شود خود را تا دامنه های هندوکش رسانده و چین با توجه به اوضاع نا آرام بدخشان احتمالاً از مسیر راه ابریشم در افغانستان با توجه به ورود دهشت افگنان از طریق توپخانه و شاه سلیم به آن ولایت صرفنظر نموده راه کاشغر-بندر گوادر را ترجیح خواهد داد که با این حال مناطق قطغن و ترکستان زمین را آشوب بزرگی تهدید میکند و پای دو قدرت در آن کشیده خواهد شد.
روس ها با توجه به تجربه تلخ گذشته احتمالاً عساکر شان را به افغانستان نخواهند فرستاد اما اینکه استفاده از حملات هوایی و سلاح های ثقیل از آنسوی دریای آمو بر مراکز دهشت افگنان در امتداد سرحد افغانستان با کشورهای آسیای میانه چقدر به مزاج امریکا برابر و با آن موافق خواهد بود سوالیست که هنوز در پرده اسرار قرار دارد.
با توجه به اینکه روس ها میدانند که با داخل شدن دهشت افگنان به دروازه های آسیای میانه از طریق افغانستان همه آسیای میانه تا اوفا و داغستان و چچین در آتش یک جنگ خواهند سوخت و امریکا ادامه جنگ به سبک دوره بوش را پر هزینه و گزاف میداند احتمالاً در شمال تفاهماتی اندرگروند صورت گرفته خواهد بود.
با این حال هرگاه دولتمردان کنونی افغانستان از خواب سیاسی بیدار نشده از فرصت ها استفاده نکنند با آغاز کار راه ابریشم کاشغر-گوادر پاکستان به مرکز توجه و تجارت جهان و افغانستان به منزوی ترین کشور در حال جنگ داخلی جهان مبدل شده از یاد روزگار خواهد رفت و به این سرزمین باستانی َاز عینک نظامیان پاکستان نگاه خواهد شد.Ÿ

طلب منصب عالی نکند صاحب عقل عاقل آنست که اندیشه کند پایان را

اکتبر 27, 2015

شماره 250 چهارشنبه 6 عقرب 1394 / 28 اکتوبر 2015

60634_359300224161724_718834912_n

گریه بر فابریکه های ویران افغانستان – 11

اکتبر 27, 2015

شماره 250 چهارشنبه 6 عقرب 1394 / 28 اکتوبر 2015

17032011255
ب: صنعت مواد كيمياوي: ( پتروشيمي)
نخستين تفحص و استخراج نفت در افغانستان:
در ماه مي سال 1937 اولين امتياز تفحص و استخراج نفت را كه تمام ساحه كشور را احتوا مينمود و براي 75 سال مدار اعتبار بود به يك كمپني امريكايي موسوم به (American inland exploration CO.) اعطا نمود مطابق اين قرارداد حتي اين كمپني ميتوانست ساير منابع معدني كشور را نيز تجسس و در صورت بدست آوردن نتايج مطلوب باساس قرار داد هاي جداگانه به استخراج آن اقدام نمايد. كمپني مذكور موافقت نمود تا در پنج سال اول مبلغي معادل 330 هزار پوند سترلنگ و در سالهاي بعدي بيست فيصد از مفاد سالانه خودرا بحكومت افغانستان بپردازد. بهر صورت باساس اين قرار داد سه نفر جيولوجست امريكايي در سال 1937 فعاليت هاي اكتشافي شانرا آغاز نمودنداما در جريان يكسال حتي قبل از آنكه راپور ابتدايي در زمينه تكميل شود كمپني امريكايي فسخ قرارداد را اعلام داشت دليل عمده ارايه شده اين بود كه بنابر نبودن خطوط مواصلاتي و مشكلات در قسمت تمديد شبكه پايپ لاين به بحيره عرب وغيره امكانات بهره برداري ذخاير پترول افغانستان زياد مساعد نبوده و در مرحله اول سرمايه گذاري معادل 300 ميليون دالر را ايجاب مينمايد اما حقيقت امراين بود كه در مرحله اول در سال 1938 امكانات شعله ور شدن جنگ و آغاز منازعات در اروپا بيشتر شده ميرفت و بنابرآن امريكاييان در هراس بودند كه مبادا ذخاير پترول افغانستان نيز مورد حمله قرار گيرد.
در حال حاضر تقريبا تمام مواد نفتي مورد ضرورت در كشور از خارج وارد ميشود و اين مقدار با در نظر گرفتن افزايش سريع در قيمت و مصرف آن بصورت روز افزون در حال افزايش بوده همه ساله يكمقدار زياد اسعار كه از هفت تا ده ميليون دالر ميشود اين منظور بمصرف ميرسد. مصرف مواد نفتي كشور در سال 1354 به 270 هزار تن ميرسيد كه از آنجمله 261 هزار تن آن از خارج وارد و متباقي ده هزار تن آن نفت خام بوده و ازجمله توليدات داخلي بمصرف رسيده بود. بهر صورت از آنجاييكه نفت و گاز براي سالهاي متمادي در آينده نيز منبع مهم و غير قابل تعويض انرژي را تشكيل داده وحيثيت زير بناي اساسي را در تحولات اقتصادي و صنعتي كشور دارا ميباشدو ضمنا با درنظر داشت اين حقيقت كه قيمت مواد نفتي نيز مخصوصا در سالهاي اخير در بازارهاي جهاني به سرعت افزايش يافته است. بنابرآن با پيروي از پرنسيباتكا به خود در زمينه اينچنين مواد داراي اهميت فوق العاده ستراتيژيك و صرفه جويي در مصرف اسعار خارجي با استفاده از منابع داخلي و موجود انكشاف و توسعه سريع آن توجه جدي را ايجاب مينمايد.
تصفيه خانه كوچك:
اعمار يك تصفيه خانه كوچك نفت بظرفيت يكصد هزار تن با استفاده از منابع انگوت كه اندازه ذخاير نفتي آن بر دو ميليون بالغ گرديده و مطالعات آن در سالهاي 1970 و 1971 صورت گرفته بود در نظر گرفته شد. اما بعدا با كشف ذخايراق دريا كه اندازه مجموعي ذخاير قابل بهره برداري نفت كشور را به چهارميليون تن افزايش بخشيد . اين ظرفيت به دوصد هزار تن بالابرده شد كه با تكميل آن در نظر بود تا سالانه 13.2 هزار تن پترول، 54 هزار تن ديزل، 6.8 هزار تن تيل خاك، 106 هزار تن مازوت و 20 هزار تن قير بدست آيد.
اعمار تصفيه خانه به ظرفيت پنجصد هزار تن:
در اواخر سال 1356 به نسبت كشف سه ذخيره جديد (بازاركمي، قشقري و علي گل ) اعمار يك تصفيه خانه بظرفيت پنجصد هزار تن در سال در نظر گرفته شد و مطالعات در زمينه آغاز يافت . اين تصفيه خانه در جريان اولين پلان پنجساله جمهوري دموكراتيك افغانستان ( 1358- 1362) بكمك تخنيكي و فني اتحاد شوروي در ساحه جرقدق شبرغان احداث خواهد شد.
موسسه صنعتي روغنيات افغانستان:
موسسه صنعتي بنام روغنيات افغانستان نيز كه انواع مختلف روغنيات مورد استفاده در عراده جات ماشين را توليد مينمود ( 52 نوع مختلف شامل ده نوع روغنيات صنعتي و 42 نوع روغنيات موتري) مربوط بخش اين موسسه به سرمايه ابتدايي و مشترك ده ميليون افغاني در بخش سرمايه گذاري خصوصي در سال 1349 در كابل تاسيس گرديده و در سال 1351 شروع به فعاليت نمود كه باداشتن 11 نفر كارگر ( بدون مامورين اداري و عمله) در سال 1356 در حدود 37.2 هزار گيلن روغنيات را توليد نموده بود.
سرمايه اين فابريكه كه حدنهايي آن 36 ميليون افغاني در نظر گرفته شده بود در سال 1353 بر 26 ميليون افغاني بالغ ميگرديد و طوريكه گفته شد سرمايه گذاري مشترك افغاني و خارجي بوده 51 فيصد اسهام آن مربوط شركت ها و موسسات افغاني و 49 فيصد مربوط فابريكه فاركرپتروليم ايالات متحده و فابريكه توليد روغنيات كاسترول لندن ميباشد. البته بايد گفت كه از سرمايه مجموعي اين موسسه مبلغ 5718731 افغاني آن براي ساختن تعميرات و 10042796 افغاني كه در قسمت خريداري ماشين آلات مورد ضرورت بمصرف رسيده است.
توليدات سالانه آن 200 هزار گيلن روغنيات ميباشد. بنابر آن ميتوان گفت كه در سال 1356 از ظرفيت توليدي اين فابريكه تنها 18.6 فيصد استفاده بعمل آمده بود.
فابريكه كود كيمياوي مزارشريف:
فابريكه كود كيمياوي مزارشريف از بزرگترين تاسيسات صنعتي در افغانستان بوده و جز سرمايه گذاري هاي است كه در سكتور دولتي صورت گرفته است و در 21 كيلومتري غرب شهر مزارشريف موقعيت داشته در ساحه 300 جريب زمين اعمار گرديده است. سروي مقدماتي آن با مساعدت تخنيكي اتحاد شوروي در سال 1342 و امور ساختماني آن در اواخر سال 1345 و اوايل سال 1346 آغاز يافته و در نظر بود تا فعاليت توليدي آن در سال 1350آغاز يابد. اما به نسبت پاره مشكلات تخنيكي و مالي در نيمه اول سال 1353 به صورت امتحاني و از تاريخ 18 ميزان سال 1353 بصورت اساسي به توليد آغاز نمود و جمعا تا سال 1354 در حدود 42316 تن كود يوريا را توليد نمود. مصارف مجموعي اين موسسه صنعتي به 2.4 ميليارد افغاني بالغ ميگرديد كه از آنجمله 727.1 ميليون افغاني آن در دوره پلان دوم 1187.5 ميليون افغاني آن در جريان پلان سوم و 487 ميليون باقيمانده آن در سالهاي بعدي بمصرف رسيد و در سالهاي بين 1346 و 1350 فعاليت تجربوي بعضي از دستگاه هاي ترميم و ميخانيكي آن بشمول يك توربين برق حرارتي بظرفيت 12 هزار كيلوات بفعاليت آغاز نمود . ظرفيت توليدي فابريكه كه از دو شعبه اساسي توليد كارباميد وامونياك تشكيل گرديده است . عبارت از 71 هزار تن امونياك ميباشد كه از آن 105 هزارتن كود كيمياوي يوريا بدست مي آيد. علاوه بر آن اين مركز صنعتي ظرفيت توليد 70 ميليون كيلوات برق، 3000 بوتل نايتروجن، چهار هزار بوتل آكسيجن و 1.2 هزار بوتل امونيا را در سال دارا ميباشد. عايدات پولي فابريكه با فعاليت كامل آن سالانه به 735 ميليون افغاني از مدارك كود و 293 ميليون افغاني از مدارك برق بالغ ميگرديد. گاز طبيعي مورد ضرورت از 88.5 كيلومتري فابريكه در شبرغان توسط پايپلاين بقطر 22.5 سانتي متر و با فشار 55 تا 70 اتموسفير به فابريكه انتقال داده ميشود. مصارف گاز در هر دو فابريكه ( كود و برق) سالانه بر 186 ميليون متر مكعب بالغ ميگرديد. از آنجمله مصارف گاز در فابريكه كود به تنهايي سالانه به 62.5 ميليون متر مكعب ميرسيد. همچنان است مصرف بخار اين فابريكه كه في ساعت به 69 تن ميرسيد. آب مورد ضرورت فابريكه كه روزانه در حدود 1260 متر مكعب ميباشد . توسط دوواترپمپ از درياي بلخ بدست آمده و بعد از تصفيه به فابريكه انتقال داده ميشود. البته ناگفته نبايد گذاشت كه در فابريكه كود، عناصر مهم واساسي كه يوريا را تشكيل ميدهند كاربن و هايدورجن است كه از گاز ميتان (CH4) بدست مي آيد نايتروجن و آكسيجن از هواي آزاد در اثر تجزيه بدست آمده و اين عناصر در اثر تركيب و تعاملات كيمياوي به يوريا تبديل ميشوند. تعداد كارگران اين فابريكه در سال 1353 بر علاوه 301 نفر متخصص خارجي و 40 نفر انجنير افغاني بصورت مجموعي به 4151 نفر ميرسيد در سال 1356 تعداد مجموعي كارگران فابريكه بدون مامورين اداري به 2620 نفر و در مقابل توليدات به 99.6 هزار تن افزايش يافته و باين ترتيب از 94.9 فيصد ظرفيت توليدي آن استفاده بعمل آمد .Ÿ
بقيه در آينده

تلاش های پژواک در سازمان ملل

اکتبر 27, 2015

شماره 250 چهارشنبه 6 عقرب 1394 / 28 اکتوبر 2015

image002

به بهانه سالروز ملل متحد
از کتاب خلاصه فصلی از سرگذشت یک افغان مهاجر
نوشته : عبدالرحمن پژواک

در سازمان ملل متحد
از احتمال بعيد نيست كه روزي حكومت پاكستان در تحت حكمراني ضيا الحق ويا شخص ديگري ولو بيشتر از ضياءالحق ويا اقلا كمتر از وي طرفدار (Favoritism) و در نتيجه تفرقه ميان تنظيم ها و احزاب پشاور نباشد، در اثر مجبوريت هاي ديگر به آنچه من به شاه نواز خان و صاحب زاده يعقوب خان گفتم ومي خواستم در صورت ميسر شدن ملاقات به ضياالحق بگويم سياست خود را تغيير بدهد. به ويژه اگر امريكا روزي ملتفت شود كه اين سياست موجب به هدر رفتن خون ميليونها شهيد و زخمي و همچنين به هدر رفتن معاونت هاي مبتني به امريكا خواهد شد. اينهم وا ضح است كه امريكا هميشه غافل مانده نمي تواند و نيز احتمال آن موجود شودكه تحولات و جريان ها در داخل و خارج امريكا را مجبور به التفات بسازد. اگر هيچيك اين احتمالات واقعا رو ندهد منتظر نتايج و خيمتر بايد بود كه ضرر آن بطور فوري متوجه ما افغان ها و در دور مدت متوجه پاكستان و امريكا نيز خواهد بود.
من از پاكستان به امريكا رفتم تا برخي از حقايق را به اشخاصي كه می شناختم ، بطور خاص اعضاي ملل متحد، رسانيده و نقايص ترتيب سياسي گفتگو هاي ژنو را بتوجه شان بر سانم البته تو ضيح و حالي ساختن اعضاي ملل متحد از آمال و حال انديشي سياسي پاكستان در نزد من حتمي و لازمي بود.
در ميان اعضاي ملل متحد حالي ساختن امريكايي ها از خطر هاي بزرگ سياست پاكستان بويژه با حمايت امريكا از آن سياست اهميت خاص داشت.
جين كرك پاتريك نماينده دايمي امريكا در ملل متحد بود . من او را نمي شناختم اما آنچه از اشخاص ثقه در باره اين خانم دانشمند شنيده بودم مرا اميد مي بخشيد كه ملاقات با وي بي ثمر نخواهد بود و در همه حال مفيداست.
با اين آرزو ها به ملل متحد رفتم .
در ملل متحدبا استفاده از حقوق خود كه زماني رييس اسامبله عمومي بودم موفق شدم در داخل عمارات يك كرسي براي من حفظ كنند ودر بيرون اتاق جلسات اسامبله عمومي در » لانج » نماينده گان آزادانه با نمايندگان كشور ها بنشينم و صحبت كنم. من ازين فر صت ها كوشش كردم استفاده نهايي كنم. در ميان نماينده گان با نماينده دايمي امريكا، هندوستان و ممالك عربي بويژه نماينده تونس به تكرار صحبت كردم.
در سازمان ملل متحد ملاقاتي با كور دويز كردم كه در آن شخصي بنام پيكونيز حاضر بود و از ملاقات براي او يادداشت ميگرفت ( اين شخص بعد از آن كه كور دويز به وزارت خارجه كشور خود منسوب گرديد بحيث نماينده خاص سكرتر ژنرال در امور متعلق به افغانستان بر گزيده شد و به معناي ديگر به مقام كور دو يز نايل شد.)
درين ملاقات جريان رفتن خود را به پاكستان به اطلاع او رسانيدم و آنچه به حكومت پاكستا ن گفته بودم آنرا نيز شرح دادم. بيشتر از همه چيز بر موضوع پاليسی پاكستان و خطرات ناشي از ترجيح دادن يك گروه بر گروه هاي ديگر، تاريخچه مناسبات افغانستان و پاكستان و مطامع و اغراض سياسي پاكستان صحبت نمودم ونيز از عدم اشتراك افغانهادر گفتگو هاي ژنو شكايت كردم . صحبت من چندان خوشش نيامد. مخصوصا تذكر اينكه نتيجه گفتگو هاي ژنو عملا مثمر نخواهد بود او را متاثر ساخت. در جواب به من گفت كه نظريات من از آنچه از افغانها ديگر شنيده است فرق دارد. من به او توضيح كردم كه ديگران به ميل او شايد صحبت كرده اند و من منافع ملي افغانستان را مي خواهم حفظ شود و حقايق را اگر چه تلخ باشد بايد بگويم.
در ملاقات با سفير هندوستان نيز همه موضوعات را شرح كردم و ضمنا از وضع حكومت هند شكايت كردم . از من پرسيد كه آيا به وزارت خارجه یا صدر اعظم مراجعه كردم. گفتم نه، گفت در آنصورت شايد مقامات حكومتي از ورود من به دهلي واقف نشده اند. من با خنده به او گفتم كه اگر خبر نمي بودند در آنصورت امر آنهمه مراقبت و سختگيري را صادر نمي كردند. ظاهرا اظهار تاسف نمود. پاليسي حكومت هند در آنوقت و بعد از آن و مناسبات با روسيه ورژيم كابل به همه كس معلوم است و ضرورت به بيان ندارد.
در ملاقات با نماينده دايمي امريكا در ملل متحد نيز آنچه را به حكومت پاكستان گفته بودم وآرزو داشتم به شخص ضياالحق بگويم شرح دادم. جين كرك پاتريك در ختم ملاقات دو نفر مشاور خود را خواست و به آنها گفت نظريات مرا ياداشت كنند خودش از دفتر خود براي ملاقات ديگري بيرون رفت .
من بر مسوده تصميم نامه ايكه از طرف پاكستان تهيه شده بود وتحت بحث بود ده تعديل پيشنهاد كرده بودم و آنرا نيز به نمايندگان امريكا براي مطالعه و غورشان سپردم. عين كار را با نمايندگان دايمي چين و بعد از آن فرانسه و برتانيه كردم. در این وقت مسوده تصميم نامه در يك مجلس خاص كشور هاي آسيا و افريقا تحت بحث قرار مي گرفت. چون رفتن من به آن جلسه بدون دعوت پاكستان ممكن نبود (و پاكستان دعوت نداد) تعديل نامه ها را به جلالتماب سليم نماينده دايمي تونس سپردم و او وعده داد آن را به مجلس تقديم كند و خودش با آن موافقت كرد.
جلا لتماب سليم برادر خر دتر جلالتماب مرحوم منجي سليم است كه وقتي وزير خارجه تونس و نيز رييس اسامبله عمومي بود و از آزديخواهان فعال و معروف تونس در مقابل استعمار بود. اين دو برادر در ميان مردم خود به پاك نفسي و آزاديخواهي معروف و محبوب بودند، بنام برادران سليم نام نيك سياسي داشتند و شخصيت هاي مبارز ملي شمرده مي شدند. من از او خيلي ممنون هستم و اظهار امتنان كردم. بوعده خود وفا كرد. قراري كه آگاه شدم همه نمايندگان كشور هاي آسيا و افريقا از تعديل نامه ها پيشتيباني كردند اما تنها پاكستان مخالفت نمود و چون مصنف تصميم نامه بود البته رد و قبول پاكستان اهميت خاصي داشت. از طرف ديگر وقتي نماينده دايمي امريكا نطق خود را داير كرد شنيدم كه برخي از كلمات تعديل نامه را كه به مشاورين شان سپرده بودم بجاي كلمات پيشتر ( نطق هاي پيشتر ) استعمال كرد كه موجب پروردن اميد گرديد. ازين رو وضع شخصي و گوش شنواي جين كرك پاتريك قابل امتنان بود و من بعداز ختم نطق به كرسي او در اسامبله عمومي رفتم و از او تشكر كردم.
رويهمرفته فرصتي كه ميسر شد ظاهرا بقدري اميد بخش بود كه حتي درمن كه طبعا در هر خميري مويي مي يابم نوعي اميدواري كاذب توليد كرد و دقايقي هم در ظرف زمان اقامت نيويارك موجود بود كه خود را از خود را ضي مي يافتم . من در يافته ام كه انسان نبايد هرگز به تجارب خود غروري حس كند زيرا در همه حال بقدري نارسا خلق شده ايم كه امكان دارد ظواهر مارا فريب بدهد. اگر چنين شود آنوقت لازم است اين فريب خوردن رانيز از تجارب مهم خود بدانيم واز آن بياموزيم . وقتي كاذب بودن همه آن اميد ها بر من روشن شد بيشترمرا بدبين ساخت.
اسامبله عمومي ملل متحدسه ماه يا سه ماه و چند روز دوام مي كند. من يكي دو روزپيشتر از آغاز آن به نيويارك وارد شدم وتا آخر اسامبله ماندم. در اينجا وظيفه اخلاقي خود مي دانم تذكر بدهم كه در تمام مدت اقامت در نيويارك يك جوان نيك و طنخواه افغانستان ، جناب ننگيالي طرزي كه در دفتر كنفرانس اسلامي كار مي كرد از هيچگونه مهرباني با من دريغ نكرد. هروقت ضرورت ترتيبب ملاقات ويا كار ديگري مي داشتم با جبين فراخ و نهايت وضع دوستانه او را حاضرو آماده مي يافتم. اين وضع نيك او فراموش ناشدنيست. علاوه بر آن چون شخص متفكر است از مشوره او نيز مستفيد گرديدم. خداي بزرگ امثال او را زياد كند.
بعد از ختم اسامبله در اثر اميدواريی كه پيدا شده بود به لندن رفتم. در لندن بعد از فكر زياد لزوم گرد هم آمدن چند تن افغان صاحب نظر و روشن فكر مرا و ا داشت نامه اي به چند نفر بنويسم تا باهم نشسته و در پي تدابيري برخيزند كه خدمت موثري در راه استرداد آزادي و استقلال افغانستان شمرده شده بتواند. درين جمله دوكتور محمد يوسف خان، جناب صمد حامد، رشتيا، طبيبي و ديگر افغانها شامل بودند. از اكثر شان جواب مثبت گرفتم . ولي بعدها معلوم شد كه جناب عبدالصمد حامد بااشتراك چند شخص مخالف است و نامه اي متحد المال به افغانها نوشته و فرستاده است كه عاري از نكوهش اين اشخاص ( بشمول من) نبوده است. من يگانه افغان بودم كه از جناب شان جوابي مستقيم به عنوان خود نگرفتم. هرچند برخي اشخاص به من گفتند كه بايد به نامه او جواب بدهم من گفتم كه اين كار را نمي كنم و حقايق خود بخود آشكار خواهد شد. همان طور شد. بعد از مدت زيادي جناب حامد به نيويارك تشريف آوردند و اين در زمان سفردوم من به نيويارك بعد از اخراج توسط حكومت پاكستان بودو گفتند غلط فهمي شده بود و اكنون عفو مي خواهند. من گفتم من هرگز عفو خواستن را لازم نمي بينم مسأله را ناشده مي پنداريم . بعداز تبادل نظريات روابط دوستانه و برادرانه شد. پس از استفاده از صحبت وي وداع كرديم. چيزيكه واقع شد همان بود كه آن اجماع افغانها كه در نظر بود صورت نگرفت.Ÿ

اشتباه مونا

اکتبر 27, 2015

شماره 250 چهارشنبه 6 عقرب 1394 / 28 اکتوبر 2015

نویسنده : انوپا لال
مترجم : ذبیح ا لله آسمایی

یک روز پیش وختیکه مونا به خانه امد ، دید که مادرش با یک مهمان نشسته. مادرش گفت :
بچیم ، بیا و با خاله ات آشنا شو. او ترا در سرینگر ، وختیکه خورد بودی ، دیده”.”
مونا دستهای خود را به رسم احترام جمع کرده با لبخند مودبانه در مقابل یک زن کلان و موی سپید ایستاده شده ، گفت:
“سلام خاله جان”
“سلام بچیم ، نام خدا کلان شدی. برادرت کجاس؟ او هم باید کلان شده باشه.”
مونا گفت :
“خاله جان ، مه بیادر ندارم.”
“اوه ، مره ببخش بچیم. تو بیادر نداری. مه چیقه ساده شدیم. راستی به خدا ، حافظه خود را از دست دادیم.”
درین وخت زن یک کمی ناراحت معلوم میشد. مادر مونا به آرامی گفت:
“چطور ده یادت مانده باشه، وخت خیلی زیاد تیرشده. مونا مه چای تیار میکنم.”
مونا گفت:
“مه چای تیار میکنم. تو فقط به مه قطی چایه نشان بتی.”
مونا در گوش مادر گفت:
“مادر ، اوزن کیست؟”
مادر گفت :
“تواورا به یادت نداری.”
و باز علاوه کرد:
“ده گوش مه گپ نزن ، ما او را یک وخت ده سرینگر دیده بودیم. او آمده که ده مورد مشکلی مشوره پدرته بگیره.
مونا به آرامی پرسید :
“مگر تو یقین داری که ده سرینگر اورا شناختی؟”
“مه چهره شه دقیق به یاد ندارم ؛ مگر چیزی که او میگه یکدیگر خوده میشناسیم. اوه مونا بسیار بد اس ، مه باید پیش او بروم. تو چایه با کیک یکجا بیار.”
مونا سرش را تکان داد و با خود گفت که این زن هر کسی که باشد، چند لحظه بعد پدر می آید و حسابش را یکطرفه خواهد ساخت. مونا پطنوس چای را گرفته نزد مهمان رفت و باز چند گپ دیگر به وقوع پیوست.
تیلفون زنگ زد. او خواست که تیلفون را جواب گوید ؛ مگر با خاله رینو تصادم کرده ، دستکول او به زمین افتاد و همه اشیای آن به زمین ریخت. تیلفون از زنگ زدن باز ماند. مونا دستش را بالای گوشی تیلفون گذاشت و به طرف ماد ر و خاله رینو میدید که چگونه اشیای دستکول را جمع میکند. در دستکول یک قلم، یک پنسل ، یک کتابچه ، چند دانه تابلیت ، یک بکسک پیسه ، یک دستمال و یک مجسمه کوچک نقره یی کرشنا بود. مجسمه مذکور به مجسمه کرشنا که در خانه مونا بود ، شباهت داشت و در جایی که همیشه گذاشته شده بود وجود نداشت. تیلفون باز به صدا در آمد. پدرمونا بود و به مونا گفت :” مونا ، مه ده یک مجلس استم و به خانه نا وخت می آیم. به مادرت بگو ، خداحافظ.”
مادر پرسید :
“پدرت بود؟”
درحالیکه قلب مونا به تپش آمده بود، گفت :
“اوبه خانه نا وخت می آیه. او ده مجلس مصروف اس.”
دراین وخت خاله رینو گفت :
“فکر میکنم که کدام روز دیگه بیایم. اگرچه وخت شما را گرفتم ؛ مگر بسیار خوش شدم که بعد از وقت زیاد شما را ملاقات کدم. لطفا بیادر جان مره بگویین که ده آخر هفته اوره زحمت خات دادم.”
مادر درحالیکه خنده بر لب داشت، گفت :
“هیچ پروا نداره ، اگه او شماره بیبینه خوش خات شد.”
مگر مونا در حالیکه قیافه تندی را به خود گرفته بود ، باخود گفت :
“اگه پدرم بفامه که مجسمه ره دزدی کدی ، هیچ خوش نه خات شد. مادر هم خبر نداره که خاله رینو مجسمه را کتی خود میبره ؛ مگم مه اجازه نه خات دادم.”
دراین وخت خاله رینو پرسید که تشناب کجا ست و مادر آنرا برایش نشان داد. آنها هر دو از خانه بر آمدند و مونا دستکول را باز کرد و مجسمه را از آن گرفته در زیر بالشت پنهان کرد.
چند دقیقه بعد خاله رینو خانه را ترک کرد و مونا با خاطر آسوده بر چوکی نشسته ، گفت :
“مادر ، تو بسیار ساده استی! یک آدم به خانیت میآیه و از ده سال گذشته کتت گپ میزنه. وختیکه به آشپزخانه میری ، او مجسمه نقره یی را دزدی میکنه.”
مادر ، درحالیکه گیچ شده بود ، جواب داد :
“ده مورد کدام مجسمه نقره یی گپ میزنی؟”
مونا مثل اینکه شاهکار کرده باشد ، گفت :
“همو مجسمه کرشنا. هیچ سرش فکر نه کو ، مه اورا وختیکه تشناب رفت از دستکولش گرفتم.”
مادر گفت :
“او خو از خودش بود. ازما ده الماری آشپزخانه مانده. مه اورا به خاطر پالش دادن اونجه برده بودم.”
مونا گفت :
“او خدا !”
وباز طرف آشپزخانه دوید. بلی ، مجسمه را از الماری گرفته ، پشت خاله رینو دوید. هنوز هم خاله رینو دور نه رفته بود و دیده میشد. وختیکه مونا نزد خاله رینو رسید ، نفسک میزد.
“اینه مجسمه شما ، از دستکول تان افتیده بود.”
خاله رینو حیران ماده بود، آنرا گرفت و با مهربانی گفت:
“تشکر بچیم”
خاله رینو راهش را گرفت و رفت و باز آنها او را ندید. بنا بر گفته پدر مونا ، شاید مشکل اورا کسی دیگری حل کرده باشد و یا شاید او نخواست بار دیگر خطری را بپذیرد که از دستکولش چیزی گم شود.Ÿ
پایان

ادب مثل عطر است

اکتبر 27, 2015

شماره 250 چهارشنبه 6 عقرب 1394 / 28 اکتوبر 2015

adab

موش

اکتبر 27, 2015

شماره 250 چهارشنبه 6 عقرب 1394 / 28 اکتوبر 2015

IMG_1069

دست و پايش كوتاه
دم او باريك است
روی صحرا يا شهر
لانه اش تاريك است
پر خوراك و موذي
ناتوان و ترسو
تا مي آيد گربه
مي دود زود آن سو
گر چه بازيگوش است
زبل و باهوش است
قصه هايش بسيار
نام او هم (موش) است
به انتخاب : ناهيد سياووش

ضرب المثل ها

اکتبر 27, 2015

شماره 250 چهارشنبه 6 عقرب 1394 / 28 اکتوبر 2015

– يك گوش خود را در بساز يكي را دروازه.
– جايي كه نمك خوردي نمكدانش را مشكن.
– كوه به كوه نمي رسد آدم به آدم ميرسد.
– کوه هم سر خود راه دارد.
– روي دروغ گو مثل ته ديگ سياه است.
– تا دستت شور نخورد دهانت شور نمیخورد.
– پنج انگشت باهم برادرند اما برابر نيستند.
– از گپ گپ می خیزد.
– بار كج به منزل نمي رسد.
– كور خود بينايي مردم.
-چيزي كه عيان است چه حاجت به بيان است.
– آفتاب به دو انگشت پنهان نمي شود.
– دستم به آلونمي رسد آلوچه ترش است.
– ما كه دزد شديم مهتاب بر آمد.Ÿ
گرد آورندگان: اناهيتا سياووش و ناهيد سياووش

مردم میپرسند چرا؟ چرا؟ چرا؟

اکتبر 27, 2015

شماره 250 چهارشنبه 6 عقرب 1394 / 28 اکتوبر 2015

IMG_1070
چرا شناسنامه های برقی توزیع نمیشود؟
چرا اعضای جدید کمیسیون انتخابات و شکایات انتخاباتی تعین نمیشوند؟
چرا تاریخ تدویر انتخابات معین نمیشود؟
چرا پرونده فرخنده از یادها فراموش شده؟
چرا مسوولین سقوط کندز به دادگاه معرفی نمیشوند؟
چرا کاندید وزارت دفاع به پارلمان معرفی نمیشود؟
چرا چهره های دهشت افگنان دستگیر شده در تلویزیون ها واضح نشان داده نمیشود و تصویرشان قصداً مغشوش ساخته میشود؟
چرا مطابق خواسته وکلای پارلمان ولسوالی ده سبز از وجود طالبان تصفیه نمیشود؟
چرا سایر مقامات دولت مانند جنرال دوستم در خط اول جنگ نمیروند تا نیروهای امنیتی مورال بگیرند؟
چرا اجاز داده میشود در نزدیکی های دیوار های تاریخی کابل مردم منازل رهایشی اعمار کنند؟
چرا به عوض عمله تنظیفات شاروالی افراد مشکوک قبل از طلوع آفتاب با چندین موترسایکل زرنج به بهانه جمع آوری زباله ها داخل مکروریانها میشوند؟ آیا خطری از این افراد متصور نیست؟ اصلاً این افراد کی ها استند و از کجا می آیند؟Ÿ

کوریا، یک جان در دو جسم

اکتبر 27, 2015

شماره 250 چهارشنبه 6 عقرب 1394 / 28 اکتوبر 2015

a1

a3

a5

طی توافق بین دو کشور کوریا، بیش از ۴۰۰ خانواده کوریای جنوبی وارد خاک کوریای شمالی شدند و پس از ۶۰ سال با خانواده های خود دیدار کردند.Ÿ
ایرنا