راه دشــــوار آزادی – 20

شماره ( 247) چهارشنبه ( 15) میزان ( 1394) / ( 7) اکتوبر ( 2015)

Anti-apartheid leader and African National Congress (ANC) member Nelson Mandela raises clenched fist, arriving to address mass rally, a few days after his release from jail, 25 February 1990, in the conservative Afrikaaner town of Bloemfontein, where ANC was formed 75 years ago.        (Photo credit should read TREVOR SAMSON/AFP/Getty Images)

Anti-apartheid leader and African National Congress (ANC) member Nelson Mandela raises clenched fist, arriving to address mass rally, a few days after his release from jail, 25 February 1990, in the conservative Afrikaaner town of Bloemfontein, where ANC was formed 75 years ago. (Photo credit should read TREVOR SAMSON/AFP/Getty Images)

خاطرات نلسون ماندلا
ترجمه : مهوش غلامی
20
بعد از تعطيلات در سال نو، تجديد قوا كرده، به فورت هير بازگشتم. حواس خود را روي درسها متمر كز كرده و خود را براي امتحانات كه در ماه اكتبر بر گزار مي شد آماده مي كردم. پيش خود فكر مي كردم كه بعد از يك سال مثل گروتردود نتلاباتي با هوش ليسانس مي گيرم. فكر مي كردم مدرك دانشگاهي گذر نامه اي نه تنها براي رهبري جامعه ، بلكه براي بر خو رداري از موفقيت مالي است . داكتر « الكساندركر» ، ريس كالج ، پرفسور جا باوو، وپر فسور ماتيوس بارها وبارها به ما گفته بودند كه بعداز فارغ التحصيل شدن از فورت هير در شمار نخبگان افريقايي خواهيم بود. من بر اين اعتقاد بودم كه در اين صورت دنيا در مقابل من به زانو در مي آيد .
من با مدرك ليسانس سر انجام مي توانستم ثروت و پرستيژي را كه مادرم بعد از مرگ پدرم از دست داده بود به او باز گردانم. من خانه اي مناسب با يك باغ و لوازم و امكانات مدرن براي او در كيونو مي ساختم واز او و خواهرهايم حمايت مي كردم ، تا بتوانند از چيز هايي كه اين همه سال از داشتن آن محروم بوده اند بر خوردار شوند . اينها روياهاي من بودند وبه نظر مي رسيد تحقق آنها در چند قدمي است.
در طول آن سال من در انتخابات شوراي نمايندگي دانشجويان كه عالي ترين سازمان دانشجويي در فورت هير بود ، كانديد شدم. در آن زمان نمي توانستم وقايعي كه در يك انتخابات دانشجويي روي مي دهند مشكلاتي پيش مي آورند كه مسير زندگي مرا تغيير خواهد داد. انتخابات شورا د رترم آخر سال و زماني كه ما سرگرم آماده كردن خود براي امتحانات بوديم بر گزار مي شد. طبق اساسنامه فورت هير تمامي دانشجويان ضمن شركت در انتخابات ، اعضاي اين شوراي شش نفره را انتخاب مي كردند . كمي قبل از انتخابات همه دانشجويان جلسه اي تشكيل ميدادند و مشكلات وناراحتي هاي خود را مورد بحث قرار مي دادند. دانشجويان متفق النظر بودند كه غذاي فورت هير ابدا مناسب نيست و لازم است قدرت شوراي نمايندگي دانشجويان افزايش يابد تا چيزي بيش از فقط يك محل تاييد فرمايشي براي تشكيلات دانشگاه باشد. من با هر دو نظر مطرح شده موافق بودم و وقتي اكثريت دانشجويان به تحريم انتخابات راي دادند- مگر آنكه مقامات تقاضاهاي ما را قبول كنند- من نيز با رأي آنها موافقت كردم.
كمي بعد از اين جلسه، انتخابات برگزار شد و اكثر دانشحويان آن را تحريم كردند، اما بيست و پنج دانشجو يعني يك ششم كل دانشجويان در انتخابات حاضر شدند و شش نماينده را انتخاب كردند كه من نيز يكي از آنها بودم. همان روز شش نماينده اي كه به طور غيابي انتخاب شده بودند براي بحث در مورد وقايع فوق تشكيل جلسه دادند. ما متفقا تصميم گرفتيم با اين استدلال كه ما از تحريم حمايت كرده ايم و در انتخابات از حمايت اكثريت دانشجويان برخوردار نبوده ايم، از نمايندگي استعفا كنيم. سپس نامه اي نوشتيم به «دكتر كر» داديم.
اما دكتر كر باهوشتر از آن بود و استعفاي ما را پذيرفت و بعد از اعلام كرد كه روز بعد در ساعت صرف شام در سالن غذاخوري انتخابات جديدي برگزار خواهد شد . اين كار حضور تمامي دانشجويان در انتخابات را تضمين مي كردو ديگر اين بهانه وجود نداشت كه شورا از حمايت كل دانشجويان برخوردار نيست. آن شب انتخابات طبق دستور رئيس دانشگاه برگزار شد، اما فقط همان بيست و پنج نفر رأی دادند و دوباره همان شش نفر به عضويت شورا انتخاب شدند. به نظر ميرسيد ما سر جاي او بازگشته ايم.
فقط اين بار وقتي ما شش نفر براي بررسي موضعگيري خود تشكيل جلسه داديم. نظرات با دفعه قبل بسيار متفاوت بود. پنج همقطار من براين عقيده بودند كه ما در جلسه اي به عضويت شورا انتخاب شده ايم كه همه دانشجويان در آن حاضر بوده اندو بنابراين ديگر نمي توانيم استدلال كنيم كه نماينده كل دانشجويان نيستيم. آن پنج دانشجو بر اين اعتقاد بودند كه ما اين پست را بايد بپذيريم . من با آنها مخالفت كردم و گفتم كه هيچ چيز در واقع عوض نشده چون درست است كه همه دانشجويان در آنجا حضور داشتند اما اكثر آنها رأي ندادند واز نظر اخلاقي درست نيست كه بگوييم از اعتماد آنها برخورداريم واز آنجايي كه هدف اوليه ما تحريم انتخابات بوده -عملی كه مور د تاييد همه دانشجويان بود- بنابراين وظيفه ما همچنان وفاداري به آن تصميم است و نبايد حقه هاي رييس دانشگاه مانع ما شود. من كه نتوانستم همقطاران خود را راضي كنم، براي دومين بار استعفا كردم و تنها فرد در ميان آن شش نفر بودم كه كناره گيري مي كردم.
روز بعد به دفتر رييس دانشگاه احضار شدم. دكتر كر از فارغ التحصيلان دانشگاه ادينبورگ و در واقع بنيانگذار فورت هير و مردي محترم بود . او با آرامش وقايع چند روز گذشته را مورد بررسي قرار داد و بعد از من خواست در تصميم خود تجديد نظر كنم. من گفتم كه نمي توانم. او در پاسخ به من گفت شب در اين باره فكر كنم و روز بعد تصميم نهايي خود را به او اطلاع دهم . با وجود اين به من هشدار داد كه نمي تواند اجازه دهد دانشجويان او غير مسولانه عمل كنند و افزود من روي استعفاي خود پافشاري كنم مجبور مي شود مرا از فورت هير اخراج كند.
من از گفته هاي او شوكه شدم و شب نخوابيدم . قبلا هيچگاه به اتخاذ چنين تصميم مهم و سرنوشت سازي نشده بودم . آن شب با دوست و راهنماي خود، « كي . دي . ماتانزيما» مشورت كردم. از نظر او من طبق اصول بايد استعفا مي دادم و نبايد تسليم مي شدم. فكر مي كنم در آن زمان من از كي. دي بيشتر از دكتر كر مي ترسيدم. از او تشكر كردم وبه اتاقم برگشتم.
باوجودي كه فكر مي كردم از نظر اخلاقي كار درستي انجام مي دهم اما هنوز ترديد داشتم كه راه درستي را انتخاب كرده ام. آيا به اين ترتيب من بر يك اصل اخلاقي انتزاعي كه اهميت زيادي نداشت، آينده خود و تحصيلاتم را خراب مي كردم؟ هضم اين نظريه براي من دشوار بود كه آنچه را كه تعهد خود در قبال دانشجويان مي دانستم قرباني منافع خود خواهانه خود نمانیم. من موضع و جهتي را در پيش گرفته بودم و نمي خواستم در چشم دانشجويان، حقه باز به نظر رسم. در عين حال، نمي خواستم امكان تحصيل در فورت هير را از دست بدهم.
وقتي صبح روز بعد به دفتر دكتر كر رسيدم هنوز تصميم قطعي نگرفته بودم و فقط وقتي او از من پرسيد كه آيا تصميم خود را گرفته ام ياخير، در واقع توانستم تصميم نهايي را بگيرم . به او گفتم كه بله تصميم گرفته ام و افزودم نمي توانم و جدانا خدمت در شوراي نمايندگي دانشجويان را بپذيرم. به نظر مي رسيد پاسخ من دكتر كر را كمي غافلگير كرده است. او يكي دو لحظه فكر كرد و بعد گفت:« بسيار خوب، البته، اين تصميم خودت است. اما من نيز درباره اين موضوع فكر كردم و به تو پيشنهاد مي كنم كه در صورتي كه حاضر به عضويت در شورا شدي سال آينده به فورت هير بازگردي . به اين ترتيب، آقاي ماندلا، تو تمام تابستان وقت داري تا روي اين موضوع فكر كني. »
پاسخ منفي من به همان اندازه كه براي دكتر كر تعجب آور بود خودم را نيز متعجب كرد. مي دانستم كه ترك كردن فورت هير شجاعتي احمقانه است اما در آن لحظه كه بايد سازش مي كردم. قادر به اين كار نبودم. چيزي در درون من بود كه اجازه اين كار را به من نمي داد. در حالي كه من موضعگيري دكتر كر و تمايل او را به دادن فرصت ديگري به من ستودم. اما از اينكه او چنين قدرت مطلقي روي سرنوشت من دارد رنجور بودم. من بايد اين حق را مي داشتم كه در صورت تمايل هم زمان كه بخواهم از عضويت در شورا استعفا كنم. اين بي عدالتي،عذاب آور بود و در آن لحظه دكتر كر از نظر من بيشتر يك ديكتاتور نه چندان سودمند بود تا يك ولينعمت . وقتي در پايان سال تحصيلي فورت هير را ترك مي كردم سر گرداني و سر در گمي ناخوشايندي احساس مي كردم.Ÿ
بقيه در آينده

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: