مولانا و حافظ دو همدل یا دو همزبان – 3

شماره ( 247) چهارشنبه ( 15) میزان ( 1394) / ( 7) اکتوبر ( 2015)

HAFIZ and mawlana

دكتر علي محمد حق شناس
استاد گروه زبان شناسي
3

2-4 شاعر صورت شكن و شاعر صورتگر
نخستين چيزي كه از بررسي صورت در شعر مولانا و شعر حافظ بدست ما مي آيد، آن هم بدون آنكه از نظريه خاصي كمكي بگيريم، گرايش چشمگير و آگاهانه مولانا به صورت شكني است كه در تقابل با اشتياق شديد حافظ به صورتگري قرار ميگيرد. به صورت شكني مولانا و صورتگري حافظ خيلي ها جدا جدا اشاره كرده اند؛ گذشته از آنكه خود مولانا هم بارها در اشعار خود متذكر اين معني شده است؛ اما به نظر نمي رسد كسي اين دو ويژگي شعر مولانا و شعر حافظ را برابر هم گذاشته باشد تا آن دو را باهم بسنجد.
به هر حال در جاي جاي شعر مولانا ميتوان ديد كه همو، از فرط استغراق در درون و حال، نه مجالي به وزن و قافيه مي دهد، نه به زبان قال؛ سهل است؛ حاضراست حرف و صوت و گفت را برهم زند تا فارغ از اين همه با معشوق دم زند. اين كه هيچ؛ حتي كلمات و عبارات را هم، بي كمتر توجهي به صورت و ساختشان و بي كمتر عنايتي به مقتضيات وزن و قافيه، وامي دارد در هر جايي مستقر شوند كه درون و حال ايجاب كند؛ مثل كاري كه بر سرعبارت « پنهان است» در بيت زير آورده است:
دو دهان داريم گويا همچوني
يك زبان پنهانست در لب هاي وي
يا كاري كه با عبارت « براي بنده اش است» در اين بيت ديگر كرده است:
وربراي بنده ش ست اين گفت و گو
آنكه حق گفت او من است و من خود او
يا مثل كاري كه در شعر زير، به قصد وارستن از تنگناي وزن و قافيه، بر سر خود وزن و قافيه آورده است:
تن تن تتن تن تن تتن مي گوي چون مرغ چمن
يا چون اويس اندر قرن يرلي يلي يرلي يلي
يامثل تكرار زايد «تو» در بيت زير:
اين روا يا ناروا داني وليك
توروا يا ناروايي بين تو نيك
حال آن كه حافظ، در تقابل با اين همه صورت شكني هاي مولانا، تا مي تواند نمي گذارد كمتر شكني در صورت شعرش پديد آيد؛ مگر آن كه بخواهد حتي با شكستن صورت هم صورتگري كند؛ آن گونه كه در دوبيت زير مي بينيم :
برو به كار خود اي واعظ اين چه فرياد است
مرا فتاده دل از كف تورا چه افتاده ست
صلاح كار كجا و من خراب كجا
ببين تفاوت ره از كجاست تابه كجا
يا بخواهد با ايجاد و هم صورت شكني شگرد تازه اي در شعر خود به كار گيرد؛ آن گونه كه در بيت زير با تكرار صورت حقه باز، در انتهاي دو مصراع از مطلع يك غزل ما را، براي لحظه اي هم كه شده، درين وهم مي اندازد كه انگار مرتكب خطاي تكرار قافيه شده است:
صوفي نهاد دام و سر حقه باز كرد
بنياد مكر با فلك حقه باز كرد
از اين قبيل موارد كه بگذريم، حافظ، توگويي، هوشيارانه مي كوشد تا از بروز هر شكاف و شكني در صورت شعر خود جلوگيري كند؛ و در اين كار تا آنجا پيش ميرود كه حتي در پس و پيش كردن اركان دستوري جمله ها به ضرورت هاي شعري در ابيات شعرش نيز تا ميتواند امساك مي ورزد، مبادا صورت و ساختار شعر او از زياده روي در اين قبيل اختيارات دستوري دستخوش خللي گردند. مثال هاي زير همه گواه درستي اين مدعا مي توانند باشند:
يارب مگيرش ارچه دل چون كبوترم
افكند و كشت و عزت صيد حرم نداشت
يا:
ساقي بيار باده و با مدعي بگوي
انكار ما مكن كه چنين جام جم نداشت
يا:
حكايت لب شيرين كلام فرهاد است
شكنج طره ليلي مقام مجنون است
يا:
دلم مقيم درِتُست حرمتش مي دار
به شكر آن كه خدا داشته ست محترمت
اما جان كلام اينجا است كه خوانندگان شعر مولانا و شعر حافظ به همان اندازه براي صورت شكني هاي مولانا ارزش هنري قايل اند كه براي صورتگري هاي حافظ؛ با اين تفاوت راز آميز كه در فضاي شعر مولانا خوانندگان بسيار بيشتر از آن « حال مي كنند»، كه در فضا هاي تو در تو و وهم انگيز شعر حافظ.
به هر حال، مهم ترين وجه تمايز صورت در شعر مولانا و در شعر حافظ صورت شكني يكي و صورت گري ديگري نيست؛بلكه مهم ترين وجه تمايز همانا جهت هاي متفاوتي است كه هر كدام در آرايش معاني براي خود بر ميگزينند و از آن رهگذر هر كدام ساختار و صورت معنايي خاصي به دست مي آورند. و با همين گزينش اخير است كه طرز شعر هر یكي با طرز شعر ديگري به كلي متفاوت ميگردد.
3-4 شاعر سلوك و شاعر عروج
در شعر مولانا صورت بندي معاني و مضامين اساسا افقي است: در اين نوع صورت بندي هر معنا در كنار معنايي ديگر قرار مي گيرد و با آن تركيب مي شود تا هر دو با هم معناي بزرگ تري بسازند. آن گاه اين معناي بزرگ تر هم در امتداد همان محور افقي با معناي ديگري تركيب مي شود تا باز هم ساختار بزرگ تري پديد آورند؛ و همين طور تا، سرانجام، صورت كلي و نهايي معناي شعر حاصل شود.
اين شيوه صورت بندي معاني، در واقع امر، همان است كه گفتيم در نظريه ياكوبسن به نام مجاز مرسل از آن سخن به ميان مي آيد. بديهي است كه در برخورد با چنين آرايش معاني، ما به اوج درك ادبي و التذاذ هنري نمي رسيم مگر آن گاه كه شعر را از آغاز تا انجام بخوانيم و معاني هم نشين شده در آن را از اول تا آخر دنبال كنيم. به عبارتي شاعرانه، در اين نوع شعر بايد از مصراع اول راه افتاد و از تك تك مصاريع و ابيات شعر گذر كرد تا در آخر به صورت كلي معناي شعر راه يافت واز آن لذت برد. از همين نظر است كه مي توان اين نوع شعر را شعر سلوك نام نهاد.شايد به جا باشد به اين نكته هم، با همه آشكار بودنش، اشاره كنيم كه در اين طرز شعر بخصوص هم، آن گونه كه در هر طرز ديگري، هر معنايي در قالب زباني شاعرانه به شكل تشبيهي، تمثيلي، كنايتي، استعاره اي يا صناعتي در همين مايه ها باز آورده مي شود؛ به گونه اي كه براي رسيدن به معنايي در مايه معناي شعر، بايد از سطح پيدا و ظاهري زبان مجاز گذشت تا به سطح نهان و نهفته زبان حقيقت رسيد.Ÿ

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: