احمد شاملو: (آن چنان که حافظ گفت) و کلامِ آخر (آن چنان که من می گویم)

شماره 248 چهارشنبه 22 میزان 1394 / 14 اکتوبر 2015

haf2

به مناسبت بزرگداشت حافظ شیرازی
در باره یِ «حافظِ شیراز»؛ این رندِ همه یِ دوران ها چه باید گفت وقتی که خود با صراحت و کلامی فاخر و سراسرِ ایجاز این چنین زیبا تمامیِ پُرسش هایِ احتمالیِ ذهنِ آدمی را پاسخی در خور داده و فقط در همین دو بیت حرف را تمام کرده است در باره یِ مسئولیتِ بارِ امانتی که هر انسانی در طولِ عمرِ خود بر دوش می کشد:
آسمان بارِ امانت نتوانست کشید،
قرعه یِ کار به نامِ منِ دیوانه زدند!
ما به صد خرمنِ پندار ز رَه چون نرویم
که رَهِ آدمِ بیدار به یک دانه زدند…!
ویا در دو بیتی دیگر، آن چه را که قرن هاست کتاب ها نوشته اند بر سرِ هر حرف و هر کلمه اش و هم چنان نیز می نویسند امّا، هنوز هم راه به جائی نبرده اند و هم چنان مانده اند اندر خَمِ همان کوچه… که چه می گذشته در اندیشه یِ ژرفِ آن « رندِ اهلِ نظر»:
معشوق چون نقاب زِ رُخ بر نمی کشد
هر کس حکایتی به تصوّر چرا کنند؟
گر سنگ از این حدیث بنالد عجب مدار
صاحب دلان حکایتِ دل خوش اَدا کنند!Ÿ

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s