کاریکلماتور، گونه ای از نثر معاصر فارسی

شماره ( 249) چهارشنبه (29 ) میزان ( 1394) / ( 21) اکتوبر ( 2015 )

cariclamatur_parvizshahpur

عاطفه اسدی / شکوه‌السادات تابش

کاریکلماتور گونه ای از نثر معاصر است که برخی از ادیبان آن را به عنوان یک نوع ادبی پذیرفته اند. این واژه را که از دو کلمه ی «کاریکاتور» و «کلمه» مشتق شده است، نخستین بار احمد شاملو در مجله ی خوشه، سال ۱۳۴۷ پیشنهاد كرد و با وجود مخالفت های برخی افراد به علت ساختار جعل شده ی این ترکیب، جای خود را در ادبیات امروز… باز کرد. کاریکلماتور گونه ای از طنز ترسیمی و کاریکاتوری است که با واژه ها بیان می شود و انواع گوناگون و موضوع های متنوع اخلاقی، اجتماعی، عاشقانه و… را دربرمی گیرد. پرویز شاپور (۱۳۰۲ـ ۱۳۷۸) پیشگام این نوع ادبی… بوده است و کم کم افراد دیگری نیز در این شیوه قلم زدند که به تفصیل در اصل مقاله به آن خواهیم پرداخت:
پرویز شاپور در اسفند سال ۱۳۰۲ به دنیا آمد. وی لیسانس اقتصاد از دانشگاه تهران داشت. نخستین نوشته ‌های او در یكی از روزنامه‌‌ های محلّی اهواز به ‌نام «فریاد خوزستان» به چاپ می ‌رسید؛ پس از آن مطالب خود را با نام مستعار«مهدخت» و «كامیار» برای روزنامه ی «توفیق» (به سرپرستی حسین توفیق) می فرستاد؛ این نوشته‌ ها در صفحه‌ های «سبدیات» و «دارالمجانین» چاپ می ‌شد.
شاپور از بنیاد‌گذاران مكتب تازه‌ای در طنز است كه شاملو در مجله ی «خوشه» (سال ۱۳۴۷) برای نخستین بار عنوان كاریكلماتور را برای این نوع نوشته‌ ها پیش‌نهاد كرد و بعدها مورد پذیرش واقع شد. بیژن اسدی ‌پور عنوان «لطیفه ی مصور» را به این نوشته‌ها اطلاق كرده است؛ اما امروز عنوان كاریكلماتور،عنوان شناخته شده‌ ای است كه هم ‌چون یك نوع ادبی معرفی شده است (۱) و پیروان زیادی دارد كه به این شیوه قلم می ‌زنند. پرویز شاپور، پدر كاریكلماتور‌نویسی…، در ۱۵ مرداد ۱۳۷۸ چشم از جهان فرو بست.
واژه ی كاریكلماتور از دو واژه ی كاریكاتور و كلمه مشتق شده و گونه ‌ای از طنز ترسیمی به ‌شمار می ‌رود. کاریکلماتور، کاریکاتوری است كه با واژه‌ ها بیان می ‌شود و به ‌گفته ی پرویز شاپور، كاریكاتوری است كه نوشته می‌ شود.
بنا‌بر تعریف خواجه نصیر از شعر (كلام موزون و مخیل)، می ‌توان كاریكلماتور را فراتر از تعریف یاد‌شده دانست؛ زیرا كاریكلماتور نوعی موسیقی درونی دارد و عنصر تخیل هم در آن موج می ‌زند. (۲)
انواع کاریکلماتور
هدف از خلق كاریكلماتور، تنها خنداندن مخاطب نیست؛ گاهی كاملن جدّی است؛ از این ‌رو، می ‌توان كاریكلماتور را به دو نوع فكاهی و جدّی تقسیم كرد. از نمونه‌ های كاریكلماتورهای جدّی «سكوت عاشق شنیدن است.» و از نمونه ‌های فكاهی «موش،غذای متحرك گربه است.» را می توان نام برد.
نوع جدی كاریكلماتور به چند دسته تقسیم می ‌شود:
۱- شاعرانه:وقتی تصویر گل محمدی در آب افتاد،ماهی ‌ها صلوات فرستادند»؛ ۲- در‌بردارنده ی مضمونی اجتماعی:«سایه ی چهار نژاد، یك رنگ است»؛ ۳- در‌بردارنده ی موضوعی بدیهی: «زمان حاصل جمع گذشته و آینده است»؛ ۴- گاه بیان ‌كننده ی تصویری ساده است:«پاییز بر فراز بهار، گل پرپر شده نثار می ‌كند.» با این همه؛ وجه مشترك گونه ‌های گوناگون كاریكلماتور، مضمون‌سازی است. (۳) و (۴)
ساختار کاریکلماتور
نویسنده ی این نوع ادبی،از همه ی امكانات و شگردهای ادبی و شاعرانه استفاده می‌ كند كه از جمله ی آن‌ها می ‌توان به این موارد اشاره كرد (۵):
۱-تشبیه: «تا چشمت را نبندی، پرنده ی نگاهم به آشیانه باز‌نمی گردد»؛ ۲-استعاره ی مكنیه: «ستاره‌ ها دكمه‌ های تن‌پوش سیاه شبند»؛ ۳- استعاره ی عنادیه: «دكتر معالج، یك جلسه را صرف صحبت كردن با عزراییل و منصرف نمودن او از گرفتن جانم نمود»؛ ۴- تشخیص: «آب تنبل به دنبال چاله می ‌گردد»؛ ۵-ایهام: «روی قـبرم سنگِ تمام گذاشتم»؛ ٦- آشنایی زدایی: «از همه چیز سیر شدم به‌استثنای صبحانه و نهار و شام»؛ ۷- ضرب المثل: «صورت سیب را با سیلی سرخ نگه می ‌دارم»؛ ۸-كنایه: «حتی مهربان ترین قلب‌ها هم خون ‌آشامند.» ۹- حسن تعلیل: «پرنده آن ‌چنان عاشق دیدن آسمان است كه روی آشیانه ‌اش سقف نمی ‌سازد.»
و هم‌چنین امكانات ادبی چون:
۱ـ بازی با كلمات؛ كه در این شیوه، نویسنده از معانی گوناگون یك كلمه برای ساختن تصاویر چند ‌معنی استفاده می كند:«فوّاره یك عمر نشست و برخاست می ‌كند»؛شاید این مهم‌ ترین شیوه در نگارش كاریكلماتور باشد كه گاه شاپور،به‌ عنوان سردم دار كاریكلماتور‌نویسی،چنان در آن افراط كرده كه جملات وی صرفن شكل ‌گرا و بی ‌معنی شده است؛ مثلن: «نور چراغ قوه را كج كردم»؛ ۲ـ تصویر‌سازی فیلسوفانه و فراواقعی؛ شاپور با این شیوه، به‌ گونه ‌ای نو از طنز می ‌رسد كه سبك او را با دیگران متفاوت می ‌كند تا آن‌ جا كه اگر در مورد مسایل جزیی بنویسد، باز در پسِ كلماتش تلقی فیلسوفانه‌ ای از هستی نهان كرده است؛ مثلن: «بشر در شبانه‌ روز زندانی است»؛ ۳ـ انتقاد از رفتار و وضعیت؛ «تكان نخوردن مجسمه ی آزادی مرا به شك انداخته است كه نكند آزاد نباشد.»
کارکرد کاریکلماتور
خواننده ی کاریکلماتور باید در مطالعه ی این نوع ادبی درصدد كنار زدن پوسته‌ ای كه محافظ اصلی جمله است،باشد تا نتیجه ی لازم را از صرف وقت خود بگیرد.برای فهمیدن جمله‌ های كاریكلماتور باید به افكار و تخیلات اجازه داد كه بعد از مرور هر جمله، به دنیای بكر كاریكلماتور پرواز كنند. در‌واقع، هر جمله ی كاریكلماتور خواننده را به تفكر در شیوه ‌ای خاص و تجربه‌ نشده‌ وادار می ‌كند؛ این جمله ها در جای ‌جای زندگی ما وجود دارند؛ اما یا فاقد ارزش هستند یا مشغله ی ذهنی، اجازه ی توجه به آن‌ ها را نمی‌ دهد.كاریكلماتور هم‌چون درختی است كه هر روز آن را گذرا می ‌بینم؛ ولی توجهی به آن نداریم؛ هم‌ چون واقعیتی است كه به آن عادت كرده ‌ایم و در نظرمان كوچك است.
كلمات در بستر كاریكلماتور پیوسته از این پهلو به آن پهلو می ‌شوند تا خواننده خوابش نبرد و برخلاف سبك‌ های ادبی دیگر كه معانی در لغات نهفته ‌اند، در این سبك، معانی نقاب‌ هایی هستند كه واژه‌ ها به صورت خود گذاشته ‌اند و با آن برای خواننده شكلك در‌می ‌آورند؛ گویا لغات عامیانه به لغات رسمی متلك می گویند و سعی در بی‌رنگی رسمیت دارند (٦). در این شیوه كلمات چنان خود را جمع ‌و‌ جور می ‌كنند که دست و پایشان از جمله بیرون نرود. كاریكلماتورها باعث می ‌شوند كه ذهن ‌هایی كه در بستر باورها و اعتقادات محدود خویش اسیرند، ترك تعصب گویند تا واژه‌ها را از مفاهیم مورد علاقه ‌شان جدا كرده، به نوعی تداعی جدید از هستی برسند (۷).
تفاوت کاریکلماتور با مَثَل و جملات قصار
در نگاه نخست،ممكن است كاریكلماتور شبیه مَثَل‌ یا جملات قصار به ‌نظر بیاید؛اما باید گفت تفاوت ‌هایی میان آن‌ ها وجود دارد. جملات قصار، كه اغلب از آنِ بزرگانی چون كنفوسیوس و سقرات و … است، به صورت جداگانه نگاشته نشده؛ بلکه از خلال مقالات و سخنان این بزرگان استخراج شده اند؛ مَثَل ‌ها هم اغلب داستانی داشته ‌اند كه بدان پایان می‌ یافته ‌اند و در ‌طی زمان‌ داستان آن ‌ها حذف شده، مَثَل‌ ها باقی مانده‌ اند. می‌ توان گفت كه چون كاریكلماتور به ‌صورت جمله یا عبارت مستقل خلق شده و از متن داستان یا مقاله‌ ای استخراج نشده است، با سخنان بزرگان و مَثَل ‌ها متفاوت است؛ دیگر آن ‌كه، جملات قصار و سخنان بزرگان، اغلب زندگی بهتر را آموزش می ‌دهند و جنبه ی اندرز و نصیحت دارند؛ در ‌حالی ‌كه كاریكلماتور اغلب به فكاهه (۸) و در مواردی هم به طنز شباهت دارد؛ به همین دلیل می ‌توان گفت كه كاریكلماتور از این وجه با مَثَل‌ و سخنان قصار متفاوت است؛ ولی شباهت ظاهری آن را نمی ‌توان نادیده گرفت؛ تا ‌جایی كه جملاتی از كاریكلماتور به‌اندازه ی كلمات قصار تكان ‌دهنده و پند ‌دهنده هستند.(۹)
بررسی کاریکلماتور پرویز شاپور
پرویز شاپور دنیایی از ذهنیت ‌های تصویری و گاه ادیبانه درباره ی جهان هستی دارد. كاریكلماتورهای او گاه شبیه هایكوهای (۱۰) كوچك است.جملات وی شخصیت دارد؛شخصیتی برخاسته از نویسنده و نشان ‌گر حضور دایمی او در اثرش.نوشته‌ های او توجه ما را به محیط اطراف و پدیده‌ های بی‌اهمیت آن،مثل سنجاق،گربه،‌ماهی و… جلب می ‌كند و متوجه می ‌شویم كه این پدیده ‌ها چه ‌قدر حرف برای گرفتن دارند.دنیای او معمولن سیاه و تاریك است؛دنیایی كه ولادتش نشان از مرگ دارد. «تنهایی» و «مرگ» مضمون های اصلی نوشته‌ های او را تشكیل می دهند؛ مثال: «مرگ به فاجعه ی تولدم خاتمه داد.» او بارها از مرگ و خودكشی یاد كرده است. «زمان» نیز یكی از مسایل بسیار مهم نزد شاپور است. «ساعت» در كاریكلماتورهای وی بسامد بالایی دارد. او مرتبن امید و روزنه ی امیدواری را به تمسخر می ‌كشد. دنیای او دنیایی وارونه است كه در آن هیچ چیز سر جایش نیست؛ دنیایی پر از آسانسور، گل كاغذی، زباله دانی… . حرف‌ های او گاه به نقاشی ‌های سالوادور دالی (۱۱) می ‌ماند.«اشك» در جملات او بسامد بالایی دارد.به ‌طور كلی،می‌ توان گفت كه او یك قالب ثابت در نثر دارد كه همان جملات كوتاه و تصویری است.ذهنیت دوگانه ی شاپور حرکتی مستمر میان تصویر و نوشته دارد؛گاهی پا را از مرز تخیل فراتر می ‌گذارد و به وهم نزدیك می‌ شود:«درخت از گربه پایین می‌آید.»كاریكلماتورهای شاپور وقفه ‌ای در تصوّر و درك خواننده ایجاد کرده، قاعده های ذهنی او را دچار تناقض می ‌کنند و نخستین تصویری كه به ذهنش می ‌آورَد،خاطره ‌هایی است كه با چشمش دیده است:«گربه از درخت بالا می ‌رود»و نه برعكس؛آن‌گاه تصویر بعدی كه كاملن ذهنی است،پیش می‌ آید؛حالا اگر به‌عكس معمول،درخت از گربه پایین بیاید چه؟پرویز شاپور با علم به آن‌ كه قدرت تصویر و نوشته به‌ تنهایی چه ‌قدر است،از تلفیق آن ها پدیده ‌ای پدید می ‌آورد كه در آن ـ‌ با رعایت خصلت ‌ها ـ هر دو عنصر اولیه(تصویر و نوشته)كنشی دیالكتیك دارد.او با استفاده از كلماتی كه در كلام و گفتار جایگاه متفاوتی دارند، در كنار یك‌دیگر موقعیتی كمیك و گذرا خلق می ‌كند:«خیاط كاركشته ما را از ماست بیرون می ‌كشد و سوزن را با آن نخ می ‌كند.»
كاریكلماتورهای شاپور زبان ‌گراست و در آن نویسنده قصد انتقال مفهوم ویژه به مخاطب را ندارد؛ بلکه به دنبال راهی برای شگفتی خواننده است:«در ایام پیری سایه ‌ام سفید می شود.»ساده‌ نویسی او در نوشته ‌هایش به ‌معنای ساده ‌انگاری مخاطب نیست؛او ساده بودن را هم ‌چون روشی برای برقراری ارتباط برگزیده است؛ ارتباطی بی‌ هیچ واسطه ی ماورایی. برای درك آثار او به مطالعه ی تخصصی در ادبیات و هنر نیازی نیست؛ كافی است تفاوت میان پدیده‌ های ساده ‌ای چون گربه، ماهی و سایر عناصر مكرّر را در نوشته هایش درك كرد. (۱۲) Ÿ
بقیه در آینده

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: