داســـتان پادشــــاه و باز

شماره (257 )سه شنبه (1) جدی ( 1394)/ ( 22) دسمبر ( 2015)

Bald eagle (Haliaeetus leucocephalus) in flight

Bald eagle (Haliaeetus leucocephalus) in flight

در روز گاران قديم پادشاهي در قصر خود بازي داشت وبه اين پرنده شكاري بسيار توجه مي كرد . در شكار ومسافرت هايش باز را با خود مي برد.
روزي از روز ها باز تصميم گرفت كه از پادشاه جدا و آزادانه به هر جايي كه دلش مي خواهد برود. رفت ورفت اما جايي را براي استراحت وغذايي براي خوردن نيافت وبه ناچار به خانه پير زني كه در حال پختن نان براي فرزندان خود بود پناه برد . پير زن آرد را الك مي كرد تا براي فرزندان خود نان بپزد . در اين ميان نگاهش به بازي اصيل وزيبا افتاد وبه سوي باز رفت واو را نوازش كرد .
سپس پاهايش را با طنابي نازك بست وبه دقت نگاهي به شكل ظاهري باز كرد. بال وپرهاي باز به نظر پير زن بلند ونامرتب آمد گفت :« انسان هاي نااهل به خوبي از تومراقبت نكرده اند .» بال وپرش را كوتاه كرده وبه باز گفت : « ناخن هايت هم كه بلند شده است .» آن ها را هم چيد وبعد از روي دلسوزي مقداري كاه براي او ريخت.
پايكش بست وپرش كوتاه كرد
ناخنش ببريد و قوتش كاه كرد
گفت : نااهلان نكردنت بساز
پرافزود از حد وناخن شد دراز
شاه كه براي يافتن ( باز ) همه جارا جست وجو كرده بود آن را شب هنگام در خانه پير زني پيداكرد وبه خانه وكاشانه پير زن رفت . باز باشكوه وزيبا يش را در ميان دود خاك ديد كه پاهايش بسته وبال هايش كوتاه شده وناخن هايش چيده شده است . شاه با ديدن بال پرنده اش زار زار گريه مي كرد افسوس مي خورد بعد از چند دقيقه گفت:« اين نتيجه كار توست چون تووفا داري به ماكوتاهي كردي . اين سزاي كسي است كه از پيش پادشاه مهربان فرار كند و احمقانه به خانه پير زني ناتواني پناه ببرد.»
ديد ناگه باز را در دود وگرد
شد بروبگريست زار ونوحه كرد
اين سزاي آن كه از شاه خبير
خيره بگريزد به خانه ي گنده پير
باز بال خود را به دست شاه مي ماليد وبا زبان بي زباني مي گفت:«من خطا كردم واز كار خود پشيمانم .» اگر چه ناخن هايم و بال هايم بسيار كوتاه شده اما من با نوازش و مهربانيت ميتوانم با پرواز بال هايم فلك را حيران كرده و با ناخن هايم كوه را از جايش بركنم.
گرچه ناخن رفت، چون باشي مرا
بركنم من پرچم خورشيد را
ورچه پرم رفت،چون بنوازي ام
چرخ بازي گم كند در بازي ام
شاه پرنده اش را برداشت و عذر خواهي اور ا پذيرفت و به سوي قصر روانه شد.Ÿ
از کتاب داستان های زیبای مثنوی معنوی
بازنویسی مصطفی حسنلو
به انتخاب ناهيد سياوش

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: