شاگـــــــرد ممتـــاز

شماره (257 )سه شنبه (1) جدی ( 1394)/ ( 22) دسمبر ( 2015)

IMG_1132

نيلاب به خانه خاله اش ميرفت راهي كه بخانه خاله اش مي انجاميد از دشتي ميگذشت كه اشياء ناشناخته در هر گوشه و كنارش افتاده بود. به نيلاب يك روز قبل معلم كورس آشنايي با خطر ماين و مواد منفجر ناشده از خطرات ماين و چگونگي جلوگيري از آن سخن گفته بود.
نيلاب در راه حرفهاي معلمش را بياد مي آورد و دلش گواهي بد ميداد كه حتما با مايني مواجه ميشود در همين تشويش بود كه چشمش به ماين افتاد .
نيلاب بدون اينكه وارخطا شود جا به جا ايستاده حرفهاي معلم كورس را دقيقا بخاطر آورد. ابتدا محل را با سنگ نشاني نمود ولي دلش را آرام نگرفته تكه را در محل نشاني ماين به شكل علامه گذاشته، خودش از راهي كه آمده بود برگشته به موسسه ماين پاكي محل اطلاع داد. گروپ ماين پاكي با نيلاب به محل ماين رفته آن محل را از وجود ماين پاك كاري كردند.
موسسه ماين پاكي محل به مكتبی كه نيلاب در آن درس مي خواند تحسين نامه فرستاد. سر معلم مكتب روز بعد همه شاگردان را لين نموده بعد از قدر داني و تشكر از هوشياري و دقت فكري نيلاب تقدير نامه را به او داده از تمام شاگردان خواست مانند نيلاب متوجه خطر ماين باشند و با مقابل شدن به اين دشمن مخفي بشر به موسسه ماين پاكي محل و در صورت دور بودن آن به موي سفيد محل شان اطلاع دهند.
پیام: همیشه با دیدن اشیاء مشکوک به نزدیکترین تیم ماین پاکی و به مقامات محلی اطلاع دهید.

به انتخاب: اناهیتا سیاووش

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: