دلتنگی های پناهجویی

شماره ( 258) سه شنبه ( 8) جدی ( 1394)/ ( 29) دسمبر (2015)

pic-9228-1438410651
کوه بچه
خانه مادر يك دهكده دور افتاده بود، رود خروشان از كنار ده ميگذشت و نغمه هاي بلبلان دريايي و كوكوي پرندگان مهاجر نوازش بخش روح و روان ما بود. تركاري از زمين زراعتي، ميوه از باغ، گوشت و روغن از گوسفندان چاري و ششك و بره هاي سال گردان و ماست و شير و پنير و مسكه و قيماق از گاو شيري ميگرفتیم.
مردم دهكده از بام تا شام مصروف آبياري زمين و بيل و قلبه و ماله و درو و جغل محصولات زراعتي گندم و جواري بودند. قضارا آنتن ماهواره به بازار ده آمد، يك آنتن خريدم و به كمك برقي كه از آبشار خانه ما به دست مي آمد تلويزيون را روشن و ماهواره را فعال نمودم.كانال هاي پورنو و مخالف موازین اخلاقي را حذف نمودم و شبكه هاي خبري و رسمي كشور هاي غربي را در ماهواره عيار ساختم. ديدن اپارتمان هاي قشنگ، خيابان هاي پاك و تميز، فضاي سر سبز و موتر هاي رنگارنگ و ميدان هاي هوايي و رفت و آمد و حال و هواي مردم اروپا با چهر ه های بشاش، لباس هاي رنگارنگ و حالت صحتمند، مشاهده مغازه هاي لوكس و فروشگاه هاي كه حتا فروشندگان شان ربات ها بودند عقل از سرم ربود و من كه حتا پايتخت كشورم را نديده بودم چنان ذوق زده رفتن به آن سرزمين رويايي شدم که زمینی را كه از حاصلات زراعتي آن قوت لايموت و سد جوع ميکرديم گرو نمودم و هی میدان طي ميدان به همکاری قاچاقبران از كشور خارج شد ه از راه هاي ناشناخته و جنگلات انبوه به سوي اروپا راه افتادم. قاچاقبران مرا در جنگل رها نموده گفتند : همين اروپاست. حال كه پول ندارم با جيب خالي و شكم گرسنه جنگل به جنگل سر گردانم و از پشيماني نالان و گريانم.
حالا عقل به سرم آمده كه آخر همه انسان ها دو پا دودست، دو چشم يك بيني و دو گوش و یك خرده عقل متفاوت از هم دارند.
زمين زراعتي ما بهتر از زمين هاي اينجاست . درياهاي ما خروشان تر از درياهاي اينجاست. نيروي كار به مراتب بيشتر از اينجا در وطن داريم.
معادن ما بيشتر از اينجا میباشد… اما اينكه ما دست زیر الاشه نشسته و در آرزوي رسيدن به نان مفت اينجا آمده ايم آن حكايت سعدي را به يادم مي آورد كه شخصي روباهي را ديد كه از شكار شير تغذيه ميكند و تلاش براي پيدا كردن روزي نمي نماید از ديدن آن منظره به اين نتیجه رسید كه چون روزي هر كس حواله ميباشد نبايد به خاطر پيداكردن آن زحمت و رنج را متحمل شد بنابر آن در گوشه دراز كشيد تا روزي برايش از غيب بيايد. چند روز با شكم گرسنه در انتظار روزي بود كه ناگهان هاتف صدا كرد:
برو شير درنده باش اي دغل
مياند از خود را چو روباه شل
و با صداي هاتف از جابر خاسته به تلاش روزي حلال مصروف شد، من هم به همين وضعیت روحي قرار گرفته ام و باز مرا حكايت چرچرك و مورچه سعدي آزار ميدهد كه مورچه در تابستان شب و روز تلاش ميكرد و آذوقه ذخيره مينمود اما چرچرك آواز ميخواند تا اينكه فصل سرما رسيد و برف و باران راه پيدا كردن آسان آذوقه را به رخش بست. چرچرك چند روز تحمل نمود اما فشار گرسنگي سر انجام اورا مجبور ساخت كه نزد مورچه رفته قدري غذا گدايي كند و اما مورچه در جواب برايش گفت: از اينكه در تابستان به عوض زحمتكشي و پيدانمودن آذوقه آواز میخواندي حالا وقت آنست كه در لانه فاقد غذا رقص كني تا گرم شوي و گرسنگي را احساس نكني. اين حكايت سعدي مرا به ياد همسايه ما مي افگند كه زمين خود را كشت نميكرد و به چمن زار كبل مبدل شده بود اما هر روز نزد ما مراجعه ميكرد و پياز و بادنجان رومي و مرچ و تركاري ميخواست:
من حالا از همين جنگل ناشناخته دور افتاده ميگويم:
اگر ما زمين زراعتي خود را كشت كنيم معادن خود را استخراج كنيم، درياهای خود را مهار كنيم، و دشت هاي بایر و لامزرع خود را سیراب کنیم شايد زندگي كه ما در دره ها و مناطق خوش آب و هواي وطن خود بسازيم به مراتب بهتر از رويايی باشد كه امروز در حسرت آن آواره وبي پناه ودر به در و خاك به سر شده ايم.Ÿ

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: