قهــــرمان تنبلــي

شماره ( 258) سه شنبه ( 8) جدی ( 1394)/ ( 29) دسمبر (2015)

IMG_1136
نبیله القمه
دو تنبلي كه در يك اتاق زندگي مي كردند. رفيق بودند. تنبل اولي به دومي گفت : بخي ببي كه باران مي باره يانه ؟ در همين لحظه پشك از بيرون به اتاق داخل شد. تنبل دومي گفت كه: پشك از بيرون آمد به پشتش دست بكش ، معلوم ميشود كه باران مي بارد ياني ؟ دفعه دوم باز تنبل اولي به تنبل دومي گفت كه: بخي از بيرون يك سنگ چاركي بيار تنبل دومي گفت :كله اي پشك را بكن يك چارك است. دفعه سوم تنبل اولي به تنبل دومي رو نموده گفت كه: بخي درواز ه اتاق را پيش كن ! تنبل دومي گفت: دو كار را من انجام دادم اين كار را خودت بكن!Ÿ
به انتخاب ناهید سیاووش

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s