دموکراسی کاننتینری افغانستان

نوشته : داودسیاووش
در دوره جنگ سرد تصور میکردم جهان شرق و غرب یا سوسیالیزم و ام‍پریالیزم آن روزگار حاصل تراوش نظریات تیوریسن ها و نظریه پردازانی چون منتسکیو، جان لاک، ژان ژاک روسو، مارکس، انگلس، آدام سمیت، ریکاردو ، هیگل و… باشد و بنابر همان احساسات جوانی مسحور آن طلسم جادویی شدم و با توجه به اینکه نظریات حزب توده را با تیوری پردازی های پخته و سخته و سنجیده احسان طبری و دیگران میخواندم، خیلی تحت تأثیر آن رؤیا ها قرار میگرفتم.
زمان تغییر کرد، وقتی شوروی ها را از نزدیک دیدم حتا باورم نمیشد که این تلقین هایی که از جامعه سوسیالیزم تخیلی توسط حزب توده به ما تلقین شده بود حاصل هویت مردم و تیوریسن های باشد که خود را شوروی مینامیدند، بهترین مشاورین شوروی بالاتر از تکرار نام لینن حرفی برای گفتن نداشتند و فقط مصروف کارهای استخباراتی بودند، با دلسردی از آن دنیا و پس از سقوط شوروی وقتی پای غرب به افغانستان رسید باز هم ابطال همان تخیلات و تلقینات خود را از جهت غرب در دو نوبه دیدم. یکی با تحصیل یافته های به اصطلاح از غرب برگشته یی که با القاب و عناوین فراغت از بزرگترین دانشگاه های غرب (که حتا جرأت بردن نام آن دانشگاه ها را نداشتم )بر خوردم که به غیر از زبان انگلیسی و آشنایی با کمپیوتر چیزی در چانته نداشتند و اصلا بسیاری شان با مفاهیم بازار آزاد، مردم سالاری ، آزادی بیان وجامعه مدنی چندان موافق نبودند و حتا در تحقق سیاست مبتنی بر ارزشهای غربی در کشور کوچکی چون افغانستان چنان بیچاره و مستأصل شدند که پس از میلیارد ها دالر مصارف و تلفات مالی و هزاران کشته و زخمی در پایان بازی کسی از گریبان ملای محله سر کشید و کسی از گریبان خان قوم و قبیله ، از زبان آدم هایی که حتا در کمپنی موریسن مدیر بودند حرف هایی در ارگ شنیده شد که حتا یک انسان بدوی قبایل نیز چنان فکر نمیکند.
رییس جمهوری که چهارده سال با پیراهن و تنبان قومی به جهان از نام کدر تحصیل یافته مفکوره های غرب عشوه می فروخت بالاخره به صفت شخصی از آب بدر آمد که از بازار آزاد متنفر و گرویده فاشیسم قبیلوی لیسه های رحمان و خوشحال خان بود و در طرف دیگر متوجه شدم که غربی هایی که در افغانستان آمده اند در بسیاری موارد کم معلومات تر از جوانان آماتوری بودند که در شرایط احساسات ، ادبیات و سیاست فرانسه و آلمان و انگلیس و امریکا و دوره باروک را خوانده بودند.وفقط حاضر به کار با کسانی اند که تنها نام خودرا نوشته بتواند ،کمی سابقه مخالفت با شوروی خودش یا خانواده اش داشته باشد،عاشق فند و وند وقرار داد وگرانت باشد و در هر نوع شرایط حتا به طور پایه دان کشال آماده عضویت در دولت وقبول هر نوع فشار ومزلت باشد.
در این دو دوره تراژیدی دردناکی که نصیب افغانستان شد یکی آن بود که روس ها با باز شدن دروازه گلاسنوست و پریستورویکه و تفکر نوین سیاسی یکباره مانند طفلی که مسحور شکلات شده باشد چنان به دامان غرب خود را انداختند که اصلاً تخته زیر پایشان شکست و مجسمه های لینن به زباله دان تاریخ افتاد و از جناح غرب کابوس وحشت از بازگشت به جنگ ویتنام در افغانستان طوری امریکایی ها را هراسان ساخت که یکباره کشور را به بازیگران بسیار ضعیف سیه چرده پیراهن و تنبان پوش آی اس آی رها کرده از صحنه گریختند و در پایان عنان کشور را بدست کسانی دادند که اکنون کشور را در مخمصه سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی مواجه ساخته اند.
سهل انگاری و استیصال دولتمردان در شانزده سال اخیر را در موارد ذیل میتوان بر شمرد:
1- به تشویق و حمایه لابی های امریکایی و غربی آقای کرزی با تغییر 180 درجه در مناسبات با غرب، به یک عنصر ضد امریکایی مبدل شد که در هر مجلس به خاطر طالبان اشک می ریخت، طالبان را از حبس رها نمود و امریکایی ها را اشغالگر خواند. اینکه این نیرو را کرزی از کجا بدست می آورد که با ولینعمت خود چنان برخورد کند که هولبروک از غصه افغانستان بمیرد و بایدن میز نان را ترک کند، در حالیکه سرباز امریکایی به صفت بادیگارد امنیتش را گرفته بود سوالیست که شاید در آینده خود امریکایی ها جواب آنرا افشا کنند.
2- قرینه های عوامل شکست امریکا و شوروی در افغانستان
شوروی بعد از شش جدی بالای یکتعداد کدر های افغانستان قمار زده دل به دریای آمو زد و قوایش افغانستان را اشغال کرد، اما امریکا پس از یازده سپتمبر کانتینر های مملو از دالر را بدست چند نفر چون خلیلزاد، کرزی، احدی، اشرف غنی و… داد تا در افغانستان به شاخی باد کنند که در پایان این دو سناریو رییس جمهور طرفدار شوروی به دست طالبان در ملأ عام دار زده شد ولی حتا اداره سیگار نمیتواند سرنوشت میلیارد ها دالری را که این افراد مصرف کرده اند پیدا کند.
3- پاکستانی شدن اتموسفیر افغانستان
با عقب نشینی امریکا از افغانستان و رهایی زندانیان طالب، نزدیکی به حزب اسلامی و حرکت مولوی نبی کدر هایی در بدنه ها و حلقات اساسی قدرت جا گرفت که تمایل پاکستانی داشتند و اکنون به نام ستون پنجم در دولت شناخته میشوند این ستون پنجم به حدی اکنون در بدنه دولت نیرومند است که حتا قدرت اجرای عملیات انتحاری در ریاست ده و در بطن و مغز و قلب نظام را دارد.
4- بی کفایت ثابت شدن رهبری حکومت وحدت ملی
در حالیکه حوزه آمو دریا منبع بزرگ نفت و گاز ،و دریا های آمو، مرغاب، کنر، هلمند، هریرود، خاشرود، کابل، لوگر، پنجشیر، شتل، سالنگ، غوربند و… در کشور به صفت منابع سرشار انرژی وجود دارند. چند بایع چالاک از آسیای میانه و یک یا چند مشتری چالاک از جنوب آسیا، در شرایطی که دولت توان تأمین امنیت چارآسیاب، پغمان، ارغندی، میدان وردک، لوگر، محمود راقی، کوه صافی و تنگی ابریشم را که در اطراف پایتخت قرار دارند ندارد با ترسیم تخیلی عایدات ترانزیتی پروژه های تاپی، توتاپ، کاسا و… قدرت دولت را طوری در انظار عامه تضعیف کردند که در پروژه تاپی وزیر دفاع پاکستان تقاضا نمود که امنیت آن پروژه را طالبان بگیرند و در پروژه توتاپ اقوام افغانستان را به جان هم انداخته اختلافات قومی را هر روز دامن می زنند. اگر این رهبران بی کفایت نمیبودند میتوانستند با استفاده از دریا هایی که در کشور در جریان است منابع سرشار انرژی تدارک کنند.
این بی کفایتی دولتمردان آن حکایت مثنوی را در اذهان تداعی می کند که شخصی با یافتن یک نعل اسپ به فکر پیدا کردن اسپ افتاد، این آقایان که در آرزوی حق ترانزیت کشور را در کام نفاق و شقاق و بحران بردند در فرجام این معامله آسیای میانه به صفت صادر کننده و پاکستان به صفت وارد کننده چهره های اصلی این معامله می باشند، نه افغانستان که خط لین از آن می گذرد، از همینجاست که فرق بین رجال و رجاله و هنرمند و دلقک را در سیاست میتوان به آسانی درک کرد.
در اینجا باز هم یک ضرب المثل وطنی را مردم افغانستان دارند که «سر مال کسان بمیرد خیله گکان». دولتی که در تأمین امنیت حتا شهر کابل مشکل دارد در آرزوی رسیدن به سراب حق ترانزیت اکنون چنان به وحدت ملی افغانستان ضربه زد که به میلیارد ها دالر اعاده آن ممکن نیست.
5- فرا فگنی های سهل انگارانه
با توجه به اینکه حکومت در انتخابات ریاست جمهوری کارش به رسوایی کشید، دوره کار ولسی جرگه به پایان رسیده و در خلای قانون فعالیت دارد، وزارت ها سرپرست میمانند، تاپه فساد بر پیشانی دولت افغانستان در برابر ملکه انگلیس میخورد ،حکومت افغانستان به خاطر تغییر مسیر افکار مردم گاهی در بیست و یک فیر توپ اسلام آباد در استقبال دل خوش میکند، زمانی درنقشه راهی که معلوم نشد به کجاکشید خودرا فریب میدهد ، گاهی بیش از حد به پاکستان خوشبین میشود، زمانی از پشت تربیون به آدرس پاکستان با جذبات سخن میگوید، گاهی دست به دامن روسیه می اندازد، زمانی به چین مراجعه میکند، گاهی نظامیان را بخاطر تعلیم و تربیه به پاکستان می فرستد، زمانی ادعا میکند که ریاض میتواند کابل را بسازد، گاهی چک سفید اعمار مدرسه از عربستان سعودی میگیرد،گاهی مساجد را به مراکز حزب تحریر و اصلاح و مراکز آنسوی مرز میسپارد و زمانی می خواهد دانشگاههای دختران و پسران را از هم جدا کند که این همه نشانگر دست پاچگی و بی برنامه گی و عدم درک دولتمردان از شرایط افغانستان، منطقه و جهان می باشد.
این سر و صدا و غوغایی که در رابطه به شورای امنیت و وابستگی هایش در رسانه ها بالاست که حتا معاون اول رییس جمهور از سبوتاژ برنامه های تصفیه مناطق در شورای امنیت سخن میگوید .این عدم استفاده از پوتانسیل جنرال دوستم در تأمین امنیت، این قرار گرفتن سرور دانش در خط معترضان توتاپ ازچوکی معاون دوم رییس جمهور، این هشدار محقق مبنی بر ایستادن در خط معترضان از چوکی معاون رییس اجرائیه، این شایعات مبنی بر زندانی شدن محمد خان از چوکی معاون اول رییس اجرائیه، این معرفی ستانکزی با تمام ادعا های که شایع میباشد به اداره امنیت ملی و شخص مجهول دیگری به صفت سرپرست وزارت دفاع وبالا خره اینهمه اتهاماتی که به خاطر انحصار قدرت به اتمر وارد میشود ،به نظر میرسد پایان عمر حکومتی باشد که حتا نسخه اصلی قانون اساسی آن با قانون اساسی نافذ در هفتاد مورد فرق دارد.
اگر افشا میشود که افغانستان با آی اس آی قرار داد استخباراتی عقد کرده و کسی آنرا مخفی نگمیدارد، اگر نزد ظاهر قدیر سی دی وجود دارد که افشای آن نظام را سقوط میدهد، اگر حکمتیار با پرداخت ماهانه چند میلیون دالر به قول رسانه ها وارد کشور می شود وازلیست سیاه حذف میشود در حالیکه حق العبد هزاران بشر نادیده گرفته میشود و باز اگر حکومت از ترس یک صدای مدنی به اندازه یی وحشت زده می شود که مانند منطقه زون سبز بغداد اطراف ادارات مرکزی را با کانتینر ها بسته می کند شاید مفتضح تر و رسوا تر از این، درامه یی در سیاست شرق و غرب در افغانستان دیده نشده باشد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: