بایگانیِ ژوئن 2016

(پیسۀ سیاه )را که رییس جمهور و رییس اجرائیه بین خود تقسیم می کنند از کجا بدست می آورند؟

ژوئن 28, 2016

نوشته داود سیاووش
جنرال دوستم معاون اول رییس جمهور اخیراً در یک نشست خبری غیر منتظره با انتقاد تند از رییس جمهور غنی و دکتر عبدالله نارضایتی شدید خود را از وضعیت تقسیم پنجاه فیصدی قدرت میان رییس جمهور و رییس اجرائیه ابراز داشت.
جنرال دوستم منجمله سایر انتقاداتی که به آدرس رییس جمهور ورییس اجراییه داشت ازرازی پرده برداشت که کشور را به شاک برد. جنرال دوستم گفت: پیسۀ سیاه را اینها (رییس جمهور و رییس اجرائیه) بین خود تقسیم میکنند، مردم از شنیدن این سخنان جنرال دوستم شوکه شده و می پرسند که این ( پیسه ) پول سیاه از کجا می آید؟ چرا بین اشرف غنی و عبدالله تقسیم میشود؟ چرا این (پیسه )پول از طریق بانک وارد حساب دولت نمیشود؟ چرا مصارف آن از طریق بودجه ملی و مطابق فصل و باب صورت نمیگیرد؟ و بالاخره این پول باد آورده چرا خارج دخل و خرج بودجه دولت بین دو شخص تقسیم میشود؟
در گذشته از دریافت پولهای خارج حساب و کتاب بودجه دولت که از طرف دولت ایران به اداره حامد کرزی تحویل داده میشد افشاگری هایی صورت گرفت که عمر داودزی نیز به دریافت آن پولهای خارج حساب و کتاب اعتراف کرد و رییس جمهور کرزی نیزاعتراف نمود که از سی آی ای و ایران پول دریافت کرده است؛ اما پس از تشکیل حکومت وحدت ملی این اولین باریست که از دریافت به اصطلاح پیسه سیاه توسط رییس جمهور و رییس اجرائیه پرده برداشته میشود.
مردم می خواهند هر چه زودتر حکومت وحدت ملی اطلاعات کافی در این زمینه از طریق رسانه ها به نشر بسپارد که این پولها به چه اهداف و از کجا بدست می آیند. در گذشته پولهایی به امیر عبدالرحمن خان، امیر حبیب الله خان پدر امان الله خان و در سالهای اخیر به حامد کرزی به مقاصد خاص پرداخته شده است.مردم میپرسند حکومتی که از صد افغانی کریدت کارت یک شهروندغریب وبیچاره با حساب وکتاب مالیه اخذ میکند چگونه وچرا رییس جمهور ورییس اجراییه آن پیسه سیاه را بی حساب وبی کتاب بین خود تقسیم میکنند؟

Advertisements

اشتوکبازی های اوباما

ژوئن 26, 2016

برخلاف رهبرانی که بازی با اطفال را شرم وعار وکار طفلانه میدانند . به اصطلاح اشتوکبازی های رییس جمهور اوباما نشان میدهد که بازی وشفقت با اطفال نه تنهامایه شرم وعاررهبران نیست بلکه به موازات رعایت حقوق طفل باعث نهادینه شدن حقوق اطفال در ارکان عالی تصمیمگیری کشور ها میگردد.

عکسها ازصفحه توانا

o1
o2
o5
o6
o7

دوازدهمین سالروز ارمغان ملی به خوانندگان، نویسندگان، گردانندگان و علاقمندان مبارکباد!

ژوئن 17, 2016

شماره 259 ویژه دوازدهمین سالروز ارمغان ملی به دوستان مبارک و آنرا در ذیل میتوانند با فورمت پی دی اف دانلود نمایند:

شماره 259 ارمغان ملی

چرا کسانیکه قیماق همایش های داخلی وبین المللی مولانا را مزه میکنند خموشند؟

ژوئن 7, 2016

نوشته : داودسیاووش
به اینکه مولانا در بلخ متولد گردیده ، مدتی با خانواده اش در وخش اقامت داشته و ازبلخ مهاجر شده ودرنیشاپور شیخ فریدالدین عطار با آن جمله مشهور که (زود باشد که این کودک آتش در خرمن هستی شیفتگان عالم زند) وی را نوازش کرده تا کنون هیچکس تردید ندارد. آن جمله مشهور پاسخ سلطان العلما را در برابر پرسش محافظان دروازه بغداد نیز همه سینه به سینه روایت میکنند که گفت ( ازسوی خدا آمده ایم وبه سوی خدا میرویم) . در این مساله نیز همگان متفق الرای اند که خانواده سلطان العلما ابتدا در لارنده وبعد در قونیه مسکن گزین شده اند.از مهمان نوازی های علاالدین کیقباد ومعین الدین پروانه به این خانواده اشرف نیز به تکرار سخن گفته شده. این را هم اکثر پژوهشگران تایید میکنند که مولانا در جایگاه یک مرشد روحانی تا آن حد مورد احترام سلاطین آسیای صغیر بود که باری درپاسخ به درخواست سلطان عزالدین که از وی خواست برایش پندی دهد گفت: چه پندی دهم ، ترا شبان فرمودند گرگی میکنی. پاسبانت فرموده اند دزدی میکنی. رحمانت سلطان کرد به سخن شیطان کار میکنی که با شنیدن این جمله سلطان به گریه افتاد. این را نیز پژوهشگران به خوبی میدانند که وقتی با حمله بایجو خان مغول سلاطین وزمامداران گریختند مردم به مولانا مراجعه کردند وپس از استخاره از زبان مبارکش شنیدند که:( من این باجو وباتو را نمیدانم نمیدانم) که با این دلداری مردم به خانه وکاشانه شان با خاطر آرام برگشتند.
این را نیز همگان میدانند که بیشترین پژوهش وتحقیق را در آثار وزندگی مولانا پژوهشگران ودانشمندان دیروز وامروز کشور های برادر ایران وترکیه انجام اند که قابل تقدیر وارجگذاری میباشد. فریدون سپهسالار، شمس الدین افلاکی ، اسماعیل انقره ای ،احمدرومی، ، عبدالباقی گولپینارلی، علامه استاد بدیع الزمان فروزانفر، استاد عبدالحسین زرینکوب، جلال الدین همایی،شاه داعی الی الله شیرازی، روغنی قزوینی، استادکریم زمانی، داکتر محمد استعلامی و… کارهای بزرگی در زمینه معرفی مولانا به جهان و تحقیق و پژوهش در زمینه آثارش انجام داده مولانا را در کلیه ابعاد به جهان معرفی کردند. تا اینجا کار هیچ مشکلی وجود ندارد و آفتاب شخصیت مولانا به همه کشورهای برادر ایران ، ترکیه و سایر جهان ارتباط دارد. چون هرکجا دل میتپد ماوای اوست و هر کجا عشقست آنجا جای اوست. مولانا از این بعد همچون آفتاب به همه بشریت ارتباط دارد. در تجلیل از روز جهانی مولانا در هوتل انترکانتیننتال کابل یکی از دانشمندان تاجکستان گفت: مولانا از وخش است. دانشمند ترکی که در کنار نگارنده نشسته بود از من پرسیدکه : دانشمند تاجک چی میگوید؟ من برایش گفتم: آفتاب از کدام قاره زمین است؟ در جواب گفت: آفتاب به همه جهان ارتباط دارد. و من در پاسخ به او گفتم : مولانا نیز همچون آفتاب به دل هر کس که چنگ زد از اوست، اما اینکه در کجا متولد گردیده به همگان معلوم است.
از نظر تاثیر گذاری، شخصیت ها در ابعاد علمی، ادبی، اجتماعی،سیاسی ، فرهنگی، فلسفی به چند کته گوری تقسیم میشوند:
1 – شخصیت های محلی که به طوایف ،قبایل و گروه های محلی ارتباط دارند و در آن ساحه اثر گذار بوده اند.
2 – شخصیت های ملی که در محدوده جغرافیای یک کشور مطرح میباشند.
3- شخصیت های جهانی که به همه بشریت ارتباط دارند.
مولانا از شمار کته گوری شخصیت های جهانی میباشد که به همه بشریت ارتباط دارد و طوریکه خودش میگوید: نه از هندم،نه از چینم،نه از بلغارسغسینم، نه از ملک عراقینم، نه از خاک خراسانم، در آسیای صغیر و غرب بنام مولانای رومی شناخته میشودو در افغانستان و ایران بنام مولانای بلخی مشهور است .
اخیرا گزارشاتی در رسانه ها انتشار یافته که گویا دولت های ایران و ترکیه با حاشیه راندن افغانستان خواسته اند مولانا را در سازمان یونیسکو ثبت کنند. اینجا چند سوال از سازمان یونیسکو و دولت های ایران و ترکیه پرسیده میشود:
اینکه دولت افغانستان به دلیل تعصب زبانی یا عدم آگاهی و یا پریشانی و نابه سامانی کشور نمی تواند و یا نمی خواهد شخصیت جهانیی چون مولانا را که مسقطه الراسش بلخ میباشد از خود دانسته در برابر این فراموشکاری شما واکنش نشان دهد یک موضوع داخلی افغانستان است و به حقیقت بلخی بودن مولانا هیچ ارتباط ندارد. شما به کدام حق دراین ارجگذاری نام افغانستان را شامل نمی سازید. حکومت ها می آیند و می روند ولی شخصیت هایی که ملت به آن افتخار میکند، چون مولانا جاودانیست ،شما به کدام حق از قریه که مولانا در آن متولد گردیده چشم پوشی میکنید و مولانا را بی وطن معرفی میکنید. آیا در این مورد (باحفظ احترام به تما م کارهای بزرگی که در رابطه به مولانا انجام داده اید) اصطلاح دایه مهربان تر از مادر برای تان اطلاق نمی شود؟ اینکه ما هنوز در وطن مولانا نمیتوانیم به زبان مولانا گپ بزنیم و اصطلاحات دانشگاه، دانشکده،دادگاه و دادستانی را به کار ببریم و حتا فیلسوف نماهایی پیدا میشوند که مدعی اند زبان فارسی از دری جداست ، یک مشکل کاملا داخلی افغانستان است که با مبارزه مدنی حل خواهد شد. آیا به فراموشی سپردن نام افغانستان به دلیل آنکه در افغانستان اجازه نمی دهند در زادگاه مولانا به زبانش حرف زده شودبه نظر شما منطقی است؟ شما ها به یاد داشته باشید که هیچ تعصب و کور اندیشی نمی تواند کتاب های سعدی و حافظ را از روستا ها و قرا و قصبات افغانستان و مثنوی معنوی را از شبه قاره هند و اروپا و امریکاو آسیای میانه و افریقا وایران وترکیه منع کند.همانطوریکه با تمام تعصب کسی نمیتواند مهد آفرینش شاهنامه فردوسی را در دربار غزنه نادیده بگیرد .همانطور هیچکس نمیتواند مولانای بلخی را که نامش چون کوه پایدار و چون چرخ در زیر طارم سپهر افغانستان برقرار است از وطنش به هیچ عنوان جدا سازد. شما دوستان ایرانی و ترکی لطفا به روحانیت بزرگانی چون اسماعیل انقروی، شمس الدین افلاکی،فریدون سپهسالار،علامه استاد بدیع الزمان فروزانفر ، استاد عبدالحسین زرینکوب، استاد جلال الدین همایی، استاد پرویز عباسی داکانی، استاد عبدالباقی گولیپینارلی و… مراجعه کنید و یکبار از آن بزرگان بپرسید که اگر با تیغ تعصب کسی بخواهد روح مولانا را از اخلاف اش در بلخ باستان جدا سازد به شما چه خواهند گفت؟
ما در این زمینه با شما کاملا موافقیم که به عنوان اخلاف بازی گوش مولانا در کشور خود برای آن بزرگمرد درمقایسه با شما هیچ نکرده ایم و در این هم با شما کاملا موافقیم که در همایش های بین المللی از افغانستان کسانی معرفی میشوند و داد سخن میدهند و اندرباب مولانا سخن میگویند که حاصل تراوش همه پژوهش های شان از سال تولد و وفات و چند بیت مشهور مولانا تجاوز نمی کند. ولی از شما به عنوان دوستان این گله را داریم که با آنهمه افتخاراتی که در عرصه پژوهش پیرامون آثار مولانا دارید چگونه با سرزمینش اینگونه بی مهری میکنید. ما به شما احترام میگذاریم که بر فراز مرقد مولانا گنبد خضرا بر افراشته اید و سالانه صدها و هزاران جلد کتاب و رساله و مقاله در ابعاد چاپی و دنیای مجازی منتشر میکنید . اما با احترام به همه کارهای بزرگتان یک سوال میپرسم: آیا کشوری با هر گونه تحقیق پیرامون ادیسون میتواند سرزمین آن را انکار کند؟ آن را از خود بداند؟ شما باید بدانید که بر خلاف یک گروه اقلیت متعصب، بهترین علاقه مدان مولانا در زبان پشتو شخصیت های چون : صالح محمد کندهاری وجود دارند که به اقتفای مثنوی معنوی مولانا ( دا د نله حکایت دی ) را به زبان پشتو سروده و لطیف عباسی پس از مقابله با صد نسخه مثنوی معنوی را به قلم نوشته و لطایف اللغات را ضمیمه آن کرده است.
سوالی که بیشتر متوجه یونسکو میباشد اینست که : اگر قرار باشد به اساس پژوهش و تحقیق ،مولانا به کشوری بخشیده شود لطفا یکبار ببینید که در دوره های اورنگزیب، شاه جهان و اکبر بیشترین کار در زمینه مثنوی معنوی در هند صورت گرفته و حتا دیوان حافظ قبل از آنکه در ایران به چاپ برسد در هندچاپ شده است.
برادران ایرانی و ترکی بیایید به حرف مشهور مردم ما( بین آب خط نکشید) مولانا نه با آن تعصبی که مطرح میشود از شماست و نه با این بیکارگی و تنبلیی که ما به فرزند بودن آن دلخوش میکنیم از ماست. محمد خوارزم شاه پدر مولانا را از بلخ به تحریک زکریای رازی تبعید نمود. در ایران امروزی فقط شیخ فرید الدین عطار به او خوش آمدید گفت و در قونیه فریاد کشید که : آه و دردم را ندارم محرمی.
بنابر آن مولانا آنست که از همه ما آزرده است با این تفاوت که از کسانیکه زیاد میدانند بیشتردر تقلب آزرده میشود.
ما چنین فکر میکنیم که :
از بلخ به روم آمد نه رومی و نه بلخی
و به جواب آنانیکه میگویند از کجاست میگوییم:
گفتم ز کجایی تو تسخر زد و گفتا من
یک نیمه ز ترکستان یک نیمه زفرغانه

مناعت طبع و عزت نفس استاد عبدالرحمان پژواک

ژوئن 5, 2016

به بهانه 18 جوزا سالروز استاد عبدالرحمان پژواک
ناصرخسرو بلخی میگوید 😦 گربرسرنفس خود امیری مردی) در کتاب فصلی ازسرگذشت یک افغان مهاجر استادعبدالرحمان پژواک با به رشته تحریر آوردن خاطرات زندگی پربها وپرافتخار خویش به اثبات رسانیده که واقعا برسرنفس خود ( امیر) بوده و حتا به پادشاه و صدراعظم تند مزاج (وقت ) نیز تا آنجا که به مناعت طبع وعزت نفس ایشان ارتباط میگرفت از جایگاه یک مقام عالی رتبه جرأت اخلاقی نه گفتن را داشت. با مطالعه این یادداشت ومقایسه آن با فضای دل آزارروابط معامله و مسامحه و زدوبند دولتمردان کنونی خواننده شاید به شاک برود که ما درچه دوران انحطاط وبحران شخصیت شکن و درچه فضای دلقک بازی رجاله ها زیست میکنیم.
(ارمغان ملی)

دربرابرمحمدظاهرشاه:
(…باری شاه مرا خواست و در دفتر خود پذیرفت. بعد از صرف چاشت به صحبت پرداخت و بعد از آن گفت پروگرام دارد که به «کاریز میر» برود. در کاریز میر زمین داشت و در آن یک دهقان خانه برای حفظ و تربیه حیوانات و نباتات ساخته بود و هر روز چند ساعت در آن مشغول میبود. وقتی از دفتر وی پایین آمدیم به من امر کرد که در موتر پهلوی او بنشینم و با وی به کاریز میر برویم جلو موتر را خودش بدست گرفت و در موتر تنها بودیم و از هر در صحبت میکرد و من گوش میدادم.
به کاریز میر رسیدیم. زمین ها و دهقان خانه و حیوانات را بمن نشان داد و آنگاه در یک نقطه ایستاده اشاره کرد که از کجا تا به کجا اراضی به وی متعلق است و بعد گفت که این دهقان خانه یک نمونه است و امیدوار است که هموطنان نظیر و مثال آنرا زیاد کنند و تطبیق این مفکوره را وسعت بخشند. با اشاره به یک تخته زمین علاوه کرد که من به همسایگان خوب احتیاج دارم از اینرو این زمین را به دوکتور محمد ظاهر خان دادم تا همسایه باشیم. به زمین دیگری اشاره کرد و گفت می خواهم این زمین را بشما بدهم تا همسایه ای نیک دیگری هم داشته باشم. من ناگهان خود را در دو دست پر نیروی سکوت دیدم که با فشار خود مرا خرد میسازند. با کمال صمیمیت و خلوص بعرض رسانیدم که اظهار سپاسگذاری از حضور اعلیحضرت کلماتی میخواهد که نمی توانم از عهده ای آن بیرون شوم. کمال امتنان دارم اما من متاسفانه شوق و ذوق زمینداری را ندارم و اگر داشته باشم همه دارایی مادی ایکه از پدرانم مانده است به شکل زمین است،یقین دارم شخص مستحق تری می تواند از این عطیه گرانبها استفاده مرغوب و بهتر کند. اعلیحضرت هیچ نگفتند اما در وجنات شان به وضاحت ظاهر میشد که خاطر شان رنجه شد. از کاریز میر بازگشتم و در ارگ ایشان به حرمسرای تشریف بردند و من با موتر خویش که آن را آنجا منتظر گذاشته بودم برگشتم. در راه فکر من به آنچه واقع شده بود مشغول بود تا آنکه به خود گفتم اکنون آنچه شد شد و هر آنچه باداباد. از رنجانیدن خاطر شاه که مملو از مهربانی و صمیمیت بود خیلی متاثر بودم اما از این که من با اخلاص و صمیمیت تمام پیش آمده بودم خاطر فارغ و وجدان آرام داشتم. در وقت بازگشت از وطن به ماموریت منتظر ماندم که مانند همیشه مرا احضار خواهند فرمود تا وداع کنم و اگر هدایتی داشته باشند آن را بگیرم. حسب عادت تاریخ بازگشت خود را به رییس تشریفات آقای علومی که حیات دارند خبر دادم. امری نرسید از رییس تشریفات جویا شدم.به من فهماند که حضور اعلیحضرت ضرورتی نمی بینند که شما به حضور شان برسید من موضوع را عرض کرده ام. دانستم که رنجش اعلیحضرت علت حقیقی است و بدون آنکه سبب زحمت شوم چون مدت رخصتی من به پایان رسیده بود برای اشغال وظیفه خود به روز معین حرکت کردم.)
دربرابرمحمدداود صدراعظم:
(…چند روز بعد در کابل رییس تشریفات وزارت خارجه مرحوم جلال الدین طرزی بمن تلفون کرد و گفت والاحضرت صدراعظم بعد از ظهر با یک امریکایی ملاقات دارند و امر کرده اند من هم پیشتر از رفتن مهمان آنجا باشم.
به دفتر سردار مرحوم در صدرات عظمی رفتم و اشاره به نشستن کرد. چند دقیقه بعد رییس تشریفات امریکایی را آورد و ملاقات انجام یافت. من یادداشت های خود را جمع کردم و می خواستم مرخص شوم. سردار مرحوم گفت: چند دقیقه باشید.
نشستم و منتظر امر بودم. سردار مرحوم گفت: من خبر دارم که تو یگانه مامور دولت هستی که در کابل خانه نداری، خانه داشتن از لوازم زندگانی است باید یک خانه داشته باشی. من از مدتی است به این فکر بوده ام که خانه ای خوب شخصا نقشه کنم و آن را برای تو تعمیر نمایم و از جانب حکومت در مقابل خدمات برجسته ای تو بسپارم تکلیف تو همین قدر است که آنجا رفته و در آن زندگی کنی.
من خود را در اختیار سکوت مطلق یافتم و بعد از یک لحظه گفتم: از التفات و مهربانی والاحضرت کمال امتنان دارم اما شاید من یگانه مامور دولت باشم که خانه ندارم،اما یگانه افغان بیخانه نیستم و هم نمیتوانم پابند دارایی باشم.
سردار فرمود یعنی قبول نمیکنی؟
گفتم: آن را رسیده میدانم و ممنون هستم.
از چوکی برخاست و به آنطرف میز کار او که من نشسته بودم آمد من نیز از جا برخاستم.
گفت: فهمیدم و حرف را همین جا میگذاریم.
ناگهان مرا در آغوش گرفت و گفت: خدا امثال ترا زیاد کند.
من که شاه را رنجیده ساخته بودم، ناگهان فرحت و آرامشی حس کردم که نظیر آن احساس سرور و جمعیت خاطر را به خاطر ندارم.)
برگرفته از صفحات 147 – 149 و 156 – 158 کتاب خلاصه فصلی از سرگذشت یک افغان مهاجر

خود فریبی یا مردم فریبی؟

ژوئن 2, 2016

نوشته: داود سیاووش
حاصل 16 سال حضور جامعه جهانی در افغانستان چوکات و فورمول های یک زندگی مدنی میباشد که در آن تفکیک قوای ثلاثه، آزادی بیان و رعایت حقوق مدنی مردم به روی صفحات قانون اساسی افغانستان ریخته شد. اما افشای نسخه اصلی قانون اساسی مصوب لویه جرگه با نشانی امضای صبغت الله مجددی رییس آن جرگه که در 70 مورد با قانون اساسی توشیح شده و منتشره در جریده رسمی دارای تناقض و اختلاف خوانده میشود در واقع همه اجراأت و فعالیت های از نام قانون اساسی را اکنون ضرب صفر نموده است.اینکه چرا صبغت الله مجددی و اشتراک کنندگان لویه جرگه قانون اساسی طی سالهای پس از قانون توشیح شده به امضا حامد کرزی و در اختلاف با نسخه اصلی خموش بودند و تاکنون هستند دلیل آن را هیچکس نمی داند. این آقایان تا آنجا که به منافع شخصی شان ارتباط میگیرد در کوچکترین موارد چنان داد و واویلا برپا میکنند که صدای شان تا طارم سپهر بلند میشود، اما اینکه اکنون چرا خاموش اند تا آنجا که به کتمان نمودن جرم ارتباط میگیرد و پای هریک شان به استفسار و بررسی و تحقیق میکشد خموشی شان قابل درک است، اما اینکه چرا جامعه جهانی خاموش است؟ چرا انجیو های مدنی و نشرات به اصطلاح آزاد و مراجع تفسیر قانون اساسی که در آن جرگه عضویت نداشتند خموشند؟ دلیل آن را هیچکس نمی داند. اگر در یک روز بارانی یک جوی آب بند باشد و آب آن به سرک جریان پیدا کند روزی هزار بار و به تکرار از طریق رسانه های تصویری، صوتی و چاپی به باد انتقاد گرفته میشود اما اینکه چرا در برابر جعلکاری در قانون اساسی رسانه ها و نهاد های مدنی خموشند باز هم دلیل آن قابل درک نیست.
اینجا چند سوال را باید مطرح نمود که: آیا چوکات نظام کنونی با وجود جعلکاری در قانون اساسی از مشروعیت لازم برخوردار است؟ آیا واقعا آزادی بیان در افغانستان داریم؟ آیا جامعه جهانی با یک دولت مشروع و قانونی در افغانستان کار میکند؟ به جواب این سوالات اولا باید متذکر شد که با زیر سوال رفتن قانون اساسی کلیه ارزشهای مندرج آن قابل مقایسه با نسخه اصلی میباشد. بنابران اجراأت بر مبنای قانون موجوده در موارد اختلافی قابل تعلیق است . در ثانی با رسوایی که در انتخابات ریاست جمهوری صورت گرفت و نتایج انتخابات اعلان نشد، چوکات کنونی نظام با ایجاد ریاست اجراییه کاملا تعریف قانونی ندارد و بر مبنای مصلحت به وجود آمده است. چنانچه دوره کار سال شانزدهم یک اتاق پارلمان به پایان رسیده و شرایط برای انتخابات آماده نگردیده . قدرت سیاسی میان دو تیم تقسیم شده ، فساد در حکومت تا جایی بالا گرفته که حتا نام حکومت فاسد افغانستان در قصر ملکه انگلیس بر سر زبانها افتاد. باز خواست و پرسان از موارد بزرگی چون سقوط کندز، دهنه غوری و شهاب الدین ، مکاتب خیالی ،جاری شدن خون جوانان ریاست ده در دریای کابل… به تاق نسیان گذاشته شده وبرعکس آتش اختلاف بین جنبش وجمعیت دامن زده میشود و در حالیکه کشته ملا ااخترمنصور در خاک افغانستان دفن میشود به دفن امیرحبیب الله کلکانی اجازه رسمی داده نمیشود .ضرب الاجل حکومت وحدت ملی در ماه سنبله به پایان میرسد، شناسنامه برقی توزیع نشد، کمیسیون انتخابات اصلاح نشد و شرایط انتخابات آماده نگردید. بنابران میتوان گفت که نظام سیاسی کشور در شرایط کنونی به گفته مردم روی یخ هایی خیمه زده که در حال آب شدن و فرو ریختن است. جالب آنست که به کسانی که ملامنصور را شهید میخوانند و به صراحت از جانب مقابل دولت دفاع میکنند اجازه صحبت و بحث در تلویزیون ها داده میشود، اما به کسی که از جعلکاری در قانون اساسی حرف بزند جایی برای صحبت وجود ندارد. و باز اگر کسی در رسانه ها پایش را از گلیمش در خط قرمز های حاکمان تا آنجا دراز کند که چوکی شان بلرزد، اولا از مجاری آسان با قطع فند و اعلان صدایش را خاموش میسازند و در ثانی اگر پافشاری به خرچ داد با مشت و مرمی و انفجار و انتحار کارش را یک طرفه میسازند و در مرحله سوم برای رسانه های رام و آرامی که فقط در خط های از قبل تعیین شده حرکت کنند اسپانسر های کم سواد و بیسوادی وارد صحنه میشوند که زمان و خط نشرات رسانه ها را میخرند و با مشروط ساختن صفحات و زمان نشرات دهن رسانه ها را می بندند. در فیسبوک صفحاتی جعلی برای زدن و بد نام ساختن عده یی و یا به شهرت رساندن عده یی ایجاد میشود و وبلاگ و وبسایت هایی که دومین شبکه سراسری انترنت افغانستان در پاکستان است تا آنجا حق پیشرفتن دارند که به خط قرمز های ای اس ای بر نخورد. بدبختی شرایط کنونی آنست که مانند مواد ارتزاقی حتا کانال ارتباط به جهان مجازی نیز از بی کفایتی سردمداران نظام فقط به یک کشور یعنی پاکستان مربوط ساخته شده است. وضعیت کنونی نشان داد که حتا با صدای باز شدن بندر چابهار حالت انحصاری کشور و ترس و لرز از گرسنگی و تشنگی مردم جایش را تا حدودی به آرامش داد. اگرارتباط انترنت نیز به چند شبکه از طریق چند کشور با جهان ارتباط میداشت امروز افغانستان به این سر نوشت دچار نمیبود که باید با صدای آهسته و قد خمیده از کاریدور ای اس ای بگذرد. رسانه های آزاد در وضعیت درد ناکی قرار دارند. درحالیکه اصولا دولت باید در چاپ نشرات آزاد همکاری کند برعکس با وضع مالیات کمرشکن و کشیدن پای رسانه ها به مراحل طولانی اجازه نامه وغیره صحنه را طوری تنگ ساخته که به غیر از چند نشریه یی از آدرس های مشخص که اصلا در خط بی طرفی نیز قرار ندارند سایر نشریه های چاپی بنابر کارشکنی، تضییقات و وضع مالیات قادر به ادامه کار نیستند. در خط رسانه های تصویری اسپانسر و اعلانات جای متن و محتوا و کیفیت نشرات را پر کرده که با اینحال در واقع مسوولان کم سواد شرکت های مخابراتی و اعلان دهندگان چهره های اصلی تعیین خط نشرات رسانه های تصویری آزاد میباشند و تا آنجا که به منافع گردانندگان این رسانه ها ارتباط میگیرد به عوض پرداختن به مسایل جدی و حیاتی کشور در بسیاری موارد عده یی از این نشریه ها به شکل تلویزیون های تبلیغاتی فعالیت داشته اوقات اصلی شان را به اعلانات و یا فرمایش اسپانسر کنندگان برنامه ها میدهند. جامعه جهانی که تا دیروز در خط واضح دفاع از آزادی بیان و ارزش های مدنی و پایه های مردم سالاری قرار داشت به تدریج به شیوه یی گرایش پیدا کرده که از اهداف اصلی خود روز به روز در افغانستان دور تر شده از روی مجبوریت و یا خواست خود به شکل تسامح، تساهل و معامله با دولت کارمیکند وبه عوض پافشاری بر اساسات مدنی و قانونی به معامله با افراد و اشخاص مصروف است. یونسکو به عوض بررسی جعلکاری قانون اساسی و زیر پا گذاشتن زبان مادری در افغانستان کمر همت به ترمیم مساجد در ماه مبارک رمضان بسته که هر چند این کار خوب است اما برای ترمیم مساجد سایر نهاد های موظف وجود دارد و باید از آن طریق صورت گیرد. جان کیری به عوض واکنش تند در برابر رسوایی انتخاباتی که اعتبار افغانستان را برباد نمود به میانجیگری میان داکتر عبدالله و اشرف غنی میپردازد. در هلمند جوانان به خاک و خون میغلطند ولی در کابل خون صد ها جوان به بهای کنفرانس مطبوعاتی سخنگوی دو وزارت سکتور امنیتی خلاصه میشود. در شرق کشور نشرات رادیویی داعش و پول پاکستانی مردم را تحت تاثیر آورده و حتا پول افغانی در بازار تبادله نمی شود. اما حکومت در برابر ادعای ظاهر قدر خاموش است. در بخش هایی از کشور قاچاق بران مواد مخدر و مافیا عملا فعالیت دارند. هیچکس به دست گیری و محاکمه آنان اقدام نمی رسد. 700 تن از طالبان و عمال انتحاری و انفجاری به اعدام محکوم شده اند که اگر هریک آنان ده سر باز، افسر یا فرد ملکی را کشته باشند جمعا هفت هزار انسان را نابود کرده اند. خون آن هفت هزار انسان را هیچکس پرسان نمی کند ولی زمزمه های عده یی از محافل بین المللی و لابی های داخلی شان توشیح حکم محکمه در مورد این افراد را خلاف حقوق بشر میدانند . گوییا آن هفت هزار انسان بشر نبود و این 700 نفر بشر هستند. همزمان با انفجار و انتحار و جاری شدن خون بیگناهان در دریای کابل حکومت به شکل خیلی عوام فریبانه افکار عامه را به سوی مسایل بزرگی چون پروژه های تاپی ، توتاپ ،کاسا و … میکشد. در حالیکه یک طفل هم میداند که تا وقتی امنیت تامین نشود امکان حتا ترمیم یک سرک خامه هم در کشور وجود ندارد. در کشوریکه امنیت تامین نیست چنین سر و صدا ها در واقع به مفهوم خاک زدن به چشم مردم و خود فریبی و عوام فریبی میباشد. در حالیکه در پایتخت کشور هنوز فابریکات بزرگی جون : جنگلک و 2 هزار فابریکه منطقه صنعتی پلچرخی هنوز اکثرا به خاکستر نشسته و ویراننند و فابریکات بزرگی چون نساجی گلبهار ،جبل السراج و پلخمری ویران بوده ،حوزه نفت و گاز شمال هنوز به بهره برداری واقعی سپرده نشده ، مسوولان هلمند هشدار میدهند که اگر طی 48 ساعت کمک نرسد چندین پوسته آن ولایت سقوط خواهد کرد درچنین شرایط افسران ادعا میکند که به آن ها اجازه عملیات تعرضی داده نمیشود.و در شاهراه قندوز بغلان بیش از 200 نفر از موتر پایین کرده شده توسط طالبان عده یی کشته و اسیر میشوند در این حال باز هم سخن گفتن از تاپی و کاسا و سفر های تشریفاتی و گرفتن عکس های تعارفی وتودیعی امضای اسناد به معنی خود فریبی و عوام فریبی میباشد.
درشرایط کنونی حتا دمونستراسیون ها وتظاهرات خیابانی نیز به خاطر نفوذ عمال حکومت و از مسیر کشیدن وبی اثر ساختن آن ،اهمیت خود را از دست داده . بنابران باید یک فکر عمیق و ارزیابی دقیق برای برون رفت از این بن بست صورت گیرد چون هسته های خاص تصمیمگیری حکومت اصلا به سروصدا و دادوواویلای مردم توجه نداشته به راه خود روان است واز هر کدر به اندازه یکبار مصرف و به شکل افزاری استفاده مینماید