جلال نورانی درفش افراشته طنز افغانستان به ابدیت پیوست

نوشته : داودسیاووش

اگر در کهکشان راه شیری آسمان ادبیات طنزی جهان، چند ستاره بنات النعش و درخشان، در حوزه ادبیات پارسی دری درخشنده و تابان باشد، بی شک جلال نورانی ستاره قطب دوران و عزیز نسین و برنارn شاو زمان افغانستان، یکی از آنهاست.

گویند قلمزنان دو نوع اند: یکی آنکه در مقطع خاصی می آیند، می گویند و میروند و با پایین شدن از استیژ قدرت به فنا میپیوندد . دگر کسانی که از دلق خرابات و تواضع اهل مناجات و گوشه انزوای خوانش و پژوهش هنر و ادبیات، پس از مرگ به صدا می آیند.

دانشمندی گفته بود: به این بیندیشیم که اگر روزی پول های جیب مان را گم کردیم چند می ارزیم و نورانی حقا که از همان رسته و دسته نخبه های مانند طلا بود که هرگاه پولهای جیبش گم میشد ارزش و مقام ادبی و اجتماعی اش سر به افلاک میزد، و کیمیا بود این انسانی که از میان ما رفت. وا اسفا که در زمان حیاتش زرشناسی پیدا نشد که قدرش را بداند و گلی بود که بلبلی پیدا نشد در زمان حیاتش مدح و ثنایش را بخواند. این یک مردستان مرد و آفتاب قلمرو دنیای طنز و نمایشنامه و تیاتر که الفبای این مکتب را از ابر مردانی آموخته بود حقا که اکنون بر اورنگ زمان نامش بر جریده عالم می درخشد و نوشته هایش از اقصای خاور تا کرانه های باختر با زبان ها، نژاد ها ، رنگها و قاره ها صمیمانه سخن میگوید.

این شاگرد سلطانان قدرت مند استیژ و راوی و حکایتگر پرودی و گروتسک ازیک خانواده هنر دوست به مثابه بنیاد گذار نطاقی زنان در رادیو و تمثیل و نمایش روی استیژ سر بلند کرده بود وحقا که از تبار و ریشه دودمان ترکی استاد فرخ افندی و محمود سامی کارهای گران سنگی را در پهنه هنر و ادبیات دری فارسی به میراث گذاشت.

نگارنده که از ارادتمندان و اخلاصمندان این یک مردستان مرد هنر میباشم، وقتی پس از سالهای هجران با اشتیاق ملاقی شدم گویی برای همین روز زبان خنده و گریه را برایم اهدا کرد تا از آن در نگارش این سطور در رثایش استفاده کنم، که نقل قول های بعدی اقتباس نقل مثل اصل از آن کتاب میباشند.

نورانی در باره نخستین جاذبه وکشش روحی اش به دنیای هنر میگوید:

(فکر میکنم هنوز ده ساله بودم که استاد رفیق صادق را روی ستیژ پوهنی ننداری دیدم که نقش مرکزی را در نمایشنامه طبیب اجباری اثر مولیر بازی میکرد)

و در باره نخستین مصاحبین و مشوقینش میگوید: (من که هنوز محصلی بیش نبودم با سرشناس ترین مطبوعاتی های افغانستان آشنایی حاصل کردم . مانند: صباح الدین کشککی، عبدالحق واله ، شفیع رهگذر، سید فقیر علوی، شکریه رعد، ابراهیم عباسی، لطیف جلالی، اکرم عثمان، میرسعید بریمن، جدیر، حسین حدی ، نور رحیمی ، شفیع راحل، سرشار شمالی، محمود فارانی ، غلام حضرت کوشان، ضیا روشن، بشیر رفیق، غلام نبی خاطر ، دوکتور عبدالرحیم نوین، علی اصغر بشیر، روستا باختری، عبدالحمید مبارز، خالد روشان، استاد بیسد، استاد رفیق صادق ، کریم روهینا، مهدی ظفر ، سیلاب صافی، نصر الله حافظ، فریده انوری، انیسه لطیف ، داود فارانی ، پروین علی ، رهنورد زریاب ، نجیب رحیق، لطیف ناظمی، محمد علم غواص ، ناصر طهوری ، رشاد وسا و…)

چنانکه تا آن حد شهرت استاد بلند آوازه وهمه جاگیر بود که عبدالکریم تمنا از کشور ایران از خاطراتش با نورانی چنین یاد میکند :

ای جناب جلال نورانی

ای فرار از دیار افغانی

همچو من بوده سال های دراز

همدم درد و رنج افشانی

استاد ادب بشیر بزرگ

مظهر دانش و سخن دانی

ترجمان را اداره میفرمود

انچنانیکه دانم و دانی

شاد بادا روان استادم

آنکه نی مثل داشت و نی ثانی

یاد داری که ترجمانی بود

داشت اندروطن گل افشانی

استاد نورانی در آغاز کارش در رادیو از تشویق ظاهر هویدا میگوید:

(روز درصحن دانشگاه کابل ناصر امیری کاغذی را که به اندازه نصف کف دستم بود به من داد و گفت: این را ظاهر هویدا به من داد تا به تو بدهم، ظاهر هویدا در این کاغذ کوچک نوشته بود:

نورانی عزیز!

امروز بعد از ظهر به مدیریت درام و دیالوک رادیو بیا. حتما بیا که کارت دارم .

هویدا

بعد از ظهر به مدیریت درام و دیالوک دری رادیو افغانستان رفتم… در مدیرت درام و دیالوک دری غوغای عجیبی بود. به محض ورودم مرحوم استاد رفیق صادق مدیر دفتر، ظاهر هویدا، استاد امان اشک ریز،عزیز الله هدف و چندین هنرمند دیگر جمع بودند . ظاهر هویدا رو به داود فارانی کرده گفت: این جوانک 19 ساله جلال نورانی نام دارد. محصل حقوق است. او نیمه دوم داستان دنباله دار کمیدی ( سه تفنگ دار) را مینویسد. داود فارانی با ناباوری به من نگریست و گفت: مطمین هستی؟

ظاهر هویدا گفت: خواهی دید. بعد یک دسته کاغذ سفید و چند دانه پنسل نوک تیز را بدستم داد . مرا به اطاق پهلویی که کاملا خالی بود بردند، نیمه داستان دنباله دار ( سه تفنگ دار) را که چند نفره نوشته بودند هم به من دادند و گفتند: این سه مرد لوده تا حال به چند اداره رفته اند، کاروایی هایی کرده اند، هرسه با هم رفیق شفیق هستند. نیمه دوم داستان را تکمیل کن و بنویس که اینها دیگر چه کارهایی میکنند و چه دسته گلهاییی را به آب میدهند . بعد دروازه اطاق را از عقب بستند و مرا تنها گذاشتند…  داستان دنباله دار کمیدی سه تفنگ دار را ضبط کردند از شام گذشته بود و من جریان ضبظ داستان را میدیدم که در آن امان اشکریز، عزیز الله هدف ، استاد رفیق صادق وهنرمندان دیگر رادیو افغانستان نقش آفرینی میکردند. داود فارانی در آن وقت پرودیوسر رادیو درام ها و داستان های دنباله دار بود، زمانی که اجازه خواستم تا رادیو را ترک گفته به خانه بروم داود فارانی به من گفت: فردا بعد از ظهر میتوانی به رادیو بیایی؟

گفتم : بلی می آیم .

گفت : راسا پیش من بیا.

فردا آن به رادیو رفتم. داود فارانی کاغذی را پیش رویم گذاشت و گفت : این قرار داد همکاری تو با رادیو افغانستان است آن را بخوان و اگر توانمندی این همکاری و تحقق مواد آن را داری در پای قرار داد امضا کن.

در پای قرارداد همکاری قلمی با رادیو درج شده بود که جلال نورانی هر ماه یک داستان دنباله دار در هر دوماه یک رادیو درام، در هر پانزده روز یک دیالوگ (شیر لال و قدوس جان) و چهار پارچه تمثیلی پنج دقیقه یی برای رادیو مینویسد . رادیو افغانستان در بدل این نوشته ها ماهانه مبلغ دونیم هزار افغانی به وی میپردازد . در آن سالها که من محصل و همکار قلمی رادیو افغانستان، جریده ترجمان، مجله ژوندون و مجله پشتون ژغ بودم ، ماهانه در حدود شش هزار افغانی حق الزحمه میگرفتم در حالیکه در آمد وقت معاش ماهوار یک رییس چهار هزار افغانی بود و معاش ماهوار یک وکیل پارلمان هشت هزار افغانی بود. همکاری من با رادیو افغانستان از سال 1347 تا 1353 ادامه یافت چون در سال 1353 مدیر مسوول مجله « دکمکیانو انیس» و بعدها مدیر مسوول مجله ژوندون و رییس نشراتی انیس شدم) .

استاد نورانی به نگارنده گفت که در آن سالها هرگاه که از پوهنتون به طرف رسانه ها با بایسکیل حرکت میکردم در راه به سوژه ها فکر می کردم.

استاد نورانی ازخاطرات همکاریش با شکریه رعد  در مجله ژوندون میگوید:

(در دوره دانشجویی من همکار خانم شکریه رعد مدیر مجله ژوندون بودم و مطالب چند صفحه ژوندون را تهیه میکردم. در ماه آخر صنف چهارم فاکولته شکریه رعد هر روز از من میپرسید: چه وقت فارغ میشوی که به صفت مامور رسمی ژوندون مقررت کنم ؟ وقتی امتحان آخرین مضمون صنف چهارم را گذشتاندم به ژوندون آمدم و به شکریه رعد از فراغت خود خبر دادم . شکریه جان فورا ماشین تایپ را خواست و پیشنهاد تقرر مرا خودش تایپ کرده به سرعت از مطبعه بر آمد و پیش وزیر اطلاعات و فرهنگ وقت صباح الدین کشککی رفت. و یک ساعت بعد با حکم تقرر من به حیث عضو مسلکی به ژوندون برگشت. زمانی که او به مدیریت مجله د کمکیانو انیس تبدیل شد بازهم مرا با خودش برد. بعداز شکریه رعد مدتی پروین علی و سپس من چند سال مدیر مسول مجله دکمکیانو انیس بودم)

استاد نورانی  انتشار نخستین داستان طنزی اش در جریده ترجمان را در دهه چهل خورشیدی به یاد آورده میگوید:

(در دهه چهل خورشیدی استاد بشیر در مجله ژوندون علاوه بر مقالات بسیار پر ارج ادبی و تحقیقی و نوشته هایی در باره نجوم دو صفحه طنزی زیر عنوان (کچری قروت) در مجله ژوندون باز کرد. مطالب عمده این دو صفحه همه نوشته ها و طنزهای منظوم خود استاد بود. استاد غلام علی امید و پروفیسور دوکتور عبدالرحیم نوین برای این دو صفحه کارتون می کشیدند. رفاقت و صمیمیت نوین و بشیر از همینجا آغاز شد. در سال 1347 خورشیدی آغاز سال دوم نشراتی ترجمان که من هنوز محصل بودم، نخستین داستان طنز خود را نوشتم. روز سه شنبه بود که من با دلهره زیاد آن طنز را در دفتر جریده ترجمان به استاد بشیر دادم. روز پنجشنبه که ترجمان از چاپ برآمد با تعجب دیدم که نوشته من بدون کم و کاست به چاپ رسیده است. همکاری من با ترجمان تا 26 سرطان 1352 ادامه داشت و من به هفت نام مستعار برای ترجمان طنز می نوشتم. دکتر نوین امتیاز یک جریده طنز و فکاهی را بدست آورد و مدیریت مسوول آنرا به استاد بشیر سپرد. این نخستین نشریه طنز افغانستان «ترجمان» نام داشت. طبعاً صفحات کچری قروت در ژوندون از میان رفت، زیرا شخص دیگر نمیتوانست مانند استاد بشیر طنز بنویسد.)

استاد درباره ادامه کارهای پربار وگهر بار فرهنگی – هنری اش میگوید:

(در نیمه دوم دهه شصت در کابل مسحور جمال رییس اتحادیه هنرمندان، اسلم اکرم معاون اتحادیه و رشید پایا رییس بخش تیاتر اتحادیه هنرمندان بود. روزی آنان در اتحادیه این موضوع را به بحث گرفتند که چرا تیاتر ملی افغانستان مانند دهه چهل و پنجاه خورشیدی تولید ندارد و چرا مردم به تیاتر برای دیدن نمایشنامه نمیروند… اتحادیه تصمیم گرفت تا یک مسابقه ترجمه نمایشنامه های خارجی را اعلان کند و بهترین جوایز نقدی را هم بپردازد تا کسانیکه زبانهای خارجی می دانند نمایشنامه ها را ترجمه کنند و تیاتر ملی بتواند صاحب چند نمایشنامه جدید شود. اتفاقاً من یک نمایشنامه طنز کمیدی با خود داشتم، این نمایشنامه را ترجمه کرده به این مسابقه کاندید کردم، ترجمه این نمایشنامه زیر عنوان (تو، تو نیستی) جایزه اول را برد.

چند شب بعد مسحور جمال، اسلم اکرم، رهنورد زریاب، لطیف ناظمی، استاد بیسد و چند فرهنگی دیگر مهمان من بودند، حمید جلیا به من گفت نمایشنامه تو را من خودم کارگردانی میکنم و روی ستیژ به نمایش می گذارم، زیرا بسیار کمیدی طنز روشنفکرانه در سطح بلند است)

 

استاد از ادامه کارهایش در زمینه تدریس در فاکولته و نوشتن به جوانان میگوید:

(مرکز منبع معلومات افغانستان در کابل (ACKU) که در راس آن خانم نانسی دوپری قرار دارد، در سال 1390 از من خواست کتابی بنویسیم که در آن آموزش هایی در یک زمینه معین برای جوانان باشد. من در سال 1356 کتابی زیر عنوان تیاتر کودک نوشته بودم، ضمنا در سال 1387  وقتی که از استرالیا به وطن برگشتم، سه مضمون را در فاکولته هنر های پوهنتون کابل تدریس میکردم. این سه مضمون که برای صنوف اول، دوم و چهارم درس میدام عبارت بودند از : ( نمایشنامه نویسی) ، ( شخصیت سازی در نمایش)و ( ادبیات درامتیک ) . در سال 1388 که مشاور وزارت اطلاعات و فرهنگ شدم، دیگر نتوانستم به شغل معلمی در دانشگاه ادامه بدهم . به مرکز منبع معلومات افغانستان گفتم ، اگر موافق باشید رومانی مینویسم و در این رومان به صورت غیر مستقیم معلوماتی را در زمینه درامه نویسی به جوانان انتقال میدهم. آن مرکز پذیرفت و من کتاب ( تولد هنرمند) را نوشتم که چاپش کردند)

یکی از کارهای برازنده استاد نورانی نشر رساله در باره پرودی وپرودی سازان میباشد که در آن اندرباب یکی از شیوه های معمول طنز پردازی بحث شده که جریده ملا نصرالدین رانخستین نشریه طنز آسیای میانه قلمداد کرده ودر ایران نشریه های صور اسرافیل،چلنگر،آهنگر،،توفیق، کاریکاتور،گل آقا را در همین خط میداند و در افغانستان صفحات کچری قروت ژوندون وجریده ترجمان را از همین راستا به شمار می آورد وشاخص ترین وبهترین پرودی را منظومه از استاد واصف باختری زیرعنوان (بیان نامه وارثان زمین)میداند.

جلال نورانی در سال 1327 خورشیدی در کابل متولد گردیده دوره مکتب را در لیسه های استقلال و امانی به پایان برده، سال 1351 از دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه کابل در رشته علوم سیاسی لیسانس گرفته، مدتی با مجله ژوندون همکاری کرد و بعد مدت سه سال نیز مدیر مسوول مجله د کمکیانو انیس بود. در سال 1358 به شوروی رفت و تا سال 1361 در لیننگراد به تحصیل دوره روزنامه نگاری پرداخت، پس از آن به کشور بازگشت، از سال 64 ریاست بخش تألیف و ترجمه وزارت تعلیم و تربیه، در سال 1366 ریاست خدمات اجتماعی شورای وزیران، در سال 1367 ریاست اسناد و ارتباط شورای وزیران را به عهده داشت.

جلال نورانی عضو شورای مرکزی اتحادیه نویسندگان و روزنامه نگاران افغانستان بود. از وی داستان ها و مقاله های بسیاری در زمینه های گوناگون ادبی، سیاسی، طنز و غیره در روزنامه های هیواد، پامیر، حقیقت سرباز، حقیقت انقلاب ثور، ترجمان، انیس و مجلات ژوندون، هنر، آواز، سباوون، پیشآهنگ، روزنامه های محلی و رادیو تلویزیون منتشر شده است.

برخی از داستانهایش در بلغارستان، مغلستان و آلمان ترجمه شده، با مجلات ایران و از جمله کاریکاتور همکاری داشته، از آثارش میتوان تیاتر کودک، مجموعه طنز (ای همو بیچاره گک اس)، شیوه های تشویق و تنبیه در مکاتب، طنز های منتخب، تیاتر و مکتب و ترجمه کتابهای قول شرف، اولین کتاب، صبحگاهان اینجا آرام است، توهم و واقعیت در باره ازادی مطبوعات، کاروان دوستی، مربای مرچ، امپریالیزم اطلاعاتی، چه کنم عادتم شده، رنگ و بوی حرفه ها را میتوان نام برد.

استاد جلال نورانی از آن چهره های برازنده طنز نویسی در افغانستان است که نسل کتابخوان و روشنفکران افغانستان از دهه چهل خورشیدی نوشته هایش را از طریق رادیو درام شبهای جمعه، داستان های دنباله داررادیو و نشرات چاپی کشور شنیده و خوانده اند.کتابهای تیاتر کودک، مادر کلان، تیاترو مکتب، هنر نمایش نامه نویسی، تولد هنرمند، چاقک و لاغرک، پرودی و پرودی سازان، گروتسک وغیره را میتوان از آثار ارزشمند استاد نام برد. استاد جلال نورانی تا کنون 15 کتاب چاپ شده در زمینه های طنز،نمایشنامه،رمان وغیره و 14 ترجمه در زمینه های طنز، ادبیات کودک، نمایشنامه ورمان دارند. استاد جلال نورانی به صفت مدیر مسوول کمکیانو انیس و ژوندون در خدمت وطن بوده و با تدریس ادبیات دراماتیک،نمایشنامه نویسی و شخصیت سازی در دانشگاه کابل نسل جوان را پرورش نموده اند.

با اندوه فراوان که خبر جانکاه مرگ  این ابر مرد قلمرو طنز نویسی و تیاتر در تیتر اول نشرات نامدار تصویری افغانستان قرار نگرفت و رسانه ها از کنار آن خموشانه گذشته به حاشیه های خسته کن معاملات روزمره کشور پرداختند ، بی آنکه به این نکته ملتفت شوند که در شرایطی که مردم برای رسیدن به غرب و آسترالیا خود را گروه گروه طعمه ماهی های دریا و نهنگان و کوسه ها می سازند، جلال نورانی نویسنده آتشین قلم افغانستان از فضای عطر آگین و مشکبیز آسترالیا به وطن برگشته در کنار جوی شیر در گوشۀ عزلت خاک و گرد فضای آلوده وطن اش را تنفس می کرد و از آن لذت میبرد. اکنون که لانه وکاشانه هنر تیاتر در کابل ننداری به خاکستر نشسته وچراغ تیاتر پوهنی ننداری،نمایشات سرکس،تیاترروحی،مرستون ننداری،تیاترکندز،تیاترمکاتب،تیاترپروان،تیاترپلخمری،تیاترزینب،تیاترلشکری،موسسه هنری تیاتر،تیاترکودک،افغان ننداری و…جای شان را به لانه زاغ وزغن داده اند واقعا باید جلال نورانی ها به مثابه چراغهای این بوستان درگوشه عزلت باشند وخموشانه از دنیا بروند.

وای به حال ما!

بادریغ ودرد که استاد جلال نورانی با ارتحالش قلب فرهنگیان وهنر دوستان را داغدارساخت

سیه بپوش چو پژواک ای جوان امروز

که مرگ پیرطریقت مصیبت برناست

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: