از این صندوق به جز لعنت نیامد

 

در روزگاری که از صندوق های رأی انتخابات افتضاح و بحران در کشور سربلند کرد وبا این حال رییس کمیسیون انتخابات به عنوان (مانده نباشی) به صفت سفیرارتقا یافت ومنشی کمیسیون  به فعال سیاسی مبدل شده اعضای کمیسیون به صفت مشاوران رییس جمهور ارتقا یافتند.در پیامد این رسوایی حکومتی به نام وحدت ملی شکل گرفت که در طی بیش از دوسال کارش اکنون در حال انفجار از داخل میباشد. این حکومت که ولسی جرگه آن خارج دوره پیشبینی شده در قانون اساسی فعالیت دارد ، تعدادی از وزرا سرپرست میباشند وآزادی بیان  و حقوق مدنی شهروندان را به حداقل کاهش داده  حتا مقام رهبری آن اکنون در اختلافات جدی مقابل هم قرار گرفته اند ، اما برخلاف این وضعیت این حکومت هر عملکرد خود را به نحوی از نام دموکراسی جا میزند که آن را سوءاستفاده از نام دموکراسی میتوان نامید . برای تشخیص وتفکیک دموکراسی( بد) از مفهوم واقعی دموکراسی توجه خوانندگان را به بخشی از نوشته داکتر سیداکبر زیوری در رابطه به انواع (بد) دموکراسی واستفاده سوء از آن جلب مینمایم.

 

سوء دموكراسي

 

داکتر سیداکبرزیوری

بد فهميدن دموکراسي و درك غلط از آن غالباً سبب ميشود كه مردم عادي و حتي گاهي برخي نخبگان جامعه نيز از دموكراسي روگردان شوند. اين نوشتار در واقع  آسيب شناسي ادراک ما نسبت به دموكراسي است. آن چه كه در کشور هاي جهان سوم غالباً به عنوان دموكراسي به مردم عرضه ميشود دموكراسي نيست بلكه سوء دموکراسی است. تعبیر سوء دموكراسي را  من از سمير امين وام گرفته ام سمير امين (متفكر معاصر) كتابي را بنام (Mal Development) (سوءتوسعه) دارد. سوء توسعه معنايي همچون سوء تغذيه يا سوء ادراك دارد. سوء ادارك، فهم ناقص است واين فهم ناقص در مورد دموكراسي هم ممكن است اتفاق بيفتد. سمير امين در كتاب خود جهان سوم را مورد مطالعه قرار مي دهد. او مي گويد جهان سوم گرچه توسعه يافته اما توسعه كلاسيك را  از سر نگذرانده است. در توليد مواد خام توسعه داشته است اما در توليد فرآورده ها (محصولات) آن مواد خام توسعه نيافته است. از نظر پیدایش طبقه كارگر يدي (يا به اصطلاح پرولتاريا) توسعه يافته است اما فاقد كارگر ماهر (يا به اصطلاح کوگنیتاریا) است. به همين ترتيب همان گونه كه سوء توسعه در توصيف جهان سوم تعبیر مناسبي است مي توان از مفهوم سوء دموکراسی برای فهم وضعيت سياسي جهان سوم هم  استفاده كرد به نظر مي رسد 10حالت گوياي وضعیتی است كه از آن به سوء دموكراسي ياد مي كنيم و ما نيز كم و بيش به پاره اي از اين حالت ها دچار شده ايم.

1-پوپولیسم

گاهي اوقات ما عوام گرایی پويوليسم را به جاي مردم سالاري دموكراسي مي گيريم. پوپوليسم نوعي دموکراسی مشاركتي است كه در آن رقابت وجود ندارد در چنين وضعيتي گروه هاي ذينفع از يكديگر افتراق نيافته اند. مشخص نيست آنان كه شعار ميدهند چه مي خواهند و هنگامي كه برسر صندوق هاي رأی حضور مي يابند برای چه رأی مي دهند. هر كسی از ظن خود يار صندوق رأی ميشود مثلا خواستار سقوط حكومتي ميشوند و عليه آن اشعار بر اندازي مي دهند. كارگر و كارفرما، دانشجو واستاد، جوان وپير، زن و مرد و… همه خواستار براندازي هستند اما نمي گويند نتيجه این بر اندازي چيست؟ چه كسي مي خواهد به قدرت برسد؟ جبهه هاي سياسي البته عموما پوپولیستی هستند اما احزاب هم در اكثر كشور هاي جهان سوم چنين هستند و شعار هاي مشخصي ندارند. این تحليل اما به معناي آن نيست كه هرنوع پويوليسم مذموم و بد است. پويوليسم خوب هم وجود دارد و آن جنبشي است كه در آن مردم عليه فاشيسم بسيج مي شوند. نكته در اينجاست كه فاشيسم هم يك جنبش پوپوليستي است. بدين ترتيب جنبش طبقه متوسط جديد، جنبش جوانان، جنبش دانشجويي و… همه جنبش هاي پوپوليستي به حساب مي آيند از سوي ديگر پوپوليسم به ساخت سياهي هم مي تواند نفود كند. دولت هاي (تمام خلقي) دولت هايي هستند که ادعاي نمايندگي همه طبقات را دارند حتي مدعي اند اقوام واقليت هاي اجتماعي راهم نمايندگي مي كنند و مي توانند از جانب آنها اعمال قدرت كنند. بنابراین پوپوليسم هم در شكل حزب هم در شكل جنبش و هم در صورت دولت يك سوء دموكراسي است.

2- پلي آرشي

صورت ديگر سوء دموكراسي نظام هاي پلي آرشی است. در نظام هاي پوپوليستي مشاركت بالا اما رقابت اندك است، در حاليكه در دولت هاي پلي آرشي رقابت ها بالا و مشاركت كم است. پلي آرشي، نخبه سالاري است و پوپولیسم عوام سالاري. در پلي آرشي احزاب وجود دارند اما مردم حضور ندارند. نخبگان، احزاب متعدد دارند وبا يكديگر به رقابت مي پردازند. رقابت ميان آنها قواعد سالم دارد اما توده مردم از اين عرصه غايب است. در واقع در پلي آرشي جز اول دموكراسي «دمو» غايب است و اصلاً «دمو» وجود ندارد. به یک معنا مي توان با مقايسه اي ميان حوزه سياست و حوزه اقتصاد پلي آرشي را به عنوان نوعي سوء دموكراسي بهتر معرفي كرد. بازار سياست مثل بازار اقتصاد است مردم تقاضا مي كنند و بنگاه (كمپني) كالا عرضه مي كند. اما اگر بنگاه زياد باشد و تقاضا كم مردم اصلاً به بازار نمي روند. بدين ترتيب پولي كه در بازار وجود دارد یا اصولاً گردش پيدا نمي كند يا بين خود بنگاه ها مي چرخد. شايد به اين معنا بتوان گفت انتخابات در دوره دهه دموكراسي مظهر نوعي نظم پلي آرشي بود. بدين ترتيب اگر در پوپولیسم «كراسي» غايب بود در پلي آرشي اين «دمو» است كه غايب است در آنجا فردي مانند بناپارت مي تواند مردم را به دنبال خود بسيج كند و يك نظام اتوكراسي ایجاد كند اما در پلي آرشي چيزي به نام مشاركت و بسيج مردم وجود ندارد.

3- حامي – تحت الحمايه (Clientelism)

در دموكراسي واقعي گروه هاي ذينفع لايه هايي افقي از ساخت قدرت را تشكيل مي دهند اما  در اين نوع از سوء دموكراسي روابط قدری عمودي است. در دموكراسي واقعي اين طبقات هستند كه مناسبات سياسي، اجتماعي را شكل مي دهند. اما در سوء دموكراسي از نوع (Clientelism) گروه هاي منزلتي (شئون اجتماعي) شكل دهنده روابط قدرت هستند. نوع رابطه اي كه يك مراد بري مريدان خود برقرار مي سازد یا جنسي ارتباطات اعضاي يك باند مافيايي تمثيل ونمونه مناسبي برای توضيح اين بحث است، در واقع سيستم باندهاي مافيايي در ايتاليا به شرح زير است:

آن چه در اين شبكه روابط مهم است اينكه ممكن است فردي كه در قعر هرم قرار مي گيرد با فرد ديگري مشابه خود كه در قعر هرمي مشابه اما متعلق به يك پدر خوانده ديگر قرار دارد از لحاظ طبقاتي يا اجتماعي همسان باشد اما روابط (حامي تحت الحمايه) آنان را دشمن يکديگر ساخته است. چون فرد تحت الحمایه سر سپرده ديگري است و رقابت ميان (شئون است نه طبقات) نبرد منزلتي است نه طبقاتي تجمع منافع وضعيت عمودي دارد نه افقي و روابط از بالا به پايين شكل می گيرد نه به صورت موازي. لذا در چنين نظمي (حزب) بي معنا ميشود و باند جايگزين آن مي شود. رقابت احزاب وجود ندارد و باند ها به رقابت مي پردازند. این گونه از شبه دموكراسي را مي توان به معناي ديگري هم شناسيايي كرد وآن  (دموكراسي بدون دموكرات) است. در سيسيل دموكراسي برقرار است چون شاخه هاي مافيا با يكديگر قرار گذاشته اند كه قواعدي مشخص را رعايت كنند، حوزه هاي يكديگر را محترم شمارند سركها و كازينوها را متفقاً تقسيم كرده اند. به اين معنا نوع نظم دموكراتیك وجود دارد اما فرد دموكرات به چشم نمي خورد. در جهان سوم این گونه از سوء دموكرای بسيار به چشم مي خورد، دموكراسي جهان سومی حتي در درون احزاب سیاسی دچار سوء دموكراسي است. فراكسيونيسم در بسياري از احزاب ما خصلت بانديستي دارد. فراكسيون هاي اصيل در واقع يابد براساس تقسيم بندي هاي اجتماعي و طبقاتي شكل بگيرند، منافع اجتماعي را نمايندگي كنند اما در فراكسيون هاي جهان سوم روابط باندي باز-توليد مي شود و نظام حامي-تحت الحمايه به وجود مي آيد. در دولت ها هم باند مي تواند شكل بگيرد باندهاي مختلف در دولت برای خود حوزه اختصاصي تعريف مي كنند و حول يك حامي جمع مي شوند. بنابراین، اين نوع از سوء دموکراسی نير مي تواند به فهم ما از دموکراسی آسيب زند.

4- دموكراسي وابسته

تعبير دموكراسي وابسته را از كاردوسو (ريیس جمهور اسبق برازيل) وام گرفته ام. او در توصيف جهان سوم از پديده اي به نام توسعه (انكشاف) وابسته ياد مي كند به اين معنا كه اين كشور هاي متروپل مركز هستند كه نوع و سطح توسعه (انکشاف) کشور هاي حاشيه را تعيين مي كنند. چرا كه معتقدند راه توسعه راهي غربي است و كشور هاي جهان سوم نمي توانند  به خودي خود توسعه يابند. همين تعبير در مورد دموكراسي هم صدق مي كند. برخي مي گويند نطفه دموكراسي دراروپا بسته شده است و کشور هاي شرقي از جمله ایران به هردليل (جغرافيا، فرهنگ سيايي، كثيرالقوم بودن و …) نمي توانند دموكراتیك شوند بنابراین كسي از بيرون بايد آنها را دموكراتيك كنند. همچنان كه هند توسط انگليس دموكراتيك شد و افغانستان قرار است توسط امريكا دموكراتيك شود و آلمان توسط متفقين به يك دموكراسي تبديل شد. در واقع استعمار هم میتواند سبب ايجاد دموكراسسي شود. حتي كشوري مثل آلمان كه مستعمره نبود نخبگان دموكرات و احزاب ليبرال داشت به دليل وجود مانعي به نام فاشیسم نمی توانست دموكراتيك شود بنابراین متفقين بعداز جنگ جهانی دوم اين كار را کردند. به همين جهت به (دموكراسي وابسته) دموكراسي برون زا هم مي گويند كه در برابر دموکراسی درون زا قرار دارند. توسعه برون زا و دموكراسي برون زا اجزاي يك تفكر هستند. در توسعه برون زا اين متروپل است كه مي  گويد كدام بخش را بايد توسعه داد.

رشد سخت افزاري از آن حاشيه است و رشد نرم افزاري برای مركز. تخريب محيط زيست در حاشيه رخ مي دهد و توسعه تميز و پايدار در مركز. نيروي كار ارزان در حاشيه قرار دارد و نيروي گران کار در مركز، تا مركز از عواقب توسعه در امان بماند و نيروي كارش سر به شورش برندارد. بهاي كار در آمريكا ساعتی 8 دالر است اما در چين بايد از 50 سنت تجاوز نكند. بدين ترتيب چيزي به نام توسعه همه جانبه هرگز در حاشیه شكل نمي گیرد. دموکراسی وابسته نیز اين چنين است. اين متروپل است که تعيين مي كنند كدام بحش از جامعه مدني بايد گسترش يابد. مي گويد سنديکاهاي كارگري نباد گسترش يابد، اتحاديه هاي دانشجويي و محصلي نباید بسط يابند، شوراها نباید فراگير شوند و (انجیو) ها نباید (ویا باید) رشد پيدا كنند و بدین ترتیب از دموکراسی جز صورتی باقی نمیماند ( دموکراسی صوری).

5- دموكراسي هدايت شده

اين سوء برداشت ازدموكراسي را اولين بار ايوب خان در پاكستان مطرح كردو گفت دموكراسي يله و رها به درد نمي خورد. سپردن كار به دست مردم نتيجه ندارد بايد نيروي مردم را هدايت كرد. ايوب خان میگفت جنرال های پاكستان  با تصويب قواعد سانسور مي توانند به مردم بگويند در انتخابات چه كسي  صالح است. در انین نوع دموکراسی (كه به دموكراسي متعهد هم مشهور است) مردم يا صغيرند يا در حال كيبر شدن هستند اما هنوز كبير نشده اند. هواداران دموكراسي هدايت شده مي گويند چاقو را نبايد به دست صغير داد اگر هم چاقو را به دست صغير می دهيد یا بايد بگوييد آن را چگونه به كار ببرد يا چاقو را باید كندكرد. همچنان كه برخي از ماهم مي گوييم مردم بايد از ميان صالح و اصلح دست به انتخاب بزنند نه از میان دو گروهی كه يكي صالح است و ديگري ناصالح فرض مي شود. در واقع دموكراسي هدايت شده بر دونوع  است: صورت آشكار كه در شكل  دو مرحله ای شدن انتخابات ظاهر مي شود و صورت پنهان كه در آن با شیوه هاي پيچيده تري مانع از انتخابات كامل مردم مي شوند. در برخي جمهوري هاي آسياي ميانه و قفقاز (آذربايجان ارمنستان قرقيزستان و…) حق تبليغات را سلب مي كنند يا برخي شهروندان را از حضور در رقابت ها محروم مي كنند تا نوعی سوء دموكراسي شكل بگيرد.

6-آپارتايد سياسي

دولت هاي اسرائيل و آفريقاي جنوبي (سابق) نمونه هاي ديگري از سوء دموكراسي هستند. در این دموكراسي هاي ظاهري يك قشر يا قوم يا نژاد را وارد رقابت هاي دموكراتيك نمي كنند. اعراب یا سياهان حق ورود به دموكراسي را ندارند اما بقيه افراد در دموكراسي كامل به سر مي برند. گروهي رعيت و گروهي شهروند هستند. مودل اين دموكراسي تا حدودي از نوع دموكراسي آتني است. در آتن كسي حق رأی داشت كه ارباب باشد نه برده، مرد باشد نه زن، كارفرما باشد نه كارگر. در انگلستان نيز اشرافيت زميندار در قرن دوازدهم تنها كساني بودند كه حق دموكراسي داشتند مجلس لاردها دموكراسي كامل را در حق آنها روا ميداشت به تدريخ مجلس عوام با رشد بورژوازي شكل گرفت و سپس سياهان، زنان و كارگران به دارندگان حق رأی و دموكراسي افزوده شدند. دموكراسي گسترش يافت اما نطفه آن چيزي جز سوء دموكراسي نبود.

7- دموكراسي حداقلي

اين نوع از سوء دموكراسي در اينكه دموكراسي را در حق عده قليلي روا مي دارد مشابه آپارتايد است اما فضايي بسته تر از آن دارد. نوعي نظام اليگارشي است كه معمولا در كشورهايي با حزب واحد شكل ميگيرد. حزب كمونيست اتحاد شوروي در اواخر عمر خود چنين بود. در واقع ميان فراكسيون هاي اين حزب نوعي رقابت وجود داشت. چرنينكو به عنوان رهبر فراكسيون محافظه كار به رقابت با اندروپوف به عنوان رهبر فراكسيون اصلاح طلب مي پرداخت اما اجازه نمي دادند حتي یک كلمه از اين رقابتها و اختلاف ها به خارج از حزب درز پيدا كند. تجربه ديگري که در جهان از دموكراسي حداقلي وجود دارد در اليگارشي هاي نظامي امريكاي لاتين و افريقاي شمالي است. خونتاهاي امريكاي لاتين و دولت جمال ناصر و معمر قذافي در مصر و ليبيا اين گونه بودند. ميان ناصر و رفقايش قذافي و همراهانش نوعي قواعد دموكراتيك حاکم بود اما اين روابط فقط محدود به خود اليگارشي حالم بود . در واقع دموكراسی حداقلي امكان گسترش دارد اما سر انجام به پوپوليسم ختم مي شود. ممكن است دايره اطلاع رساني ار رقابت ها در حد پوليت بورو (دفتر سياسي) باشد یا به سطح شورای مركزی و خود حزب ارتقاء يابد. اما حتي اگر دموكراسي حداقلي تا سطح توده مردم ارتقاء يابد به پوپوليسم گرایش مي يابد. نمونه مائو نماد اين تحول است. مائو مبارزه در حزب را به ميان مردم كشاند و گاردهاي سرح را عليه شورای مركزي شوراند چون مطمئن بود حمايت توده ها را پشت سرش دارد. مي گفت: «بايد مبارزه ايديولوژيك را توده اي كنيم.» بدين ترتيب يك سوء دموكراسي ميتواند به سوء موكراسي ديگري تبديل شود.

8- دموكراسي نمايشي(صوري)

در اين نوع از سوءدموكراسي احزاب،صندوق هاي رأی ، پارلمان و حتي انجمن هاي شهري وجود دارند اما رأی معنا ندارد. آزادي برای رأی دادن وجود دارد اما آزادي پس از رأی وجود ندارد بنابراین مردم هم رأی نمي دهند چون مردم كار عبث  كنند. دولت شاهنشاه پهلوي دوم در ايران نمونه اين گونه از سوء دموكراسي بود. شاه حزب ايران نوين و حزب مردم تأسيس مي كرد وبا دست بردن در رأی مرم به جاي آنها تصميم مي گرفت. ناگهان احزاب منحل مي كرد و حزب رستاخيز را تاسيس مي كرد اما پارلمان و رأی و حزب وجود داشت تا به دنيا بگويد دموكراسي در ايران وجود دارد. بدين ترتيب همانگونه كه صندوق رأی مي تواند تابوت ديكتاتوري باشد ممكن است به صندوق لعنت هم تبديل شود همانگونه كه مولوي گفت «در این صندوق جز لعنت نبود» اين گونه است كه سوء دموكراسي ثابت مي كند: صندوق رأی بدون پشتوانه  اجتماعي چيزي  جز جعبه پاندورا نيست.

 

9- ليبرال دموكراسي

اگر دموكراسي را فقط يك صورت بدانيم كه فاقد مضمون است . ليبرا ل دموكراسي سوء دموكراسي نيست.  برخي معتقدند دموكراسي فقط قواعد بازي است.  روشي است برای رسيدن به نتايج نامشخص از طرق مشخص، همان گونه كه قواعد فيفا در فوتبال چنين است كسي نمي داند در جام جهاني فوتبال كدام تيم اول مي شود همان گونه كه كسي نمي داند در انتخابات كدام حزب برنده مي شود به اين معنا دموكراسي فاقد مضمون است جوهر ندارد.  اما اگر دموكراسي را دارأی مضمون بدانيم در آن صورت مي توان ليبرال  دموكراسي را نوعي سوء دموکراسي دانست. چرا كه به نظر مي رسد  در ليبرال دموكراسي نقش دیمو غايب مي شود.  مي دانيم كه دموکراسي قبل از  آن كه روش سياسي باشد شيوه زندگي است.  نوعي زيست – جهان است . صاحب رأی بيش از آن كه رأی بدهد بايد صاحب قدرت رأی دادن باشد. فقرا و بيكاران بدون سازمان نمی توانند  با ثروتمندان  یا کارفرمایان سازمان مند  رقابت کنند.. نمی شود کارفرما به سازمان سازي بپردارد اما از كارگران سازمان زدايي كند كارگر منفرد نمي داند به چي كسي بايد رأی دهد در نتيجه رأی او عملا باطل است و به تجميع منافع او نمي پردارد. به عنوان نمونه اگر رأی را از سر صندوق رأی بگيریم و بگوييم هر فرد حق دارد يك هفته بعد رأی  دهد بيكاران به رأی فروشي مي افتند .رأی بيكار قيمت پيدا مي كند تا او با فروش رأی خود موهبتي را  که لبيرال دموكراسي به او نمی دهد و زندگي اش را بهبود نمي بخشد با رفع يك نياز آني و فوري به دست آورد .كارفرما ، اما رأی خود را نمي فروشد و با آن اهداف طبقاتي اش را محقق مي كند. در اينجا بازاري پيدا مي شود كه گرچه براساس ليبراليسم منصفانه است (چون فرديت انسان بيكار حفظ مي شود)، اما دموكراتيك نيست . دموكراسي سياسي به اين معنا نيازمند دموكراسي اقتصادي است چرا که تا توزيع  منابع در آمدي وجودنداشته باشد رأی گيري هم معنا ندارد.  ليبرال دموكراسي هم مي تواند به نوعي نظام حامي پرور تبديل شود .چون كارگران زير سايه كار فرما فرار مي گيرند تا بلكه با حمايت او به جداقلي از منافع خود برسند.

 

10- پارلمانتاريسم به جاي دموكراسي

اين گونه از سوء دموكراسي هم مشابه ليبرال دموكراسي است. انتخابات جايگزين نظام دموكراتيك و پارلمان جانشين زيست – جهان دموكراسي مي شود . همه چيز به فرمول هاي انتخاباتي تبديل مي شود و مفهوم اصلي دموكراسي مخدوش مي شود دموكراسي بجاي ايجاد فرصت هاي برابر برای همه به صندوق هاي رأی تنزل مي كند.

 

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: