هم و غم حکومت غنی را کمپاین انتخابات آینده میسازد

نوشته : داودسیاووش

اگر قبول شود که هدف اولی واولوویت اصلی  رییس جمهور غنی در تشکیل حکومت وحدت ملی تضعیف وپارچه پارچه نمودن    جمعیت ، شورای نظار  وحزب وحدت وجنبش برای آماده ساختن آنان به کار انفرادی وجلوگیری از اتحاد مجدد ایتلاف شمال فی مابین جمعیت،جنبش وحزب وحدت بوده ،  میتوان گفت که این اهداف خیلی ماهرانه وموفقانه انجام یافته است.در حالیکه نصف  میعاد دوره کار حکومت وحدت ملی   سپری شده  در این مدت  (به استثنای افتتاح بند سلما که آنهم کار حکومت قبلی میباشد وتنها قطع نوار آن را رییس جمهور غنی نمود) حتا یک گام مؤثر وچشمگیر حکومت وحدت ملی  به جلو نگذاشته که تاثیر آن را مردم در دسترخوان شان دیده باشند؛ بحران رهبری گاهی در انتخاب وزرا، گاهی در اختلاف با معاون ریاست جمهوری و رییس اجرائیه، گاهی با سلب صلاحیت وزرا توسط ولسی جرگه، گاهی در زدن جمعیت و آوردن حکمتیار به صحنه سیاسی  طوری حکومت را مصروف بازی های اوپراتیفی ساخت  که در این مدت هیچگونه برنامه اصلی چون تشکیل کمیسیون انتخاباتی واصلاح نظام انتخابات، توزیع شناسنامه های برقی، انتخابات ولسی جرگه و شوراهای ولسوالی ها و… رویدست گرفته نشد ودر مقابل  به حدی اوضاع امنیتی خراب شد که دشمن حتا قدرت مانور در داخل گارد، داخل فرقه دهدادی، داخل مهمانخانه والی کندهار، دم دروازه ریاست جمهوری،دم دروازه وزارت دفاع، داخل حوزه امنیتی،داخل موتر مرکز تعلیمی،قتل فرخنده در چند صد متری ارگ  و…را پیدا نموده در همین حال مسولان امنیتی با افتخار در رسانه ها از موجودیت طالبان در سروبی ،چوک ارغنده ، موسهی  ، ده سبزوولسوالی های اطراف کابل خبرمیدهند  وشکوه میکنند  که گویا طالبان   از آن محلات به  داخل شهر کابل مانور مینمایند.

در چنین وضعیت بحرانی  رهبری حکومت به جای تامین امنیت ،گاهی با طرح دوسیه ایشچی، زمانی با حمله لفظی به حریفان  در وزارت های داخله و خارجه و گاهی با سبکدوشی احمد ضیا مسعود از یک مقام تشریفاتی و تقرر امرالله صالح به یک مقام تشریفاتی دیگر دست ودل کسانی را که اهرم های قدرت دولتی را  در حال حاضربه دوش دارند در نیمه راه سرد ساخته  وبا تمرکز قدرت قریب است  نظام به زانو در آید. اما از  زاویه دیگر رییس جمهور غنی در مقایسه با حامد کرزی واقعا موفقانه  توانست صفوف جمعیت، شورای نظار، جنبش و حزب وحدت را متزلزل و لرزان ساخته با بازیهای اوپراتیفی داکتر عبدالله، صلاح الدین ربانی، عطامحمد نور، احمد ضیا مسعود، احمد ولی مسعود، امرالله صالح، اسماعیل خان و… را طوری در خطوط از هم جدا قرار داد که اگر بدنبال هر یک از این بیست رهبر نما و رهبر تراش حداقل 500 نفر روان باشد، صفوف ده هزار نفری پیروان احمدشاه مسعود و برهان الدین ربانی را به شاخه های 500 نفریی تقسیم نمود که با یک اشاره ابرو هر لحظه میتواند آنان را داخل و خارج  معاملات صحنه سیاسی سازد و در پست های مأمورین مطیع و فرمانبردار و گوش به فرمان از آنان استحصال وظیفه کند.

حزب وحدت را با پارچه پارچه نمودن در شاخه های خلیلی، محقق، مدبر، اکبری و… با جدا ساختن  جوانان جنبش روشنایی به رهبران بی پیرویی مبدل نمود که در هییت  مأمور حلوا و ملا بنویس میتواند نقش سمبولیک قوم هزاره را در وجود آنان به تصویر بکشد.

اینکه جمعیت و جنبش نتوانستند کنگره هایشان را با وجود رکلام و تبلیغات دایر نمایند نشان میدهد که این احزاب به حد کافی در مبارزه درونی مصروف  وتحت فشار قرار دارند و عدم موجودیت نامهای  فرزند احمدشاه مسعود ،فرزند مارشال فهیم ،احمد ولی مسعود ،امرالله صالح وداکتر عبدالله  در شورای جدید رهبری جمعیت با عضویت دوگانه یونس قانونی، اسماعیل خان وبسم الله محمدی در جمعیت وشورای حراست وثبات و رد وبدل شدن اظهارات تند وتیز از طریق رسانه ها میان حکمتیار ،عطا محمد نور ،امرالله صالح ومخالفت داکتر عبدالله با شمولیت اعضای حزب اسلامی در بدنه نظامی دولت وتبلیغات شدید تلویزیون ژوندون مبنی بر پایین آوردن عکس از وسایط نطامی وحمله به نام های مشخص  شورای نظار وجمعیت  به نظر میرسد که هنوز بازی های بزرگ قدرت آغاز نشده ، در جناح  پهلو شورای حراست و ثبات با  تحریم نشست های  اشرف غنی به نحوی به استفاده افزاری از آن تشکیلات توسط رییس جمهور غنی اعتراف میکند و حضرت صبغت الله مجددی رییس جمهور غنی را با شدید ترین  وبی سابقه ترین الفاظ   مخاطب قرار میدهد.

از آنجاییکه همه این بحران آفرینی های مدیریت شده به خاطر کمپاین انتخابات ریاست جمهوری آینده میباشد  با توقف نبض ماشین نظام در سایر عرصه ها در این تضعیف های عمدی  وبحران آفرینی ها چند محور  برای سربلند نمودن برای انتخابات آینده از همین حالا شکل گرفته که حتا رییس کمیسیون جدید التشکیل شکایات انتخابات نیز از انحصار گری حکومت بر انتخابات آینده گلایه وشکوه وشکایت دارد، گفته میشود که با وجود اختلافات ظاهری رییس جمهور غنی وحامد کرزی  پس از این با استفاد از فورمول پوتین-مدویدوف در روسیه  در نظر دارندحکومت را برای حداقل نیم قرن آینده  با درهم شکستن اسخوان  رقبای سیاسی  به شکل حکومت موروثی  در انحصار دورانی  خود قرار داده با پاس وشوت به همدیگر به افسانه دموکراسی در افغانستان نقطه  پایان بگذارند.

محور هایی که برای  استفاده  دربازی های بعدی  در اشکال ادغام ،از صحنه کشیدن،تاکتیک سایه ، نامزدضربه گیر،مخالف مانع، شکستن آرای دیگران، دشمن فرضی ،سوال فرضی وپاسخ فرضی از آن استفاده میشود قرار ذیل اند:

– محور اول به رهبری حامد کرزی که در نظر دارد با بازی های متداول قبلی از یکطرف خود را در قضایای مهمی چون پرتاب مادر بمب ها در ننگرهار ضد امریکایی  و در قضیه خط دیورند ضد پاکستانی در افکار عامه به نمایش بگذارد و از طرف دیگر با جلب و جذب از صفوف معامله گران سبک وزن تاجیک ، هزاره و ازبیک برای دور بعدی سرباز گیری کند.کرزی با توجه به تجارب امتیاز دهی به  متحدان توانایی جلب وجذب بیشتر در این تعاملات از میان عناصر فرصت طلب ،کرسی پرست کهنه روشنفکران ،شبه روشنفکران ومجاهدین اقوام مختلف دارد. اما کرزی این بار باز هم  از چانس خود به نفع غنی میگذرد وبرای داکتر غنی این امکان را میسر میسازد که در دور بعدی  رقیبان مشترک را خورد وخمیر نموده از صحنه بکشد و برای دور بعدی جاده حکومتداری را برایش هموار سازد تحفه لفظی زعیم ملی و تغیر نام تاریخی کابل با نام حامد کرزی در فرودگاه پایتخت را در راستای همین تعاملات میتوان به شمار آورد.

– هسته دوم به محوریت ارگ که در خط زبانی به تشکل و سازماندهی و حمایت تشویق نیروهای سیاسی  جدید مصروف بوده حتا اهداف شان را  هم پنهان  نمیکنند، موضعگیری ارگ در قضیه  به خاکسپاری  امیرحبیب الله کلکانی و برپا نمودن  مجدد منار نجات با موقف روشن ارگ از زبان کاکای رییس جمهور را میتوان  نمونه هایی از آن دانست.

– هسته سوم به محوریت حکمتیار که در خط جهادی – زبانی تلاش دارد مرکز جدیدی از مجاهدین  را با استفاده  از خلایی که پس از شهادت پروفیسورربانی واحمد شاه مسعود به وجود آمده در مقابل  پروفیسور سیاف ایجاد نموده  صفوف مجاهدین  را با شعار نهضت اسلامی تجدید ساختار نماید.

 

این همه فعالیت های به خاطر انتخابات آینده میباشد چون حالا همگان میدانند که در یک سال باقیمانده هیچ کاری در وجود خودمحوری و سلب صلاحیت وزرا و معاونان ریاست جمهوری در کشور صورت گرفته نمیتواند. پاشنه آشیل ائتلاف شمال دیروز آنست که شخصیت های کاریزمایی چون احمدشاه مسعود و برهان الدین ربانی در صحنه نیستند در حالیکه در مقابل آنان حامد کرزی، اشرف غنی، حکمتیار و زلمی خلیلزاد طوری صف آرایی دارند که هرگاه در انتخابات کاندید  واحدی از قوم تاجیک ، هزاره وازبیک سر بلند کند اولاً  با  دامن زدن اختلاف  از کاندیداتوری مشترک آن جلوگیری شود و در ثانی هرگاه این کاندید خطری ایجاد کند هر لحظه با اتحاد این سه محور از صحنه کشیده شود.

آنچه مایه تشویش کرزی-غنی-حکمتیار میباشد نقش پادشاه ساز جنرال دوستم در چند دوره قبلی است و بنابر همین دلیل اولاً با افسانۀ ایشچی جنرال دوستم را به سرگیچی مبتلا کردند و در ثانی با صدای حکمتیار در غازی استدیوم مبنی بر اینکه در ترکیه حزبی قدرت را بدست گرفته که برنامه آن عیناً مانند برنامه حزب اسلامی میباشد از چینل حکمتیار و اردوغان دوستم را مجبور به ترک صحنه کردند واینطرف دامی گذاشته اند که با سر دادن ترانه ایشچی از وی  میتوانند  هر لجظه حق السکوت بگیرند و در نهایت در لحظه حساس آخر مانند دوره قبلی کرزی دوستم را در حالی وارد صحنه سازند که  فقط به طرفداری از آنان کمپاین نماید . اخراج دوستم از صحنه به خاطر جلوگیری از تشکیل اتحاد جدید جمعیت، جنبش  ملی اسلامی و جنبش روشنایی مانند ائتلاف شمال دهه 90 میلادی می باشد.

عامل اصلی این بحران

بنظر میرسد با تشکیلی که جان کیری در افغانستان به وجود آورد پایه های این حکومت را به حد کافی از میان مردم بر چید و حالا هر لحظه این نظام با رعشه کوچکی در سیاست ایالات متحده به اعوجاج می افتد. سیاست مرموز ترامپ عامل اصلی سر در گمی سیاسی موجود افغانستان میباشد، اما در همین حال جناح غنی-کرزی-حکمتیار-طالبان با داشتن لابی  قوی چون خلیلزاد میتوانند هر لحظه خط سیر این پیچیدگی را به طرف این گروه متمایل سازند

مشکل بزرگ خط مخالف آنست که در صحنه سیاست اکنون کسانی چون  مسعود  وجود ندارد که  با دینا روراباکر صدای واحدی را از داخل افغانستان هماهنگ سازدو در خط آن قرار گیرد.

این گروه های  پارچه پارچه که بخاطر گرفتن امتیاز  شخصی از بدنه اصلی اتحاد درانی-غلجایی استند نمیتوانند برای مراجع بزرگی چون رییس  کمیته  امنیت  ملی کنگرس امریکا پارتنر سیاسی قوی قرار گیرند تا وزنه لابی آنها را در سیاست های اصلی امریکا توازن بخشد ورنه دونا روراباکر به صراحت می گوید که:

« اکنون زمانی آن فرا رسیده است که مردم افغانستان سرنوشت سیاسی شان را خود تعیین کنند. آنها(مردم افغانستان) باید آزادی و اختیار داشته باشند که:

– سیستم سیاسی فدرال را انتخاب کنند

– رهبران را بدون محک تباری انتخاب کنند

– مرز پاکستان و افغانستان(خط دیورند) را به رسمیت بشناسند

– ایجاد شبه نظامیان محلی و پاسبانان شهری را ایجاد کنند…

تا امروز، تمام استانداران، شهرداران، فرماندهان پلیس و حتا معلمان مکاتب ابتدایی را رییس جمهوری مقرر می کند! این کار نه تنها فساد را گسترش و تشویق می کند که مشروعیت را نیز  تضعیف می کند. مردم از این که شهرداران، استانداران و تطبیق کنندگان قانون از سوی حکومت مرکزی برآن ها(مردم)تحمیل می شوند خشم دارند. آمریکایی ها هرگز این گونه دست باز و گستردگی بیش از حد چنین حکومتی را تحمل نمی کنند.

یکی از نمونه ای که نشان می دهد سیاست شکست خوردۀ ما اوضاع را وخیم تر می سازد، تلاش به هدف ترور جنرال عبدالرشید دوستم معاون اول ریاست جمهوری است- کسی که پیروان او(دوستم) در ولایات شمالی اکثریت مردم را تشکیل می دهند. به یاد بیاورید زمانی را که پس از حمله بر مرکز تجارتی جهان و پنتاگون، جنرال دوستم رهبری نیروی های جنگندۀ محلی ازبیک، تاجیک و هزاره را علیۀ طالبان به عهده داشت. آنها قادر بودند که ارتش طالبان را به کمک هوایی و نیروهای ویژۀ آمریکا شکست بدهند، نبرد فقط یک آمریکایی را قربانی گرفت. دوستم مبارزان اسب سواری را رهبری می کرد که علیۀ تانک و تفنگ طالبان موضع گرفته بودند. حالا، او و سربازان اسب سوار نظامی اش تصویر شبیه یاد بود نیروهای ویژۀ ایالت متحدۀ آمریکا را مجسم می سازند- این بنای یاد بود درمنهاتن و درمقابل مرکز تجارتی جهان قرار دارد.

امروز، شمال افغانستان-دروازۀ ورودی آسیای مرکزی- به آماج نیروهای طالب و داعش مبدل شده است. ارتش ملی افغانستان توانایی شکست دادن آن ها(طالب و داعش) را نداشته است، دوستم معاون رییس جمهوری خودش جهت حمایت آنها و دفع حملات نیروهای تروریستی طالب به خط مقدم می رود. در ماه اکتوبر، زمانی که دوستم از راه فاریاب سفرمی کرد کاروان حامل وی کمین زده شده. بیشتر از پنجاه تن محافظان وی کشته شدند و شمار زیادی زخمی شدند. دوستم به دشواری جان خود را نجات داد. این حمله سزاوار شدیدترین تقبیح است و تشخیص هرنوع پاسخ منفی توسط دولت اوباما دشوار بوده است.»

بازیگران ضعیف کنونی بقایای ائتلاف شمال دیروز  در حال حاضر نمیتوانند از این فرصت طلایی استفاده نموده  این سخنان  روراباکر را درتالار سیاست  افغانستان امروزی هیکو واهتزاز بخشند زیرا  عطش  سیاسی شان  فقط با رسیدن به یک بلند منزل  ، ریاست ، ولایت ،قوماندانی ،سفارت ووزارت فروکش میکند ویا مانند جنرال دوستم در چنین لحظه حساس  کاریزمای خود را قربانی مسایل خورد وکوچک مینمایند. باید متذکر شد که در سه محور فعال فوق  تنها  حامدکرزی  بیشترین  توان تعامل و امتیاز دهی را برای مخالفان دارد ودر کاندیداتوری آینده اشرف غنی احمد زی  معادله قدرت را تغیر خواهد داد.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: