درسوگ سخنور نامدار و فرهنگی با وقار استاد مومن قناعت

 

 

 

 

 

به دور از هرگونه روزمره گی واستفاده شعاری معمول از فرهنگ وزبان  در روز های اخیر،

همانطوریکه هیچکس نمیتواند تحفه شیخ نیشاپور را به جلال الدین محمد بلخی در صباوت انکار کند.

همانطوریکه  هیچکس نمیتواند با یک موزه به راه  افتادن شاه را از هرات به سوی بخارا پس از استماع شعر (بوی جوی مولیان) رودکی انکار کند.

همانطوریکه  هیچکس نمیتواند به خال هندو بخشیدن سمرقند وبخارا را ازطرف حافظ  به ترک شیرازی انکار کند.

همانطوریکه هیچکس نمیتواند  دیوان حافظ را در بالای تاق وتاقچه وصندلی شب های زمستان ودروس مساجد بعد ازختم قرآن  درافغانستان   انکار کند.

همانطوریکه هیچکس نمیتواند ارادت شیخ اجل را در فرستادن شعر (هرنفس آواز عشق…)مولانا به ملک شمس الدین هندی به جای شعر خودش  انکار کند.

همانطوریکه هیچکس نمیتواند اهدای دیوان کبیر شمس را از مولانا به شمس الدین ملک داد تبریزی انکار کند.

همانطوریکه هیچکس نمیتواند رابطه معنوی وروحانی مولانا را با پیشقراول مکتب هندی در دیدن رویای مولانا وسوال معروف اش انکار کند.

همانطوریکه هیچکس نمیتواندتاثیر شیخ اجل را بر بیدل نادیده بگیرد  وانکار کندکه حتا با خوانش شعر(بیدل از بی نشان چه جوید باز) از دفترگلستان تا آن حد به وجد آمد که به گفته یکی از شاگردانش تخلص اش را از رمزی به (بیدل)تغیر داد .

همانطوریکه هیچکس نمیتواندمنشاء سرایش بزرگترین شهکار تاریخی ،شهنامه فردوسی را از غزنه  به تقاضای سلطان محمودغزنوی انکار کند.

همانطوریکه هیچکس نمیتواند عشق وعلاقه اورنگزیب ، شاه جهان ،اکبر ونویسندگان ومفسران بزرگی چون شاه لطیف ، بحرالعلوم و…را درشبه قاره به مثنوی معنوی مولانا انکار کند.

همانطوریکه هیچکس نمیتواند حکایت به وجد آمدن وخودرا به آب انداختن باباکمال خجندی ، از اثر استماع شعر مولانا در ولیان کوه انکار کند.

همانطور و باز هم همانطور ،هیچکس نمیتواند وبازهم نمیتواند عشق به سروده ها وافتخار به آفریده های مومن قناعت ساکن بدخشان کوهی را از قلب وذهن ساکنان حوزه تمدنی تاجیکی-فارسی – دری ، در کشورهای افغانستان ،تاجیکستان ، ازبیکستان وایران بزداید ومحو کند و به اصطلاح میان آب خط بکشد.

ما که در گلستان شعر وادب مولانا، سعدی ،حافظ ،عطار ،بیدل ،ناصر خسرو، نظامی ،خاقانی، سنایی ، فرخی، رودکی ، امیرعلی شیر نوایی، مولانا جامی ، دقیقی، فردوسی ، خواجه عبدالله انصاری،عنصری و… تربیت یافته ایم و از نیما و شاملو ونادرپور و واصف باختری و میرزا تورسون زاده و بازار صابر و  اسدالله حبیب ولطیف ناظمی ومومن قناعت درس بلند نگهداشتن این درفش کاویانی ادب وفرهنگ را آموخته ایم

جا دارد که در سوگ این یک مردستان مرد قلمرو حوزه تمدنی تاجیکی –فارسی –دری سروده جانسوزی ازفردوس اعظم را به توجه خوانندگان برسانم

روح استاد مومن قناعت شاد وفردوس برین جایش باد

داود سیاووش

 

شنیدم، که استاد شعر بلند

که بُد روزگاری کمی دردمند

 

به هشتاد و شش آمد و پر کشید

دلم خون شد از دیده اشکم چکید

 

دعا می‌کنیم از خداوند جان

که شادی ببخشد به روح و روان

 

ببخشد به جانش شکوه دیگر

نبخشد به ما غصّه‌ای بیشتر

 

که ما خود به ‌اندازه غم دیده‌ایم

خوشی را، دریغا که کم دیده‌ایم

 

دلم غرق خون و غمم سِپ سیاه

به مرگِ قناعت کشم آه آه!!!

 

همان کس که از اصل و فرهنگ گفت

که لعنت به دنیای پُرجنگ گفت

 

زبان را گشود و بگفت از وطن

عرب را زمین زد به مشت سخن

 

سخنهایش از جنس شمشیر بود

که در شاعری هم خودش شیر بود

 

همان شعرپردازِ با ننگ و عار

بگفت داستان هایی از هر دیار

 

همانی که «شاعر و شاه» آفرید

که تاریخ مثلش نخواند و ندید!

 

و یا داستانی ز «مسعود» گفت

که از «طالب»، از جنگ و از دود گفت

 

و از «ابن سینا» فراوان نوشت

«ستاره، زحل، هند و یونان» نوشت

 

بگفت تاجیکستان صدای من است

که اسم و صدای رسای من است

 

نوشت از دنیپر، شکوه تَرَس

که با خواندنش خوش شود روحِ کس

 

گه از پنج و گاه از بدخشان نوشت

گه از شور موجِ زرافشان نوشت

 

ز «شب های بی‌خوابی» اش قصّه کرد

چه شب ها سحر شد در اندوه سرد!

 

که «قوی سفید» اش نماند و برفت

غمی در دل او نشاند و برفت

 

حدیث از زبان گفت به لفظ دری

که قند است و پند است و افسونگری

 

****

خلاصه قناعت، قناتِ ادب

وجودش شکوه و نشاطِ ادب

 

قناعت گذشت و قناتم شکست

جهان در به روی تغزّل ببست

 

بدخشان، کنون جامة خود بدَر

که رفت از دلت لعلِ این بام و در

 

دوشنبه، تو هم ماتمستان شدی

دل‌آرا نیی، شهرِ حرمان شدی

 

و لوچاب، دلتنگِ استاد بود؟

که دعوت نمودش به گفت و شنود!

 

… …. ….

دعا می‌کنم غصّه‌ها دور باد

که استاد در بستر نور باد

==

 

کنایه از شاه بیت استاد قناعت که گفته بود:

 

از خلیج فارس می آید نسیمِ پارسی

ابر از شیراز می‌آید چو سیمِ فارسی

 

قنات- در گویش تاجیکی به معنی بال است

 

  1. 05. 2018

 

#بداهه

#فردوس_اعظم

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s