آینده به ذهن های انعطاف پذیر تعلق دارد

 

 

 

 

۲۰ مهر ۱۳۹۷

 

نویسنده کتاب های پرفروش لئونارد ملودینو از شیوه ای شناختی می گوید که در زمان تغییر و تحولات به آن نیاز دارید

 

آینده به ذهن های انعطاف پذیر تعلق دارد. این استدلالیست که در کتاب جدید لئونارد ملودینو با عنوان الاستیک

مطرح شده است. این کتاب گردش تغییراتی که در زندگی با آن ها مواجه می شویم و بهترین راه هایی که مناسب برخورد با آن هاست را بررسی می کند. همه ما آنچه لازمه این نوع تفکر است را در اختیار داریم شاید بیشتر از آنچه فکر می کنیم. بنا برنظرملودینو، تنها نیاز به شناسایی مهارت های مورد نیاز و پرورش آن ها داریم. او اینگونه به سوالات ما پاسخ داد.

 

شما در کتابتان ادعا می کنید در زمانه ای که زندگی می کنیم، سبک تفکر به شیوه ای منعطف را می طلبد. می توانید توضیح دهید منظورتان از این چیست و چه چیز شما را به این نتیجه رسانده است؟

از دهه 1960 غالبا اینگونه گفته می شود که سرعت و قدرت پردازش کامپیوترها به شکل فزاینده ای در حال افزایش است. اما رشد روز افزون بخشی از ماهیت بسیاری از انواع تغییرات اجتماعی ، فرهنگی و در حوزه فناوری بود، و حال این تغییرات به نقطه ای رسیده است که حتی امکان دارد آرام ترین افراد را گیج و سردرگم کند. در عرصه سیاست، در حال حاضر ما ناگزیریم در یک سال با رسوایی های بیشتری نسبت به آنچه قبلا در طول زندگی با آن روبرو بوده ایم، مقابله کنیم. انتخابات های ما مورد دخالت بیگانگان قرار می گیرد. منابع خبری ما مورد پرسش قرار می گیرد. به طوری که دوستم دیپاک چوپرا اظهار تأسف می کند که، «جهان به دیوانه خانه ای بدل شده است.» در ضمن، در حوزه کاری من، علوم پایه، ذهن محققان مشغول مسائلی سازنده تر از چاپ سالانه بیش از سه میلیون مقاله جدید است. در تکنولوژی شخصی، همه ما بایستی یاد بگیریم تا فضایی را دنبال کنیم که در آن تعداد وب سایت ها در طی دو تا سه سال دو برابر شده است، و نحوه دسترسی و استفاده ما بستگی به تغییرات نامنظم پی در پی دارد. مهم تر اینکه نگرش های اجتماعی با همین سرعت در حال تغییر هستند، سرعت جنبش حقوق بشر را با سرعت کمپین هایی مقایسه کنید که برای حمایت از حقوق همجنسگرایان کشورهای پیشرفته را در مدت اندکی فراگرفت. یا نگاهی به رشد سریع یک شبه جنبش «me too» بیاندازید.

 

شکست کسب و کارها در سازگار شدن با این تغییرات موجب از بین رفتن سریع شرکت هایی بی شمار و تغییرات عمده قدرت در صنایع از تاکسی ها گرفته تا گردشگری شده است. با این حال، ما نیز باید برای رشد و پیشرفت در زندگی شخصی، خود را با این تحولات هماهنگ کنیم. باید خواهان این باشیم که از ذهنیت های رایج فراتر رویم، سوالاتمان را بازنگری کنیم و از الگوهای جدید استقبال کنیم. ما باید بر تخیل و منطق به یک اندازه متکی باشیم، این توانایی را داشته باشیم که طیف گسترده ای از ایده ها را ایجاد و ترکیب کنیم، تجربیات را قدر بدانیم و در برابر شکست صبور باشیم. من به این شیوه فکر کردن، تفکر انعطاف پذیر می گویم که در تضاد با فکر کردن منطقی یا عقلانی است.

تفکر منطقی/عقلانی تجزیه و تحلیلی است که می تواند با استفاده از الگوریتمی مشابه آنچه در کامپیوترها وجود دارد، تعریف شود. اما تفکر انعطاف پذیر این ویژگی را ندارد. ما قابلیت تفکر منطقی/عقلانی را به منظور روبرو شدن با چالش های زندگی روزمره پرورش داده ایم. اما تفکر انعطاف پذیر را در خود ایجاد کرده ایم تا در زمان تغییر شرایط به ما کمک کند، به همین دلیل است که اهمیت کار بر روی این مهارت ها روز به روز بیشتر می شود. تفکر انعطاف پذیر همان جایی است که ایده های نو متولد می شوند. این ایده های تخیلی، اصیل و غیر خطی به صورت تفکر پایین به بالا هستند که ادراکات ظاهرا از ناکجا به ذهن راه می یابند. تفکر عقلانی می تواند ارزیابی کند که چطور با کاراترین حالت از خانه تا سوپرمارکت رانندگی کنید، اما این تفکر انعطاف پذیر است که این ماشین را خلق کرده است.

چه چیز فکر کردن منعطف را سخت کرده است؟

مغز انسان مانند یک واحد پردازنده اطلاعات عمل نمی کند که از یک الگوریتم برای حل مسائل استفاده کند. در عوض، به صورت مجموعه ای از سیستم ها عمل می کند که با یکدیگر در حال تعامل و رقابت هستند. به همین دلیل است که دانشمندان معمولا از تمایزاتی مثل هوشیاری/ناهوشیاری، منطق/احساس ،یا نیمکره راست و چپ مغز صحبت می کنند. وقتی نوبت به تفکر انعطاف پذیر می رسد، ساختارهایی که ایده های جدید خلق می کنند بایستی با دیگر ساختارها که آن ها را سانسور می کنند، رقابت کنند. ما به این کارکرد نیاز داریم چرا که ذهن به طرز شگفت انگیزی پر کار است و بدون چنین فیلترهایی، نمی توانیم تمرکز کنیم و در افکارمان غرق می شویم.

سانسورکننده های ذهنی ما ایده ها را به صورت تصادفی از بین نمی برند. آن ها از دانسته های ما و انتظارات دنیای بیرون برای ارزیابی ایده ها استفاده می کنند و تنها آن هایی را نگه می دارند که از همه امید بخش تر هستند و مابقی را کنار می گذارند. در هر روز بعضی پاسخ های عصبی تقویت شده و بقیه سرکوب می شوند. نتیجه این می شود که مغز به خوبی با محیط اطرافش سازگار می شود، ولی طوری سیم کشی شده است که جهان را تنها بر اساس آنچه در گذشته درست از آب درآمده، تفسیر می کند. این رویکرد با یک محیط پایدار به خوبی تناسب دارد. اما وقتی شرایط تغییر می کند، می تواند غیربهینه باشد و به شیوه ای نو در تفکر نیاز است یا هنگامی که رویکرد معمول جواب نمی دهد و باید از زاویه دیگری به مسئله نگاه کنیم. برای مثال، یک مطالعه اخیر نشان می دهد که آمار مرگ و میر طی سی روز میان بیمارانی که در شرایط ریسک بالا بودند و نیاز به مراقبت ویژه داشتند، زمانی که پزشکان ارشد برای شرکت در کنفرانس بیرون از شهر بودند و پزشکان کم تجربه تر سر کار بودند، به میزان یک سوم کمتر بوده است. محققان اینگونه توجیه می کنند که بیشتر اشتباهات پزشکان مربوط به تمایل آن ها به اظهار نظرهای سریع براساس تجربیات قبلی است، اما در مواردی که مطابق روال همیشه نیست، این کار می تواند گمراه کننده باشد—پزشکان با تجربه ممکن است جنبه های مهمی از مسئله را که با تجزیه تحلیل اولیه آن ها مطابقت ندارد، از قلم بیاندازند. بنابراین در این حالت افراد بی تجربه می توانند مثمرثمر باشند. همین طور این نکته می تواند برای خارج از قاعده یا کودکانه رفتار کردن صحیح باشد. به همین خاطر است که وقتی مادرم که 95 سال سن دارد، مرا برای کودکانه رفتار کردن سرزنش می کند، آن را تعریف و تمجید می دانم.

 

با این حال، هنوز هم فکر می کنید که ما عموما از تغییر به آن اندازه که تصور می شود، بیزار نیستیم؟

 

درسته. وقتی شروع به نوشتن این کتاب کردم، سردر گم بودم، در نشریات مختلف به دنبال مقالاتی در این مورد می گشتم که چطور انسان ها یک بی میلی ذاتی نسبت به تغییر دارند. در این ضمن، مطالب روانشناسی وجود داشت که از جاذبه تغییر و تازگی برای انسان می گفت. روانشناسان برای آن کلمه ای نیز دارند، «نئوفیلیا». این همان نیرویی است که اجداد ماقبل تاریخ ما را حتی وقتی زندگیشان روبراه بود، به سوی جستجو و تجربیات جدید سوق می داد. این رفتار آن ها منجر به کشف منابع جدید آب و غذاهای جایگزین و نیز اختراع ابزارها و روش های جدید شکار شد که همه در زمان تغییر شرایط حیاتی بودند و به فرایند تکامل کمک کردند. در ارتباط با این گرایش در جستجوی چیزهای جدید بودن، دانشمندان ژن DRD4 را شناسایی کرده اند، که بر عملکرد مغز در واکنش به انتقال دهنده های عصبی دوپامین اثر می گذارد، و نقش مهمی در مدار انگیزشی مغز ایفا می کند.

پس چرا در مقالات مربوط به کسب و کار متداول است که می گویند «کارکنان به طور غریزی تمایل به مخالفت با تغییر دارند،» و همچنین پرسیده می شود که، «چرا تغییر به این اندازه سخت است؟». جواب خیلی ساده است، تا زمانی که مدیریت تغییرات ابتکاری را با عناوینی مانند بازسازی ساختاری، چرخش، یا تغییر استراتژیک بیان می کنند، کارکنان معمولا آن را به چشم کار بیشتر با همان دستمزد، مرخص شدن از کار برای مدتی، یا فقط بی نظمی و آشفتگی می بینند. در این حالت، مخالفت کردن به معنی عدم علاقه به تغییر نیست، بلکه ترس از عواقب منفی آن یا ترس از بیکار شدن است.

همه ما این ها را تجربه می کنیم. زمان هایی در زندگی مان وجود دارد که تغییر برایمان بسیار ناخوشایند است. تعویض سیستم های کامپیوتری. تغییر پزشک. جا به جا شدن از محل زندگی و تمام دردسرهایش. اگر تغییرات موجب آسیب به ما شوند، ریسک های بی مورد به همراه داشته باشند، یا ما را به تلاش اضافه وادارد، آن را دوست نداریم. از سویی دیگر، هیچ کس علاقه ای به انجام یک شغل تکراری یا تماشای هر شب یک قسمت تکراری از یک برنامه تلویزیونی خاص ندارد. ما جوری ساخته شده ایم که خواهان تنوع هستیم، حداقل وقتی برایمان بدون هزینه یا با هزینه اندکی باشد.

از کسی بخواهید تا با دستمزد ثابت کار بیشتری انجام دهد، مطمئنا برافروخته می شوند، اما اگر از آن ها خواسته شود با همان دستمزد کار کمتری انجام دهند، جشن می گیرند. اگر کارکنان از اصطلاحات بازسازی ساختاری، چرخش، یا تغییر استراتژیک، تحولات مفید در محیط کاری را برداشت کنند، همان مقالات کسب و کار می گویند «کارکنان به طور غریزی عاشق تغییر هستند،» و می پرسند «چرا تغییر اینقدر آسان است؟» و همینطور روانشناسان آن را به عنوان یک گرایش طبیعی معرفی می کنند.

 

چطور می توانیم یاد بگیریم که در فکر کردن خود انعطاف پذیری بیشتری داشته باشیم؟

یک کار بسیار مهم برای فکر کردن انعطاف پذیر این است که بتوانیم ذهنمان را آرام کنیم و آن حالت تدافعی را کنار بگذاریم. متمرکز بودن در فکر کردن منطقی و عقلانی مهم است، ولی همچنین باعث می شود که ذهنتان فیلتر شود، به این صورت که ایده هایتان محدود می شوند و به سمت و سوی باور های مرسوم می روند. این تمرکز می تواند مانع از هر گونه تمایل برای پرس و جو در مورد فرضیاتی شود که در پس هر موضوعی است که به آن فکر می کنید. از طرفی دیگر، وقتی ذهن شما آرام است، می توانید با استفاده از یک الگوی جدید با ایده ای در ذهنتان بازی کنید. از اینکه ممکن است ایده هایتان نادرست باشند، نگران نمی شوید. نگران شکست خوردن نیستید. قدرت تجربه کردن دارید. ذهن شما می تواند به قلمروهای تازه سر بزند و با ایده های نو و زاویه های دید تازه برخورد کند.

به همین دلیل است که گاها مفید است که در مورد موضوعی عمیقا فکر کنیم و سپس خود را در مشغول فعالیت بدنی سبک مثل پیاده روی یا دوش گرفتن کنید ولی نه کاری که نیاز به تمرکز ذهنی دارد. یا اینکه بعد از یک تمرین سنگین، چنان که در حال سرد کردن هستید، مقداری آب بنوشید و اجازه دهید ذهنتان به هر سو رود. به طور مشابه، محققان دریافته اند که فکر کردن بی سر و صدا به مسئله ای وقتی در پایان روز از لحاظ فکری خسته هستید، یا وقتی در ابتدای روز مشغول یک درگیری شدید ذهنی هستید، می تواند موجب ظهور ایده های اصیلی شود که در حالت معمول به سطح نمی آیند.

هم چنین می توانید با تنظیم شرایط بیرونی، بینش خود را توسعه دهید. به عنوان مثال، مطالعات نشان می دهند که نشستن در اتاقی تاریک، یا بستن چشم ها می تواند دید شما را وسعت بخشد; همین اتفاق می تواند در محیطی گسترده رخ دهد، مانند جایی با سقف های بلند. سقف های کوتاه، راهروهای باریک و دفاتر کاری بدون پنجره اثر عکس دارند. در اتاقی که روشنایی خوبی دارد، به سختی می توان عاملی را که موجب تحریک افکار کم ارزش می شود و از بروز خلاقیت های نیمکره راست جلوگیری می کند، نادیده گرفت.

 

این هم مهم است که بتوانید وقتی در تلاش برای کسب ایده ای جدید هستید، بدون هیچ فشار زمانی فکر کنید، زیرا چنانچه باید کار جدیدی را به زودی شروع کنید، آگاهی شما از این محدودیت زمانی می تواند حواس تان را به جهان بیرونی پرت کند. به همین میزان، وقفه و اختلال در کار مهلک است. یک تماس تلفنی کوتاه، ایمیل یا حتی یک پیام از تلفن همراه می تواند جهت توجه و افکار شما را تغییر دهد. حتی گمان اینکه پیام هایی ممکن است در انتظارتان باشد می تواند اثری مشابه ای داشته باشد.

من برای تمرین پرورش انعطاف پذیری ذهنی، بر روی یکی از اعتقادات محکم خود تمرکز می کنم. مجسم می کنم که کسی به من می گوید این باور اشتباه است، و تلاش می کنم تا بیشتر و بیشتر با روی باز از احتمال اینکه من در اشتباه هستم، استقبال کنم. از خودم می پرسم: چرا چنین باوری دارم؟ چگونه دیگران ممکن است به نتایج متفاوتی برسند؟ سعی می کنم با جدیت به آن فکر کنم و زمان هایی را در گذشته به یاد آورم که علی رغم تصور اشتباه راجع به مسئله ای، با اعتماد به نفس، فکر خود را درست می دانستم. در واقع، با نگاه کلی تر، اندکی اختلاف نظر در تعاملات فکری به ما کمک می کند. خوشحالی، رضایت و شکر گذاری نه تنها اهداف مهم زندگی هستند، بلکه به ما یادآوری می کنند که محدوده فکر و عمل خود را گسترش دهیم، در محیط اطرافمان جستجو کنیم، و به اطلاعات جدید رویی خوش نشان دهیم، که همه برای کسب موفقیت اهمیت زیادی دارند. پس بار دیگری که بایستی میان کار و لذت یکی را انتخاب کنید، لذت را انتخاب کنید، فقط به خاطر اینکه باعث می شود در کارتان عملکرد بهتری داشته باشید.

 

مترجم: لیراوی

 

منبع:

 

https://www.scientificamerican.com/article/the-power-of-flexible-thinking/

 

 

 

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s