احمدظاهر سلطان قلبهای هنر دوست، زنده است

Ahmad Zahir king of Music

طلوع و غروب طلایه دار جاودان موسیقی آماتور کشوراحمدظاهر !
قسمت یازدهم :
احمدظاهر به همراهی گروپی از هنرمندان درسال 1355 روانه ایران شد و درآنجا کنسرتی را برپا نمود.
عبدالله » اعتمادی » همکار هنری و دوست شبا روزی احمدظاهر میگوید : قرار بود احمدظاهر در تالار بزرگ رادیو تلویزیون ملی ایران کنسرتی را اجرا نماید , در این تالار جمع کثیری از هنرمندان ایرانی و افغانی با شماری از مسوولین بلند پایه حکومت وقت ایران موجود بودند .
قبل از آغاز کنسرت , خانم مرضیه یکی از آواز خوان های ایرانی ایراد سخن کرد و حرف های او رفته رفته بوی بدبینی و تمسخر را گرفت , طوریکه او از سفری که به افغانستان داشت یاد آورشد و با فضولی تمام گفت : » زمانیکه وارد مرز افغانستان شدم تا وقتیکه از این کشور بیرون میشدم خاک خوردم . »
او به ادامه صحبت هایش ضمن اشاره به ورزش بزکشی مردم افغانستان نیز حرف های تمسخرآمیزی حواله مهمانان تالارنمود .
مرضیه با پررویی تمام گفت : » درزمان اقامتم در افغانستان یکی از ورزش های بومی این مردم را مشاهده کردم که نمیدانم به آن بزکُشک میگفتند و یا بزکشی , خیلی بازی تمسخر آمیز و وحشتناک بود .»
این حرف های خانم مرضیه احمدظاهر را دگرگون ساخت و او بر آشفته شده پشت مایکروفون قرار گرفت و ضمن تشریح ورزش بزکشی , اذهان داشت که این بازی ورزشی یکی از بازی های بومی مردانه است که هر فرد و آدمی را توان اجرای آن نیست .
اعتمادی میگوید : احمدظاهراز مهمانداران ما در این مجمع خواست , تا از اظهاراتی که خانم مرضیه در برابر هنرمندان افغانی داشته است معذرت خواهی کند , در غیر آن هیچ هنرمند افغانی در تالار کنسرت اجرا نخواهد کرد .
اعتمادی میافزاید: در اینجا از حس وطندوستی احمدظاهر خوشم آمد و دریافتم که او چقدر شیفته و گرویده وطن و مردمش است .
اعتمادی گفت : در آخر وزیر اطلاعات و فرهنگ , ریس عمومی تلویزیون ملی ایران و خانم مرضیه از آنچه گفته شده بود معذرت خواهی کردند ولی احمدظاهر آن روز حاضر نشد در آن مجمع کنسرت اجرا کند .
در رابطه به این سفرش استاد آصف » تبله نواز » شهیرکشورمیگوید : در یکی از روز ها قرار بود برای شهنشاه ایران کنسرت اجرا کنیم .
برای اجرای کنسرت جای از قبل برای هنرمندان و نوازنده گان تدارک دیده شده بود وهمه وسایل موسیقی و ساز ها سُر گردیده بود تا باعث ضیاع وقت نشود .
برای هر آواز خوان پنج ده دقیقه وقت تعیین شده بود تا یک پارچه آهنگ را در برابر شاه به اجرا گیرد , در این کنسرت ضمن اشتراک هنرمندان افغانی برخی از آواز خوانان ایرانی نیزشرکت داشتند.
استاد آصف اضافه میکند وقتی نوبت به احمدظاهر رسید , اعلام کردند که او بیست دقیقه کنسرت اجرا خواهد کرد .
وی علاوه میکند: وقتی داخل سالون شدیم فقط شاهنشاه و ملکه شهبانو آنجا حضور داشتند .
استاد آصف به ادامه صحبت هایش تصریح میکند : از احمدظاهر پرسیدم کدام آهنگ را اجرا میکنی ؟
او گفت : چشم سیاه داری .
وقتی احمدظاهر آهنگ را آغاز کرد , شهنشاه و ملکه شهبانو از جا بلند شدند و با ریتم آهنگ یکجا رقصیدند .
احمدظاهر دو سه پارچه آهنگ دیگر را نیز اجرا کرد که مورد توجه بیش از حد شاهنشاه قرار گرفت .
به قول استاد آصف وقتی کنسرت پایان یافت , برای هر هنرمند بیست بیست هزار تومان هدیه داده شد ولی پولی که به احمدظاهر داده شده بود پنجاه هزار تومان بود .
در این باب استاد سلیم سرمست سال ها قبل در مصاحبه یی گفته بود : » شاهنشاه , احمدظاهر را بعد از ختم کنسرت به حضور خواست و چک سفید را در مقابلش قرار داد , تا رقم پول را او خودش بنویسد »
استاد سلیم سرمست میگوید : » ما ندانستیم که احمدظاهر در این چک چی مقدار پول را نوشته بود ولی وقتی چک را پس از نوشتن رقم پولی آن از شاه اخذ کرده به اداره عمومی حلال احمر کشور شاهی ایران هدیه کرد , که این اقدامش خوشم آمد .»
به زعم عبدالله » اعتمادی » احمدظاهر دوبار به کشور شاهی ایران سفر داشت , بار نخست در سال 1352 و بار دوم در سال 1355 .»
او علاوه میکند در سفر سال 1352 با احمدظاهر همسفر نبودم ولی در سال 1355 با او همرکاب بودم .
به گفته اعتمادی در این سفر احمدظاهر چهار پارچه آهنگ در تلویزیون ملی ایران اجرا نمود که یکی از این آهنگ ها به شکل سه گانه بین احمدظاهر , احمد ولی و سولی یک آوازخوان ایرانی اجرا گردیده است.
این آهنگ , آهنگ ( ای ساربان ) بود متباقی سه آهنگ را بخاطر ندارم .
بعد از بازگشت , از سفر ایران احمدظاهر برای بار دیگر پای عقد عروسی فخریه خانم نشست .
یک شب قبل از عروسی اش او با شماری از دوستان نزدیکش درمنزل شان واقع شهر نو, بزم موسیقی ترتیب داده بود , در این بزم ظاهر هویدا آوازمیخواند .
خاطره را در این مورد احمدشاه «علم » دوست احمدظاهر چنین حکایه میکند : » ما همه مصروف شنیدن آهنگ های ظاهر هویدا بودیم و احمدظاهر هم گاهی به ما سر میزد و گاه به مهمان های دعوت شده دیگرش »
وی میافزاید : قرار چنان بود که ظاهر هویدا باید شب را با اجرای آهنگ های نابش گرم بسازد , چون احمدظاهر نیز در شب عروسی ظاهر هویدا خیلی آهنگ خوانده بود .
علم میگوید : ما همه غرق خود بودیم که نیمه های شب, بار دیگر احمدظاهر نزد ما آمد , چون با ما چند مهمان خارجی نیز در خانه حضور داشت وقتی احمدظاهر وارد اتاق شد , ظاهر هویدا آواز خواندن را قطع کرد و رو به احمدظاهر کرد و گفت : » ظاهر یک سوال دارم .»
احمدظاهر با اوقات تلخی در جواب ظاهر هویدا گفت : مگر امشب هم شب سوال است , ترا بخاطری اینجا آوردیم تا بزم را گرم کنی .
ولی ظاهر » هویدا » دستبردارنبود
و همی تکرارمیکرد تا زمانیکه سوالم را جواب نگویی مه آواز نمیخانم .
و احمدظاهر وقتی پا فشاری ظاهر هویدا را دید گفت : بپرس
ظاهر هویدا گفت : ( اگر ما بپذیریم و یا نپذیریم از دیدگاه مردم تو آواز خوان اول استی .
مه میخایم بدانم که پس از تو هنرمند دوم و سوم کیست ؟
احمدشاه علم میگوید : هدف ظاهر هویدا این بود , که بداند بعد از احمدظاهر جایگاه خود او درکجاست و احمدظاهردر مورد او چی نظردارد؟
به قول علم , وقتی احمدظاهر, سوال ظاهر هویدا را شنید با همان حاضر جوابی که مخصوصش بود گفت : سوالت همی است ؟
ظاهر هویدا گفت : بلی .
احمدظاهر گفت : اگر چیزی بگویم خفه نمیشی ؟
ظاهر هویدا که کمی از حرف احمدظاهرجا خورده بود و دریافته بود که دیدگاه او در مورد موقف هنری اش ضعیف است بلادرنگ گفت : نی خفه نمیشم .
و احمدظاهربا همان لهجه مخصوص به خودش گفت : ( بچیم حالی که قبول کردی که آواز خوان اول مه استم , اینرا هم بپذیر که آواز خوان دوم و سوم هم مه هستم , فقط شما بعد از مرگ مه بین خود تقسیمات کنین که چهارم و پنجم کدام شما هستین ) اینرا گفته و از اتاق خارج شد.
احمدشاه علم اضافه میکند , پس از شنیدن این حرف احمدظاهر, ظاهر هویدا چیزی نگفت و هارمونیه را باز کرده به سرود خوانی دوباره شروع کرد.
احمدظاهر برای بار سوم ازدواج کرد و اینبار ازدواجش پایدار بود و فخریه خانم تا پایان عمر با او حدود سه سال را زنده گی کرد.
ولی رویهمرفته زنده گی او دستخوش طوفان بود , که مثل سایه تعقیبش میکرد .
خانواده خالده با گذشت هر روز بر محاکمه کشیدن مجدد احمدظاهر تاکید مینمود و موضوعات دیگری نیز بر زنده گی او به شکلی ازاشکال سایه افگنده بود و خاطرش را میازرد.
داود » ترون » ازافسران دو آتشه حزب دموکراتیک خلق که در زمان حکومت سردارمحمد داود دروزارت داخله کارمیکرد یکی از اقارب نزدیک خانواده پرگل خان بود که به او پیوسته اطمینان میداد که انتقام مرگ خالده را از احمدظاهر میگیرد.
احمدشاه علم که بیشتر اوقات با احمدظاهر نشست و برخاست داشت و در آن زمان به صفت معاون اداره تیاترکابل ایفای وظیفه میکرد میگوید : چهارماه قبل از انقلاب هفت ثور در چهار راهی مکروریان ها ایستاده بودم که یک موتر جیپ نزدم توقف کرد و از آن یک ضابط پیاده شد.
علم میگوید : ضابط مرد بلند قامتی بود که مستقیم به طرفم آمد و با آواز بلند برایم گفت ( آقای علم ازپیش بچه داکتر » اشاره به احمدظاهر» دور باش درغیرآن میل تفنگ آدم را نمیشناسه )
علم میگوید : من این افسر را نشناختم ولی پس از گذشت چند روز از انقلاب هفت ثور دانستم که او » داود ترون » است که به صفت یاور» نورمحمد تره کی» ایفای وظیفه میکرد.
در نخستین روز های انقلاب هفت ثور بدبینی ها و تضاد های که از طرف برخی از افراد , زمامداران حکومت و شماری از هنرمندان در برابر احمدظاهر وجود داشت , دیگر شکل علنی به خود گرفته بود.
آنها به اشکال مختلف حساسیت شانرا در برابر احمدظاهرتبارزمیدادند و برایش مشکلات خلق میکردند , ساحه فعالیت هنری اشرا محدود ساخته بودند , برای ثبت آهنگ های او نیز مشکل خلق میکردند.
محمد ولی » اشپاری » مسوول آریانا موزیک میگوید: ( یکی از آوازخوانان که بنابرملحوظات لازم نیست از او اسمی برده شود پس از پیروزی انقلاب هفت ثورکه دروزارت اطلاعات و کلتوروقت ایفای وظیفه میکرد , برفعالیت برخی از هنرمندان رادیو محدودیت وضع کرده بود )
وی میافزاید: آلبوم دوم آریانا موزیک که در همین ایام ثبت میشد قصه جالبی دارد .
به قول اشپاری , قرار بود ابتدا دراین آلبوم آهنگ های » بیا بریم به سنگران » » عاشق شده یی ای دل » » مست شدم ساقی » » تو به یک دشت پرازگل» » ای رشک گلها » ثبت و به بازارعرضه شود و این آهنگ ها همه دردستگاه ثبت ما تکمیل و مراحل پروسس جاگزین شدن درآلبوم را داشت که در یکی از روز ها با همان هنرمند تازه به قدرت رسیده درتانک تیل مقابل وزارت معارف برخوردم .
وی به لحن غیردوستانه که از آن بوی بدبینی و تنگ نظری میامد برایم گفت ( بچه داکتر» احمدظاهر » آهنگ های عاشق شده یی ای دل , تو به یک دشت پرازگل , بیابریم به سنگران , مست شدم ساقی و ای رشک گلها را دراستدیو های موزیک سنترو افغان موزیک نیز ثبت کرده است , اگر شما و مسوولین ثبت دو دستگاه دیگرنامه شکایت آمیزی برعلیه او درج کرده به ما گسیل دارید ما به حسابش میرسیم .
همچنان به او بگویید ( که امروزدوران , دوران ما است و وقت شما گذشته است .)
اشپاری میگوید : دربرابر حرف های این آقا واکنش نشان ندادم ولی با دو تن از دوستان دیگرم عقب دروازه خانه احمدظاهر رفتیم و جریان را با او شریک ساختیم .
اشپاری علاوه میکند: احمدظاهر که تا قبل از شنیدن این مساله میخندید و بذله گویی میکرد , مات و مبهوت ماند و در حالیکه خیلی ناراحت به نظر میرسید با صدای گرفته یی گفت : » مگر مه به حق اینها چی بدی کدیم که بر مه مشکلات خلق میکنند؟ »
و درحالیکه پریشانی کاملاً در سیمایش مشهود بود برایم گفت : مه تنها یک آهنگ آماده دارم و ما را دعوت کرد به شنیدن آن که این آهنگ , آهنگ » باز آمدی ای جان من » بود که او به گونه تمرینی آنرا ثبت نوار نموده بود .
بعداً برای ما گفت میریم نزد استاد ترانه ساز.
لحظات بعد همه یکجایی با احمدظاهر رفتیم به دروازرستورانت نزد » استاد شاه ولی ولی ترانه ساز » و استاد ترانه ساز برای احمدظاهر ده پارچه آهنگ را به خوانش گرفت که احمدظاهر از میان آنها , آهنگ (خدا بود همراهت ), ( از آن روز که پیمان به تو بستم) ,( مرا آنروز گریان ), ( تودانی تو ) , ( فیروزه بانو) و( چون درخت فروردین ) را انتخاب نمود.
به قول ولی اشپاری چند روز پس این آلبوم تکمیل شده و بعداً به بازار عرضه شد
ولی عرصه کار برای احمدظاهر تنگتر میشد , دیگر در محدوده رادیو برایش کمتر فرصت داده میشد تا آواز بخواند.
شماری از مقامات بلند پایه حکومتی خیلی آرزو داشتند که احمدظاهر برای نظام خلق , آهنگ هایرا به اجرا گیرد ولی او حاضرنمیشد تا به این کار تن دردهد , با آنکه از این بابت او را زیر فشار قرارمیدادند اما او سر سفره قمار با دلقک های حکومت آن زمان ننشست.
ادامه دارد….

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s