طلوع و غروب طلایه دارجاودان هنر موسیقی کشور احمدظاهر!

ازصفحه فیسبوکAhmad Zahir king of Music

 

قسمت سیزدهم :

احمد ظاهر در مراسم عروسی دختر حفیظ الله » امین » هشت پارچه آهنگ اجرا میکند برمبنای روایات شماری از نزدیکان و دوستان احمدظاهر از این مراسم ویدیو نیز موجود است .

گفته میشود که احمدظاهر این بار فقط یک هفته را در محیط زندان سپری کرد و بعدا به اثر پافشاری عبدالرحمان پسر حفیظ الله » امین » از زندان رها شد ولی محدویت های زنده گی او بیشتر از پیش شده بود.

با آنچه که تا کنون توضیحات داده شد , فعالیت هنری احمدظاهر محدود شده بود , ستمگران حکومت آن زمان ساحه فعالیتش را کوتاه ساخته بودند و از هر فرصت , برای آوردن فشار بالای او استفاده میکردند.

احمدشاه » علم » معاون اداره تیاتر کابل و دوست احمدظاهر میگوید : بعد از انقلاب هفت ثور وقتی احمدظاهرمیخواست کنسرتی را در سالون هوتلی برپا کند , برایش از هر حیث مشکلات خلق میکردند .

وی در این باب ضمن اشاره به یک موضوع توضیح میدهد : باری ما برای برگزاری کنسرتی آماده گی میگرفتیم , وقتی خواستیم تا این کنسرت را از طریق رادیو که در آن زمان یگانه مرکز اطلاع رسانی سمعی در کشور محسوب میشد به شکل اعلان پخش کنیم , برای ما اجازه نشر اشتهارکنسرت داده نشد .

علم میگوید : ما ناگزیر شدیم تا برای اعلان کنسرت , از پارچه های بزرگ تکه استفاده کنیم و آنرا به شکل یک اشتهار در آورده در گوشه و کنار شهر نصب کنیم .

ولی در اینجا باز سر و کله یکتعدا افراد مغرض پیدا شد و اعلانات ما را از نواحی شهر جمعاوری کرده با خود بردند.

ما موضوع را پیگیری نمودیم و خواستیم تا برای رفع این مشکل چاره جویی کنیم و پس از جستجوی زیاد دریافتیم که مامورین وزارت اطلاعات و کلتور متوسل به این کار شده اند .

من با احمدظاهر به وزارت اطلاعات و کلتور رفتیم و خواستیم در این مورد برای ما پاسخ داده شود , ولی مسوولین در وزارت اطلاعات و کلتور به ما گفتند که شما بدون گرفتن جواز از وزارت به نصب اشتهارکنسرت درشهرمبادرت ورزیده اید و باید از حساب این کار تان به ما پاسخ گویید و نسبت این اقدام کم مانده بود هردوی ما را به زندان بیاندازند.

در نهایت ما از خیر این مسایل گذشتیم و بعد از آن همیشه بدون اشتهار و دادن اعلانات کنسرت های احمدظاهر را برگزار میکردیم .

آنچه مایه تعجب است , این است که این همه ممانعت ها و چالش ها , برای برگزاری کنسرت نمیتوانست سدی را برای فعالیت های هنری او ایجاد کند , کنسرت های احمدظاهر پرشور تر از قبل راه اندازی میشد و هواداران آوازش به تالار های برگزاری کنسرت رو میاوردند و با اشتیاق تمام صدایش را میشنیدند .

در حالیکه آهسته آهسته آتش ظلم و بیداد حکومت بالای مردم در آن روزگار فراگیر میشد داود » ترون » نیز طبق وعده که به خانواده حاجی پرگل منگل پدر خالده داده بود , بالای پلان قتل احمدظاهر کار میکرد.

او هر لحظه مترصد فرصت بود تا احمدظاهر را به دام اندازد و از همین سبب همیشه او را مورد پیگرد قرار میداد و افرادی را که به شکلی از اشکال به او قریب بودند زیر مطالعه میگرفت .

او میخواست مناسبترین مهره را از جمع دوستان او برگزیند , به همین لحاظ او هر حرکت خورد و بزرگ احمدظاهر را زیر کنترول داشت.

برمبنای مطلب انتشاری رزاق » مامون » پیرامون چگونگی مرگ و زنده گی احمدظاهر در حاشیه مطلب تحریری اش چنین آمده است : ( باری احمدظاهردر زمان حکومت نورمحمد » تره کی » غرض دیدن بند امیر به ولایت بامیان سفر میکند که دراین ایام والی ولایت بامیان مردی به اسم سید داود » مصباح » بود.)

برای والی ولایت بامیان پیامی از کابل مخابره میشود که احمدظاهر در بامیان است , او را عاجل گرفتار کنید.

ولی برای احمدظاهر سر وقت اطلاع میرسد و او از ولایت بامیان دوباره به سمت کابل حرکت میکند , اینکه پیام مذکور را از کابل کی برای والی بامیان مخابره کرده واضح نیست و این موضوع نیز روشن نبوده که پس از گرفتاری احمدظاهر چی بلایی بسرش میاوردند.

احمدظاهر بنابر محدودیت های که از طرف مقامات حکومتی آن زمان برایش وضع شده بود , برای فخریه همسرش گفته بود که بعد از این نمیتواند طور آزاد به سیر و سیاحت بپردازد , او تصریح کرده بود که نباید به تنهایی سفر کند و بیرون از محدوده شهرکابل پا گذارد.

این مساله به شکل یک درد جانسوز روانش را میازرد و خاطرش را پریشان میساخت دریکی از نوار های محفلی که محبوب الله » پاچا » با نواختن تبله همراهی اش میکند و احتمالا پس از انقلاب هفت ثور ثبت شده میگوید : ( میخایم به مُلکی بُرم که کسی آزارم نته و آرام زنده گی کنم ) و محبوب الله که همه او را به نام قاتل احمد ظاهر میشناسند میگوید : ( عرض کنم , ترا اینجا کی آزار داده که میخواهی به مُلک دیگری سفر کنی ) ولی دنباله صحبت قطع میشود و اینکه بین محبوب الله و احمدظاهر چی حرف های دیگری ردو بدل شده معلوم نیست .

این مسایل میرساند که احمدظاهراز حیث زنده گی اجتماعی در روز های اخیرحیاتش درگیر مشکلات فراوان بوده است .

زیرا او در حالاتی زنده گی میکرد که جوانان احساساتی انقلابی آن زمان به ساده گی میتوانستند انسان ها را به کام مرگ بکشند و نیست و نابود کنند .

چون موضوع کشتن انسان ها در آن روزگار به بهانه ها و عناوین مختلف به یک امر ساده تبدیل شده بود و از مسایل روتین این کتگوری افراد به شمار میرفت , ما شاهدیم که انسان های بیشماری به کشتار گاه ها برده شده به نام دشمنان نظام سربه نیست شدند.

در ضمن داود » ترون » سخت درتلاش بود تا حداقل اسنادی در برابراحمد ظاهر بدست آرد که به استناد آن بتواند او را به کام مرگ بکشد و به شکلی به زنده گی او خاتمه دهد به همین دلیل او لست طویلی از دوستان و افراد قریب احمدظاهر را تهیه نموده بود و روی هرکدام به شکل جداگانه مکث کرده و در این قطار از میان انبوه دوستان او , محبوب الله مشهور به » پاچا » را انتخاب کرده بود , اینجا میخواهم تذکر دهم که محبوب الله » پاچا » خسربره آصف ظاهر برادر ارشد احمدظاهر است » نه محبوب الله » محبوب » که آواز میخواند .

داود » ترون » بیشتر روی محبوب الله پاچا مطالعه میکند و او را برای اجرای پروگرام عملیاتی قتل احمد ظاهر مناسبترین مهره میپندارد .

ترون دیگر خود پرسانگر شهر کابل بود و میتوانست به ساده گی آدم ها را به کام مرگ بفرستد.

او در تلاش میافتد تا حداقل سندی ترتیب دهد و حفیظ الله امین را قناعت دهد که احمدظاهر مخالف نظام است و به این شیوه به زنده گی او خاتمه دهند.

به همین دلیل محبوب الله را زیرفشار میگیرد تا برایش اسناد جمعاوری کند و محبوب الله که نسبت خوف مرگ, چون موم بدست ترون افتاده مانند گودی گک کوکی برای او اسناد جمعاوری میکند .

پاچا دست بکار میشود و بزم های موسیقی شبانه ترتیب میدهد , برای احمدظاهر تبله مینوازد و کوشش میکند اگر از راه شوخی هم شده احمدظاهر را به حرف بیاورد تا او بر ضد نظام سخن گوید .

با آنکه او تا اندازه در این راستا موفق میشود و اسنادی را به عنوان حساسیت احمدظاهر در برابر نظام حزب دموکراتیک خلق , به داود ترون ارایه میدارد ولی این اسناد نمیتواند قناعت خانواده حفیظ الله امین را برآورده سازد , تا آنها در برابر احمدظاهر تصمیم بگیرند و دستور گرفتاری و مرگ او را صادر نمایند .

این آثار توسط حزب دموکراتیک خلق افغانستان بعد از مرگ احمدظاهر به بازار نیز عرضه شد , که احمدظاهر در یکی از محافل به نورمحمد تره کی دشنام میدهد و بعداً میگوید » او بچه بندی نشیم و شخص مخاطبش را میگوید ( اسد جان کست نزد خودت باشه )

ادامه دارد…..

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s