قانون و بشریت /

 

نوشته :برتر اند راسل (این مقاله در مجله اکسپرس چاپ پاریس منتشر شده است)

در دنیای آشفته ما ، کسانی که اختیار مرگ وزندگی بشر را در دست دارند، همه و همه در کار آنند تا مردم سرزمینهائی را که به ظاهر از آزادی مطبوعات و تبلیغ برخوردار هستند ، قانع کنند که طرفداران حفظ حیات انسانی دیوانه اند.

نوشته :برتر اند راسل (این مقاله در مجله اکسپرس چاپ پاریس منتشر شده است)

در دنیای آشفته ما ، کسانی که اختیار مرگ وزندگی بشر را در دست دارند، همه و همه در کار آنند تا مردم سرزمینهائی را که به ظاهر از آزادی مطبوعات و تبلیغ برخوردار هستند ، قانع کنند که طرفداران حفظ حیات انسانی دیوانه اند. پس جای شگفتی نخواهد بود اگر من نیز آخرین سالهای زندگیم را درتیمارستان به سر برم . تیمارستانی که در آن از مصاحبت همه کسانی که احساسات بشری دارند، برخوردار خواهم بود.

***

سخن ( کلوداترلی ) است که نخستین بمب اتمی را روی هیروشیما انداخت . وضع او ثابت میکند که در جهان امروزی نیز اغلب لحظه هائی فرا میرسد که تنها با سرپیچی از قانون میتوان از ارتکاب جنایتی موحش خودداری کرد. وبه او نگفته بودند که نتایج بمب اتمی چیست. و او هنگامی که به نتیجه کارش پی برد و حشت زده شد . به شیوه های مختلف سرپیچی از قانون توسل جست تا دقتها را به سوی سلاحهای هسته ای جلب کند، ووجدان خود را ، که در غیر این صورت زیر بار گناه خرد میشد ، سبکبار سازد . ( قدرتها) بر آن شدند که اورا دیوانه معرفی کنند. انجمنی روانی چنین وظیفه ای رابه عهده گرفت واو را رسما دیوانه نامید . ( اترلی ) پشیمان و ( دیوانه ) شد ، اما ( ترومن ) نه پشیمان شد و نه دیوانه.

***

 

پیروی نکردن از قانون به علل و جدائی ، بر دو گونه است :یکی سرپیچیدن از قانونی است که عمل خاصی را دستور میدهد . بعضی کسان این سرپیچی را بسیار بد میدانند. رایج ترین نوع این کار در دوران ما خودداری از خدمت نظام است . در اینجا این مساله مورد نظر نیست . راهی که من در سرپیچی از قانون ها میخواهم انتخاب کنم ، هدفش تغییر دادن قانون و دگرگونی سیاست ملی است . از این نظر ، اینگونه سرپیچی وسیله تبلیغی سیاسی است ، و هستند کسانی که این شیوه را محکوم میدانند. در مقابل ، بسیاری دیگر ، که من هم از آن جمله هستم ، براین عقیده اند که امروز چنین کاری لازم است.

بسیاری از آنان عقیده دارند که نقض قانون در یک کشور آزاد همیشه کار نادرستی است . در حالی که همین کسان معتقدند که این کار در هر حکومت دیگری ممکن است وظیفه ای بشمار میرود. پس از جنگ دوم جهانی ، دولتهای غالب ،آلمانی ها را به علت سرپیچی نکردن از قانونی که آنان را به کارهائی رذیلانه وامی داشت ، محاکمه و محکوم کردند. من هیچ دلیلی نمی بینم که حکومتی آزاد نتواند قانونی رذیلانه وضع کند ، یا اینکه سرپیچی از قانون چنین حکومتی جرم باشد.

اتباع یک حکومت آزاد اساسا سرگرم کارهای خاص خود هستند و نمی توانند به دقت مسائل پیچیده را بررسی کنند. عقاید شان متکی به خبر هائی است که آسان در دست رسشان قرار میگیرد و ( قدرتها) میتوانند وبیشتر نیز چنین میکنند که این خبرها را فریبنده وقلب کنند. هنگامی که من از ( قدرتها) سخن میگویم تنها مردان سیاسی را ، که حکومت را در دست دارند ودر اقلیت هستند ، در نظر ندارم ، بلکه مشاوران فنی ایشان ، مطبوعات غیر دولتی ، رادیو ، تلویزیون و از اینها گذشته نیروی پلیس راهم در نظر دارم . این نیروها امروز در این راه بکار افتاده اند که در کشور های آزاد غربی مردم رااز شنیدن حقایق درباره سلاحهای هسته ای باز دارند. شواهد این ادعا به  اندازه زیاد است که قسمت کوچکی از آن برای ادای مقصود کافی به نظر میرسد . من به  خوشبینان سفارش میکنم که گزارش کارشناسان دانشگاه دولتی ( اوهایو) رابرای ارزیابی امکان یک جنگ تصادفی و همچنین اسنادی را که دانشمندان بزرگ جهان در کنفرانس ( پو گواش ) ارائه داده اند ، مطالعه کنند. ( اسکار مرگنشتاپن ) یکی از کارشناسان مسائل دفاعی امریکا، که از نظر سیاسی مرد ثابت قدمی است ،در مجله مینویسد : ( احتمال درگیر شدن جنگ اتمی بیش از درگیر نشدن آنست .) ( سرچارلز اسنو) میگوید : ( با توجه به مسوولیت امر می توان اطمینان داد ه از امروز تا حداکثر ده سال دیگر اگر یکی از این بمبها منفجر شوند ، جنگ امری قطعی است.) (تایم  28دسامبر 1960)

این دو شاهد بریک جنگ تصادفی نیز دلالت دارد. موجبات جنگ تصادفی زیاد است. چنانکه تاکنون چندین مرتبه نزدیک بوده است اتفاقی کوچک سانحه بزرگی را به بار آورد.

دست کم یک بار نورماه ، و چندین بار انعکاس پرواز غاز های وحشی برروی صفحه های ( رادار) باموشکهای شوروی اشتباه شده است.  دیر زمانی نیست که نخست وزیر انگلستان با تبختر و طمطراق اعلام کرد که جنگ تصادفی در نخواهد گرفت . نمی دانم به آنچه میگفت اعتقاد داشت یانه. اگر به گفته خود مطمئن بود آنچه را که دانستنش وظیفه او بود نمی دانست. واگر اعتقاد نداشت ، مرتکب جنایتی شرم آور شد. بدین معنی که بشریت را با تلقین امید های نادرست به نابودی رهبری کرد. به مساله چشم پوشی یک طرفه بریتانیا از سلاحهای هسته ای توجه کنیم: دلایل مطلقا واقعی وجود دارد که این سیاست درست است. اما مخالفان این سیاست که وسائل بزرگ تهیه خبر را در اختیار دارند به اندازه ای امور را قلب کرده اند که فهماندن این دلایل به مردم کار بسیار دشواری شده است. مثلا خبرنگاریکی از نشریه هائی که آزادیخواه ترین روزنامه های انگلیسی بشمار میرود، در ضمن مقاله ای نوشته است که مخالفت با چشم پوشی یک طرفه از سلاح های هسته ای پاسخی به ( ندای خرد) است . من جوابی نوشتم ودر ضمن آن یاد آور شدم که برعکس ، خرد با مخالفان سلاحهای هسته ای همراه است ، و موافقان سلاح دچار ( هیستری ) هستند. روزنامه از نشر مقاله من سرباز زد . مخالفان دیگر سلاحها نیز چنین تجربه ای اندوخته اند.

همچنین به مساله پایگاههای امریکا در انگلستان توجه کنیم . چه کسی می داند که درهریک از این پایگاهها عده ای هوا نوردگوش به زنگ اند که در برابر هر اعلام خطری پاسخ گویند ، وبه فاصله یک یا دو دقیقه به پرواز در آیند؟ این مرکز از دیگر قسمت های اردوگاه بکلی جداست . رستوران جدا ، خوابگاه جدا، کتابخانه جدا، سینمای جد ا دارد. و سربازان مسلح امریکائی ، دیگر امریکائیان ساکن پایگاه را از ورود به آن قسمت منع میکنند. تقریبا هر ماه تمام افراد این کانون ، از جمله رئیس آن ، رهسپار امریکا میشوند و دسته دیگری جای آنان را میگیرند.

این اشخاص نمی توانند هیچ برخوردی با غیر نظامیان داشته  باشند و تقریبا از معاشرت با دیگر کارمندان پایگاه نیز ممنوع اند.

هدف این وضع ، بی شبهه نگاهداشتن انگلیسیان در بی خبری و ایجاد واکنش ماشینی در هوا نوردان است که چشم بسته از دستور های رسیده اطاعت کنند . تصور اینکه انگلستان میتواند کوچکترین دخالتی در این دستور ها داشته باشد توهم محض است . مسلم است که در هر لحظه ممکن است دستوری برسد و از طرف نیرو های شوروی معامله به مثل شود و مردم بریتانیا در کمتر از یکساعت نابود گردند.

وضع این مراکز شبیه وضع زیر دریائی های اتمی است . به یاد داریم که نخست وزیر انگلستان اعلام کرد که بین حکومت های واشینگتن و بریتانیا پیش از پرتاب موشک پلاریس تبادل نظر خواهد شد. ولی این گفته از طرف آمریکائیان تکذیب شد. باید بگویم که همه این پیشامد ها را از مردم پوشیده داشته اند.

وظیفه ما شناساندن حقایقی است که نشان میدهد زندگی همه ساکنان بریتانیا از جوان و پیر ، مردو زن و کودک ، هر لحظه در معرض خطر است. واین خطر بنام چیزی ایجاد شده که آنرا دفاع نامیده اند. خطری که هرلحظه با وسایلی که حکومت ادعا دارنددر آن تخفیف میدهد، تشدید میشود. شناساندن این حقیقت برای برخی از ماتکلیف حتمی است که باید باتمام وسایلی که در دست داریم از عهده آن برآئیم . کوشش برای خلع سلاح هسته ای ، دراین باره کار ارزنده ای بوده و هست . امااگر ادامه این روش با منافع مطبوعات سازگار نباشد برای برخی از ما لازم است  که آنچه را مطبوعات به طاق نسیان سپرده اند جبران کنیم. ما باید در کار سرپیچی از قانونها ،در این لحظه خطیر بکوشیم.

سبب دیگری نیز در کاراست که شاید مهمتر از همه باشد: احساسی بسیار عالمگیر ایجاد شده است که فرد در برابر حکومتها ناتوان است و روش سیاسی حکومتها هرچه باشد ، افراد نمی توانند در برابر آن کار موثری بکنند این اشتباه بسیار بزرگی است . اگر تمام کسانی که با سیاست دولت مخالف اند در تظاهرات وسیع سرپیچی از قانون شرکت کنند، جنون حکومت را عقیم می گذارند. و نامردان فن سیاست را مجبور میکنند که آنچه ادامه زندگی بشر را ناممکن میکند ، نپذیرند. چنین جنبشی که الهام بخش آن افکار خشمگین عمومی است ممکن و چه بسا نزدیک است . وضع بسیار جالبی سبب شده که نیروی ( قدرتها ) را ، دست کم از امریکا ، به مانشان دهد: از سخن ( کلوداترلی ) است که نخستین بمب اتمی را روی هیروشیما انداخت . وضع او ثابت میکند که در جهان امروزی نیز اغلب لحظه هائی فرا میرسد که تنها با سرپیچی از قانون میتوان از ارتکاب جنایتی موحش خودداری کرد. وبه او نگفته بودند که نتایج بمب اتمی چیست. و او هنگامی که به نتیجه کارش پی برد و حشت زده شد . به شیوه های مختلف سرپیچی از قانون توسل جست تا دقتها را به سوی سلاحهای هسته ای جلب کند، ووجدان خود را ، که در غیر این صورت زیر بار گناه خرد میشد ، سبکبار سازد . ( قدرتها) بر آن شدند که اورا دیوانه معرفی کنند. انجمنی روانی چنین وظیفه ای رابه عهده گرفت واو را رسما دیوانه نامید . ( اترلی ) پشیمان و ( دیوانه ) شد ، اما ( ترومن ) نه پشیمان شد و نه دیوانه.

من مقداری از نوشته های ( اترلی ) را که حاکی از احساسات اوست خوانده ام . نوشته های او از سلامت کامل فکریش حکایت دارد . اما نیروی تبلیغات دروغ را ببینید که همه مردمان و از آن جمله من ، می پنداشتیم که این مرد عقل خود را از کف داده است.

در دنیای آشفته ما ، کسانی که اختیار مرگ وزندگی بشر را در دست دارند، همه و همه در کار آنند تا مردم سرزمینهائی را که به ظاهر از آزادی مطبوعات و تبلیغ برخوردار هستند ، قانع کنند که طرفداران حفظ حیات انسانی دیوانه اند. پس جای شگفتی نخواهد بود اگر من نیز آخرین سالهای زندگیم را درتیمارستان به سر برم . تیمارستانی که در آن از مصاحبت همه کسانی که احساسات بشری دارند، برخوردار خواهم بود.

 

 

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s