ملت و روشنفکران

درعصری که جای روشنفکر رسالتمندآتشین کلام  را شبه روشنفکر ،کهنه روشنفکر وروشنفکرمزدور فراری تحمیق شده خوابیده در زیر دیوار های غرب وجای فعال جامعه مدنی را مامور مدنی مطیع وفرمانبرداروپیزار بردارقدرت وزور گرفته ،جا دارد که مقاله ملت وروشنفکران ،نوشته :مصطفی رحیمی را بار دگر مرور کنیم.

***

سالها پیش تنور این مباحثه گرم بود که آیا ملت ساخته مردان بزرگ است یا مردان بزرگ ساخته و پرداخته ملت خود اند. آیا هند نوین زاده گاندی و نهروست یا اجتماع هند این دو مرد بزرگ را بوجود آورده است ؟  (عده یی) عقیده داشتند که (سازنده )تاریخ مردان بزرگند. اینان به دنبال افسانه ( بینی کلئوپاتر) می گفتند که سرنوشت هر ملتی بسته به مردان نام آور آن ملت است ، و توده مردم در این میان تاثیری ندارند ، واگر بجائی رسیده اند این پیشرفت را مدیون بزرگان خودند.

بسیاری از متجددان ،  تحت تاثیر اطلاع ناقصی که از مکتب های تازه داشتند براین عقیده بودند که گذشته از آنکه سازنده تاریخ توده های وسیع مردم اند، روشندلان و متفکران ملت را دراین میان جائی و تاثیری نیست. تنی چند نیز در این میان به نعل و به میخ زدند .

این مباحثه مانند بسیاری از مسائل دیگر سالها در بوته فراموشی افتاد تا اینکه بعد ها به صورت ( تاثیر روشنفکران در جامعه ) مجددا مطرح شد ، که بحثی اصولی تر است و جا دارد که از نظر های مختلف دنبال شود. آنچه لزوم ادامه این بحث را ایجاب میکند گمراهی های زیر است:

بعضی از روشنفکران ، دانسته و ندانسته در انتظارند ، در انتظار دیگران ، در انتظار دگرگونی دنیا ، در انتظار وقوع جنگی دیگر…

بعضی دیگر معتقدند که اگر ملت لایق بود وضع بهتری به وجود می آورد و محیط مساعد تری ایجاد میکرد، مابیش از این حوصله نداریم.

برخی دیگر – چنان که کارهایشان نشان میدهد- میخواهند از طریق دستگاه های دولتی ( کاری بکنند) و خودی نشان بدهند.

در مقاله ( ناسیونالیسم و انترناسیونالیسم ) ، در حد مقدور ، روشن کرده ام که معنای نشستن در انتظار دیگران چیست . حد اعلای انحطاط روشنفکری گدائی است . بی آنکه بخواهم این نتیجه گیری را تعمیم دهم باید بگویم که بعضی از روشنفکران ما بر در خانه این و آن به گدائی ایستاده اند . اینان در واقع چیز تازه ای برای ما به ارمغان نیاورده اند : از دیرگاه یکی از وسایل تسلی این اعتقاد بوده است که دستی از غیب به ستمها و نابسامانی ها خاتمه خواهد داد. آنچه را ما نمی توانیم بکنیم نیروئی بیرون از ما قادر است انجام دهد.

بدنبال این اعتقاد ، انتظار خمیر مایه هستی عده ای شده است . انتظاری بی عمل و بی ثمر وعقیم . بیگمان برای پیش رفتن به امید نیاز هست ، اما اگر جای عمل را بگیرد، دیگر امید نیست. گروهی از این عده خود را در مجاز می بینند که در مدت انتظار به هر انحرافی نیز آلوده شوند . گوئی نیت انتظار کشیدن برگناهان بیشمارشان خط بطلان می کشد. بعضی دیگر برای طفره رفتن از پاسخ این پرسش که اگر ملتی دچار رکود ووقفه شد تقصیر از خود ملت است یا از روشنفکرانش ، مساله را بترتیب دیگری مطرح میکنند:

اینان از این جمله که  : ( عمل توسط اندیشه تبیین نمی شود ، بلکه اندیشه توسط عمل  بیان میشود .) تعبیر نادرستی میکنند میگویند که نخست بهار می آید و سپس پرستو . و در جهان بشری نیز پرستو ها وظیفه ای ندارند جز اینکه پس از آمدن بهار به پرواز در آیند ، در حالی که این جمله جز این معنائی ندارد که  اصالت با عمل است نه با تصورات ذهنی ( چنانکه هگل به اصالت دومی معتقد بود.)

این مفسران بحث معرفت را قلب میکنند و تاثیر تئوری در عمل را یا نادیده میگیرند یا بسیار ناچیز .برای اینکه بحث از صورت خشک فلسفی خارج شود و جنبه زنده تری بخود بگیرد باید صورت مساله را روشن تر مطرح کرد: آیا تئوری در عمل تاثیر دارد یانه ؟

و چون محال است پاسخ منفی باشد میگوئیم که تئوری باید به دست روشنفکران پرورده شود. در این باره گفتن کلیات کافی نیست . زیرا رشد جوامع بشری ناهماهنگ است . یک جا ماهواره میسازند، جائی دکمه هم نمی توانند بسازند. ناچار(عمل ) در این دو محل یکسان نمی تواند بود و ناچار تئوری هم . هر کشوری درد ها و ناگواریها و مشکلات ومسائل خاصی دارد که راه گذشتن از آن باید توسط مردم همان کشور کشف شود. و دراین باره روشنفکران وظایف سنگینی دارند.

برای بارور شدن تئوری باید به مردم آگاهی داد. اگر روشنفکر بسیار بلند همت باشد چه بسا که این کار را کافی نداند ، اما بهیچ روی ممکن نیست شانه از زیر این بار خالی کند. زیرا نخست نادانی زیاد است و دیگر آنکه عوامل گمراه کردن و به اشتباه انداختن و دروغ پرداختن سخت سرگرم کاراند و روشنفکر باید همه اینها را خنثی کند.

گردش کار چنان است که اگر کشور های جهان سوم تا مدتها روشنفکران از طبقه های متوسط یا بالای اجتماع ظاهر میشوند. طبقات پائین  مجال پرداختن به امور نظری ندارند ، حتی از اینان کسانی که تحصیلات مرتب و کاملی داشته باشند بسیار نادرند. اما این طبقات بشدت نیازمندند که حقایق و واقعیات رابدانند، تشنه آگاهی هستند. آنچه رسما باطلاع آنها میرسد جز دروغ و فریب و تحمیق نیست.

این وضع تا حدود زیادی شبیه به وضع اروپا در قرن هجدهم است . قرنی که عصر روشنگری نام گرفته است ، البته روشنگری در اروپا این عصر را روشنگران و روشنفکران اروپا رونق بخشیده اند. اکنون جهان سوم در انتظار روشنگران واقعی است .

رفتن روشنفکر به سوی مردم ( چنانکه در عصر روشنگری اروپا روی داد ) اقدامی زاده کرامت وبزرگواری نیست ، بیشتر زاده نیازی اصیل است : فساد و دروغ خیانت و تباهی و گندیده گی چنان طبقات بالا را فرا گرفته است که فضائی برای تنفس و جود ندارد .

روشنفکر بنا به تعریف خود دوستدار راستی و مردمی است ، اما خود قادر به تحقق بخشیده به آنها نیست . بذری است که باید افشانده و پرورده شود تا گل کند و بار دهد و محیط پرورشی ندارد جز در میان مردم .

کسانی که مسائل نظری و فکری را دست کم میگرند بهتر است لحظه ای متوجه خدمتی شوند که آیا میتوان منکر شد که اگر هگل نبود از دیالکتیک مترقی امروز هم خبری نبود؟ چنانکه در مقاله پیش اشاره شد کشور های محروم که رو در روی استعمار یا سیاست نواستعماری قرار گرفته اند برای نجات خود در وضعی انقلابی قرار دارند. وچون این وضع را استثمار بوجود آورده ، چون استثمار مانع رشد و ترقی آنها شده ، چون استعمار و استثمار فرهنگ ملی آنها نابود کرده ، چون همین سیاست آزادی آنها را گرفته و مانع تجلی حیات مادی و معنوی آنها گردیده است بنابر این هر ( فلسفه ) ای که آنها را از دشمن مسلم خود غافل کند دشمن آنهاست …

اما چنانکه گذشت ، حضور طبقه یاطبقات مشترک المنافع در حال احقاق حق ، بخودی خود موجب تحقق آرمانها ی آنها نمی گردد بلکه آگاهی بدین امر لازم است . و دادن این آگاهی کار روشنفکران است . روشنفکران باید وضع تازه را بر مردم روشن سازند و آنها را از نیروی ملی خود آگاه کنند.

در این آگاهی باید متوجه بودکه هر وقت روشنفکران دچار غرور و تفرد شوند دست را باخته اند. در اساطیر یونان آمده است که پهلوانی تا وقتی که با مادر خود زمین در تماس مستقیم بود شکست ناپذیر بود. دشمن ، نخست او را از مادر جدا کرد و سپس مغلوبش ساخت. روشنفکران دنیای محروم نیز چنین اند. تا هنگامی که نیروی آنها در مسیر آگاهی دادن به مردم ، در جهت درست و تاریخی مصالح مردم، است شکست ناپذیرند ( ودر این حال بسیار طبیعی است که از مقاماتی که «آنها» قسمت می کنند محروم بمانند) . چنانکه گفته اند درهر حال موتور تاریخ افراد ملت اند: همیشه چنین بوده و تا جائی که چشم امروزیان کار میکند چنین است . منتهی همیشه این موتور به ماده روشن کننده ای محتاج بوده وهست . از موتور بی سوخت کاری بر نمی آید ولی ، همیشه نیروی اصلی نیروی مردم است … اگر روشنفکران را به چاشنی تشبیه کنیم باید گفت که هیچگاه از این ماده به تنهایی کاری ساخته نبوده است . ممکن است چاشنی گاهی ( گر ) بگیرد ولی پس از گر گرفتن چیزی از آن بر جای نمی ماند . دانشجویان فرانسه در نهضت اخیر خود فریاد میزدند اقدامی که بی شرکت مردم صورت گیرد ( شبه اقدام ) است ، اقدامی خیالی است .

از مکزیک اخباری جسته و گریخته شنیده ایم ، اگر روشنفکران مکزیک تصور کنند که بی مدد توده های مردم می توانند کاری انجام دهند خشت به دریا زده اند. واگر توقع دارند که ملت مکزیک پس از خواب سنگینی که نتیجه چند قرن استثمار است ، بایکی دو بانگ روشنفکری از خواب بیدار شود ، واقعیات را فراموش کرده اند . بیداری یک ملت ( با اینهمه وسایلی که دشمن دارد ) کاریک روز و دو روز نیست. برای اینکار ایمانی قوی و کاری مستمر می باید . در این باره نامه یکی از نویسنده گان مکزیکی را به نام ( کاس دومری) که بتازگی در مطبوعات فرانسوی نشر یافته…

گذشته از تعریفهای انتزاعی ، که غالبا راه به جائی نمی برد، باید گفت روشنفکر کسی است که این وضع را با اتکا به مبانی علمی و فلسفی آن درک کند و درجهت بیداری تاریخی ، به ملت خود آگاهی بدهد. زیرا یک وضع تاریخی اگر بموقع ( زایانده ) نشود چه بسا که در مراحل جنینی خفه گردد. کشور ( الف) و ( ب) هر دو آبستن وضع خاصی هستند . اگر در کشور ( الف) روشنفکران در جهت سیر درست تاریخ کار کنند و آگاهی لازم را در باره دشمن و دوست – و بزرگترین دشمن و مهمترین دوست – بمردم بدهند حرکت بالقوه مردم رابه حرکت بالفعل تبدیل میکند. اما اگر روشنفکران کشور (ب ) چنین نکنند یا مسیر درست حرکت جامعه را تشخیص ندهند، نیروهای بالقوه در جای خود می مانند و می میرند . پس عدم تحریک کشور (ب) در این فرض نه بعلت ناشایستگی مردم آن ، بلکه بعلت ناکاردانی روشنفکران آن بوده است .

جدائی روشنفکر از ملت تنها در پیوستن به صف مخالف یا خاموشی اونیست بلکه در گمراهی او نیز هست . مهمترین این عوامل عبارتند از پناه بردن به گرمخانه تخصص و معلومات خود . شنیده میشود که یکی از استادان دانشگاه به دانشجوی دوره دکتری حق مقاله نوشتن در مطبوعات ماهانه نمیدهد زیر معتقد است که فلسفه از مردم جداست . این حد اعلای سقوط روشنفکری است . امروز عده ای از جوانان از ( تکنیک ) در هنردم میزنند و کار هنرمند را منحصر بدان میدانند . بدیهی است این معنی یکی از ضرورت حتمی هنر است اما هنر را منحصر به تکنیک کردن ، تهی کردن آن از جوهر هنری یعنی از مفهوم است . اینان فراموش میکنند که هنر محض هنری  خالی است ، ودر حد  اعلای تکامل خود ، تجملی است که صرفا در خدمت قشر های حاکم میتواند بود. همیشه ملت ها از تجمل گریزان بوده اند . شکوه هنری همیشه همزاد معانی وجوهر ها ی متعالی است : چون شکوه هنری شاهنامه .

برخی نیز صدها سال پس از این شنیده اند علم بی عمل بکار نمی اید ، هنوز داشتن معلومات در فلان رشته را برای خود فضیلتی میدانند و همچنانکه فلان اشراف زاده به ده ششدانگ خود فخر میکند، این روشنفکران نیز از داشتن فلان درجه علمی برای خود برج عاجی میسازند همچون قلعه خان . اینان از همان اول از ملت خود جدا هستند.

عده ای نیز در کار آنند تادشمنی با بورژوازی غرب را تبدیل به دشمنی با ماشین بیجان کنند. نظریه اینان شبیه به آن اعتقاد قدیمی است که صورتکی از دشمن باموم یا چیزی شبیه با آن می ساختند و بازخم زدن به آن صورتک می پنداشتند که به دشمن زخم زده اند . نه ! ماشین که در غرب ، در دست طبقه بورژوا ، موجب ذلت شرق شده ، در دست شرقی وسیله حتمی دفاع است ( بشرط آن که خود بسازد و خود بکاربرد ) نمیتوان با تیرو کمان به جنگ جت رفت.

عده ای نیز با نوعی  …، آینده را فراموش میکنند. باید گفت که در مبارزه با تهاجم غرب توجه به فرهنگ ملی البته زمینه کار مثمر آینده سازی است ، ولی همچنانکه در سرزمین بایر نمیتوان زنده گی کرد در این زمینه نیز بنائی برای حال و آینده ساخت . گذشته نمی تواند هیچ سر مشقی برای آینده باشد.

آن عده نیز که منتظرند سرمشق کار خود را در جای دیگر و کشور دیگر بیایند سخت گمراهند . زیرا تمدن تازه را باید افراد ملت بسازند و ملت قالبهای بیگانه را اگر با فرهنگ خاص او ناسازگار باشد بدور خواهد انداخت . آینده کشور های محروم نه در سرزمین های دیگر است و نه در گذشته و نه درعالم پندار . آینده را باید ساخت ، آینده را باید به مدد ملت ، گرداننده اصلی چرخ تاریخ . ساخت آینده راباید به کمک افکارنو ، افکارنو منطبق شوند با آرمانهای متعالی ملت ، ساخت.

والبته این آفرینش کار ساده ای نیست. و روشنفکران خاموش ، روشنفکران رسالت گریز ، روشنفکران مستغرق در مینیاتور سازی ، روشنفکران بازی کن بازنجیر ، روشنفکران نایافته از هستی بخش ،اگر نمی توانند نیروی ملت را دریابند ، باری به ملت خود توهین نکنند.

 

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s