دفتر جدید شعری الحاج سید میرزا منجهوری تحت عنوان (نهال بی ثمر) از چاپ برآمد

IMG_0004

IMG_0003

دفتر جدید شعری الحاج سید میرزا منجهوری تحت عنوان (نهال بی ثمر) از چاپ برآمد. این دیوان شعری در 191 صفحه با قطع و صحافت زیبا در بهار سال 1399هجری شمسی به خوانندگان و علاقه مندان  در بوستان سرای فرهنگ کشورآذین بست. در این مجموعه شاعر از زوایه انتقادی به ابعاد مختلف زندگی اقتصادی، اجتماعی و سیاسی  افغانستان نگریسته و با قلم آتشینش مسوولان ضعف ها و نقایص را در زیر ضربات ابیات اشعارش به شدت کوبیده است. شاعر در این مجموعه موضوعات اجتماعی را در در قالب شعری طنز طوری گنجانیده که نیشخند ها و نوشخند هایش مانند نیش زنبور عسل از یکطرف مسولان بی کفایت را می سوزاند و از سوی دیگر برای رفع نقایص راهکار سازنده  برای شان ارایه میکند که به این ترتیب شاعر را میتوان یک سخنسرای منتقدی خواند که در اشعارش به ایجاد و ترمیم و بازنگری رهنمایی میپردازد. منجهوری  در اشعارش از  قتل و کشتار و جنگ خونبار و خانمان سوز ،بیکاری و فقر و ناداری، آلودگی محیط زیست، موجودیت دیوار های سمنتی در اطراف قصر های زورمندان، افزایش واردات و تفوق آن بر صادرات کشور و معمول شدن اسعار خارجی به جای پول افغانی در بازار مبادلات، اشپلاق چور، وضعیت نابسامان ترافیک ، گشت و گذار موتر های شیشه سیاه در خیابان های شهر ، نقض حقوق زنان ، بدتر شدن اوضاع  امنیتی و… رنج میبرد.دیوان نهال بی ثمر که  از نظر صنایع بدیعی در اوزان گوناگون سروده شده و شاعر خودرا در این قافله پیرو صوفی عشقری و شایق جمال میداند در بخش پایانی  به رباعیات اختصاص یافته که در آن میتوان سوز و گداز عارفانه را از ورای آن دریافت.

حاجی سید میرزا فرزند حاجی لالا میرزا که در قریه کوه منجهور بازارک ولایت پنجشیر دیده به جهان گشوده در خانواده یی پرورش یافته که شاهنامه خوانی یکی از مصروفیت ها و معروفیت های فرهنگی آن بوده و  حاجی لالا پدر حاجی سید میرزا منجهوری در اشعارش به جنبه های تصوفی و عرفانی بیشتر توجه داشت.

توجه خوانندگان را به نمونه  هایی از اشعار دیوان نهال بی ثمر که تراوشی از طبع وقاد حاجی سید میرزا منجهوری میباشد جلب مینماییم:

چه آمد بر سرت کابل زمینم

چنین خوار و پریشانت نبینم

چه آمد تا چنین ویرانه گشتی

که پامال خود و بیگانه گشتی

چه شد باغت کجا شد بوستانت

چه شد یاران کجا شد دوستانت

***

کچکنه یا زادگاه شیرمردان گویمت

یا که خاک اولیای پنجپیران گویمت

درس عبرت را به چنگیز و مغول ما داده ایم

پای اسکندر در اینجا گشت لرزان گویمت

***

رفتن به ملک و دیدن یارانم آرزوست

یک کاسه دوغ و کهنه تلخانم آرزوست

پای چنار در لب دریا و سایه ای

مجلس تمام شب به عزیزانم آرزوست

شاهنامه خوان زدره پنجشیر آورند

چهارمغز و توت و چای فراوانم آرزوست

شاعر شدم زدرد نه از من کسی شنید

دوری اهل مجلس نادانم آرزوست

***

زنگ چور است در این شهر خدا خیر کند

همه گفتیم به شهردار خدا خیر کند

شلغم و دال و کچالو و پیاز و گلپی

همه قیمت شده یکبار خدا خیر کند

***

برحال زار ملت افغان گریستم

بر مردم فقیر و پریشان گریستم

آمد به خاطرم که چه بودیم چون شدیم

دیدم به هر طرف شده ویران گریستم

آن مردم شریف و سلحشور کشورم

صف بسته اند به خاطر یک نان گریستم

***

تا که تنقیص بگردیده و بیکار شدیم

مفلس و دربه در کوچه و بازار شدیم

همه سرمایه عمرم به هدر رفت و دریغ

نا امید عاقبت از دامن سرکار شدیم

پاک نفسی و صداقت ره پسمانی شد

رفت سرمایه زکف آدم هوشیار شدیم

***

بسیار گرم و داغ است کردار چاپلوسان

رونق گرفته کم کم بازار چاپلوسان

در چوکی بلند است بهر تملق خویش

در هر اداره باشند بسیار چاپلوسان

هر امتیاز دفتر اول نصیب او باد

ترفیع کند به هر سال هر بار چاپلوسان

***

وطن چه شد که تو را خوار و زار میبینم

خراب و خسته چه ده و دیار میبینم

فزون ز حد شده این بیوه و یتیمانت

به هر کجا زشهیدان منار میبینم

هزاران مادر بیچاره بهر لقمه نان

نشسته درب عدو در قطار میبینم

***

دیدی که چه حال آمد

هرگوشه شغال آمد

خانزاده برو گم شو

موچی و بقال آمد

از بد بترش توبه

او صاحب دالر شد

یک چانس برابر شد

پالان به سر و بر شد

شخصیت باور شد

از بد بترش توبه

 

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s