فریادی برطارم اعلی در شهادت مظلومانه یما سیاووش شهید/

نوشته داود سیاووش/

و یما را خوردند/

و یما را کشتند/

و یما را بردند/

یما را خوردند برای آنکه زبانش تیغ بران و آتشین گفتار حقیقت بود و ندیده نتوانسته بود آنچه را دیده بود، نگفته نتوانسته بود آنچه را گفته بود و نشنیده نتوانسته بود آنچه را شنیده بود../

 

یما بود که/

به جای همه/

برای همه/

از درد همه سخن می گفت/

 

و تو ای پاسدار ظلمت آگاه باش که:

 

همانطوریکه فانون و جمیله بوپاشا در صحراهای سوزان الجزایر از میان شنزار های افریقا درفش پیروزی را بر علیه اریکه فرعونی  مستعمرات بلند کردند

 

همانطوریکه صدای پاتریس لومومبا در دهلیز تاریخ میپیچد و زنده است

همانطوریکه تقسیمات اوستیا، اوروسیا و اوشنیا رومان 1984 نتوانست جهان را ببلعد

همانطوریکه فرعونان کرملین نتوانستند روح آزادگی را در سرزمین های آسیای میانه و قفقاز و از ولادواستوک تا برست بکُشد

همانطوریکه مرد لاغراندام و نیمه برهنه به نام گاندی توانست بر امپراطوریی که آفتاب در قلمروش غروب نمیکرد پیروز شود

همانطوریکه ماندیلا پس از بیست و هفت سال و اند ماه از سلول تاریک زندان به سوی افق خورشید پیروزمندانه خندیده خارج شد

همانطوریکه در سرزمینی که برده ها زنجیر هایشان را میپرستیدند بلاخره یک سیاه پوست قدرت همان بزرگترین قدرت دنیا را هرچند نا موفق اما برای مدتی به دست گرفت

همانطوریکه بالاخره رویای یک سیاه پوست در سرزمینی که آزادی در آن به مجسمه تبدیل شده پیروز گردید

 

اینجا در این گوشه دور افتاده از یاد ها فراموش دنیا نیز روزی به فرمان سرپیچی ناپذیر تاریخ بساط این چنبره ظلم و وحشتی که با اسم بی مسما ودروغین دموکراسی، مردم سالاری، آزادی بیان، جامعه مدنی و حقوق بشر مردم را می بلعد از این دکان بقالی برچیده خواهد شد و بقالان تازه دم مخالف با اسم با مسمای مخالف اما با کلند همان معمار بیست سال قبل بساط دروغهای شاخداردیگری را پهن  خواهند کرد.

و تو ای پاسدار شب:

در یک شب طولانی ظلمانی تیره و تار جز راه فرار با چند نوکر و چاکر و پیزار بردار و چک چکی ات نداری و با بکس های پر از دالر و کلدار و با حالت خجالت زده و شرمسار از این وطن فرار خواهی کرد

شما جانیان زشرف عاری و مست از می  خون جوانان که پند آن پیر ابر قدرت تان را گوش کردید و خون انسان های ستمدیده  وجوانان را به نیرنگ و فسون نوش کردید به یاد داشته باشید که غافلید از اینکه آنگاه:

همه مردم شهر

همه مردم دهر

همه خلق خدا

از کجا تا به کجا

دست بر دست به پا میخیزند

و بساطی که در آن

همه کس می میرند

همه کس دلگیرند

همگی تشنه به لب

همه نالنده به شب زنجیرند

خشت تا خشت فرو میریزند

و به این سان به فرمان سرپیچی نا پذیر زمان موذن تاریخ پس از رفتن  این فراعنه جهانخوار استبداد اذان سپیده دم صبح و روشنایی را خواهد خواند وقاتلان وعاملان وحامیان برنامه ریزی ریختن خون یما سیاووش در یک دادگاه عادل به پای میز محاکمه زانو خواهند زد.

 

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s