پیام شهید یماسیاووش به پدرش در رویای شاعر شیرین کلام حاجی میرزا منجهوری

با یورش جانکاه و اندوه بی منتهای شهادت یما سیاووش شهید از سه ماه و ده روز تا تحریر این رشته، آسمان خانه ما تاریک  و برخانه ما باران غم می بارد.

فضای سرور و شادمانی و شورزندگی و خوشحالی در خانه ما، جایش را به سکوت، اندوه ، غصه ، تشویش ، نگرانی و دلهره داده است . به استثنای اخبار که آنهم به سرعت مسیر و سرنخ کلافه آن فاجعه غم انگیز انفجار در موتر شهید یما سیاووش را تعقیب میکنیم، هیچ برنامه رادیو ها ، تلویزیون ها ، صفحات روزنامه ها ، جراید و مجلات برای ما دلچسپ نیست .

فراعنه قدرت کماکان با سکوت مستکبرانه بر کرسی های زورگویانه تکیه زده و کامره های بانک را حتا بعد از دستکاری کما فی سابق پنهان نگهمیدارند تقاضای ما به هیئت بیطرف کرمنال تخنیک بین المللی هنوز پاسخ نیافته . در حالیکه با فریاد های نیمه شبی دستان ما (الیس الله باحکم الحاکمین) گویان هنوزبر بارگاه قاضی الحاجات بالاست، واین خون ناحق دست از دامان قاتل بر نمیدارد حافظ به ما میگوید:

گرچه منزل بس خطرناک است و مقصد ناپدید

هیچ راهی نیست کانرا نیست پایان غم مخور

حافظ ما را به سوز دل و استمرار نیاز های نیمه شبی توصیه میکند :

دلا بسوز که سوز تو کارها بکند

نیاز نیمه شبی دفع صد بلا بکند

و همزمان قلب های مان را به درد و سوز و گداز و زمزمه و نجوا و غوغای هرچه بیشتر تشویق میکند:

رفیق عشق مسیحا دم است و مشفق لیک

چو درد در تو نبیند کی را دوا بکند

مولانا که از مستولی شدن فضای  روحی  درد جانکاه مصیبت هجران یما، برخانه ما ،از نزدیک واقف است وقتی چهره خندان یما سیاووش را در دیوار خانه می بیند میگوید:

گفتی به خنده با من ، خوش باد روزگارت

کس بی تو خوش نباشد ، رو قصه دیگر کن

 در همین حالت حزن و اندوه که حول و حوش ما را فرا گرفته،  روز گذشته شاعر شیرین کلام و دوست عزیز و یار دیرینم جناب الحاج سید میرزا منجهوری با من تماس گرفت و در حالیکه بندش صدا از گلویش را بنابرغصه احساس میکردم، با صدای لرزان از رویایی حکایت کرد که یماجان سیاووش شهید شب قبل در خواب با چهره وقیافه پاک نورانی و شاد و خندان برایش گفته و از وی تقاضا نموده بود تا آن پیام را به من برساند.

جناب الحاج سید میرزا منجهوری صاحب آن پیام را به زبان شعر به من بازگو نمود که توجه خواننده گان عزیز را به آن جلب مینمایم:

داودسیاووش

یما به خواب شبی دیدم و به من میگفت

تو آشنای پدرم حاجتم روا بکنید

سلام من برسانید با پدر جانم

دگر بس است پدر، صبر بر خدا بکنید

که من شهیدم ومن در مقام والایم

بگو به مادر من دست بر دعا بکنید

مدار غصه که دورم ز دیدگان شما

قضا همین بود و خویشتن رضا بکنید

به پهلوی من هزاران شهید در کفن است

به مرگ من همه بی طاقتی چرا بکنید ؟

روح شادروان یما سیاووش شهید شاد ویاد ش گرامی باد

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s