فراری ای فراری ای فراری/غنی موش نهان در غار گشته

با فرار موشی یک دلقک آرتیست باز و رجاله دبله باز سیاسی موسوم به اشرف غنی،  سایه شوم یک دوران خونبار ظلمانی ازبالای  سر مردم افغانستان دور شد و این رجز خوان  جذبه های دلقکانه و جیغ های کودکانه برای ابد به گودال تاریخ افتاده ، مردم افغانستان از شر هیولایی الیگارشی ثروت و قدرت مافیایی یک باند  معروف به جمهموری سه نفری رهایی یافتند .

در دستگاه جهنمی اداره مخوف این باند تروریستی بود که صد ها و بلکه هزاران جوان بخاطرانتقاد از منش دیکتاتوری کودک مآبانه این مزدور اجنبی به شهادت رسیدند .

 یما سیاووش شهید ژورنالیست از شمار آن آزاده گانیست که در جو دموکراسی کاذب این سردمدار قتل و وحشت بخاطر بر افراشتن درفش آزدای بیان و انتقاد از شیوه حکمروایی ضد مردمی این دلقک متواری به شهادت رسید. با پنهان نمودن موتر منفجر شده و ( جی پی اس ) آن و با جلوگیری از بررسی کامره های افغانستان بانک رجاله های مجهول الهویه یی چون اجمل احمدی رئیس افغانستان بانک و باند همکاران و حواریون مافیایی شان با حمایت اشرف غنی تلاش نمودند با اظهارات متناقض و گرفتاری هایی بی ربط رد پای قاتل اصلی را گم کنند و سرنخ این سلسله را با مغشوش کردن فضا، از رد پای قاتل ، عامل قتل و حامی عامل قتل  این شهید مظلوم نابود سازند، اما به حکم غرای ( بای ذنب قتلت) ما درفش خونخواهی این جوان مظلوم را برای آن برافراشتیم که تا در فرجام این کیفر خواهی وکشیدن عاملان این قضیه به پای میزعدالت  پس از این هیچ زمامداری جرات نکند صدای مخالفان سیاسی اش را به شیوه ترورو شهادت خفه سازد.

 با دعا ها و استخاره های مظلومانه  نیمه شبی خانواده یما سیاووش شهید تخت و بخت و تاج و تخت حکمروایی دلقکانه و فرعون منشانه اشرف غنی و باند مخوفش به امر خدا زوال یافت و مانند موش از سوراخ میدان هوایی کابل که در کنترول متحدانش بود در حالی فرار کرد که داغ خون یما سیاووش شهید در پیشانی و لکه های خون یما سیاووش شهید در دستان و دامانش از دور به چشم میخورد.

بیایید در آخرین روز فرار این فراری متواری دلقک  موسوم به اشرف غنی که با روان پریشان و حالت دریوزه گران از تخت و بخت افتاده به منظره درهم شکستن کاخ فرعونی نظم پوشالی آن و نزول قهر خدا به ایشان ، از سوز دل پدری که از نُه ماه بدینسو از بام تا شام  و از زیر دیوار ارگ تا آسمان در دادخواهی و سوگ یما سیاووش شهید فریاد زده چند سطری به نظم  بخوانیم :

طلسم قدرت شیطان شکسته

یما جان قاتلانت زار و خسته

چو باند اجمل و اشرف غنی رفت

به قانون میشوند بر دار بسته

به خون پاک تو سوگند عزیزم

شدم از زندگی بیمار و خسته

و لیکن زنده ام تا روز قانون

ببینم قاتلت بر دار بسته

خداوند انتقامت را بگیرد

فراری شد غنی و دار و دسته

کنون کز اوج قدرت برفتادند

به قانون میشوند بر دار بسته

به روز بیست و چهار ماه شیران

فراری شدغنی در غار و خسته

عدالت می بخواهم ای یما جان

چون قاتل بس جنایت کار گشته

نه قاتل میگذارم نه هم عامل

غنی حامی شان بیکار گشته

خداونداعدالت! عدل خواهم

که روز وبخت آن غدار گشته

خدایا چون (کراژیت) و (سلوویچ)

ببینم من غنی بر دار بسته

ستاده در رخ میز عدالت

خجالت در خجالت زار و خسته

جنایت کار تاریخ است غنی گک

که حامی اجمل غدار گشته

مکانش قصر فرعونی ارگ بود

حشم ها و خدم بسیار تشنه

خدا آن دار ظلم از هم بپاشید

چلوسان و پلوسان زار گشته

عدالت یا خداوندا عدالت

ببینم من غنی بر دار بسته

فراری ای فراری ای فراری

غنی  موش نهان در غار گشته

ز سوراخی کشیدندش ز کشور

همان یاری که با او یار گشته

قوای امریکه بگرفت میدان

چگونه رفته آن کفتار رفته؟

غنی با جثه خورد و ضعیفش

برای مردمان اژدار گشته

چلوسان و پلوسان گرد میزش

به ارگ اش محرم اسرار گشته

چه القابی برایش میگذاشتند

فراری شهرتش مردار گشته

داود سیاووش وارث حق العبدی و پدر یما سیاووش شهید

15Aug2021

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s