سناریو های نمایشنامه بحران های مدیریت شده  درافغانستان

نوشته: داود سیاووش/

سازندگان و گردانندگان این دوران رجاله پرور دلقک باز، در صحنه تیاتر گودی بازی قدرت درافغانستان، با جو سازی بحران های مدیریت شده ،صحنه ها را طوری به شکل متوالی گرم نگهمیدارند که تحت تأثیر جاذبه ی آرتیست بازی های دلقکان روی صحنه  که با ایفای موفقانه هر نقش مانند خرس های سیرک دهن شان با تحفه توسط دایرکتران شیرین میشود ، تماشاگران را با تلقین خواب مقناطیسی هپنوتیزم گاهی بی اختیار از درد به فغان آورده زمانی برهمان درد  می خندانند و در صحنه بعدی همه را با فراموشی به خواب غفلت مقناطیسی میبرند.

از غم دل و خونابه اشک لب های بریده درنمایشنامه (مردی که میخندد) صحنه را با پایکوبی و هیجان شعبده بازان دوره گرد گرم میکنند ومتعاقب آن با سربریدن ها کشتن ها و سر به نیست کردن انسانهای بیگناه بدست اوتلوها فضای ترسناک تراژیدی را بر صحنه مسلط  ساخته اشک برچشمان بینندگان جاری می سازند و در صحنه ی بعدی با نمایش خنده آور  صحنه زندانی شدن ژان والژان در دزدی نیم پارچه نان (آنهم به غرض سدجوع اطفال گرسنه خواهرش )که بعد از آن واقعه 15 سال در زندان نان مُفت می خورد وجدان بشریت را از جا تکان میدهند و در فرجام با کلمات مردی که ژان والژان را در شب رهایی پس از 15 سال زندان، بر مبنای ترحم انسانی  پناه داده و او با نمک حرامی در مقابل آن احسان ، ظروف خانه آن مرد را نیمه شب مخفیانه دزدیده و در حال فرارتوسط پولیس دستگیر و نزد صاحب خانه برگشتانده شده، نمایش  به اوج رسیده آن را  جنبه تربیتی و انتباهی میدهند ، چون صاحب خانه به پولیس برعکس واقع میگوید که  او دزد نیست و شب مهمانش بوده، آن ظروف از خودش است  و اظهار خوشی  میکند که برگشته  تا چند ظرف باقیمانده اش را که درخانه از یادش رفته بود با خود ببرد .

دلقک بازی تیاتر گدی ها و رجاله بازی آرتیست های روی صحنه افغانستان  به همان نمایشات کمیدی – تراژیدی میماند که نویسندگان بزرگی چون ویکتور هوگو، الکساندر دوما ،شکسپیر و دیگران آنرا سالها قبل در آثار شان پیشبینی و به تصویر کشیده اند که  کارگردانان روی صحنه و دایرکتران ماهر امروزی در ارکستر سمفونی بزرگ و مطابق آن تصنیف با اشاره دست به مقتضای ایجاب وضعیت ،کسی را به بلند نمودن صدا ، کسی را به خموشی و عده یی را به چک چک و گروهی را به خواب غفلت و فراموشی فرا میخواند.

صحنه های غم انگیزی که در آن رهبر ارکستر فی المجلس از شیر موش و از موش شیر میسازد و حتا نوابغی چون بتهوون بخاطر اشتباهش در اهدای سمفونیی به ناپلیون در فرجام مجبور میشود  آن  را بشکند.

صحنه هایی که در آن ها (شیربی بی)که اصلاً یک قصاب است به خاطر گم شدن کاردش در عالم بی گناهی به اتهام قتل (تقدیر تقدیر)گویان به پای میز محاکمه میرود و به حبس محکوم شده  توسط (کنک)   در گام بعدی با اجرای جراحی پلاستیک تغیر چهره داده درسیمای یک سرمایه دار راکب کشتی  در می آید  که پس از قیام زندانیان در آن کشتی سرمایه دار اصلی کشته میشود و  (شیر بی بی) با چهره آن سرمایه دار در بدل شش میلیون پول رایج  زمان رها وراهی قصرو داخل خانواده سرمایه دار میشود اما در فرجام به اثر عذاب وجدان که همواره آن را با صدای بلند (تقدیر تقدیر) گویان ابراز میدارد ،خود را تسلیم پولیس نمود ه  با اظهار بی گناهی در اتهام اولی که فقط توسط کارد گم شده اش قتل صورت گرفته نه توسط خود او، و بااعتراف به اینکه او آن سرمایه دار نیست و چهره اش با عملیات جراحی تغیر یافته و اصلاً (شیربی بی) میباشد (تقدیر تقدیر) گویان دو باره راهی زندان میشود و در صحنه دیگرماموری به نام (کانور) با دزدی پول از بانک در داستانی از الفریدهیچکاک  پس از محکوم به حبس شدن در حال عدم اعتراف  در روزی که دوره حبس خود را به پایان میرساند ،  برخلاف انتظار قلم برداشته  به روی کاغذ داوطلبانه اعتراف نامه خود را از آن دزدی مینویسد وپول های دزدی شده را دوباره به بانک برمیگرداند.

در چنین شرایط و با توجه به سناریو های احتمالی فوق باید آهسته و با احتیاط  در این کش و قوس ها   گام برداشت  چون بازیگران  گدی های کوکی ، دلقک ها و رجاله ها اند نه شخصیت ها و رجال .

جامعه را در شرایطی قرار داده اند که سرتاپای وجودش درد میکند ، و مردم را در وضعیتی قرار میدهند که او که به قلبش تیر خورده باید از درد دندان شکوه و شکایت و نوحه سر دهد که با این ترفند انحراف از ام الامراض شاید آن نالیدن صحنه ی مضحک  کمیدی خفته در بطن یک تراژیدی باشد. در کشوری که صف  معلوم نیست ودوست و دشمن با خط کش منافع   شخصی پیمایش میشود  و در فقدان تعهد ورسالت  با یک سیلی چندین روی همزمان سرخ میگردد،  چنین دلقک بازی رجاله ها را تا زمانی که این نمایشنامه مسخره ادامه دارد باید به حال خودش رها کرد. چون بازی طوری در جریان است که دوطرف معادله مانند ارکستر از یک دست رهبری و  اداره میشود.

کاش الکساندر دومای پدر از نو تولد شود تا غرش توفان دیگری از حمله بوش پسر به عراق بنویسند  و ایکاش الکساندر دومای پسر دیگر از مادر بزاید که افسانه پس از یازده سپتامبر و به قدرت رسیدن شاه قلی های دست نشانده امریکا در کابل وفرارغنی و به قدرت رساندن مجدد طالبان را در ارگ  بنویسد  و کاش سناریست هایی پیداشوند که مسخ (شیر بی بی) را در سیمای خلیلزاد، کرزی ، عبدالله ،غنی  و طالبان توسط داکتر (کنک) سی آی ای  روی پرده تلویزیون ها و سینما ها مجسم کنند و کاش الفرید هیچکاک دیگری از مادر بزاید که قصه های دزدی پول ازافغانستان بانک و انتقال آن  توسط هواپیما های بی مارک ونشان را شب هنگام از فرودگاه کابل به تصویر بکشند و کاش شکسپیر های جدید عرض اندام کنند که قصه شهادت یما سیاووش بی گناه را به دست باند خون آشام و آدمکش اداره ماورای قانون حکمران غنی – اجمل بنویسند. ایکاش ایکاش ایکاش

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s