به نوروز گویید، نآید که ما/غمینیم، از درد و رنج یما

 در نوروزی که گلهای لاله با قلب داغدار در دشت وبیابان و کُرد و پلوان بهار در اندوه ارتحال یما سیاووش شهید آن بلبل خوش الحان وآتشین زبان آزادی بیان و رفته از بوستان سرای ژورنالیزم وادبیات و فرهنگ وعرفان افغانستان ،  در حالی خونین جگرسر بلند میکنند که  یما سیاووش شهید همچو گلی که ناید به صد بهار دگردر میان ما نیست.

با سپاس بیکران از همه عزیزانی که از حق العبد خواهی و عدالت طلبی ما در شبکه های اجتماعی حمایت گسترده و فعال نموده ومینمایند ،

 با  تجدید تعهد به ادامه این داعیه برحق عدالت خواهی خون آن شهید،  درنخستین روز  نوروز سال 1401  یک بار دگر تجدید پیمان مینمایم که به موازات مندرج مرثیه ذیل ، قاتل ،عامل قتل و حامی عامل قتل وشهادت یماسیاووش شهید را  از طریق کامره های بانک و (جی پی اس) موتر بانک تحت نظر هیأت بیطرف بین المللی  شناسایی و  به توکل خدای بزرگ به پای میز عدالت خواهیم کشید.

انالله وانا الیه راجعون

***

به نوروز گویید، نآید که ما

غمینیم، از درد و رنج یما

به نوروز گویید، امسال ما

که افسرده باشیم از این ماجرا

ز بس اشک ،در سال باریده ایم

که در سوگ آن  لال گردیده ایم

در این سال اشرف بشد در فرار

فراری ز قرآن و تحلیف  کار

زتحلیف کاری دفاع  از وطن

زقانون و از کشور و مرد و زن

به دنبال آن اجملک بی قرار

به ترس وبه لرز و بسی اضطرار

گریزان و ترسان ولرزان شدند

ز قهر خدا تیت و پاشان شدند

که از ناله و آه ما نیمه شب

خداوند بیانداخت شان از رتب

یمای دلیر و یمای جوان

یمای سخنور یما نکته دان

یمایی که از ترس پرسیدنش

به لرز آمدی خائین از دیدنش

یمایی که از طرز گفتار او

گریزنده  خاین ز اخبار او

   یما ژورنالیست آتش زبان

بسی با صراحت بکردی بیان

یما ژورنالیستی فراخبر

یما بُد جوانی بسی باهنر

یما ژورنالیست بی پرده گوی

یما ژورنالیست پُر پرس و جوی

یما می بپرسید دایم چرا؟

چرا؟ و چرا؟ و چرا؟ و چرا؟

چرا گفتنش مثل تیر و خدنگ

 همه خاینان زان شدی دنگ و فنگ

بسی  گفت و پرسید دایم سوال

که شرحش نمی گنجد اندر مقال

چرا؟ رشوه را هر طرف مثل  آب

خورد رشوه خوران قلُدرمآب

چرا؟ غصب و زور آوری حاکم است

چرا؟ حاکم این زمان ظالم  است

چرا؟ مافیای مخدر به ما

بکارد زمینی  زراعت بلا

چرا؟ بعد آن کمکهای کلان

ندارد به خوردن کسی لقمه نان

چرا؟ بعد هر انتخاب انتصاب

بلند میشود دست جاسوس ناب

چرا؟ جمله فابریکه ها بسته اند

چرا مردم از درد و غم خسته اند

به این سان همی گفت هزاران چرا؟

 که بس قلدران پت شدند از یما

پس از آن که دولت به خشم آمدی

 بجنبید زجا اژدهای  ددی

الیگارشی باند اشرف غنی

به سان بوا و اژدهای   دنی

ولی غافل ازاینکه با آن چرا

به عالم  بپیچید هزاران چرا؟              

چرا؟ باند اشرف جنایت کند

به مرگ یما قتل و وحشت کند

همان ها که قتلش  پلان کرده بود

همان ها که قاتل  نهان کرده بود

 تناقض بگفتند  اندر بیان

که گفتند چندین رقم قاتلان

به نام، معاونانی ریاست (جمور)

 بگفتند رقم های از عقل دور

چو قانون پوه ( سروری  دانش) او

گرفت موقف خارج  کامره او

خلاف بیان (ضیای سراج)

سه قاتل بگفت کنفرانسش  حراج

چو بنمود آدرس ورا ( داخله )

ردش (اندرابی)  بگفت زآن هله

 بگفت (اندرابی) که کار یما

نباشد در آن بررسی های ما

شود بررسی ها به (امنیت) آن

(چل و یک)  بود در ریاست نشان

پس از پنج ماه ،بعد (صالح) بگفت

که یازده تن استند و رازش نهفت

بگفت باز صالح  ز نام ( داخله)

همان نام که رد بود زاول مرحله

همان دفترانی  که چند روزی قبل

دروغ (آر دی اکس) بخواندندش نقل

چو صالح بگفت (آر دی اکس )آن

ردش کرد از داخله (اکس) آن

که (آر دی)و (اکس) نه که چسپک بود

ز موتر بود نه ز اسپک بود

پس از آن  رسیدیم به این نکته ما

که دانش و صالح  چو نوکر ز شاه

 اگر می  نخواهند آن شاه قلا

نتانند گویند مجمل به ما

بگویند دستور اشرف غنی

و زآن آدمک اجملی احمدی

دو دلقک غلامان شه گشته اند

اسیری  پنیرک چو شه گشته اند

بدینسان بخواستند تا زیر خاک

بپوشند  آن  راز  قتل در  مغاک

ببستند دفتر و در های بانک

فرو بست اسرار قاتل  ازآنک 

که (جی پی اس) اش را ببرد اجملک

به گمرک بدزدید چو موش از تلک

 (یک)و (سه) و (یازده) شدند قاتلا

ز بیرون  کامره  و بانک و ولا

دو معاون رقم در رقم  ارقم ا

بگفتند ارقام قتل یما

ولی اصل قاتل نگفتند  که کیست؟

به گمرک فرستادن موترش بهر چیست؟

چرا کامره بانک پت گشته است ؟

چرا عاملان گنگ و تُت گشته است؟

چرا کامره ی چهارراهی شهر؟

چرا منبع آن تباهی   دهر؟

چرا راز بالون نگفتند به ما ؟

چرا پت شدند قاتلان  یما ؟

چرا می نگفتند با پارلمان؟

ز کامره و( جی پی اس) اسرار آن

چرا دفتربانک شد مهر ولاک؟

 چرا به رسانه ببستند در های بانک

چرا نشنوند عرض ما را به هاگ؟

مگر می بترسند و دارند باک؟

زاشرف که سرمایه ها داردا

و فرزند او در( سنا ) باشدا

بود دستیاری سناتور( ورن)

که ز امریکه باشد ویا شهر ویرن

خدا دادخواهی کند بر یما

مناز ای غنی تو به زور (سنا)

که عاروست ار باشد همکار( پت)

وزیر ترانسپورت امریک دد

که دنیا ز تهدید شان در غم است

دلی من ز غم های شان مدغم است

ولیکن  خدا یار مستضعفان

بگیرد غنی اشرف و قاتلان

همینجاست که من  التجا میکنم

به درگاه خالق دعا میکنم

به دست دعا می بگویم خدا!

خدایا خدایا خدایا خدا!

نداریم غیر از تو فریاد رس

تویی با عدالت ، تویی دادرس

به آه دلی بی پناهم برس

که بیچاره باشم نداریم  کس

چو  اجمل بسی  ارتقا ها نمود

به هارورد و حالم تباه ها نمود

بشد اعتراضات پیهم به آن

به فیسبوک و از هرکجا آن زمان

نوشتند که اجمل به زندان رود

نه هارورد که خون یما زان رود

ولی باند پر قدرت آن غنی

ببستند  فیسبوک و آن روشنی

که یازده هزارانتقاد اعتراض

نیرزد به یک ناز اجمل به پیاز

چرا در جهان هیچکس راز قتل  ؟

ز اشرف نپرسد درآن میزعدل 

(هیومن) و(رایتش)  کجا و کجاست ؟

که  قاتل مرتب درآن ارتقاست

نپرسند ز اسرار قتل یما

نپرسند ز بیداد و فریاد ما

ندیدند خون یما را به بانک

کی ها ریخت با قدرت توپ و تانک؟

الیگارشی باند اشرف کجاست ؟

که این توطئه کار آن خائیناست

ایا اجمل احمدی عاملی !

ایا اشرفا حامی عاملی!

بگیرم به میز عدالت شما

بپرسم کی است قاتلان یما؟

چرا پت نمایید نامش به ما ؟

چرا میگریزید از این ادعا ؟

چو امواج خونش خروشان شود

همه قاتلان غُل و زولان شود

بپرسند هر یک به قانون از آن

چرا کشته ای تو یمای جوان؟

همین  باند باید که افشا شود

به دنیا و عقبا چو رسوا شود

کشد محکمه همه را پای دار

که از دار قانون نباشد فرار

خدایا به نام بزرگ تو من

برافراشتم این درفش از زمن

به خونی یما دادخواهی کنم

حق العبدی و خون خواهی کنم

اگر دشمن ما به ما اژدر است

چو قارون بانکش پر از دالر است

ولیکن بدانم  تویی ذوالجلال

 به غیر از خدا نیست کس بی زوال

اگر قدرت دشمنم چون  بلاست

نگهدار ما زین بلا ها، خداست

از آن می بگفتم به سال نوین

غم ودرد  خود را ز  قلب غمین

که مایان همه سال گریان بودیم

به درد و فغان جمله نالان بودیم

ز اقصای خاور و تا باختر

همه نام کشور به عالم سمر

که فنلند اگر خنده هاداردا

 زافغان ستان گریه می آیدا

از آن می نوشتم غمین خامه ام

به کاخ ملل درد و افسانه ام

همان نامه یی را که یک سال پیش

نوشتم در آن کل احوال ریش

نوشتم یما را کشیدند به بانک

بکشتند وی را به تدبیر زآنک

که قاتل به کامره نهان باشدا

چو اجمل به بگرام از آن باشدا

که اشرف ورا جا دهد تا به ارگ

نهان سازد اجمل و اسرار مرگ

بخوان و بکش قاتلان یما

به قانون و عدل و به میزقضا 

داودسیاووش

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s