ناله یی که تا روز کشیدن قاتل؟ یما سیاووش شهید و عامل قتل اجمل و حامی عامل قتل غنی، به پای میز عدالت ،درفریاد و واویلاست

امروز17سرطان1401  خورشیدی یک سال وهشت ماه ازآن صدای وحشتناک ساعت 35-7بامداد شنبه سیاه میگذرد که با انفجار درموترافغانستان بانک، یما سیاووش ژورنالیست،خطاط، رسام، شاعر ، نویسنده ، مشاور رسانه ای بانک و گرداننده آتشین زبان فراخبر تلویزیون طلوع با آن جان به جانان و دل به ایمان سپرده، با احرازمقام رفیع شهادت با ارتحال از خاک راهی عالم ملکوت افلاک شد.

انالله واناالیه راجعون

روحش شاد و فردوس برین جایش باد.

واما در طول این مدت  ( 20 ) ماه و ( 80 ) هفته و ( 280 ) روز ساعت و دقیقه یی نبوده که صدای آن انفجار از گوش ،وتصویر آن لحظه جانکاه از ذهنم فراموش شده باشد. بیایید آن خاطرات غمناک را از دل تلخ و با اندوه المناک یکبار دگر به دفتر دادگاه جهانی هاگ و سازمان ملل ونهاد های حقوق بشر به تصویر بکشیم  ، تا مگر  شاهرگ احساس کسی یا کسانی را در آن عالیترین مراجع دفاع از حقوق بشر بگزد و عریضه ما را از تاق نسیان به روی میز عدالت بگذارند.

به گلباران فردا:

به گلباران فردا!

یاد یما، زنده دارید ای عزیزان،

که او در زیر بال وحشی غنی خون آشام

زبان آتشین و منطق کوبنده از بهر ضعیفان داشت،

و تخم منطق و فرهنگ  نه گفتن

 به بحث گرم آزادی بیان میکاشت،

***

یما از خایینان همواره میپرسید:

چرا این ملک ویرانست؟

چرا مردم هراسانست؟

چرا قتل و قتال و جنگ به جریانست؟

چرا خون هزاران هموطن چون سیل بفوروانست؟

چرا این خلق بیکارند؟

چرا این توده بیمارند؟

چرا مردم به کشور های دنیا زار و ویلانند؟

چرا در انتخابات اینقدر غبن و تقلب ها فراوانست؟

چرا از حلقه محدود غارتگر همه مردم به گریانست؟

چرا اندر ادارات رشوه مثل آب آسانست؟

چرا تبعیض نافذ در میان شهروندانست؟

وامااز سوی دگر

 اگر از یکطرف

ازین چراها قلب مردم جایگاه و همنشینش شد

سوی دگر

سر سبزش فدای آن زبان قوغ سرخ و آتشینش شد

***

یما را اجملک ،

آن راز دار اشرفک،

آن گاوصندوقدار دالر،

گنج قارونی به کف آن پاسدار پترودالر،

با حیل از زور اشرف حاکم دیوانه ی مجنون،

به بانک آورد و عامل گشت تا گردیدغرق خون.

به دژخیم داد فرصت چون

که تا با توطیه

ریزند خونی

 آن شهید و رفته ی گلگون قبا یعنی یما جان را.

***

پس از آن اجملک،

پنهان نمود اسرارقتلش را به کامره،

بُرد (جی پی اس) به گمرک ،

تا که نشناسد کسی سر حلقه قتل یما جان را.

 وبعد، آن باند خون آشام اشرف

درتکاپوگشت ،

تا خون یماجان را بپوشاند،

و در پهنای ظلمانی وحشت،

جام خونش را به دژخیمان بنوشاند

که تا قاتل و اجمل عامل و اشرف

به دور زان ماجرا ماند

***

ولیکن نیمه شب ها نعره ای پیچید اندر آسمان ها و بگفتا

های!

دژخیمان آدمخوار باند اشرف و اجمل!

ایا خونخوارگان حلقه مجمل!

بای ذنب قتلت؟

چرا خفه نمودید آن صدایی بلبل شوریده آزاد دوران را؟

چرا بستید زبان اعتراض آتشینی نسل جوان را ؟

چرا آن کاج قامت استوار و نخل گویا را،

که از تیغ زبانش آتشین گفتار جاری بود،

و ازترس سوالش خایین وغدار فراری بود،

والیگارشی قدرت در فراخبر

چو بید از باد میلرزید

چرا کشتید؟

چرا کشتید؟

بگویید هان چرا کشتید؟

***

همانجا بود که از تاثیر قول پاک رحمان

 لرزلرزان قاتل و شیطان فراری گشت

و اشرف با مقاماتش فرار و متواری گشت

***

وما رفتیم سوی هاگ

با دل های تلخ و خاطر غمناک

سپردیم استغاثه!

تا که پرسد دادگاه هاگ و سازمان ملل زآنها:

تو اجمل آن یما جان را چه سان در دام آوردی؟

تو اجمل کامره و جی پی اس موتربه گمرک بهرچه بردی؟

(سراج) ار گفت یک قاتل تومعاون سروردانش پس از یک ساعتی آن روز سه قاتل چرا گفتی؟

اگر آن اندرابی گفت پرونده یما را ما نداریم!

پس شماها دانش و صالح سه – یازده قاتلان آنهم زنام داخله

 هان!

 از کجا گفتید؟

و در آخر!

 تو ای اشرف غنی آن یار اجمل در سرای گلخن و  گلشن سرای ارگ

ز اجمل می نپرسیدی، چرا ای اجملا!

 دروازه بانک را به روی هیأتی از پارلمان بستی؟

چرا دروازه بانک را به روی پرسشی ژورنالستان بستی؟

چه شد جی پی اس موتر؟

چه شد اسرار کامره؟

هان!

تو ای اشرف!

  نپرسیدی چرا؟

 تصویرهای کامره  چار راه ها تامکرویان چار چه میگویند؟

و راز محرم پوقانه  یا بالون فراز ارگ تصویری کی میپویند؟

ولیکن :

برخلاف دادو واویلای مایان

اجملک را هارورد

و اشرفک را بُرد امارات و به کاخ پادشاهان فراری شأن و شوکت قُرب عزت داد

پس از آن کارتر فرمانروای ارتش انگلیس

به بی بی سی چپه انداخت

وبا اشغال استدیو غنی را مهمانش کرد

خلاف عرف رسمی رسانه های آزاد

و بهر تبریه وکتمان یک سر اتهامات قضیه قتل یما پت کرد

آنطرف با جذب اجمل اندرهارورد غلغله افتاد در افلاک ودر فیسبوک بیش از ده هزار انسان به کارغیر قانونی هارورد اعتراض کردند

اما صفحه فیسبوک را اجمل به زور پترودالر بست

فراتر زین جنایت مرکزی با نام (انسانی) در امریکا ز غنی متهم در خون انسانی ، خلاف ارزش انسان به شیوه (غیر انسانی) تقاضاکرد به استیژ سخنرانی

ولیکن با وجود اینهمه مایان به پیروزی حق بر باطل و رحمان به شیطان ،نور برظلمت  امیدواریم

که حق روزی به حقدار

حق العبدی خون به حقدار

وسر قاتل و همدستان به پای میز قانون وعدالت خم شود آخر

هاگ وسازمان ملل یک سال واین هشت ماه

بعد از آنهمه فریاد و واویلا و جیغ و آه

در پاسخ به ما یکسره خاموشند!

و گویی خون یما را فراموشند!

ویا از ترس حامی اشرف و اجمل به خود پیچیده مدهوشند!

داودسیاووش

17سرطان 1401

 کاپی ها :

1-به دفتریوناما در کابل

2- به دادگاه بین المللی هاگ

3- به کمسیون حقوق بشر سازمان ملل

4- به نهاد های مستقل بین المللی مدافع حقوق بشر

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s