ارسطو، ویلیام وردزورث و فردریش نیچه میگویند: پیاده روَیِ بهترین زمان برای اندیشیدن است

عکس از انترنت/

چرا بهترین ایده ها در حمام به ذهن انسان می رسد؟

شاید گاهی اوقات در حال نگاه کردن از کلکین به بیرون باشید تا افکارتان کمی آزاد شوند. این دقیقا لحظه ای است که اغلب ایده های درخشان و افکار خارق العاده در ذهن ایجاد می شود. چرا بهترین ایده ها مثلا در حمام به ذهن می رسد؟

چنین گفته شده است که هیرو، پادشاه سیراکوز، به زرگری یک خشت طلا داد تا از آن برایش تاجی بسازد. وقتی تاج تکمیل شد پادشاه تردید داشت که زرگر تمام طلا را به کار برده باشد. شاه هیرو دوست خود ارشمیدس را احضار کرد و از او خواست تا خالص بودن طلای تاج را بیابد، بدون اینکه تاج را خراب کند. در آن زمان، یعنی در سال ۲۲۵ قبل از میلاد، علم کیمیا آنقدر پیشرفته نبود که با استفاده از مواد خاص کیفیت اصلی طلا معلوم گردد.

ارشمیدس غرق در تفکر شد و فوراً نمی توانست راه حلی برای این معما پیدا کند. وقتی او در خانه پا به وان حمام گذاشت، دید که آب از آن سرریز کرد. آنگاه فهمید که حجم آبی که بیرون ریخته است دقیقاً با حجم قسمتی از بدن او که وارد آب شده برابری می کند، بنابراین دریافت که اگر تاج را در ظرف آبی قرار دهد، حجم آبی که از ظرف سرریز می شود یا در آن بالا می رود حجم تاج است. او هیجان زده و لخت تمام از حمام بیرون دوید و فریاد زد یافتم! یافتم! (یوریکا! یوریکا!یورکا). در نتیجه ارشیمدس دریافت که تاج شاهی از طلای ناب ساخته نشده است و زرگر آن را از مخلوطی از طلا و نقره ساخته است. این کشف وی به نام اصل ارشمیدس شناخته می شود.

اکتشافات علمی با شهودی ناگهانی

الهامات در طول قرن ها جرقه اولیه بسیاری از اکتشافات علمی بوده اند. شاید شناخته شده ترین داستان کشف اسحاق نیوتن باشد که پس از افتادن سیب بر روی سرش، در حالی که زیر درخت استراحت می کرد، قانون گرانش یا جاذبه را کشف کرد.

رؤیاها یا بهتر بگوییم خواب ها نیز هر از گاهی زمینه ساز اکتشافات علمی بوده اند. دیمیتری مندلیف، پس از سه روز فکر فشرده، ایده ایجاد یک جدول تناوبی را در خوابش مطرح کرد. آگوست ککوله، ساختار عنصر کیمیایی بنزین را زمانی کشف کرد که ماری را در خواب دید که دم خودش را نیش می زند و با بدنش دایره ای بسته را ایجاد کرده است.

اما این فقط لم دادن و چرت زدن نیست که ایده های جدیدی را ایجاد می کند. پیاده ‌روی و سفر نیز وضعیت هایی هستند که در آن می ‌توانید ایده ‌های جدیدی به دست آورید، حتی اگر به اندازه ایده ‌های برخی از دانشمندان پیشگام نباشند.

مثلا البرت آینشتاین، ظاهراً در سال ۱۹۰۵ هنگامی که در تراموایی در شهر برن در سویس نشسته بود، طوفانی عظیم را در سر خود تجربه کرد. این سفر در نهایت او را به سوی نظریه معروف نسبیت هدایت کرد. حدود ۱۸ سال بعد، لئو زیلارد، ایده واکنش زنجیره ای هسته ای و همراه با آن بمب اتمی را مطرح کرد. این اتفاق زمانی افتاد که او پشت چراغ راهنمایی در لندن منتظر بود.

فکر، استراحت، تجلی؟

حالا این پرسش مطرح می شود که تجلیات فکری چه ربطی به آرامش دارند؟ قابل توجه ترین چیز در مورد این اکتشافات ناگهانی این است که آنها زمانی به ذهن دانشمندان بزرگ رسیدند که آنان مشغول کاری نبودند. طبق نظریه‌ های روانشناختی، ذهن به مراحلی از آرامش نیاز دارد تا بتواند خلاقانه رشد کند.

اما مطمئناً پیاده روی آرامش بخش برای کشف قرن کافی نیست. سخت کوشی و فکر شدید نیز عوامل مهمی هستند. جرقه های الهام بخشی که ذکر شد، پس از اینکه دانشمندان در یک دوره زمانی به شدت به یک سوال فکر کرده بودند، به سراغ آنها آمد.

تا آنجا که ما می دانیم، هیچ دستور العمل محرمانه ای برای چگونگی ظهور «اپیفانی» یا تجلی فکری وجود ندارد. با این حال، ترکیبی از کار فشرده و آرامش برای چنین اتفاقی مهم به نظر می رسد.

تحقیقات نشان می دهد که همه اشکال آرامش منجر به سیل درک و ایده در ذهن نمی شود. طبق یک مطالعه، کارهای سطح پایین که خسته کننده نیستند، اما نیازمند توجه هستند، برای تولید ایده های جدید بهترین عامل هستند. چنین فعالیت هایی می تواند شامل پیاده روی، قلاب بافی یا حتی شاور گرفتن باشد.

کارشناسان بر این باورند که حرکات تکراری یا افکاری که فقط در اطراف پرسه می‌ زنند، پشتیبان‌ های مهمی برای ذهن ما هستند. آنها به ما کمک می کنند تا ایده های فردی را با یکدیگر مرتبط کنیم. مثلاً در مورد پیاده روی که ارسطو، ویلیام وردزورث و فردریش نیچه گفتند بهترین زمان برای اندیشیدن است.

اغلب زیر دوش حمام خیلی مسائل فراموش شده دوباره به یاد انسان می آید.

روانشناسی در عقب ظهور ایده ها

اپیفانی یا تجلی ذهن  فقط مربوط به اکتشافات علمی نیست. همه ما هر از چند گاهی لحظات و شهودی در مورد زندگی خود داریم و این به روشی مشابه متفکران بزرگ اتفاق می افتد.

ما ممکن است در سوپرمارکت یا زیر شاور یا دوش باشیم که ناگهان متوجه موضوع فراموش شده مهمی می شویم یا ایده هایی به ذهن مان می رسد که حتی ممکن است زندگی ما را تغییر دهد.

روانشناسانی مانند کارل جی یونگ و کریستوفر بولاس، توضیحاتی برای این موضوع دارند. یونگ از این نوع ظهور ایده به عنوان ارتباطی بین ضمیر ناخودآگاه و خودآگاه یاد می کند.

اما بولاس تجلیات را به عنوان «نااندیشه از شناخته شده» توصیف کرد. به عبارت دیگر، آنها چیزهایی هستند که ما قبلاً در اعماق ضمیر ناخودآگاه خود می دانیم و قبلاً آگاهانه به آنها فکر نمی کردیم. بولاس بر اساس رویکرد یونگ به تجلیات استوار است، که می ‌گفت این ها لحظات نادری هستند که ناخودآگاه به درون خودآگاه نفوذ می ‌کند.

ایده ها برنامه ‌ریزی نشده‌ اند، در جایی نوشته نشده ‌اند و ناگهانی و از ناکجاآباد ظاهر می‌ شوند. آنها کاملاً خارج از کنترل ما هستند. ما نمی‌توانیم آگاهانه تجلیات را القا کنیم. یکی از اهداف اساسی روان درمانی این است که یاد بگیریم چگونه به ناخودآگاه اجازه دهیم به ذهن خودآگاه ما وارد شود. به گفته یونگ، این بدان معناست که ما باید کنترول نفس بر ضمیر ناخودآگاه خود را رها کنیم.

به هر دلیلی، ترکیب تفکر شدید و به دنبال آن آرامش ذهنی ممکن است بهترین راه برای برقراری ارتباط با ضمیر ناخودآگاه ما باشد و باعث کشفی جدید و پیشرفت بزرگ بعدی در علم گردد.

فرد شویلر/ر.ش/ص.ا

برگرفته از دویچه وله

نظر شما در مورد این نوشته چیست؟

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی یکی از نمادها کلیک کنید:

نماد WordPress.com

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. خروج /  تغییر حساب )

درحال اتصال به %s