Archive for the ‘اقتصادی’ Category

قلب آسیا فدای معامله جیوستراتیژیک پاکستان با چین میشود

مه 30, 2017

 

نوشته : داود سیاووش

افغانستان که به به اتکای چارراه وصل شمال -جنوب وشرق -غرب آسیا بودن، ازطریق راه ابریشم لقب قلب آسیا را کسب کرده بود اینک با معامله پنجصد میلیون دالری چین با پاکستان و تغییر  راه ابریشم به مسیر کاشغر-گوادر اهمیت ستراتیژیک دیروزی خود را در داد وستد بین المللی از دست خواهد داد.

 

دولت چین در ادامه تحقق رویای افسانوی  تسخیربازار های جهان، طرح بلند پروازانه هزینه (124) میلیارد دالری راه ابریشم جدید را مطرح نموده آن را بدیل مدل های کهنه راه ابریشم خواند.پاکستان متحد نزدیک چین این اقدام را  سرمایه گذاری بی مانند تاریخ خوانده، آن را انقلاب جغرافیای اقتصادی عنوان نمود. اما هند رقیب دیرینه پاکستان با این طرح که بخشی از ابتکار (یک کمربند یک راه) است ودر آن (57) میلیارد دالرصرف ساختن زیربنا ها در پاکستان میشود، به دلیل عبور بخشی از آن از منطقه مورد منازعه کشمیر مخالفت نمود.

پروژه راه ابریشم جدید که نام رسمی آن ( یک کمربند یک راه)میباشد در نظر است آسیا،اروپا،افریقا وفراتر از آن را به هزینه میلیارد ها دالر در بخش زیر بنا با هم وصل کند.

به نوشته رویترز شماری از دیپلوماتان غربی با پروژه (یک کمربند یک راه) دلواپسی نشان داده واین طرح را به به عنوان تلاش  چین برای اعمال نفوذ بر جهان میپندارند اما آلمان با ابراز پشتیبانی از این پروژه خواهان شفافیت  طرح  آن شده است.به نظر میرسد چین با تحقق این پروژه  به صفت غول اقتصادی وابرقدرت ، دست روسیه ، اروپای غربی وامریکا را باکمر بند در بازار های جهانی از عقب خواهد بست.

در کابل حکومت وحدت ملی در حالیکه مصروف تزیین وترمیم چاراهی پشتونستان ودفاع از کلمه پوهنتون میباشد گویی اصلا واقف نیست که این هیاهو در کدام قاره در جریانست و خط گوادر- کاشغر در کجاست و تبعات وپیامد ناگوار این پروژه به حاکمیت ملی ،تمامیت ارضی وبه انزوا کشیدن افغانستان چیست؟

حکومت وحدت ملی در این روز ها چنان درگیرخانه جنگی قدرت در زدن و بدنام ساختن  و به انزوا کشیدن  وبه صحنه آوردن شرکا ورقبای سیاسی و کمپاین به انتخابات آینده ریاست جمهوری میباشد که اصلا (یک کمر بند .یک راه)  از خاطرش فراموش شده است وحتا قادر نیست معمای پروژه مس عینک را با کشور چین حل کند.|

 

سهم توپ وسهم کره در بودجه ملی سال مالی1396 افغانستان!

مارس 31, 2017

 

نوشته :  محمد داود سیاووش

هزاران تاسف بر زمامداران افغانستان که به غیر از منافع شخصی شان در قدرت ،حرفی وسخنی و انتقادی برای شان دلچسپ نیست و فرصتی برای فکر کردن و مطالعه در سایر موارد ندارند، ورنه خوانش پاسخ راکفیلر به حسنین هیکل هفت آسمان به خواب رفته شعور شان را در حکومت داری بیدار میکرد و حداقل یکی از اعضای کابینه   ویا پارلمان پیدا می شد که توجه سایرین را به آن گفتگوی تاریخی در ترتیب  شیمای سهم هر سکتور در بودیجه ملی سال مالی 1396 خورشیدی معطوف میداشت وخاطرنشان میکرد که از تضعیف  و یا نادیده گرفتن  قصدی سکتور های زراعت، انکشاف دهات ، صحت ، مصونیت اجتماعی ، اقتصاد و معار ف در مقایسه به سکتور امنیت چه پیامد های ناگواری را برای کشور به بار خواهد آورد.

به هر حال به قول معروف و به رسم ضرب المثل مشهور که ( ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است) بخشی ازین گفتگو را به توجه دولتمردان کم علاقه به مطالعه افغانستان میرسانم تا در ترتیب بودیجه سال 1397 باز هم مرتکب چنین اشتباه نشوند.وخودرا درعقب چند کلمه به زبان انگلیسی از انتقاد مردم افغانستان پنهان نکنند.

(حسنین هیكل كه ركورددار مصاحبه با شخصیت‌های بزرگ جهانی است نقل كرده است كه در دهه هفتاد میلادی با دفتر راكفلر سرمایه‌دار بزرگ امریكا تماس گرفتم و تقاضای مصاحبه كردم. مرا شناختند و راكفلر پشت خط آمد و گفت شما احتمالا مرا با برادرم كه معاون رییس جمهور ایالات متحده است اشتباه گرفته‌اید

 

وگرنه من كه چهره سیاسی نیستم كه برای شما جالب باشم. گفتم كه اتفاقا با خود شما می‌خواستم مصاحبه كنم. وقت تعیین شد از قاهره به نیویورك رفتم و در ابتدا از من پرسید برای چه می خواهی با من مصاحبه كنی؟

 

به او گفتم شما اخیرا در جایی گفته اید كه اگر خروشچف به مسابقه تسلیحاتی ادامه دهد شوروی به زانو در می‌آید چون شما یك میلیاردری و چهره سیاسی نیستی و روی حساب و كتاب حرف می زنی، آمدم تا روی این موضوع صحبت كنیم چه اتفاقی قرار است برای مسكو بیفتد؟

 

راكفلر مقابل تابلوئی كه در دفترش بود رفت و گفت، من خبر محرمانه‌ای درباره سرنوشت جنگ سرد ندارم و اگر داشتم هم آن را به زبان نمی‌آوردم. استدلال من بسیار ساده است: شما داستان سهم توپ و سهم كره را كه شنیده‌ای؟ (درآن سال برنده نوبل اقتصاد بر روی سهم تسلیحات نظامی و سهم رفاهی در اقتصاد كشورها تحقیق كرده بود و نسبت بودجه نظامی را به اقتصاد، سهم توپ و بودجه رفاهی را به سهم كره تشبیه كرده بود.)

 

گفتم بلی. راكفلر ادامه داد، می دانی كه سهم توپ در ایالات متحده یك‌ونیم درصد و در شوروی ١٢ درصد است. اگر جنگ سرد و مسابقه تسلیحاتی ادامه یابد و امریكا سهم توپ را دو برابر كند شوروی نیز نیاز به همین مقدار دارد كه عقب نیفتد که سهم توپ در امریكا ٣ درصد و در شوروی ٢٤ درصد خواهد بود و عملا بودجه صنعتی شوروی را خواهد بلعید ولی در امریكا اتفاق محسوسی نمی‌افتد..

 

حال اگر مسابقه تشدید شود و باز هم امریكا بودجه نظامی‌اش را دو برابر كند سهم توپ در امریكا شش درصد می‌شود و در شوروی به ٤٨ درصد می‌رسد كه عملا دولت مسكو برای اداره امور كشور فلج می‌شود و اگر باز امریكا بودجه نظامی‌اش را دو برابر كند سهم توپ در امریكا به ١٢ درصد یعنی نرخ امروز شوروی می‌رسد اما دیگر اقتصاد شوروی متلاشی خواهد شد. پس در این مسابقه، برنده ما هستیم. تنها ١٥ سال طول كشید تا این پیش‌بینی راكفلر به حقیقت بپیوندد.)

حال با توجه به پاسخ معقول راکفیلر به حسنین هیکل توجه مردم افغانستان را به شیمای سهم توب  وسهم کره  در بودیجه ملی سال مالی 1396  جلب میکنم که حاجت و ضرورت به هیچ شرح و تفسیر و تبصره ندارد و تنها قابل یاد آوریست که بودیجه ملی سال مالی1396 را متخصصین امور اقتصاد و متفکرین بزرگ راه نجات حکومت های ناکام درجهان  تحت نظر و در مشوره  با مشاوران و مستشاران بزرگ اقتصاد جهان  برای افغانستان ترتیب نموده اند.

 

 درصد ساعت کاری سالا نه درافغانستان چند است

مارس 25, 2017

 

 

نوشته: محمدداود سیاووش

با توجه به اینکه فابریکات تولیدی وصنایع  بزرگ در افغانستان بازسازی نشده و اکثرا فلج اند

حتی در یک نگاه استعجالی میتوان دریافت که افغانستان از مجموع 366  شبانه روز سال کبیسه 1365 به رقم ناچیزی مصروف کار به روال عادی!  بوده  ،درحالیکه سرعت کاری کشور  در حد پلان مارشال اروپا باید میبود.

برای رسیدن به این نتیجه هرگاه از 366 شبانه روز سال کبیسه گذشته ارقام 52 جمعه  و 52 پنجشنبه را به خاطر تعطیل از آن تفریق نموده و 59 روز مناسبت های تجلیلی و تعطیلی پیشبینی شده در تقویم  را بازهم از مجموع سال  تفریق کنیم.

واین روز های تعطیل جمعه ، پنجشنبه و مناسبت های تعطیلی، تجلیلی  را که جمعا 163روزمیشود از 366 تفریق نموده رقم 203  شبانه روزباقیمانده را از آن تفریق نموده  حاصل تفریق تعطیلی ها را برای تبدیل به شبانه روز   تقسیم هشت ساعت رسمی کار کارمندان دولت بنماییم به طور وحشتناک و تکاندهنده رقمی به دست می آید که  برای اعتلاء بنیان اقتصادی، اجتماعی، سیاسی ، فرهنگی و… در مفهوم هیچ   میباشد که با این حال هرگاه جلسات خارج دوره قانونی پارلمان، وقت کشی های مشاوران ریاست جمهوری و ریاست اجراییه و مرخصی های ضروری ، مریضی و ولادی کارمندان دولت را، با آغاز نا وقت ساعت کار ادارات  به خاطر بندش راه ها و پاگریزی های قبل از رخصتی کارمندان و وقفه نان چاشت وصحبت و اختلاط های عصر پنیرک پادشاه  شعبات وادارات دولت را کنار هم بگذاریم معلوم نیست  که از مجموع روز کار واقعا چند روز ماشین دولت افغانستان در حرکت با محصله بوده که با این حال سوالی پیدا میشود   که آیا تنها رفت وآمد به ادارات دولت را میتوان کار نامید ؟

این سرعت حرکت کاری کشوریست که 117 میلیارد دالر تنها از امریکا در آن به مصرف رسیده که اضافه تر از پلان مارشال در اروپا میباشد که حالا  در نتیجه آن حتا آرد ،روغن ، چای ، بوره ، تیل ، نمک وحتا ترکاری وتخم مرغ خود را از خارج وارد نموده  و کشور  به مارکیت اموال استهلاکی دست دوم بازار کارخانوی پیشاور  مبدل شده که با یک چراغ سرخ بسته شدن گذرگاه های تورخم وسپین بولدک نرخ کچالو در آن از 150 افغانی  به 350 افغانی فی سیر در پایتخت صعود مینماید.

سیاست ناکام نرخ پیاز و گاز حکومت وحدت ملی

نوامبر 9, 2016

نوشته: محمد داود سیاووش
برای دهقانی که حاصل پیاز کرد زمین اش را ، حتا فی به اصطلاح (بوجی ) یا خریطه چهار سیره صد افغانی ، با وجود تقلا و فریاد های مکرر پشت بلاک ها کسی خریداری نمیکند ، و در همین حال آن دهقان مجبور است یک کیلو گاز وارداتی را هفتاد افغانی خریداری کند، درحالیکه نرخ پیاز دریک ماه چند برابر کاهش ونرخ گاز طی همین مدت از 35 افغانی به 70-80 افغانی فی کیلو افزایش یافته ، خوبی و بدی حکومت بر سر اقتدار را ، این دهقان نه از روی مقاله و ترانه و سله و دستار و قدیفه و دریشی های آخرین مود دولتمردان ، بلکه از روی نرخ پیاز و گاز پیمایش میکنند.
بههمین ترتیب یرای آن کارمند پایین رتبه دولت ، که با پنجهزار افغانی معاش ماهانه مجبور است ، پنجهزار افغانی کرایه خانه و پنجهزار افغانی خرج خوراک و سد جوع غذای بخور و نمیر فرزندانش کند، حکومت خوب یعنی شکم سیر فرزندش! و بنابران طول و عرض و ضخامت ، حکومت وحدت ملی موجود افغانستان در کلیه ابعاد ، در صورت گرسنگی خانواده اش برایش ضرب صفر میباشد.
حکومتی که رهبرانش با آخرین مودل موتر ها و اسکورد قطار ها در میان دیوار گوشتی بادیگاردان غرق در جوشن و سلاح در پایتخت پرسه میزنند ، برای آن دهقان واین کارمند پایین رتبه این حکومت که فورمول ساده غلبه صادرات بر واردات در حکومتداری را نمیفهمند واز محاسبه عاید ومصرف یک خانواده در پرداخت معاش چیزی نمیدانند پشیزی نمی ارزد.
راست گفته اند که مردم خوبی و بدی سیاستمداران را از روی نرخ آرد ،روغن ، چای ، بوره ،تیل ، نمک و گاز ،و سفرۀ صبحانه اولادان شان محاسبه میکنند، نه از روی دریشی های لوکس و موتر های آخرین مودل و لاف و گزاف های وعده های عقب میز خطابه.
دولتمردانی که هنوز از درک مفاهیم اقتصادی عاید ملی ، عاید خالص ملی وعاید سرانه در اداره کشورعاجزاند.
وای به حال ما!

شهری که گریه میکرد

اکتبر 22, 2016

f
کوه بچه
در یک نیمروز آفتابی از خانه برآمده بسوی شهر روان شدم تصور نکنید که مانند شما به طرف دریا یا پارک سرسبز و چمنها و دمنها، نه ،هرگز نه، بطرف فضای آلوده به گرد و غبار و مزبله دل آزار شهر کابل رفتم. شهری که از هر گوشه آن فریاد خاموش یک ناراحتی به هوا بالاست، به کتابفروشی های پل باغ عمومی رفتم. کتابفروشان با داد و واویلا و آه و ناله هرکجا فریاد میزدند که آخرمسولان چرابا لگد کتابهایشان را از روی پیاده رو جمع میکنند و نمی گذارند کتاب ها را طوری که دل شان میخواهد در اطراف کتاره ها بگذارند. به کتابخانه یکی از چاپخانه ها رفتم و دیدم که در مقابل چاپخانه بر در کتابخانه قفل بزرگی آویزان بود، به کتابفروشی های بابر سنتر رفتم. در داخل مرکز فروش موتر آخرین مدل بد هیبت و دراز ترسناک وسیاه رنگی ایستاده بود که تاکنون مثل و مانند آن را ندیده بودم. از زینه ها بالا رفتم و دیدم که بر دروازه اکثر کتابفروشی ها قفل های بزرگی از دور نمایان بود و تنها یک کتابفروش دم دروازه بابر سنتر نشسته باشخصی گرم صحبت بود. به کتابفروشی های جوی شیر رفتم. که غرفه دوکانهای کانتینری و کتابهایش کاریکاتوری از بازار قصه خوانی پیشاور بود و اصلا کتاب جدی و قابل مطالعه در آنجا ندیدم . کتاب ها از کتابفروشان و کتابفروشان از کتابها خسته تر و افسرده تر به نظر میرسیدند که با حالت خاک آلود و پریشان در کنار هم نشسته بودند. به طرف ایستگاه سرویس های مکروریان اول یا به گفته مردم مکروریان کهنه رفتم . ایستگاه مکروریان کهنه را در مقابل مسجد پل خشتی و در جوار دریای کابل معین کرده اند. از داخل شدن به فضای بویناک که در یک سو معتادان در زیر خیمه ها و در داخل دریا هر چند نفر در زیر چادر ها به دود کردن هیرویین مصروف بودند و اینطرف در داخل سرک بچه های جوان با لپتاپ ها در روی زانو فریاد میزدند : بیاید ضبط کنید! هر چه دلتان میخواهد ضبط کنید! که معلوم نشد چه را ضبط میکردند و آن طرف تر بازار انواع موبایل ها به جیب و دست و سبد موبایل فروشان که باز هم معلوم نبود آن موبایل ها را از کجا بدست آورده بودند و هیاهوی بزرگی بین خریداران و فروشندگان بالا بود به مشکل موتر( کاشتری) را پیدا کردم که بسوی مکروریان کهنه میرفت با بالا شدن به موتر دریافتم که اکثر شیشه های آن موتر شکسته و دریور قصد ندارد تا موترش پایه دان کشال نشده از آنجا حرکت کند. آنطرف تر در جوار پل خشتی ترکاری فروشی را دیدم که با شخصی مشت ویخن شده وسروروی ودهن ودندان هردو خون آلود شده ومردم به خلاص گری وکش وکوب آنان مصروف بودند. با عبور از کنار دریا ، موتر به مشکل از میان ازدحام مردم رد شد و بطرف مسجد پل خشتی و آبده میوند براه افتاد. یکی از اولین ضربه های روحی که هوش از سرم برد دیدن تعمیر مضحکی بود که در چته اول بازار مشهور و ویرانه چهار چته به شکل خنده آوری بنا یافته بود. در فاصله چند قدمی آن، در سر چوک تعمیردیگری بر خرابه های تعمیرات جاده بنا شده بود که باز هم خیلی محقر و تکان دهنده بود. به همین ترتیب هر کس به ذوق و توان خود بر خرابه های جاده تعمیرات و آپارتمان هایی بنا کرده بودند که تعمیرات اصلی و ویرانه از دیدن آن با زبان حال خون گریه میکرد. در اطراف چهارراهی چنان ازدحام بود که مدتی موتر در میان مردم متوقف ماند و من که قرار بود گریه های شهر کهنه را بشنوم و ببینم ،دیدم که در آن ازدحام از رادیو ها و تیپهای کهنه تا تلویزیون های از یاد رفته و تا غولک و تلک موش و موبایل های مستعمل و جواری و مرغ و پلو تولکی و بازار کباب جگر روی جاده و کشمش آب و نیشکر و فرش و لحاف و چپن و چایجوش های کهنه و چیزهایی که تا آن وقت به چشم ندیده بودم در میان ازدحام مردم به روی جاده هموار و مشتریان به دورش قطار بودند. از دور دست های کوچه ها صدای گریه و نوحه گنبد کوتوالی، چهارچته، دروازه لاهوری ، کوچه خرابات، تخته پل ، مراد خانی، باغ علیمردان،شور بازار ، کوچه آهنگران، خانقاه بابا خودی ،سرچوک و…را میشنیدم که از آوازه های سر چوک آن روزگاری مردم سر نوشت سیاسی کشور را تحلیل میکردند. اما امروز همه غمین و پریشان حال به خاک افتاده به گزارش هایی گوش میدهند که ششصد تا هفتصد میلیون دالررا از بودیجه مملکت رییس جمهور پیشین بخاطر ایجاد اردوگاه های دهشت افگنان درچند ولایت مصرف نموده و هشتصد میلیون دالر در شورای صلح به مصرف رسیده و هزاران مکتب خیالی و سر باز و افسر خیالی در گزارشات روی کاغذ گنجانیده شده و از همه مهمتر یکصد و چهار میلیارد دالر جهان به بازسازی افغانستان کمک کرده است و اما اینکه در کجا ؟ معلوم نیست. با این حال فریاد:
نفرین بر زمامداران ضعیف و چپاول گران مافیایی!
از پهنه ویرانه های به خاک افتاده یی که در فاصله پنجصد متری ارگ و قصر سفیدار قرار دارند به هوا بالا بود و از دامنه های کوه ها ی شیر دروازه و برج و بارو های رتبیل شاه و زنبیل شاه و زنبورک شاه خطاب به شاه قلی های قرن 21 در وادی آن کوه ها میپیچید .

اژدها وارد میشود

سپتامبر 3, 2016

مجله‌ی آلمانی «اشپیگل» در گزارشی اختصاصی به معرفی پروژه‌ی غول‌آسای دولت چین برای بازسازی «جاده‌ی تاریخی ابریشم» پرداخته و آن را تلاشی برای «تسخیر جهان» نامیده است.
dw

china

کار های خورد ولاف های بزرگ دراقتصاد 16 سال اخیرافغانستان

آوریل 19, 2016

کوه بچه
یک مقایسه ابتدایی نشان میدهد که دولتمردان شانزده سال اخیر افغانستان ضعیف ترین مدیران وسازماندگان اقتصادی صدسال اخیر بوده اند. به گزارش صدای امریکا میزان صادرات افغانستان در طول نهُ ماه اول سال 1392 هجری خورشیدی، تقریباً به ۳۹۹ میلیون دالر میرسید درحالیکه میزان واردات در شش ماه اول این سال به پنج میلیارد دالر میرسید که به این ترتیب در طی 16 سال کشور عملا به مارکیت اموال کشور های خارجی مبدل شد .با توجه به اینکه از تشکیل اداره موقت تا سال 2014 سیلاب کمک های جامعه جهانی به سوی افغانستان جاری بود و به غیر از کمک های سایر عرصه هاازمصرف 104 میلیارد دالردر ارقام رسمی به کرات تذکر رفته ،این سوال مطرح میشود که چگونه این وضعیت وخیم بر اقتصاد کشور مستولی گشت .از اینکه پس از تشکیل اداره موقت متفکرین بازار آزاد وتیوریسن های ضد تقویه سکتوردولتی در کشور حاکم بودند .حالا باید این پرسش را مطرح کرد که آیا واقعا این رهبران برگشته از غرب از اقتصاد بازار آزاد چیزی میفهمیدند؟ واین القاب تحصیلی را واقعا از دانشگاه های معتبر بین المللی بدست آورده اند یا از؟
توجه خوانندگان را به شیمای فیصدی جنس واردات وصادرات افغانستان در سال 1369 جلب مینمایم که از صفحه188سالنامه احصائیوی1369وزارت احصائیه گرفته شده .تا دیده شود که کدام گروه در دوره که برسر اقتدار بوده اند در وارد وصادرنمودن اجناس منافع ملی را مدنظر گرفته ووظیفه خانگی شان را در اقتصاد متکی بر سکتور دولتی وبازار آزاد خوبتر انجام داده اند؟.
خوش بود گرمهک تجربه آید به میان

IMG_1313

دولتمردان افغانستان! لطفا این مقاله را نخوانید چون مغز شما به آن کار نمیکند

مارس 1, 2016

آیا دولت شغل ایجاد می‌کند؟

میلتون فریدمن با یک تور به چین سفر کرد.
هیئت نمایندگان چینی حاضر در آنجا به وی یک پروژه احداث کانال نشان داد که بر روی آن کار می‌کردند.
فریدمن از هیئت نمایندگان پرسید،
می‌توانم از شما بپرسم که چرا کارگران شما دارند با بیل زمین را حفر می‌کنند؟
چطور است که شما از ماشین‌های خاک‌برداری یا بولدوزر برای این کار استفاده نمی‌کنید؟
و یکی از اعضای هیئت نمایندگان چینی پاسخ داد،
خب اگر ما از ماشین‌های بزرگ استفاده کنیم دیگر قادر نخواهیم بود که خیلی اشتغال‌زایی کنیم.
و فریدمن گفت،
اوه، پس این یک برنامه اشتغال‌زایی است. من فکر می‌کردم شما می‌خواهید یک کانال احداث کنید.
اگر شما به دنبال اشتغال‌زایی هستید، خُب بیل‌های کارگران را از آن‌ها بگیرید و به جای آن قاشق به دست‌شان بدهید.
اشتغال‌زایی ورد زبان بسیاری از افراد و به ویژه سیاست‌مداران است.
من استدلال می‌کنم که ایجاد شغل آسان است؛ این ایجاد ثروت است که امری دشوار است.
برای مثال، ما می‌توانیم تمام ماشین‌آلات کشاورزی را نابود کنیم.
که یک شبه می‌تواند میلیون‌ها شغل جدید کشاورزی را ایجاد کند.
اما من فکر نمی‌کنم که کسی بپندارد این راه حل واقعی برای مشکل ما باشد.
نکته این است که پیشرفت اقتصادی حاصل نمی‌شود وقتی که ما شغل می‌آفرینیم
ایجاد شغل که آسان است
پیشرفت وقتی حاصل می‌شود که ما شغل‌ها را نابود می‌کنیم؛ آنهایی را که دیگر به‌شان نیازی نداریم.
صد سال پیش، بیش از چهل درصد جمعیت امریکا در کارهای کشاورزی به اشکال مختلف اشتغال داشتند.
امروز این آمار کم‌تر از دو درصد است، در حالی که تولید کشاورزی افزایش یافته است
که این امر نتیجۀ ماشینیزه شدن و اختراع انواع ماشین‌آلات کشاورزی است.
چه اتفاقی بر سر آن شغل‌های قدیمی کشاورزی افتاد؟
چون ماشینیزه شدن کارها محصولات کشاورزی را ارزان‌تر کرده است،
امروز مردم میزان کمتری از پول خود را صرف غذا می‌کنند
و قادر اند تا پول‌شان را در مصارف و مسائل مختلف دیگر خرج کنند.
داستان پیشرفت انسان چیزی نبوده جز توانایی ما به از بین بردن مشاغل
و صرفه‌جوی کردن‌مان در کمیاب‌ترین منبع؛ یعنی همان نیروی کار،
با این هدف که چیزهایی را بسازیم که می‌خواهیم.
البته نوآوری‌ها به یک باره اتفاق نمی‌افتند.
آن‌ها به تدریج در طول زمان رخ می‌دهند.
و تمام نوآوری‌های تکنولوژیکی به این معنی است که کارگران باید مهارت‌های جدید را بیاموزند،
و بعضی از ایشان احتمالاً برای مدتی از کار بیکار خواهند شد.
و گرچه این بیکار شدن امری منفی است، اما گزینه‌های بدیل آن به‌مراتب بدتر اند.
این تحولات در بازار کار هزینه‌ای است که ما برای پیشرفت اقتصادی پرداخت می‌کنیم.
اگر از این تحولات جلوگیری کنیم، با این کار پیشرفت، خلق اختراعات جدید و کاهش فقر را کُند و متوقف می‌کنیم.
از بین رفتن مشاغل همچنین سیگنالی است که به جوانان می‌گوید که موقعیت‌های شغلی جدید در آینده چه خواهد بود.
شغل‌های جدید جایگزین شغل‌های قدیمی شده اند که عموماً در بخش کشاورزی بودند.
در طی قرن بیستم ما از ملتی که عمدتاً مشاغل مرتبط با کشاورزی داشت
تبدیل به ملتی شده ایم که مشاغل صنعتی، مشاغل خدماتی و مشاغل مرتبط با علم و دانش دارد.
و سیگنال‌های بازار مردم را راهنمایی می‌کند که بر روی چه نوع مهارت‌هایی باید سرمایه‌گذاری کنند
و شغل‌های جدید در آینده در چه زمینه‌هایی خواهد بود.
دولت چنین سیگنا‌ل‌هایی ندارد.
واقعیت این است که بسیاری از برنامه‌هایی اشتغال‌زایی دولتی برای برآوردن نیاز سیاست‌مداران است [به رأی آوردن]،
نه برای برآوردن نیاز مصرف‌کنندگان در بازار.
دولت‌ها خیلی خوب بلد اند که کار درست کنند، ولی در ایجاد مشاغلی که تولید ارزش کنند، اصلاً خوب نیستند.
اگر شما به دنبال مشاغل ارزش‌‌آفرین هستید، به کسانی چون بیل گیتس یا استیو جابز نیاز دارید،
کسانی که می‌دانند چگونه ارزش ایجاد کنند و مشاغلی به‌دردبخور ایجاد کنند.
بهترین برنامه اشتغال‌زایی در تاریخ بشریت
بازار آزاد است و کارآفرینی‌ای که تولید می‌کند.
چراغ آزادی

افغانستان در کام دایناسور منطقه رفت

دسامبر 22, 2015

شماره (257 )سه شنبه (1) جدی ( 1394)/ ( 22) دسمبر ( 2015)

logo

لوله گاز

نوشته : محمد داود سیاووش
پس از آنکه قطار پاکستانی که به رهبری نصیرا لله بابر از طریق افغانستان به آسیای میانه می رفت در زمان حکومت مجاهدین در هرات متوقف شد، طرح تشکیل طالبان رویدست گرفته شد و کمپنی های یونیکول، بریداس و دلتای عربستان سعودی در دوره طالبان به خاطر تمدید لولۀ گاز ترکمنستان به پاکستان از طریق افغانستان وارد صحنه شدند. از نظر بعضی رسانه ها احمد شاه مسعود و عبدالعلی مزاری قربانی مخالفت با این برنامه شدند و در آن زمان روسیه و ایران در خط مخالفت با رفع انحصار گاز پروم بر صادرات گاز آسیای میانه بودند، اما دو دهه بعد پروژه تاپی بار دیگر بر افغانستان سایه افگند و اینک در شرایطی که جهان در پایان یک مأموریت خطیر جنگی در افغانستان قرار دارد پاکستان با صراحت و جدیت در راستای تحقق این برنامه که گفته میشود حتا هند و ایران نیز (با در نظرداشت منافع شان در تمدید خط چابهار به افغانستان در آن ذینفع میباشند) با آن موافق اند و با این برنامه ظاهراً مخالفت ندارند.
اسلام آباد در این برهه زمان که افغانستان در دشوارترین شرایط امنیتی قرار دارد با طرح خواسته های ده ماده ای که رجز خوانی های جنرال مشرف رییس جمهور اسبق پاکستان آنرا تکمیل میکند وارد صحنه میشود.
پاکستان در خواسته های ده ماده ای از دولت افغانستان میخواهد ملا فضل ا لله به اسلام آباد تسلیم داده شود، به تبلیغات ضد پاکستانی در رسانه ها اجازه داده نشود، دیورند در مطبوعات رسمی به صفت سرحد خوانده شود و آنطرف تر جنرال باز نشسته پرویز مشرف میخواهد در موضع مدعی العموم و مدافع قوم پشتون ظاهر شود.
حامد کرزی را به صفت پشتون در صدر دولت گذشته نمیپذیرد، قونسلگری های هند در جلال آباد و کندهار را میخواهد بسته شود، کادرهای نظامی افغانستان میخواهد در پاکستان تعلیم و تربیه ببینند و اخطار میدهد که در صورت خروج نیروهای بین المللی طالبان 90 فیصد افغانستان را اشغال خواهند کرد و در جواب این سوال خبرنگار که چرا حامد کرزی را شتر مرغ خوانده با افتخار یادآوری میکند که در برابر پنج بار برادر گفتن حامد کرزی در ترکیه به او گفته که شما باید در قلب و مغز تان هم به حرفی که در زبان می آورید باور داشته باشید. پرویز مشرف میگوید هند از سر راه برداشته شود و سرویس اطلاعات افغانستان با هند و کا جی بی تماس نداشته باشد.
با این رجزخوانی و غرور که اصلاً جایی برای استقلال، تمامیت ارضی و حاکمیت ملی افغانستان نمیماند وزیر دفاع پاکستان از طالبان میخواهد امنیت پروژه تاپی را تأمین کند.
وضعیت جغرافیای جنگ پس از انکشافات اخیر:
با توجه به آمادگی های روسیه در شمال دریای آمو و حملات روسیه بر مواضع داعش در سوریه و ناکامی پروژه سقوط کندز و تفاهمنامه دندغوری و سقوط فاریاب به نظر میرسد جغرافیای جنگ بار دیگر به جنوب افغانستان انتقال می یابد.
در شرق کشور داعش با راه اندازی نشرات رادیویی به مانور های نظامی آغاز نموده و در جنوب غرب با سقوط ولسوالی های دیشو، خانشین، باغران، سنگین و واشیر وضعیت نظامی به وخامت گراییده. این معما وقتی بیش از همه به ابهام میرسد که والی هلمند در چنین شرایط از آمادگی به تأمین امنیت پروژه تاپی سخن میگوید اما محمد جان رسول یار معاون والی هلمند هشدار میدهد که ولسوالی ها در آستانه سقوط قرار دارند و رسانه ها از چند صد کشته نظامی و غیر نظامی در شفاخانه های هلمند و عدم انتقال آنان سخن میگویند، ولی در همین حال وزارت دفاع از آمادگی های رزمی سخن گفته این اظهارات را تائید نمیکند.
هلمند کندز نیست:
در نامه معاون والی هلمند آمده که هلمند کندز نیست و به موقعیت حساسی اشاره شده که هلمند از نظر جغرافیایی در مجاورت دو کشور همسایه قرار دارد.
کارشناسان میگویند تقاضای وزیر دفاع پاکستان از طالبان مبنی بر تأمین امنیت پروژه تاپی به این معناست که پاکستان پای دولت افغانستان را از پروژه تاپی برون کشیده و قرار است با تمویل طالبان به صفت لشکر امنیت تاپی ابتکار عمل را حتا در داخل افغانستان بدست گیرد.
کمرنگ شدن نقش دولت افغانستان در این پروژه به مفهوم پایان اتوریته حکومتداری در افغانستان خواهد بود، چون در نزدیکترین اهداف خویش پاکستان توانست رحمت ا لله نبیل را به صفت کسیکه با تفاهمنامه آی اس آی با استخبارات افغانستان مخالفت ورزیده بود از میان بردارد و در بهترین حالت وزیر خارجه آرام و کم حرف افغانستان را به عنوان توهین سیاسی با موتر کاستر از میدان هوایی پاکستان بدرقه کند.
خطری که از این بازی متصور است:
با توجه به اینکه بحرانی ساختن وضعیت امنیتی در شمال توانست پروژه ساخت راه آهن تاجکستان-افغانستان-ترکمنستان را با کنار رفتن بانک انکشاف آسیایی از این برنامه ناکام سازد و در عوض قرار است پروژه کاسا نیز از طریق شمال افغانستان با عبور از مناطق شرقی افغانستان وارد پاکستان شود خطر آن وجود دارد که افغانستان در بدل یک معامله بزرگ به پاکستان سپرده شده باشد.
موضع امریکا در قبال افغانستان:
اشتاون کارتر وزیر دفاع امریکا هنوز افغانستان را یک اولویت امریکا میخواند و قانونگذاران امریکا از اینکه پاکستان هنوز پناهگاه بنیادگرایان است نگران میباشند. ایدروس از حزب جمهوریخواه از اینکه پاکستان به طرف سومین کشور اتمی شدن در حرکت است و قسمت اعظم بودیجه آن کشور صرف مسایل نظامی میشود و فقط دو درصد بودیجه در تعلیم و تربیه به مصرف میرسد اظهار نگرانی میکند.
نمایندگان جمهوریخواه و دموکرات از اینکه از سال 2001 تا کنون 30 میلیارد دالر کمک امریکا به پاکستان صورت گرفته اما پاکستان هنوز با بازی دوگانه از دهشت افگنان حمایت میکند نگران اند.
ایدروس میگوید: مأیه تعجب است که تاشفین ملک چاچی با شوهرش در حالی چهارده نفر را در کالیفرنیا کشتند که در مدرسه یی در پاکستان آموزش دیده بودند. موصوف میگوید: هزاران مدرسه دیوبندی پاکستان از طرف کشورهای خلیج تمویل میشود.
در رسانه ها از شبکه جلب و جذب زنان در کراچی پاکستان سخن گفته میشود. مردم از حکومت افغانستان میپرسند:
– روزیکه 90 نفر سرباز در هلمند کشته شد، چرا در ارگ جشن تاپی برگزار شد؟
– آمادگی والی هلمند به پروژه تاپی و نامه معاون والی هلمند به رییس جمهور غنی مبنی بر امکان سقوط ولسوالی های هلمند به چه معناست؟
– نیروهای بین المللی چرا در هلمند وارد عمل نمیشوند؟
– چه رابطه یی بین عدم علاقمندی به دفاع از ولایات جنوب و سر و صدا پیرامون تاپی وجود دارد؟
– ماجراجویی آقای کرزی در اظهاراتی در رابطه به وزیرستان و اظهارات محمودخان اچکزی مبنی بر اینکه صدبار پاکستانی استم به چه معناست؟
کارشناسان میگویند با توجه به عدم امکان استقرار قرارگاه های ثابت در شمال این بار دست هایی برای سقوط برخی ولایات جنوب کار مینمایند تا به این وسیله از یکطرف لشکر ارزان دفاع از تاپی را بدست آورند و از جانبی زمینه تضعیف و به حاشیه راندن دولت افغانستان را از طریق این پروژه عملی سازند.Ÿ

گریه بر فابریکه های ویران افغانستان – 16

دسامبر 1, 2015

شماره 255 چهارشنبه 11 قوس 1394/ 2 دسمبر 2015

17032011255

16

صنايع تخنيكي و توليدات فلزي:
با وجود اين حقيقت مسلم كه صنعتي شدن يك كشور بحيث عامل اساسي جهش اقتصادي به احداث صنايع ذوب فلز نيازمندي خاصي داشته و با استفاده از تجارب جهاني بدون احداث صنايع فلز بحيث صنايع ما در وزيربنا تحكيم اقتصاد ملي ورفع وابستگي اقتصادي ناممكن بنظر ميرسد. بايد گفت كه انكشاف اين بخش در افغانستان بطي بوده است. تعداد اينگونه موسسات در سال 1356 بر 16 موسسه با سرمايه گذاري مجموعي وابتدايي بيش از 122 ميليون افغاني بالغ ميگرديد كه ارزش توليدات آنها با داشتن 1539 نفر كارگر به 468.982 ميليون افغاني ميرسيد که در مقابل آن جمعا مبلغ 41.834 ميليون افغاني بحيث مزد و معاش به كاركنان اين بخش پرداخته شده بود.
فابريكه جنگلك:
بزرگترين مركز فعال صنعتي اين بخش فابريكه جنگلك است كه اساس آن در سال 1318 گذاشته شد و بحيث يك موسسه تعليمي پرسونل فني را در رشته هاي نختابي و بافت تربيه نموده بدسترس فابريكه نساجي پلخمري قرار ميداد اما وقتي اين مامول در خود فابريكه برآورده شد اين دستگاه به توليد آكسيجن مورد نياز اقدام نمود. اعمار تاسيسات موجود بمنظور تهيه پرزه جات فالتو و مورد ضرورت فابريكه نساجي و ساير مراكز صنعتي كشور در سال 1330 آغاز يافت و بعدا يك دستگاه نجاري نيز به آن افزود گرديد در سال 1337 بازهم ضرورت توسعه اين مركز صنعتي احساس شد اما چون وضع مالي شركت نساجي اجازه اين توسعه را نميداد لذا به اساس پروتوكول منعقده بين وزارت هاي ماليه، معادن و صنايع و شركت نساجي از اول حمل 1337 بحيث يك فابريكه بزرگ صنايع فلزي در كشور عرص اندام نموده و در سال 1339 افتتاح شد. هدف از تاسيس اين فابريكه را در مرحله اول ترميم اساسي مرتر هاي مختلف (سالانه 1373 عراده) كه 53 فيصد پروگرام آنرا تشكيل ميداد، در مرحله دوم ساختن پرزه جات مورد ضرورت براي ترميم موتر ها كه هشت فيصد پروگرام آنرا احتوا ميكرد وبالاخره توليد 700 تن محصولات فلزي و پرزه جات تشكيل ميداد. سرمايه ابتدايي فابريكه 49263915 افغاني محاسبه شده بود كه از آنجمله 30037540 افغاني آن در امور ساختماني بمصرف رسيد. سرمايه مجموعي فابريكه در سال 1352 به 175 ميليون افغاني افزايش يافت كه 88 فيصد آن مربوط دولت و 12 فيصد مربوط شركت نساجي بوده است، ناگفته نبايد گذاشت كه هدف اولي از تأسيس كارخانجات جنگلك كه يك ساحه 11684 متر مربع را احتوا مينمايد. ترميم اساسي موتر هاي ساخت اتحاد شوروي، ساختن پرزه جات آنها و همچنان ترميم ساختمان بادي فلزي موترهاي سرويس بوده زيرا از يكطرف تعداد اين چنين عراده جات رو به افزايش بود و از جانب ديگر ايجاب مينمود تا مانند ساير عراده جات بعد از گردش 30 هزار كيلومتر بصورت اساسي ترميم گردد، اما بعدا كه فابريكه نتوانست در تعقيب اين مسير موفق باشد به توليد آلات و افزار ديگر چون چپركت فلزي ، واترپمپ، افزار زراعتي ، چوكي ، ميز و الماري فلزي وغيره اقدام نمود.
با وجود آن مشتريان عمده كارخانجات جنگلك را در شرايط فعلي دواير و موسسات دولتي تشكيل داده و صادرات توليدات آن صورت نميگيرد در حاليكه زغال سنگ، كركس،ديزل، پترول وديگر مواد مورد ضرورت از خارج مخصوصا اتحاد شوروي وارد ميشد ضمنا به نسبت تنوع و قيمت زياد توليدات، رقابت توليدات مشابه خارجي وداخلي، عدم انكشاف صنعت در كشور ، باقدرت ناچيز خريداري و ضمنا اتكا بر قسمت عمده مواد خام مورد ضرورت كه بايد وارد شود بازار فروش توليدات اين فابريكه در داخل كشور نيز محدود بود از همين جهت است كه اين فابريكه با تمام توليدات خود در حدود و فيصد ضروريات كشور را در ساحه هاي مربوط مرفوع ميکرد. فابريكه جنگلك داراي ده دستگاه بود كه هشت آن توليدي و دوي آن كمكي بود ازجمله دستگاه هاي توليدي دستگاه ترميم موتر بظرفيت سالانه 1300 عراده موتر ، بادي سازي، ميخانيكي و موبل سازي، ساختمان فلز ، ريخته گري ، ترميم آلات برقي ، دستگاه بتون وآكسيجن قابل ياد آوري اند.
چنانچه ملاحظه ميشود اندازه توليدات اين فابريكه توام باتعداد كارگران آن تا سال 1345 بصورت پيهم افزايش يافته و از آن تاريخ ببعد بنابر عدم موجوديت يك پلان منظم انكشاف اقتصادي در كشور شاهد نوساناتي بوده است.
دستگاه تربیوی تخنیکی:
مركز صنعتي ديگر اين بخش دستگاه تربيوي تخنيكي است كه مربوط وزارت معادن و صنعت بوده و امور ساختماني آن در سكتور دولتي در سال 1339 آغاز و در سال 1341 خاتمه پذيرفته از سال1342 ببعد به فعاليت توليدي آغاز نموده است كه در ابتدا شامل سه دستگاه شيشه سازي، پلاستيك سازي، و بسته كاري بايسكل بوده است قسمت عمده مصارف اين مركز صنعتي از طريق امداد حكومت جاپان تمويل گرديده و تنها مصارف ساختماني آن كه مبلغ 5 ميليون افغاني محاسبه شده بود از طرف دولت پرداخته شده است.
فابريكه بايسكل سازي:
بايد گفت كه از سال 1346 ببعد اين مركز صنعتي بنام دافغان بايسكل جورولو موسسه مسمي گرديده وبشكل تصدي دولت بسرمايه 34 ميلون افغاني به فعاليت آغاز نموده است . اگرچه ظرفيت اعظمي توليدي آن به شش هزارعراده بايسكل در سال ميرسيد با آنهم بنابر موجوديت مشكلات متعدد چون توريد قسمت اعظم پرزه جات مورد ضرورت از خارج و رقابت با توليدات مشابه وارد شده از خارج معمولا بيش از 50 فيصد ظرفيت توليدي آن مورد استفاده قرار نگرفت يا بعباره ديگر حداقل آن كه 14.33 فيصد ( در سال 1353) ميباشد و حد اعظمي آن كه 47.41 فيصد (در سال 1349) ثبت شده چگونگي نوسان در توليد را نشان داده ميتواند. البته بايد گفت كه در ابتدا تمام پرزه هاي مورد ضرورت اين موسسه از جاپان و بعدا پولند وارد شده بود. تعداد مجموعي كارگران و پرسونل فابريكه در سال 1353 به 87 نفر رسيده كه از آنجمله 24 نفر آنها را كارگران صنعتي تشكيل ميداد همچنان توليدات فابريكه كه از سه هزار عراده در سال 1348 به 4465 عراده در سال 1349 افزايش يافته بود در سال 1352 به 1930 و در سال 1353 به 860 عراده تنزيل نمود.
فابريكه ذوب آهن:
درين قسمت بايد اظهار داشت كه با مساعد شدن شرايط زير بنايي امكانات زياد استفاده از ذخاير معدني و فلزي كشور كه از نظر تنوع، كميت و بالاخره كيفيت حايز اهميت ميباشند وجود دارد. بادر نظر داشت همين حقيقت در نظر بود تا اولين فابريكه ذوب فلزات كشور بمنظور استفاده از ذخاير مس معدن عينك در لوگر تاسيس گردد كه قرار داد مربوط به مطالعات تخنيكي و اقتصادي آن بتاريخ 14 جون 1977 با مقامات اتحاد شوروي به امضا رسيد ظرفيت توليدي آن از يكصد تا 140 هزار تن در سال پیشبینی شده بود. در حال حاضر بر علاوه ساير ذخاير كشور موجوديت معادن متعدد مس در ساحه عينك و مناطق همجوار آن تثبيت گرديده است از آنجمله معدن مركزي عينك است كه بيشتر مورد مطالعه قرار گرفته است. ساحه اين معدن تا عمق 800 متر، طول 1700 متر، عرض 1100 متر تثبيت شده است بايد گفت كه يك قسمت اعظم احجار مس داراين معدن (86.8 فيصد) از نوع سلفايدي بوده در قسمت فوقاني داراي 2.3 و در قسمت تحتاني داراي1.5 تا1.4 فيصد مس ميباشد به اين ترتيب ذخاير مس قسمت مركزي معدن عينك به 6.5 ميليون تن ميرسيد كه به تنهايي براي 46 سال مواد خام مورد ضرورت براي فابريكه ذوب مس تحت پلان را تكافو خواهد كرد. ضمنا بايد اظهار داشت كه با تكميل اين پروژه براي شش هزار نفر زمينه كار فراهم گرديده و هم يكمقدار زياد تيزاب گوگرد و نيل توتيا كه در صنايع كيمياوي مورد استفاده قرار گرفته ميتواند بدست خواهد آمد.
ساير رشته هاي صنعت:
فابريكه چيني سازي شركت سپين زر:
در اين ساحه موسسات توليد ظروف چيني شامل ميباشند يكي ازين موسسات فابريكه چيني سازي شركت سپين زر در شهر كندز است كه با توسعه دستگاه كاشي سازي قندز كه از سابق بظرفيت 17 هزار پارچه از قبيل بشقاب، غوري وغيره فعاليت داشت و با سرمايه گذاري مشترك اتحاديه پنبه ( 51 فيصد ) و كمپني ماروبيني جاپاني ( 49 فيصد) بوجود آمد و به اين ترتيب با نصب ماشين هاي جديد ظرفيت توليدي آن به 120 هزار واحد اجناس مختلف در يكماه رسيد در حاليكه به نسبت عدم موجوديت تقاضا، پرسونل كافي و كيفيت ناقص توليدات معمولا بصورت وقفه يي و آنهم بحد اقل ظرفيت آن فعال بوده است.
فابريكه چيني سازي شاكر:
موسسه دوم و نسبتا مهم اين بخش چيني سازي شاكر بود كه در كابل موقعيت داشت پلان تاسيس اين فابريكه با در نظر داشت مصرف و تقاضاي روز افزون به ظروف چيني در سالهاي 1334 و 1335 ترتيب گرديداساس آن بتاريخ 17 اسد 1335 با سرمايه خصوصي 7.7 ميليون افغاني و ظرفيت توليدي 4.4 ميليون پارچه ظروف چيني مختلف و با مصرف يكصد تن مواد خام وارد شده گذاشته شد و تحت نظر متخصصين جاپاني در اواخر جوزاي سال 1336 به فعاليت توليدي آغاز نمود ازين وقت ببعد با استفاده از قرضه بانك تجارتي در اندازه سرمايه گذاري شركت نيز افزايش بعمل آمد چنانچه در سال 1339 بر 11.8 ميليون افغاني بالغ گرديد. تعداد كارگران فابريكه در ابتدا بدون مامورين اداري به صد نفر كارگر نيمه ماهر و توليدات آن با استفاده از 13 داش موجود به 70.2 هزار پارچه ظروف مختلف ميرسيد و توليدات فابريكه بر علاوه شهر هاي كابل، قندهار، هرات و مزارشريف در پشاور عرضه ميشد البته بايد گفت كه جنسيت توليدات فابريكه به نسبت استفاده از مواد خام خارجي خوبتر بود در حاليكه بعدا با استفاده از مواد خام داخلي كه از تالقان، تاله و برفك، دره نور ولايت ننگرهار و قسما اطراف كابل تهيه ميگرديد در كيفيت توليدات نيز نواقصي بمشاهده رسيد اين امر توأم با افزايش در مصارف، حجم ناچيز توليدات، عدم حمايت دولت به سقوط مواجه شد يعني اندازه توليدات فابريكه كه در سال 1335 به 60 هزار، در سال 1336 به 80 هزار، در سال 1337 به 70 هزار و بالاخره در سا ل 1338 به 110 هزار پارچه افزايش يافته بود در سال 1339 به 40 هزار و بالاخره در سال 1340 به ده هزار پارچه تنزيل نموده بعد از 7 سال فعاليت به ركود مواجه شد اين فابريكه در نيمه دوم سال 1352 بحيث يك موسسه دولتي دوباره به فعاليت امتحاني آغاز نمود بتعداد 99 نفر درآن مصروف كار بودند كه از آنجمله 72 نفر آنها را كارگران ومتباقي را مامورين اداري تشكيل ميدادند.Ÿ