Archive for the ‘اقتصادی’ Category

سیاست ناکام نرخ پیاز و گاز حکومت وحدت ملی

نوامبر 9, 2016

نوشته: محمد داود سیاووش
برای دهقانی که حاصل پیاز کرد زمین اش را ، حتا فی به اصطلاح (بوجی ) یا خریطه چهار سیره صد افغانی ، با وجود تقلا و فریاد های مکرر پشت بلاک ها کسی خریداری نمیکند ، و در همین حال آن دهقان مجبور است یک کیلو گاز وارداتی را هفتاد افغانی خریداری کند، درحالیکه نرخ پیاز دریک ماه چند برابر کاهش ونرخ گاز طی همین مدت از 35 افغانی به 70-80 افغانی فی کیلو افزایش یافته ، خوبی و بدی حکومت بر سر اقتدار را ، این دهقان نه از روی مقاله و ترانه و سله و دستار و قدیفه و دریشی های آخرین مود دولتمردان ، بلکه از روی نرخ پیاز و گاز پیمایش میکنند.
بههمین ترتیب یرای آن کارمند پایین رتبه دولت ، که با پنجهزار افغانی معاش ماهانه مجبور است ، پنجهزار افغانی کرایه خانه و پنجهزار افغانی خرج خوراک و سد جوع غذای بخور و نمیر فرزندانش کند، حکومت خوب یعنی شکم سیر فرزندش! و بنابران طول و عرض و ضخامت ، حکومت وحدت ملی موجود افغانستان در کلیه ابعاد ، در صورت گرسنگی خانواده اش برایش ضرب صفر میباشد.
حکومتی که رهبرانش با آخرین مودل موتر ها و اسکورد قطار ها در میان دیوار گوشتی بادیگاردان غرق در جوشن و سلاح در پایتخت پرسه میزنند ، برای آن دهقان واین کارمند پایین رتبه این حکومت که فورمول ساده غلبه صادرات بر واردات در حکومتداری را نمیفهمند واز محاسبه عاید ومصرف یک خانواده در پرداخت معاش چیزی نمیدانند پشیزی نمی ارزد.
راست گفته اند که مردم خوبی و بدی سیاستمداران را از روی نرخ آرد ،روغن ، چای ، بوره ،تیل ، نمک و گاز ،و سفرۀ صبحانه اولادان شان محاسبه میکنند، نه از روی دریشی های لوکس و موتر های آخرین مودل و لاف و گزاف های وعده های عقب میز خطابه.
دولتمردانی که هنوز از درک مفاهیم اقتصادی عاید ملی ، عاید خالص ملی وعاید سرانه در اداره کشورعاجزاند.
وای به حال ما!

شهری که گریه میکرد

اکتبر 22, 2016

f
کوه بچه
در یک نیمروز آفتابی از خانه برآمده بسوی شهر روان شدم تصور نکنید که مانند شما به طرف دریا یا پارک سرسبز و چمنها و دمنها، نه ،هرگز نه، بطرف فضای آلوده به گرد و غبار و مزبله دل آزار شهر کابل رفتم. شهری که از هر گوشه آن فریاد خاموش یک ناراحتی به هوا بالاست، به کتابفروشی های پل باغ عمومی رفتم. کتابفروشان با داد و واویلا و آه و ناله هرکجا فریاد میزدند که آخرمسولان چرابا لگد کتابهایشان را از روی پیاده رو جمع میکنند و نمی گذارند کتاب ها را طوری که دل شان میخواهد در اطراف کتاره ها بگذارند. به کتابخانه یکی از چاپخانه ها رفتم و دیدم که در مقابل چاپخانه بر در کتابخانه قفل بزرگی آویزان بود، به کتابفروشی های بابر سنتر رفتم. در داخل مرکز فروش موتر آخرین مدل بد هیبت و دراز ترسناک وسیاه رنگی ایستاده بود که تاکنون مثل و مانند آن را ندیده بودم. از زینه ها بالا رفتم و دیدم که بر دروازه اکثر کتابفروشی ها قفل های بزرگی از دور نمایان بود و تنها یک کتابفروش دم دروازه بابر سنتر نشسته باشخصی گرم صحبت بود. به کتابفروشی های جوی شیر رفتم. که غرفه دوکانهای کانتینری و کتابهایش کاریکاتوری از بازار قصه خوانی پیشاور بود و اصلا کتاب جدی و قابل مطالعه در آنجا ندیدم . کتاب ها از کتابفروشان و کتابفروشان از کتابها خسته تر و افسرده تر به نظر میرسیدند که با حالت خاک آلود و پریشان در کنار هم نشسته بودند. به طرف ایستگاه سرویس های مکروریان اول یا به گفته مردم مکروریان کهنه رفتم . ایستگاه مکروریان کهنه را در مقابل مسجد پل خشتی و در جوار دریای کابل معین کرده اند. از داخل شدن به فضای بویناک که در یک سو معتادان در زیر خیمه ها و در داخل دریا هر چند نفر در زیر چادر ها به دود کردن هیرویین مصروف بودند و اینطرف در داخل سرک بچه های جوان با لپتاپ ها در روی زانو فریاد میزدند : بیاید ضبط کنید! هر چه دلتان میخواهد ضبط کنید! که معلوم نشد چه را ضبط میکردند و آن طرف تر بازار انواع موبایل ها به جیب و دست و سبد موبایل فروشان که باز هم معلوم نبود آن موبایل ها را از کجا بدست آورده بودند و هیاهوی بزرگی بین خریداران و فروشندگان بالا بود به مشکل موتر( کاشتری) را پیدا کردم که بسوی مکروریان کهنه میرفت با بالا شدن به موتر دریافتم که اکثر شیشه های آن موتر شکسته و دریور قصد ندارد تا موترش پایه دان کشال نشده از آنجا حرکت کند. آنطرف تر در جوار پل خشتی ترکاری فروشی را دیدم که با شخصی مشت ویخن شده وسروروی ودهن ودندان هردو خون آلود شده ومردم به خلاص گری وکش وکوب آنان مصروف بودند. با عبور از کنار دریا ، موتر به مشکل از میان ازدحام مردم رد شد و بطرف مسجد پل خشتی و آبده میوند براه افتاد. یکی از اولین ضربه های روحی که هوش از سرم برد دیدن تعمیر مضحکی بود که در چته اول بازار مشهور و ویرانه چهار چته به شکل خنده آوری بنا یافته بود. در فاصله چند قدمی آن، در سر چوک تعمیردیگری بر خرابه های تعمیرات جاده بنا شده بود که باز هم خیلی محقر و تکان دهنده بود. به همین ترتیب هر کس به ذوق و توان خود بر خرابه های جاده تعمیرات و آپارتمان هایی بنا کرده بودند که تعمیرات اصلی و ویرانه از دیدن آن با زبان حال خون گریه میکرد. در اطراف چهارراهی چنان ازدحام بود که مدتی موتر در میان مردم متوقف ماند و من که قرار بود گریه های شهر کهنه را بشنوم و ببینم ،دیدم که در آن ازدحام از رادیو ها و تیپهای کهنه تا تلویزیون های از یاد رفته و تا غولک و تلک موش و موبایل های مستعمل و جواری و مرغ و پلو تولکی و بازار کباب جگر روی جاده و کشمش آب و نیشکر و فرش و لحاف و چپن و چایجوش های کهنه و چیزهایی که تا آن وقت به چشم ندیده بودم در میان ازدحام مردم به روی جاده هموار و مشتریان به دورش قطار بودند. از دور دست های کوچه ها صدای گریه و نوحه گنبد کوتوالی، چهارچته، دروازه لاهوری ، کوچه خرابات، تخته پل ، مراد خانی، باغ علیمردان،شور بازار ، کوچه آهنگران، خانقاه بابا خودی ،سرچوک و…را میشنیدم که از آوازه های سر چوک آن روزگاری مردم سر نوشت سیاسی کشور را تحلیل میکردند. اما امروز همه غمین و پریشان حال به خاک افتاده به گزارش هایی گوش میدهند که ششصد تا هفتصد میلیون دالررا از بودیجه مملکت رییس جمهور پیشین بخاطر ایجاد اردوگاه های دهشت افگنان درچند ولایت مصرف نموده و هشتصد میلیون دالر در شورای صلح به مصرف رسیده و هزاران مکتب خیالی و سر باز و افسر خیالی در گزارشات روی کاغذ گنجانیده شده و از همه مهمتر یکصد و چهار میلیارد دالر جهان به بازسازی افغانستان کمک کرده است و اما اینکه در کجا ؟ معلوم نیست. با این حال فریاد:
نفرین بر زمامداران ضعیف و چپاول گران مافیایی!
از پهنه ویرانه های به خاک افتاده یی که در فاصله پنجصد متری ارگ و قصر سفیدار قرار دارند به هوا بالا بود و از دامنه های کوه ها ی شیر دروازه و برج و بارو های رتبیل شاه و زنبیل شاه و زنبورک شاه خطاب به شاه قلی های قرن 21 در وادی آن کوه ها میپیچید .

اژدها وارد میشود

سپتامبر 3, 2016

مجله‌ی آلمانی «اشپیگل» در گزارشی اختصاصی به معرفی پروژه‌ی غول‌آسای دولت چین برای بازسازی «جاده‌ی تاریخی ابریشم» پرداخته و آن را تلاشی برای «تسخیر جهان» نامیده است.
dw

china

کار های خورد ولاف های بزرگ دراقتصاد 16 سال اخیرافغانستان

آوریل 19, 2016

کوه بچه
یک مقایسه ابتدایی نشان میدهد که دولتمردان شانزده سال اخیر افغانستان ضعیف ترین مدیران وسازماندگان اقتصادی صدسال اخیر بوده اند. به گزارش صدای امریکا میزان صادرات افغانستان در طول نهُ ماه اول سال 1392 هجری خورشیدی، تقریباً به ۳۹۹ میلیون دالر میرسید درحالیکه میزان واردات در شش ماه اول این سال به پنج میلیارد دالر میرسید که به این ترتیب در طی 16 سال کشور عملا به مارکیت اموال کشور های خارجی مبدل شد .با توجه به اینکه از تشکیل اداره موقت تا سال 2014 سیلاب کمک های جامعه جهانی به سوی افغانستان جاری بود و به غیر از کمک های سایر عرصه هاازمصرف 104 میلیارد دالردر ارقام رسمی به کرات تذکر رفته ،این سوال مطرح میشود که چگونه این وضعیت وخیم بر اقتصاد کشور مستولی گشت .از اینکه پس از تشکیل اداره موقت متفکرین بازار آزاد وتیوریسن های ضد تقویه سکتوردولتی در کشور حاکم بودند .حالا باید این پرسش را مطرح کرد که آیا واقعا این رهبران برگشته از غرب از اقتصاد بازار آزاد چیزی میفهمیدند؟ واین القاب تحصیلی را واقعا از دانشگاه های معتبر بین المللی بدست آورده اند یا از؟
توجه خوانندگان را به شیمای فیصدی جنس واردات وصادرات افغانستان در سال 1369 جلب مینمایم که از صفحه188سالنامه احصائیوی1369وزارت احصائیه گرفته شده .تا دیده شود که کدام گروه در دوره که برسر اقتدار بوده اند در وارد وصادرنمودن اجناس منافع ملی را مدنظر گرفته ووظیفه خانگی شان را در اقتصاد متکی بر سکتور دولتی وبازار آزاد خوبتر انجام داده اند؟.
خوش بود گرمهک تجربه آید به میان

IMG_1313

دولتمردان افغانستان! لطفا این مقاله را نخوانید چون مغز شما به آن کار نمیکند

مارس 1, 2016

آیا دولت شغل ایجاد می‌کند؟

میلتون فریدمن با یک تور به چین سفر کرد.
هیئت نمایندگان چینی حاضر در آنجا به وی یک پروژه احداث کانال نشان داد که بر روی آن کار می‌کردند.
فریدمن از هیئت نمایندگان پرسید،
می‌توانم از شما بپرسم که چرا کارگران شما دارند با بیل زمین را حفر می‌کنند؟
چطور است که شما از ماشین‌های خاک‌برداری یا بولدوزر برای این کار استفاده نمی‌کنید؟
و یکی از اعضای هیئت نمایندگان چینی پاسخ داد،
خب اگر ما از ماشین‌های بزرگ استفاده کنیم دیگر قادر نخواهیم بود که خیلی اشتغال‌زایی کنیم.
و فریدمن گفت،
اوه، پس این یک برنامه اشتغال‌زایی است. من فکر می‌کردم شما می‌خواهید یک کانال احداث کنید.
اگر شما به دنبال اشتغال‌زایی هستید، خُب بیل‌های کارگران را از آن‌ها بگیرید و به جای آن قاشق به دست‌شان بدهید.
اشتغال‌زایی ورد زبان بسیاری از افراد و به ویژه سیاست‌مداران است.
من استدلال می‌کنم که ایجاد شغل آسان است؛ این ایجاد ثروت است که امری دشوار است.
برای مثال، ما می‌توانیم تمام ماشین‌آلات کشاورزی را نابود کنیم.
که یک شبه می‌تواند میلیون‌ها شغل جدید کشاورزی را ایجاد کند.
اما من فکر نمی‌کنم که کسی بپندارد این راه حل واقعی برای مشکل ما باشد.
نکته این است که پیشرفت اقتصادی حاصل نمی‌شود وقتی که ما شغل می‌آفرینیم
ایجاد شغل که آسان است
پیشرفت وقتی حاصل می‌شود که ما شغل‌ها را نابود می‌کنیم؛ آنهایی را که دیگر به‌شان نیازی نداریم.
صد سال پیش، بیش از چهل درصد جمعیت امریکا در کارهای کشاورزی به اشکال مختلف اشتغال داشتند.
امروز این آمار کم‌تر از دو درصد است، در حالی که تولید کشاورزی افزایش یافته است
که این امر نتیجۀ ماشینیزه شدن و اختراع انواع ماشین‌آلات کشاورزی است.
چه اتفاقی بر سر آن شغل‌های قدیمی کشاورزی افتاد؟
چون ماشینیزه شدن کارها محصولات کشاورزی را ارزان‌تر کرده است،
امروز مردم میزان کمتری از پول خود را صرف غذا می‌کنند
و قادر اند تا پول‌شان را در مصارف و مسائل مختلف دیگر خرج کنند.
داستان پیشرفت انسان چیزی نبوده جز توانایی ما به از بین بردن مشاغل
و صرفه‌جوی کردن‌مان در کمیاب‌ترین منبع؛ یعنی همان نیروی کار،
با این هدف که چیزهایی را بسازیم که می‌خواهیم.
البته نوآوری‌ها به یک باره اتفاق نمی‌افتند.
آن‌ها به تدریج در طول زمان رخ می‌دهند.
و تمام نوآوری‌های تکنولوژیکی به این معنی است که کارگران باید مهارت‌های جدید را بیاموزند،
و بعضی از ایشان احتمالاً برای مدتی از کار بیکار خواهند شد.
و گرچه این بیکار شدن امری منفی است، اما گزینه‌های بدیل آن به‌مراتب بدتر اند.
این تحولات در بازار کار هزینه‌ای است که ما برای پیشرفت اقتصادی پرداخت می‌کنیم.
اگر از این تحولات جلوگیری کنیم، با این کار پیشرفت، خلق اختراعات جدید و کاهش فقر را کُند و متوقف می‌کنیم.
از بین رفتن مشاغل همچنین سیگنالی است که به جوانان می‌گوید که موقعیت‌های شغلی جدید در آینده چه خواهد بود.
شغل‌های جدید جایگزین شغل‌های قدیمی شده اند که عموماً در بخش کشاورزی بودند.
در طی قرن بیستم ما از ملتی که عمدتاً مشاغل مرتبط با کشاورزی داشت
تبدیل به ملتی شده ایم که مشاغل صنعتی، مشاغل خدماتی و مشاغل مرتبط با علم و دانش دارد.
و سیگنال‌های بازار مردم را راهنمایی می‌کند که بر روی چه نوع مهارت‌هایی باید سرمایه‌گذاری کنند
و شغل‌های جدید در آینده در چه زمینه‌هایی خواهد بود.
دولت چنین سیگنا‌ل‌هایی ندارد.
واقعیت این است که بسیاری از برنامه‌هایی اشتغال‌زایی دولتی برای برآوردن نیاز سیاست‌مداران است [به رأی آوردن]،
نه برای برآوردن نیاز مصرف‌کنندگان در بازار.
دولت‌ها خیلی خوب بلد اند که کار درست کنند، ولی در ایجاد مشاغلی که تولید ارزش کنند، اصلاً خوب نیستند.
اگر شما به دنبال مشاغل ارزش‌‌آفرین هستید، به کسانی چون بیل گیتس یا استیو جابز نیاز دارید،
کسانی که می‌دانند چگونه ارزش ایجاد کنند و مشاغلی به‌دردبخور ایجاد کنند.
بهترین برنامه اشتغال‌زایی در تاریخ بشریت
بازار آزاد است و کارآفرینی‌ای که تولید می‌کند.
چراغ آزادی

افغانستان در کام دایناسور منطقه رفت

دسامبر 22, 2015

شماره (257 )سه شنبه (1) جدی ( 1394)/ ( 22) دسمبر ( 2015)

logo

لوله گاز

نوشته : محمد داود سیاووش
پس از آنکه قطار پاکستانی که به رهبری نصیرا لله بابر از طریق افغانستان به آسیای میانه می رفت در زمان حکومت مجاهدین در هرات متوقف شد، طرح تشکیل طالبان رویدست گرفته شد و کمپنی های یونیکول، بریداس و دلتای عربستان سعودی در دوره طالبان به خاطر تمدید لولۀ گاز ترکمنستان به پاکستان از طریق افغانستان وارد صحنه شدند. از نظر بعضی رسانه ها احمد شاه مسعود و عبدالعلی مزاری قربانی مخالفت با این برنامه شدند و در آن زمان روسیه و ایران در خط مخالفت با رفع انحصار گاز پروم بر صادرات گاز آسیای میانه بودند، اما دو دهه بعد پروژه تاپی بار دیگر بر افغانستان سایه افگند و اینک در شرایطی که جهان در پایان یک مأموریت خطیر جنگی در افغانستان قرار دارد پاکستان با صراحت و جدیت در راستای تحقق این برنامه که گفته میشود حتا هند و ایران نیز (با در نظرداشت منافع شان در تمدید خط چابهار به افغانستان در آن ذینفع میباشند) با آن موافق اند و با این برنامه ظاهراً مخالفت ندارند.
اسلام آباد در این برهه زمان که افغانستان در دشوارترین شرایط امنیتی قرار دارد با طرح خواسته های ده ماده ای که رجز خوانی های جنرال مشرف رییس جمهور اسبق پاکستان آنرا تکمیل میکند وارد صحنه میشود.
پاکستان در خواسته های ده ماده ای از دولت افغانستان میخواهد ملا فضل ا لله به اسلام آباد تسلیم داده شود، به تبلیغات ضد پاکستانی در رسانه ها اجازه داده نشود، دیورند در مطبوعات رسمی به صفت سرحد خوانده شود و آنطرف تر جنرال باز نشسته پرویز مشرف میخواهد در موضع مدعی العموم و مدافع قوم پشتون ظاهر شود.
حامد کرزی را به صفت پشتون در صدر دولت گذشته نمیپذیرد، قونسلگری های هند در جلال آباد و کندهار را میخواهد بسته شود، کادرهای نظامی افغانستان میخواهد در پاکستان تعلیم و تربیه ببینند و اخطار میدهد که در صورت خروج نیروهای بین المللی طالبان 90 فیصد افغانستان را اشغال خواهند کرد و در جواب این سوال خبرنگار که چرا حامد کرزی را شتر مرغ خوانده با افتخار یادآوری میکند که در برابر پنج بار برادر گفتن حامد کرزی در ترکیه به او گفته که شما باید در قلب و مغز تان هم به حرفی که در زبان می آورید باور داشته باشید. پرویز مشرف میگوید هند از سر راه برداشته شود و سرویس اطلاعات افغانستان با هند و کا جی بی تماس نداشته باشد.
با این رجزخوانی و غرور که اصلاً جایی برای استقلال، تمامیت ارضی و حاکمیت ملی افغانستان نمیماند وزیر دفاع پاکستان از طالبان میخواهد امنیت پروژه تاپی را تأمین کند.
وضعیت جغرافیای جنگ پس از انکشافات اخیر:
با توجه به آمادگی های روسیه در شمال دریای آمو و حملات روسیه بر مواضع داعش در سوریه و ناکامی پروژه سقوط کندز و تفاهمنامه دندغوری و سقوط فاریاب به نظر میرسد جغرافیای جنگ بار دیگر به جنوب افغانستان انتقال می یابد.
در شرق کشور داعش با راه اندازی نشرات رادیویی به مانور های نظامی آغاز نموده و در جنوب غرب با سقوط ولسوالی های دیشو، خانشین، باغران، سنگین و واشیر وضعیت نظامی به وخامت گراییده. این معما وقتی بیش از همه به ابهام میرسد که والی هلمند در چنین شرایط از آمادگی به تأمین امنیت پروژه تاپی سخن میگوید اما محمد جان رسول یار معاون والی هلمند هشدار میدهد که ولسوالی ها در آستانه سقوط قرار دارند و رسانه ها از چند صد کشته نظامی و غیر نظامی در شفاخانه های هلمند و عدم انتقال آنان سخن میگویند، ولی در همین حال وزارت دفاع از آمادگی های رزمی سخن گفته این اظهارات را تائید نمیکند.
هلمند کندز نیست:
در نامه معاون والی هلمند آمده که هلمند کندز نیست و به موقعیت حساسی اشاره شده که هلمند از نظر جغرافیایی در مجاورت دو کشور همسایه قرار دارد.
کارشناسان میگویند تقاضای وزیر دفاع پاکستان از طالبان مبنی بر تأمین امنیت پروژه تاپی به این معناست که پاکستان پای دولت افغانستان را از پروژه تاپی برون کشیده و قرار است با تمویل طالبان به صفت لشکر امنیت تاپی ابتکار عمل را حتا در داخل افغانستان بدست گیرد.
کمرنگ شدن نقش دولت افغانستان در این پروژه به مفهوم پایان اتوریته حکومتداری در افغانستان خواهد بود، چون در نزدیکترین اهداف خویش پاکستان توانست رحمت ا لله نبیل را به صفت کسیکه با تفاهمنامه آی اس آی با استخبارات افغانستان مخالفت ورزیده بود از میان بردارد و در بهترین حالت وزیر خارجه آرام و کم حرف افغانستان را به عنوان توهین سیاسی با موتر کاستر از میدان هوایی پاکستان بدرقه کند.
خطری که از این بازی متصور است:
با توجه به اینکه بحرانی ساختن وضعیت امنیتی در شمال توانست پروژه ساخت راه آهن تاجکستان-افغانستان-ترکمنستان را با کنار رفتن بانک انکشاف آسیایی از این برنامه ناکام سازد و در عوض قرار است پروژه کاسا نیز از طریق شمال افغانستان با عبور از مناطق شرقی افغانستان وارد پاکستان شود خطر آن وجود دارد که افغانستان در بدل یک معامله بزرگ به پاکستان سپرده شده باشد.
موضع امریکا در قبال افغانستان:
اشتاون کارتر وزیر دفاع امریکا هنوز افغانستان را یک اولویت امریکا میخواند و قانونگذاران امریکا از اینکه پاکستان هنوز پناهگاه بنیادگرایان است نگران میباشند. ایدروس از حزب جمهوریخواه از اینکه پاکستان به طرف سومین کشور اتمی شدن در حرکت است و قسمت اعظم بودیجه آن کشور صرف مسایل نظامی میشود و فقط دو درصد بودیجه در تعلیم و تربیه به مصرف میرسد اظهار نگرانی میکند.
نمایندگان جمهوریخواه و دموکرات از اینکه از سال 2001 تا کنون 30 میلیارد دالر کمک امریکا به پاکستان صورت گرفته اما پاکستان هنوز با بازی دوگانه از دهشت افگنان حمایت میکند نگران اند.
ایدروس میگوید: مأیه تعجب است که تاشفین ملک چاچی با شوهرش در حالی چهارده نفر را در کالیفرنیا کشتند که در مدرسه یی در پاکستان آموزش دیده بودند. موصوف میگوید: هزاران مدرسه دیوبندی پاکستان از طرف کشورهای خلیج تمویل میشود.
در رسانه ها از شبکه جلب و جذب زنان در کراچی پاکستان سخن گفته میشود. مردم از حکومت افغانستان میپرسند:
– روزیکه 90 نفر سرباز در هلمند کشته شد، چرا در ارگ جشن تاپی برگزار شد؟
– آمادگی والی هلمند به پروژه تاپی و نامه معاون والی هلمند به رییس جمهور غنی مبنی بر امکان سقوط ولسوالی های هلمند به چه معناست؟
– نیروهای بین المللی چرا در هلمند وارد عمل نمیشوند؟
– چه رابطه یی بین عدم علاقمندی به دفاع از ولایات جنوب و سر و صدا پیرامون تاپی وجود دارد؟
– ماجراجویی آقای کرزی در اظهاراتی در رابطه به وزیرستان و اظهارات محمودخان اچکزی مبنی بر اینکه صدبار پاکستانی استم به چه معناست؟
کارشناسان میگویند با توجه به عدم امکان استقرار قرارگاه های ثابت در شمال این بار دست هایی برای سقوط برخی ولایات جنوب کار مینمایند تا به این وسیله از یکطرف لشکر ارزان دفاع از تاپی را بدست آورند و از جانبی زمینه تضعیف و به حاشیه راندن دولت افغانستان را از طریق این پروژه عملی سازند.Ÿ

گریه بر فابریکه های ویران افغانستان – 16

دسامبر 1, 2015

شماره 255 چهارشنبه 11 قوس 1394/ 2 دسمبر 2015

17032011255

16

صنايع تخنيكي و توليدات فلزي:
با وجود اين حقيقت مسلم كه صنعتي شدن يك كشور بحيث عامل اساسي جهش اقتصادي به احداث صنايع ذوب فلز نيازمندي خاصي داشته و با استفاده از تجارب جهاني بدون احداث صنايع فلز بحيث صنايع ما در وزيربنا تحكيم اقتصاد ملي ورفع وابستگي اقتصادي ناممكن بنظر ميرسد. بايد گفت كه انكشاف اين بخش در افغانستان بطي بوده است. تعداد اينگونه موسسات در سال 1356 بر 16 موسسه با سرمايه گذاري مجموعي وابتدايي بيش از 122 ميليون افغاني بالغ ميگرديد كه ارزش توليدات آنها با داشتن 1539 نفر كارگر به 468.982 ميليون افغاني ميرسيد که در مقابل آن جمعا مبلغ 41.834 ميليون افغاني بحيث مزد و معاش به كاركنان اين بخش پرداخته شده بود.
فابريكه جنگلك:
بزرگترين مركز فعال صنعتي اين بخش فابريكه جنگلك است كه اساس آن در سال 1318 گذاشته شد و بحيث يك موسسه تعليمي پرسونل فني را در رشته هاي نختابي و بافت تربيه نموده بدسترس فابريكه نساجي پلخمري قرار ميداد اما وقتي اين مامول در خود فابريكه برآورده شد اين دستگاه به توليد آكسيجن مورد نياز اقدام نمود. اعمار تاسيسات موجود بمنظور تهيه پرزه جات فالتو و مورد ضرورت فابريكه نساجي و ساير مراكز صنعتي كشور در سال 1330 آغاز يافت و بعدا يك دستگاه نجاري نيز به آن افزود گرديد در سال 1337 بازهم ضرورت توسعه اين مركز صنعتي احساس شد اما چون وضع مالي شركت نساجي اجازه اين توسعه را نميداد لذا به اساس پروتوكول منعقده بين وزارت هاي ماليه، معادن و صنايع و شركت نساجي از اول حمل 1337 بحيث يك فابريكه بزرگ صنايع فلزي در كشور عرص اندام نموده و در سال 1339 افتتاح شد. هدف از تاسيس اين فابريكه را در مرحله اول ترميم اساسي مرتر هاي مختلف (سالانه 1373 عراده) كه 53 فيصد پروگرام آنرا تشكيل ميداد، در مرحله دوم ساختن پرزه جات مورد ضرورت براي ترميم موتر ها كه هشت فيصد پروگرام آنرا احتوا ميكرد وبالاخره توليد 700 تن محصولات فلزي و پرزه جات تشكيل ميداد. سرمايه ابتدايي فابريكه 49263915 افغاني محاسبه شده بود كه از آنجمله 30037540 افغاني آن در امور ساختماني بمصرف رسيد. سرمايه مجموعي فابريكه در سال 1352 به 175 ميليون افغاني افزايش يافت كه 88 فيصد آن مربوط دولت و 12 فيصد مربوط شركت نساجي بوده است، ناگفته نبايد گذاشت كه هدف اولي از تأسيس كارخانجات جنگلك كه يك ساحه 11684 متر مربع را احتوا مينمايد. ترميم اساسي موتر هاي ساخت اتحاد شوروي، ساختن پرزه جات آنها و همچنان ترميم ساختمان بادي فلزي موترهاي سرويس بوده زيرا از يكطرف تعداد اين چنين عراده جات رو به افزايش بود و از جانب ديگر ايجاب مينمود تا مانند ساير عراده جات بعد از گردش 30 هزار كيلومتر بصورت اساسي ترميم گردد، اما بعدا كه فابريكه نتوانست در تعقيب اين مسير موفق باشد به توليد آلات و افزار ديگر چون چپركت فلزي ، واترپمپ، افزار زراعتي ، چوكي ، ميز و الماري فلزي وغيره اقدام نمود.
با وجود آن مشتريان عمده كارخانجات جنگلك را در شرايط فعلي دواير و موسسات دولتي تشكيل داده و صادرات توليدات آن صورت نميگيرد در حاليكه زغال سنگ، كركس،ديزل، پترول وديگر مواد مورد ضرورت از خارج مخصوصا اتحاد شوروي وارد ميشد ضمنا به نسبت تنوع و قيمت زياد توليدات، رقابت توليدات مشابه خارجي وداخلي، عدم انكشاف صنعت در كشور ، باقدرت ناچيز خريداري و ضمنا اتكا بر قسمت عمده مواد خام مورد ضرورت كه بايد وارد شود بازار فروش توليدات اين فابريكه در داخل كشور نيز محدود بود از همين جهت است كه اين فابريكه با تمام توليدات خود در حدود و فيصد ضروريات كشور را در ساحه هاي مربوط مرفوع ميکرد. فابريكه جنگلك داراي ده دستگاه بود كه هشت آن توليدي و دوي آن كمكي بود ازجمله دستگاه هاي توليدي دستگاه ترميم موتر بظرفيت سالانه 1300 عراده موتر ، بادي سازي، ميخانيكي و موبل سازي، ساختمان فلز ، ريخته گري ، ترميم آلات برقي ، دستگاه بتون وآكسيجن قابل ياد آوري اند.
چنانچه ملاحظه ميشود اندازه توليدات اين فابريكه توام باتعداد كارگران آن تا سال 1345 بصورت پيهم افزايش يافته و از آن تاريخ ببعد بنابر عدم موجوديت يك پلان منظم انكشاف اقتصادي در كشور شاهد نوساناتي بوده است.
دستگاه تربیوی تخنیکی:
مركز صنعتي ديگر اين بخش دستگاه تربيوي تخنيكي است كه مربوط وزارت معادن و صنعت بوده و امور ساختماني آن در سكتور دولتي در سال 1339 آغاز و در سال 1341 خاتمه پذيرفته از سال1342 ببعد به فعاليت توليدي آغاز نموده است كه در ابتدا شامل سه دستگاه شيشه سازي، پلاستيك سازي، و بسته كاري بايسكل بوده است قسمت عمده مصارف اين مركز صنعتي از طريق امداد حكومت جاپان تمويل گرديده و تنها مصارف ساختماني آن كه مبلغ 5 ميليون افغاني محاسبه شده بود از طرف دولت پرداخته شده است.
فابريكه بايسكل سازي:
بايد گفت كه از سال 1346 ببعد اين مركز صنعتي بنام دافغان بايسكل جورولو موسسه مسمي گرديده وبشكل تصدي دولت بسرمايه 34 ميلون افغاني به فعاليت آغاز نموده است . اگرچه ظرفيت اعظمي توليدي آن به شش هزارعراده بايسكل در سال ميرسيد با آنهم بنابر موجوديت مشكلات متعدد چون توريد قسمت اعظم پرزه جات مورد ضرورت از خارج و رقابت با توليدات مشابه وارد شده از خارج معمولا بيش از 50 فيصد ظرفيت توليدي آن مورد استفاده قرار نگرفت يا بعباره ديگر حداقل آن كه 14.33 فيصد ( در سال 1353) ميباشد و حد اعظمي آن كه 47.41 فيصد (در سال 1349) ثبت شده چگونگي نوسان در توليد را نشان داده ميتواند. البته بايد گفت كه در ابتدا تمام پرزه هاي مورد ضرورت اين موسسه از جاپان و بعدا پولند وارد شده بود. تعداد مجموعي كارگران و پرسونل فابريكه در سال 1353 به 87 نفر رسيده كه از آنجمله 24 نفر آنها را كارگران صنعتي تشكيل ميداد همچنان توليدات فابريكه كه از سه هزار عراده در سال 1348 به 4465 عراده در سال 1349 افزايش يافته بود در سال 1352 به 1930 و در سال 1353 به 860 عراده تنزيل نمود.
فابريكه ذوب آهن:
درين قسمت بايد اظهار داشت كه با مساعد شدن شرايط زير بنايي امكانات زياد استفاده از ذخاير معدني و فلزي كشور كه از نظر تنوع، كميت و بالاخره كيفيت حايز اهميت ميباشند وجود دارد. بادر نظر داشت همين حقيقت در نظر بود تا اولين فابريكه ذوب فلزات كشور بمنظور استفاده از ذخاير مس معدن عينك در لوگر تاسيس گردد كه قرار داد مربوط به مطالعات تخنيكي و اقتصادي آن بتاريخ 14 جون 1977 با مقامات اتحاد شوروي به امضا رسيد ظرفيت توليدي آن از يكصد تا 140 هزار تن در سال پیشبینی شده بود. در حال حاضر بر علاوه ساير ذخاير كشور موجوديت معادن متعدد مس در ساحه عينك و مناطق همجوار آن تثبيت گرديده است از آنجمله معدن مركزي عينك است كه بيشتر مورد مطالعه قرار گرفته است. ساحه اين معدن تا عمق 800 متر، طول 1700 متر، عرض 1100 متر تثبيت شده است بايد گفت كه يك قسمت اعظم احجار مس داراين معدن (86.8 فيصد) از نوع سلفايدي بوده در قسمت فوقاني داراي 2.3 و در قسمت تحتاني داراي1.5 تا1.4 فيصد مس ميباشد به اين ترتيب ذخاير مس قسمت مركزي معدن عينك به 6.5 ميليون تن ميرسيد كه به تنهايي براي 46 سال مواد خام مورد ضرورت براي فابريكه ذوب مس تحت پلان را تكافو خواهد كرد. ضمنا بايد اظهار داشت كه با تكميل اين پروژه براي شش هزار نفر زمينه كار فراهم گرديده و هم يكمقدار زياد تيزاب گوگرد و نيل توتيا كه در صنايع كيمياوي مورد استفاده قرار گرفته ميتواند بدست خواهد آمد.
ساير رشته هاي صنعت:
فابريكه چيني سازي شركت سپين زر:
در اين ساحه موسسات توليد ظروف چيني شامل ميباشند يكي ازين موسسات فابريكه چيني سازي شركت سپين زر در شهر كندز است كه با توسعه دستگاه كاشي سازي قندز كه از سابق بظرفيت 17 هزار پارچه از قبيل بشقاب، غوري وغيره فعاليت داشت و با سرمايه گذاري مشترك اتحاديه پنبه ( 51 فيصد ) و كمپني ماروبيني جاپاني ( 49 فيصد) بوجود آمد و به اين ترتيب با نصب ماشين هاي جديد ظرفيت توليدي آن به 120 هزار واحد اجناس مختلف در يكماه رسيد در حاليكه به نسبت عدم موجوديت تقاضا، پرسونل كافي و كيفيت ناقص توليدات معمولا بصورت وقفه يي و آنهم بحد اقل ظرفيت آن فعال بوده است.
فابريكه چيني سازي شاكر:
موسسه دوم و نسبتا مهم اين بخش چيني سازي شاكر بود كه در كابل موقعيت داشت پلان تاسيس اين فابريكه با در نظر داشت مصرف و تقاضاي روز افزون به ظروف چيني در سالهاي 1334 و 1335 ترتيب گرديداساس آن بتاريخ 17 اسد 1335 با سرمايه خصوصي 7.7 ميليون افغاني و ظرفيت توليدي 4.4 ميليون پارچه ظروف چيني مختلف و با مصرف يكصد تن مواد خام وارد شده گذاشته شد و تحت نظر متخصصين جاپاني در اواخر جوزاي سال 1336 به فعاليت توليدي آغاز نمود ازين وقت ببعد با استفاده از قرضه بانك تجارتي در اندازه سرمايه گذاري شركت نيز افزايش بعمل آمد چنانچه در سال 1339 بر 11.8 ميليون افغاني بالغ گرديد. تعداد كارگران فابريكه در ابتدا بدون مامورين اداري به صد نفر كارگر نيمه ماهر و توليدات آن با استفاده از 13 داش موجود به 70.2 هزار پارچه ظروف مختلف ميرسيد و توليدات فابريكه بر علاوه شهر هاي كابل، قندهار، هرات و مزارشريف در پشاور عرضه ميشد البته بايد گفت كه جنسيت توليدات فابريكه به نسبت استفاده از مواد خام خارجي خوبتر بود در حاليكه بعدا با استفاده از مواد خام داخلي كه از تالقان، تاله و برفك، دره نور ولايت ننگرهار و قسما اطراف كابل تهيه ميگرديد در كيفيت توليدات نيز نواقصي بمشاهده رسيد اين امر توأم با افزايش در مصارف، حجم ناچيز توليدات، عدم حمايت دولت به سقوط مواجه شد يعني اندازه توليدات فابريكه كه در سال 1335 به 60 هزار، در سال 1336 به 80 هزار، در سال 1337 به 70 هزار و بالاخره در سا ل 1338 به 110 هزار پارچه افزايش يافته بود در سال 1339 به 40 هزار و بالاخره در سال 1340 به ده هزار پارچه تنزيل نموده بعد از 7 سال فعاليت به ركود مواجه شد اين فابريكه در نيمه دوم سال 1352 بحيث يك موسسه دولتي دوباره به فعاليت امتحاني آغاز نمود بتعداد 99 نفر درآن مصروف كار بودند كه از آنجمله 72 نفر آنها را كارگران ومتباقي را مامورين اداري تشكيل ميدادند.Ÿ

گریه بر فابریکه های ویران افغانستان – 15

نوامبر 24, 2015

شماره ( 254) چهارشنبه (4) قوس ( 1394) / ( 25) نوامبر( 2015)

17032011255
حمیدالله امین
15
6- صنعت طبابت و نشرات:
نخستين مطبعه:
طبع كتب و اوراق مطبوع در افغانستان براي بار اول در دوره امير شير علي خان آغاز يافت و نخستين مطبعه چاپ سنگي در حوالي سالهاي 1283 هجري قمري وارد مملكت گرديد كه براي اولين بار جريده پانزده روزه شمس النهار تكت هاي پستي و مجله كابل بشمول ساير نشرات و كتب در آن بطبع ميرسيد.
البته اين مطبعه خيلي كوچك بوده و عبارت از يك پايه ماشين و بعضي ادوات بسيط ليتوگرافي( چاپ سنگي) بود. در عصر امير عبدالرخمن اين مطبعه كمي وسعت يافت و مسكوكات دولتي با بعضي اعلانها و كتابها در آن بچاپ رسيد.
دومين مطبعه:
در دوره امير حبيب ا لله مطبعه حروفي ( سال 1291) با دستگاه زنگوگرافي وارد كشور گرديده و با استفاده از قوه بخار براي بحركت آوردن آن در قسمت چاپ جريده سراج الاخبار مورد استفاده قرار گرفت.
مطبعه عنايت:
يك مطبعه كوچك ديگر نيز بنام مطبعه عنايت بفعاليت آغاز نمود. در دوره امير امان ا لله بر علاوه توسعه اين مطبعه مطابع متعددو كوچك ديگر در ولايات هرات، قندهار، مزارشريف، قطغن و مشرقي نيز كه هر كدام داراي يك پايه ماشين بودند به فعاليت آغاز نمودند.
ماشين ليتوگرافي وافست:
در سالهاي بعد تمام مطابع مركز تحت اداره رياست مطابع قرار داده شد و ضمنا دو پايه ماشين جديد برقي ليتوگرافي بايك پايه ماشين افست و غيره لوازم نيز برآن افزود گرديد.
شعبه حروف ريزي:
در سال 1316 شعبه حروف ريزي نيز با شش پايه ماشين فعال گرديد . در همين سال در شعبه طبع حروفي نيز بر علاو ه 14 ماشين سابقه 16 پايه ماشين جديد بكار انداخته شد و به اين ترتيب تعداد كارگران مطبعه به 300 نفر ميرسيد.
مطبعه دولتي:
در سال 1318 هجري شمسي رياست مستقل مطبوعات تاسيس و در سال 35 مطبعه عمومي كابل بحيث مطبعه دولتي شناخته شد كه با 14 مطبعه ديگر در ولايات نيز روابط نزديك دارد. عمارت سابقه مطبعه كه در جوار ارگ موقعيت داشت در دوره محمد نادر شاه ساخته شد ه بود حالانكه تعمير جديد و فعلي آن با مصرف 61 ميليون افغاني ساخته شده است نشريات منظم اين مطبعه را تنها در كابل بيش از 30 نوع مختلف روزنامه، جريده و مجله تشكيل ميداد. علاوه بر آن يك اندازه زياد ضروريات شعبات دولت و موسسات شخصي نيز در قسمت كتب و اوراق به شمول وزارت تعليم و تربيه در همين موسسه تكافو ميگردید. تعداد مجموعي ماشين آلات در ده شعبه مختلف مطبعه دولتي به 136 پايه ميرسيد تعداد كارگران فابريكه كه برعلاوه 287 نفر مامور در سال 1353 به 421 نفر ميرسيد. در سال 1356 به 361 نفر كاهش يافت و در مقابل آن ارزش نشرات مطبعه به 147.588 ميليون افغاني بالغ گرديد كه البته 63.39 فيصد ارزش مجموعي نشرات تمام موسسات اين بخش را احتوا ميكرد.
بهر صورت در سال 1348 تعداد موسسات طباعتي كه همه دولتي بودند به سه موسسه ميرسيد كه سرمايه مجموعي آنها 143.3 ميليون افغاني بوده وبا داشتن 1334 نفر كارگر، اندازه فروشات آنها 56.3 ميليون افغاني را احتوا ميكرد. البته بزرگترين آن بنام مطبعه دولتي در كابل موقعيت داشت كه 13 شعبه كوچك در ولايات را كه 70 فيصد كارگران اين بخش را احتوا ميكرد نيز دارا بود باين ترتيب تعداد مجموعي موسسات طباعتي در همانسال بر 16 بالغ ميگرديد . در سال هاي بعدي موسسات طباعتي در سكتور سرمايه گذاري شخصي نيز اساس گذاشته شدند كه تعداد آنها تا سال 1356 بر شش مطبعه بالغ گرديد كه اندازه مجموعي سرمايه گذاري ابتدايي آنها بر 81.5 ميليون افغاني بالغ گرديده و ارزش توليدات آنها به 6.511 ميليون افغاني ميرسيدبه اين ترتيب سكتور انفرادي اين بخش با 28.72 فيصد سرمايه گذاري مجموعي 2.79 فيصد توليدات را از نظر ارزش بدست آورده بود به هر صورت در سال 1356 جمعا به تعداد 1707 نفر كارگر بشمول مستخدم و مامور در موسسات مربوط اين بخش مصروفيت داشته و در مقابل 40.879 ميليون افغاني كه بقسم معاش مزد وغيره به آنها پرداخته شد ه بود ارزش مجموعي توليدات اين موسسات بر 232.804 ميليون افغاني بالغ شده بود. ضمنا بايد اظهار داشت كه در اواخر سنبله سال 1357 تمام مطابع شخصي به اساس فيصله دولت ملي اعلام گرديدند.Ÿ
بقيه در آينده

گریه بر فابریکه های ویران افغانستان – 14

نوامبر 17, 2015

شماره(253) چهارشنبه 27 عقرب 1394 / 18 نوامبر 2015

17032011255

5 -صنعت چوب و كارتن سازي:
جنگلات طبيعي از ثروت هاي مهم ملي براي افغانستان محسوب گرديده مقام برجسته را در زمينه انكشاف اقتصادي مملكت دارا ميباشد لذا استفاده از آن به صورت فني بمنظور تحصيل عوايد از آن به پيمانه اعظمي و طور اقتصادي در راه ارتقاي سويه زندگي مردم از طريق بدست آوردن اسعار، توسعه صنعت چوب و تهيه كار براي مردم اهميت بارز دارد . ساحه عمومي تحت جنگلات در افغانستان 1.9 ميليون هكتار تخمين شده است. در اين مورد ناگفته نبايد گذاشت كه ساحه جنگلات در افغانستان بسرعت از بين ميرود و قرار يك تخمين اقلا سالانه يك ميليون تن چوب جنگلات بحيث ماده سوخت مورد استفاده قرار ميگيرد.
چهار موسسه نجاري:
تعداد فابريكه هاي اين بخش با تاسيس فابريكه نجاري كنر در سكتور دولتي از سه فابريكه در سال 1345 به چهار فابريكه در سال 1348 ارتقا يافت كه از آن جمله سه فابريكه آن كاملا به توليد موبل دروازه و كلكين اختصاصي داشته و بنابر كوچك بودن و رقابت با توليدات محلي و صنايع دستي در قسمت فروش توليدات شان بمشكلات زيادي مواجه بودند. فابريكه چهارم مربوط وزارت تعليم و تربيه بوده و ميز و چوكي مورد ضرورت مكاتب را تهيه مينمود كه اندازه توليدات آن نيز بفرمايش دولت متعلق بوده تغييرات وسيعي در آن بمشاهده ميرسيد تا آنكه بالاخره به سقوط مواجه شد.
شش موسسه نجاري:
در سال 1350 در ساحه نجاري شش موسسه فعاليت داشتند كه ارزش مجموعي توليدات سالانه آنها بر 75 ميليون افغاني بالغ ميگرديد. ضمنا سرمايه موسسات مذكور 80 ميليون افغاني بوده و 1050 نفر كارگر در آنها مصروفيت داشت. حالانكه در سال 1356 تعداد اين موسسات بشمول يك فابريكه كارتن سازي به چهار موسسه تقليل يافته و در عوض با داشتن 701 نفر كارگر ارزش توليدات آنها به 112.6 ميليون افغاني افزايش يافت. بايد گفت دو عامل عمده بازار فروش و منبع خام در انكشاف و تمركز اين صنعت در افغانستان نقش ارزنده دارند و از همين جهت است كه دو موسسه مهم صنعتي اين بخش يكي در كابل بنابر موجوديت بازار فروش و ديگري در كنر با در نظر گرفتن مواد خام تاسيس شده اند. فابريكه نجاري كنر با در نظر گرفتن موجوديت جنگلات در سال 1345 در 4.5 كيلو متري غرب شهر اسعدآباد مركز ولايت كنر تاسيس و در سنبله سال 1346 به فعاليت آغاز نموده است. سرمايه ابتدايي اين موسسه صنعتي كه در ساحه 18 جريب زمين اعمار گرديده است به چهار ميليون افغاني ميرسيد اين فابريكه ميز و چوكي مورد ضرورت تعليم وتربيه و ساير مواد صنعت شده از چوب را توليد نموده و مصرف سالانه چوب آن به ده هزار متر مربع ميرسد تعداد كارگران فابريكه كه در ابتدا به 85 نفر ميرسيد در سال 1353 به 95 نفر افزايش يافته و بار ديگر در سال 1356 به 36 نفر (بدون مامورين اداري) كاهش يافته كه در مقابل آن در حدود شش هزار جوره ميزو چوكي را در همانسال توليد نموده بود عدم موجوديت طرق مواصلاتي مناسب، اتكاي زياد به فرمايشات دولتي و رقابت با موسسات صنايع دستي از عوامل منفي انكشاف اين فابريكه بشمار ميروند. البته بايد گفت كه انرژي مورد ضرورت فابريكه با استفاده از يك پايه ماشين برق ديزلي بظرفيت 150 كيلوات تامين ميشود از نظر اداري اين فابريكه اولا مربوط وزارت معادن و صنايع در سال 1351 مربوط وزارت داخله و بعد از شش ماه مربوط وزارت زراعت گرديده و (تا تحریر این گزارش) بازهم از طريق وزارت معادن و صنايع اداره ميشود.
فابريكه نجاری جنگلك:
مهمترين فابريكه اين بخش در افغان موبل او تركاني سهامي شركت ميباشد كه بنام فابريكه نجاري جنگلك در سال 1334 بصورت امتحاني و در سال 1335 بصورت اساسي با استخدام 300 نفر كارگر به فعاليت آغاز نمود . اين فابريكه در سال 1340 براي ده سال به كمپني ساختماني هوختيف آلمان به اجاره داده شد و در اين مدت تعداد كارگران آن به 160 نفر تنزيل نمود. ازتاريخ 22 جوزاي سال 1350 ببعد بحيث يك تصدي دولت با داشتن ده شعبه جداگانه و سرمايه گذاري 109.8ميليون افغاني به فعاليت پرداخت و براي اولين بار فرنيچر افغاني را بصورت تدريجي بحيث يك قلم جديد صادراتي بخارج عرضه نمود كه اندازه فروشات آن در داخل و خارج كشور براي نه ماه سال 1350 به 12 ميليون افغاني ميرسيد تعداد مجموعي كارگران فابريكه در سال 1356 به 327 نفر ميرسيد كه 46.64 فيصد تعداد مجموعي كارگران مربوط به بخش نجاري و كارتن سازي را احتوا ميكرد برعلاوه فابريكه هاي فوق بايد در اين مورد از موسسات صنعتي افغان ايورست و كارتن سازي رحمت كه بسرمايه 40.8 ميليون افغاني تاسيس گرديده و در حدود 94 نفر كارگر را استخدام كرده بودند نيز تذكار بعمل آورد. كه جمعا در سال 1357 در حدود 7.6 ميليون دانه كارتن را توليد كرده بودند.
بقيه در آينده

گریه بر فابریکه های ویران افغانستان – 13

نوامبر 10, 2015

شماره 252 چهارشنبه 20 عقرب1394 / 11 نوامبر 2015

17032011255
2- صنعت مواد كانكريتي:
درين قسمت فابريكه خانه سازي كه در شهر كابل موقعيت دارد فعاليت مينمايد.
اين فابريكه در برج سرطان سال 1341 بمنظور ساختمان منازل رهايشي از تخته هاي كانكريتي آهندار براي شهر كابل و مواد كانكريتي بشكل پارچه هاي مكمل و تخته هاي كانكريتي و همچنين مصالح كانكريتي بشكل جغل براي استفاده در امور سركسازي وغيره تاسيس شد كه ساختمان يكتعداد زياد اپارتمان هاي رهايشي مكروريان در منطقه زنده بانان از فعاليت هاي آن ميباشد.
فابريكه خانه سازي داراي شعبات متعدد چون ميده كردن جغل، مخلوط كانكريت، سيخ گول توليد ديوارهاي كانكريتي، نجاري و ترميم ميخانيكي ميباشد سرمايه اساسي فابريكه 172 ميليون افغاني بوده و از مدارك كمك بلاعوض اتحاد شوروي تمويل گرديده است ظرفيت توليدي آن كه مربوط سكتور دولتي ميباشد سالانه به 35 هزار متر مربع ميرسد. فابريكه از سال 1343 شروع به فعاليت نمود ه و تا سال 1350 در حدود 60 هزار متر مربع منازل رهايشي از توليدات آن ساخته شده بود ارزش توليدات اين فابريكه در سال 1356 به 8.061 ميليون افغاني ميرسيد. البته ناگفته نبايد گذاشت كه اندازه توليدات اين فابريكه به نسبت اتكاي كامل آن بر فرمايشات دولتي همه ساله در حال تغيير ميباشد.
موسسه توليد پايه هاي كانكريتي:
موسسه ديگر صنعتي اين بخش قابريكه توليد پايه هاي كانكريتي است كه به نسبت عدم موجوديت فابريكه ذوب آهن بغرض رفع ضروريات كشور در سكتور دولتي در برج جدي سال 1354 در كابل به فعاليت توليدي آغاز و تا اخير عقرب سال 1356 در حدود 2603 پايه كانكريتي و 90 كنده نصب صندوق برق را توليد كرده است . اين فابريكه به پنج سايز مختلف ظرفيت توليد 8 پايه كانكريتي و پنج كنده صندوق را در روز داشته سيخ مورد ضرورت آن از خارج وارد و متباقي مواد مورد استفاده آن در داخل كشور تهيه ميشود . اين فابريكه در سال 1356 داراي 88 نفر كارگر، ده نفر مامور اداري و فني و يك نفر مشاور خارجي بوده است.
3- توليد اسفلت:
به استثناي دستگاه هاي توليد اسفلت براي تاسيسات راه سازي (تا زمان تهیه این گزارش) تنها يك فابريكه ثابت و دايمي اسفلت در كابل وجود داشت كه البته ضروريات شهر كابل را تكافو میکرد فعاليت فابريكه در جريان سال غير منظم بوده معمولا از 50 تا 150 نفر كارگر را استخدام ميشد.
4- حجاري و موازئيك:
فابريكه حجاري و نجاري كابل:
بزرگترين مركز صنعتي اين بخش فابريكه حجاري ونجاري كابل است كه از مراكز قديمه صنعتي در كشور بوده اساس آن بصورت شخصي توسط سه نفر در سال 1316 گذاشته شده بود و در سال 1319 تكميل و به فعاليت آغاز نمود . فابريكه در سال 1325 به مشكلات مواجه شد و بنابر آن تمام اسهام شركا توسط يكنفر (مالك فعلي) خريداري شد و تا سال 1339 با داشتن شعبات مختلف چون : حجاري، موبل سازي، ترميم موتر، بادي سازي و حكاكي به فعاليت ادامه داد. در همين سال فابريكه در بدل سالانه مبلغ يك ميليون افغاني به كمپني هوختيف آلماني اجاره داده شد كه براي مدت ده سال تا سال 1349 ادامه يافت. در ين دوره به استثناي بخش حجاري ساير فعاليت هاي فابريكه متوقف گرديده و در عوض دستگاه ديگري به استم بتون كه در آن سنگ و خشت سمنتي و تراسو براي استفاده تعميرات ساخته ميشد ايجاد گرديد. سرمايه اوليه و ابتدايي اين فابريكه به 4.9 ميليون افغاني میرسيد و اندازه توليدات آن نيز با استفاده از ماشين آلات ابتدايي كه تعداد آنها به شش تا هشت پايه ميرسيد محدود بوده و مواد خام مورد ضرورت معمولا از معادن وردك، كابل و قندهار بااستفاده از حيوانات به فابريكه انتقال مي يافت. حالانكه در سال 1353 سرمايه مجموعي فابريكه به 60 ميليون افغاني افزايش يافت كه 30 ميليون افغاني آن سرمايه گذاري اساسي، 20 ميليون افغاني سرمايه دوراني و ده ميليون افغاني سرمايه احتياطي را تشكيل ميداد. بر عكس بايد گفت كه به نسبت استفاده متزايد از ماشين آلات كه در سال 1353 به 47 پايه ميرسيد تعداد كارگران اين فابريكه از 400 نفر در مراحل اول به 215 نفر در سال 1352 و بالاخره 123 نفر در سال 1356 (بدون مامورين اداري) كاهش يافت. بهر صورت اين فابريكه در حال حاضر داراي شعبات مختلف برش، پالش و دست كاري سنگ بوده انواع مختلف سنگ كه ماده خام اساسي مورد ضرورت آنرا تشكيل ميدهد با دادن حق الامتياز به دولت از معادن متفرق كشور بدست مي آيد . چنانچه سنگ سفيد از معدن سنگ مرمر ميدان، برمك سياه و سفيد با مخلوط ازوردك، برنگ سياه از معدن گزك، برنگ هاي مختلف سرخ، زرد، سفيد و مخلوط آنها از پلچرخي كابل، برنگ سبز از معدن تره خيل ده سبز، برنگ سرخ، زرد و مخلوط سياه و زرد از سالنگ و همچنان يك اندازه سنگ ورق شده رخام از فابريكه هلمند تهيه ميشود. علاوه بر آن از سنگ رخام ميمنه، سنگ زرد آب بازك، سنگ سبز ماهيپر و شكري هزاره جات نيز بعضا استفاده بعمل مي آمد به اين ترتيب چنانچه ملاحظه ميشود اين فابريكه با وجود متفرق بودن و بعضا دور بودن مراكز مواد خام كه البته قيمت تمام شد مواد توليدي را تاحدي افزايش ميبخشد با در نظر گرفتن بازار وسيع فروش در داخل كشور وآنهم بنابر پايين بودن سطح زندگي، دوري ماركيت هاي خارجي، محاط به خشكه بودن مملكت و عدم موجوديت وسايل حمل و نقل مناسب از پرابلمهاي اساسي در زمينه انكشاف اين مركز صنعتي و موسسات مشابه آن وجود داشت. در غيرآن بازار مساعد فروش براي اينگونه توليدات در اكثر كشورها و مخصوصا ممالك عربي شرق ميانه جستجو شده ميتواند.
ناگفته نبايد گذاشت كه با در نظر گرفتن افزايش در تعداد ساختمان ها در داخل كشور وتوسعه نسبي بازار هاي صادراتي ووسايل حمل ونقل توليدات آن فابريكه در حال افزايش بوده در سا ل 1356 بر علاوه هشت هزار دانه توليدات سمنتي به 34 هزار متر مربع سنگ بالغ ميگرديد كه بمقايسه سال 1352 يك افزايش قابل ملاحظه را نشان ميداد. توليدات اين فابريكه قسما بكشور هاي خارجي چون هند، پاكستان، جاپان، آلمان و امريكا نيز صادر ميشود.
فابريكه حجاري و نجاري لشكرگاه:
از تاسيسات ديگر نسبتا مهم اين بخش فابريكه حجاري و نجاري لشكرگاه در هلمند بود كه با داشتن 77 نفر كارگر در سال 1356 در حدود يكهزار دانه ظروف سنگي را توليد نموده بود . مواد خام اين فابريكه كه عبارت از سنگ رخام ميباشد از فاصله دوصد كيلومتري آن استخراج ميشود و به اين ترتيب فاصله زياد منبع مواد خام و عدم موجوديت تسهيلات مناسب حمل و نقل از پرابلم هاي اساسي در زمينه توسعه ويا اقلا پايين آوردن توليدات صنعتي آن بشمار ميرفت.Ÿ
بقيه در آينده