Archive for the ‘انتقادی’ Category

مردم میپرسند: چرا؟چرا؟چرا؟

نوامبر 10, 2015

شماره 252 چهارشنبه 20 عقرب1394 / 11 نوامبر 2015

IMG_1070
چرا حکومت به عوض وارد نمودن 300 میگاوات برق از ترکمنستان نیروگاه برق در داخل کشور احداث نمیکند؟
چرا حکومت بهای کتابچه آزمون امتحانات کانکور را از 200 افغانی به 400 افغانی در سال روان بالا برده؟ داوطلبان غریب کانکور این پول را از کجا پیدا کنند؟
چرا جلو صعود سرسام آور نرخ دالر در برابر افغانی گرفته نمیشود؟
چرا نرخ گار از 50 افغانی فی کیلو به 70 افغانی فی کیلو افزایش یافت؟
چرا نرخ تیل تا 49 افغانی فی لیتر صعود نمود؟
چرا در عملیات های نظامی حمایت هوایی وجود ندارد؟
چرا در کنفرانس آب که در شهر کابل به اشتراک مقامات دولت افغانستان دایر شده معین وزارت خارجه برای افغانها به زبان انگلیسی سخنرانی نمود؟
چرا از آلودگی صوتی در شهر کابل جلوگیری نمیشود؟Ÿ

Advertisements

مردم میپرسند: چرا؟ چرا؟ چرا؟

نوامبر 3, 2015

شماره (251) چهارشنبه ( 13) عقرب ( 1394) / (4) نوامبر ( 2015)

کاووس سیاووش
IMG_1070
چرا تعرفه گمرکی صدور انار به پاکستان در این اواخر سه برابر افزایش یافته است؟
چرا به موترهای با توناژ بلند اجازه داده میشود اموال را از خارج به افغانستان وارد نموده باعث تخریب سرکها شوند؟
چرا مقاومت شهرکها در برابر زلزله قبل از اعمار توسط یک کمیسیون ملی تائید نمیشود؟
چرا شاهراه سالنگ در حالیکه زمستان نزدیک است ترمیم اساسی نشده است؟
چرا لین های برق از شمال سالنگ به جنوب سالنگ به شکل زیر زمینی انتقال نمی یابد تا در توفان های زمستان پایه ها را برف کوچ تخریب نکند و برق شهر کابل قطع نشود؟
چرا از هشتصد میلیون دالر مصرف شده در شورای عالی صلح از کسی حساب گرفته نمیشود؟ این پول واقعاً چه شد و در کجا به مصرف رسید؟
چرا در اجندای شورای امنیت ملی احتمال سقوط کوهستانات سه روز بعد از سقوط آن ولسوالی گرفته میشود؟
چرا از چهارماه به اینسو به مأمورین ریاست پاسپورت معاش پرداخته نشده در حالیکه روزانه چند هزار نفر مراجعین دارند؟
چرا محصول برق فی کیلوات 5 پول افزایش یافت؟Ÿ

مردم میپرسند چرا؟ چرا؟ چرا؟

اکتبر 27, 2015

شماره 250 چهارشنبه 6 عقرب 1394 / 28 اکتوبر 2015

IMG_1070
چرا شناسنامه های برقی توزیع نمیشود؟
چرا اعضای جدید کمیسیون انتخابات و شکایات انتخاباتی تعین نمیشوند؟
چرا تاریخ تدویر انتخابات معین نمیشود؟
چرا پرونده فرخنده از یادها فراموش شده؟
چرا مسوولین سقوط کندز به دادگاه معرفی نمیشوند؟
چرا کاندید وزارت دفاع به پارلمان معرفی نمیشود؟
چرا چهره های دهشت افگنان دستگیر شده در تلویزیون ها واضح نشان داده نمیشود و تصویرشان قصداً مغشوش ساخته میشود؟
چرا مطابق خواسته وکلای پارلمان ولسوالی ده سبز از وجود طالبان تصفیه نمیشود؟
چرا سایر مقامات دولت مانند جنرال دوستم در خط اول جنگ نمیروند تا نیروهای امنیتی مورال بگیرند؟
چرا اجاز داده میشود در نزدیکی های دیوار های تاریخی کابل مردم منازل رهایشی اعمار کنند؟
چرا به عوض عمله تنظیفات شاروالی افراد مشکوک قبل از طلوع آفتاب با چندین موترسایکل زرنج به بهانه جمع آوری زباله ها داخل مکروریانها میشوند؟ آیا خطری از این افراد متصور نیست؟ اصلاً این افراد کی ها استند و از کجا می آیند؟Ÿ

پهپاد حامل مواد رادیواکتیو روی بام دفتر نخست وزیر جاپان نشست

آوریل 29, 2015

شماره ( 224) چهارشنبه ( 9) ثور ( 1394) / ( 29 ) اپریل ( 2015)

pahpad
در جاپان، مردی که یک هواپیمای بدون سرنشین یا پهپادِ حامل مواد رادیواکتیو را روی پشت‌بام دفتر نخست‌وزیر نشانده بود، دستگیر شده است. او گفته می‌خواسته به طرح دولت برای بازگشایی نیروگاه‌های هسته‌ای جاپان اعتراض کند.Ÿ
bbc

روشنفکران مزدور و روشنفکران آزاد

اکتبر 1, 2014

شماره (194)چهارشنبه 9 میزان 1393 / 1 اکتوبر 2014

ادوارد سعید
ترجمه: علی رضا ثقفی
روشنفکر2

روشنفکر مشهور فرانسوی، رژی دبره، در سال ۱۹۷۹ کتاب جالبی درباره حیات فرهنگی فرانسه نوشت که عنوان”معلمان، نویسندگان، مشاهیر، روشنفکران،‌فرانسه مدرن” را داشت… دبره تبدیل به یک تحلیل گر نیمه آکادمیک و سپس مشاور رییس جمهور، میتران، شد. او در موقعیتی قرار گرفت که ارتباط میان روشنفکران و نهادها را درک کند. رابطه ای که هیچ گاه ساده نبوده، بلکه همواره در حال تکامل بوده و بعضی اوقات پیچیدگی آن تعجب آور است. تزهای دبره در این کتاب عبارت از آن است که میان سال های ۱۸۸۰ تا ۱۹۳۰ روشنفکران پاریسی اصولا در ارتباط با دانشگاه سوربن بودند… در لابراتوارها، کتابخانه ها، و کلاس های درس روشنفکران به عنوان حرفه ای ها محافظت می شدند و پیشرفت های مهمی در علوم به وجود آوردند. پس از سال ۱۹۳۰ دانشگاه سوربن اتوریته خود را از دست داد و جای خود را به مراکز انتشاراتی شبیه”نوول روو فرانسز (۱) واگذارد کرد. جایی که به نظر دبره روحیه خانوادگی روشنفکران را سازمان داد و نویسندگان آن دست نوازش بیشتری بر سر خود احساس می کردند. تا دهه دشوار ۱۹۶۰، نویسندگانی نظیر سارتر، بووآ، کامو، موریاک، ژید و مالرو(۲) تحت تاثیر قشر روشنفکری بودند که جایگزین حرفه ای ها شده بود ند . این قشر روشنفکر کارهای آزادی انجام می داد و اعتقاداتی به آزادی داشت و مسایل آنان به قول دبره راه میانه ای بود که از وسط آیین های کلیسایی دوره ماقبل و گسترش روشنگری که بعد از آن به وجود آمد ، می گذشت.(۳) در حدود سال های۱۹۶۸روشنفکران به طور گسترده ای از نوشته های خود جدا شده و به جای آن به دور رسانه های عمومی جمع شدند . آن ها به عنوان روزنامه نگار، سخنران، برنامه های تلوزیونی چه به عنوان مجری و یا میهمان، مشاوران، مدیران، و سایر موارد کار خود را ادامه دادند. اکنون آن ها مخاطبین فراوانی داشتند. علاوه بر آن زندگی آنان به عنوان روشنفکر کاملا وابسته به بینندگان بود. شهرت و یا گمنامی آنان به وسیله دیگران مشخص می شد. دیگرانی که مخاطبین نامشخص اند. دبره در این مورد چنین می گوید:”با گسترش حوزه نفوذ رسانه های گروهی، آن ها کمتر از روشنفکران آزاد استفاده می کردند و بیشتر تحت سلطه قشر روشنفکر حرفه ای و منابع قانونی کلاسیک درآمدند و مجموعه کاملی را به وجود آوردند که توقعات کمتری داشته و در نتیجه ساده تر به کار گرفته می شدند…. رسانه های گروهی سنت های بسته روشنفکری را در هم ریخته و همراه با آن ارزشیابی و میزان ارزش ها را پایین آوردند. (۱) آنچه دبره می گوید مساله ای مخصوص فرانسه است که در نتیجه مبارزه میان نیروهای مشخص سلطه طلب و کلیسایی در جوامع ناپلئونی به وجود می آید و شباهتی با جوامع دیگر ندارد. به عنوان مثال در بریتانیا تا قبل از جنگ جهانی دوم اغلب دانشگاه ها مطابق با توصیف های دبره نبودند. حتی اساتید آکسفورد و کمبریج در باور عامه شباهتی به روشنفکران فرانسه نداشتند. در حالی که بنگاه های انتشاراتی در بریتانیا در میان دو جنگ جهانی با نفوذ و قدرتمند شده بودند. مدیران این بنگاه ها، روحیه خانوادگی ای که دبره در مورد روشنفکران فرانسه مطرح می کند، به وجود نیاوردند. نقطه اتکاء قوی ای وجود نداشت. گروه های افراد در برابر نهاد ها قرار گرفتند و قدرت و اتوریته را از آن نهادها به دست آوردند. به طوری که آن نهادها آن طور که گرامشی توصیف می کند روشنفکران وابسته به خود را پرورش دادند. هنوز این سوال باقی می ماند که چیزی شبیه به استقلال روشنفکر وچود داشته باشد و یا می تواند وجود داشته باشد. یعنی عملکرد مستقلانه روشنفکر، روشنفکری که مدیون کسی نیست و در نتیجه تحت تاثیر هیچ فشاری قرار ندارد. روشنفکرانی که وابسته به دانشگاه هایی هستند که حقوق می پردازند و یا وابسته به احزاب سیاسی ای که انتظار وفاداری به خط حزبی را دارند. در حقیقت وابسته به منابعی هستند که خواهان آزادی مشروط و محدودیت انتقاد است. به نظر دبره در گذشته حوزه عمل یک روشنفکر وسیع تر از گروه روشنفکران بود. (به زبان دیگر جایی که نگرانی درباره خوشایند مخاطب و یا کارفرما جایگزین استقلال روشنفکران می شود.) در حرفه روشنفکر مسایلی وجود دارد که اگر منسوخ نشده اما به طور قطع از ان جلو گیری شده است . مجددا به بحث خود بازمی گردیم. بحث بررسی روشنفکر. هنگامی که ما یک فرد روشنفکر را در نظر می آوریم در این جا مساله اصلی من فرد است) آیا ما تکیه بر فردیت شخص داریم یا آن که منظور ما گروه یا طبقه ای است که روشنفکر عضوی از آن است؟ جواب این سوال به طور مشخص بستگی به انتظار ما از عملکرد روشنفکر دارد. به این مفهوم که: آیا آنچه ما شنیده و یا می خوانیم یک نظریه مستقل است یا نظرات یک حکومت است که یک امر سیاسی سازمان یافته و یک تبلیغ گروهی است؟ رسالت روشنفکران قرن ۱۹ بیشتر اظهارت فردی است. زیرا به طور واقعی آن روشنفکران چنین بودند. بازارف در کتاب تورگینف و یا استفان ددلوس در کتاب جیمز جویس شخصیت هایی تنها و گوشه گیر دارند. آن ها به طور کلی با جامعه هماهنگ نمی شوند و در نتیجه یک شورشی کامل در برابر وضع موجود هستند. در حالی که تعداد فزاینده روشنفکران قرن بیستم مردان و زنانی که به گروه هایی به نام روشنفکر و یا اقشار روشنفکری تعلق دارند.(مدیران، متخصصان، مبلغان، متخصصان دولتی و کامپیوتری، دانشمندان، از رهبران سندیکا، مشاورانی که برای ارئه نظراتشان دستمزد دریافت می کنند.) از این که بخواهند به صورت مستقل عمل کنند نگرانند. این مساله خطیر و با اهمیت است و باید به آن با ترکیبی از رئالیسم و ایدهآلیسم نگاه کرد و مطمئنا نمی توان با آن شک گرایانه برخورد کرد. اسکاروایلد می گوید:”شک گرا شخصی است که قیمت هر چیز را می داند اما ارزش هیچ چیز را نمی داند.”این که همه روشنفکران را خائن بنامیم فقط به دلیل این که آن ها زندگی کاری خود را در دانشگاه گذرانده اند و یا برای یک روزنامه کار می کنند، یک برخورد خشن و نهایتا اعتراضی به معنی است. این که بگوئیم هر کسی نهایتا تسلیم پول می شود. از طرف دیگر به ندرت فرد روشنفکر ایده آل و کامل است. روشنفکر چراغی در تاریکی، آنقدر خالص و آنقدر شرافتمند که هر گونه سوء ظنی را در برابر منافع مادی مردود بشمارد، نیست. هیچ کس نتوانسته است چنین آزمایشی را از سر بگذراند. حتی استفان ددلوس در نوشته جویس چنین نبوده است. او که آنقدر پاک و دارای ایده آل های تند است، در انتها ناتوان شده و ساکت می شود. حقیقت آن است که روشنفکر شخصیتی غیرقابل بحث و سالم همانند یک کارشناس مهربان و یا یک قدیس تمام و کمال و نیکوکار و غمگین و غریب نیست. هر شخص در یک جامعه زندگی می کند، اینکه آن جامعه چه مقدار باز و آزاد است و یا فرد چه مقدار پرهیزکار است اهمیت ندارد در هر صورت روشنفکر باید قوه درک داشته باشد و در عمل باید مناظره و مباحثه را تا حد امکان به راه اندازد. اما آلترناتیوها کاملا تسلیم طلبانه و یا کاملا عصیانگرایانه نیست. در روزهای کم رنگ شدن حکومت ریگان، راسل ژاکوبی(۱) ، روشنفکر چپ گرا، کتابی را به چاپ رساند که بحث زیادی را به راه انداخت و بسیار پسندیده بود. این کتاب با نام روشنفکران متاخر، درباره غیرقابل تردید بودن تزهای موجود در ایالات متحده که روشنفکران غیر آکادمیک را کاملا از میان رفته می دانست، بحث می کرد. این تزها می گفت که هیچ کس، یعنی هیچ روشنفکر متعهدی به جز یک گروه از استادان دانشگاه که وضعیتی خاص و ویژه دارند و بیشتر در ارتباط با خودشان هستند و هیچ کس در جامعه به آنان توجهی ندارد، باقی نمانده است. الگوی ژاکوبی برای روشنفکران قدیم شامل تعداد اندک روشنفکرانی است که در دهکده گرینویچ(محله ای همانند بخش لاتین است.) در اوایل قرن بیستم زندگی می کردند و به عنوان روشنفکران نیویورک شناخته می شدند. بیشتر آن ها یهودی چپگرا، اما غیر کمونیست بودند و با نوشته هایشان روزگار می گذراندند. شخصیت های نسل اولیه شامل مردان و زنانی همانند ادموند ویلسن، ژان ژاکوب، لوئیز مامفورد، دویت مک دولاند و شرکای بعدی آن ها عبارت بودند از فلیپ راو، آلفرد کازین، ک ایرونیک ها و سوزان سونتاگ، دانیل بل، ویلیام بارت و لیونل تریلینگ.(۲) به نظر ژاکوبی چنین روشنفکرانی در نتیجه فشارهای سیاسی و اجتماعی پس از جنگ کاهش یافتند. این فشارها عبارت بودند از: پراکنده شده به حاشیه ها، برخورد غیر مسئولانه نسل پیشرو که پیشگام ایده های گوشه نشینی و پشت سر گذاردن وضع موجود و زندگی بودند. گسترش دانشگاه و محدود شدن به کالجهای اولیه چپ مستقل آمریکایی. نتیجه آن است که روشنفکر امروز شبیه به متخصص کنجینه ادبیات است و وضعیت مشخص او آن است که خارج از کلاس هیچ منافعی ندارد. چنین افرادی بر طبق تعریف ژاکوبی، کسانی هستند که منش خشن مهمی دارند که کارشان بیشتر مربوط به پیشرفت های آکادمیک است و کاربردی در تغییرات اجتماعی ندارند. چنین توصیفی از مساله در حقیقت بیشتر به مفهوم گسترش جنبش محافظه کارانه جدید است.(روشنفکرانی که در زمان ریاست جمهوری ریگان از مقام بالایی برخوردار شدند، کسانی بودند که قبلا به جناح چپ وابسته بودند. روشنفکران مستقلی نظیر آرومیک کریستول که یک مفسر مسائل اجتماعی بود و سلونی هوک که یک فیلسوف بود.) آن ها همراه با خود روزنامه ای جدید و یک ارتجاع بی پرده را به ارمغان آوردند و در نهایت برنامه محافظه کارانه اجتماعی را ارائه دادند. (منظور ژاکوبی از جناح راست افراطی معیارهای جدید است.) او می گوید:”این نیروها چه قبلا و چه امروز با پشتکار بیشتر به شکار نویسندگان جوان و رهبران روشنفکر توانا که از جریانات قدیم جدا شده اند، مشغولند. در حقیقت مشهورترین روزنامه لیبرالی روشنفکری در آمریکا، نیویورک ریویو آف بوک (۱) که روشنفکران رادیکال جدید آن را داری ایده های پیشگامانه ای می دانند، یک رکورد اسفناک به دست آورده است، که مشابه آکسفورد انگلستان است. او می گوید:”نیویورک ریویو هیچ گاه روشنفکران جوان آمریکایی را تغذیه نکرده است. برای مدت یک ربع قرن این روزنامه از ذخایر فرهنگی استفاده کرده است بدون آن که هیچ سرمایه فرهنگی به وجود آورد. حتی امروزه باید بر روی وارد کردن روشنفکران از مرکز اصلی آن یعنی انگلستان کار کرد. البته به طوری که ژاکوبی می گوید:”این مسائل مدیون تعطیل شدن مراکز فرهنگی قدیمی است و نه آن که مربوط به اخراج روشنفکران باشد.” ژاکوبی به ایده خودش درباره روشنفکران باز می گردد. او روشنفکران را به مثابه”روح مستقل تغییر ناپذیر که در معیارهای موجود به مقابله برمی خیزند” توصیف می کند. او می گوید:”آن چه که ما اکنون داریم عبارت است از نسل در حال انقراضی است که به وسیله جوانه های جدید جایگزین می شود. این جوانه های جدید درکی از تکنیک های کلاس درس و دستمزد و یا آرزوی پاداش از حامیان و کارگردانان را ندارند و خواهان اعتبارنامه از حاکمیت های اجتماعی جدید نیستند .Ÿ
بقیه در آینده

حکومت به خواست بکتاش سیاووش توافق کرد بنابرآن بکتاش سیاووش به تحصن پایان داد

مارس 16, 2014

شماره 167 /یکشنبه 25 حوت 1392 /16 مارچ 2014be111

baktash siawash

بعد از آنکه رییس جمهور با فرستادن عبدالروف ابراهیمی رییس مجلس نمایندگان یا ولسی جرگه، محمد عمر داودزی وزیر داخله، صالح محمد سلجوقی معاون مجلس نمایندگان و سترپاسوال محمد ایوب سالنگی معین ارشد امنیتی وزارت داخله به خیمه تحصن، پیشنهادات الحاج بکتاش سیاووش نماینده مردم در پارلمان را پذیرفت. الحاج بکتاش سیاووش و کسانی که در حمایت از وی تحصن مدنی نموده بودند پس از اهدای خون به سربازان و افسران مجروح به تحصن مدنی شان پایان دادند.Ÿ

منابع فراموش شده انرژی در افغانستان

مارس 16, 2014

شماره 167 /یکشنبه 25 حوت 1392 /16 مارچ 2014

2

کوه بچه
-پروژه ننگر هار
ولايت ننگرهارازينكه كه در سابق كدام پروژه صنعتي درآن وجود نداشت بمنظور توليد انرژي برق سروي نگرديده بود در اول تصميم براين بود تا با تاسيس دستگاه دوم برق سروبي مركز ولايت ننگر هار نيز تنوير گردد . اين مفكوره باايجاب تمديد بيشتر از 80 كيلومتر لين عمومي براي مصارف نهايي 500 كيلوا ت برق در شهر جلال آباد اقتصاد ي بنظر نرسيده اما پروژه كانال جلال آباد كه در نوع خود يكي از بزرگ ترين هاي پلان پنجساله اول مملكت بود اين معضله را حل نمود. اين پروژه شامل بند ذخيره آب با ارتفاع 22مترو طول 140 متر ميباشد كه در قسمت درونته اعمار گرديده است . براي عبور آب و سيلابهاي اضافي يك تونل به جناح چپ درياي كابل ساخته شده كه ظرفيت آن 1350 متر مكعب آب في ثانيه و پر چاوه كه در خود بند اعمار گرديده ظرفيت آن 1200 متر مكعب آب في ثانيه ميباشد ضمنا يك تونل آبگردان براي كانال آبياري و توليد قوه برق به ظرفيت 130متر مكعب في ثانيه و طول 53 متر ساخته شد ه است. ازين مقدار آب 80 متر مكعب في ثانيه آن جهت به كار انداختن فابريكه توليد برق و50 متر مكعب باقيمانده آن به منظور آبياري اراضي تحت پروژه در كانال اصلي جريان مي يابد. از 12 هزار كيلووات برق اين دستگاه كه بانصب سه توربين حاصل ميگردد به غرض پمپ كردن آب درياي كابل براي آبياري به 32500 جريب زمين بلند تر از سطح كانال ، تنوير جلال آباد و به كاراند ختن بعضي تاسيسات صنعتي آن شهراستفاده به عمل ميآيد . اين پروژه كه در سال 1343 قسما خاتمه پذيرفته بود از سال 1345به بعد به اصلاح شبكه شهري اكثر دكانها ، منازل و موسسات شهر جلال آباد را تنوير نموده است
-دستگاه دوم برق پلخمري و برق آبي خان آباد:
با تكميل بند برق دستگاه اول پلخمري امكان تاسيس دودستگاه ديگر نيز با كشيدن نهري به وجود آمد كه ظرفيت هر كدام آن 3000 كيلووات تخمين ميشد، ولي در سال 1336 نظر به احتياجات حوزه صنعتي پلخمري به انرژي بيشتر متخصصين اتحاد شوروي به عوض ايجاد دو دستگاهي پيشنهاد نمودند تا با تمديد بيشتر نهر وايجاد سركوب زياد تر دستگاه تاسيس گردد تا ظرفيت توليد نه هزاركيلوات برق را داشته باشد. از برق توليد شده اين فابريكه كه امور ساختماني آن بتاريخ اول حمل سال 1338 آغاز گرديده ودر سال 1341به فعاليت توليدي آغاز نمود. براي تدوير فابريكه سمنت، سيلو وساير موسسات صنعتي چون نساجي پلخمري وقند بغلان استفاده به عمل مي آيد.
درين جابي مورد نخواهد بوداگر به دستگاه بر ق آبي خان آباد نيز كه امور ساختماني آن توسط شركت اتحاديه پنبه بتاريخ 12 جوزاي سال 1335 آغاز وبا مصرف 40 مليون افغاني معادل 2/1 مليون دالر به كمك متخصصين آلماني در سال 1339 خاتمه پذيرفته است، اشاره شود چه اين دستگاه با نصب دو توربين هر يك بظرفيت 700 كيلوات و جمعا 1400 كيلوات احتياجات فعلي شهر خان آباد و مراكز صنعتي پنبه را در قندز تا اندازه زياد مرفوع مينمايد.
-دستگاه كجكي :
در جنوب غرب افغانستان نيز با استفاده از آب درياي هلمند وارغنداب امكانات توليد برق آبي زياد بوده، شرايط مساعدي را براي توسعه صنايع دربين مناطق به وجود مي آورد. اولين دستگاه آن مركز توليد برق آبي گرشك است كه به ظرفيت 2400 كيلوات در سال 1337 از طريق رياست وادي هلمند تكميل وبه فعاليت آغاز نمود واز برق توليد شده آن در مراكز شهري گرشك وبست استفاده به عمل مي آيد. منبع دوم برق آبي اين ناحيه در كجكي يعني منطقه كه از كندهار 150 كيلو متر فاصله دارد واقع است. منطقه كجكي تقريبا در فاصله وسطي بين منبع ودهانه درياي هلمند كه از بزرگترين درياها ي افغانستان است موقعيت دارد، بند ذخيره كجكي كه اصلا به پروژه آبياري وادي هلمند ارتباط ميگيرد به فاصله 5/96 كيلومتري شرق گرشك موقعيت دارد كه اعمارآن به منظور جلوگيري از سيلابهاي شديد درياي هلمند و ذخيره آب در سال 1330 آغاز و در سال 1332خاتمه پذيرفته است اين بند كه ظرفيت ذخيره آب در كاسه آن 000/1495/1آبگرفت مي باشد در حدود صد متر ارتفاع و در قسمت تحتاني 420 متر عرض داشته و از نوع بند هاي خاكي است كه مصرف خاك سنگريزه در آن 300 هزار متر مكعب تخمين شده و طول آن در قسمت فوقاني به 275 متر ميرسد. بند ذخيره كجكي داراي دو تونل ميباشد كه هر يك آن بيش از 1500 فت 5/461متر طول دارد. اين بند د ر كاسه خود جهيلي را به وجود آورده است كه 58 كيلومتر طول ودوكيلومتر عرض دارد.
اگر چه در زمان احداث بند كجكي در نظر گرفته شده بود تا با نصب درواز ه هاي پر چاوه به ظرفيت توليد برق به 150 هزار كيلووات (50 ميگاوات) بلند برده شود، اما بعدا با در نظرداشت شرايط موجود و ضروريات مناطق همجوار فابريكه برق آبي كجكي با د و پايه توربين هر كدام به ظرفيت 5/16هزار كيلووات تحت ساختمان گرفته شده به اين ترتيب مرحله اول برق آبي كجكي بظرفيت 33هزار كيلوات ولين انتقالي آن بطول 219 كيلومتر در برج حوت سال 1355تكميل و استفاده از آن د ر شهر هاي كندهار و لشكر گاه آغاز يافته . البته بايد گفت كه قبل ار آن در برج جدي سال 1355به مقصد مساعد ساختن امكان جريان قسمتي از انرژي برق كجكي در شبكه موجوده شهر كندهار سيستم موجوده 3300 ولت آن شهر بااستفاده از وسايل دست داشته با ولتاژ 13200 عيار گرديده وبه اين ترتيب زمينه اتصال آن به برق كجكي ممكن ساخته شده بود. در غير آن در ين هنگام شهر كندهار توسط جنريتر هاي ديزلي كه اكثرآن ها تاحد زيادي استهلاك نيز گرديده بودند تنوير ميگرديد. طوريكه تخمين ميشود در اين ناحيه توليد برق به ظرفيت 120هزار كيلوات امكان پذير ميباشد.
-برق حرارتي مزارشريف:
در حال حاضر بزرگترين فابريكه توليد برق حرارتي د ر كشور است كه با استفاده از گاز طبيعي حاصله از ذخاير شبرغان فعال گرديده ودر 20 كيلومتري غرب شهر مزارشريف احداث گرديده است. البته بايد گفت كه تا هنگام كشف گاز طبيعي استفاده از برق حرارتي در كشور خيلي محدود و بزرگترين اين نوع تاسيسات با استفاده از بخار درفابريكه نساجي گلبهار فعاليت داشت كه ظرفيت 2800كيلووات را دارا بود در حاليكه فعاليت فابريكه برق حرارتي مزارشريف سهم اين منبع را پيمانه قابل ملاحظه افزايش دارد اين فابريكه به ظرفيت توليدي 36 هزار كيلوات كه در نظر است در آينده به 48 هزار كيلوات افزايش يابد با مصرف 838 مليون افغاني احداث گرديده و داراي شعب مختلف چون شعبه تصفيه كيمياوي آب كه در يك ساعت 80 تن آب تصفيه شده را توليد مينمايد- شعبه توليد بخار كه داراي چهار عدد ديگ بخار بوده هر كدام با فشار 39ا تموسفير 75 تن بخار را در يكساعت توليد مينمايد. شعبه توربين كه داراي سه توربين ميباشد و ظرفيت هر كدام آن با حرارت بخار خشك 440 در جه سانتي گراد و با فشار 35اتموسفير به 12 ميگاوات (12هزاركيلووات ) ميرسد و شعبه برق كه انرژي حاصله را به فابريكه كود و شهرها ي مزار و بلخ توزيع مينمايد ميباشد. مقدار آبي كه در 24 ساعت به فابريكه داده ميشود به 30440 متر مكعب ميرسد واز جمله برق حاصله پنج هزا ر كيلوات آن به غرض تنوير و تسخين شهرهاي مزار شريف و بلخ و تدوير موسسات صنعتي آن مناظق و 31هزار كيلووات باقيمانده در فابريكه كود به مصرف ميرسد . برعلاوه بايد گفت كه در اين فابريكه دو جنريتر احتياطي ديزلي هركدام بظرفيت 500كيلوات نيز وجود داشت.Ÿ
بقیه در آینده

پشتیبانی مردم از خیمۀ تحصن مدنی الحاج بکتاش سیاووش نماینده مردم در پارلمان به حمایت از نیروهای ملی امنیتی افغانســـتان

مارس 9, 2014

یکشنبه 18 حوت1392 / 9 مارچ 2014
b0

b3

b4

b6

b9

b22

b45

b47

b53

b65

b332

b444

b546

b566

b598

b655

b666

b668

b888

b1111

b2121

b2211

b3131

b4141

b4355

b4444

b5151

b5546

b5554

b6633

b7722

b11111

b45436

b55887

b66655

b66775

b445566

b668877

bak

be

be1

be2

be3

be4

be5

be6

be7

be8

be9

be10

be11

be12

be13

z

b00

b2

b5

b7

b8

b23

b33

b44

b55

b56

b66

b88

b111

b222

b365

b366

b522

b555

b556

b557

b577

b2222

b4534

b5221

b5465

b5522

b5533

b5534

b5555

b6578

b6600

b6644

b6665

b6666

b6877

b7744

b7755

b8877

b44335

b44553

b55337

b55342

b66557

b66666

b664477

>شماره 166/

دولتمردان! به فریاد تشنگان برسید

مارس 9, 2014

شماره 166/ یکشنبه 18 حوت1392 / 9 مارچ 2014

دریای پنجشیر

نوشته : پوهاند غلام جیلا نی عارض

آب در حیات انسان، حیوان و نبات ارزش خاص خود را دارد، زیرا بدون آب زندگی مفهوم خود را از دست می‌دهد. در شرایط فعلی آب در شهرها و نقاط مزدحم جهان بنابر حیاتی بودن آن نه تنها یک عنصر حیاتی و اقتصادی بوده بلکه در بسا موارد یک معضله بزرگ سیاسی نیز به شمار می‌رود. از همین لحاظ سیاست ارض (Geopolitics) و سیاست آب (Hydropolitics ) توجه جهانیان را بیشتر به خود معطوف ساخته است.
قبلاً اگر تنشهای در تمامیت ارضی بعضی از کشورها به وقوع می‌پیوست، اما از 2014 به بعد پرخاشگری های ملکیت آب و دسترسی به آن جهت انکشاف زراعت، تولید برق آبی، و استفاده مستقیم انسان و حیوان، جهت نوشیدن و ادامه حیات از عناصر سه گانه حیاتی محسوب می‌شود. زیرا آب، خاک و هوا همان‌ طوری‌ که در حیات روزمره نیاز مبرم می‌باشد، به همین ترتیب در حیات بشری بیش‌تر از پیش، از عناصر برجسته در تداوم حیات به شمار می‌رود، به خصوص در این بعد زمانی که نفوس در شهرها افزایش می‌یابد، نیاز به آب در شهرها بیشتر می‌گردد و در روستاها آب زراعتی به قلت مواجه می‌گردد؛ بناً معضله کمبود آب و نحوه‌ی استفاده آن، آسیب پذیری‌های گوناگونی را در قبال دارد.
سازمان ملل متحد در بخش استفاده از آب‌های مشترک در مرز‌های سیاسی، قوانین و راهکارهای بی‌طرفانه دارد.
دریاهایی که از یک کشور سرچشمه می‌گیرد و قسمت اعظمی آن از منبع تا مصب در همان کشور جریان دارد، حق استفاده تمامی آب آن‌ را دارا می‌باشد.
دریاهایی که از یک کشور سرچشمه می‌گیرد و در مرز کشور همسایه خاتمه می‌یابد در کشوری که جریان اصلی آن دریا قرار دارد حد‌اعظمی حق استفاده از آب آن‌ را همان کشور اولی دارا می‌باشد.
دریاهایی که معاونین دریای اصلی محسوب می‌شوند و به دریای اصلی می‌ریزند و از مرزهای مشترک عبور می‌کنند، حق استفاده آن به موافقه هر دو دولت همسایه صورت می‌گیرد.زیرا از کاهش و افزایش آب آن هر دو کشور متأثر می گردد.
در مورد اقدام نیروی برق آبی (Hydro power ) کابل- اندوس که پاکستان می‌خواهد طرح‌ریزی نماید باید گفت که اصطلاح کابل- اندوس Kabul- Indus خود می‌رساند که پای حکومت افغانستان در میان است. اگر به تنهایی حوزه‌ی اندوس می‌بود، ضرورت به مداخله کابل در میان نمی‌بود.
حالا که پروژه هایدرو پاور کابل- اندوس را طرح می‌کنند، موضوع اشتراک کابل و مداخله حکومت افغانستان به صراحت کامل مجوز قانونی دارد، که بدون تاخیر به ارگان‌های مربوط به آب سازمان ملل متحد مراجعه نمایند و پشنهادات مشخص خود را بسپارند تا از این اقدام غیر‌قانونی پاکستان جلوگیری شود.
افغانستان حق ارایه نظر در چگونگی استفاده از آب دریا های حوزه چترال و وزیرستان را به طور مشخص دارد:
– دریای کنر: یک معاون آن از نواحی جنوب بروغیل بدخشان سرچشمه می‌گیرد و به سمت جنوب غرب جریان دارد که به نام «یارکند» یاد می‌شود. معاون دیگر آن از جنوب (زیباک، نوشاخ و تراجمیر) به استقامت جنوب جریان دارد، در شمال چترال به دریای یار کند یکجا می‌شود.
معاون دیگر آن از جنوب بلندی‌های کران و منجان سرچشمه می‌گیرد و از برگ متال می‌گذرد به نام «کتیکل» در شمال ناری به دریای چترال یکجا می‌شود، به استقامت اسد آباد و کوزکنر به نام دریای کنر جریان داشته، در حصه کامه به دریای کابل وصل می‌شود.
– دریای کابل: این دریا که قسمت اعظم آن از دره‌ی اونی الی لعل پوره در خاک افغانستان جریان دارد. معاونین زیاد داشته و حوزه اصلی دریای کابل را تشکیل می‌دهد.
– دریای سوات: از ارتفاعات کوکی‌شاهی (4900 متر) سرچشمه می‌گیرد؛ به استقامت جنوب جریان دارد، بعداً در شمال شرق پیشاور به دریای کابل وصل می‌شود.
– دریای کُرم: از کوه‌های جهان پهلوان ولایت پکتیا سرچشمه می‌گیرد؛ به استقامت جنوب شرق جریان دارد- و شمل رود از ولایت خوست به آن یکجا شده به دریای سند می‌ریزد.
– دریاچه گومل از پکتیکا و ژوب از سرحدات جنوب شرق سرچشمه گرفته در جنوب دیره اسماعیل خان به دریای سند وصل می‌شود.
هرگاه با عطف توجه و دقت نظر به نقشه‌های سیاسی، توپوگرافی و یا هایدروگرافی منطقه تحقیق نماییم در حوزه ‌های آبگیر دریاهای متذکره، نظر به قانون استفاده از آب‌های جاری، بدون موافقه افغانستان، پاکستان نمی‌تواند هیچ نوع اقدام خود سرانه نماید.
از همین لحاظ پاکستان منطقه کنرها را گاه با شلیک راکت، گاه با ترور عساکر جوان اردو، گاه با نفوذ دادن طالبان در سرحدات و ترور مستقیم در محلات مختلف اوضاع را به نفع خود می‌خواهد تغییر دهد و از آن بهره برداری سیاسی و اقتصادی نماید.
به خصوص در این مقطع زمانی که انتخابات ریاست جمهوری ما رویدست است و مسأله امضای پیمان امنیتی که حالت سر درگمی و ابهام را نیز به وجود آورده است- باید پاکستان حق همسایگی نیک را به جا آورد که با تاسف تاکنون به حیث یک کشور مسلمان، از مروت و مدارا به دور مانده است.
اما در مورد ساخت بندهای برق آبی در حوزه ‌های متذکره باید گفت که بدون موافقه افغانستان به هیچ صورت حق مشروع پاکستان نبوده و مجوز قانونی ندارد.
منابع تمویل کننده اگر بانک جهانی است و یا کدام مؤسسه دیگر باید حق مشروع افغانستان را در نظر گیرد و با تمویل همچو پروژه ها روابط بین افغانستان و پاکستان را آسیب نرساند. زیرا کمک در ذاتش یک عمل خیر است نه به منظور ایجاد تنش و صدمه زدن دیپلماسی بین دو کشور مسلمان.
به قول دانشمندان، مصر تحفه دریای نیل است ورنه صحرای اعظم تمام فعالیت‌های فرهنگی و زراعتی آن‌را مانع می‌گردید، به همین ترتیب افغانستان و سرزمین‌های همسایه‌ی آن تحفه‌ی سلسله‌ کوه‌های هندوکش و پامیر است.
اگراین سلسله‌ کوها وجود نمی‌داشت، تمام منطقه صحرایی می‌بود. حالا که افغانستان سرآب و منبع غنی آب، در منطقه است باید کشورهای هم مرز با در نظر داشت قوانین جهانی آب، ارزش و حقوق طبیعی افغانستان را بدانند و از دست برد‌های سیاسی دست بردارند.Ÿ

آقای رییس جمهور! به داد اطفال یتیم سربازان و افسران برس

مارس 2, 2014

شماره 165/ یکشنبه /11 حوت 1392 /2 مارچ 2014

family of shahidan

چو بینی یتیمی سر افگنده پیش
مزن بوسه بر روی فرزند خویش
یتیم ار بگرید که نــازش خـرد
وگر خشم گیـرد که بارش بـرد
الا تا نگرید که عـرش عظیــم
بلرزد همی چون بگــرید یتیم
به رحمت بکن آبش از دیده پاک
به شفقت بیفشانش از چهره خاک
مرا باشد از درد طفـلان خبـر
که در طفلی از سر بــرفتم پدر