سخن‌رانی ره‌نورد زریاب در شب بخارا

8 صبح۱۱ ثور ۱۳۹۶ یادداشت (از منوچهر فرادیس): شب‌های بخارا از مهم‌ترین نشست‌های فرهنگی در ایران است که علی ده‌باشی آن را برگزار می‌کند. شب‌های بخارا تجلیل از نویسنده‌گان و متفکران بزرگ جهان است که تا اکنون (۱۳۹۶) نزدیک به سه صد شب برگزار شده است. در این شب‌ها اغلب از چند نویسنده و متفکر و شاعر دعوت می‌شود تا در باره‌ی کارنامه‌ی شخصیت‌های علمی … ادامه خواندن سخن‌رانی ره‌نورد زریاب در شب بخارا

به آنها که میخواهند چیز هایی بنویسند

پس تو می‌خواهی نویسنده باشی گذشته از هر موضوع دیگری اگر از درونت نمی‌جوشد دنبالش نرو. اگر بی‌اختیار از قلب و ذهن و دهان و روده‌ات نمی‌آید دنبالش نرو. اگر ناچاری تا ساعت‌ها بنشینی خیره به صفحۀ نمایش کامپیوترت یا قوز کرده پشت ماشین تحریرت مستأصل برای یافتن کلمات دنبالش نرو. اگر برای پول می‌نویسی یا برای شهرت دنبالش نرو. اگر برای این می‌نویسی که … ادامه خواندن به آنها که میخواهند چیز هایی بنویسند

در برابر قانون/ داستانی کوتاه از فرانتس کافکا

داستان کوتاه (دربرابرقانون نوشته کافکا) را به کسانی منتشر میکنم که یک سال و شش ماه و اند روز مرا پشت دروازه قانون منتظر گذاشته به استغاثه ام در شورای امنیت سازمان ملل و شکایتنامه ام در دادگاه بین المللی هاگ در رابطه به شهادت فرزندم یما سیاووش شهید ژورنالیست برعلیه اجمل احمدی رییس افغانستان بانک عامل قتل و اشرف غنی حامی عامل قتل گوش … ادامه خواندن در برابر قانون/ داستانی کوتاه از فرانتس کافکا

سناریو های نمایشنامه بحران های مدیریت شده  درافغانستان

نوشته: داود سیاووش/ سازندگان و گردانندگان این دوران رجاله پرور دلقک باز، در صحنه تیاتر گودی بازی قدرت درافغانستان، با جو سازی بحران های مدیریت شده ،صحنه ها را طوری به شکل متوالی گرم نگهمیدارند که تحت تأثیر جاذبه ی آرتیست بازی های دلقکان روی صحنه  که با ایفای موفقانه هر نقش مانند خرس های سیرک دهن شان با تحفه توسط دایرکتران شیرین میشود ، … ادامه خواندن سناریو های نمایشنامه بحران های مدیریت شده  درافغانستان

دشمن مرغابی” نوشته داکتراکرم عثمان

“دشمن مرغابی”، یادی  از مبارزات یونس سرخابی در آکادمی علوم افغانستان، با حکایت دوست و همکار ایشان، داکتر اکرم عثمان. داکتر اکرم عثمان:”برای شادروان یونس سرخابی که جایش کماکان در دیده و دل خالی مانده است” **********دشمن مرغابی********** اداره ما هم دارالعلوم بود و هم دارلفنون! مجمع رفقا در اصل مجمع فضلا بود مجمع فضلایی که هر کدام از خود مدار و محوری داشتند و … ادامه خواندن دشمن مرغابی” نوشته داکتراکرم عثمان

با رفتن استاد رهنورد زریاب آخرین مشعل داستان نویسی در افغانستان خاموش شد

اگر در دهه چهل و پنجاه خورشیدی جوانان از خوانش داستانهای کوتاه، میانه و رمان بر همدیگر فخر میفروختند و از تکرار نامهای ویکتور هوگو، بالزاک، گی دو موپاسان، الکساندر دوما، جک لندن، همینگوی، ادگار آلن پو، عزیز نسین، چخوف، ماکسیم گورکی، تولستوی، داستایوسکی، صادق هدایت، صادق چوبک، فرانتس کافکا، رابندرنات تاگور در سطح جهان و خوانش داستان های جهاد «جهاد اکبر» ، «تصویر عبرت» … ادامه خواندن با رفتن استاد رهنورد زریاب آخرین مشعل داستان نویسی در افغانستان خاموش شد

مقدمه دکتر میترا بر رُمان دُن کشوت- ترجمه محمدقاضی

شاید تاکنون هیچ کتابی به اندازه ( دن کیشوت ) این همه مورد عشق و علاقه ملت های گوناگون نبوده است. بسیاری از کتاب ها هست که تنها به یک قوم و ملت اختصاص دارد و از حدود مرز یک کشور فراتر نمی رود؛ بسیاری دیگر نیز هست که در میان ملل دیگر هم  خواننده دارد ، ولی تنها مورد پسند گروه و روشنفکران یا … ادامه خواندن مقدمه دکتر میترا بر رُمان دُن کشوت- ترجمه محمدقاضی

ما و چوکی ها ی مکتب/ داستان کوتاه: نوشته قادر مرادی /هر روز در مکتب ما جنگ میشد ؛ جنگ به خاطر چوکی . شاگردهای یک صنف به صنف دیگر هجوم میبردند و با لت و کوب ؛ زدن و کندن چند چوکی را به صنف خود میاوردند . بچه ها افگار میشدند ؛ از بینیها خون جاری میشد؛ سرها میشکستند ؛ چوکیها میشکستند ؛

عکس تزینی میباشد هر روز در مکتب ما جنگ میشد ؛ جنگ به خاطر چوکی . شاگردهای یک صنف به صنف دیگر هجوم میبردند و با لت و کوب ؛ زدن و کندن چند چوکی را به صنف خود میاوردند . بچه ها افگار میشدند ؛ از بینیها خون جاری میشد؛ سرها  میشکستند ؛ چوکیها  میشکستند ؛ داد وفریاد معلمها بلند میشدو بچه هارا لت … ادامه خواندن ما و چوکی ها ی مکتب/ داستان کوتاه: نوشته قادر مرادی /هر روز در مکتب ما جنگ میشد ؛ جنگ به خاطر چوکی . شاگردهای یک صنف به صنف دیگر هجوم میبردند و با لت و کوب ؛ زدن و کندن چند چوکی را به صنف خود میاوردند . بچه ها افگار میشدند ؛ از بینیها خون جاری میشد؛ سرها میشکستند ؛ چوکیها میشکستند ؛

🔸(داستان كوتاه ) تنهايي

    🔹نويسنده : داكتر محمد اكرم «عثمان»   «ادی» که جوان بود همدم و همداستان و محرم راز بی بی بود. آن وقتها هیچکس جرأت نمیکرد روبرو و چشم به چشم بی بی بنشیند یکی بگوید و یکی بشنود، اما ادی اجازه داشت که آخر وقت، گاهی که بی بی از نماز خفتن فارغ میشد و دعا هایی را برای دفع شر و رفع … ادامه خواندن 🔸(داستان كوتاه ) تنهايي

رمان‌نویسی که، کمی قبل از کرونا، همه‌چیز را پیشگویی کرد

  رمان‌نویسی که، کمی قبل از کرونا، همه‌چیز را پیشگویی کرد آخر اکتبر: رمان‌نویسی در دوران کرونا ترسناک است، هر گاه که روزنامه را باز می‌کنم انگار لای کتاب خودم را باز کرده‌ام سه شنبه ۱۳ خرداد/جوزا  ۱۳۹۹ ۱۵:۵۸ آدریان هورتون ترجمۀ: نجمه رمضانی مرجع: Guardian اگر نویسنده‌ای، تنها کمی قبل از کرونا، رمانی دربارۀ عالم‌گیرشدن ویروسی کشنده تحویل انتشارات بدهد، بیشتر باید جزو پیشگوها … ادامه خواندن رمان‌نویسی که، کمی قبل از کرونا، همه‌چیز را پیشگویی کرد