Archive for the ‘سیاسی’ Category

محکومین به زندگی

ژوئیه 25, 2016

نوشته: محمد داود سیاووش
این تیتر را با عنوان کتاب( محکومین به زندگی) جک لندن اشتباه نکنید و همانطوری که گورکی زحمتکده ها و آتشکده های فقر، بیچارگی،دربه دری و آوارگی خود را (دانشکده های من) نامید من هم از اعماق یک زندگی از هم پاشیده پریش مرگ موسوم به زندگی مان را زندگی نامیده از محکوم شدن به این مرگ موسوم به زندگی با شما سخن میگویم.
ما در کشوری زندگی میکنیم که در وضعیت کنونی از شاه تا گدا، از والی تا جوالی و از کارگر تا رهبر آن در یک اتموسفیر کاذب (به جان هم زدن) و دروغ زیست میکنند. از شانزده سال به این سو از جامعه مدنی و آزادی بیان داد زدیم اما در پایان شانزده کتابخانه پیرامون مفهوم جامعه مدنی و آزادی بیان نداریم. در چهارده سال این شانزده سال هر سال 110 میلیارد دالر جهان در این کشور به مصرف رسید اما در پایان کار حداقل یک فابریکه ذوب آهن و یک پالایشگاه نفت و گاز نداریم. از شانزده سال به این سو از قانون اساسی حرف زدیم اما در همان قانون هفتاد بار جعلکاری کردیم، صد ها کمیسیون بررسی پرونده بزرگ دولتمردان را ترتیب کردیم اما حتا یکی از آنها را به منصه اجرا نگذاشتیم و اینک بر میگردم به مفهوم محکوم به زندگی بودن ما .
ما محکوم به زندگیی استیم که اکثریت ما از گوشت و غذای مقوی استفاده نکنیم.
ما محکوم به زندگیی استیم که اکثریت ما باید خانه به دوش باشیم.
ما محکوم به زندگیی استیم که اکثریت جوانان ما باید بیکار باشیم.
ما محکوم به زندگیی استیم که اکثریت جوانان ما باید مهاجر و آواره باشیم.
ما محکوم به زندگیی استیم که اکثر یت فارغان بکلوریا ما باید به موسسات تحصیلات عالی راه نیابیم.
مامحکوم به زندگیی استیم که در شهر هوای پاک تنفس نکنیم.
ما محکوم به زندگیی استیم که چند میلیون باشنده پایتخت فقط باید از یک پارک بنام بندقرغه استفاده کنیم.
ما محکوم به زندگیی استیم که سالون تیاتر ما در پغمان از یک قرن به این سو ویران و خود ما باید از هنر و تیاتر گریزان باشیم .
ما محکوم به زندگیی استیم که برای چند میلیون شهروند پایتخت فقط باید یک کتابخانه کوچک (که برای چند صد هزار نفر مد نظر گرفته شده بود) داشته باشیم.
ما محکوم به زندگیی استیم که حتی در کوه های پایتخت ما باید کسی یک نهال غرس نکند.
ما محکوم به زندگیی استیم که در تمام شهر ما حتی یک خیابان معیاری برای گشت و گذار نداریم و در سرکهایی که چند دهه قبل برای هفتاد هزار موتر مدنظر گرفته شده بود اکنون چند صد هزار موتر در بندش راه ها سرگردان اند نفس زنان درحرکت اند.
ما محکوم به زندگیی استیم که حتی یک پارک برای تفریح خانواده ها درآن وجود ندارد و سالی دوازده ماه خانواده ها در خانه هایشان زندانی میباشند.
ما محکوم به زندگیی استیم که در جنوب کشور قاچاقبران مواد مخدر زمین های ما را قبل از کشت اجاره میگیرند.
ما محکوم به زندگیی استیم که برای تحویلی ده افغانی به حساب دولت باید بیست روز به دفاتر سرگردان و ده ها امضا به ورقه تحویلی بگیریم.
ما محکوم به زندگیی استیم که اگر فریاد مدنی کشیدیم باید در آن از لیمت ها و خط قرمز های تابو ها تجاوز نکرده فقط به ساز آنان آواز بلند کنیم.
ما محکوم به زندگیی استیم که اگر چند صد نفر در جاده دهمزنگ به خاک و خون غلتید باید رسانه های آزاد تا لحظه انفجار آن را انعکاس ندهند در حالیکه پس از انفجار حتی تصویر لحظه انفجار را نیز به نمایش میگذارند.
ما محکوم به زندگیی استیم که اگر کارشناس رسانه ها شدیم جواز نامه خود را باید از حلقات اطراف ارگ و قصر سفیدار به پیشانی خود نصب کنیم تا از دور معلومدار باشد.
ما محکوم به زندگیی استیم که اگر در رسانه ها حرف میزنیم باید قواعد بازی مدعی و مدعی علیه مطرح و حاضر در صحنه را در آزادی بیان رعایت نموده پای مان را از گلیم محدودیت های آنان دراز نکنیم .
ما محکوم به زندگیی استیم که دریا های ما به سرزمین های بیگانه میریزند، زمین های ما خشک و لم یزرع اند و آرد و روغن و چای و بوره و تیل و نمک و مرچ وزرچوبه ما از خارج کشور وارد میشود.
ما محکوم به زندگیی استیم که قالین بافان ما به کشور های همسایه قالین میبافند و به نام آنان قالین ما را به جهان صادر میکنند.
ما محکوم به زندگیی استیم در روزی که چند صد نفر از هموطنان ما در جاده دهمزنگ به اثر انفجار و انتحار به خاک و خون غلتید به عوض گریه و فغان بر اجساد مرده آنان، بیرق های پیروزی اردوغان را بر کودتاگردان در خیابان ها به اهتزاز می آوریم.
ما محکوم به زندگیی استیم که پای سیاستمداراولی ما به پای شیخ عرب ،پای سیاستمدار دومی ما به پای مفتی پنجابی، دست سیاستمدارسومی ما به دست سیاستمدار روس ، شانه سیاستمدار چهارمی ما چسپیده به شانه سیاستمدار ایران و دست سیاستمدار پنجمی ما به کف زدن در جشن اردوغان میباشد.
ما محکوم به زندگیی استیم که فقط چند نفر محدود از بطن دولت با عقد یک سند میتوانند جریان برق پایتخت را در چله زمستان برای مدت طولانی قطع کنند.
ما محکوم به زندگیی استیم که با وجود ادعای پنجاه هزار بست خالی در ادارات دولت، جوانان ما از بیکاری به جنگلهای یونان و فرانسه پناه برده اند.
ما محکوم به زندگیی استیم که در پایتخت ما تعداد موتر های قراضه به مراتب بیشتر از بایسکل در حرکت اند.
ما محکوم به زندگیی استیم که محاسبه دخل و خرچ خانواده ها در تادیه حقوق و امتیازات کارمندان دولت مدنظر نبوده، کسی که ده هزار افغانی ماهانه کرایه منزل میپردازد به شکل معجزه آسا در بدل هشت هزار افغانی ماهانه در دفاتر مشغول کار میباشد.
ما محکوم به زندگیی استیم که در شهر ما یک الیگارشی مالی قدرت از فشار خون در عذاب اند و اکثریت مردم از کمخونی و لاغری در لب گور در فغان اند.
ما محکوم به زندگیی استیم که خانواده های رهبران و دولتمردان در خارج از کشور و لاف و گزاف حکمرانی شان بر مردم در داخل کشور میباشد.
ما محکوم به زندگیی استیم که در کشور ما تعداد رهبران احزاب از تعداد پیروان و صفوف آنان بیشتر است.
ما محکوم به زندگیی استیم که رییس بزرگترین تخلف انتخاباتی جهان به مقام سفارت ارتقا میکند.
ما محکوم به زندگیی استیم که ولسی جرگه فرمانی، فرمان کسی را که خودش به فرمان او فعالیت مینماید رد میکند.
ما محکوم به زندگیی استیم که در کشور ما فعال مدنی جایش را به مامور مدنی، قلم به دست جایش را به قلم به دوش و روشنفکر جایش را به معامله گر داده است.
ما محکوم به زندگیی استیم که مکاتب مارکسیزم، اکستریمیزم ، فوندامیندالیزم و رادیکالیزم و دموکراسی را به خاک دفن کرده و در پایان دفتر حزب بنیاد گرای ما در کشور های سکولار، آشنای طالب ما مسکو و بیجنگ و محل زیست دو آتشه ترین چپ ما جوار قصر ملکه انگلیس و زیر دیوار قصر سفید میباشد.
ما محکوم به زندگیی استیم که از شبه روشنفکر تا کهنه روشنفکر و از بنیادگرا تا مفتی انفجار و انتحار ،بالا تر از منافع شخصی خود حرفی برای گفتن ندارد.
واز همینجاست که باید سند محکومیت این وضعیتی را که طول و عرض و ضخامت نظریات آن از رسیدن به چوکی لرزان تا معامله عریان به خاطر آن، تجاوز نمی کند باید نوشت و چهار تکبیر بر هر چه رسانه گوش به فرمان آزاد و روشنفکر بی برنامه مازاد و مامور مدنی معاش بگیر خارج تشکیل و اضافات است باید خواند
و:
عالمی از نو بباید ساخت از نو آدمی

با نمایش لباس شان دولتمردان به جهان چه میخواهند بگویند؟

ژوئیه 22, 2016

نوشته : داودسیاووش
هرچند ظاهر شدن ونمایش لباس را نمیتوان معرف پیشرفت یا عقب ماندگی یک کشور صدفیصد به شمار آورد اما در برخی حالات رهبرا نی چون قذافی خواسته اند از آن به مثابه انعکاس فرهنگ بدوی بربرها استفاده کنند بنا بران ظاهر شدن در انظار عامه ملی وبین المللی واستفاده افزاری و سمبولیک از لباس میتواند دربعضی حالات به مفهوم انعکاس بدویت و عقب ماندگی کشورنیز درک شود.
وقتی فارغ التحصیل پوهنتون سمله دریشی و نکتایی خود را پنهان کرده و در مقام صدر کشور پیراهن وتنبان گیبی را در بزرگترین محافل و گردهمایی های جهان با کلاه قره قل محمد علی جناح و چپن صفحات شمال کشور به بر میکند، وقتی فارغ پوهنتون امریکایی بیروت مفلر و نکتایی و بو و شبوی دوره تحصیل را که در کاریدور های دانشگاه با آن به دیگران فخر می فروخت فراموش نموده در مقام صدر کشوربا کنار گذاشتن کلاه قره قل و چپن رهبر پیشین لنگته و قدیفه را به پیراهن و تنبان می افزاید و هر کجا در انظار عامه ملی وبین المللی ظاهر میشود برای آنانیکه در سه ربع قرن 20 و سالهای روان قرن 21 با فرهنگ رسمی و پیشرفت های مدنی افغانستان آشنایی دارند سوال بر انگیز بوده می پرسند هدف این زمامداران از این شو و نمایش لباس چیست؟ و دولتمردان با این حرکات به مردم افغانستان و جهان چه میخواهند بگویند؟
مردم آرزو دارند رهبران شان با لباس معیاری در انظار عامه جهان ظاهر شوند، اما در عوض عدالت را در کشورتأمین کنند، توجه خوانندگان را به عکس هایی از گوشه های مختلف زندگی اجتماعی ،اقتصادی، سیاسی وفرهنگی مردم افغانستان جلب میکنیم تا دیده شود که رهبران با این لباس ها اصلاً جامعه و تحولات و انکشافات افغانستان را میخواهند نادیده گرفته ،به مردم جهان افغانستان را از زاویه فرهنگ صحرانوردی و بدوی معرفی کنند درحالیکه رییس اجراییه این نظامی که مردم نان خشک برای خوردن ندارند چنان درک کرده که دولتمرد فهمیده یعنی کسیکه دریشی آن از دریشی اوباما وکامرون لوکس تر باشد بنابران از وی که نو به دولت رسیده گله نیست.دیدن گوشه های مختلف زندگی مردم افغانستان درگذشته شاید این سوال را نزد حامیان ولابی های دولتمردان شانزده سال اخیر زنده سازد که اگر درسالهای دهه 90 ودوره طالبان بنا بر تقلید از مدارس پاکستان راه ورسم بدویت دوری ازچوکی ودریشی ولباس کار در دفاتر را برگزیده بودند این قدیفه ولنگوته ویخن های پاکستان وایران را رهبران پرورده دامان دموکراسی برای چه وچرا برگزیده اند؟:

1

4

5

6

7

8

9

10

12

14

15

17

18

19

20

21

22

23

24

25

26

27

28

29

30

31

32

33

34

36

37

42

43

44

47

49

50

53

54

55

56

57

58

59

61

62

64

نافرمانی مدنی راچگونه فریاد بکشیم

ژوئیه 16, 2016

تتبع ونگارش: محمد داود سیاووش
وقتی سر دمداران و گردانندگان نظام سیاسی از تعهدات روز اول شان عقب نشینی میکنند، وقتی زمامداران از نردبان ارزش های مدنی به عنوان یک افزار بالارفتن به کرسی ها استفاده و بعد به آن پشت پا میزنند، وقتی دولتمردان به خواسته های مردم نه گفته به نام (به انزوا میرود به انزوا میرود ) آنان را از خود میرانند و در نهایت مردم به عنوان جمع در مقابلشان قد برافراشته و خود دولتمردان در انزوا میمانند، وقتی دولتمردان در تعاملات با جهان به قاره شان ، در تعامل با قاره به کشورشان ، در تعامل با کشور به ولایتشان ، در تعامل با ولایت به ولسوالی شان ، در تعامل با ولسوالی به قریه شان ، در تعامل با قریه به (اودور) زاده گان شان ، در تعامل به (اودور) زادگان به برادرشان ، در تعامل به برادر به فرزندانشان ، و در تعامل به فرزندان به خودشان می اندیشند آن هم در شرایطی که در راس اداره قرار میگیرند و شعار میدهند (زنده باد خودم ) . در چنین حال واحوال است که اشباح یک دیکتاتور از خم دموکراسی در جامعه سربلندمیکند و در همین حال است که با تناسخ از سازمان های اجتماعی و جامعه مدنی، دفاتر و رسانه ها و کلیه تربیون های بر خاسته از نام مردم ، عناصر ضد جامعه مدنی، ضد سازمان های اجتماعی، ضد آزادی بیان و ضد مردمسالاری و دموکراسی عرض اندام نموده ، از تریبیون آزادی بیان بر ضد آزادی بیان، از تریبیون جامعه مدنی بر ضد جامعه مدنی و از تربیون مردمسالاری بر ضد مردم سالاری زبان دراز نموده بر نوشتار و گفتار و پندار مردم مهر سکوت وسانسورکوبیده ، به جای مردم یک گروه الیگارشی فکر میکند ، از نام مردم حرف میزند و به عوض مردم تصمیم میگیرد. در همین حال است که طراح بزرگترین تقلب انتخاباتی جهان جایزه احراز کرسی سفارت را نصیب میشودو منشی تقلب را حامیانش بابا خطاب میکنند. وقتی حکومت نمی تواند از بطن یک انتخابات شفاف سر بلند نمایده تا یک تیم منتخب اقتدار را برای یک دوره معین بدست گیرد، وقتی ولسی جرگه خلاف ارزشهای قانون اساسی پس از اتمام دوره پنج ساله در سال ششم با فرمان افتتاح میشود، وقتی در هفتاد مورد قانون اساسی کشور جعل کاری میشود، وقتی یک دهشت افگن خود را انفجار میدهد و دهشت افگن دیگر از داخل نظام عمل انتحاری آن را تبریک میدهد، وقتی از داخل نظام یکی از ارکان قدرت به فاتحه رهبر گروه دهشت افگن در پایتخت موافقت نشان میدهد، وقتی ستون پنجم به نفع کشور همسایه در داخل نظام در مقامات رهبری در صدر کرسی ها تکیه میزند، وقتی پروتوکول استخباراتی با کشور همسایه به دور از انظار مردم عقد میشود و بعد با کنار گذاشتن معاون امنیت از آن انکار میشود، وقتی عمال انفجار و انتحار در بطن نظام میتوانند حتی افسران محافظ رجال برجسته را به خاک و خون کشیده و افسران فارغ کورس پولیس را نارسیده به وظیفه نابود سازند، وقتی مسوول استخبارات یک گروه دهشت افگن پس از مجروح شدن در جنگ توسط موتر قوماندان پولیس یک ولایت به پایتخت غرض تداوی انتقال داده میشود، مردم حق دارند بپرسند که:
– مسوول نفوذی دشمن در دولت در حادثه حمله برریاست ده کی بود؟
– مسوول سقوط کندز کی بود؟
– مسوول مکاتب خیالی کی بود؟
– پیسه سیاه از کجا میان رییس جمهور و رییس اجراییه تقسیم میشود؟

مسوول عدم جلوگیری از وقوع حمله بر تلویزیون طلوع کی بود؟
– مدافعان طالبان در حمله برتلویزیون طلوع در داخل دولت کی ها استند؟
– مسوول جعل کاری در قانون اساسی افغانستان کیست؟
– مسوول تقلب انتخابات ریاست جمهوری کی بود؟
– مسوول عدم توزیع شناسنامه یا تذکره برقی کیست؟
– مسوول عدم اصلاح نظام انتخاباتی و کمسیون های انتخابات و شکایات انتخاباتی کیست؟
– والی پکتیکا چرا پس از افشا گری از وظیفه سبکدوش شد؟
– در باره (سی دی )که ظاهر قدیر ادعا میکرد چرا تحقیق صورت نگرفت؟
– چرا معاون والی هلمند پس از افشاگری اوضاع آن ولایت از وظیفه سبکدوش شد؟
– چرا ادعای کریم خلیلی مبنی بر سرنوشت مبهم 800 میلیون دالر در شورای صلح مورد بررسی قرار نگرفت؟
– به کدام اساس ولسی جرگه پس از اول سرطان سال پنجم فعالیت مینماید و حقوق و امتیازات وکلا اجرا میشود؟
– چگونه چند سال با چشم پوشی از مرگ ملاعمر هییات افغانستان به پاکستان رفت و آمد میکرد؟
– مسوول رهایی هزاران طالب از زندانها کیست که اکنون بسیاری از آنها در جبهات بر ضد دولت میجنگند؟
– عامل انتحاری حمله بر لیسه استقلال را کی از حبس رها نمود؟
– عامل حمله انتحاری بر شاه شهید را کی از حبس رها نمود؟
– مانع بسته شدن سرای نعیم کوچی در جوار ریاست ده کی شد؟
– چگونه یک سرباز اسیر امریکایی با چند عضو رهبری گروه طالبان معاوضه و تبادله شد؟
– چگونه بخاطر رهایی فراهی چند میلیون دالر پرداخته شد؟
– کی نام دولت افغانستان را در صدر فاسد ترین کشورهای جهان قرار داد؟
– کیها افغانستان را در صدر بزرگترین تولید کننده مواد مخدر جهان قرار دادند؟
– چگونه بار اول در دم دروازه اکادمی پولیس و بار دوم در انتقال فارغان کورس پولیس از میدان وردک به شهر کابل حمله انتحاری و انفجاری صورت گرفت؟
– چرا ادعا های حشمت غنی احمد زی بر برادرش جدی گرفته نمی شود؟
– چرا رییس اجراییه در روز عید به عوض رفتن به پوسته های سر بازان و احوالپرسی از آنان به هندوستان غرض سپری نمودن رخصتی عید نزد خانواده اش میرود؟
– چرا دولت افغانستان بخاطرعدم پرداخت بیست هزار دالر کرایه سه اتاق در پاریس دفتر نماینده افغانستان در یونسکو را بست؟
– کار پرونده کابل بانک به کجا کشید؟
– کار پرونده شهرک هوشمند به کجا کشید؟
– ماجرای سر وصدای امضای تفاهم نامه ریاست امنیت ملی با( ای اس ای )چرا با کنار گذاشتن معاون امنیت ملی سر به مهر گذاشته شد؟
– چرا ادعای فاروق وردک مبنی بر اخذ رشوه چند میلیون دالری در امضای تفاهم نامه با (ای اس ای )مورد بررسی قرار نگرفت؟
– چرا داود شاه صبا، نور الحق علومی و رحمت الله نبیل تا آن حد تحت فشار قرار گرفتند که وظیفه را ترک کنند؟
– تفاهمنامه دند غوری را کی امضا کرد و پاکستانی ها را در بلنداژ های دهنه غوری و دند شهاب الدین کی جابه جا نمود؟
– کار پرونده فرخنده به کجا کشید؟
– چرا به طور مضحک بنا بر بی اطلاعی از پیام مرده ملاعمر تشکر شد؟
– مسوول حمله بر پارلمان کی بود؟
– مسوول سر بریدن مسافران در شاهراه کابل کندهار کی بود؟
– چرا در چند ماه اول حکومت وحدت ملی کابینه تشکیل نشد؟

چرا بیشترین مدت زمان کار حکومت وحدت ملی وزارت دفاع و ریاست امنیت ملی و سارنوالی با سر پرست اداره شدند؟
– چرا شاروالی یا شهرداری با کنار گذاشتن شاروال مدت ها چون دیگ بی سرپوش در فساد میجوشد؟
– چرا سفارت افغانستان در مسکو در گروگان عمو های روءسای جمهور قرار میگیرد آن هم در شرایط کهنسالی ایشان ، چه اسراری وجود دارد؟
چرا قدرت دولت مانند شرکت سهامی بین دوشخص تقسیم شود،

مردم حق دارند چیغ بزنند، فریاد بکشند ، هوار بکشند و از وضعیت آشفته یک نظام فرورفته در منجلاب فساد و قاچاق اعتراض کنند اما اینکه خشم و اعتراض شان را به کدام شیوه ابراز نمایند دو راه وجود دارد: یکی راه کسانی که به کودتا و جنگ و خونریزی باور دارند و دوم راه معقول کسانی که برای تغییر و دگرگونی چنین وضعیت آشفته سیاسی نافرمانی مدنی را تجویز مینمایند.
نافرمانی مدنی چیست؟
نافرمانی مدنی به معنی سرباز زدن فعالانه از پذیرش قوانین، تقاضا ها یا دساتیر معینی از سوی حکومت میباشد که مهمترین الگو های آنرا میتوان در شیوه مبارزاتی مهاتما گاندی در هند، در انقلاب مخملی چکو سلواکیا و آلمان شرقی ، درمبارزات مدنی نلسون ماندلا در افریقای جنوبی ، درمبارزات جنبش حقوق مدنی امریکا به رهبری مارتین لوترکینگ و در جنبش های مبارزات مدنی مشهور به جنبش آواز خوانی کشور های کرانه بالتیک و انقلاب نارنجی اوکراین مشاهده نمود. ضرورتنافرمانی مدنی از این جا نشات میگیرد که انسان لازم نیست به لحاظ فیزیکی به مبارزه بپردازد ،بلکه کافی است ازآنچه که از او خواسته میشود تبعیت نکند، هنگامیکه حکومت در برابر خیلی عظیم مردمانی قرار گیرد که ساکت بر جای خود نشسته اند ولی با کم کاری ، عدم تبعیت از قوانین حکومت و … دستگاه حکومت را فلج میکنند وکاری برای واداشتن شان از دست حکومت بر نمی آید.
نمونه های از نافرمانی مدنی
1 – نافرمانی در بنگله دیش
در سال 1971 رهبر ملی گرای بنگله دیش شیخ مجیب الرحمان و حزب او عوامی لیگ جنبش تاریخی ( عدم همکاری) با دستگاه سیاسی و نظامی پاکستان شرقی را اعلام کردند تا دولت پاکستان را وادار کنند که انتخابات سال 1970 را که طی آن حزب عوامی لیگ برنده شده بود بپذیرند. این جنبش باعث تعطیلی کامل تمام ادارات دولتی و شبه دولتی حمل و نقل عمومی، تجارت،مدارس و دانشگاه ها شد. پاکستان شرقی یا همان بنگله دیش بعدی از پرداخت مالیات به دولت پاکستان خودداری کرد و تمام داد و ستد های مالی بین پاکستان شرقی و غربی بطور کامل متوقف شد. تمام ارتباطات به صورت تیلفون وتیلگراف با پاکستان غربی قطع شد. رهبری عوامی لیگ به مدت 18 روز بصورت حکومت واقعی در پاکستان شرقی در آمد و این امر مرکزیت دولت پاکستان را به لرزه انداخت.
2- نافرمانی مدنی در کیوبا
در این نافرمانی مدنی جنبشی با عنوان ( من با دیکتاتورهمکاری نمیکنم) شکل گرفت. شعار اصلی این جنبش ( من خواستار تغییر هستم ) در ذیل این شعار شش شعار دیگر وجود داشت.( من سر پیچی میکنم،من کمک نمیکنم، من خبرچینی نمیکنم،من پیروی نمیکنم، من همکاری نمیکنم، من سرکوب نمیکنم) . به علاوه ،اعضای این جنبش برای نشان دادن عدم همکاری خود با رژیم دستان خود را به صورت مخصوص روی سینه قرار میدادند. بانوان سفید پوش گروهی از همسران، مادران و خواهران ناراضیان کیوبایی بودند که برای آزادی خویشاوندانشان در این نافرمانی مدنی شرکت کردند.
3- انقلاب آواز خوانان پری بالتیک
این جنبش 4 سال طول کشید و طی آن اعتراضات مختلفی بروز کرد. دولت شوروی در سال 1991 کوشید با استفاده ازتانک جلو فعالیت این جنبش را که در صدد استقلال کشورهای این حوزه و به ویژه استونی بود بگیرد. شورای عالی استونی به همراه کنگره استونی دولت مستقل استونی رااعلام کردند و از قوانین شوروی سر پیچی نمودند. مردم به صورت موانع و پناهگاهای انسانی در مقابل تانک های شوروی ایستادند تا مانع از اشغال تلویزیون شوند. با این اقدامات استونی توانست به استقلال دست یابد.
ویژگی های نافرمانی مدنی را :شرافتمندانه بودن آن، ارتباط گیرانه بودن آن و عدم خشونت یا مسالمت آمیزبودن آن میدانند
هنری دیوید ثورو فیلسوف امریکایی را واضع نظریه نافرمانی مدنی میدانند. او در جزوه ی مشهور خود ( نافرمانی مدنی) نگاه خویش را در باره حکومت، قانون وسیاست های دولت امریکا بیان میدارد و چرایی و چگونگی سر پییچی از قانون نا عادلانه را با ذکر مثال ها در جامعه خویش شرح میدهد و خصوصیات آن را بر میشمارد.
در جمع بندی نظرات ثورو میتوان ویژگی های زیررا در باره نافرمانی مدنی در اندیشه وی برشمرد:
– وجدان انسانی حقیقت و راستی مهمتر از قانون بشری
– پرداخت هزینه در راه پابندی در اجرای عدالت
– اگر قرار باشد عامل بی عدالتی باشی همان وقت قانون را زیر پا بگذار و منتظر متقاعد کردن اکثریت نباش
– وظیفه فردی و نه در انتظار جمع بودن
– نافرمانی مدنی راه پیشگیری از خشونت
– انجام وظایف شهروندی جهت نشان دادن نافرمانی مدنی بانافرمانی مجرمانه
– استفاده از افزار خشونت علیه بی عدالتی به عنوان یک حق
– نیت پاک اهمیت دارد نه وسیله رسیدن به آن
مهاتما گاندی در جمع بندی ویژگی های نافرمانی مدنی نکات ذیل را بر میشمارد:
– مقاومت مسالمت آمیز از راه تحمل رنج شخصی
– مبارزه بشکل عمل مستقیم و اقدام فعالانه
– تاکید بسیار بر عدم به کار گیری خشونت
– بی عملی در برابر بدی بدتر از خشونت
– پاک بودن ابزار مبارزه همانند هدف
– نافرمانی مدنی حق مسلم شهروندان
– نافرمانی از قوانین غیر اخلاقی بشکل صیمیمانه ، احترام آمیز و توام با خویشتنداری
-پذیرش مجازات سر پیچی از قانون
– نافرمانی عمومی و جمعی کانون و منبع قدرت
– وظیفه هر فرد عدم همکاری با حکومت نادرست
هانا آرنت فیلسوف و نظریه پرداز آلمانی – امریکایی در سال 1970 یعنی دو سال پس از ترور مارتین لوتر کینگ در مقاله ای با عنوان( نافرمانی مدنی ) در کتابی با عنوان ( بحرانهای جمهوری) به بحث در باره این موضوع پرداخت. در جمع بندی نظریات آرنت میتوان ویژگی های زیر را برای نافرمانی مدنی در اندیشه وی بر شمرد:
_ تفاوت آشکار بین نافرمانی مدنی و نافرمانی مجرمانه
_علنی بودن نافرمانی مدنی
_ الزام عدم خشونت در نافرمانی مدنی
_ نافرمانی مدنی، زاده شده از مسولیت اخلاقی شهروندان در جامعه ای مبتنی بر رضایت
_ قبول داشتن ساختار کلی و مشروعیت نظام حقوقی توسط نافرمانان
_ نافرمانی مدنی پذیرنده مجازات اما متمایز از مخالفت وجدانی
_ الزام گروهی و جمعی بودن نافرمانی مدنی
_ نافرمانی مدنی بر مبنای ( توافق اجتماعی) و نه بر مبنای ( قانون برتر ) و یا( وجدان شخصی )
_ نافرمانی مدنی آخرین شکل اعتراض پس از بی نتیجه ماندن راه های عادی تغییر
اصول و راهکار های عملی مبارزه عدم خشونت گاندی را قرار ذیل فرمول بندی نموده اند:
1 – عدم قبول مشاغل اداری
گاندی از مردم دعوت نمود که از پذیرش هرگونه عناوین اداری ، نظامی و افتخاری اجتناب ورزند و در صورت تصدی مقام آن را ترک کنند. او در این راه خودش پیشگام شد.
2- تحریم کالاهای انگلیسی:
گاندی در سال 1920 اعلام کردکه مردم از پوشیدن لباس های خارجی به خصوص انگلیسی خود داری کنند و آنها را به نشانه اعتراض در خیابان ها بسوزانند. به همین دلیل در سراسر هندوستان جشن های پارچه سوزی آغاز شد . گاندی خود از آن پس تصمیم گرفت تنها با لنگی که با دست خود بافته بود خود را بپوشاند و این تنها پوششی بود که تا آخر عمر از آن استفاده میکرد.
3 – اعتصاب
اعتصاب یکی از رایج ترین روش های نافرمانی مدنی و مبارزه منفی بود که گاندی از آن استفاده کرد. وی بارها از مردم هندوستان خواست که دست به اعتصاب بزنند.
4- تظاهرات و راهپیمایی ها
نمونه بارز و به یاد ماندنی این نوع نافرمانی راهپیمایی نمک بود که گاندی به عنوان اعتراض به قوانین ظالمانه آن را ترتیب داد.
5- اعتصاب غذایی
گاندی بارها برای مقاومت دربرابر تجاوزات و ستم متوصل به اعتصاب غذایی شد.
6- عدم استقبال از مسوولان
یکی از اقدام های گاندی تحریم یا عدم استقبال مردم از مقامهای دولتی بود. این مساله هنگامی به اوج خود رسید که ولیعهد انگلستان به هند سفر کرده وارد بمبیی شد . گاندی و حزب کنگرده از مردم خواستند که از خانه های خود خارج نشوند، مغازه ها راتعطیل و پارچه های مشکی بر فراز خانه های خود آویزان کنند.

شیوه های نافرمانی مدنی نلسون ماندلا
شیوه های نافرمانی مدنی نلسون ماندلا از شیوه های مهاتما گاندی تا حدی متفاوت است. ماندلا اگرچه ازروش مبارزاتی گاندی الهام میگرفت اما به تدریج این روش را در مبارزه با رژیم آپارتاید ناکارآمد یافت و در سال 1953 به این بدگمانی رسید که روش های اعتراض قانونی و نافرمانی مدنی به زودی ناممکن خواهد گشت. او پس از آن در سخنان و موضع گیری هایش بر ناکارآمدی عدم خشونت تاکید میکرد و خواهان استفاده از روش های مبارزه قهر آمیز بود. وی در این باره در خاطرات خود می نویسد:
در هند گاندی با یک قدرت خارجی طرف بود که در نهایت بسیار واقع گراتر و عاقبت اندیش بود.در حالی که سفید پوستان حاکم افریقای جنوبی اینگونه نبودند.مبارزه ی منفی بدور از خشونت،موقعی موثر است که نیروی مقابلتان به قواعدی که شما به آن وفادار هستید پایبند باشد. اما اگر اعتراض مسالمت آمیز با خشونت مواجه شود سودمندی آن از بین میرود. برای من عدم خشونت یک اصل اخلاقی نبود بلکه یک استراتیژی بود. هیچ خیر اخلاقی در استفاده از یک سلاح ناکار آمد وجود ندارد.
ماندلا نهایتا توانست در سال 1961 رهبران کنگره ملی افریقا را قانع کند که شاخه نظامی کنگره را تشکیل دهند و در نتیجه مشی مبارزه را از روشهای مقاومت مدنی مسالمت آمیز به روش قهر آمیز تغییر داد. با این وجود اما شیوه مبارزه او هرگز ( خشونت محور) و بر مبنای ترویج خشونت کور نبود. ماندلا در دفاعیه تاریخی خود در دادگاه با عنوان (من برای مرگ آماده هستم) شهرت یافت،از سیر روش مبارزاتی خود اینگونه دفاع میکند:
قانون گذاران همه راههای قانونی را برای بیان مخالفت مسدود میکردند و ما خود را در شرایطی میدیدیم که یا باید وضعیت… دایمی تحقیر را میپذیرفتیم یا در قبال بی عدالتی حکومت مقاومت میکردیم. ما سر پیچی از قانون را انتخاب کردیم اما بدون توسل به خشونت.فقط بعد از وضع قوانین جدید علیه روشهای ما و به دنبال تظاهرات قدرتمدارانه از طرف حکومت برای نابود کردن همه مخالفان سیاسی بود که تصمیم گرفتیم،جواب خشونت را با خشونت بدهیم. لیکن خشونتی که ما انتخاب کردیم شبیه تروریسم نیست. همگی ما که گروه (نیزه ملت) را تاسیس کرده بودیم،عضو کنگره ملی افریقا بودیم و برای حل کشمکش سیاسی بر اصول بدون خشونت و بر پایه مذاکره تکیه میکردیم … اما پنجاه سال بدون خشونت هیچ چیزی برای مردم افریقا به بار نیاورده بود، مگر قوانین بیش از پیش سر کوبگرانه و حقوق هر چه کمتر… از میان همه طرح ها، چهار شیوه را مطرح کردیم،خرابکاری،جنگ چریکی، تروریسم و نافرمانی آشکار. سپس اولین گرینه را انتخاب کردیم و مطمین از انجام آن بودیم بدون اینکه به روش دیگری متوسل شویم. با مشخص بودن پیشینه سیاسی ما، این انتخابی منطقی بود. خرابکاری با تباه کردن زندگی انسانها متفاوت بود و از آن جلوگیری میکرد و آینده روابط نژادی امید بخش را نابود نمی کرد.
آنچه که نلسون ماندلا را از بسیاری دیگر رهبران انقلابی و مبارز جهان متمایز میکند،شیوه او در (خشونت پرهیزی پس از پیروزی) است. الگوی منحصر به فرد ماندلا در همین رفتار صلح طلبانه اوست: او گرچه بعنوان آخرین اقدام و به اقتضای شرایط در راهبرد مبارزه اش ( خشونت کنترل شده)را بکار گرفت اما از ( خشونت پس از پیروزی) بطور مطلق خودداری کرد و پس از بدست گرفتن قدرت، اقدام به حذف رقیبان و دگر اندیشان نکرد. این مهمترین آموزه و میراث نلسون ماندلا برای تاریخ مبارزات مدنی و فهم مشی خشونت پرهیزی اوست. آنچه که از ماندلا میتوان آموخت این است که پیوند خشونت پرهیزی و مبارزه مدنی بیش از آنکه وابسته به عدم استفاده مطلق از خشونت «پیش از پیروزی» باشد، به نفی مطلق خشونت «پس از پیروزی» وابسته است.
روحیه صلح جویانه ماندلا، توانست کشتی طوفان زده ی آفریقای جنوبی را بدون آنکه به چرخه مهار نشدنی خشونت و انتقام دچار شود، به ساحل دموکراسی و برابری نژادی برساند.
مبارزه مدنی در سازش با دیکتاتوری
برخی از تئوریسین ها و اهل سیاست، به عمد یا به سهو، اين نوع مبارزه نافرمانی مدنی را وارونه به مردم معرفی کرده اند. حتی برخی شان تا جایی پیش رفته اند که زیر نام «مبارزه ی مدنی» یا «مبارزه ی بی خشونت» نسخه ی سازش و یا حل شدن در حکومت دیکتاتوری را، با پیشنهاد عقب نشینی و یا شرکت در انتخابات زیر کنترل حکومت، می نویسند. در حالی که مبارزه ی مدنی به هیچ وجه به معنای سازش با دیکتاتوری نیست، و همیشه آنجایی به پیروزی رسیده و راه را به آزادی گشوده که از ابتدا تا انتهایش به شکل روزمره به ضعیف کردن طرف مقابل (اعم از حکومت اشغالگر، یا دیکتاتوری، و یا قوانین تبعیض آلود) پرداخته باشد.
نمونه های روشن و زیبای اين واقعيت را می توان در مبارزات استقلال طلبانه ی مردم هند در زمان گاندی و مبارزات رفع تبعیض نژادی در زمان مارتین لوترکینگ، و در مبارزات برابری خواهانه ی زنان در کشورهای اروپایی و آمریکا دید. در این نوع مبارزات هیچگاه مبارزان مددرسان «دشمن آزادی» خویش نشده اند، کنارشان نایستاده اند، و مداوماً از خواسته های خود (که برخلاف خواست های دشمن آزادی شان بوده) گفته و آن ها را تبلیغ کرده اند.
مبارزان مدنی همیشه وقتی در جریانی حضور يافته، یا احیاناً تن به مذاکره داده اند، که امکان پیروزی را دريافته و یا توانسته اند از جایگاهی محکم نیروهای مبارز خود را به رخ ديگرانی بکشند که می توانند به نفع آن ها وارد عمل شوند.
گذشته از این همه، به راستی مبارزه ای مدنی را وجود ندارد که کارش فربه تر کردن «دشمن آزادی» بوده و یا، به بهانه ی نقب زدن به آزادی، به میان دشمن برود و بخواهد «از درون!» آن ها را شکست دهد ـ همان کاری که اتفاقاً در کودتا های خونریز بیشتر دیده شده تا در مبارازت مدنی. مبارزه ی مدنی مبارزه ای است با دست های باز و روشی روشن در مقابل مردم، به خصوص در آنجا که ماهيت و چهره ی دشمن بخاطر سلب مسلحانه ی کلیه ی آزادی های مدنی و قانونی برای مردم کاملاً معلوم باشد.
مبارزان واقعی مدنی وقتی می توانند در کارزار انتخابات اشتراک نمایند که مطمین شوند حضور شان در انتخابات به نفع دیکتاتوری تمام نمی شود و به نفع مردم و سرزمین شان خواهد بود که وبدانند که آن انتخابات به وسیله ی سازمان های بین المللی با رضایت رسمی و علنی حاکمان دیکتاتور نظارت میشود، و همچنین حضور همه ی گروه های اپوزیسیون در جریان تبلیغات انتخاباتی را حداقل برای یک سالپذیرفته و شرایط آن را مهیا و رسماً اعلام کرده باشند.
باید قبول کنیم که در حال حاضر مردم بسیار تنها هستند و به دلیل خشونت افسار گسیخته ی دیکتاتوری دارای اپوزیسیونی قابل اتکا و کارآمد نیستند.
در سالهای اخیر نافرمانی های مدنی در وجود بر افراشتن خیمه های اعتراضی، راهپیمایی ها، اعتصاب غذایی، بحث های انتقادی در میز های مدور، نوشتن مقالات، تحلیل ها و تفسیر های سیاسی، نشر کارتون ها و عکس ها، اشعار طنزی و غیره در محافل مدنی معمول گردیده، اما مشکل اصلی جامعه آنست که اولاً در طی شانزده سال سردمداران نظام تلاش ورزیده اند به گوشهای شان پخته گذاشته این صدا ها را نشنوند و یا از یک گوش شان تصادفا وارد شد از گوش دیگرشان صدای انتقاد خارج شود و یا در حالاتی هم از آن به صفت فیوز دیگ بخار احساسات مردم که هر لحظه از آتش ستم نظام در جوش است استفاده نموده تا آنجا که به دادن چند شعار، راهپیمایی، داد و فریاد و سپس باد گلو کشیدن و درپایان از خستگی به خواب رفتن ارتباط میگیرد آن را تحمل کنند؛ اما جامعه و نهادهای به ظاهر مدنی و اجتماعی و رسانه ها باید از این مرحله گذار کنند که دیگر شورای امنیتی مانند بیروی سیاسی احزاب چپ تمام نهاد های فرهنگی و رسانه های چاپی، صوتی و تصویری را تحت کنترل داشته و یا در کورس تمثیل دروغین آزادی بیان، دموکراسی، مردمسالاری و حکومت قانون با انواع قانون شکنی ها به چشم مردم خاک میپاشند.
مشکل اساسی جامعه مدنی افغانستان آن بوده که در طی شانزده سال اخیر کسانیکه به صفت نظریه پرداز حتا از دانشگاه های بسیار معتبر غرب به کشور آمدند حاضر نشدند خط رشوه، اختلاس، قاچاق، قانون شکنی، زورگویی، معامله گری را از خط مبارزه بر ضد این پدیده ها جدا سازند.
رییس جمهوری در کشور ما عنان حکومت را طی چهارده سال به عهده داشت که در ابتدای به قدرت رسیدن سه بار تکرار میکرد که «دست نشانده استم، دست نشانده استم، دست نشانده استم» اما در آخر کسی را که به اعتراف خودش او را به قدرت رسانده بود تجاوزگر میگفت و یا پس از مفتضح ترین انتخابات جهان در حالیکه در روز های اول رییس جمهور دوم با بیست و چند چیغ مشهورش فریاد میکشید که:«تقلب نه منو، نه منو، نه منو» در نهایت به رییس تقلب سالار انتخابات سفارت پیشنهاد نمود و به منشی تقلب سالار انتخابات زمینه داد تا حامیانش او را بابا بنامند. و یا در دوره اول چنان معامله گری از خط قرمز گذشت که در یک کنار آقای رییس جمهور عصر دموکراسی شاگرد مکتب فرانکفورت می نشست و در کنار دیگرش نماینده ملا محمد عمر و نماینده حزبی که به راکتباران شهر متهم بود واز افراطی ترین تا تفریطی ترین جریاناتی را که از مشت جنگی در لیلیه پوهنتون یا دانشگاه کابل تا سکات واستنگر جنگی در میدان جنگ باهم پیش رفته بودند به دور بوجی های دالری مینشاند که آن را از سازمان های استخباراتی ایران وغرب دریافت میکرد و با این حال عده یی از شبهه روشنفکران، روشنفکر نمایان و پیزار برداران را به عنوان فعالان مدنی در نهاد هایی به کرسی نشاندند که دهن شان را با دالر پر کرده از آنان به صفت مأموران مدنی بر علیه جامعه مدنی و ارزشهای مدنی استفاده کردند. سازمان های اجتماعی را به حدی ذلیل و خوار ساختند که شانزده سال پس از حاکمیتی که از مردمسالاری و جامعه مدنی سخن میگوید حالا کسی دروازه اتحادیه نویسندگان را نمی یابد که در کجاست، از یک اتحادیه ژورنالیستان دهها اتحادیه زیر چتر این و آن ساختند، اتحادیه های کارگران، دهقانان، دکتران، معلمان، پیشه وران، هنرمندان و… را به حدی خوار و ذلیل ساختند که اکنون هر یک آنها در زیر سایه یکی از قلدران سیاسی نفس می کشند، از همینجاست که میتوان گفت در افغانستان به تقصیر یک گروه شبه روشنفکر برگشته از غرب نه اپوزیسیون تشکیل شد، نه نهاد مدنی به وجود آمد و نه سازمان اجتماعی قد بر افراشت و فعالان مدنی به مأموران مدنی مبدل شدند که مهارت شان در پروپوزل نویسی و دریوزه گی به دروازه ارباب قدرت میباشد.

وارسا از کدام شهکاری حکومت وحدت ملی رضایت نشان داد؟!

ژوئیه 12, 2016

نوشته: محمد داود سیاووش
در حالیکه رییس جمهور غنی میگوید از کنفرانس وارسا با دست پر برگشته است و از پاکستان انتقاد نمود که هنوز میان تروریستان تفاوت قایل میشود، در کابل مردم با توجه به وضعیت آشفته داخلی به این ادعا با شگفتی و شک و تردید می نگرند.
با توجه به عدم تدویر انتخابات، فعالیت فرمانی ولسی جرگه، عدم توزیع شناسنامه برقی، سقوط کندز، ارقام مکاتب خیالی و پولیس خیالی، حمله بر ریاست ده، حمله بر فارغین کورس پولیس، رهایی عوامل انتحاری حادثات شاه شهید، لیسه استقلال، ریاست ده از زندان های دولت، فساد گسترده در ساختار دولت افغانستان، فراموشی کشت، تولید و قاچاق مواد مخدر از طرف دولت، فراموشی ماجرای کابل بانک، شهرک هوشمند و دهها ماجرای دیگر، هرگاه واقعاً جامعه جهانی با چشم و گوش پت و نادیده گرفتن این بحران جاری و ساری در ساختار حکومت وحدت ملی به این وضعیت رضایت نشان داده باشد در واقع این رضایت به مفهوم تائید هر روز بدتر شدن وضعیت کشور بوده و به مفهوم چهار تکبیر خواندن جهان بر برگشت اوضاع صلح آمیز در افغانستان میباشد.
دلیل دیگری که در این رابطه باعث شک و تردید مردم میگردد آنست: در حالیکه رییس جمهور غنی پاکستان را متهم مینماید که میان تروریستان تفاوت قایل میشود، مقارن کنفرانس وارسا تلویزیون یک گفت :مقامات امریکایی به این باور اند که حتا رییس جمهور غنی حاضر نیست گروه طالبان را به عنوان تروریست معرفی کند. به گفته این رسانه ، مقامات امریکایی اذعان داشتند برای اینکه اقدامات بر علیه طالبان به نتیجه برسد باید این گروه به عنوان یک گروه هراس افگن شناخته شود. مقامات امریکایی گفته اند طالبان حاضر نیستند از جنگ و درگیری دست بکشند.
با توجه به موارد فوق هرگاه جامعه جهانی به ویژه ایالات متحده( که در افغانستان به قول حنیف اتمر تا سال 2014 هر سال 110 میلیارد دالر مصرف نموده و چند هزار افسر و سرباز خود را در این جنگ کشته داده )به چنین وضعیت اظهار رضایت نموده باشد باز هم مایه شگفتی میباشد.
از نظر آگاهان در زیر پوست کنفرانس وارسا و به دور از رصد رسانه ها احتمالاً رییس جمهور غنی و عبدالله خیلی تحت فشار بوده اند و به نظر نمیرسد درچنین وضعیت دردناک سیاسی رهبران ناتو پس از تقدیم کدام لوح تقدیر با آقایان غنی و عبدالله وداع نموده باشند چون در این کنفرانس از نظر اهمیت در روز دوم برای یک ساعت برای بحث روی موضوع افغانستان وقت داده شد و بیشتر آجندای آن متمرکز به استقرار نیروهای ناتو در لهستان، استونیا و لتوانیا در برابر روسیه بود.

چفسیدن به چوکی ها

ژوئیه 7, 2016

نوشته : محمد داود سیاووش
وقتی مردم افغانستان میشنوند که داود اوغلو با اختلاف اندک با اردوغان از صدارت استعفا میدهد و دیوید کامرون فقط به دلیل مخالفت با نتیجه همه پرسی که در آن مردم انگلیس به طرفداری خروج از اتحادیه اروپا رای دادند حاضر میشود از مقام صدارات کنار برود و عبدالحکیم بلحاج حاضر میشود از ریاست شورای نظامی شهر ترابلس استعفا کند و الکسس پیراس نخست وزیرچپگرای یونان تحت فشار اعتراضات اعضای حزبش با شرایط وام دهندگان اروپا و ناتوانی در اجرای وعده های انتخاباتی مجبور به استعفا میشود، وقتی مردم میشنوند که رییس جمهور برازیل به دلیل کتمان کسر بودیجه تا سرحد سبکدوشی از مقامش تحت فشار پارلمان قرار میگیرد و احمد شفیق صدراعظم مصر که پس از کناره گیری حسنی مبارک به عنوان نخست وزیر منصوب شد حاضر به کناره گیری از سمتش میشود و حماد جبالی صدر اعظم تونس در پی شکست در تشکیل دولت غیر سیاسی برای خارج کردن آن کشور از بحران حاضر به استعفا شده میگوید:من وعده داده و اعلان کرده بودم در صورتیکه ابتکارم به نتیجه نرسد از صدراعظمی استعفا خواهم داد و این کار را انجام دادم، وقتی چینگ هانگ ون صدراعظم کوریای جنوبی فقط به دلیل انتقاد بر حکومتش در رویداد غرق شدن کشتی استعفا میدهد، وقتی مردم میشنوند که عبدالله ثانی صدراعظم لیبیا پس از فرار علی زیدان حتی قبل از تشکیل کابینه استعفا داده میگوید: من نمی خواهم که لیبیایی ها بخاطر کرسی صدارت یکدیگررا بکشند، وقتی ویرن فایمن صدراعظم اتریش به دلیل سیاست سختگیرانه اش در قبال پناه جویان تحت فشار حزبش حاضر به استعفا از مقام صدرات میشود، وقتی وزیر صنعت گردشگری اسپانیا بخاطر افشا اسنا د پاناما حاضر به کناره گیری از مقامش میشود، وقتی وزیر برق جاپان بخاطر قطع بیست دقیقه جریان برق کشور بیست دقیقه در مقابل رسانه ها ومردم سر خم نموده معذرت میخواهد. با توجه به این مسولیت پذیری، پاسخگویی، شفافیت و احساس مسولیت که اکثر موارد آن از کشورهای عقب مانده برچیده شده سوالی به میان می آید که چرا در افغانستان مقامات در برابر این سوالات و صداهای مردم خم به ابرو نمی آورند و واکنش نشان نمی دهند که مردم میپرسند:
– مسوول نفوذی دشمن در دولت در حادثه حمله برریاست ده کی بود؟
– مسوول سقوط کندز کی بود؟
– مسوول مکاتب خیالی کی بود؟
– پیسه سیاه از کجا میان رییس جمهور و رییس اجراییه تقسیم میشود؟
– مسوول عدم جلوگیری از وقوع حمله بر تلویزیون طلوع کی بود؟
– مدافعان طالبان در حمله برتلویزیون طلوع در داخل دولت کی ها استند؟
– مسوول جعل کاری در قانون اساسی افغانستان کیست؟
– مسوول تقلب انتخابات ریاست جمهوری کی بود؟
– مسوول عدم توزیع شناسنامه یا تذکره برقی کیست؟
– مسوول عدم اصلاح نظام انتخاباتی و کمسیون های انتخابات و شکایات انتخاباتی کیست؟
– والی پکتیکا چرا پس از افشا گری از وظیفه سبکدوش شد؟
– در باره (سی دی )که ظاهر قدیر ادعا میکرد چرا تحقیق صورت نگرفت؟
– چرا معاون والی هلمند پس از افشاگری اوضاع آن ولایت از وظیفه سبکدوش شد؟
– چرا ادعا کریم خلیلی مبنی بر سرنوشت مبهم 800 میلیون دالر در شورای صلح مورد بررسی قرار نگرفت؟
– به کدام اساس ولسی جرگه پس از اول سرطان سال پنجم فعالیت مینماید و حقوق و امتیازات وکلا اجرا میشود؟
– چگونه چند سال با چشم پوشی از مرگ ملاعمر هییات افغانستان به پاکستان رفت و آمد میکرد؟
– مسوول رهایی هزاران طالب از زندانها کیست که اکنون بسیاری از آنها در جبهات بر ضد دولت میجنگند؟
– عامل انتحاری حمله بر لیسه استقلال را کی از حبس رها نمود؟
– عامل حمله انتحاری بر شاه شهید را کی از حبس رها نمود؟
– مانع بسته شدن سرای نعیم کوچی در جوار ریاست ده کی شد؟
– چگونه یک سرباز اسیر امریکایی با چند عضو رهبری گروه طالبان معاوضه و تبادله شد؟
– چگونه بخاطر رهایی فراهی چند میلیون دالر پرداخته شد؟
– کی نام دولت افغانستان را در صدر فاسد ترین کشورهای جهان قرار داد؟
– کیها افغانستان را در صدر بزرگترین تولید کننده مواد مخدر جهان قرار دادند؟
– چگونه بار اول در دم دروازه اکادمی پولیس و بار دوم در انتقال فارغان کورس پولیس از میدان وردک به شهر کابل حمله انتحاری و انفجاری صورت گرفت؟
– چرا ادعا های حشمت غنی احمد زی بر بالای برادرش جدی گرفته نمی شود؟
– چرا رییس اجراییه در روز عید به عوض رفتن به پوسته های سر بازان و احوالپرسی از آنان به هندوستان غرض سپری نمودن رخصتی عید نزد خانواده اش میرود؟
– چرا دولت افغانستان بخاطرعدم پرداخت بیست هزار دالر کرایه سه اتاق در پاریس دفتر نماینده افغانستان در یونسکو را بست؟
– کار پرونده کابل بانک به کجا کشید؟
– کار پرونده شهرک هوشمند به کجا کشید؟
– ماجرای سر وصدای امضای تفاهم نامه ریاست امنیت ملی با( ای اس ای )چرا با کنار گذاشتن معاون امنیت ملی سر به مهر گذاشته شد؟
– چرا ادعای فاروق وردک مبنی بر اخذ رشوه چند میلیون دالری در امضای تفاهم نامه با (ای اس ای )مورد بررسی قرار نگرفت؟
– چرا داود شاه صبا، نور الحق علومی و رحمت الله نبیل تا آن حد تحت فشار قرار گرفتند که وظیفه را ترک کنند؟
– معاهده دند غوری را کی امضا کرد و پاکستانی ها را در بلنداژ های دهنه غوری و دند شهاب الدین کی جابه جا نمود؟
– کار پرونده فرخنده به کجا کشید؟
– چرا به طور مضحک از پیام مرده ملاعمر تشکر شد؟
– مسوول حمله بر پارلمان کی بود؟
– مسوول سر بریدن مسافران در شاهراه کابل کندهار کی بود؟
– چرا در چند ماه اول حکومت وحدت ملی کابینه تشکیل نشد؟
– چرا در بیشترین مدت زمانی کار حکومت وحدت ملی وزارت دفاع و ریاست امنیت ملی و سارنوالی با سر پرست اداره شدند؟
– چرا شاروالی یا شهرداری با کنار گذاشتن شاروال مدت ها چون دیگ بی سرپوش در فساد میجوشد؟
– چرا سفارت افغانستان در مسکو در گروگان عمو های روءسای جمهور قرار میگیرد آن هم در شرایط کهنسالی ایشان ، چه اسراری وجود دارد؟
_ واینکه چرا چرا چرا چرا …
در حالیکه باسوالهای به مراتب ضعیفتر از هریک از این چرا ها در فوق به مشاهده رسید که زمامداران داوطلبانه از اریکه قدرت کنار رفته و استعفا دادند ،شگفت انگیز آن است که چرا زمامداران کنونی با این همه اما ها و چرا ها وصداها و انتقاد ها و اعتراض ها خم به ابرو نیاورده با شعار جاویدانی ارگ یا مرگ با گردن بلند، جبین گشاده و غرور وتبختر به حاکمیت زور گویانه و مستبدانه و قانون شکنانه شان ادامه داده به عوض شرمندگی از این وضعیت بحرانی با گردن های بلند کسی نام تاریخی کابل را از لوح میدان بین المللی پایتخت پاک نموده نام خود در بر آن مینویسدو کسی خواهان القاب رهبر ملی و زعیم ملی در شرایطی میباشد که حکمروایی اکثریت این رهبران در افغانستان وخانواده های شان در خارج از کشور زندگی می کنند.

حالا باید مقامات هفته فهم و ماه فهم و حتی سال فهم حکومت نیز فهمیده باشند که ستون پنجم یعنی چی؟

ژوئیه 1, 2016

نوشته : محمد داود سیاووش
طالبان از دست بالا و در یک مانور غافلگیرانه به جواب دستگیر شدن مسوول استخباراتشان در بغلان چنان ضربه کاری در ماه مبارک رمضان و در آستانه عید فطر به حکومت وحدت ملی زدند که قد برافراشتن حکومت از این ماجرا محال به نظر میرسد. در حالیکه مسوول استخبارات طالبان پس از جراحت در جنگهای شمال توسط رنجر قومندان پولیس میدان وردک بخاطر تداوی به کابل انتقال داده میشد و توسط نیروها ی امنیتی دستگیر شد، وقوع حادثه حمله بر کاروان نیروهای پولیس که از میدان وردک به کابل در حرکت بودند نشان دهنده قدرت مانور طالبان و جواب واضح به سوال چگونگی انتقال جنگها به شمال افغانستان میباشد. در حالیکه مقامات امنیتی به خبر نگاران اظهار داشتند که حمله بر کاروان پولیس یک عمل انتحاری بود، اظهارات یکی از دریوران ملکی کاروان به تلویزیون آیینه خیلی جالب است که گفت انفجار در داخل موتر صورت گرفته است .
ملا محمد سرباز که در حمله بر کاروان پولیس که از میدان وردک بسوی کابل در حرکت بود زخمی شده به تلویزیون یک گفت: در بس ما دو نفر شخصی حضور داشت. ما نتوانستیم معلومات بگیریم که آنها کی هستند. نجیب الله افسر اکادمی پولیس به تلویزیون یک گفت: افرادی با لباس شخصی در بس ها حضور داشتند و زمانیکه از میدان شهر به سمت کابل در حرکت بودیم انفجار شد.با توجه به اظهارات فوق هیچ جای سوال نمی ماند که اولا این انفجار در داخل موتر های کاروان پولیس صورت گرفته و در ثانی این مانور به جواب دستگیری مسوول استخبارات طالبان در بغلان بوده است. یکی از شاهدان به رسانه ها میگوید تا میدان شهر نیروهای ارتش ملی کاروان را محافظت کردند اما پس از برگشت موتر های ارتش این رویداد به وقوع پیوست.
وضعیت برخورد سرد حکومت با این حادثه که گفته میشود چند صد نفر در آن کشته و زخمی شده اند سوال بر انگیز تر از اصل فاجعه میباشد. در حالیکه قلب شهر کابل را این فاجعه جریحه دارساخت در ارگ محفل افتتاح کمیسیون مبارزه با فساد دایر بود و با اشاره حاشیوی و خیلی مختصر به آن حادثه اکتفا شد . سیمای غیرهیجانی رهبران و خنده مشهورشان در این محفل و تمرکز بر اهداف دورنمایی کمیسیون مبارزه با فساد با چهره های متحیر و بهت زده و خموش دولتمردان اشتراک کننده در آن محفل آن شعر مشهور را به یاد می آورد که:
هر سری پیدا دی خپل خپل کار لره که نه
و از همین جاست که میتوان نتیجه گرفت که با این فاجعه شاید حتی سال فهم ترین مقامات دولت نیز به مفهوم ستون پنجم و موضوع آینده مبهم خود با بی توجه یی به این مار آستین ملتفت شده باشند.

(پیسۀ سیاه )را که رییس جمهور و رییس اجرائیه بین خود تقسیم می کنند از کجا بدست می آورند؟

ژوئن 28, 2016

نوشته داود سیاووش
جنرال دوستم معاون اول رییس جمهور اخیراً در یک نشست خبری غیر منتظره با انتقاد تند از رییس جمهور غنی و دکتر عبدالله نارضایتی شدید خود را از وضعیت تقسیم پنجاه فیصدی قدرت میان رییس جمهور و رییس اجرائیه ابراز داشت.
جنرال دوستم منجمله سایر انتقاداتی که به آدرس رییس جمهور ورییس اجراییه داشت ازرازی پرده برداشت که کشور را به شاک برد. جنرال دوستم گفت: پیسۀ سیاه را اینها (رییس جمهور و رییس اجرائیه) بین خود تقسیم میکنند، مردم از شنیدن این سخنان جنرال دوستم شوکه شده و می پرسند که این ( پیسه ) پول سیاه از کجا می آید؟ چرا بین اشرف غنی و عبدالله تقسیم میشود؟ چرا این (پیسه )پول از طریق بانک وارد حساب دولت نمیشود؟ چرا مصارف آن از طریق بودجه ملی و مطابق فصل و باب صورت نمیگیرد؟ و بالاخره این پول باد آورده چرا خارج دخل و خرج بودجه دولت بین دو شخص تقسیم میشود؟
در گذشته از دریافت پولهای خارج حساب و کتاب بودجه دولت که از طرف دولت ایران به اداره حامد کرزی تحویل داده میشد افشاگری هایی صورت گرفت که عمر داودزی نیز به دریافت آن پولهای خارج حساب و کتاب اعتراف کرد و رییس جمهور کرزی نیزاعتراف نمود که از سی آی ای و ایران پول دریافت کرده است؛ اما پس از تشکیل حکومت وحدت ملی این اولین باریست که از دریافت به اصطلاح پیسه سیاه توسط رییس جمهور و رییس اجرائیه پرده برداشته میشود.
مردم می خواهند هر چه زودتر حکومت وحدت ملی اطلاعات کافی در این زمینه از طریق رسانه ها به نشر بسپارد که این پولها به چه اهداف و از کجا بدست می آیند. در گذشته پولهایی به امیر عبدالرحمن خان، امیر حبیب الله خان پدر امان الله خان و در سالهای اخیر به حامد کرزی به مقاصد خاص پرداخته شده است.مردم میپرسند حکومتی که از صد افغانی کریدت کارت یک شهروندغریب وبیچاره با حساب وکتاب مالیه اخذ میکند چگونه وچرا رییس جمهور ورییس اجراییه آن پیسه سیاه را بی حساب وبی کتاب بین خود تقسیم میکنند؟

مناعت طبع و عزت نفس استاد عبدالرحمان پژواک

ژوئن 5, 2016

به بهانه 18 جوزا سالروز استاد عبدالرحمان پژواک
ناصرخسرو بلخی میگوید😦 گربرسرنفس خود امیری مردی) در کتاب فصلی ازسرگذشت یک افغان مهاجر استادعبدالرحمان پژواک با به رشته تحریر آوردن خاطرات زندگی پربها وپرافتخار خویش به اثبات رسانیده که واقعا برسرنفس خود ( امیر) بوده و حتا به پادشاه و صدراعظم تند مزاج (وقت ) نیز تا آنجا که به مناعت طبع وعزت نفس ایشان ارتباط میگرفت از جایگاه یک مقام عالی رتبه جرأت اخلاقی نه گفتن را داشت. با مطالعه این یادداشت ومقایسه آن با فضای دل آزارروابط معامله و مسامحه و زدوبند دولتمردان کنونی خواننده شاید به شاک برود که ما درچه دوران انحطاط وبحران شخصیت شکن و درچه فضای دلقک بازی رجاله ها زیست میکنیم.
(ارمغان ملی)

دربرابرمحمدظاهرشاه:
(…باری شاه مرا خواست و در دفتر خود پذیرفت. بعد از صرف چاشت به صحبت پرداخت و بعد از آن گفت پروگرام دارد که به «کاریز میر» برود. در کاریز میر زمین داشت و در آن یک دهقان خانه برای حفظ و تربیه حیوانات و نباتات ساخته بود و هر روز چند ساعت در آن مشغول میبود. وقتی از دفتر وی پایین آمدیم به من امر کرد که در موتر پهلوی او بنشینم و با وی به کاریز میر برویم جلو موتر را خودش بدست گرفت و در موتر تنها بودیم و از هر در صحبت میکرد و من گوش میدادم.
به کاریز میر رسیدیم. زمین ها و دهقان خانه و حیوانات را بمن نشان داد و آنگاه در یک نقطه ایستاده اشاره کرد که از کجا تا به کجا اراضی به وی متعلق است و بعد گفت که این دهقان خانه یک نمونه است و امیدوار است که هموطنان نظیر و مثال آنرا زیاد کنند و تطبیق این مفکوره را وسعت بخشند. با اشاره به یک تخته زمین علاوه کرد که من به همسایگان خوب احتیاج دارم از اینرو این زمین را به دوکتور محمد ظاهر خان دادم تا همسایه باشیم. به زمین دیگری اشاره کرد و گفت می خواهم این زمین را بشما بدهم تا همسایه ای نیک دیگری هم داشته باشم. من ناگهان خود را در دو دست پر نیروی سکوت دیدم که با فشار خود مرا خرد میسازند. با کمال صمیمیت و خلوص بعرض رسانیدم که اظهار سپاسگذاری از حضور اعلیحضرت کلماتی میخواهد که نمی توانم از عهده ای آن بیرون شوم. کمال امتنان دارم اما من متاسفانه شوق و ذوق زمینداری را ندارم و اگر داشته باشم همه دارایی مادی ایکه از پدرانم مانده است به شکل زمین است،یقین دارم شخص مستحق تری می تواند از این عطیه گرانبها استفاده مرغوب و بهتر کند. اعلیحضرت هیچ نگفتند اما در وجنات شان به وضاحت ظاهر میشد که خاطر شان رنجه شد. از کاریز میر بازگشتم و در ارگ ایشان به حرمسرای تشریف بردند و من با موتر خویش که آن را آنجا منتظر گذاشته بودم برگشتم. در راه فکر من به آنچه واقع شده بود مشغول بود تا آنکه به خود گفتم اکنون آنچه شد شد و هر آنچه باداباد. از رنجانیدن خاطر شاه که مملو از مهربانی و صمیمیت بود خیلی متاثر بودم اما از این که من با اخلاص و صمیمیت تمام پیش آمده بودم خاطر فارغ و وجدان آرام داشتم. در وقت بازگشت از وطن به ماموریت منتظر ماندم که مانند همیشه مرا احضار خواهند فرمود تا وداع کنم و اگر هدایتی داشته باشند آن را بگیرم. حسب عادت تاریخ بازگشت خود را به رییس تشریفات آقای علومی که حیات دارند خبر دادم. امری نرسید از رییس تشریفات جویا شدم.به من فهماند که حضور اعلیحضرت ضرورتی نمی بینند که شما به حضور شان برسید من موضوع را عرض کرده ام. دانستم که رنجش اعلیحضرت علت حقیقی است و بدون آنکه سبب زحمت شوم چون مدت رخصتی من به پایان رسیده بود برای اشغال وظیفه خود به روز معین حرکت کردم.)
دربرابرمحمدداود صدراعظم:
(…چند روز بعد در کابل رییس تشریفات وزارت خارجه مرحوم جلال الدین طرزی بمن تلفون کرد و گفت والاحضرت صدراعظم بعد از ظهر با یک امریکایی ملاقات دارند و امر کرده اند من هم پیشتر از رفتن مهمان آنجا باشم.
به دفتر سردار مرحوم در صدرات عظمی رفتم و اشاره به نشستن کرد. چند دقیقه بعد رییس تشریفات امریکایی را آورد و ملاقات انجام یافت. من یادداشت های خود را جمع کردم و می خواستم مرخص شوم. سردار مرحوم گفت: چند دقیقه باشید.
نشستم و منتظر امر بودم. سردار مرحوم گفت: من خبر دارم که تو یگانه مامور دولت هستی که در کابل خانه نداری، خانه داشتن از لوازم زندگانی است باید یک خانه داشته باشی. من از مدتی است به این فکر بوده ام که خانه ای خوب شخصا نقشه کنم و آن را برای تو تعمیر نمایم و از جانب حکومت در مقابل خدمات برجسته ای تو بسپارم تکلیف تو همین قدر است که آنجا رفته و در آن زندگی کنی.
من خود را در اختیار سکوت مطلق یافتم و بعد از یک لحظه گفتم: از التفات و مهربانی والاحضرت کمال امتنان دارم اما شاید من یگانه مامور دولت باشم که خانه ندارم،اما یگانه افغان بیخانه نیستم و هم نمیتوانم پابند دارایی باشم.
سردار فرمود یعنی قبول نمیکنی؟
گفتم: آن را رسیده میدانم و ممنون هستم.
از چوکی برخاست و به آنطرف میز کار او که من نشسته بودم آمد من نیز از جا برخاستم.
گفت: فهمیدم و حرف را همین جا میگذاریم.
ناگهان مرا در آغوش گرفت و گفت: خدا امثال ترا زیاد کند.
من که شاه را رنجیده ساخته بودم، ناگهان فرحت و آرامشی حس کردم که نظیر آن احساس سرور و جمعیت خاطر را به خاطر ندارم.)
برگرفته از صفحات 147 – 149 و 156 – 158 کتاب خلاصه فصلی از سرگذشت یک افغان مهاجر

خود فریبی یا مردم فریبی؟

ژوئن 2, 2016

نوشته: داود سیاووش
حاصل 16 سال حضور جامعه جهانی در افغانستان چوکات و فورمول های یک زندگی مدنی میباشد که در آن تفکیک قوای ثلاثه، آزادی بیان و رعایت حقوق مدنی مردم به روی صفحات قانون اساسی افغانستان ریخته شد. اما افشای نسخه اصلی قانون اساسی مصوب لویه جرگه با نشانی امضای صبغت الله مجددی رییس آن جرگه که در 70 مورد با قانون اساسی توشیح شده و منتشره در جریده رسمی دارای تناقض و اختلاف خوانده میشود در واقع همه اجراأت و فعالیت های از نام قانون اساسی را اکنون ضرب صفر نموده است.اینکه چرا صبغت الله مجددی و اشتراک کنندگان لویه جرگه قانون اساسی طی سالهای پس از قانون توشیح شده به امضا حامد کرزی و در اختلاف با نسخه اصلی خموش بودند و تاکنون هستند دلیل آن را هیچکس نمی داند. این آقایان تا آنجا که به منافع شخصی شان ارتباط میگیرد در کوچکترین موارد چنان داد و واویلا برپا میکنند که صدای شان تا طارم سپهر بلند میشود، اما اینکه اکنون چرا خاموش اند تا آنجا که به کتمان نمودن جرم ارتباط میگیرد و پای هریک شان به استفسار و بررسی و تحقیق میکشد خموشی شان قابل درک است، اما اینکه چرا جامعه جهانی خاموش است؟ چرا انجیو های مدنی و نشرات به اصطلاح آزاد و مراجع تفسیر قانون اساسی که در آن جرگه عضویت نداشتند خموشند؟ دلیل آن را هیچکس نمی داند. اگر در یک روز بارانی یک جوی آب بند باشد و آب آن به سرک جریان پیدا کند روزی هزار بار و به تکرار از طریق رسانه های تصویری، صوتی و چاپی به باد انتقاد گرفته میشود اما اینکه چرا در برابر جعلکاری در قانون اساسی رسانه ها و نهاد های مدنی خموشند باز هم دلیل آن قابل درک نیست.
اینجا چند سوال را باید مطرح نمود که: آیا چوکات نظام کنونی با وجود جعلکاری در قانون اساسی از مشروعیت لازم برخوردار است؟ آیا واقعا آزادی بیان در افغانستان داریم؟ آیا جامعه جهانی با یک دولت مشروع و قانونی در افغانستان کار میکند؟ به جواب این سوالات اولا باید متذکر شد که با زیر سوال رفتن قانون اساسی کلیه ارزشهای مندرج آن قابل مقایسه با نسخه اصلی میباشد. بنابران اجراأت بر مبنای قانون موجوده در موارد اختلافی قابل تعلیق است . در ثانی با رسوایی که در انتخابات ریاست جمهوری صورت گرفت و نتایج انتخابات اعلان نشد، چوکات کنونی نظام با ایجاد ریاست اجراییه کاملا تعریف قانونی ندارد و بر مبنای مصلحت به وجود آمده است. چنانچه دوره کار سال شانزدهم یک اتاق پارلمان به پایان رسیده و شرایط برای انتخابات آماده نگردیده . قدرت سیاسی میان دو تیم تقسیم شده ، فساد در حکومت تا جایی بالا گرفته که حتا نام حکومت فاسد افغانستان در قصر ملکه انگلیس بر سر زبانها افتاد. باز خواست و پرسان از موارد بزرگی چون سقوط کندز، دهنه غوری و شهاب الدین ، مکاتب خیالی ،جاری شدن خون جوانان ریاست ده در دریای کابل… به تاق نسیان گذاشته شده وبرعکس آتش اختلاف بین جنبش وجمعیت دامن زده میشود و در حالیکه کشته ملا ااخترمنصور در خاک افغانستان دفن میشود به دفن امیرحبیب الله کلکانی اجازه رسمی داده نمیشود .ضرب الاجل حکومت وحدت ملی در ماه سنبله به پایان میرسد، شناسنامه برقی توزیع نشد، کمیسیون انتخابات اصلاح نشد و شرایط انتخابات آماده نگردید. بنابران میتوان گفت که نظام سیاسی کشور در شرایط کنونی به گفته مردم روی یخ هایی خیمه زده که در حال آب شدن و فرو ریختن است. جالب آنست که به کسانی که ملامنصور را شهید میخوانند و به صراحت از جانب مقابل دولت دفاع میکنند اجازه صحبت و بحث در تلویزیون ها داده میشود، اما به کسی که از جعلکاری در قانون اساسی حرف بزند جایی برای صحبت وجود ندارد. و باز اگر کسی در رسانه ها پایش را از گلیمش در خط قرمز های حاکمان تا آنجا دراز کند که چوکی شان بلرزد، اولا از مجاری آسان با قطع فند و اعلان صدایش را خاموش میسازند و در ثانی اگر پافشاری به خرچ داد با مشت و مرمی و انفجار و انتحار کارش را یک طرفه میسازند و در مرحله سوم برای رسانه های رام و آرامی که فقط در خط های از قبل تعیین شده حرکت کنند اسپانسر های کم سواد و بیسوادی وارد صحنه میشوند که زمان و خط نشرات رسانه ها را میخرند و با مشروط ساختن صفحات و زمان نشرات دهن رسانه ها را می بندند. در فیسبوک صفحاتی جعلی برای زدن و بد نام ساختن عده یی و یا به شهرت رساندن عده یی ایجاد میشود و وبلاگ و وبسایت هایی که دومین شبکه سراسری انترنت افغانستان در پاکستان است تا آنجا حق پیشرفتن دارند که به خط قرمز های ای اس ای بر نخورد. بدبختی شرایط کنونی آنست که مانند مواد ارتزاقی حتا کانال ارتباط به جهان مجازی نیز از بی کفایتی سردمداران نظام فقط به یک کشور یعنی پاکستان مربوط ساخته شده است. وضعیت کنونی نشان داد که حتا با صدای باز شدن بندر چابهار حالت انحصاری کشور و ترس و لرز از گرسنگی و تشنگی مردم جایش را تا حدودی به آرامش داد. اگرارتباط انترنت نیز به چند شبکه از طریق چند کشور با جهان ارتباط میداشت امروز افغانستان به این سر نوشت دچار نمیبود که باید با صدای آهسته و قد خمیده از کاریدور ای اس ای بگذرد. رسانه های آزاد در وضعیت درد ناکی قرار دارند. درحالیکه اصولا دولت باید در چاپ نشرات آزاد همکاری کند برعکس با وضع مالیات کمرشکن و کشیدن پای رسانه ها به مراحل طولانی اجازه نامه وغیره صحنه را طوری تنگ ساخته که به غیر از چند نشریه یی از آدرس های مشخص که اصلا در خط بی طرفی نیز قرار ندارند سایر نشریه های چاپی بنابر کارشکنی، تضییقات و وضع مالیات قادر به ادامه کار نیستند. در خط رسانه های تصویری اسپانسر و اعلانات جای متن و محتوا و کیفیت نشرات را پر کرده که با اینحال در واقع مسوولان کم سواد شرکت های مخابراتی و اعلان دهندگان چهره های اصلی تعیین خط نشرات رسانه های تصویری آزاد میباشند و تا آنجا که به منافع گردانندگان این رسانه ها ارتباط میگیرد به عوض پرداختن به مسایل جدی و حیاتی کشور در بسیاری موارد عده یی از این نشریه ها به شکل تلویزیون های تبلیغاتی فعالیت داشته اوقات اصلی شان را به اعلانات و یا فرمایش اسپانسر کنندگان برنامه ها میدهند. جامعه جهانی که تا دیروز در خط واضح دفاع از آزادی بیان و ارزش های مدنی و پایه های مردم سالاری قرار داشت به تدریج به شیوه یی گرایش پیدا کرده که از اهداف اصلی خود روز به روز در افغانستان دور تر شده از روی مجبوریت و یا خواست خود به شکل تسامح، تساهل و معامله با دولت کارمیکند وبه عوض پافشاری بر اساسات مدنی و قانونی به معامله با افراد و اشخاص مصروف است. یونسکو به عوض بررسی جعلکاری قانون اساسی و زیر پا گذاشتن زبان مادری در افغانستان کمر همت به ترمیم مساجد در ماه مبارک رمضان بسته که هر چند این کار خوب است اما برای ترمیم مساجد سایر نهاد های موظف وجود دارد و باید از آن طریق صورت گیرد. جان کیری به عوض واکنش تند در برابر رسوایی انتخاباتی که اعتبار افغانستان را برباد نمود به میانجیگری میان داکتر عبدالله و اشرف غنی میپردازد. در هلمند جوانان به خاک و خون میغلطند ولی در کابل خون صد ها جوان به بهای کنفرانس مطبوعاتی سخنگوی دو وزارت سکتور امنیتی خلاصه میشود. در شرق کشور نشرات رادیویی داعش و پول پاکستانی مردم را تحت تاثیر آورده و حتا پول افغانی در بازار تبادله نمی شود. اما حکومت در برابر ادعای ظاهر قدر خاموش است. در بخش هایی از کشور قاچاق بران مواد مخدر و مافیا عملا فعالیت دارند. هیچکس به دست گیری و محاکمه آنان اقدام نمی رسد. 700 تن از طالبان و عمال انتحاری و انفجاری به اعدام محکوم شده اند که اگر هریک آنان ده سر باز، افسر یا فرد ملکی را کشته باشند جمعا هفت هزار انسان را نابود کرده اند. خون آن هفت هزار انسان را هیچکس پرسان نمی کند ولی زمزمه های عده یی از محافل بین المللی و لابی های داخلی شان توشیح حکم محکمه در مورد این افراد را خلاف حقوق بشر میدانند . گوییا آن هفت هزار انسان بشر نبود و این 700 نفر بشر هستند. همزمان با انفجار و انتحار و جاری شدن خون بیگناهان در دریای کابل حکومت به شکل خیلی عوام فریبانه افکار عامه را به سوی مسایل بزرگی چون پروژه های تاپی ، توتاپ ،کاسا و … میکشد. در حالیکه یک طفل هم میداند که تا وقتی امنیت تامین نشود امکان حتا ترمیم یک سرک خامه هم در کشور وجود ندارد. در کشوریکه امنیت تامین نیست چنین سر و صدا ها در واقع به مفهوم خاک زدن به چشم مردم و خود فریبی و عوام فریبی میباشد. در حالیکه در پایتخت کشور هنوز فابریکات بزرگی جون : جنگلک و 2 هزار فابریکه منطقه صنعتی پلچرخی هنوز اکثرا به خاکستر نشسته و ویراننند و فابریکات بزرگی چون نساجی گلبهار ،جبل السراج و پلخمری ویران بوده ،حوزه نفت و گاز شمال هنوز به بهره برداری واقعی سپرده نشده ، مسوولان هلمند هشدار میدهند که اگر طی 48 ساعت کمک نرسد چندین پوسته آن ولایت سقوط خواهد کرد درچنین شرایط افسران ادعا میکند که به آن ها اجازه عملیات تعرضی داده نمیشود.و در شاهراه قندوز بغلان بیش از 200 نفر از موتر پایین کرده شده توسط طالبان عده یی کشته و اسیر میشوند در این حال باز هم سخن گفتن از تاپی و کاسا و سفر های تشریفاتی و گرفتن عکس های تعارفی وتودیعی امضای اسناد به معنی خود فریبی و عوام فریبی میباشد.
درشرایط کنونی حتا دمونستراسیون ها وتظاهرات خیابانی نیز به خاطر نفوذ عمال حکومت و از مسیر کشیدن وبی اثر ساختن آن ،اهمیت خود را از دست داده . بنابران باید یک فکر عمیق و ارزیابی دقیق برای برون رفت از این بن بست صورت گیرد چون هسته های خاص تصمیمگیری حکومت اصلا به سروصدا و دادوواویلای مردم توجه نداشته به راه خود روان است واز هر کدر به اندازه یکبار مصرف و به شکل افزاری استفاده مینماید

افغانستان به کجا میرود؟

مه 28, 2016

نوشته: داود سیاووش
در حالیکه دولت پاکستان با چوچه گریز کردن ،دولتمردان افغانستان را در بازی های استخباراتی و در ازای غذای نمکی دال و چپاتی اصلاً همتراز خود نمیداند ،به نظر میرسد با موقفی که در قضیه کشتن ملا منصور در برابر ایالات متحده اتخاذ نموده خواهان هژمونی واضح منطقوی بوده و افغانستان پس از امریکا را جزء قلمرو منافع حیاتی خود به حساب می آورد.
موقف واضح ضد امریکایی پاکستان در افغانستان:
زمامداران پاکستان با حمله بر ایبت آباد و کشتن اسامه مخالفت کردند، شکیل افریدی را به حبس طویل المدت محکوم کردند، با افشای قتل ملاعمر که به شکل یک راز درامه مضحک دولتمردان افغانستان را به بازی گرفته بود مخالفت آشکار کردند، در اعتراض به کشته شدن ملا منصور سفیر امریکا را به وزارت خارجه پاکستان احضار کردند، تقاضای واضح دادن امتیازات به طالبان را به جانب افغانی مطرح کردند و کشتن ملا منصور را به مفهوم مصدوم نمودن روند دلخواه صلح خودشان وانمود کردند.
در همصدایی با این سیاست پاکستان ستون پنجم در افغانستان علناً صدای خود را بلند نموده حمله بر تلویزیون طلوع را به عنوان عملیات شهادت طلبانه انتحاری به طالبان تبریک گفته کارمندان کشته شده تلویزیون طلوع را هما سلطانی چوچه های امریکا خواند، مقارن حمله بر تلویزیون طلوع انوارالحق احدی و عمر داودزی به همکاری سازمان بگواژ خلاف هشدار رضا نافعی نماینده خبرنگاران بدون مرز در قطر نشست داشتند و پس از حمله بر این تلویزیون ستون پنجمی های دولت افغانستان اجازه دادند در کابل به طرفداری از طالبان تظاهرات راه اندازی شود.
زلمی زابلی در اعتراض به کشتن ملا منصور خواهان احضار سفیر امریکا به وزارت خارجه افغانستان شد، حقیار به طور واضح در دفاع از ملا اختر منصور قرار گرفت، گلبدین حکمتیار که قرار است عنقریب مهمان رهبران کابل باشد پیام تسلیت به خانواده ملا اختر منصور و طالبان فرستاد و گیلانی رییس شورای صلح قبلاً جنگ با طالبان را نا جایز خوانده بود.
در واکنش به اعدام چند طالب حمله انتحاری بر کارمندان یک محکمه صورت گرفت و حامد کرزی خواهان توقف این سلسله از اعدام ها شد.
موقف جانشین ملا اختر منصور:
ملا هیبت الله جانشین ملا منصور در اولین بیانیه ویدیویی که از نام وی منتشر شد افغانستان را زیر تسلط یهود و هنود خوانده پاسخ مثبت حکمتیار را به دولت به مفهوم تسلیمی وی به امریکا وانمود کرد و به قول خودش به شهادت ملا عمر و ملا منصور افتخار نمود.
موقف امریکا:
جان کیری در میانمار گفت ملا منصور برای آن مورد حمله قرار گرفت که تهدیدی برای نیروهای امریکایی بود و وزیر دفاع امریکا هشدار داد که طالبان فقط دو راه دارند: یکی پیوستن به پروسه صلح و دیگری نابودی. در همین حال مجلس نمایندگان امریکا لایحه یی را به تصویب رساند که به موجب آن کمک های مالی امریکا به پاکستان مشروط به اقدامات اسلام آباد در برابر شبکه حقانی خوانده شد. سناتور رورا باکر گفت: پاکستان یک شریک قابل اطمینان برای دهشت افگنان میباشد، نه برای ایالات متحده.
از نظر کارشناسان رییس جمهور اوباما که زمان اندکی برای پایان دوره کارش مانده با برون کشیدن پای امریکا از جنگ عراق، کشتن اسامه بن لادن، عادی ساختن روابط امریکا با کیوبا و رفع محدودیت صادرات سلاح به ویتنام در نظر دارد مانند جان اف کنیدی نقشی در سیاست جهانی ایالات متحده به جا بگذارد که امضای سند حمله بر ملا اختر منصور نیز یکی از آنها میباشد.
در همین حال اوباما به جانشین ملا اختر منصور چندان خوشبین نیست که یک لیبرال دموکرات باشد و با این حال انتظار هم ندارد که طالبان به این زودی ها به میز مذاکره بر گردند که هشدار وزیر دفاع امریکا به طالبان و آمادگی برای از سرگیری عملیات هوایی امریکا در افغانستان نیز در همین راستا ارزیابی شده میتواند.
وضعیت رهبری حکومت وحدت ملی:
رییس جمهور غنی به مصداق آن گفته ابراهام لینکلن که( به همه اعتماد داشتن خطرناک است و به هیچکس اعتماد نداشتن خطرناک تر) با روحیه اعتماد نداشتن به هیچکس خود را به رهبری مبدل نموده که از طبخ غذای آشپز خانه ارگ تا تعین دکترین سیاست جیوپولیتیک و جیوستراتیژیک افغانستان میخواهد فقط خودش تصمیم بگیرد و این روحیه کاری فضا را به حدی تضعیف و تضییق نموده که هیچکس جرأت هیچ اقدامی را به صفت مسوول مستقل در حال حاضر ندارد.
این سلوک کاری رییس جمهور آن گفته را به یاد می آورد که آمر قوی مادونان را می دواند ولی آمر ضعیف خودش میدود.
اگر این ادعا واقعیت داشته باشد که مصارف سفر رییس جمهور کرواسی با آنهمه زیبایی و لطافت 30 هزار دالر امریکایی و مصارف رییس اجرائیه شیک پوش افغانستان تا ترکیه 300 هزار دالر شده باشد آن هم از کیسه خلیفه کشوری که به سربازش در قله های کوه نان خشک نمیرسد و پول معاشات دولت افغانستان را جامعه جهانی می پردازد، آینده کشور خیلی تیره و تار به نظر میرسد.
وضعیت نیروهای داخلی
با توتاپ رهبری جامعه هزاره افغانستان را به چندین گروپ منشعب کردند و حکومت وحدت ملی اصلاً به حضور مدنی حتا یک میلیون نفر هم در کشوری که نفوس آن از 25 میلیون تجاوز نمیکند وقعی نگذاشت. جنرال دوستم معاون اول رییس جمهور را تا آن حد از سیاست های مرموز ناراضی ساختند که لباس زره به تن کرده در دفاع از ولسوالی ها و ولایات شخصاً مصروف حفر بلنداژ ها و تحکیم استحکامات در برابر دشمن میباشد. شخصی بنام علیزی با زورگویی لوحه دانشگاه هرات را پاره کرده یک کارمند امنیت دولتی هرات را کشته و موقف واضح خود را در برابر امنیت ملی ابراز داشته که هیچکس به کدام اقدام ملموس در برابرش متوسل نشده و وکلا و استادان بیچاره هرات واویلان و نالان و پریشان طومار شکوه به دست دفتر به دفتر سرگردان اند.
کمیسیون بخاطر انتقال جنازه امیر حبیب الله کلکانی در آرزوی گرفتن فرمان رییس جمهور از چهار ماه به اینسو دفتر به دفتر و دروازه به دروازه قدرتمندان به خاطر کسب حمایت در تگدی است، در حالیکه کمال ناصر اصولی سرکوب دوره سقوی را به اصطلاح خودش به عنوان یک قهرمانی به رخ دفاع کنندگان انتقال خط توتاپ از طریق بامیان میکشد و آنان را تخویف میکند. از امضا کنندگان تفاهمنامه دندغوری اصلاً کسی نپرسید که مسبب قتل و بربادی صد ها انسان و آواره گی و بربادی آنان کی بود و چی شد؟
به طور عموم در حال حاضر قوم هزاره دچار بحران رهبری شده، قوم ازبک در دفاع از مناطق شان کمر بسته و رهبران قوم تاجک مصروف امتیاز گیری های شخصی از کندوی حکومت بوده از نتایج تلاش های عطامحمدنور درسروسامان دادن جمعیت اسلامی مقارن ورود گلبدین حکمتیار به مثابه رقیب اصلی جمعیت در صحنه سیاست نتایج واضح به مشاهده نمیرسد ودرگیری های جنبش وجمعیت فصل جدیدی ازبحران را زیگنال میدهد، قوم پشتون گروگان چند معامله گر ترانه دا پشتونستان زمونژ و خط دیورند میباشند که در این حال هیچ یک از رهبران اقوام به غیر از جنرال دوستم در خط اصلی وشانه به شانه مردمی که به آنها رأی داده قرار ندارند و به اصطلاح آب را گل آلود میسازند تا ماهی بگیرند.
به موازات چنین وضعیت میتوان نتیجه گرفت که باید کشور در حالت تاریک و بازیچه چند بازیگر قدرت طلب استفاده جوی محیل معامله گر قدرت باشد و از همینجاست که حکومت وحدت ملی نمیتواند سفیر پاکستان را به وزارت خارجه احضار و از وی بپرسد که چرا ملا اختر منصور از خاک پاکستان با ویزه رسمی و نام جعلی به ایران سفر میکند و از سفیر ایران در وزارت خارجه بپرسد که چرا دولت ایران با طفره رفتن از مسیر اصلی دولت با یک رهبری شورشی ملاقات میکند و از همینجاست که یونیسکو به عوض پرداختن به تحقیق در باره جعل کاری در قانون اساسی افغانستان که درهفتاد مورد با نسخه اصلی اختلاف دارد ودر آن زبان مادری زیر پا گذاشته شده است به ترمیم مساجد در ماه مبارک رمضان می پردازد . داعش در منطقه کوت مشرقی مکاتب به اطفال رسماً افتتاح میکند. در مکتب خصوصی کندهار کوریکولم پاکستانی و عکس های جنرال ضیاءالحق و اقبال لاهوری و یونیفورم پاکستانی نام و نشان آن مکتب میباشد، بنابران باید این سوال را مطرح کرد که در حال حاضر افغانستان به کجا میرود؟

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.