Archive for the ‘سیاسی’ Category

ســـکاندار پشـــــت صحنه کیســـــت؟

مه 26, 2015

شماره ( 228) چهارشنبه (6) جوزا (1394) / (27) می ( 2015)

logo

نوشته : محمد داود سیاووش
برای کسانیکه سناریوی ملاقات ستانکزی را در ارومچی با ملا رزاق، ملا جلیل، ملا حسن و نماینده آی اس آی تنظیم می کنند و یا با انتشار سندی به نام تفاهمنامه میتوانند آتش نفاق را در ارکان دولت افغانستان مشتعل سازند و یا با یک مانور میتوانند شمال افغانستان را به وزیرستان ثانی مبدل سازند، شاید مطالعه تحلیل ها و تفسیر هاییکه از مقارنه اطلاعات رسانه ها صورت میگیرد خنده آور باشد، چون آنان میدانند که حتا همین معلومات چند گانه نیز در رسانه ها از طریق ایشان بوق زده میشود و تحلیل هایی که بر اساس آن صورت میگیرد حاصل همین کارزار کاذب رسانه یی میباشد که توسط خود آنان به خورد رسانه ها داده شده تا روان مردم را سوق و اداره کنند.
چنان به نظر میرسد که در افغانستان ماهی از سر گنده شده و همین رهبران و لیدران و منادیان و پیشقراولان چیزی در چنته و جیب دانش سیاسی ندارند ورنه چگونه از مهد و مسند قدرت، کشور به بازیچه و توپ فوتبال حریفان منطقوی مبدل میشود؟
آی اس آی را بعضی رسانه یکی از چند سازمان استخباراتی خطرناک دنیا میدانند که با سی هزار کارمند خارجی بزرگترین سناریو ها را از جنگاندن ارگ و چارآسیاب تا وارد صحنه تمودن طالبان و راندن مجاهدین از کابل و تا کشتن نجیب و سرنگون ساختن طالبان و احیای دوباره آنان در افغانستان مؤفقانه رهبری کرده است. حالا این کسانیکه میخواهند با آن هیولای جاسوسی کار کنند مگر نمیدانند که چگونه با جنگ های نیابتی آی اس آی امریکا را در افغانستان به زانو آورده به قول معروف سر و مال ساخت؟ آیا نمیدانند این سازمان فقط با یک برگه کاغذ اولاً حل موضوع خط دیورند را در ادبیات یک سند تفاهمی درج اسناد کرد و از جانب دیگر 1.8 میلیارد دالر با فسخ قرارداد حاجیگک به مردم افغانستان ضرر وارد کرد.
این آقایان دولت ما به حدی ضعیف اند که آی اس آی توانست هرچند از زبان قدمه های پایین شان اما در تائید سند تفاهم با سازمانی اعتراف بگیرد که رهبران شان چون احمد شاه مسعود، برهان الدین ربانی، جنرال داود، مطلب بیگ، عبدالرحمن سیدخیل و… را کشته بود و آخرالامر این آقایان میگویند چون زورمان نمیرسد باید سند تفاهم امضأ کنیم و حتا به خون رهبران خود هم بی احترامی میکنند.
آی اس آی توانست به این ترتیب در یک بازی خیلی خطرناک سیاسی دشمن خود را از دوطرف ضربه بزند: یکی با کسب رضایت آن در امضای این سند ریشه آن را از میان مردم کند و از طرفی با قراردادن آنان در موضع دفاع از خود به قول معروف پایکی ها را گذاشته بالکی ها را گرفت.
آی اس آی توانست با این بازی خطرناک حتا هند را به چالش کشیده معادله جنگ تروریست بر ضد تروریست را از زبان وزیر دفاع هند با عکس العمل مشاور امنیت ملی پاکستان وارد معادله کند.
گاهی چنان به نظر میرسد که دولتمردان افغانستان هیچگونه مهارت عملی در بازی های سیاسی نداشته فقط بر دوش توفان ها به مسند قدرت رسیده اند، ورنه کدام عقل سلیم اجازه میدهد که در این حساس ترین لحظه و ضعیف ترین نقطه سیاسی که صدها مشکل در داخل حکومت وجود دارد افکار کشور را متوجه عقد یک پیمان مجهول آنهم با یک هیولای اوپراتیفی نمایند.
من به تو مایلم ولی خودت خبر نداری:
سخنگویان دولت میگویند که در چندین ولایت جنگهای شدید جریان دارند و حتا از ارقام وحشتناک کشته و زخمی شدن بیش از هفتاد نفر در ولایت زابل در تازه ترین مورد خبر میدهند، اما در حالیکه آتش خانمانسوز جنگ در شمال تا آن حد زبانه میکشد که حتا روسیه و کشورهای آسیای میانه را به وحشت انداخته در فضای آرام تالار های سیاسی افغانستان از مذاکرات پنهانی قطر، گریه طالب در جلسه قطر و حتا پیشنهاد ستانکزی به صفت وزیر دفاع از جلسه قطر سخن گفته میشود.
آقایان!
اگر طالب همین است که هر روز با انفجار و انتحار کشور را به مجمر آتش مبدل نموده پس آن کسیکه شما با او صلح دارید کیست؟
مخالفت با دفاع خودی مردم یعنی چی؟
در حالیکه دهشت افگنان در شمال افغانستان مردم را به خاک و خون می کشند و دولت توان مقابله با آنان را ندارد، وقتی مردم به شکل خود جوش در دفاع خودی مسلح میشوند تا از خانه و کاشانه و زن و فرزند و ده و قریه خود دفاع کنند حقوق بشر ناراحت میشود، شاید بخاطر آنکه میخواهند مردم شمال مانند مردم کوبانی کنیز، غلام، کشته و زخمی بدست دشمن بیافتند، ورنه دفاع از کسیکه به جان و مال مردم حمله میکند در واقع طرفداری از جنایتکار است.
هیچکس نمیداند این دستان نا مرئی که جنگ ها را به شمال برد، انتخابات را به بدنامی کشید، برگۀ اعتبار قوۀ قضائیه را تا سرحد سرپرستی پایین آورد و حالا برگۀ صلاحیت قانونی مجلس نمایندگان را با پایان دورۀ کارش گرفته اجازه نمیدهد انتخابات برگزار شود از کجا منشأ میگیرند و در فردا چه برنامه های وحشتناک و خوابهای هیبتناکی برای این ملت مظلوم دیده اند؟Ÿ

خوابی دیدند ودر ملاقات گفتند:

مه 26, 2015

شماره ( 228) چهارشنبه (6) جوزا (1394) / (27) می ( 2015)

mudhi-nawaz

ناتالی پورتمن نقش همسر رئیس جمهوری پیشین آمریکا را بازی می‌کند

مه 26, 2015

شماره ( 228) چهارشنبه (6) جوزا (1394) / (27) می ( 2015)

150514232551_natalie_portman_640x360_getty_nocredit

jaklin-kennedy-2
ناتالی پورتمن زندگی ژاکلین کندی را چهار روز پس از ترور همسرش بازی خواهد کرد.
ناتالی پورتمن، هنرپیشه سینما و برنده اسکار بهترین بازیگر زن سال ۲۰۱۱، قرار است در یک فیلم زندگینامه‌ای در مورد ژاکلین کندی، نقش این بانوی اول آمریکا در دهه شصت میلادی را بازی کند.
به گزارش خبرگزاری فرانسه از شهر کن، محل برگزاری جشنواره کن، این فیلم داستانی که نامش «جکی» است، زندگی ژاکلین کندی را چهار روز پس از ترور همسرش جان اف کندی را در نوامبر ۱۹۶۳ به تصویر خواهد کشید.
«جکی» شکل خودمانی نام ژاکلین در آمریکا است.
وینسنت ماراوال از سازندگان این فیلم به مجله وریتی گفته است «فیلم جکی درباره روزهایی است که ژاکلین کندی همه چیزش را از دست داده بود اما به یک نماد تبدیل شد.»
فیلم ژاکلین را کارگردان شیلیایی، پابلو لاراین کارگردانی می‌کند.
او پیش از این فیلم » نه» را کارگردانی کرده بود که موفق شد جوایز متعددی کسب کند.
فیلم «نه» هم موضوعی سیاسی داشت و درباره یک تیم تبلیغاتی است که کمک کرد آگوستو پینوشه دیکتاتور شیلی در سال ۱۹۸۸ سرنگون شود.
تهیه کننده فیلم «جکی»، دارن آرونوفسکی است که پیش از این فیلم «قوی سیاه» را با بازی ناتالی پورتمن تهیه کرده است.
ناتالی پورتمن به شهر کن رفته است تا فیلم تازه‌ای را که خودش برای اولین بار کارگردانی کرده و در آن بازی کرده معرفی کند.
«قصه عشق و تاریکی» فیلمی است که پورتمن کارگردانی کرده و درباره آموس اوز، نویسنده و روزنامه نگاری است که مدافع تشکیل دو دولت فلسطین و اسرائیل بود.
ژاکلین کندی از محبوب‌ترین بانوان اول کاخ سفید در میان آمریکایی‌ها است
ژاکلین کندی، کسی که قرار است ناتالی پورتمن نقش او را بازی کند همسر جان اف کندی سی و پنجمین رئیس جمهوری آمریکا بود.
بر اساس نظرسنجی موسسه گالوپ او یکی از محبوب‌ترین بانوان اول کاخ سفید در میان آمریکایی‌ها بوده است.
جان اف کندی در حالی ترور شد که ژاکلین در کنارش در اتومبیل نشسته بود.
قرار است این فیلم، چهار روز از زندگی بانوی اول آمریکا را پس از این ترور روایت کند.Ÿ
انترنت

نخبــــــه ســــالاری

مه 26, 2015

شماره ( 228) چهارشنبه (6) جوزا (1394) / (27) می ( 2015)

CIVITAS
«مردمسالاری بدترین نوع حکومت، به استثنای انواع دیگر آن است.» بی دلیل نیست که چرچیل به رُکگویی معروف بود، چراکه به راستی «انواع دیگر آن »، یعنی انواع دیگر حکومت، کدامند غیر از قلیل سالاری oligarchy و انواع آن، چه ثروتمندسالاریplutocracy ، چه قومسالاری، چه دین سالاری، چه نژادسالاری…؟
ریمون آرون، اندیشمند لیبرال نامی فرانسوی قرن بیستم، در یکی از درسگفتارهای خود در باب دموکراسی و انواع آن، به نکتهای اشاره کرده بود، درخور توجه. به عقیده او، هر نوع حکومتی به ناچار قلیل سالار است، بدین معنی که در هیچ نوع حکومتی، مگر آن هم با ملاحظاتی چند، در نظامهای معروف به مردمسالاری مستقیم، نمیتوان انتظار داشت که مردم، در تعدد و در تکثر بیشمار خود، به طور مستقیم اداره امور جامعه را به دست گیرند. بنابراین و بر پایه تحلیل آرونی قضیه، هر نوع حکومتی، هرچند مردم سالار به معنی دقیق و امروزی و «غربی » کلمه، الزاما قلیل سالار و اُلیگارشیک است. آنچه در نگاه آرونی حکومتها را از یکدیگر متمایز میکند، میزان باز بودن آنها و به یک عبارت، میزان سیالیت آنها است. نظامی باز است که سیالیت در تاروپود آن در جریان باشد. نظام های بسته، برعکس، مثل آب راکد، ساکن و فاقد حرکت هستند. عدم سیالیت در چنین نظامهایی منجر به بازتولید مدار بسته نخبگان میشود، بازتولیدی که به معنای دقیق و تحت اللفظی کلمه، تولیدمثلی فاقد خلاقیت خواهد بود. نظامی که در آن، تکثر مردمی، اندیشه ها، امیال، سلایق، گفتمانها و یا نسلها بازتابی در لایه های تشکیل دهندۀ الیتهای در حکومت نداشته باشد، نظامی است راکد و درجازن. آنچه در میان دیگر شاخصها و معیارهای رایج از قبیل پاسخگویی، حکومت محدود و مبتنی بر قانون (اساسی) و… مردمسالاری را از «انواع دیگر» حکومت مستثنی و متمایز می کند، سیالیت الیتهای حکومت کننده در آن است. همین سیالیت است که، بنا بر تحلیل آرونی، متضمن کیفیت نخبگان در نظامهای باز مردم سالار و در قیاس با نظام های بسته میگردد. بنابراین، رابطه میان سیالیت از یک سو و کیفیت از سوی دیگر، رابطه ای است علیتیcausal( (. ) پرسش خواهد شد که شاخص ها و سنجه های کیفیت در فرایند برآمدن کیفیت از دل سیالیت کدامند؟ پرسش را طور دیگری مطرح کنیم: اتوریتهautorité( ) چگونه بنا میشود؟ میشل سِر، اندیشمند نامی دیگر فرانسه و استاد فلسفه و علوم سیاسی در دانشگاه آمریکایی استانفورد در کالیفرنیا، در بحث امروزی «بحران اتوریته »، چنین استدلال میکند که «تنها اتوریته ممکن، آنی است که بر پایه کاردانی بنا شده باشد ». یعنی کیفیت الیت را با کاردانی آن می سنجند. کاردانی در اینجا، برگردان فارسی واژه فرانسوی compétence به معنای «توانایی یک اتوریته در انجام کاری » است. اتوریته چیست؟ اتوریته از ریشه لاتین auctoritas که با augere به معنای «بالا بردن « ،» رُشد دادن » و «افزودن » هم خانواده است، می آید. به عبارت دیگر، صاحب اتوریته کسی است که دیگری را بالا میبرد، او را رُشد میدهد و چیزی بر او می افزاید. واژۀ author (مؤلف)یعنی جمع کننده، سازواردهنده و نویسنده به تعریف دهخدایی کلمه(، از دیدگاه زبانشناختی، مشتقی از اتوریته یا authority است. به موضوع اصلی مبحث خود برگردیم: الیتهای مردم سالار چگونه اند؟ الیت های صاحب اتوریته در مردم سالاری، کاردانانی هستند که چیزی بر مردم خود می افزایند، آنها را بالا می برند و رشد ایشان را تسهیل و تسریع می کنند. رُشد مردم به نوبه خود سازوکاری میشود که بازخورد آن در نظام سیاسی منجر به سیالیت بیشتر الیت ها و گردش در نخبگان و در نتیجه ارتقاء کیفیت آنان می گردد. به عبارت دیگر، رُشد مردم و کیفیت الیت، رشد حکومت شوندگان و کیفیت حکومت کنندگان، در رابطه ای علیتی با یکدیگر قرار دارند.
دنیایی که در پیش رو داریم، دنیایی است که در آن «کاهش فقر، رشد طبقه متوسط جهانی (Global middle class) دستآوردهای آموزشی فزاینده، گسترش استفاده از فن آوریهای ارتباطاتی و صنعتی و پیشرفتهای بهداشتی و درمانی، به تسریع توانمندسازی فردی (individual empowerment) منتهی خواهد شد ». در چنین دنیایی، «هیچ قدرتی به تنهایی هژمونیک نخواهد بود و قدرت به شبکه ها و ائتلاف ها در دنیایی چندقطبی، نقل مکان پیدا خواهد کرد .» در چنین دنیایی، «کمان جمعیتی بی ثباتی the demographic arc of instability( ) تنگ تر خواهد شد. 1 رشد اقتصادی در کشورهای پیرشونده احتمالا رو به کاهش خواهد گذاشت. ٦٠ درصد جمعیت دنیا در مناطق شهری زندگی خواهد کرد؛ و مهاجرت رو به افزایش خواهد گذاشت ». در دنیایی که در پیش رو داریم، «متأثر از نیروی محرکه ناشی از فن آوریهای نوین، بازیگران غیردولتی nonstate actors ، نقشی فزاینده در برخورد با چالشهای جهانی بر عهده خواهند گرفت.»
مردم سالاری را، همچنان که میشل سِر فرانسوی یادآور میشود، باید در قالب دیگری نیز مدنظر قرار داده و تحلیل کرد: دنیای امروز دنیایی است که پس از دو تحول بزرگ تمدنی در تاریخ بشریت، یعنی پس از گذار از فرهنگ شفاهی به تمدن کتبی )آتن باستان و سقراط( و نیز گذار از تمدن کتبی به چاپی )گوتنبرگ و گذار از «کتاب »،… میرود تا از تمدن چاپی به سرعت وارد تمدن دیجیتال گردد. در چنین تمدنی، همان طور که در بالا متذکر شدیم، از نقش دولت ها کاسته و به نقش بازیگران غیردولتی، شبکه ها و ائتلاف ها و به طور خلاصه به نقش افراد افزوده خواهد شد. به عبارت دیگر، در چنین دنیایی، مرکز ثقل قدرت رفته رفته از حوزه انحصاری مصلحت نظام raison d’état به دامنه فزاینده مصلحت شبکه ها raison des réseaux نقل مکان پیدا خواهد کرد.Ÿ

سرنوشت افغانستان را به پاکستان میدهند

مه 19, 2015

شماره « 227» چهارشنبه «30» ثور «1394» / «20» می «2015»

logo
نوشته : محمد داود سیاووش
فاجعه یی که از ماجرا جویی های آقای کرزی با امریکا و اظهارات غیر سیاسی و احساساتی آقای غنی دامنگیر کشور شد کفاره آنرا اکنون مردم مظلوم افغانستان به قیمت سر و جان و مال و خانواده شان می پردازند. آقای کرزی با لجبازی های ظاهراً ملی گرایانه با امریکا و آقای غنی با حمله بر سازمان ملل و دشمن پاکستان را دشمن خود قلمداد کردن در اظهارات غیر سیاسی با نواز شریف فضای روابط سیاسی افغانستان را با امریکا و منطقه تا جایی سرد ساختند که اکنون امریکا رهبری افغانستان را به دال و چپاتی سپرد.
اینکه چرا رهبران افغانستان بیانات شانرا از روی کاعذ نمیخوانند و چرا هنگام سخنرانی های شفاهی بیش از حد احساساتی شده از خطوط قرمز دیپلماسی عبور می کنند، ضعفی است که حال ملت باید تاوان آنرا بپردازند.
وقتی رییس جمهور غنی دشمن پاکستان را دشمن افغانستان خوانده دشمنی دشمن دیرین پاکستان یعنی هند را آگاهانه یا نا آگاهانه در الفاظ غیر دیپلوماتیک برای رهبری دولت افغانستان به جان می خرد.
وقتی حکومت وحدت ملی با امضای تفاهمنامه امنیتی اعصاب استخبارات و ستون فقرات نظام یعنی امنیت ملی را به آی اس آی می سپارد.
وقتی 210 پاسپورت دیپلوماتیک برای رهبران طالبان مدنظر گرفته میشود.
وقتی نامهای چهل تن از رهبران طالبان از لیست سیاه سازمان ملل حذف میشود.
وقتی در حمله بر مهمانخانه خارجی یکی از کارمندان مهمانخانه حمله کننده را پاکستانی میخواند و منظور عملیات سوء قصد به جان سفیر هند در کابل خوانده میشود.
وقتی وسایط ثقیله و طیارات خود را ایالات متحده از افغانستان کشیده به پاکستان تسلیم مینماید.
مردم در کابل از همدیگر می پرسند این چه نوع سیاست است؟ و ما به کجا روان استیم؟
با انتقال جغرافیای جنگ به شمال افغانستان و دستگیری بیش از ده هزار مهاجر افغانی طی روزهای اخیر در پاکستان و سکته گی در شبکۀ انترنت کابل با قطع شدن انترنت در لندی کوتل کارشناسان چند سوال را مطرح مینمایند:
1- اگر فضای سیاسی رهبری افغانستان با طالبان تا این حد صمیمانه است که نامهای چهل نفر از رهبران طالبان از لیست سیاه حذف میشود و برای 210 تن از آنان پاسپورت های دیپلوماتیک توزیع میشود پس این انفجار ها در موتر دادستانی، فاکولته ساینس، جوار میدان هوایی و اطراف و اکناف ناشی از چیست؟ و عاملان آن کیست؟ و آن گروهی که اکنون در جلال آباد با طالبان در جنگ است کی ها میباشند؟
2- هرگاه با امضای تفاهمنامه دروازه مهمترین ارگان امنیتی کشور به روی آی اس آی گشوده میشود آن ادعا هایی که آی اس آی در افغانستان حملات را سازماندهی میکند و عامل جنگها میباشد چه شد؟
3- هرگاه با این تفاهمنامه پاکستان بتواند جنوب افغانستان را به شکل اشغال خاموش تحت کنترل خود درآورده و در شمال جماهیر آسیای میانه به کمک روسیه و چین خط دفاعی مستحکم در سرحد دریای آمو افراز کنند آیا این مسأله به مفهوم مشتعل ساختن قصدی جنگ طولانی در شمال نخواهد بود؟
آمادگی حمایت نظامی کشورهای قزاقستان، قرغیزستان، ارمنستان و روسیه از تاجکستان و مانور های نظامی در شمال دریای آمو نشان میدهد که عبور دهشت افگنان از دریای آمو آسان نخواهد بود و سالها طول خواهد کشید. در این حالت مردم از حکومت وحدت ملی می پرسند که برنامه دولت در زمینه برچیدن مراکز این دهشت افگنان در شرایطی که اسرار امنیت ملی را به آی اس آی افشأ میسازد چگونه مؤثر بوده میتواند؟
شدت جنگها در ولایات شمال و همزمان عقب نشینی و نرمش دولت با طالبان و پاکستان نشان میدهد که در این برنامه زیر کاسه نیم کاسه وجود دارد. اکنون برای مردم در شمال افغانستان با توجه به تجارب تلخ گذشته فقط یک راه باقیمانده که به شکل دفاع خودی مسلح شوند و از خانه و ده و قریه و قرا و قصبات شان دفاع نمایند که در این حال با سرنگونی و برچیدن بساط دهشت افگنی در شمال به عوض حل مشکل چندین مشکل دیگر بروز خواهد کرد.
کارشناسان پیشبینی مینمایند که هرگاه سلاح مدرن به اختیار مردم شمال قرار گیرد آنان میتوانند امنیت مناطق شان را در شکل دفاع خودی تأمین کنند، که در آن حالت دست دولت مرکزی از آن ساحات کوتاه خواهد بود.Ÿ

سفری برای تسخیر شمال افغانستان

مه 12, 2015

شماره (226)چهارشنبه ( 23) ثور ( 1394) / (13) می ( 2015)

logo
نوشته : محمد داود سیاووش
حتا یک طفل افغانستان نیز اکنون میداند که رهبران دولت وحدت ملی خوش باور و دم دمی مزاج اند ورنه کسانی که در داخل حکومت وحدت ملی نتوانستند کار خانگی سیاست داخلی شان را در طی 8 ماه حداقل در تشکیل کابینه و اصلاح نظام انتخاباتی اجرا کنند چگونه افغانستان را با اشتباهات شان در کام اژدهای سیاستمداران کار کشته پاکستان انداخته و قربانی رقابت های وحشتناک جهانی میکردند.
این اشتباهات کدام هاست؟
1- در حالیکه در طول حکومت گذشته با بیست بار سفر یک وجب در صحنۀ سیاست خارجی با پاکستان پیشرفت بدست نیامد حکومت وحدت ملی یکباره در یک تحول دراماتیک فرصت مذاکرات با پاکستان را بینظیر خوانده با نزدیکی به پاکستان شمال افغانستان را به وزیرستان دوم مبدل کرد و رقابت هند و پاکستان را در داخل خانه افغانها و داخل کشور کشاند.
نظامیان پاکستان توانستند پایگاه های دهشت افگنان آسیای میانه را از وزیرستان به شمال افغانستان انتقال دهند و کدرهای دارای روحیۀ ضد پاکستانی را از نهادهای رهبری قوای مسلح دور ساخته و طیارات و جنگ افزار های بازمانده امریکا در افغانستان را بدست آورند. نظامیان پاکستان طوری دولتمردان افغانستان را در صحنۀ سیاست مات نمودند که غیر از خون، جنگ، وحشت و دهشت آنهم در داخل افغانستان هیچ چیزی را بدست آورده نتوانستند.
2- حکومت وحدت ملی که در شرایط میانجیگری ایالات متحده تشکیل شد و بازوی پر توان دادگاه عالی آن بدون رأی اعتماد از پارلمان در وجود سرپرست اداره میشود با به تعویق انداختن اصلاح نظام انتخاباتی تا مرحله یی که پس از اول ماه سرطان مجلس نمایندگان رسمیت قانونی خود را از دست میدهد کار را به جایی کشاند که هر سه نهاد باید وثیقۀ شان را از نظر قانونی از دست داده باشند.
3- حکومت وحدت ملی با سیاست دو دله وضعیت نظامی را طوری رهبری کرد که در شرایطی که اکثر ولایات شمال با تهدید درجه اول دشمن مقابل اند از یکطرف وزیر دفاع ندارد و از طرفی با تشکیل نیروی بیست هزار نفری مسلح عملاً مخالفت نموده شمال را خلع سلاح بدست دشمن داد.
4- در ضعیف ترین نقطه که اکثر ولایات شمال با تهدید دشمن مواجه است حکومت وحدت ملی به شکل سرگوشی و مخفیانه و سری رضوان اختر را می پذیرد و با آن ملاقات میکند و به تعقیب آن هیئت پاکستانی را می پذیرد و در همین حال چند روز قبل یک هیئت خصوصی را به شکل ظاهراً غیر دولتی دور از انظار عامه به قطر می فرستد که سوالات زیادی را در میان مردم ایجاد نموده است.
آگاهان سیاسی بهترین موقف را برای افغانستان در شرایط کنونی حفظ توازن سیاست خارجی آنهم بر مبنای منبعث از سیاست داخلی میدانند.
تغییر جغرافیای جنگ به شمال، تغییر بیرق های سفید به سیاه در وجود طالبان، فرستادن هیئت خصوصی یک جانبه با دیدگاه های مشخص به قطر، وارد نکردن اصلاحات در کمیسیون های انتخاباتی، منفعل ساختن بخش رزمنده نظام در شرایط جنگ عواقب وحشتناکی را در پی دارد که از یکطرف آن را با هشدار به قطع کمک های جامعه جهانی در انتخابات آینده میتوان احساس کرد و از طرف دیگر با هشدار سازمان ملل مبنی بر عدم امکان اکمال نیروهای قوای مسلح در صورت عدم رسیدن به صلح میان دولت و مخالفان به صفت آژیر خطر شنید.
حکومت وحدت ملی معلوم نیست به چه دلیل در شرایطی که کشور های منطقه عمیقاً نگران اوضاع افغانستان میباشند این انفعال عجیب و غریب را در رابطه به انکشافات و بحران های خطرناک کنونی اختیار کرده است. وضعیت شمال افغانستان با اظهارات والی بلخ آنهم به شکل سمبولیک در محفل غلبه بر فاشیسم در حضور دیپلومات های روسیه آبستن یک دگرگونی را نشان میدهد و اشتراک چند هزار سرباز چین در رژه نظامی روسیه در روز غلبه بر فاشیسم و ایستادن رییس جمهور چین در کنار رییس جمهور روسیه همزمان با پیدا شدن سر نخ رهایی اسیران زابل از شبکه دهشت افگنان ازبکستان با احساس خطری که چین و روسیه از داخل شدن این دهشت افگنان به آسیای میانه و مناطقه اویغور های چین دارند وضعیت جیوپولیتیک شمال را جداً دستخوش تغییر خواهد نمود.
از نظر روانشناسی اجتماعی با توجه به روحیه ضد طالبی و ضد دهشت افگنی در شمال افغانستان مردم فقط با رسیدن اسلحه از هر کانالی که باشد مقاومت های مردمی را طوری آغاز خواهند کرد که دولت مرکزی توان مدیریت آن را از دست خواهد داد.
در دو بعد باید سیاست افغانستان را دید:
1- اجلاس کمپ دیوید به اشتراک رهبران کشورهای حوزه خلیج در مخالفت با سیاست های ایران طوری وضعیت را انکشاف خواهد داد که ایران، روسیه و چین احتمالاً در خط حمایت از شمال افغانستان قرار گرفته و با توجه به اظهارات نمایندگان مردم در پارلمان از اینکه گروه داعش در فراه به خاطر نفوذ در ایران تجمع نموده ایران حتماً پیش مرگ های مقابله با آن را در داخل افغانستان جداً حمایت خواهد کرد و چین با ناکام شدن پروژۀ راه ابریشم خود را در موقعیت مقابله با کسانیکه در بدخشان وضعیت را بحرانی ساخته اند قرار خواهد داد
2- روسیه که دولت های ترکمنستان، تاجکستان، ازبکستان، قزاقستان و قرغیزستان را به مثابۀ مستعمرات برباد رفته خود می بیند به طور قطع در حمایت از این جماهیر نیروهای مخالف دهشت افگنان را در داخل افغانستان در شمال حمایت خواهد کرد.
حکومت وحدت ملی باید به این نکات توجه داشته باشد که اولاً ایالات متحده مانند دوره قبلی دریاهای کمک را به افغانستان جاری نمی سازد و از هر پول کمک خود حساب میخواهد و در ثانی نظام سیاسی افغانستان در شرایطی قرار دارد که پایه های اقتصادی و نظامی آن بنابر عدم وسایط زرهی ثقیله، قوای هوایی و منابع تمویل آسیب پذیر میباشد.
حکومت وحدت ملی باید مدنظر داشته باشد که به مجرد آغاز تحرکات شمال پاکستان جنوب افغانستان را در وجود لابی ها و گماشتگان اش به شکل ستون پنجم داخل دولت اشغال خواهد کرد و همزمان هند با تمام امکانات در مخالفت با آن قرار خواهد گرفت. با توجه به این فرضیه ها هرگاه از زمامداران پرسیده شود که منافع آنان در صورت تحقق چنین فرضیه های محال چه خواهد بود شاید جوابی برای گفتن نداشته باشند.
دولتمردانی که یکروز از مخالفین سیاسی صحبت میکنند و روز دیگر میگویند به نمایندگی از جامعه جهانی با دهشت افگنی می جنگیم، یکروز میگویند بخاطر رهایی اسیران شش میلیون دالر پرداخته شده و روز دیگر میگویند در رهایی اسیران جنگی هیچ پول داده نشده، میگویند اسیران جنگی با هیچکس تبادله نشده اما رسانه ها ادعا میکنند که در رهایی اسیران ازبک ها و چچین ها تبادله شده اند، یا میگویند خارجی ها در بر افروختن جنگ های شمال دست ندارند در حالیکه آقای کرزی در زمان حکومت اش گفت طیارات طالبان را شب هنگام به شمال انتقال میدهند.
مقایسه این اظهارات ضد و نقیض دورنمای تاریکی را برای آینده افغانستان ترسیم میکند.
دولت باید به چند نکته سرنوشت ساز در شرایط حساس کنونی توجه کند:
– بنیاد های قانونی و مشروعی را که طی چارده سال بدست آمده بدست خود ویران نکند و اجازه دهد که نظام سیاسی بر مبنای انتخابات و قانون اساسی دارای قوۀ اجرائیه، قضائیه و مقننه انتخابی مستقل باشد.
– از مذاکرات پنهانی و ملاقات های سرگوشی با رضوان اختر و رفتن به قطر و ادعای جنگ به نمایندگی از جهان با تروریسم و مخالف سیاسی خواندن همزمان که اذهان مردم را به شدت خسته ساخته احتراز کنند.
– از تشکیل حلقه کشور های خلیج ضد ایران در کمپ دیوید، تشکیل اتحاد روسیه و چین و دشمنی کشورهای هند و پاکستان طوری استفاده کند که با موجودیت قوای امریکا در افغانستان و استفاده ظریفانه از آن به نفع تحکیم صلح در افغانستان بیانجامد. Ÿ

سکوت قبل از توفان سیاسی در کشور

مه 6, 2015

شماره ( 225) چهارشنبه ( 16 ) ثور ( 1394) / ( 6 ) می ( 2015)

logo
نوشته : محمد داود سیاووش
ابهامی که از پرده پوشی بر فعالیت های دولتمردان در این روز ها جاری و ساریست اذهان مردم افغانستان را به شدت نگران ساخته است.
روزی که «به گزارش خبرگزاری رویترز قیوم کوچی کاکای رییس جمهور غنی برای مذاکره با طالبان عازم قطر شد» در بدخشان چندین سرباز و افسر پولیس توسط طالبان تیرباران و پوسته هایشان تصرف میشود و در کندز در حالیکه به قول رسانه ها دشمن تا 6 یا 7 کیلومتری اطراف تعمیر ولایت رسیده و ادعاهایی وجود دارد که گویا والی ولایت در آن آشوب ذیدخل است به عوض والی ولایت فرماندهان اردو و پولیس از جبهۀ کندز به کابل خواسته میشوند. در پارلمان به قول معاون مجلس نمایندگان مسوولان امنیتی از نام بردن منابع تمویل داعش امتناع می ورزند و به قول معاون مجلس نمایندگان مسوولان امنیتی از عاید 170 میلیون دالری سالانه طالبان در هلمند سخن میگویند. مسوولان به این اظهارات نمایندگان مردم در پارلمان وقعی نمی گذارند که روزانه سیلی از افراد مجهول الهویه از ایستگاه موترهای جلال آباد و پکتیا و خوست به سوی شمال افغانستان تحت عنوان نشتر زدن در حرکت اند و هیچکس از آنان نمیپرسد که کی استند و کجا میروند. در همین حال طالبان خواهان جغرافیای مشخص در داخل افغانستان میشوند. این رویدادها پرسش های ذیل را میان مردم به وجود آورده است:
1- این دولتمردانی نفوذی که ادعا میشود با طالبان ارتباط دارند کی ها استند؟ چرا اسامی شان افشأ نمیشود و مورد مؤاخذه قانونی قرار نمیگیرند؟
2- چرا از قوت های مردمی شمال در دفع و طرد حملات دشمن استفاده نمیشود؟
3- در حالیکه بخش بزرگ رهبری دولت افغانستان را افراد حزب اسلامی تشکیل میدهند و 5 ملای انتقال داده شده از گوانتانامو به قطر و چندین افراد علنی و نفوذی طالبان با امتیازات عالی در کرسی های بلند دولت قرار دارند هدف از آوردن حزب اسلامی و طالبان به دولت کی هاست؟
4- وقتی طالبان توانستند اولاً خود را در سطح موازی با دولت در پشت میز تحت هر پوششی که بود قرار دهند و آنگاه از پشت همان میز تقاضاهای بلند پروازانه شان را مطرح کرده به پیشنهادات دولت نه گفتند، برای رهبری دولت موجود چه حیثیت و جایگاهی باقیماند؟
5- وقتی صداهای نمایندگان مردم در پارلمان شنیده نمیشود و پارلمان توانایی اتخاذ تصامیم بزرگ را در حیات سیاسی و امنیتی کشور نداشته در عوض مشت به هوا میکوبد و داد و واویلا سر میدهد آیا این وضعیت به مفهوم روند بی اعتبار سازی پارلمان نیست؟
مردم از ادامه این سناریوی فرورفته در پردۀ اسرار، و نگهداشتن این بازی دور از انظار به ستوه آمده خواهان روشن شدن قضایای سرنوشت ساز جنگ و صلح، و شفافیت و پاسخگویی در زمینه های آتی میباشند:
– چرا جغرافیای جنگ به شمال انتقال یافت و وضعیت کشور روز به روز بدتر شده میرود؟
– آیا روال کنونی بحران زایی به مفهوم سپردن شمال افغانستان به طالبان نیست؟
– کجا شد آن کسانی که ادعا میکردند دیوار برلین را شکسته اند و چرا اکنون از خانه و کاشانه خود دفاع کرده نمیتوانند؟
– تغییر سناریوی طالب به القاعده و القاعده به داعش را در افغانستان کی ها رهبری میکنند؟
در یک نگاه کارشناسانه به نظر میرسد پاکستان در یک مانور توانایی خود را در ابعاد گوناگون برای غرب در افغانستان به نمایش میگذارد و به این ترتیب جامعه جهانی را متقاعد خواهد ساخت که در آینده با تسخیر شمال و استقرار یک دولت دست نشانده مزدور در کابل برای منافع غرب هیچ خطری از نام های طالب و داعش و القاعده در منطقه متصور نخواهد بود.
آنچه قابل نگرانیست اینکه برخی از گروهها و عمال نفوذی دولت در عشوه و کرشمه شان خود را به وضعیت چکچکی های این سناریو ظاهر میسازند، اما کشتن نجیب و برهان الدین ربانی، حمله بر اسدا لله خالد، آبروریزی ملاقات یک دکاندار به نام طالب در ارگ، کشته شدن ملا بورجان و فرجام ناکام برادر خواندگی های آقای کرزی با طالبان نشان میدهد که اولین قربانی آن سناریو همین چکچکی ها خواهد بود و با توجه به وضعیت حساس جیوپولیتیک افغانستان با تسلط پاکستان بر افغانستان دولتهای روسیه، ایران، هند و حتا کشور های عربی افغانستان را به مجمر آتش خانه جنگی های خانمانسوزی مبدل خواهند کرد که دریا های خون در آن جاری خواهد شد.Ÿ

مرغ زیرک گر بدام افتد تحمل بایدش

آوریل 29, 2015

شماره ( 224) چهارشنبه ( 9) ثور ( 1394) / ( 29 ) اپریل ( 2015)

logo
نوشته : محمد داود سیاووش
مردم میگویند: سیاستمدار قوی با یک تیر چند هدف را در میدان سیاست شکار میکند و سیاستمدار ضعیف با یک حرکت در چند حلقه گیر میماند. آنچه در لحظه حاضر در افغانستان میگذرد مصداق دومین ادعاست که به طور موجز آنرا بر میشمریم:
1- نزدیکی بیش از حد با پاکستان و دوری از هند و تبعات آن
با به قدرت رسیدن حکومت وحدت ملی و سفر راحیل شریف و رضوان اختر و دو فرمانده قول اردوی پاکستان به کابل، سفر آقای غنی به پاکستان و ملاقات با راحیل شریف در مرکز اصلی فرماندهی ارتش پاکستان در راولپندی و مقارن آن اعلام تصمیم مبنی به فرستادن شش افسر اردوی افغانستان برای تحصیلات به ایبت آباد پاکستان، حمله بر مکتب نظامی در پیشاور و تشریک معلومات در باره گروههای مسوول این حمله و به تعویق انداختن خریداری اسلحه از هند.
اسلام آباد توانست در نتیجه این نزدیکی کابل گام های بزرگی در جهت تغییر جغرافیای جنگ از نوار مرز با آن کشور به شمال افغانستان برداشته با اجرای عملیات نمایشی زمینه را طوری فراهم سازد که دهشت افگنان کشور های مختلف از وزیرستان به شمال افغانستان با خانواده های شان نقل مکان نموده با حملات در ولایات بدخشان، کندز، فاریاب، سرپل، بلخ، بادغیس و سمنگان آتش جنگ را به دروازه های آسیای میانه برساند.
در این برنامه ریزی ماهرانه پاکستان از دو بُعد کابل را غافلگیر کرد، از یکطرف با افاده اصطلاح مخالف سیاسی به طالبان از زبان رییس جمهور غنی زمینه نفوذ آنان را در ساختار دولت مساعد ساخت و از طرف دیگر با پایین نمودن بیرق سفید طالبان و بلند نمودن بیرق سیاه و تبدیل نام طالب به داعش حربه فشار را آی اس آی قویتر از گذشته بدست گرفت. به گفته اسد درانی رییس پیشین آی اس آی پاکستان با دو اسپ در افغانستان تاخت. یکی اسپ طالب و دوم اسپ داعش که با این حرکت طالبان را در دولت شامل میسازد و داعش را به مثابه شمشیر علیه افغانستان بدست میگیرد.
عکس العمل هند در برابر این سیاست:
هند که نگرانی عمیق از تسخیر خاموش افغانستان توسط پاکستان دارد و در گام بعدی این حرکت کشمیر را بدست پاکستان برباد رفته می بیند با استفاده از مسأله خط دیورند احساسات پشتونولی را در دو طرف خط دیورند دامن زده، عملاً زمینه مداخله پاکستان را در جنوب افغانستان به طور علنی مساعد میسازد. دولت هند به خوبی میداند که اقوام شمال به مسأله دیورند چندان دلچسپی ندارند بنابران آنان را در جنگ با دهشت افگنان فراموش نموده آتش جنگ در پاکستان را از نوار مرز آن کشور با افغانستان دامن میزند و پاکستان به همین علت بخشی از طالبان را در بدنه دولت نفوذ میدهد تا با آن برنامه مقابله نمایند. از همینروست که به قول رسانه ها دولت هند در سفر اخیر رییس جمهور غنی احتمالاً از وی خواهند خواست که تفاهمنامه تبادله اطلاعاتی با آن کشور عقد نماید و با این کار دولت افغانستان در دو حلقه گیر خواهد ماند.
2- موضعگیری با عجله در قضیه حمله عربستان سعودی بر یمن
در حالیکه پاکستان به صفت دوست دیرین عربستان سعودی جرئت نکرد تقاضای پیوستن پاکستان به ائتلاف ضد یمن را فوراً جواب مثبت بدهد و کشورهای عربی در بدل پیوستن به ائتلاف ضد یمن خواهان میلیاردها دالر از عربستان سعودی شدند، اعلام پشتیبانی رییس جمهور غنی و حکمتیار از این ائتلاف رابطه افغانستان را با ایران دچار بحران نمود و سفر رییس جمهور غنی به ایران و اظهارات پس از این سفر در رابطه به مشکل آب آنهم در این لحظه حساس فضا را بحرانی تر ساخت آنهم در شرایطی که اکنون به گزارش رسانه ها در سوریه افغان با افغان در دو خط مذهبی می جنگد و خطر اجیر شدن هزاران افغان در جنگهای یمن وجود دارد.
3- فضای روابط سیاسی با امریکا
دولت امریکا که حالا از زاویه جدید به افغانستان نگاه میکند در نظر داشت دولت وحدت ملی بتواند در صد روز نخست به دستآورد هایی نایل شود و تفکیک واضح قوای ثلاثه، مبارزه با فساد و حکومتداری خوب، تصفیه کابل بانک و به کیفر رساندن عاملین تقلب انتخابات را در عمل نشان دهد که متأسفانه در هیچیک از موارد فوق دستآوردی به مشاهده نمیرسد، بنابران در آخرین تحلیل حتا پرداخت کمک هشتصد میلیون دالری خود را نیز به اجرای پنج شرط مشروط ساخت و در حالیکه در سال 2014 به گزارش رسانه ها هر روز 70 افغان در جنگ کشته شده و نقاط ستراتیژیکی چون ولایات بدخشان، کندز، فاریاب، سرپل، باغیس، سمنگان و غیره در معرض حملات دشمن قرار دارند هیچکس پیدا نمیشود که از دولتمردان امروز و دیروز بپرسند که آن هفت میوه خوردن چه شد و آن کندوی هفت میلیارد دالری ذخایر اسعاری کجاست که سرباز و افسر از کمبود روغنیات وسایط جانهایشان را از دست میدهند.
خموش ساختن والی پکتیکا و مجبور به معذرت خواهی ساختن موصوف از اظهارات اینکه گویا به افراد داعش در مربوطات آن ولایت از طریق شورای امنیت ملی همکاری شده و نادیده گرفتن اظهارات مقامهای ولایت پکتیکا مبنی بر اینکه شماری از افراد مسلح ناشناس با تجهیزات و موترهای ضد گلوله از خاک پاکستان وارد افغانستان در این ولایت میشوند و ادعای عبدالکریم متین مبنی بر آنکه مدرک های معتبری نشان میدهد افراد ناشناس که از آنطرف خط دیورند وارد این ولایت شده به همکاری افرادشان به ولایات دیگر انتقال می یابند و این افراد از ولسوالی های گومل و برمل پکتیکا گذشته به راههای فرعی میروند سوالات زیادی را نزد مردم ایجاد میکند.
جنگ شمال سرنوشت افغانستان را تعین میکند:
تجربه ثابت نموده که سرنوشت افغانستان از شمال تعین میشود، هرگاه در این جنگ ولایات شمال از دست برود سلطه بر کابل دشوار خواهد بود. حکومت نجیب فقط با خارج شدن شمال از کنترول دولت سقوط کرد و غلبه بر دشمن بر شمال نیز بدون متشکل ساختن نیروهای جنبش، حزب وحدت، جمعیت و گروههای مقاومت دشوار خواهد بود.
دولت باید به چند نکته در حاضر توجه کند:
1- مشکلات اولویت بندی شود و از همه نیروها برای غلبه در جبهات شمال استفاده شود.
2- اصلاحات از جز به طرف کل عملی شود.
3- از توانایی فرماندهانی که در دفاتر نشسته اند در مهار کردن اوضاع استفاده شود.
4- در جنگ ها کمک هوایی از ایالات متحده مطالبه شود بدون برتری هوایی غلبه بر دشمن دشوار خواهد بود.
5- از نیروهای مقاومت مردمی در دفاع از ولایات شمال استفاده شود و مردم محل در دفاع از مناطق شان مسلح شوند.
بدون ارتقای مورال رزمی و خطابه های آتشین و قرار گرفتن رهبری در صف مقدم نبرد و تعریف واضح از دشمن و دوست پیروزی در جنگ با روحیه دو دله بعید به نظر میرسد.Ÿ

پادشـــــاه و نجـــــار

آوریل 29, 2015

شماره ( 224) چهارشنبه ( 9) ثور ( 1394) / ( 29 ) اپریل ( 2015)

پادشاه و نجار

پادشاه به نجارش گفت: فردا اعدامت ميكنم، نجار آن شب نتوانست بخوابد….
همسرش گفت: مانند هرشب بخواب، پروردگارت يگانه ست و درهاى گشايش بسيار : كلام همسرش آرامشى بردلش ايجاد ايجاد كرد و چشمانش سنگين شد و خوابيد
صبح صداى پاى سربازان را شنيد، چهره اش دگرگون شد و با نا اميدى پشيمانى و افسوس به همسرش نگاه كرد كه دريغا باورت كردم با دست لرزان در را باز كرد و دستانش را جلو برد تا سربازان زنجير كنند، دو سرباز با تعجب گفتند: پادشاه مرده و از تو مى خواهيم تابوتى برايش بسازى، چهره نجار برقى زد و نگاهى از روى عذر خواهى به همسرش انداخت، همسرش لبخندى زد و گفت: مانند هرشب آرام بخواب زيرا پروردگار يكتا هست و درهاى گشايش بسيارتد: كسى كه به جايگاهش افتخار مى كند، فرعون را و كسى كه به مالش افتخار مى كند، قارون را وكسى كه به نسبش افتخار مى كند، ابو لهب را به ياد بياورد…
عزت و سربلندى فقط متعلق به خداوند است. اگرما از راز نهفته در سرنوشت آگاهى داشتيم تمام بدبختيها و مصيبت ها برايمان آسان مى شد..Ÿ
انترنت

بن بست به کجا خواهد کشید؟

آوریل 21, 2015

شماره ( 223) چهارشنبه (2) ثور ( 1394) / ( 22 ) اپریل ( 2015)
logo

نوشته : محمدداود سیاووش
وقتی پاکستان در مانور مذاکرات بیرق های سفید را به سیاه تبدیل میکند، وقتی چین 46 میلیارد دالر به هشت زیر دریایی پاکستان کمک میکند، وقتی دهشت افگنان با خانواده هایشان از پاکستان به افغانستان انتقال می یابند و با این حال چین حاضر میشود در پروژه راه ابریشم کمک کند آنهم در شرایطی که چندین سرباز و افسر در خوستک سر بریده میشوند و رییس جمهور غنی افشأ میکند که دشمن در نظر دارد بدخشان را به مرکز تهدید در منطقه تبدیل کند، وقتی رییس جمهور غنی از حمله عربستان سعودی بر یمن پشتیبانی نموده در عین حال به ایران سفر میکند، وقتی داعش با انفجار در جلال آباد اظهار موجودیت نموده و علیه طالبان اعلان جهاد میکند، وقتی والی پکتیکا مدعی میشود که به کمپ های داعش کمیته امنیت ملی در آن ولایت کمک کرده است، وقتی یک وکیل پارلمان مدعی میشود که والی غزنی عضو داعش است، وقتی شانزده وزیر در حالی از فیلتر تصویب پارلمان میگذرند که متعاقب آن دکتر نیلوفر وکیل پارلمان ادعا میکند که در لیست پول های پرداخته شده به وکلا نامش به غلط نوشته شده، وقتی وکیلی ادعا میکند که معاون اول مجلس در ملاقات با کاندید وزرا از آنان پول مطالبه نموده تا از فیلتر پارلمان بگذرند، وقتی رییس جمهور به خانواده های 31 اسیر میگوید رهایی آنان را تضمین کرده نمیتواند،
وقتی شایعات آغاز جنگ نیابتی ایران و عربستان سعودی در افغانستان بر سر زبانها می افتد، وقتی انترفکس از موضعگیری های جدید دولت افغانستان پس از ملاقات مشاور کمیته امنیت ملی با رهبران مسکو خبر میدهد، وقتی وزیر داخله به عامل ضعف کشف و استخبارات در جلوگیری از وقوع حوادث دلخراش اخیر اشاره میکند، وقتی قوماندان امنیه بدخشان پرده از زد و بند و تبانی وکلای پارلمان و شورای ولایتی با مخالفین در آن ولایت برداشته ادعا میکند که مخالفی که در جنگ با دولت زخمی شده بود در کابل تداوی و دوباره به جبهه فرستاده شد؛ جمع بندی این وقایع و رویداد ها مو بر اندام هر شهروند افغانستان راست نموده و سر به مُهر گذاشتن و عدم تعقیب و پیگیری عاملان این حوادث سوالات زیادی را نزد مردم ایجاد نموده است.
مردم می پرسند کلید حل این بحرانها به دست کیست؟ که اکنون با آن کشور در چنبرۀ یک هیاهوی سرگیچ کننده فرو رفته است. هر حادثه با حد اعلی تبلیغات رسانه ها برای یکروز آغاز می یابد، یک هفته ادامه پیدا میکند و بعد به طاق نسیان گذاشته میشود.
مردم می پرسند چرا از این همه بحران آفرینی ها جلوگیری نمیشود؟ چرا عاملین به کیفر اعمالشان نمیرسند؟ و در پشت پرده سفر لوی درستیز به پاکستان، سفر رییس جمهور به ایران، سفر مشاور امنیت ملی به مسکو چه مسایلی در جریان است؟ و آیا افغانستان با همین درامه ها به سرنوشت های نا شناخته دچار نخواهد شد؟
مردم میخواهند بدانند که نقش نیروهای بین المللی در افغانستان در مهار و کنترل این بحران ها در چی مقیاس است؟ و آیا غرب و ایالات متحده واقعاً از افغانستان پایشان را بیرون کشیده اند؟ Ÿ

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.