Archive for the ‘سیاسی’ Category

بن بست به کجا خواهد کشید؟

آوریل 21, 2015

شماره ( 223) چهارشنبه (2) ثور ( 1394) / ( 22 ) اپریل ( 2015)
logo

نوشته : محمدداود سیاووش
وقتی پاکستان در مانور مذاکرات بیرق های سفید را به سیاه تبدیل میکند، وقتی چین 46 میلیارد دالر به هشت زیر دریایی پاکستان کمک میکند، وقتی دهشت افگنان با خانواده هایشان از پاکستان به افغانستان انتقال می یابند و با این حال چین حاضر میشود در پروژه راه ابریشم کمک کند آنهم در شرایطی که چندین سرباز و افسر در خوستک سر بریده میشوند و رییس جمهور غنی افشأ میکند که دشمن در نظر دارد بدخشان را به مرکز تهدید در منطقه تبدیل کند، وقتی رییس جمهور غنی از حمله عربستان سعودی بر یمن پشتیبانی نموده در عین حال به ایران سفر میکند، وقتی داعش با انفجار در جلال آباد اظهار موجودیت نموده و علیه طالبان اعلان جهاد میکند، وقتی والی پکتیکا مدعی میشود که به کمپ های داعش کمیته امنیت ملی در آن ولایت کمک کرده است، وقتی یک وکیل پارلمان مدعی میشود که والی غزنی عضو داعش است، وقتی شانزده وزیر در حالی از فیلتر تصویب پارلمان میگذرند که متعاقب آن دکتر نیلوفر وکیل پارلمان ادعا میکند که در لیست پول های پرداخته شده به وکلا نامش به غلط نوشته شده، وقتی وکیلی ادعا میکند که معاون اول مجلس در ملاقات با کاندید وزرا از آنان پول مطالبه نموده تا از فیلتر پارلمان بگذرند، وقتی رییس جمهور به خانواده های 31 اسیر میگوید رهایی آنان را تضمین کرده نمیتواند،
وقتی شایعات آغاز جنگ نیابتی ایران و عربستان سعودی در افغانستان بر سر زبانها می افتد، وقتی انترفکس از موضعگیری های جدید دولت افغانستان پس از ملاقات مشاور کمیته امنیت ملی با رهبران مسکو خبر میدهد، وقتی وزیر داخله به عامل ضعف کشف و استخبارات در جلوگیری از وقوع حوادث دلخراش اخیر اشاره میکند، وقتی قوماندان امنیه بدخشان پرده از زد و بند و تبانی وکلای پارلمان و شورای ولایتی با مخالفین در آن ولایت برداشته ادعا میکند که مخالفی که در جنگ با دولت زخمی شده بود در کابل تداوی و دوباره به جبهه فرستاده شد؛ جمع بندی این وقایع و رویداد ها مو بر اندام هر شهروند افغانستان راست نموده و سر به مُهر گذاشتن و عدم تعقیب و پیگیری عاملان این حوادث سوالات زیادی را نزد مردم ایجاد نموده است.
مردم می پرسند کلید حل این بحرانها به دست کیست؟ که اکنون با آن کشور در چنبرۀ یک هیاهوی سرگیچ کننده فرو رفته است. هر حادثه با حد اعلی تبلیغات رسانه ها برای یکروز آغاز می یابد، یک هفته ادامه پیدا میکند و بعد به طاق نسیان گذاشته میشود.
مردم می پرسند چرا از این همه بحران آفرینی ها جلوگیری نمیشود؟ چرا عاملین به کیفر اعمالشان نمیرسند؟ و در پشت پرده سفر لوی درستیز به پاکستان، سفر رییس جمهور به ایران، سفر مشاور امنیت ملی به مسکو چه مسایلی در جریان است؟ و آیا افغانستان با همین درامه ها به سرنوشت های نا شناخته دچار نخواهد شد؟
مردم میخواهند بدانند که نقش نیروهای بین المللی در افغانستان در مهار و کنترل این بحران ها در چی مقیاس است؟ و آیا غرب و ایالات متحده واقعاً از افغانستان پایشان را بیرون کشیده اند؟ Ÿ

تصویر روز

آوریل 21, 2015

شماره ( 223) چهارشنبه (2) ثور ( 1394) / ( 22 ) اپریل ( 2015)
میشل
تصویر روز: بانوی اول همراه با تعدادی از دانش آموزان مشغول کاشتن سبزیجات در باغ آشپزخانه کاخ سفید است.
از دوسال پیش که سفارت مجازی تهران ویدیوی باغ آشپزخانه کاخ سفید را منتشر کرده، این باغ به حدی رشد کرده که از محصولات آن در بسیاری از غذاهای کاخ سفید استفاده می شود. این باغ به همراه طرح دیگر بانوی اول با نام » Let’s Move » که نسلی از بچه های سالمتر و عادات غذایی سالمتر را ترویج می دهد، موفق شده اند الهام بخش کودکان و بزرگسالان بسیاری در سراسر کشور باشند تا برای داشتن یک زندگی سالمتر تغییراتی در شیوه زندگی شان بوجود آورند. به نظر شما رهبران کشورها چگونه می توانند مردم کشورشان را به داشتن یک زندگی سالمتر تشویق کنند؟Ÿ
usadarfars

جغرافیای جنگ به دروازه های آسیای میانه رسید

آوریل 15, 2015

شماره ( 222) چهارشنبه ( 26) حمل ( 1394) / ( 15) اپریل (2015)
logo
نوشته : محمد داودسیاووش
با بی تفاوتی و انفعالی که در حلقات رهبری کشور به چشم میخورد در بدترین و تراژیک ترین وضعیت سربازان و افسران از قلت تیل و روغنیات و عدم توجه به اکمالات شان به طور وحشیانه در بدخشان سر بریده شدند و در فاریاب و سرپل جنگ ها جریان دارد، در حالیکه در کابل دولتمردان بی توجه به این همه در یک درامه مضحک و بازی کودکانه مصروف برد و باخت نرد تعینات طرفداران شان در کرسی ها میباشند. حلقه خطر هر روز بر گلوی مردم تنگ تر و دولتمردان هر روز نظر به روز گذشته بی تفاوت تر می شوند.
پارلمان به ماتم سرای گریه و ندبه و زاری به حال قربانیان حادثات مبدل شده. هرگاه جلو این حوادث گرفته نشود خطر آن وجود دارد که در گام بعدی با مسدود شدن راههای مواصلاتی سالنگ، تنگی ابریشم، ارغندی و لوگر به پایتخت وضعیت کشور از کنترل خارج شود. دشمن در ولایات جنوب استحکامات قابل ملاحظه ایجاد نموده و در نظر دارد ذخایر اکمالاتی و مراکز تربیتی را در جنوب و جنگ ها را در شمال سازماندهی کند.
با توجه به اینکه دولت های ازبکستان و تاجکستان در خط مقدم خطر قرار دارند، هرگاه دولت افغانستان در محلاتی که امکانات قلع و قمع دشمن را در نوار مرز با این کشور ها ندارد از قوای هوایی امریکایی مستقر در افغانستان و دولت های ازبکستان و تاجکستان کمک خواسته فعالیت های همآهنگ را در دو سوی مرز سازماندهی نماید ممکنست جلو فعالیت های تخریبی دشمن گرفته شود؛ در غیر آن با استقرار دهشت افگنان در مرز با این کشور ها به زودی امنیت ازبکستان و تاجکستان به مخاطره خواهد افتاد که در این حال بازهم شمال افغانستان به صفت راه اکمالاتی پایمال این جنگ خواهد شد.Ÿ

از اعماق یک اجتماع پر از آه و ناله و نجوا! چند کلامی به آقایان غنی و عبدا لله

آوریل 15, 2015

شماره ( 222) چهارشنبه ( 26) حمل ( 1394) / ( 15) اپریل (2015)

محمد داود سیاووش
این را که میخوانید نامه نیست، آه و اشک و فریاد و ضجه و زاری از بیداد جنگهاست که از تار و پود یک ملت مظلوم به افلاک و در هواست و دست طلبی است که بخاطر بهبود وضعیت از شر دولتمردان به سوی خدا بالاست. این نامه را بدون هر گونه تکلف و تشریفات و به دور از هر نوع مجامله و دعاگویی و معاملات و قرار گرفتن در هیراشی های غیر ضروری معادلات به شما مینویسم، بنابران یکه راست و بدون مقدمه دعا و سلام، خیریت انجام و به صد شوق تمام که شما خواهان آن میباشید وارد موضوع میشوم. قبل از نگارش این سطور تا آنجا که ممکن بود و مقدور، از ذخیره حافظه متأثر از اندوه و محضور به اوراق پریشان تاریخ مراجعه کرده از مقایسه و قرینه به این نتیجه رسیدم که ما در چه دوران دردناکی زندگی میکنیم و اصلاً نمیدانم مقایسۀ این وضعیت ناگوار با آن شرایط ایده آل و پر از رؤیا های پر نقش و نگار چقدر معقولیت دارد؟
ارسطو که تقاضای اسکندر مقدونی را در قبول احراز مقام وزارت رد کرد، در مقابل اندرزی به اسکندر فرستاد که در بند اول آن آمده بود: یاد دار خدا را، نگهدار وفا را… در چند قرن اخیر مردی به نام جورج واشنگتن در حالی از قبول احراز مقام ریاست جمهوری در دور دوم اباء ورزید که پس از اختیار وضعیت شهروندی در مسقط الرأسش در شرایطی که کشورش توسط اجانب مورد تهاجم قرار گرفت در خط مقدم دفاع از وطن به صفت یک سرباز پیشقراول داوطلب گردید. گاندی در فردای استقلال هند به عوض رفتن به اریکۀ قدرت به صومعه رفت و به عبادت مشغول شد. سید ارتا شاهزاده یی که از جشن پر شکوه عروسی به جنگل فرار کرد، پس از ده سال ریاضت در سیمای یک ابرمرد رهگشا و رهنما اما فقیر برگشت. در ام البلاد بلخ ابراهیم ادهم با تکانۀ روحی که از سروش یک سوال هنگام خواب بر تخت پادشاهی برایش عاید گشت بارگاه و جلال و جبروت قدرت را با لباس شاهانه و زیورات طلا به چوپان صحرا نوردی در بدل جامۀ نمدی و نی چوپانی و دلق فقر بخشیده رو به صحرا و دل به دریا از اریکه فرعونی قدرت چشم بست. شیخ ابوالحسن خرقانی در حالی به پذیرایی سلطان غزنه نرفت که وقتی شاه در لباس متغیر برای پرسش علت این موضوع به دیدارش آمد و آن سوال مشهور را از وی پرسید امپراطور را تحویل نگرفته و از او معذرت خواست. در قرن بیست هنگامی که نلسون ماندلا پس از 27 سال و اند ماه از زندان اپارتاید رها شد در اولین استحالۀ قدرت سفید پوستان را به آغوش گرفته و در موعد معین از قدرت کنار رفت و بالاخره در همین روزهای نزدیک رییس جمهوری به نام موخیکا در کهنه ترین فولکس واگون جهان با حداقل معاش در یک خانه یی که به همسرش میراث مانده بود میزیست و بخاطر پاسبانی اقامتگاهش فقط یک سگ لنگ داشت و بس. این نخبه گان را برای آن متذکر شدم که شما آقایان مقایسه کنید که تفاوت شما و آنها از کجاست تا به کجا!
من خوب میدانم که مطالعه نامه یی با این طول و تفصیل نه در حد حوصلۀ شماست و نه مورد علاقه شما اما به هر حال هدف من از مراجعه به این همه قراین و یادآوری این همه سرگذشت ها و سرنوشت ها آنست که صدای این ملت مظلوم، محکوم، مهجور، مجبور، آواره و دربدر را از متن و بطن ملت به گوش تان برسانم و آنگاه با خاطر راحت بخوانم:
حافظ وظیفه تو دعا گفتن است و بس
در فکر آن مباش که نشنید یا شنید
آقایان غنی و عبدا لله!
اجازه دهید این چند کلام کوتاه را از زبان مردم با شما در میان بگذارم و یادتان باشد که حتا در صورت اخم شدن و کدورت مزاج تان نیز این حقیر تشویش و نگرانی به خود راه نمیدهد چون در بدل اظهار این مطالب نه توقع پاداش دارد و نه ترس از سرزنش؛ زیرا اگر قانون در کشوری حاکم باشد، بر مبنای آن اتباع افغانستان از رییس جمهور تا فرد عادی و از والی تا جوالی در برابر قانون حداقل در روی کاغذ حقوق مساوی دارند و با این حال بازهم یادتان باشد که مردم در باره شمایان نه از روی شمله و جُغه دستار و نه از روی دریشی و نکتایی و نظافت بیشمار و نه از روی اسکورد موتر های قطار اندر قطار و بارگاه ارگ و قصر سپیدار، بلکه از روی نرخ آرد، روغن، چای، بوره، تیل و نمک در دکان های بازار و سفره صبحانه هموار در مقابل فرزندان شان قضاوت میکنند. مردم علاقه ندارد داستان سفرهای خارجی و ملاقات های تعارفی و تودیعی و تشریفات سلامی گارد احترام سفر های شما را بشنوند، همانطوریکه شما علاقه ندارید این شکوه و شکایات را بخوانید.
مردم فقط چند سوال از شما میپرسند:
– آن وعده تحول تان چه شد؟
– آن شعار اتحاد تان چه شد؟
– آن تداوم گفتن هایتان به کجا کشید؟
– آن همگرایی تان چرا اینهمه رنگ باخت؟
– آن شفافیت گفتن ها چه شد؟
– آن مبارزه با فساد چه شد؟
– این حالت مدهوش، از خود رفته و بیهوش و از گذشته فراموش تان ناشی از چیست؟ و عامل این عشق و علاقه گسست ناپذیر تان به چوکی ها کیست؟ که آونگان و آویزان بر کرسی ها از بام تا شام در غوغا و واویلا استید.
این مردم آواره، بیچاره، فقیر، ظهیر، مظلوم، محکوم، مجبور و مقهور از شما می پرسند:
– جنگ چوکی ها تا به کی؟
– انتخاب قصر و ماوا تا به کی؟
– تقرر خویشان و عزیزان و نور چشمان در کرسی ها تا به کی؟
شما که هر روز صبح را با مسکه و پنیر و شیر و قیماق ایران و پاکستان در سفره صبحانه آغاز میکنید و در موتر های کروزین، لیموزین و… سوار بر جاده های شهر حرکت میکنید آیا میدانید آن معلمی که در دور دست ترین نقاط کشور به تربیه اولاد ملت مصروف است از چند ماه به اینسو معاش نگرفته؟ آیا میدانید که آن سرباز و افسری که در بلندترین قله های پامیر از وطن پاسداری میکرد بخاطر کمبود روغنیات، توپ و تانک و وسایط زرهی اش به دست دشمن افتاد و سر های سی تن از بهترین فرزندان وطن بریده شد و بالای سینه شان گذاشته شد؟ آیا میدانید آن مأموری که از بام تا شام پشت میز کهنه ادارات نشسته ماهانه چند افغانی معاش میگیرد و محاسبه دخل و خرج زندگی آن به مقایسه معاش چگونه است؟
مطمئنم حتا اگر بفهمید هم نمیخواهید در باره چنین مسایل فکر کنید، چون گوش و هوش و حواس و فکر تان مصروف گزینش هواخواهان و طرفداران و پیزار برداران تان به کرسی های وزارت و ولایت و معینیت و سفارت و… است و با این حال در مسابقه دویدن به طرف سی هزار جنگجوی مسلح که هزاران تن آنرا از زندانها رها کردید، بیست و پنج میلیون انسان جامعه را از یاد برده اید.
شما که از میان بیست و پنج میلیون انسان این وطن حداقل 250 نفر بخاطر تقرر در پُست های کلیدی وزارت، معینیت، سفارت، ولایت و قوماندانیت طی شش ماه پیدا کرده نمیتوانید چگونه لاف خدمت به وطن میزنید؟
اینکه شما از قحط الرجال داد بزنید از ریشه غلط است چون در این کشور و در وضعیت فعلی بهترین قوماندانان جنگی، بهترین کدرهای متخصص تخنیکی، بهترین طراحان و نظریه پردازان سیاست های داخلی و خارجی در اطراف تان وجود دارد و بزرگترین منابع طبیعی انرژی دارید، بهترین زمین حاصلخیز دارید، بزرگترین منابع نفت و گاز، آهن، سمنت، لعل، زمرد، لاجورد و غیره دارید، بزرگترین ذخایر ذغال سنگ دارید، بزرگترین دریا های که به کشورهای همسایه میریزند دارید، اما آنچه ندارید اگر خفه نشوید کفایت و سازماندهی است.
اکنون در نزد مردم شما به آشپز نا قابلی میمانید که با وجود مواد خام طبخ ده ها نوع غذای لذیذ حتا استعداد دم دادن یک چاینک چای را نیز ندارید. اگر میگویید نه بیایید محاسبه کنیم:
در شرایط کنونی چند کدر دکتر، چند کدر ماستر، چند کدر لیسانس، چند جنرال ارکان حرب و چند قوماندان تخنیک عالی محاربوی و پیلوت در داخل و خارج کشور وجود دارد؟ کسیکه از اینهمه نیرو نمیتواند یک اداره کوچک برای بیست و پنج میلیون نفر در یک کشور کوچک بسازد شما خود بگویید آن را چه باید نامید؟
شما را به خدا این شرم نیست که هر روز پس از مناقشه و مشاجره شما یک کسی از خارج آمده شما را آشتی بدهد و دور یک دسترخوان بنشاند؟
آقایان!
بالاخره حوصله مردم پایان یافته، شما که حکومت ساخته نمیتوانید، فساد را نابود کرده نمیتوانید، مبارزه با مواد مخدر را اصلاً از سر لوحه کارتان به دور انداخته اید، با جهان و همسایه ها سیاست متوازن ایجاد کرده نمیتوانید و به دنبال قافله خون آلود جنگ های کشور با بی تفاوتی روان استید به یاد داشته باشید که مؤذن تاریخ اذان سپیده دم صبح و روشنایی بیداری شعور مدنی و اجتماعی این ملت را خوانده است.
آفتاب زندگی از پشت ابر مرگ می خندد
زمین با دست زحمت دست دنیای فسون و جهل می بندد
می درخشد نور بر دهلیز زندان های ظلمت
پاره پاره می فتد زنجیر محنت زای مرگ از پای ظلمت
برایتان عزم و اراده سیاسی در امور مملکت آرزو مینمایم.Ÿ

د نـــــــــړۍ ځينې مشــــــران څومره کلنــــــــــۍ تنخا لري؟

آوریل 15, 2015

شماره ( 222) چهارشنبه ( 26) حمل ( 1394) / ( 15) اپریل (2015)

1

2-

3

4

5-

6

7

8

9

10-

11-

12-

انترنت
یوې نوې څېړنې د نړۍ د ځینو شتمنو هېوادونو د ولسمشرانو او لومړیو وزیرانو کلنۍ تنخواه په ډاګه کړې دي.
د مشرانو معاشونه په اوسني وخت کې له ډالرو سره پرتله شوي دي.
د نړۍ د ټولو ولسمشرانو په پرتله د امریکا متحده آیالاتو ولسمشر بارک اوباما ډېره تنخواه لري، چې په کال کې څلور سوه زره ډالرو ته رسیږي. په امریکا د ولسمشر معاش د جورج بوش د واکمنۍ پر مهال (۲۰۰۱) کې دوه برابره شو.
تر هغه وروسته د کاناډا لومړی وزیر سټیفن هارپر په دویم ځای کې دی او د کال ۲۶۰۰۰۰ ډالره معاش اخلي.
د جرمني لومړۍ وزیر انګېلا مرکل ۲۱۶۰۰۰ یورو، چې ۲۳۴۰۰۰ ډالره کیږي کلنی معاش اخلي. د جرمني د لومړۍ وزیرې او نورو وزیرانو معاش په مارچ میاشت کې ۲.۲٪ ډېر شوی دی.
تر مېرمن مېرکل وروسته د سویلي افریقا ولسمشر جاکوب زوما په څلورم ځای کې دی، چې د کال ۲۲۳،۵۰۰ ډالره معاش اخلي.
د بریتانیا د لومړي وزیر کلنی معاش له ۲۱۴۸۰۰ ډالرو سره برابر دی. چې په دې کې د پارلمان د غړیتوب معاش هم ورګډ دی.
د شتمن هېواد جاپان لومړی وزیر شینزو آبې د کلني معاش اخیستلو په برخه کې شپږم ځای لري. ښاغلی شینزو ابې د کال ۲۰۲۷۰۰ ډالره معاش اخلي.
د نړۍ د یو بل شتمن هېواد فرانسې ولسمشر فرانسوا هولاند ۱۹۴۳۰۰ ډالره کلنی معاش لري. په ۲۰۱۲ کال کې واک ته تر رسېدو وروسته ولسمشر هولاند خپل دېرش سلنه معاش نه اخلي پرته له هغه یې تنخواه ۲۷۴۵۰۰ ډالرو ته رسېده.
د روسیې د لومړي وزیر ویلادیمیر پوتین کلنی معاش د نړۍ د نورو مشرانو په پرتله اتم ځای لري. د هغه معاش ۸،۲ میلیونه روبله دی چې ۱۳۶۰۰۰ ډالره کیږي. ولسمشر پوتین تېره اونۍ د خپلې تنخواه د لس سلنې د کولو اعلان وکړ.
د ایټالیا لومړی وزیر ماتیو رینزي ۱۲۴۶۰۰ ډالره کلنی معاش اخلي.
تر هغه وروسته د برازیل لومړی وزیره دیلما روزېف په لسم ځای کې دی چې د کال ۱۲۰۰۰۰ ډالره معاش لري.
د هند د لومړي وزیر کلنی معاش ۱۹۰۰۰۰۰۰ هندي کلدارې دی، چې یواځې ۳۰۳۰۰ امریکايي ډالره کیږي.
د چین ولسمشر شه جین پینګ چې هېواد یې د نړۍ دویم ستر اقتصاد دی د کال یواځې ۲۲۰۰۰ ډالره معاش لري. په داسې حال کې چې د روان کال په پیل کې یې معاش شپېته سلنه لوړ شوی دی.Ÿ

کسینجر و شولتز: توافق، به مشارکت بیشتر امریکا در منطقه منجر می‌شود

آوریل 15, 2015

شماره ( 222) چهارشنبه ( 26) حمل ( 1394) / ( 15) اپریل (2015)
ksingar-shols

پوریا زراعتی
کیسینجر و شولتز، دو تن از وزرای خارجه سرشناس امریکا در یادداشت مشترکی در شماره امروز نشریه «وال استریت ژورنال»، در ارتباط با تفاهم لوزان و چشم‌انداز توافق جامع اتمی نوشته‌اند.
آنها می‌گویند ایران با «ترکیب دیپلماسی زیرکانه و مقاومت در مقابل قطع‌نامه‌های سازمان ملل»، در نهایت توانست مذاکرات اتمی را از مسیر خود منحرف کند.
این دو دیپلمات سرشناس امریکایی موضوعات مهمی چون بازی زمانی توافق، لغو تحریم‌ها، تحقیق و توسعه و نظم منطقه‌ای را در یادداشت خود مورد بررسی قرار داده‌اند.
دو دیپلمات بازنشسته در پایان یادداشت خود آورده‌اند تا زمانی‌که امریکا یک سیاست راهبردی شفاف در منطقه را در پیش نگیرد، توافق اتمی چالش‌های جهانی را حل نخواهد کرد بلکه ممکن است آنها را تقویت هم کند.
این دو دیپلمات سرشناس امریکایی ادامه می‌دهند به مدت بیست سال است که سه رئیس‌جمهور امریکا از هر دو حزب همواره اعلام کرده‌اند ایران اتمی خطری برای منافع امریکا و جهان است و آنها حاضرند برای جلوگیری از دست‌یابی ایران به بمب اتمی دست به اقدام نظامی بزنند. با این وجود، کیسینجر و شولتز معتقدند تلاش‌های جهانی و مذاکراتی که دوازده سال پیش برای توقف برنامه اتمی تهران آغاز شد به توافقی منتهی می‌شود که در مقابل این توان‌مندی ایران کوتاه آمده و فقط برای مدت ده سال مانع پیشرفت فعالیت‌های جمهوری اسلامی است.
در ادامه این یادداشت آمده است در زمان آغاز مذاکرات اتمی،؛ ایران ۱۰۰ سانتریفیوژ در اختیار داشت اما اکنون این میزان را به ۲۰ هزار رسانده و این روزها خطر جنگ، بیش از آن‌که ایران را محدود کند، غرب را محدود کرده؛ به‌طوری‌که برنامه اتمی ایران به نقطه‌ای رسید که رسما اعلام شد این کشور تا دست‌یابی به بمب اتمی دو یا سه ماه زمان نیاز دارد.
وزرای خارجه اسبق امریکایی ضمن حمایت از رویکرد دولت اوباما در مذاکرات با ایران، هشدار داده‌اند این توافق به راستی‌آزمایی و اجرای تعهدات مندرج در آن بستگی دارد.
کیسینجر و شولتز در ادامه این یادداشت به برخی موارد ابهام‌آمیز در تفاهم بین ایران و شش قدرت جهانی اشاره کرده‌اند:
نخست بحث «زمان گریز» است که مرتب از سوی مقامات امریکایی تکرار می‌شود. این دو دیپلمات بازنشسته معتقدند اکنون موضوع مذاکرات از «برنامه صرفا صلح‌آمیز ایران» به سمت «زمان گریز یک ساله» رفته که این خود نکته‌ای ابهام برانگیز است، ضمن این‌که تشخیص تخطی ایران از مفاد توافق و رسیدگی به آن در بازه تعیین شده با ابهامات جدی روبروست و روند بازرسی را بسیار پیچیده خواهد ساخت. به موجب رویکرد جدید، ایران از هیچ یک از تاسیسات، تجهیزات و سوخت خود دست نمی‌کشد و فقط آن‌ها را موقتا به حالت تعلیق در می‌آورد. حال سوال اینجاست که آیا آژانس توان و نیروی انسانی کافی برای اجرای ماموریت خود در بازرسی و نظارت بر تاسیسات ایران را دارد؟ چرا که ایران کشوری وسیع بوده و سابقه پنهان‌کاری را نیز در کارنامه خود دارد و شناسایی موارد نقض توافق توسط ایران بسیار مشکل خواهد بود.
کیسینجر و شولتز می‌نویسند «اگر زمانی اختلاف‌نظر جدی بر سر حجم و نحوه بازرسی‌ها به وجود آمد، ایالات متحده چقدر حاضر به پافشاری خواهد بود و اگر مدارک ناقص باشند، کدام نهاد یا دولت وظیفه اثبات آن‌ها را بر عهده دارد و برای حل سریع موارد مورد اختلاف قرار است چه روندی طی شود؟»
موضوع دیگر چشم‌انداز لغو تحریم‌ها در توافق جامع اتمی است؛ وزرای خارجه اسبق امریکا که هر یک تجاربی بزرگ در زمینه حل بحران‌های بین‌المللی ایالات متحده بر عهده داشته‌اند، به اظهار نظر معروف «بازگشت فوری» اشاره کرده و می‌گویند با توجه به اینکه بازگشت تحریم‌ها نیازمند همکاری‌های بین‌المللی است، بعید است که این بند آن‌طور که در توافق نوشته شده، به آسانی اجرایی باشند، چراکه بازگرداندن تحریم‌ها آن هم با توجه به این‌که برخی کشورها از ابتدا در برابر تصویب و اجرایی شدن آن‌ها مقاومت می‌کردند، ممکن است تا آن‌جا پیش رود که امریکا را منزوی کند، نه ایران را!
موضوع دیگر که در این یادداشت به آن پرداخته شده، بحث تحقیق و توسعه است؛ دو دیپلمات ارشد امریکایی نوشته‌اند که ایران می‌تواند طی مدت ده سال آینده هم‌زمان با لغو تدریجی تحریم‌ها کیفیت و نوع سانتریفیوژهای خود را ارتقا داده و زمانی با به کارگیری فوری آن‌ها «به یک قدرت قابل‌توجه اتمی-نظامی» بدل شود. در این یادداشت آمده تهران در بازی زمانی ده ساله قادر خواهد بود با استفاده از سانتریفیوژهای بیشتر، توان‌مندی کنونی خود را دست کم تا پنج برابر افزایش دهد و این روند به نوبه خود باعث آغاز یک مسابقه تسلیحاتی برای دست‌یابی به فناوری اتمی در کشورهای منطقه خواهد شد؛ به‌طوری‌که عربستان علائمی را در این زمینه از خود نشان داده است.
کیسینجر و شولتز نسبت به چشم‌انداز حصول توافق جامع نهایی نیز مرددند و می‌نویسند دستیابی به توافق نهایی به‌شدت چالش برانگیز خواهد بود، چراکه در حال حاضر، حتی برداشت یک‌سانی از توافق اصولی اولیه وجود ندارد و در میان بیانیه صادر شده امریکا و بیانیه مشترک ایران و اتحادیه اروپا تفاوت‌های زیادی از جمله در زمینه چگونگی برداشته شدن تحریم‌ها و میزان مجاز فعالیت تحقیقات و توسعه هسته‌ای ایران دیده می شود.
توافق اتمی و نظم منطقه‌ای بحث دیگری است که وزرای خارجه اسبق امریکا به آن پرداخته‌اند؛ آن‌ها معتقدند سند و شواهدی در مورد این‌که توافق جامع منجر به پایان دادن به اقدامات ایران بر ضد غرب و ثبات بیشتر در خاورمیانه شود وجود ندارد. ایران همزمان با مذاکرات به مداخلات منطقه‌ای و اقدامات ضد غربی خود افزوده است. بنابراین، امریکا نیاز به تدوین یک دکترین راهبردی برای مشارکت فعالانه در برقراری امنیت در منطقه دارد و برای این‌که ایران به عنوان عضوی ارزش‌مند در جامعه بین الملل پذیرفته شود باید محدودیت‌ها در توانایی خود برای بی‌ثبات‌سازی خاورمیانه و نظم بین‌المللی را بپذیرد.
دو دیپلمات بازنشسته اما کارکشته امریکایی در پایان یادداشت خود آورده‌اند تا زمانی‌که امریکا یک سیاست راهبردی شفاف در منطقه را در پیش نگیرد، توافق اتمی چالش‌های جهانی را حل نخواهد کرد بلکه ممکن است آنها را تقویت هم کند. کیسینجر و شولتز می‌گویند توافق جامع اتمی به‌جای این‌که کنار کشیدن امریکا از خاورمیانه را امکان‌پذیر سازد مشارکت بیشتر این کشور را ضروری‌تر از حالا خواهد ساخت.
هنری کیسینجر وزیر خارجه معروف امریکا در دولت‌های نیکسون و فورد بود که نقش عمده‌ای در مذاکرات محدودسازی تسلیحاتی بین شوروی سابق و امریکا، ازسرگیری روابط پکن و واشنگتن و مذاکرات پایان بحران ویتنام داشت. جورج شولتز نیز وزیر خارجه معروف دولت ریگان است که بخش عمده حضورش در این سمت هم‌زمان با سال‌های جنگ بین ایران و عراق و دهه اول حاکمیت جمهوری اسلامی بوده است.Ÿ

یک سال در غیاب کابینه با حرکت گردابی

آوریل 8, 2015

شماره ( 221) چهارشنبه ( 19) حمل ( 1394)/ ( 8) اپریل ( 2015)

logo
نوشته : محمد داود سیاووش
از روز شانزده حمل 1393 که انتخابات ریاست جمهوری افغانستان صورت گرفت تا روز شانزده حمل 1394 که یکسال از آن میگذرد کشور در غیاب کابینه و تیم کاری در منجلاب حوادث غوطه ور است. بعضی ها میگویند رهبری قبلی حوادث را قصداً طوری انکشاف داد که با تیره گی آن چهره خود را در انظار عامه برجسته تر سازد ولی به هر حال به روال فورمول کهنسال یوم البدترین جامعه افغانی مردم افغانستان بدون رضایت از رهبری های یکروز قبل دایم به یاد کفن کش قدیم العتش گفته اند.
بحران قصدی در انتخابات، دفاع از متقلبین، بحرانی تر ساختن قصدی رابطه با امریکا، غوغا و هیاهوی امتیازگیری تیم ها، پشت دروازه ماندن بانک های رأی، تشکیل حکومت وحدت ملی در ورای ماده قانون، بحران کابل بانک، شعار مبارزه با فساد در سیستم قضایی و تحفه دادن به قاضی القضات قبلی، خالی شدن خزانۀ دولت و شتاب و عجله در تصامیم چرخ ادارۀ کشور را که از چند دست اداره میشد و سایۀ حکومت قبلی بر آن قویاً اثر گذار بود دچار بحران ساخت.
عواملی که بر مبنای آن مردم به مثابه سنگ محک حکومت را امتحان کردند قرار ذیل اند:
1- کابل بانک
بحران کابل بانک با عدم توانایی حکومت جدید در کشاندن همه وامداران و عناصر ذیدخل به پای میز محاکمه اعتبار دولت را نزد مردم پایین آورد.
2-به کیفر نرسیدن تقلب کاران در انتخابات
بی تفاوتی که در برابر تقلب کاران انتخابات صورت گرفته با به کیفر نکشیدن عاملان این تقلب دل مردم از حکومت به مفهوم واقعی کلمه سرد شد.
3- مبارزه با فساد
با عدم توانایی حکومت در جلوگیری از فساد و عدم اصلاح اداره با ادامه کار سرپرستان جایگاه حکومت نزد مردم مخدوش شد.
4- چشم دوختن به جیب طبقۀ پایین جامعه
با توجه به گراف سرسام آور واردات و رقم ناچیز صادرات و کمبود چشمه های عایداتی و کاهش کمک های بین المللی چشم حکومت وحدت ملی به جیب طبقه متوسط که حلقه وصل و توازن بخش جامعه میباشند ماند و با افزایش مالیات بر پیشه وران دلسردی بخش وسیعی از نظام تعاملی جامعه را به وجود آورد.
5- نگذشتن لیست اول کاندید وزرا از فیلتر پارلمان
با مخالفت پارلمان تعداد زیادی از وزرا نتوانستند رأی اعتماد بدست آورند و بنابران در وجود اداره سرپرست ماورای قانون عملاً گروهی حاکم شد که خود را متعهد به برنامه حکومت جدید ندانسته از دارایی های عامه به نفع تحکیم موقعیت شخصی، حزبی، سمتی، گروهی و قومی شان استفاده نمودند.
6- سیاست خارجی نا مشخص
هرچند با امضای موافقتنامه امنیتی با امریکا تا حدودی به نگرانی عمومی پایان داده شد اما نزدیکی با پاکستان، سردی با هند، اعلان حمایت از حمله عربستان سعودی به یمن، خلأ سیاسی با ایران، نزدیکی یک جانبه با طالبان، تمایل با چین و سردی با کشورهای آسیای میانه و روسیه و کنار گذاشته شدن کارت بازی با کشورهای غربی کشور را دچار وضعیت دشوار سیاست خارجی ساخت. استقبال کنگره امریکا از رییس جمهور غنی تا حدودی فضای تیره دوره کرزی را التیام بخشید اما اظهارات رییس جمهور غنی در انستیتوت صلح و کمک مشروط 500 میلیون دالری امریکا نشان میدهد که امریکا به دولت افغانستان به چشم سالهای پس از 11 سپتمبر نمی نگرد و موضوع معذرت خواهی از طالبان دلسردی سراسری را میان مردم افغانستان باعث گردید.
7- انفعال ستراتیژیک
با سکوت دولت در برابر 31 نفری که توسط گروهی در زابل ربوده شدند و اعلام این سکوت به صفت سکوت ستراتیژیک فضای سیاسی کشور آبستن یک تیره گی جدید گردید.
8- محدود شدن ساحه حاکمیت دولتی تا دروازه های پایتخت و سر و صدای رسیدن داعش و افراد مسلح در مناطق شمال همزمان با حوادث دراماتیکی چون پاسخ رییس جمهور غنی به فرید زکریا و حمله همان روز طالبان در هلمند و منفجر شدن فرد انتحاری در ادیتوریم لیسه استقلال در لحظه یی که نمایشنامه انفجار را تمثیل مینمود و تائید و خوشحالی فیسبوکی و یا بی تفاوتی عده یی از مسوولان در برابر کشتن فرخنده در چندصد متری ارگ عناصری اند که سوالات زیادی را نزد مردم ایجاد مینمایند.
بطور عموم یکسال پس از انتخابات افغانستان در اختلافات، بحرانها و کشمکش های گردابی به سر رسید که هیچ دستآورد مشخصی ندارد و تصویر افغانستان را در انظار عامه جهان مخدوش و شکنند ساخته است. Ÿ

کی میگوید جنگ سوم جهان آغاز نشده؟

آوریل 8, 2015

شماره ( 221) چهارشنبه ( 19) حمل ( 1394)/ ( 8) اپریل ( 2015)

11051218_10155344524170705_8157352584369364160_n
نوشته : محمد داود سیاووش
وقتی رهبر کوریای شمالی مردم را به آرایش موی سرشان به شیوه خودش دعوت میکند و نام های همنام خود را در سراسر کشور کوریا تغییر داده میلۀ راکت خود را بر شانۀ جاپان گذاشته امریکا را هدف میگیرد، جاپان با روسیه بر سر جزایر کوریل بار دیگر اختلافات دیرینه عهد استالین را تازه میکند و جاپانی ها به عوض ازدواج با انسان با روبات ها تشکیل خانواده میدهند، رهبر یک حزب بنیادگرا در اندونیزی هنگام رفتن به محکمه با شور و شعف فریاد و شعار سر میدهد، در حادثه بالی تعداد کثیری به زیر آوار میماند، طراح حملات ممبایی در پاکستان به قید ضمانت از حبس رها میشود، دهشت افگنان از وزیرستان، تیرا، خیبر و… به مناطق شمال افغانستان با صدها جنگجوی دهشت افگن ازبکستان، پنجابی،عرب، چچین و… باخانواده های شان انتقال می یابند، دولت قرغیزستان افشأ میکند که صدتن از زنان این کشور به گروه داعش پیوسته و حزب تحریر دامنۀ خلافت خود را به آسیای میانه خصوصاً تاجکستان پهن میکند، زنان انتحاری در روسیه حملات به راه می اندازند، چچین ها و داغستانی ها بار دیگر به شیوۀ شیخ شامل زمین را زیر پای روس ها به مجمر آتش مبدل میکنند، روسیه کریمیه را اشغال نموده جدایی طلبان اوکراین را تشویق و حمایت میکند و رییس جمهور بلاروس پوتین را دیکتاتور تر از خودش توصیف میکند. اینجا در آسیا دولت اسلامی عراق و شام سوریه و عراق را پایگاه و جایگاه خلافت خود قرار داده رهبران دهشت افگنان در خاور میانه و منطقه تخلص هایشان را به خراسانی تبدیل کرده در پی احیای خلافت دولت اسلامی در خراسان میشوند و طالبان و گروههای افراطی افغانستان و تندروان پاکستان از ترس و وحشت آینده شان گروه گروه در غیاب به البغدادی بیعت مینمایند، عربستان سعودی پکت جدید دولت های عربی و پاکستان را ساخته حمله بر یمن را آغاز مینماید و به حمایت ایران اهل تشیع کشورهای لبنان، عراق، سوریه، بحرین و القطیف عربستان سعودی در صف مخالفت با پکت عربستان سعودی قرار میگیرند و دولت افغانستان به سه بخش تقسیم شده عده یی در کنار عربستان، بخشی در کنار ایران و تعدادی از رهبران بیطرفی به قضیه حمله عربستان سعودی به یمن را اتخاذ میکنند و رییس جمهور ترکیه در بحبوحه این وضعیت به ایران سفر مینماید، آنطرف تر در کشورهای پیشرفته غربی سلفی ها در جاده های آلمان شبانه مردم را از موتر پایین کرده دهن شان را بو میکنند تا شراب ننوشیده باشند و صدراعظم آلمان آن نیروها را بخشی از واقعیت کشورش وانمود کرده تحمل شعار ها و مانور های شان را در روی جاده ها میخواهد و در کشور مجاور دفتر شارلی ابدو به آتش کشیده میشود و دولت بریتانیا اعتراف میکند که تعدادی از اتباع مسلمان آنکشور به داعش پیوسته. در قارۀ افریقا بیش از صد شاگر مکتب توسط الشباب کشته میشوند و بوکوحرام زنان شان را پس از عقب نشینی از جبهات تا دیدار در بهشت سر می برند و در آنسوی اقیانوس ها ایالات متحده در مذاکرات 1+5 لوزان با ایران به توافقی دست می یابد که رنگ قلم امضأ کنندگان خشک نشده هر دو طرف بر همدیگر حملات لفظی را آغاز نموده ظریف نشستن ابر قدرتی چون امریکا را با ایران دور یک میز نمایانگر ضعف امریکا میخواند و اوباما ایقاض میکند که با سی میلیارد دالر ایران را به جایش خواهد نشاند و همزمان اطمینان میدهد که تضعیف اسراییل را ضعف اخلاقی میداند و نتانیاهو را از پشتیبانی امریکا مطمئن میسازد و همزمان در کشورهای اسکندنوی ناروی، سویدن و دنمارک لابی های بنیادگرایان افغانستان با دست و زبان باز به فعالیت و تبلیغات می پردازند.
یک نگاه گذرا به پس منظر این اوضاع نشان میدهد که در جهان جنگ اعلان نشده سوم شعله ور است و با این حال سناتوران امریکایی با گلایه از اینکه در شرایطی که جهان به رهبری امریکا نیاز دارد یک رییس جمهور ضد جنگ دارند از اوباما شکوه و شکایت مینمایند. جنگی که در آن جایگاه تندروان دهه چهل خورشیدی را در افغانستان به تدریج طالبان، القاعده و اکنون داعش پر میکند و برعکس نسل بازنشسته و کهنسال تندرو دهه چهل با بو و شبو و نکتایی و عمامه و دستار قشنگ در سیر و سفر به سالون های پر شکوه سخنرانی کشورهای غربی با لابی هایشان مصروف جلب و جذب رپرها و جوانان ناجور و معتاد به ماری جوانا، مورفین، کودین، کوکائین و هزار زهر مار دیگر به صفوف کسانی میباشند که آدم را زنده میسوزانند.
بهار عرب که در شعله های آتش یک انسان در تونس آغاز شد با بر افتادن قذافی از قدرت و افتادن مبارک به زندان و فرار علی عبدا لله صالح و دیگران از قدرت در موج معکوسش القاعده را در لیبیا به قدرت رساند، مرسی را به زندان انداخت، مبارک را از زندان رها و جنگ شیعه و سنی را در یمن شعله ور ساخت.
اما این جنگ به شکل نوین در جریان است. در جبهه مقابل داعش، الشباب، بوکوحرام، القاعده و بقایای دماگه و وحشت و دهشت شبکه های حقانی، لشکر طیبه، طالب، اویغور، چچین و بازماندگان جمعه نمنگانی از چچین، داغستان و ازبکستان تا سنکیانگ، کشمیر، وزیرستان، دمشق، بغداد، شاخ افریقا، سودان، سومالی، لیبیا، کینیا و تانزانیا صف کشیده دست بدست هم داده در وجود تکنالوژی محیرالعقول دنیای مجازی غرب با سایت، وبلاگ، ایمیل، وایبر، موبایل، انترنت، آی پد، لپ تاپ… از متن و بطن دنیای سرمایه به جذب جوانان خسته از هیاهوی دنیای غرب مشغول اند که در این صف بندی نه از سوسیالیسم و امریالیسم دیروز خبری است و نه از سرمایه دار و کارگر، نه از اختلافات ژاکوبن و بوربن و نه از مبارزات مقاومت آرام مدنی نیلسون ماندلا، گاندی، دالایلاما، آنسانسوچی و مارتین لوترکینگ.Ÿ

توافق در مخفی ماندن عدم توافق

آوریل 8, 2015

شماره ( 221) چهارشنبه ( 19) حمل ( 1394)/ ( 8) اپریل ( 2015)

کری
کورش عرفانی
سرانجام در روز دوم اپریل ۲۰۱۵ برابر با سیزدهم حمل ۱۳۹۴ آخرین دور از سری ۱۸ ماهه‌ی مذاکراتی که ۱۲ سال است ادامه دارد به پایان رسید. حاصل کار یک بیانیه تحت عنوان « برنامه جامع اقدام مشترک»[1] بود که در آن طرف ایرانی و نماینده‌ی گروه ۱+۵ مواردی را که مورد تفاهم قرار گرفته است اعلام داشتند. تنها ساعتی بعد از اعلام تفاهم مشترک بود که مشخص شد این تفاهم چندان هم مشترک نبوده است. در حالی که وزیر خارجه‌ی ایران روایتی از این «تفاهم»[2] را ارائه می‌داد، سایر بازیگران مذاکره شروع به ارائه‌ی مطالبی کردند که شباهتی به روایت طرف ایرانی ندارد.
چه گذشته است؟ روایت کدام طرف نادرست است؟ ایران یا آمریکا یا هردو طرف؟ اشکال در کجاست و چگونه این مذاکرات به این جا رسید؟ نوشتار حاضر پرسش‌هایی از این دست را بررسی می‌کند.
قبل از اعلام تفاهم
برای درک آن چه در شب سه‌شنبه دوم اپریل به طور ناگهانی همه را غافلگیر کرد باید به گذشته برگردیم. مذاکرات سری آخر در لوزان پس از ۱۸ ماه گفتگو میان تیم ظریف و جان کری انجام می‌شد. بر اساس گفت‌وگوها و جلسات مکرر قبلی، تلاش بر این بود که تا آخر ماه مارچ، دو طرف در یک «توافقنامه سیاسی» بگویند که می‌خواهند چه کنند. بعد از آن قرار بود که در طول سه ماه بعد و تا پایان ماه جون ۲۰۱۵ جزئیات فنی و اجرایی، مورد تعریف و تدقیق قرار گیرد. همه‌ی این‌ها قرار بود به امضای یک «توافقنامه‌ی جامع نهایی» منجر شود که در طی آن موضوع فعالیت‌های اتمی ایران در درجه‌ی اول و بعد برخی دیگر از موضوعات مورد علاقه‌ی کشورهای غربی تعیین تکلیف شود. قرار بود چنین شود، اما نشد.
آن چه در بین تمام این تلاش‌های ۱۲ ساله‌ی مذاکرات و گفت‌وگو‌های مکرر مشترک و آشکار است «بی نتیجه بودن» آن به نسبت چیزی است که پیوسته مورد انتظار قدرت‌های بزرگ و بر اساس معیارهای آژانس بین المللی انرژی اتمی بوده است. و اینک بعد از ۱۲ سال آیا قابل تصور است که تمام گره‌های کور این ماجرای پیچیده و طولانی ظرف فقط سه ماه حل شود؟
به عبارت دیگر، در حالی که ۱۲ سال فرصت و به طور مشخص ۱۸ ماه گفت‌وگوی مستمر اخیر برای دستیابی به یک توافق روی حتی کلیات به نتیجه نرسیده است، آیا می‌توان انتظار داشت که در ظرف سه ماه آینده هم روی کلیات و هم روی جزئیات همنظری حاصل شود، و توافقنامه − که این بار تفاهم نامه نیسن − در شکل «نهایی»‌اش امضا شود و از همه مهمتر این که این توافقنامه بعد از آن مو به مو و بند به بند اجرا گردد؟ تصور این چشم‌انداز سخت است. مگر آن که بخواهیم عینیت ۱۲ ساله‌ی گذشته را در سه ماهه‌ی آینده به نفع ذهن‌گری کنار بگذاریم.
اما برای این موضوع علاوه بر تردید آفرینی در مورد آینده توسط گذشته‌ی این پرونده، می‌توانیم به سست بودن پایه‌های این تفاهم مشترک هم اشاره کنیم، تا دریابیم که چگونه دو طرف هر یک از رؤیاهای مستقل خویش صحبت می‌کند، به جای توجه به آن چیزی که به راستی موضوع سازش متقابل بوده است.
یک بستر اما دو رؤیا
هر ناظری که به سخنان اوباما و کری از یکسو و سخنان جواد ظریف از سوی دیگر گوش داده، دریافته است که این‌ها از دو چیز متفاوت صحبت می‌کنند. آن چه اوباما و کری گفته اند، اگر صحت داشته باشد، یک شکست فاجعه بار برای نظام حاکم بر ایران است و اگر روایت ظریف درست باشد، یک افتضاح سیاسی دردسرساز برای اوباما و تیم او.
کدام روایت درست است؟ چرا این دو دولت حاضر شده‌اند به اقدامی دست بزنند که در پس آن این افتراق آشکار و این تفاوت فاحش نهفته است؟ قبل از این که به این پرسش جواب دهیم نخست در جدول زیر برخی از تفاوت‌های دو روایت مطبوعاتی[3] وزارت امور خارجه‌ی ایران و وزارت امورخارجه‌ی آمریکا را می‌بنییم که بسیار گویاست:
متن ارائه شده توسط وزارت امور خارجه‌ی جمهوری اسلامی متن ارائه شده توسط وزارت امور خارجه‌ی ایالات متحده‌ی آمریکا
مجموعه متضمن این راه حل ها، جنبه حقوقی نداشته و صرفا راهنمای مفهومی تنظیم و نگارش برنامه جامع اقدام مشترک را فراهم خواهد ساخت این عناصر پایه‌های توافقنامه‌ی مشترک جامع نهایی خواهد بود که از حالا تا ۳۰ جون نگارش خواهد شد.
این موضوع در متن وزارت خارجه ایران مسکوت مانده است. ایران موافقت کرده است برای ۱۵ سال هیچگونه تاسیسات غنی سازی ایجاد نکند.
تأسیسات هسته‌ای فردو به مرکز تحقیقات هسته‌ای و فیزیک پیشرفته تبدیل خواهد شد. ایران موافقت کرده است برای ۱۵ سال در فردو غنی سازی نکرده و تحقیق و توسعه مرتبط با غنی سازی نیز در این سایت انجام ندهد
نیمی از تأسیسات فردو با همکاری برخی از کشورهای (۱+۵) به انجام تحقیقات پیشرفته هسته‌ای و تولید ایزوتوپ‌های پایدار که مصارف مهمی در صنعت، کشاورزی و پزشکی دارد، اختصاص پیدا می‌کند. این موضوع در متن وزارت خارجه آمریکا مطرح نشده است.
در متن فارسی وزارت خارجه ایران به این موضوع اشاره نشده که سانتریفوژهای نظنز فقط می‌توانند از نسل اول (IR-۱) باشند. در نطنز تنها باید ۵۰۶۰ سانتریفیوژ IR-۱ فعال باشند.
ماشین‌های اضافه بر این تعداد و زیرساخت‌های مرتبط با آنها جهت جایگزینی با ماشین‌هایی که در طول این زمان آسیب می‌بینند جمع‌آوری و تحت نظارت آژانس نگهداری خواهد شد. همچنین ایران قادر خواهد بود ذخایر موجود مواد غنی‌شده خود را برای تولید مجتمع سوخت هسته‌ای و یا صادرات آنها به بازارهای بین المللی در قبال خرید اورانیوم اختصاص دهد. چنین عباراتی در متن وزارت خارجه آمریکا وجود ندارد.
ایران برنامه تحقیق و توسعه خود را روی ماشین‌های پیشرفته ادامه خواهد داد و مراحل آغاز و تکمیل فرایند تحقیق و توسعه سانتریفیوژهای IR-۴، IR-۵، IR۶- و IR-۸ را در طول دوره زمانی ۱۰ساله برنامه جامع اقدام مشترک ادامه خواهد داد. ایران نباید از سانتریفیوژهای پیشرفته خود استفاده کند و تحقیق و توسعه ایران روی سانتریفیوژهای پیشرفته باید طبق پارامترها و برنامه مورد توافق با ۱+۵ باشد
این موضوع در متن وزارت خارجه ایران مسکوت مانده است. ایران تعداد ۱۰۰۰ سانتریفوژ IR-۲ خود را برخواهد چید.
راکتور تحقیقاتی اراک آب سنگین باقی می‌ماند، با انجام بازطراحی ارتقا می‌یابد و روزآمد می‌شود و این کار در قالب یک پروژه بین المللی مشترک تحت مدیریت ایران آغاز و پس از آن بلافاصله ساخت آن شروع و در چارچوب یک برنامه زمان بندی تکمیل خواهد شد. ایران موافقت کرده است که رآکتور اراک را طبق طرحی که روی آن باید با ۱+۵ توافق حاصل شود، بازطراحی کند؛ قلب رآکتور نیز تخریب خواهد شد.
این موضوع در متن وزارت خارجه ایران مسکوت مانده است. ایران یک سری اقدامات را برای رفع نگرانی‌های آژانس در رابطه با ابعاد احتمالی نظامی برنامه هسته‌ای خود، انجام خواهد داد.
درباره پروتکل الحاقی، آمده که ایران «داوطلبانه» این پروتکل را به صورت «موقت» اجرا می‌کند و «در ادامه فرآیند تصویب این پروتکل طبق یک جدول زمانی در چارچوب اختیارات رئیس‌جمهور و مجلس شورای اسلامی به تصویب خواهد رسید». در سند آمریکایی واژه‌های «داوطلبانه»، «موقت» و «اختیارات رئیس جمهور و مجلس» و… نیست، بلکه تصریح شده که «ایران موافقت کرده است پروتکل الحاقی را اجرا Implement) ) کرده و به آژانس اجازه دسترسی‌های بسیار بیشتری را در رابطه با برنامه هسته‌ای ایران بدهد، از جمله تاسیسات اعلان شده و اعلان نشده را».
پس از اجرایی شدن برنامه جامع اقدام مشترک، تمامی قطعنامه‌های شورای امنیت لغو خواهد شد و همه تحریم‌های اقتصادی و مالی چندجانبه اروپا و یک‌جانبه آمریکا از جمله تحریم‌های مالی، بانکی، بیمه، سرمایه گذاری و تمامی خدمات مرتبط با آنها در حوزه‌های مختلف از جمله نفت، گاز، پتروشیمی و خودرو سازی فوراً لغو خواهند شد. اگر ایران به تعهدات خود عمل کند، در تحریم‌ها تخفیف Relief) ) داده می‌شود؛ ساختار تحریم‌های آمریکا باقی می‌ماند؛ تحریم‌های شورای امنیت سازمان ملل درباره موضوع هسته‌ای همزمان با پایان همه مباحث مرتبط با هسته‌ای از جمله غنی سازی، ابعاد احتمالی نظامی PMD))، سایت فردو، آب سنگین اراک و شفاف سازی، لغو می‌شود؛ مجوزهای اصلی در قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل، با یک قطعنامه‌های جدید شورای امنیت سازمان ملل که برنامه اقدام مشترک جامع را تائید می‌کند، بار دیگر برقرار می‌شوند؛ تحریم‌های یکجانبه آمریکا و اروپا پس از آنکه آژانس تائید کرد ایران تمام گام‌های هسته‌ای مرتبط را برداشت، «تعلیق» می‌شوند و هر گاه آژانس گفت ایران به تعهداتش عمل نکرده، مجددا اعمال می‌شوند.
دلیل این تفاوت‌های آشکار که گاهی به تناقض هم می‌گراید شاید این باشد که آن چه اعلام شد نه حاصل توافق اتمی که حاصل توافق بر سر پنهان کردن عدم توافق اتمی بوده است. یعنی ترتیب دادن یک نمایش دیپلماتیک بی سابقه برای آن که دو طرف (ایران و آمریکا) بتوانند از سناریوی پردردسر و پرخطر پایان بخشیدن رسمی به مذاکرات پرهیز کنند. به عبارت دیگر وقتی دو طرف، احتمالا در ساعات پایانی ماراتن مذاکرات، دریافته‌اند که توافقی در کار نیست، روی این نکته با هم توافق کرده‌اند که هریک برای مخاطبان خویش چیزهایی بگویند که آن مخاطبان را راضی سازد. به همین دلیل بدیهی است روایتی که ظریف باید ارائه می‌داده روایتی باشد مورد پسند بیت رهبری، فرماندهی سپاه، راست گرایان مخالف مذاکرات و امیدوارساز برای مردم درمانده‌ای که نیاز به یک انگیزش روانی دارند تا از واقعیت تلخ انحطاط شرایط اجتماعی و اقتصادی خویش، برای چند وقتی هم که شده، فرار کنند. روایت اوباما و جان کری اما قراربوده مطلوب اسرائیل، کنگره‌ی تحت سیطره‌ی جمهوریخواهان، متحدین منطقه‌ای عرب ناراضی و نیز افکارعمومی متردد مردم آمریکا باشد. بدیهی است که این دو روایت نمی‌توانست یکی باشد. زیرا یک روایت مشابه، به درد یکی از این دو طرف (ظریف یا کری) نمی‌توانست بخورد.
راه حل کاذب
این امر توجه ما را به این نکته جلب می‌کند که آن چه روی داده نه توافق بوده است نه تفاهم، نوعی مصلحت گرایی تبلیغاتی-دیپلماتیک است که در آن هر طرف می‌تواند در ظاهر امر با دست پر به خانه بازگردد و مجبور به اعتراف به شکست و تحمل عوارض آن نباشد. به این ترتیب بازی‌ای که قرار بود “برد – برد” باشد به بازی “باخت اعتراف نشده – باخت اعتراف نشده” تبدیل شد. یعنی هریک از دو طرف ضمن این که می‌داند در رسیدن به اهداف خاصش از مذاکرات شکست خورده است در عین حال با رضایت طرف دیگر می‌تواند خود را در خانه‌ی خویش برنده‌ اعلام کند.
موقعیت دشوار دو طرف
تبدیل نتیجه‌ی نهایی مذاکرات به یک شبه نمایش دیپلماتیک حکایت از سخت بودن موقعیت هر دو طرف برای ترک میز مذاکره دارد. اوباما، همچنان که در سخنان خود پس از پایان مذاکرات به روشنی گفت، می‌داند که ترک میز مذاکرات به معنای تدارک برای حمله‌ی نظامی و آغاز یک جنگ منطقه‌ای تمام عیار خواهد بود. این سناریویی است که اوباما نمی‌خواهد به آن تن دهد و در بهترین حالت می‌خواهد با طول دادن روند مذاکرات، این تصمیم گیری سهمگین را بر عهده‌ی جانشین خود بگذارد، جانشینی که به احتمال زیاد جمهوریخواه بود و در این کار مشکلی نخواهد داشت. طرف ایرانی نیز می‌داند که با ترک میز مذاکرات، سناریوی وحشتناک فروپاشی اقتصادی، شورش‌های اجتماعی، محاصره دریایی، تشدید تحریم‌ها و حمله‌ی نظامی در پیش روی او قرار دارد. بنابراین او نیز ترجیح می‌دهد که با هدر دادن زمان نه زیر بار مسئولیت‌های سنگین ناشی از پذیرش و اجرای توافقنامه[5305] برود و نه خود را در مقابل سناریو سیاه ترک میز مذاکرات قرار دهد.
در چنین شرایطی قابل پیش بینی است که بهترین سناریو برای هر دو طرف اصلی مذاکرات اتمی حفظ موقعیت نازای کنونی است. در این میان تنها خط قرمزی که باید رعایت شود این است که ایران به طور عملی به بمب اتمی دست نیابد. بمب‌سازی هم موضوعی است که ایران به احتمال زیاد برای به هم نزدن موقعیت پادرهوا اما مفید کنونی برای خویش به آن اقدام نخواهد کرد و آمریکا هم با آگاهی بر این محاسبه‌ی ایران از این بابت چندان نگران نیست.
برخورد اسرائیل، کشورهای عرب منطقه و سایر قدرت‌های جهانی در این میان تابعی است از حرکت‌های این دو بازیگر اصلی پرونده‌ی اتمی یعنی ایران و آمریکا. از آن جا که نفع هر دو طرف در به هم نزدن این بازی صفر – صفر است، این فرایند می‌تواند نه فقط برای سه ماه آینده، بلکه به بهانه‌ی مذاکره برای «جزئیات»، برای مدت زمانی به مراتب بیشتر از آن ادامه یابد. در این میان فقط پارامترهای بیرون از فرایند مذاکرات هستند که می‌توانند این احتمال را به هم زنند. در ایران، پارامتر سقوط اقتصاد و آغاز خطرات عوارض اجتماعی آن از طریق حضور مردم در صحنه‌ی اعتراضات معیشتی و صنفی، و در آمریکا، دست به کار شدن فعال کنگره و لابی اسرائیل. در ورای این عوامل، اقدام یک جانبه‌ی تل آویو و یا گسترش جنگ در خاورمیانه ممکن است این به درازا کشیدن پرونده را زیر سوال ببرد.
در یک کلام، خط قرمز برای سپاه و بیت رهبری برای رفتن عملی به پای پذیرش توافقنامه‌ی نهایی حضور خطر ساز مردم در خیابان‌های شهرهای بزرگ کشور است. تا آن زمان و تا وقتی که این نهادهای قدرت مصلحت خود را در کشتن وقت و عدم پذیرش و اجرای توافقنامه بدانند و از سوی دیگر تا وقتی که اوباما نیز شرایط موجود را به آغاز یک جنگ بزرگ منطقه‌ای پرماجرا ترجیح دهد، هیچ تحول مهمی در پرونده‌ی اتمی ایران روی نخواهد داد. نه در سه ماه آینده و نه در ورای آن.Ÿ

«معذرت خواهی» شعاری که بر زخم ها نمک پاشید

آوریل 1, 2015

شماره ( 220) چهارشنبه ( 12) حمل ( 1393) / ( 1) اپریل ( 2015)

logo
اگر از کسیکه طالب مردم محلش را قتل عام نموده و حتا اشجار آن قریه را سوخته، مردمش را از خانه و کاشانه به زور برون رانده و یا برایشان گفته که در صورت اقامت در محل باید خراج بپردازند تقاضا شود که از طالب باید معذرت بخواهد، این صدا مانند رعد در آسمان خواهد پیچید و غرش آن زمین را در زیر پای تقاضا کننده این مطلب تکان خواهد داد و یا چون بنزین بر آتش احساسات مردم چنان غلیان و هیجان ایجاد خواهد کرد که خرمن هستی شعار دهندگان را خواهد سوخت، بنابران باید از بازی با آتش احساسات مردم جداً خودداری شود.
یکی از شعار هایی که با وجود همه نرمش ها آقای کرزی را از مردم جدا نمود تکرار به کرات برادر خواندن طالبان بود که متأسفانه اینک آقای احمدزی بجای پای آقای کرزی پا گذاشته بار اول با مخالفین سیاسی خواندن طالبان جامعه را از جا تکان داد و اینک با مطرح نمودن معذرت خواهی از طالبان بالای زخم ناسور مردم آسیب دیده نمک پاشید.
در حالیکه از یک قوم مشخص به رؤیت شناسنامه 31 نفر از 37 روز به اینطرف دستگیر و به جای نا معلوم برده شده و حکومت در مورد آن به اصطلاح «سکوت ستراتیژیک» نموده، در چنین لحظۀ حساس سر دادن شعار معذرت خواهی از طالبان به معنای استقبال یک فاجعه بوده و این شعار مانند فرمان های دورۀ حکومت های چپی به انفجار اجتماعی خواهد انجامید.
از یک زاویۀ دیگر اگر مسأله معذرت خواهی مطرح شود به این سوال باید پاسخ داد که آیا مادر و پدر آن سربازی که در جنگ با طالبان فرزندشان را از دست داده اند حق ندارند از نام آنان از طالبان خواسته شود تا از آنان معذرت بخواهند؟ و یا آیا اقارب آن افرادی که در قتل عام توسط طالبان به شهادت رسیده اند آیا حق ندارند از نام آنان حکومت از طالبان بخواهد از خانواده هایشان معذرت بخواهد؟ این منطق در هیچ بُعدی از شریعت، طریقت، اصول، قانون و مدنیت دیده نشده که در جنگی که دوطرف یکی به دفاع از دولت و دیگری در بغاوت بر ضد دولت کشته شده اند اقارب کشته شده طرف دولت از کشته شده طالب معذرت بخواهد، آنهم به تقاضای رییس جمهور. و باز اگر معذرت خواهی مطرح باشد، این کار را باید اولاً آقایان کرزی، اشرف غنی، عبدا لله و سایر کسانیکه به کمک بی52 امارت طالبان را سرنگون کرده، خانه هایشان را ویران ساخته و گروه گروه آنان را نابود کردند بنمایند و باید نه تنها معذرت بخواهند، بلکه از وظیفه نیز استعفا دهند، نه آن سرباز و افسری که تحت قومانده سرقوماندان اعلای قوای مسلح در جبهات جنگیده و کشته یا کشته شده.
این چه درامه مضحکی خواهد بود اگر این رهبران به جای سر به گریبان بردن بالای زخم خانواده های داغ دیده شهیدان نمک بپاشند و به شهادت های دسته جمعی، آواره گی و دربدری آنان توهین کنند یا آن را نادیده بگیرند.
قدر مسلم آنست که سر دادن چنین شعار ها به مفهوم شکستن ستون فقران نظام و توهین به مقام شهادت ها، پایمردی ها، استقامت ها و دلیری های همه کسانی میباشد که در صف مقدم دفاع از وطن به امر سرقوماندان اعلای قوای مسلح جانهای شیرین شان را قربان کرده اند.Ÿ

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.