Archive for the ‘سیاسی’ Category

در بازی چند بُعدی بازنده کیست؟

فوریه 25, 2015

شماره ( 215) چهارشنبه ( 6) حوت ( 1393) / ( 25) فبروری ( 2015)

d8b3d8b1d985d982d8a7d984d987
نوشته : محمد داود سیاووش
در حالیکه ظهور داعش، بوکوحرام و الشباب و تهدیدات آنان به کشورهای غربی افکار جامعه جهانی را مصروف ساخته، القاعده و طالبان از تیتر اول اخبار جهان و مرکز توجه جهانیان افتاده، برعکس در کابل اخبار مذاکره با طالبان و تماسها با پاکستان و چین و قطر اذهان عامه و تیتر اول رسانه ها را به خود معطوف نموده است.
طالبان کیستند؟
این گروه که اکنون آدرس مشخص ندارند در وجود ملاهایی چون آغاجان معتصم، دین محمد و تعدادی ملاهای تسلیم شده به دولت و مقیم در اقامتگاه های قطر و سایر کشور ها شناخته میشوند که در وضعیت خیلی ضعیف قرار گرفته اند، زیرا خطر نابودی آنان توسط گروه داعش وجود دارد. از عقب جبهه برای طالبان رهایی گروهی آنان از زندان های افغانستان و گوانتانامو خیلی ناگوار تمام شده و باعث بدگمانی آی اس آی بر آنان گردیده.
پاکستان چرا طالبان را به دامن دولت افغانستان می اندازد؟
پاکستان که در گذشته به دلیل موجودیت هزاران مدرسۀ تندروان و مراکز دهشت افگنی مورد انتقاد جهان قرار داشت با انداختن گروههای طالبان به دامن دولت افغانستان و انتقال همزمان ساز و برگ مراکز آنان به داخل این کشور از یکطرف در آینده میتواند به بهانه وجود این پناهگاه ها و خطرات آن به پاکستان در خاک افغانستان عملیات نماید و از جانبی از زخم زبان و ادعای عام افکار جهان که آن کشور را مرکز دهشت افگنی در آسیا میدانند برائت خواهد یافت.
دلیل دیگری که پاکستان به حذف ظاهری طالبان موافقه دارد اینست که با توجه به موج جذبات و هیجانات تندروانه در آن کشور خطر این وجود دارد که با پیوستن طالبان پاکستانی و افغانی به داعش پاکستان از هم بپاشد.Ÿ
تبعات و خطرات نزدیکی کابل به اسلام آباد:
با نزدیکی کابل به اسلام آباد تهران و دهلی فوق العاده حساس شده و روسیه از شمال وارد صحنه خواهد شد. امضای وعده ها و توافقات روی کاغذ که دولت افغانستان با تهران نموده و سفر به دهلی در برابر نزدیکی کابل به اسلام آباد به هیچوجه قناعت آنان را فراهم نکرده روسیه و ایران سد دفاعی در برابر طالبان در سرحدات افغانستان ایجاد نموده و هند از طریق کارهای اوپراتیفی که در سرحدات جنوبی افغانستان تا کنون انجام داده به حمایت بخش هایی از مناطق پشتون نشین جنوب در برابر این موقف دولت افغانستان قرار خواهد گرفت.
امریکا با رضایت ظاهری به نزدیکی کابل به اسلام آباد مراکز طالبان را در دو سوی مرز با پاکستان با پهپاد ها به شدت بمباران میکند و با این کار از یکطرف میخواهد رضایت پاکستان را مبنی بر حمله بر ملا فضل ا لله و طالبان پاکستان در افغانستان بدست آورد و از سوی دیگر پوتانسیل طالبان را در آستانه نزدیکی شان به دولت افغانستان به حداقل کاهش دهد.
اشتباه غرب در افغانستان:
با جو سازی که در آستانه نزدیک ساختن طالبان به دولت افغانستان صورت گرفته هرگاه طالبان توسط داعش نابود نشوند احتمالاً به عصای موسی برای غرب مبدل خواهند شد که از کنترل آن عاجز خواهد ماند.
سر و صدایی که در رسانه های صوتی از ترانه های طالبان با استفاده از نوارهای ضبط شده در غرب از بام تا شام آگاهانه یا نا آگاهانه بالاست و جو سازی که برای ایجاد مراکز با چک های سفید از طرف عربستان سعودی در کابل و ولایات صورت میگیرد، انتقال حتا مسالمت آمیز و بدون سلاح طالبان را به درون افغانستان، به مثابۀ یک خطر بزرگ در آینده در مرحلۀ اول برای دولت افغانستان و در مرحلۀ بعدی برای منطقه و جهان مبدل خواهد ساخت.
مانور گروه داعش به رهنمایی پیشمرگانه طالبان در لوگر نشان میدهد که این چرخش به طرف آسیای میانه خواهد رفت و با حمله بر مراکز فرهنگی و شکستن رادیو و تلویزیون و قطع موی سر و قطع موسیقی و مخالفت با موازین زندگی مدنی در شهر ها به تدریج خود را تا مرحله یی خواهند رساند که از گریبان داعش سر بلند کنند و این بار با درهم کوفتن گروههای مدنی، احزاب سیاسی و درهم شکستن فرهنگ شهر نشینی در حالی عرض اندام خواهند کرد که جهان به حل مشکلات افریقا و اروپا و استرالیا مصروف بوده افغانستان را فراموش خواهد کرد اما در صورت مخالفت با داعش به سرنوشت طالبان در نورستان پس از انتخابات دچار خواهند شد.
آمادگی های جدید
برخلاف لاف و گزاف های مراسم انتقال قدرت تقاضای دولت افغانستان مبنی بر تجدید نظر بر خروج نیروهای ناتو از افغانستان و توافق ایالات متحده به امکان ادامه مأموریت نیروهای بین المللی در پایگاه کندهار نشان میدهد که جهان متوجه خطرات بعدی این مسأله شده که با رفتن وزیر خارجه امریکا به کویت به خاطر اشتراک در جلسۀ آمادگی برای مقابله با داعش و تشکیل جلسه یی به اشتراک رییس جمهور امریکا و سران کشورهای غربی نشان میدهد که هنوز افغانستان از یاد جامعه جهانی تاکنون نرفته است.
در حالیکه طالبان عملاً در معرض خطر محو از صحنه توسط داعش قرار دارند در نهایت با پیوستن به دولت افغانستان فقط یک چانس خواهند داشت که مانند تنظیم های مجاهدین و افراد رژیم های قبلی به شکل مسالمت آمیز در حیات سیاسی داخل شده با قبول قانون اساسی با قدیفه های سفید و لنگته های سیاه در جلسات اشتراک نمایند و انتقاداتشان را از طریق مدنی و مسالمت آمیز مطرح نموده هیچگونه ادعایی در تصاحب قدرت به زور نداشته باشند و اما اگر سناریو طوری باشد که طالبان با پایین کردن بیرق سفید و بلند نمودن بیرق سیاه وارد صحنه شوند این بار فاجعه قرن در افغانستان اتفاق خواهد افتاد.Ÿ

پس لرزه های دوره میتامورفوز سیاسی

فوریه 18, 2015

شماره ( 214) چهارشنبه ( 29) دلو ( 1393) / ( 18 ) فبروری ( 2015)

d8b3d8b1d985d982d8a7d984d987

10805699_826136300792021_7550138170069878067_n
نوشته : محمد داود سیاووش
تدابیر نیم بند، ضرب الاجل های غیر عملی، توافقات روی کاغذ و وعده های سر خرمن سیاست سر انجام حکومت وحدت ملی را دچار بحران ها و چالش های کثیر الابعاد نمود که به طور مؤجز آنرا بر میشماریم:
1- فراموش کاری ها و اغماض های عملی
عدم تشکیل کمیسیون اصلاح نظام انتخاباتی، نیم بند ماندن ماجرای کابل بانک، عدم پرداختن به اصلاح نظام قضایی، از نظر افتادن مبارزه با فساد و قاچاق مواد مخدر، ارجحیت دادن به مسایل بین المللی نظر به مسایل داخلی، عدم تشکیل مکمل کابینه و رد شدن تعداد زیاد وزرا از طرف مجلس نمایندگان یا ولسی جرگه به تدریج بر شانۀ حکومت وحدت ملی سنگینی نموده موج معکوس آن دولت را به چالش کشید.
2- در بُعد سیاست خارجی
تصمیم عاجل مبنی بر اعزام افسران افغانی به خاطر تحصیل به پاکستان، الغای تقاضای خریداری اسلحه از هندوستان و تمایل بیش از حد به چین فضا را طوری دگرگون کرد که هند در برابر یک گام نزدیک شدن کابل به اسلام آباد چند گام به عقب نشسته در اولین اقدام سرمایه گذاری در بندر چابهار را کنار گذاشته و سرمایه گذاری در معدن حاجیگک را قابل تجدید نظر وانمود کرد که با این حال به پاکستان نرسیده پل های ارتباط با هند در حال شکستن است.
3- در بُعد سیاست داخلی
با پُشت دروازه ماندن بانک های رأی هر دو گروپ و آزردگی های پُشت پردۀ بعضی از متحدین گروپها و اظهارات علنی روز 26 دلو هر دو تیم در واقع از داخل از هم پاشیده و رهبران تیم ها وارد بحران داخلی شده اند.
4- بازی های اوپراتیفی داعش و بار دوش شدن طالبان
با اخراج اولین جوخه از طالبان مدارس پاکستان توسط آی اس آی از خاک آن کشور مهمانان بار دوش و رقیبان آیندۀ دولت صدای پای شان را به گوش کابل رسانده و بازی های اوپراتیفی داعش در وجود ادعای فرد کمیشن کار به سخنگویی داعش در غزنی و مشاور بودن با والی و مانور پایین کردن بیرق های سفید و بلند کردن بیرق های سیاه در سرپل و هلمند قبل از آمدن داعش در استقبال از آنها آغاز گردیده که هرگاه حکومت تدابیر اساسی اتخاذ نکند فشار معترضین از داخل و مخالفین از عقب دولت را از پا می اندازد و با توجه به اینکه طالبان و معترضین فعلی دولت وحدت ملی میدانند که داعش قبل از همه با آنان کار را یکطرفه خواهد کرد دولت باید تدابیر خوددفاعی و خودکفایی در مقابل طالبان افراز شده و مخالفت های داخلی داشته باشد.
با تعریفی که از عدم تساوی دو انسان مسلمان در خیمۀ لویه جرگه صورت گرفت به نظر میرسد در کارزار بعدی حقوق شهروندی، حقوق مدنی، حقوق بشر، نص قانون اساسی و شایسته سالاری عملاً در کشمکش های قدرت به باد فنا خواهند رفت. مبارزه طلبی خیمۀ لویه جرگه در حالیکه آغوش آقای کرزی به سوی معترضان باز میباشد دردسر آفرین خواهد بود.
در چنین شرایط دشوار سیاسی در حالیکه هنوز دیر نشده رهبران هر دو تیم باید به چند مسأله توجه کنند:
1- هر چه زودتر کابینه تشکیل گردد.
2- توانایی دفاعی و تعرضی دولت با درخواست کمک از قوای بین المللی مستقر در افغانستان و جامعه جهانی تقویت گردد.
3- دکترین نظامی، سیاسی و اقتصادی حکومت اعلام گردد.
4- حکومت باید به مخالفان سیاسی اجازۀ تشکیل اپوزیسیون غیر مسلح داده برای جامعه مدنی و مطبوعات آزاد زمینۀ فراخ فعالیت را مساعد سازد تا در ابعاد گوناگون مسایل کشوری مورد بحث، غور و مداقه قرار گیرد.
هرگاه نظام انتخاباتی اصلاح نشود و دستآورد های قابل لمس در عرصه های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی در مقایسه به گذشته در کوتاه مدت به وجود نیاید و طرح های بدیل در برابر اعتراضات و صداهای مخالفان مطرح نشود با کنار رفتن جهان از حمایت انتخابات آینده و کاهش کمک های جامعه جهانی کشور دچار بحران بزرگی خواهد شد.Ÿ

طالبان بار دوش دولت افغانستان میشوند

فوریه 11, 2015

شماره (213) چهارشنبه ( 22) دلو سال ( 1393) / ( 11) فبروری ( 2015)

d8b3d8b1d985d982d8a7d984d987

کارگردانی ماجرا ها عاقبت به خیر

نوشته : محمد داود سیاووش
در حالیکه رییس جمهور غنی در میونیخ از داعش و القاعده به عنوان دهشت افگنان و تروریستان یاد نموده و طالبان را مستقیماً مخاطب قرار نداد ورود هیئت چین و پاکستان و مذاکره بخاطر نزدیکی طالبان در کابل پشت در های بسته مؤید چند مسأله میباشد:
– برادر خواندن های آقای کرزی و رهایی گروهی طالبان از زندان های افغانستان و گوانتانامو، ایجاد دفتر طالبان در ترکیه و احیای دفتر قطر، آی اس آی را نسبت به این گروه شدیداً مظنون و بدگمان ساخته است.
طالبان که از یکطرف تحت فشار داعش قرار گرفته و از سوی دیگر جایگاه شان را نزد آی اس آی از دست داده اند در ملایم ترین وضعیت از طریق آی اس آی به وساطت چین به دامن دولت افغانستان انداخته میشوند.
اینکه آیا دولت افغانستان میتواند از طالبان استفاده افزاری نماید یا نه؟ متأسفانه جواب منفی میباشد زیرا از یکطرف چارمین نسل برآمده از بطن این روند در استحاله های متوالی به شدید ترین و خشن ترین چهره سر بلند نموده که طالبان از آنان عقب میمانند و از جانب دیگر با توجه به اینکه منابع تمویل طالبان به گزارش رسانه ها محدود شده این گروه توانایی مانور های مستقل را از دست داده اند، بنابران مانند سایر رفقایشان در مهمانخانه های قطر، ترکیه و استراحتگاههای داخل کشور با معاشات گزاف و تدابیر امنیتی پر مصرف به استراحت پرداخته گاه گاه پیرامون حوادث در رسانه ها نظریه پردازی خواهند کرد.
دلیل اینکه پروژۀ طالبان پایان یافته و نیروی جنگی شان خاتمه یافته قلمداد میشود آنست که: از ملا عمر سالهاست خبری نیست و ردۀ رهبری طالبان به گروهها و دسته های متعدد تقسیم شده اند؛ بنابر دلایل فوق طالبی که روزی از مقابل شدن با چهرۀ یک ریش تراش و دیدن به روی وی در کابل اباء می ورزید اکنون در مهمانخانه های چین کمونیست با رهبران آن کشور مصافحه میکند و از چین بخاطر نزدیک ساختن طالبان به دولت کابل سپاسگزار است.
چرا چین این میانجیگری را قبول نمود؟
چین که در هر نوع رابطه با کشور ها منافع اقتصادی خود را ارجحیت میدهد، در نظر دارد از تسلیمی های طالبان خط دفاعی در برابر سرحداتش با افغانستان و پاکستان ساخته جلو قیام اویغور ها را در خاک آنکشور و نفوذ داعش را به چین بگیرد.
جایگاه امریکا کجاست و مذاکرات قطر چه شد؟
با توجه به اینکه امریکا به صراحت اعلام نموده که طالبان را دشمن خود نمیداند و در نشست میونیخ نیز موضوع افغانستان در حاشیه قرار داشت، امریکا با پایان پروژۀ طالبان متوجه انکشاف داعش میباشد، چنانکه حملۀ طیارات بی پیلوت به قوماندان داعش در هلمند مؤید همین موضوع میباشد.
جهات دوگانه داخل شدن طالبان در دستگاه حکومت:
طالبان که با هسته گذاری قبلی طالبان نکتایی پوش و از زاویه مناسبات قومی با تسلیمی عده یی از رهبران شان در ساختار دولت افغانستان جایگاهی در دولت تدارک دیده اند دور از احتمال نیست که مانند حزب اسلامی گروهی از آنان داخل دولت شده از حقوق و امتیازات بلند برخوردار شود و عده یی دیگر بر طبل جنگ در اطراف و اکناف کشور بکوبند.
در داخل دولت ائتلاف قبلی ضد طالبان از داخل شدن طالبان مانند حزب اسلامی در نظام اداری خیلی متضرر خواهد شد. طالبان تسلیمی، افراد حزب اسلامی داخل دستگاه دولت و ملاحظات قومی و تباری دست به دست هم داده صف نیرومندی را در مقابل جبهۀ از هم پاشیده ائتلاف قبلی ضد طالبان خواهند ساخت و امریکا و کشور های غربی که از جنگ افغانستان خسته شده اند از این سناریو حمایت خواهند کرد.
پاکستان از داخل شدن طالبان به دستگاه دولت افغانستان چه منفعت میبرد؟
این بار آی اس آی احتمالاً از عناصر به اصطلاح «بگیل» طالبان به صفت افراد اعتمادی خود در دستگاه دولت افغانستان استفاده نموده در وریانت دوم آنان را در قوای ثلاثه کشور به ستون نیرومند پنجم مبدل خواهد کرد که از طریق مخالفت های مدنی با مسایل مغایر منافع پاکستان به شکلی سیاست افغانستان را در راستای منافع آن کشور قرار دهند.
پیوستن طالبان به دولت چه منفعتی در پی دارد؟
دولت افغانستان این بار خود را با یک نیرویی به مراتب خطرناک تر از طالبان مواجه خواهد دید که در درجۀ اول طالبان را از صحنه خواهند کشید. دولت افغانستان از پناه دادن به این طالبان هیچ سودی نخواهد برد و آنان مانند لشکر تبلیغی ها و گروههای حزب تحریر و انجمن اصلاح و امثال آن در مساجد و مدارس با حمایت دولت به ترویج افکار شان خواهند پرداخت و اینکه رییس جمهور غنی می گوید فاصلۀ مسجد را با ارگ از بین میبرد شاید یکی از مفاهیم آن همین گنجانیدن طالبان در مساجد و مدارس باشد که روان جامعه را بدست خواهند گرفت اما با این سناریو جنگ در افغانستان خاتمه نمی یابد و ابعاد خطرناک تر کسب خواهد کرد.
چه باید کرد؟
دولت افغانستان هرگاه بخواهد به جنگ افغانستان پایان دهد باید اولاً سیاست تضرع، خشوع، خضوع و کرنش را کنار گذاشته دشمن را تعریف کند.
دوم در تلاش رسیدن به صلح نیروی قوی امنیتی مجهز با سلاح های پیشرفته و تخنیک عالی محاربوی زمینی و هوایی تشکیل نموده آنان را با مورال عالی رزمی همراه سازد. به این قوا بهترین امکانات مادی و معنوی و معاشات و امتیازات قایل شود و حتا امتیازات یک سرباز را معادل یک افسر در حالت عادی و در صورت خط اول جبهه چندین برابر بیشتر تعین نماید، با این حال از موضع قدرت به جانب مقابل دست مذاکره دراز نماید که مسلماً جانب مقابل و کشورهای ذیدخل صدای دولت را جدی خواهند گرفت.
صلح گدایی نمیشود! Ÿ

اعزام افسران افغانی به پاکستان بلانس سیاست خارجی در منطقه را تغیر میدهد

فوریه 11, 2015

شماره (213) چهارشنبه ( 22) دلو سال ( 1393) / ( 11) فبروری ( 2015)

نوشته : محمد داود سیاووش
بلانس توازن بین المللی در افغانستان با معاهده ( بفر) و در جنگ های اول و دوم جهانی با احراز موقف بی طرفی با انتقال مصئون متخصصین جرمنی از افغانستان و عدم قبول تقاضای هیتلر از طرف شاه امان ا لله مبنی بر به قدرت رساندن شاه امان ا لله طی 24ساعت در افغانستان و پس از آن عدم قبول تقاضای پاکستان از طرف محمد ظاهر شاه مبنی بر کمک به وی در احیای مجدد سلطنت و بر اندازی داوود از قدرت از نکات مثبت و قابل ذکر این موقف می باشد. اما تمایل داود خان به شوروی و طرح و تطبیق پلان های 5 ساله به کمک شوروی در دوره صدارت موصوف و پس از آن با همسایه بزرگ شمالی خواندن شوروی و تذکر دوستی خلل ناپذیر با شوروی و همزمان افاده اختلاف با پاکستان در بیانیه خطاب به مردم دراعلان جمهوریت ، بلانس منطقوی سیاست خارجی افغانستان را بر هم زد و در نتیجه آن پاکستان به مخالفان داود خان پناه داده با تحریک قیام ها در لغمان و پنجشیر و پس از هفت ثور با پناه دادن به میلیون ها مهاجر و بر افراشتن کمپ های مجاهدین در نوار مرز همراه با سفر برژینسکی و اولین فیر سمبولیک به سوی رژیم چپی و شوروی در افغانستان پس لرزه های بر هم خوردن بلانس در سیاست منطقوی آغاز شد. در آن سالها هند و بنگله دیش ( دوره شیخ مجیب الرحمان) و شوروی به حمایت از حکومت طرفدارشوروی در کابل و پاکستان، ایران و چین بر خلاف رژیم کابل و شوروی در ابعاد مختلف به فعالیت و کمک آغاز کردند . این موضعگیری ها تا آن حد علنیت و وخامت کسب کرد که در مذاکرات ژنیو به نماینده گی از مجاهدین نماینده پاکستان با شوروی وحکومت کابل اشتراک می کردو در دوره طالبان پاکستان خواهان کرسی افغانستان در سازمان ملل شد .
حامد کرزی رییس جمهور پیشین افغانستان با تمام تواضع و خضوع و خشوع و کرنش های دلگیر و آزار دهنده یی که به رهبران پاکستان انجام میداد تقاضای پاکستان را در زمینه تربیه افسران نظامی افغانستان نپذیرفت. اما در یک تحول دراماتیک پس از حمله به یک مکتب نظامی در پاکستان و سفر راحل شریف به افغانستان آقای احمدزی بر خلاف حامد کرزی این توقع پاکستان را برآورده ساخته اولین دسته از افسران نظامی افغانستان را برای تعلیم و تربیه به پاکستا ن فرستاد که پیامد های منفی این اقدام قرار ذیل اند:
1- هندوستان به صفت رقیب سر سخت و دشمن دیرینه پاکستان با این اقدام تحریک شده، مخالفین پاکستان را در افغانستان تقویت خواهد کرد.
2- پاکستان که جنوب افغانستان را با اشغال خاموش در اختیار دارد با تربیه کدر های نظامی افغانی ستون پنجم طرفدارانش در دستگاه دولت افغانستان را عملا مسلح و وارد صحنه می سازد.
3- ایران مناطق تحت نفوذ خود در افغانستان را در ابعا د مختلف در برابر تحرکات ستون پنجم داخل دولت و قوای طرفدار پاکستان کمک خواهد کرد.
4- روسیه به صفت رقیب پاکستان از طریق آسیای میانه وارد صحنه شده به کارزار مخالفت با حضور پاکستان در افغانستا ن خواهد پیوست.
ایالات متحده و کشورهای غربی در حالیکه ظاهرا پای شان را از افغانستان بیرون می کشند و تمایلی برا ی در گیری در صحنه های جنگی ندارند به شکلی از اشکال منافع شان را در افغانستان در توازن با گروه های درگیر افغانی حفظ خواهند کرد . امریکا به هیچ و جه افغانستان را مانند کوریای جنوبی و سایر هم پیمانانش در آسیا محاسبه نمی کند و لی همزمان به هیچ وجه منافع حیاتی خود را نیز در آسیای مرکزی و آسیای میانه و افغانستان فراموش نکرده آنرا دراشکال جدید حضور خود در منطقه حفظ خواهد نمود.
با توجه به اینکه هند خود را یک قدرت مستقل در آسیا می دادند و چین یک سوپر پاور آسیایی از نظر اقتصادی در برابر آمریکا میباشد امکان تمایل امریکا به پاکستان و کار با پاکستانی ها بیشتر به چشم می خورد چنانچه اختصاص یک ملیارد دالر اخیر اداره اوباما به پاکستان از سال آینده همین پیشبینی را تایید می نماید. اما آنچه مساله را پیچیده تر میسازد امضای معاهده امنیتی افغانستان با امریکا همزمان با تمایل آمریکا به پاکستان میباشد که در این حال هند و ایران و روس شاید در یک خط بر ضد منافع پاکستان و موقف بعدی امریکا قرار بگیرند و افغانستان با اعزام چند افسر و یک سیاست ناسنجیده خارجی قربانی آتش این جنگ شود.ŸŸ

راه دشــــــوار آزادی

فوریه 11, 2015

شماره (213) چهارشنبه ( 22) دلو سال ( 1393) / ( 11) فبروری ( 2015)

mandella

خاطرات نلسون ماندلا
6

ترجمه: مهوش غلامی
يك شب، وقتي 9 ساله بودم، متوجه جنب وجوشي غير عادي در خانه شدم. پدرم كه به نوبت نزد همسران خود مي رفت ومعمولا ماهي يك هفته نزد ما بود، وارد شده بود. اما هنوز موقع آمدن او نرسيده وچند روزي به زمان مقرر اقامتش نزد مادرم مانده بود. وقتي او را ديدم، در كلبه مادرم دراز كشيده بود . او بشدت سرفه مي كرد و حتي چشمان بي تجربه من درك كردند كه چيزي به پايان زندگي پدرم در اين دنيا نمانده است. اواز نوعي بیماری ریوی رنج میبرد که کسی آن را تشخیص نداده بود، زیرا پدرم هیچگاه به پزشک مراجعه نمیکرد. او چند روز بدون حرکت یا حرف زدن در كلبه خوابيد و بعد يك شب اتفاق بدي افتاد. مادرم و ( نود يماني ) جوانترين زن پدرم كه براي اقامت نزد ما آمده بود ، از پدرم مراقبت مي كردند. آن شب ديروقت پدرم نود يماني را صدا زد واز او خواست توتون برايش بياورد. مادرم و نوديماني باهم مشورت كردند وتصميم گرفتند كه در آن وضع مزاجي ، غير عا قلانه است كه به او اجازه داده شود چپق بكشد . اما پدرم اصرار كرد وسر انجام نوديماني چپق را از توتون پر كرد ، آن را روشن كرد وبه دست پدرم داد. پدرم بعد از كشيدن چپق آرام شد. حدود يك ساعت به اين كار ادامه داد وبعد در حالي كه هنوز چپق او روشن بود، در گذشت .
غم و اندوه ناشي از احساس سر گرداني وبي پناهي در آن حال عظيم تر از تمام غصه هايي است كه به ياد مي آورم. هر چند مادرم مركز حيات وموجوديت من بود ، اما پدرم شخصيت من بود. در گذشت پدرم زندگي ام را به شكلي تغيير داد كه در آن زمان فكر آن را هم نمي كردم. بعد از مدتي سوگواري مادر م به من اطلاع داد كه بايد كيونو را ترك كنيم. من درباره علت اين كار واينكه به كجا مي رويم سوال از او نكردم.
چند تكه چيزي را كه داشتم جمع آوري كردم ويك روز صبح زود ما سفر خود را به سوي غرب و اقامتگاه جديد شروع كرديم. من بيشتر به خاطر دنيايي كه در پشت سر مي گذاشتم گريه مي كردم تا مرگ پدرم. كيونو همه چيزي بود كه مي شناختم واين محل را به همان شيوه بدون قيد و شرطي كه يك كودك ، نخستين خانه خود را دوست دارد، دوست داشتم. قبل از آنكه در پشت تپه ها ناپديد شويم، بر گشتم وبراي آخرين بار به روستاي خود نگاه كردم . مي توانستم كلبه هاي ساده و مردمي را كه عازم كار مشقت بارخود بودند ببينم . نهري را مي ديدم كه با پسر هاي ديگر در آن آب بازي مي كرديم. مز ارع ذرت و مراتع سبز را مي ديدم كه گله هاي گاو و گوسفند بي خيال در آنها مشغول چرا بودند. دوستان خود را تصور مي كردم كه براي شكار پرنده هاي كوچك ، نوشيدن شير شيرين از سینه گاوها و جست و خيز در آبگير آخر نهر به بيرون از كلبه ها مي آمدند. از همه بيشتر ، چشمانم روي سه كلبه ساده اي ثابت ماند كه در آنها از عشق و مراقبت هاي مادرم بهره برده بودم. اين سه كلبه براي من ملازم خوشبختي و زندگي بودند و افسوس مي خوردم كه قبل از ترك روستا اين سه كلبه را نبوسيده بودم. نمي توانستم تصوركنم كه آينده اي كه به سوي آن مي رفتم مي تواند به نحوي با گذشته اي كه در پشت سر مي گذاشتم، قابل مقايسه باشد.
ما تا زمان ناپديد شدن خورشيد در خط افق پياده و در سكوت راه رفتیم. اما سكوتي كه بين مادرم و فرزند حاكم است سكوتي از روي تنهايي نيست. من و مادرم هيچگاه زياد حرف نمي زديم وضرورتي براي حرف زدن هم وجود نداشت. من هيچگاه در مورد عشق او ترديد نداشته ام ويا حمايت او از خودم را زيرسوال نبرده ام . سفر ما سفري خسته كننده در طول را ههاي سنگلاخي و خاك آلود بود. ما از تپه ها بالا رفتيم و پايين آمديم و از روستاهاي زيادي گذشتم ، اما در هيچ كجا توقف نكرديم. هنگام غروب در دره كم عمقي كه در محاصر ه درختان بود به روستايي رسيديم كه در وسط آن خانه اي بزرگ ومجلل وجود داشت. اين خانه از تمام چيزهايي كه تا آن روز ديده بودم جالب تر بود ، به شكلي كه ديدن آن مرا بشدت شگفت زده كرد. ساختمان شامل دو خانه مستطيل شكل و هفت كلبه بزرگ بود كه همگي با سيمان سفيد روكش شده بودند و حتي در نور كمرنگ غروب مي درخشيدند. يك باغ بزرگ ويك مزرعه ذرت در قسمت جلوي خانه بود كه درختان هلو آن دو را از هم جدا مي كردند. اين باغ بزرگ تا پشت ساختمان نيز امتداد داشت ودرختان سيب ، باغچه سبزيجات ، يك باريكه گلكاري شده و يك جاليز آن را پر کرده بودند. در نزديكي محل نيز يك كليساي گچكاري شده سفيد ديده مي شد.
در سايه دو درخت صمغ كه دروازه ورودي جلوي خانه اصلي را مي آراست، گروهي حدود بيست نفر از بزرگان قبيله نشسته بودند. گله اي شامل حداقل پنجاه راس گاو و احتمالا پنجصد راس گوسفنددر اطراف ديده مي شدند كه روي زمين هاي حاصلخيز با رضايت مي چريدند . همه چيز زيبا و قشنگ بود و جلوه اي از ثروت و نظم حاكم بود كه خارج از قدرت تصور من بود. اين محل همان (مكهكزوني) يا (جايگاه بزرگ ) ، بود كه مركز تمبولند (سرزمين تمبوها ) به حساب مي آمد و محل اقامت ريس بزرگ ، جونگينتابا داليند يبو ، ريس قوم تمبو بود.
در حالي كه من در اين عظمت وشكوه غرق شده بودم،موتر بزرگي از دروازه غربي وارد شد و مردهايي كه در سايه نشسته بودند بلافاصله از جا بلند شدند. آنها كلاه خود را بر داشتند و در حالي كه بالا پايين مي پريدند فرياد زدند: ( درود بر جونگينتابا ) ! كه اين ، سلام سنتي خوساها به ريس قبيله است. مردي كوتاه قدو تنومند كه كت و شلوار شيكي به تن داشت از اين موتر( كه بعد ها فهميدم يك فورد وي -8است) بيرون آمد. مي توانستم ببينم كه اين مرد اعتماد به نفس ورفتار مردي را دارد كه به قدرت و اعمال قد رت عادت دارد. نامش نيز به او بر از نده بودچون جونگينتابا یعني (كسي كه به كوه مي نگرد) و او مردي ستبر و تنومند بود كه چشم ها را خيره مي كرد . او سيه چرده بود و صورتي با هوش و متفكر داشت . با همه مردهايي كه زير درخت بودند به شكلي معمولي دست داد. آن طور كه بعدها فهميدم اين مردها ديوان عالي قضايي تمبو را تشكيل مي دادند. اين ريس كسي بود كه در طول ده سال بعدي محافظ و ولي نعمت من بود.
از لحظه اي كه جونگينتابا و بار گاه او را ديدم خود را مانند نهال كوچكي احساس مي كردم كه از ريشه در آورده شده وبه ميان رود خانه آبي پرت شده باشد و تاب مقاومت در برابر جريان شديد آب آن را ندارد. نوعي ترس آميخته به حيرت و سرگرداني احساس مي كردم . تا آن زمان جز شاديها و لذايذ مخصوص خود به چيزي فكر نكرده بودم و جاه طلبي من از خوب غذا خوردن وقهرمان چوب بازي شدن فراتر نمي رفت ، از پول يا طبقه يا شهرت و قدرت چيزي نمي دانستم . ناگهان دنيايي تازه اي در مقابل من گشوده شد. بچه هاي فقير وقتي به طور ناگهاني با ثروت كلان و عظيم مواجه مي شوند، خود را افسون شده وسوسه هاي تازه اي مي يابند. من نيز استثنا نبودم احساس مي كردم كه بسياري از اعتقادات و آرمانهاي تثبيت شده من كم كم محو مي شوند و آن اصول سست وضعیفی که والدینم ساخته بودند متزلزل می گردند.در آن لحظه مشاهده كردم كه زندگي چيزي بيش از قهرمان چوب بازي شدن ، براي من در چنته دارد.Ÿ
بقیه در آینده

مردمسالاری و شهروندی 3

فوریه 11, 2015

شماره (213) چهارشنبه ( 22) دلو سال ( 1393) / ( 11) فبروری ( 2015)

تدوین مرکز آموزش شهروندی (CIVITAS)

قضاوت در مورد مسائل عمومی: در مردم سالاری، افکار عمومی از قدرت بسیار زیادی برخوردارند. مگر نه این است که قضاوت در مورد نحوه عملکرد صاحب منصبان در مرد مسالاری نهایتاً با افکار عمومی است؟ بنابراین، یکی دیگر از نقشهایی که در مرد مسالاری بر عهده شهروندان گذاشته شده است، قضاوت در این زمینه و یافتن راه هایی برای ابراز افکار خود در این رابطه است.
برقراری ارتباط جمعی در زمینه مسائل عمومی: از طریق شرکت جستن در نشستها، گردهمآیی ها و تظاهرات مختلف؛ تدوین و ارسال نامه سرگشاده و طومار به اعضای دولت و مجلس؛ مقاله و جزوه نویسی و شرکت در مباحث عمومی با دیگر شهروندان.
جمع آوری عقاید (aggregating opinions): جمع آوری عقاید در این بستر یعنی «افکار را کنار هم قرار دادن ». شهروندان، با ایجاد، گرویدن و یا حمایت از سازمان هایی که وقف موضوعات عمومی اند، افکار فردی خود را در چارچوب هایی اینچنین کنار هم می آورند.
موفقیّت شهروندان در گرو تعهد آنان به برخی ارز شها و رفتارهاست: رواداری یک ارزش بنیادین مرد مسالار است. رواداری یعنی پرهیز از حمله به آنچه مخالفت یا عدم موافقت ما را برمی انگیزد. شهروندان باید نسبت به آنهایی که از افق های مذهبی، عقیدتی، و سیاسی مختلفی می آیند و یا متأثر از هر چیز دیگری هستند که ممکن است احساسات شدیدی را در ایشان ایجاد کند، از خود رواداری نشان دهند.
نارواداری، اگر در ابعاد گسترده ای اعمال گردد، ممکن است به تضعیف و یا حتی تخریب مرد مسالاری بیانجامد. با این حال، رواداری نیز حدی دارد. آنهایی که حقی را که بر خود روا می دارند از دیگران انکار می کنند، مستحقّ روا داشتن نیستند. همه شهروندان باید در مرد مسالاری از احترامی برابر برای خود، ثروت و کرامت خویش برخوردار باشند. هیچ چیزی که این اصل بنیادین عدالت را زیر پا بگذارد در مردم سالاری روا داشته نخواهد شد.
بنابراین، رواداری ارزشی است محدود و نه خیری مطلق و نامحدود. در پیوند با رواداری، اعتدال است. مردم سالاری نمی تواند در فضایی آکنده از تعصب حزبی و عقیدتی که گفتگوی خردمندانه و مصالحه را ناممکن می سازد، میسر گردد.
مصالحه از اساسی ترین ارز شهای مرد مسالاری بشمار میرود. بدون مصالحه، صلح اجتماعی احتمالاً ناممکن خواهد شد. بدون مصالحه، بازندگان سیاست ممکن است به طرز خطرناک و غیرقابل بازگشتی از نظام عمیقاً رویگردان و بیگانه شوند. در برخی از موارد و بدون یک میزان مشخصی از مصالحه میان اعضای آن، قوّه مقننه ممکن است نتواند کارآیی لازم را از خود نشان داده و از کار بیفتد.
و بالاخره، شهروندان ممکن است در برابر این ضرورت قرار بگیرند که نوعی ازخودگذشتگی را برای مصالح ملی و منفعت عام پذیرا بشوند. یکی از رایج ترین انواع ازخودگذشتگی، خدمت زیر پرچم و یا یکی از بدیلهای غیرنظامی آن در زمان صلح است. در شرایط اضطراری، انواع دیگر ازخودگذشتگی شخصی ممکن است برای حفظ مصالح ملی و منفعت عام ضروری باشد. مثلاً، پرداخت مالیات را می توان نوعی ازخودگذشتگی شخصی در این راستا تلقی کرد. حقوقدانی زمانی این موضوع را به این صورت بیان و خلاصه کرد که، «مالیاتی که پرداخت می کنیم برای مدنیّت و تمدّن است. »
رقابت برای به دست آوردن توجه شهروندان: جوامع مدرن تمایل به این دارند که بار زیادی را از نقطه نظر وقت، انرژی و توجه شهروندان، به روی دوش اعضای خود بگذارند. شهروند امروزی باید مدام بین کار، خانواده و مشغولیّتهای بیرونی و مدنی، به دنبال وقت بدود.
نبود وقت و مشغله فکری و کاری شهروند اغلب باعث میشود تا فراخوان مدنی برای مشورت و قبول تعهد در عرصه عمومی را بی پاسخ بگذارد. بنابراین، بین ضرورت ها و الزامات تعهدپذیری مدنی شهروند از یک سو و مشغله کاری و تعهدات روزمره او از سوی دیگر، اغلب تنش بوجود می آید. خطر در اینجاست که اگر چنین روندی ادامه پیدا کند و شهروندان بیش از پیش صحنه سیاست و عرصه امورات عمومی را به خاطر نگرانی های شخصی و کاری و خانوادگی خود رها کنند، این صحنه رفته رفته به انحصار سیاست پیشه های حرف های درآید، یعنی افرادی که احتمالاً دیگر تماسی با واقعیت های زندگی مردم ندارند. با ادامه چنین روندی، آنچه احتمالاً در انتظار مردم سالاری است، فساد و پوسیدگی است.
شما چه فکر میکنید؟
١. از چه راه هایی شهروندان می توانند حاکمیت خود را بر حکومت خویش اعمال دارند؟
٢. اگر مشارکت شهروندان تنها به رأی دادن خلاصه شود، چه پیامدهایی ممکن است برای مردم سالاری پدیدار آید؟
٣. اگر شهروندان ناتوان از نظارت بر منفعت عام گردند، چه پیامدهایی ممکن است برای مرد مسالاری پدیدار آید؟
٤. اهمیت رواداری، مصالحه و اعتدال برای سیاست مرد مسالار در چیست؟
٥. مسئولیت شهروند در نظارت بر اعتدال در سیاست گذاری و در عملکرد و نیز بر پیشبرد و پرورش سلامت مردمسالاری از سوی سازمان هایی که عضو آنهاست، کدام است؟
مردم سالاری و مشارکت مدنی
مردمسالاری یعنی «حکومت مردم »، با این حال، در مرد مسالاری های مدرن، نه خود مردم که نمایندگان مردم اند که در اکثر موارد و به نام مردم به تدوین و جاری کردن قانون مشغولند. بنابراین، چگونه می توان مرد مسالاری مدرن را کماکان «حکومت مردم » نامید؟ در تعریفی کلی از این اصطلاح، پاسخ به این پرسش ریشه در نحوه مشارکت مردم – به عنوان اعضای تنواره سیاسی مردم سالار – در عرصه عمومی و ایفای نقش هایی کلیدی از سوی ایشان در کارکرد مرد مسالارانه حکومت دارد.
ایده مردمسالار مشارکت یک عنصر اخلاقی در بطن خود نهفته دارد. مشارکت مرد مسالار مستلزم دو هنجار اعتدال و مصالحه است. برای موفقیت آمیز بودن، مشارکت مردم سالار همچنین نیاز به سماجت و ازخودگذشتگی برای منفعت عام دارد. برای برخی افراد، ازخودگذشتگی در این راستا به معنای صرف وقت و انرژی برای کسب اطلاعات و آگاهی لازم در جهت شناخت مسائل و موضوعاتی است که در عرصه عمومی از اهمیّت برخوردارند. ولی نظام های سیاسی مرد مسالار ممکن است نوعی دیگر و مضاعف از ازخودگذشتگی را، نظیر خدمت زیر پرچم، ضروری دارد. اکثر موارد مشارکت در کارکرد مرد مسالارانه حکومت، اگرچه نه تمامی موارد آن، داوطلبانه است. برخی از مرد مسالاری ها از شهروندان خود انتظار دارند تا در صورت لزوم در هیأ تهای منصفه شرکت کرده و از این طریق سهم خود را در کارکرد قوّه قضایی ایفا کنند. برخی دیگر خدمت وظیفه را الزامی می دارند و آن دسته از مرد مسالار یها که چنین الزامی را برقرار نکرده اند کماکان از شهروندان خود انتظار دارند تا در صورت لزوم و هنگامی که کشور در معرض خطر قرار دارد، از مشارکت خود در این زمینه دریغ نکنند. به هر صورت، شهروندان مردم سالار این موضوع را به خوبی درک می کنند که به عنوان عضوی از حاکمیّت مردم از این حقّ برخوردارند تا سهم خود را در چنین حکومتی ایفا کنند، ولی این وظیفه مدنی را هم بر عهده دارند تا به هر طریقی، و از جمله ابتدایی ترین آنها یعنی رأی دادن و پرداخت مالیات، سهمی از خودگردانی مردم سالار را نیز به دوش بگیرند.
مشارکت مرد مسالار در همه صور و اشکال خود لزوماً و رسماً سیاسی نیست. بخش عمده ای از این مشارکت در «جامعه مدنی » شکل می گیرد. منظور از «جامعه مدنی » آن مدار اجتماعی است متشکل از سازما نها و انجمن های داوطلب محور و فعالیت های داوطلبانه فردی که متأثر از فرمان اتوریته نیستند.
بنابراین، مشارکت مدنی در زمینه هایی همچون محیط زیست، خیریّه، یا سازما نهای مذهبی و نیز در بسیاری زمینه های دیگر از این قبیل، شکل می گیرد.
مشارکت سیاسی
• رأی دادن: در مرد مسالاری، شهروندان باید رأی دادن را جدی بگیرند.
• اهمیت رأی دادن: مهمترین عملی که از سوی شهروند در مشارکت سیاسی انجام میگرد، رأی دادن است. رأی دادن شهروندان به مثابه اعمال جمعی حاکمیت تنواره سیاسی آنها است.
• حاکمیت جمعی شهروندان تنها از راه انتخابات و هم هپرسی اعمال می گردد. به همین دلیل است که برگذاری صادقانه انتخابات از چنین اهمیتی در کارکرد مرد مسالاری برخوردار است. بدون انتخابات آزاد و عادلانه – در قلب مرد مسالاری – حاکمیت مردم باطل می گردد.
• مشارکت در پویش های انتخاباتی: پویش انتخاباتی، فرآیندی که به روز رأ یگیری منتهی میشود، در پیوندی نزدیک با رأی دادن قرار دارد. در طول این مدّت، نامزدهای انتخاباتی برنامه های خود را به آگاهی رأی دهندگان رسانده، حمایت و رأی آنها را تقاضا می کنند. شهروندانی که خود نامزد تصدی مناصب قدرت نیستند، می توانند، به طرق مختلف، در پویش انتخاباتی مشارکت بورزند. به عنوان مثال:
• عضویت در احزاب سیاسی و حمایت فعالانه از آنها؛ پشتیبانی مالی از احزاب و نامزدهای آنها؛ فعالیت تشکیلاتی برای نامزدهای انتخاباتی؛ تحریر و تدوین مطالب انتخاباتی برای نامزدها و احزاب.
• کمک به فرآیند اخذ رأی در روز انتخابات، به عنوان مثال، فعالیت در قالب ستادهای اخذ رأی، تشویق دیگران به رأی دادن، و نظارت بر انجام آزادانه و عادلانه انتخابات به طورکلی.
• تصدی مناصب عمومی قدرت و اداره امور: مستقیم ترین راهی که از طریق آن شهروند بتواند خود رأساً در حکومت خودگردان خویش مشارکت جوید، تصدّی منصب قدرت در عرصه عمومی است.
منصب قدرت می تواند انتخابی یا انتصابی باشد.در حالی که اکثر شهروندان هرگز در طی زندگی خود به منصب قدرت در عرصه عمومی نمیرسند، تعداد قابل توجهی از آنان می توانند در این فرآیند شرکت جویند. در ایالات متحده آمریکا، ٥٠٠٠٠٠ منصب قدرت در عرصه عمومی چه به صورت انتخابی و چه انتصابی، وجود دارند.
• مشارکت جستن در مرد مسالاری مستقیم: بسیاری از نظا مهای مرد مسالار به نوعی مردم سالاری مستقیم را در قالب سامانه سیاسی مبتنی بر نمایندگی خود جا می دهند. در این میان، می توان به موارد زیر اشاره کرد:
انتخاباتهای ویژه (Special elections): همه پرسی بر سر ابتکارها و پیشنهاداتی که در جامعه مطرح بوده و در صورت کسب رأی کافی به قانون تبدیل می شوند. این نوع قانون گذاری نمونه ای از مرد مسالاری مستقیم بشمار می رود چرا که در آن، مردم، مستقیماً و نه بواسطه نمایندگان خویش، اقدام به وضع قانون می کنند.
• شرکت جستن در گردهمایی های سیاسی: یا نشست هایی جمعی که مسائل سیاسی در آنها به بحث و رأی مستقیم و گاه غیرمخفیانه حضّار گذارده میشود. مثا لهایی از این گونه گردهمایی را می توان در منطقه نیو اینگلند آمریکا و در قالب نشست هایی اجتماعی و سیاسی تحت عنوان Townhall meetings پیدا کرد.
• شرکت جستن در همایش های سیاسی احزاب: اعضای فعال احزاب سیاسی در مجامع آنها شرکت کرده و در فرآیند پیشنهاد دادن و به مباحثه گذاشتن لوایح مختلف و جلب حمایت و بسیج دیگر اعضای تشکیلاتی و دفاع از ابتکارهای ارائه شده، مشارکت می جویند.
• مشارکت در گرو ههای معروف به Public advocacy groups : برای دفاع از موضوعی خاص در رابطه با هر یک از معضلات اجتماعی جاری.
• نظارت بر کارآیی حکومت و سیاست گذاری های عمومی: از جمله ابزار نظارت بر کارآیی حکومت، می توان به نمونه های زیر اشاره کرد:
• رجوع به منابع مختلف خبری و اطلاع رسانی و کسب آگاهانه و نقادانه اطلاعات.
• استفاده از شبکه اینترنت.
• شرکت در مباحث خصوصی و یا عمومی که در آنها مسائل مختلف اجتماعی و یا سیاسی به گفتگو و تبادل نظر گذاشته می شوند.
• تأثیرگذاری بر سیاست گذار یهای عمومی:
• تماس گرفتن، چه از طریق نامه نگاری و چه شخصا و حضورا، با نمایندگان و یا متصدیان امور
• فعالیت در زمینه مقاله نویسی، طومارنویسی، فعالیت در فضای مجازی…
• عضویت در سازما نهای سیاسی مانند احزاب و یا در سازمان هایی که در زمین ههای مختلف توجه خاص خود را معطوف به موضوعی ویژه داشته و در آن راستا اقدام به طرح پیشنهادها و یا ابتکارهای خاصی می کنند
• سازماندهی و مشارکت در تظاهرات عمومی
• برپا کردن سازما نهای خودجوش شهروندی
• پیگرد قانونی صاحب منصبان قدرت در برابر دستگاه قضایی در مواردی که متصدیان امور در اعمال قانون ناتوان بوده و یا رفتاری خلاف قانون از خود بروز داده اند
• مشارکت اجتماعی یا حکومت «جامعه مدنی »: نقش شهروند در مرد مسالاری به مشارکت سیاسی رسمی و یا غیررسمی او خلاصه نمیشود. اگر قرار بر این است که حکومت از قدرت مطلق برخوردار نباشد و در همه جا نیز حضور نداشته و در همه چیز نیز دخالت نداشته باشد، حکومت سازما نهای شهروندی باید به دست شهروندان ترتیب داده شود.
• جامعه مدنی: دایره فعالیت داوطلبانه عمومی از اجزاء کلیدی مردم سالاری مدرن بشمار می رود. در مرد مسالار یهای توسعه یافته سازما نهای خودگردان و داوطلبانه بسیاری را می توان یافت. و بسیاری از این سازما نهای داوطلبانه هستند که راه های مختلفی را برای مشارکت محلی، منطقه ای و یا ملی شهروند فراهم می آورند.
• اشکال مشارکت: در این میان می توان به مشارکت مستقیم شهروند در اداره و مدیریّت سازمان های جامعه مدنی، از طریق عضویت در شوراهای مدیریّت و یا شرکت در اجلاس عموم یشان و یا فعالیت در چارچوب تشکیلاتی آنها، اشاره کرد.
شما چه فکر میکنید؟
١. چرا مشارکت شهروندان برای حکومت مردمسالار از اهمیت خاصی برخوردار است؟
٢. در این میان به چه نوع مشارکتی میشود اشاره کرد؟
٣. جامعه مدنی چگونه اداره میشود؟
٤. اهمیت مشارکت اجتماعی برای مشارکت سیاسی در چیست؟
٥. اهمیت یک جامعه مدنی قوی یا ضعیف یا اصلاً فقدان چنین جامعه ای برای کارکرد سالم مرد مسالاری در چیست؟Ÿ

بن بست های عیان و ترفند های نهان

فوریه 4, 2015

شماره ( 212) چهارشنبه ( 15) دلو ( 1393) / ( 4) فبروری ( 2015)

d8b3d8b1d985d982d8a7d984d987

10953446_1622873767941940_3498741628289776498_n

نوشته : محمد داود سیاووش
حتا در یک نگاه گذرا شهروندان عادی، کور گره هایی را در فضای سیاسی کشور می بینند و از آن اظهار نگرانی میکنند که دولتمردان در چند قدمی شان آن را نادیده می گیرند.
این بن بست های نابود کننده و ویرانگر کدامهاست؟
1- عدم تشکیل گارد خاص
در حالیکه گروه داعش از هلمند و غزنی تا شمال کشور مصروف برنامه ریزی و جابجا کردن نیروها و حتا خانواده های طرفدارانش میباشد، در ارگ و قصر چناران قدرت، دولتمردان غافل از آن مصروف چانه زنی بالای کدرها و بدست گرفتن دل ها میباشند.
این دولتمردان اصلاً از یاد برده اند که پروژۀ طالبان با همین سناریو از سپین بولدک آغاز شد و تا رسیدن به میدان شهر و چارآسیاب به همینسان ارگ نشینان آن زمان تصور میکردند که این حرکت برای از صحنه کشیدن رقبای شان مفید میباشد، اما پس از مذاکره میدان شهر و رها نموودن یکطرف جبهه در چارآسیاب معلوم شد که قضیه از چه قرار است. حالا نیز اگر تصور آن باشد که با اکسپایر شدن پروژۀ طالبان سربلند نمودن گروه جدید در اضمحلال مخالفان تا رسیدن به کابل به کدام جناح مفید است این فرضیه از بنیاد نادرست میباشد و دولتمردانی که بدون قوای زره دار و تانک و توپ و طیاره و تشکیل قطعات محاربوی دست زیر الاشه نشسته و مصروف نوشیدن چای سبز در قصر ها میباشند کفاره اشتباهات شان را این بار به شکل اسفناک خواهند پرداخت.
دولت باید با تشکیل گارد پنجاه هزار نفری مجهز با تخنیک عالی محاربوی و مورال قوی رزمی تدابیر دفاعی، تعرضی، کشفی و استخباراتی اتخاذ کند تا قبل از رسیدن گروه جدید به دروازه های شهر در محلات وضع الجیش با آنان دست و پنجه نرم نماید.
2- چرا شناسنامه برقی توزیع نمیشود؟
در حالیکه قانون توزیع شناسنامه برقی از تصویب پارلمان گذشته و به توشیح رییس جمهور رسیده در جریده رسمی نشر گردیده و در آخرین ماده آن قانون نوشته شده که این قانون بعد از نشر در جریده رسمی نافذ میباشد، این سوال مطرح میشود که کی یا کی ها مانع تطبیق احکام این قانون میشوند؟
یکی از پیامد های منفی عدم توزیع شناسنامه برقی آنست که افراد واجد شرایط رأی دهی مشخص نشده و امکان تقلب گسترده در انتخابات شورای ملی به وجود می آید.
3- چرا اصلاحات در کمیسیون انتخابات صورت نمیگیرد؟
با توجه به تقلب گسترده در انتخابات ریاست جمهوری و مصارف گزاف میلیون ها دالری که در این زمینه صورت گرفت، سوالی وجود دارد که این چند نفری که عامل اینهمه تقلبات گسترده میباشند به کدام اساس از چنگال قانون کنار گذاشته میشوند و این افراد غیر مسوول کی ها استند که حتا با وجود هشدار های جامعه جهانی دست قانون به یخن شان نمیرسد.
مردم سوال می نمایند که چرا اصلاحات لازم در نظام انتخاباتی به وجود نمی آید و چرا کمیشنران و مسوولینی که در تقلب دست داشتند به پای میز محاکمه کشیده نمیشوند؟
یکی از پیامد های منفی این خیره سری و پافشاری در دفاع از کمیسیون انتخابات آنست که اتحادیه اروپا هشدار داده که با وجود کمیسیون موجود در نظارت از انتخابات بعدی اشتراک نکرده و در تمویل مصارف انتخابات کمک نخواهد کرد.
دولتمردان باید به این نکات توجه نموده از انفعال برآیند و کشور را از این وضعیت بن بست کنونی نجات دهند.Ÿ

راه دشــــــوار آزادی

فوریه 4, 2015

شماره ( 212) چهارشنبه ( 15) دلو ( 1393) / ( 4) فبروری ( 2015)

خاطرات نلسون ماندلا
5
mandella
ترجمه : مهوش غلامی
هنگامي هنوز در كيونو پسربچه بودم با چند سفيد پوست بر خورد داشتم. البته سر پرست ديوان محلي وهمچنين مغازه دار سفيدپوست بودند. براي من اين سفيد پوست ها مثل …، بزرگ بودندومي دانستم كه همه با آميزه اي از ترس و احترام با آنها رفتار مي كنند. اما نقش آنها در زندگي من نقشي نزديك ودوستانه نبود و من خيلي كم به سفيد پوست ها يا روابط مردم خودم واين موجودات كنجكاو وجدا از ديگران فكر مي كردم. تنها رقابت ميان قبايل يا خاندانهاي متفاوت در دنياي كوچك ما در كيونو رقابت بين خوساها ومردم آمامفنگو بود كه تعداد كمي از آنها در روستاي ما زندگي مي كردند. قوم آمامفنگو بعد از گريختن از دست ارتش (شاكازولو) در دوره اي موسوم به (ايمفكين ) از كيپ شرقي وارد منطقه شدند.
دوره ايمفكين موج بزرگي از نبردها ومها جرتها بين سالهاي 1820و1840 بود كه ظهور ايالت زولو وشاكا مسبب بروز آن بود ودر طول اين دوره جنگجويان زولو در صدد فتح وتصرف، وبعد از آن ، متحد كردن تمام قبايل ، تحت حكومت نظامي بودند. آمامفنگوها كه در اصل خوسازبان نبودند از دوره ايمفكن آواره شده و مجبور به انجام كار هايي بودند كه هيچ افريقايي ديگري حاضر به انجام آن نبود. آنها در مزارع سفيد پوست ها ودر شركتهاي آنها كار مي كردند وبه همين دليل قبايل خوسا كه مقتدرتر بودند آنها را به ديده تحقير مي نگريستند. اما بايد گفت قوم آمامفنگو مردمي ساعي وبا پشتكار بودندكه به دليل تماس با اروپايي ها اغلب تحصيلكرده تر و (غربي تر) از ديگر افريقايي ها بودند.
در زماني كه من كودك بودم، آما مفنگوها پيشرفته ترين طبقه جامعه بودندو روحانيون ، افراد پليس ، معلمان ، كارمندان و مترجمان از اعضاي اين طبقه بودند. آنها همچنين از جمله نخستين افرادي بودندكه به مسيحيت گرويدند، خانه هاي بهتري ساختند، ودر كشاورزي از روشهاي علمي استفاده كردند وبه طور ثروتمند تر از هموطنان خوسایی خود بودند آنها این قاعده كلي مبلغان مذهبي را تاييد مي كردند كه مسيحي بودن به معني متمدن تر بودن است و متمدن بودن به معني مسيحي بودن است. هنوز نسبت به قوم آمامفنگو خصومت هايي وجود داشت، اما با نظر به گذشته مي توانم اين احساس را بيشتر ناشي از حسادت بدانم، تا دشمني وكينه توزي قبيله اي . اين نوع قبيله گرايي محلي كه من در كودكي ناظر آن بودم نسبتا بي ضرر بود. در آن مرحله من نه رقابت هاي قبيله اي خشن را كه حاكمان سفيد پوست آفريقاي جنوبي متعاقبا مشوق آن بودند، مشاهده مي كردم ونه حتي نسبت به وجود چنين خشونت هايي سوءظن داشتم.
پدر من به تعصبات محلي نسبت به قوم آما مفنگو اهميت نمي داد وبا دو تن از آنها به نامهاي ((جرج)) و((بن مبكلا)) كه برادر بودند، دوست بود. اين دو برادر كيونو استثنايي بودند ، چرا كه تحصيلكرده و مسيحي بودند. جرج برادر بزرگ، معلم بازنشسته و بن گروهبان پليس بود. باوجود تبليغات مذهبي برادران مبكلا پدرم مسيحي نشد و ايمان خود به ((كاماتا)) خداي پدرانش و روح بزرگ خوسا را حفظ كرد . پدرم از روحانيون غير رسمي بود كه سرپرستي مراسم ذبح كردن بزها و گوساله ها را بر عهده داشت و مراسم مذهبي مربوط به كشت ، درو ، تولد ، ازدواج ، مراسم تشييع جنازه را اداره مي كرد. ضرورتي نداشت كه او حكم اين كار را داشته باشد ، زيرا نوعي تماميت جهاني از ويژگي هاي مذهب سنتي خوساهاست وبنابراين روحاني وغيرروحاني ، وپديده هاي طبيعي ومافوق طبيعي تفاوتي ندارند.
در حالي كه ايمان برادران مبكلا تاثيري روي پدرم نداشت ، اما مادرم را تحت تاثير قرا داد واو را مسيحي كرد… يك روز جرج مبكلا به ديدن مادرم آمد وگفت : ( پسر شما جوان باهوشي است بايد او را به مدرسه بفرستي ) مادرم خاموش ماند. هيچكس در خانواده من تا آن روز به مدرسه نرفته بود و مادرم از اين توصيه مبكلا غافلگير شد. اما اين توصيه را با پدرم در ميان گذاشت و او با وجود ي كه خودش بي سواد بود-يا شايد به همين دليل بي سوادي – فورا تصميم گرفت كوچكترين پسرش را به مدرسه بفرستد.
ساختمان مدرسه از يك اتاق تشكيل شده بود كه سقف آن به سبك غربي ها بود و در آن سوي تپه اي دور از كيونو قرار داشت من هفت ساله بودم ويك روز قبل از رفتن به مدرسه پدرم مرا به كناري كشيد و گفت بايد لباس مناسبي براي مدرسه داشته باشم . تا آن زمان من مانند همه پسربچه ها ي كيونو فقط يك پارچه بزرگ پتو مانند مي پوشيدم كه دور يكي از شانه ها پيچيده مي شد ودر كمر با سنجاق محكم ميشد. پدرم يكي از شلوارهاي خودش را برداشت ، تا زانو قيچي كرد و به من گفت آن را بپوشم . قد شلوار كاملا اندازه من بود اما كمرش بيش از اندازه بزر گ بود. پدرم طنابي را برداشت و مانند كمربند روي شلوار بست. بايد قيافه خنده داري پيداكرده باشم، اما هيچگاه كت و شلواري نداشته ام كه از پوشيدن آن همان غرور را احساس كنم كه هنگام پوشيدن شلوار كوتاه شده پدرم داشتم.
روز اول مدرسه ، معلم من، خانم مدينگين ، يك نام انگليسي براي هريك ازما انتخاب كرد و گفت از آن پس ما بايد با شنيدن اين نام تازه در مدرسه جواب دهيم.اين رسم در آن روزها در ميان آفريقايي ها معمول بود و بدون ترديد وجودگرايش انگليسي در آموزش و پرورش ما علت اين پديده بود. تحصيلات من تحصيلات انگليسي بود كه در آن ايده هاي انگليسي، فرهنگ انگليسي و موسسات و تشكيلات انگليسي به طور خود كار برتر از همه شمرده مي شدند. چيزي به نام فرهنگ افريقايي وجود خارجي نداشت.
افريقايي هاي نسل من وحتي امروزه معمولا يك نام انگليسي و يك نام افريقايي دارند. سفيد پوست ها قادر به تلفظ نامهاي افريقايي نبودند- يا تمايلي به اين كار نداشتند و داشتن نام افريقايي را دور از تمدن مي دانستند . آن روز خانم مدينكين به من گفت كه نام جديد من نلسون است. اينكه به چه علت او اين نام را روي من گذاشت ، براي من روشن نيست. احتمالا بايد با نام لرد نلسون ، نا خداي بزرگ انگليسي ارتباط داشته باشد ، اما اين فقط يك حدس است.Ÿ
بقیه در آینده

گودسه چرا گاندی را کشت؟

فوریه 4, 2015

شماره ( 212) چهارشنبه ( 15) دلو ( 1393) / ( 4) فبروری ( 2015)

به بهانه سالروز ترور مهاتما گاندی
پیام یزدانجو

ganhdi2

گودسه

شصت و هفت سال پیش مهاتما گاندی رهبر جنبش استقلال طلبی هندوستان از امپراطوری بریتانیا توسط یک هندوی افراطی به نام ناتورام گودسه ترور شد. گودسه یک سال بعد اعدام شد اما متن آخرین دفاعیات او بعدتر با عنوان «چرا گاندی را کشتم؟» انتشار یافت.
ناتورام گودسه
«من در خانواده‌ای از برهمنان دین‌دار به دنیا آمدم، و به شکل غریزی آموختم به دین هندو، تاریخ هندو، و فرهنگ هندو احترام بگذارم. بنابراین، به آیین هندو در کل به شدت مباهات می‌کردم. بزرگ‌تر که شدم، به آزاداندیشی و رهایی از تعلقات خرافی به هر مکتبی، سیاسی یا مذهبی، گرایش یافتم. به همین دلیل هم فعالانه برای محو نجس‌انگاری و نظام کاستی مبتنی بر تقسیم‌بندی مادرزادی انسان‌ها تلاش می‌کردم. علناً به جناح آر.اس.‌اس. (سازمان ملی مهین‌پرستان) در جنبش‌های مبارزه با تبعیض طبقاتی ملحق شدم؛ عقیده‌ام این بود که همه‌ هندوها، به لحاظ دینی و اجتماعی، حقوق برابر دارند و مرتبه‌ی آن‌ها را فقط باید با توجه به شایستگی‌شان تعیین کرد، نه بر این اساس که در کدام خانواده، از چه طبقه و با چه پیشه‌ای، به دنیا آمده‌اند.»
این اظهارات آزاداندیشانه، که می‌شد گفته‌های رهبری به بزرگی گاندی باشد، آغاز دفاعیات ناتورام گودسه در دادگاه شیملا بود، فردی که گاندی را به قتل رساند.
بیست جنوری ۱۹۴۸، گودسه با گروهی از هم‌قطاران خود برای ترور گاندی از بمبئی به دهلی آمده بود. به رغم آشوب‌آفرینی و با وجود تلاش برای ترور، گودسه و همکارانش موفق به اجرای نقشه‌های‌شان نشدند. یک نفر دستگیر شد، و باقی اعضا به بمبئی برگشتند.
ده روز بعد، گودسه و بعضی از اعضا دوباره به دهلی سفر کردند. سی جنوری، در ساعت پنج عصر، گودسه پیش از رهسپاری گاندی به آیین نیایش عصرانه، خودش را به او رساند. در برابر گاندی کرنش کرد، و بلافاصله برخاست و با سه تیر او را هدف گرفت. همان‌جا سلاح خود را زمین انداخت، پلیس را صدا زد، و خود را به قانون تسلیم کرد.
محاکمه‌ گودسه در بیست و هفت ماه می ۱۹۴۸ آغاز شد؛ آخرین دفاعیات او در پنج فبروری انجام شد، و متن آن بعدتر با عنوان «چرا گاندی را کشتم؟» انتشار یافت.
ناتورام گودسه در سال ۱۹۱۰ در باراماتی، نزدیک شهر پونا، در ایالت ماهاراشترا، به دنیا آمد. اسم‌اش را «راماچاندرا» گذاشتند تا به لطف راما، هفتمین تجسد ویشنو (خدای بزرگ هندو) و قهرمان حماسه‌ «رامایانا»، از خطر مرگ برهد. پیش از او، مادرش سه پسر به دنیا آورده، و هرسه پسر در طفولیت از دنیا رفته بودند. راماچاندرا را سال‌ها به شکل دخترانه بار آوردند، تا از پسرمرگی مسری در خانواده‌ در امان باشد. حتی به شیوه‌ دخترها، حلقه‌ای به بینی‌اش انداختند و از این جهت اسمش ناتورام شد (ناتو به مراتی، زبان اهالی ماهاراشترا، به معنی حلقه‌ بینی و رام هم مخفف راما است). دیری نگذشت که مادرش پسر دیگری به دنیا آورد، و در نتیجه ناتورام به هویت مادرزادی / مذکر خود بازگشت و، بعد تحصیلات ابتدایی، برای ادامه‌ تحصیلاتش روانه‌ پونا شد.
در همین دوره با اسم و افکار گاندی آشنا شد و دلبستگی شدیدی به آموزه‌های او پیدا کرد. به زودی درس و مدرسه را رها کرد و به مطالعات آزاد خود ادامه داد.
در کنار نوشته‌های گاندی، به خواندن آثار چاناکیا (اقتصاددان و سیاست‌مدار هند باستان، مشهور به ماکیاولی شرق)، دادابای نائوروجی (از پارسیان هندوستان و اولین آسیایی که به عضویت پارلمان بریتانیا در آمد)، سوامی ویوِکاناندا (از رهبران معنوی هندوها و مسئول معرفی یوگا و فلسفه‌ی ودانتا به دنیای غرب)، گوپال کریشنا گوکاله و بال گانگادار تیلاک (اصلاح‌گران اجتماعی و از رهبران جنبش استقلال هند) رو آورد.
به علاوه، آن‌چنان که در دفاعیاتش آورده، به مطالعه‌ تاریخ هندوستان و همچین کشورهایی نظیر انگلستان، فرانسه، آمریکا، و روسیه پرداخت، و آثار اصلی مکتب‌های مارکسیسم و سوسیالسیم را از نظر گذراند. افزون بر این‌ها، به شدت تحت تأثیر تعالیم وینایاک دامودار سوارکار، نویسنده و سیاست‌مدار استقلال‌طلب، واضع واژه و جنبش «هیندوتوا» (هندوئیت)، رهبر «سازمان ملی میهن‌پرستان» (آر.اس.اس)، و حامی «حزب همه‌ هندوها» قرار گرفت.
در نهایت، افکار گاندی و سوارکار را از همه جذاب‌تر دید و این دو را خالق و مبلغ ایدئولوژی‌های رهاننده در هند معاصر یافت. در عین حال، و به مرور، اشتیاق بیشتری به افکار سوارکار یافت و هرچه بیشتر از افکار گاندی فاصله گرفت.
گودسه، در جوانی، از کنشگران سیاسی «حزب همه‌ی هندوها» شد و به انتشار روزنامه‌ «آگرانی» (پیشتاز) برای این حزب هندوگرا رو آورد. همزمان، هرچه بیشتر به «سازمان ملی میهن‌پرستان» تعلق خاطر یافت، روزنامه‌اش را به «هیندو راشترا» (سرزمین هندوها، یا همان هندوستان) تغییر عنوان داد و ایدئولوژی افراطی‌تری اتخاد کرد، تا آن‌جا که از آر.اس.اس. هم جدا شد و مخالفت با جدا شدن مسلمانان و مبارزه با تلاش‌های آنان برای دوپاره کردن هندوستان را در دستور کار خود قرار داد.
هندوستان را سرزمین مردم هندو می‌شمرد و مسئولیت خود را «خدمت به هندوستان و هندوها، هم به عنوان یک میهن‌پرست و هم به عنوان یک جهان‌وطن» می‌دانست. در هندوستانِ گودسه مجال چندانی برای مسلمانان «بیگانه» وجود نداشت.
افراط‌گرایی گودسه با تلاش «مسلم لیگ» (حزب همه‌ مسلمانان هند) و تبانی رهبران مسلمان (به ویژه محمدعلی جناح، رهبر این حزب اسلام‌گرا و بنیان‌گذار پاکستان) برای مصالحه با بریتانیایی‌ها و تقسیم هندوستان و تحمیل طرح خود به «حزب کنگره‌ ملی» (به رهبری معنوی گاندی و رهبری سیاسی جواهر لعل نهرو، نخستین نخست‌وزیر هند مستقل) تشدید شد.
«تسلیم» گاندی در برابر این اقدامات آتش خشم گودسه و همفکران افراطی او را شعله‌ورتر، و ناخشنودی‌شان از مواضع حزب کنگره را شدیدتر می‌کرد.
مخالفت گودسه با گاندی دو وجه نظری و عملی داشت. گاندی، به لحاظ نظری، مدافع راهبرد «خشونت‌پرهیزی» و راهکار «روزه‌داری تا مرگ» بود و، به دید گودسه، این دو را عملاً به سود مسلمانان به کار می‌بست. گودسه، در دفاعیاتش، این آموزه‌های کهن را از اعتقادات اساسی همه‌ هندوها می‌شمارد (اگرچه گاندی آن دو آموزه، «خشونت‌پرهیزی» (آهیمسا) و «روزه‌داری تا مرگ» (سالکانا)، را نه از آیین هندو که از آیین جینی اقتباس کرده بود)؛ با این حال، اضافه می‌کند که عمل کردن به چنین اعتقاداتی اغلب میسر و مطلوب نیست: برای دفاع از سرزمین و خویشان و همکیشان خود عملاً باید به خشونت و اعمال زور اتکا کرد.
گودسه به رفتار پرخشونت راما و کریشنا، قهرمانان دو حماسه‌ «رامایانا» و «مهابهاراتا»، اشاره می‌کند که – برخلاف تأویل و تصور گاندی – دشمنان ستم‌پیشه‌ خود را به زور سرنیزه از میان برداشتند (طرفه آن که، گاندی «گیتا»، فصل مشهوری از «مهابهاراتا»، را کتاب مقدس خود می‌شمرد و کل جنگ و جدال مصور در آن را نشانه‌ای از نبرد خیر و شر در درون ذهن آدم و انگیزه‌ای برای صلح‌دوستی در جهان بیرون می‌شمرد.)
در ادامه، گودسه از شیواجی، جنگ‌آور مراتی، یاد می‌کند که به دلیل مبارزاتش با امرای مسلمان ماهاراشترا چهره‌ تابناکی برای اهالی این ایالت و همچنین بسیاری از هندوها است.
گودسه «رفتار عجیب و غریب»، «خودسری»، «خودکامگی»، «دیدگاه بدوی»، و «سیاست نابخردانه» گاندی را نکوهش می‌کرد، مواضع او را سراسر به سود مسلمانان و به زیان هندوان می‌دید، و نفوذ او در حزب کنگره را مایه‌ گمراهی این حزب و کل جنبش استقلال هند می‌دانست. حاصل این گم‌راهی به نظرش رضایت دادن حزب گاندی به تقسیم هند و همچنین تلاش‌های «تبعیض‌آمیز» او برای احقاق حقوق مسلمانان بود: گاندی نه «پدر هندوستان» که «پدر پاکستان» بود. گودسه مشخصاً از خشونت‌ستیزی گاندی، روزه‌داری‌اش برای برقراری صلح بین هندوها و مسلمان‌ها، و سکوت‌اش در قبال کشتار هندوها در پاکستانِ مسلمان شکایت داشت و این همه را خیانت به ملت می‌دانست.
به نظرش، بدون گاندی، سیاست کشور به مسیر بهتری می‌رفت، و بدبختانه مسیر مشروع و محتملی برای برکناری قانونی گاندی وجود نداشت: بعد از استقلال هندوستان، گاندی نه منصب رسمی داشت، نه حتی ریاست حزب کنگره با او بود. در نهایت، گودسه به این نتیجه رسید که گاندی را به هر شکل و شیوه، به منظور تأمین مصالح آتی میهنش، از میان بردارد. و عاقبت برداشت.
در دفاعیاتش، درباره‌ ترور گاندی، این‌گونه گفته بود: «با خود می‌اندیشیدم و می‌دیدم که، اگر جناب گاندی را بکشم، سراسر تباه خواهم شد، تنها انتظاری که می‌توانم از هموطنان خودم داشته باشم نفرت و بیزاری است، و نه فقط زندگی که عزت و آبرویم از دست خواهد رفت. در عین حال، احساس می‌کردم که، بدون جناب گاندی، سیاست هندوستان مطمئناً به مسیر بهتری خواهد رفت، توان تلافی کردن پیدا می‌کند، و به اتکای نیروهای مسلحش پرتوان خواهد شد. آینده‌ من تباه می‌شود اما ملت ما از تعدیات پاکستان در امان خواهد ماند.»
گفته بود: «کسی را کشتم که سیاست‌ها و اقداماتش هزاران هزار هندو را به تباهی و نابودی کشانده بود. سازوکار قانونی برای اقدام علیه این مجرم وجود نداشت، و به همین دلیل او را با شلیک گلوله از پا در آوردم.» در ادامه، نهرو و دولتش را به دلیل دفاع‌شان از سکولاریسم هندوستان و «نقش‌آفرینی» همزمان در ایجاد دولت دین‌سالار پاکستان علناً محکوم کرده بود.
محاکمه‌ ناتورام گودسه و هفت نفر از همدستانش در ده فبروری‌ ۱۹۴۹ خاتمه یافت؛ گودسه و یک نفر دیگر به مرگ، و بقیه به حبس ابد محکوم شدند. نهرو و دو پسر گاندی خواهان تبدیل حکم گودسه به حبس ابد بودند: اعدام قاتل گاندی را بی‌احترامی به مخالفت گاندی با مجازات مرگ می‌شمردند. اعتراض معترضان نتیجه نداد؛ گودسه از پذیرش عفو و بخشش احتراز کرد، و به حکم محکمه در پانزده نوامبر ۱۹۴۹ در زندان آمبالا به دار آویخته شد.
در پایان دفاعیاتش، گفته بود: «انتقاداتی که از همه سو علیه من شده، ذره‌ای از ایمان من به اخلاقی بودن اقدامم کم نمی‌کند. شک ندارم که، تاریخ‌نگاران باوجدان اقدام مرا به سنجش می‌کشند و روزی در آینده به ارزش راستین آن پی خواهند برد.»
فقط این نبود که گودسه درک درستی از تحولات هند و گفته‌های گاندی نداشت؛ خودش را هم به قدر کفایت نمی‌شناخت: گذر سال‌ها هم از نفرت‌انگیزی اقدام او نکاست. گاندی فرشته نبود، اشتباهات و اشکالات فراوان داشت؛ با این همه، تا آن‌جا که به گودسه مربوط می‌شود، هیچ اخلاق‌گرا یا تاریخ‌نگار باوجدانی توجیهی برای ترور گاندی و ارزشی در اقدام قاتل او نیافت.Ÿ

سرگیچی های بعد از تشکیل کابینه

ژانویه 28, 2015

شماره ( 211) چهارشنبه ( 8) دلو 1393 / ( 28) جنوری 2015

d8b3d8b1d985d982d8a7d984d987

untitled

محمد داود سیاووش

در حالیکه عطش رسیدن به قدرت هاله یی از خوشبینی را در برابر کاندید وزیرانی که از فیلتر دو تابعیته بودن گذشته به قدرت راه یافتند قرار میدهد، اما در یک بازی فوق العاده مغلق و پختۀ سیاسی برآمدن نام صلاح الدین ربانی رهبر جمعیت اسلامی، سازمانیکه سیزده سال بازوی توانای رهبری کشور و مدعی رهبری جهاد و مقاومت بوده آنهم از طریق تیم دکتر عبدا لله در شمار کاندید وزیران دو تابعیته برای رقبایش چون حزب اسلامی و طالبان و… یک تحفۀ گوارا به شمار میرود.
از جانب دیگر هرگاه آقای علومی که از نام تیم دکتر عبدا لله معرفی شده در صندوق رأی با ملاحظات قومی به پیروزی برسد بازوی دیگری از تیم آقای عبدا لله ضعیف خواهد شد.
انکشاف اوضاع داخل تالار و حلقات قدرت هر دو تیم طوریست که ظاهراً سبوتاز علیه کاندید وزرای هر تیم از داخل خود تیم صورت میگیرد. از نظر بعضی کارشناسان این مسأله مؤید آنست که این کاندید وزرا به عنوان باسقین و پیشمرگ های خط اول در تلفات حساب شده اند که پس از کنار رفتن شان چهره های اصلی وارد صحنه گردند.
سیاست زدن و نوازشی که در مورد برخی کاندید وزرای چپی با معرفی و از لست کشیدن در آستانه معرفی به پارلمان صورت گرفت و از فهرست انداختن و معرفی عاجلی که در داخل تالار در مورد بعضی کاندید وزرا به عمل آمد نشان میدهد که تعلل در معرفی کاندید وزرا تصادفی نبوده و در پشت بازی های بزرگ انجام پذیرفته است.
در حال حاضر انقطاب ها طوری تغییر شکل و استحاله میکنند که بانک های رأی پشت دروازه مانده و اصلاً وظایف شان انجام یافته پنداشته میشود. در شرایطی که مخالفان مسلح تا دروازه های پایتخت رسیده و دامنۀ جنگ ها به شمال کشور کشیده میشود آگاهان نظامی این سوال را مطرح میکنند که چرا با طرح گارد خاص بیست هزار نفری در صدر نظام و از زبان مسوولان وزارت دفاع مخالفت میشود و چرا وزیر دفاع از میان تیمی که این طرح را برای مقابله با دشمن مطرح نموده معرفی نشد.
به هر حال پس از گذار از فیلتر مغشوش پارلمان احتمالاً این سوالات ذهن رهبران دو تیم را مصروف خواهد نمود:
1- با کسانیکه در پیروزی این تیم ها نقش فعال داشتند و در کابینه از نظر آنان سهم لازم ندارند چگونه رفتار شود تا قانع شوند؟
2- در حالیکه چند ماه به انتخابات شورای ملی مانده و هنوز در نظام انتخاباتی تغییری نیامده و هنوز شناسنامه برقی توزیع نشده، افراد واجد شرایط رأی دهی مشخص نشده و برگۀ رأی دهی شفاف نیست دورنمای تدویر انتخابات بعدی پارلمانی با چه چالش هایی همراه خواهد بود؟
3- اگر باز هم تعریف از دشمن صورت نگیرد و پوتانسیل دفاعی با تشکیل گارد خاص ارتقاء نیابد و ستون پنجم دشمن در داخل نظام تصفیه نشود انتظار چه حوادثی را باید کشید؟
4- هرگاه با کسانیکه به طرفداری از تیم ضعیف در کمپاین های انتخاباتی همکاری کرده اند از رویه های تخویف، توطئه، جعل اسناد بدنام کننده، تهدید و غیره استفاده شود دورنمای نارضایتی و تبعات ناشی از آن چگونه خواهد بود؟
5- هرگاه بانک های رأی که در پیروزی تیم ها در انتخابات نقش داشتند موقف جدا از رهبران قبلی شان اتخاذ کنند وضعیت امنیتی کشور به کجا خواهد کشید؟Ÿ

دنبال‌کردن

هر نوشتهٔ تازه‌ای را در نامه‌دان خود دریافت نمایید.