Archive for the ‘سیاسی’ Category

فرجام محافل زیر سقف کرزی و غنی

اکتبر 29, 2017

نوشته: داود سیاووش

اهرم های کاذبی در کشور در حال شکل گرفتن است . این اهرم ها به دور اشخاص وافرادی تشکیل میشوند که هریک در مدار مقناطیسی افراد و شخصیت های دیگری مانند اقمار میچرخند. در مرحله اول صدا های متفاوت ضد امریکایی،ضدپاکستانی،ضد ایرانی وضد روسی را در چند کتگوری دور هم با استفاده از امکان بیرونی و داخلی بعضی افراد جمع مینمایند و از کندوهای عسل منابع تمویل آنها را تغذیه میکنند. در مرحله دوم از مجموع این محافل زیر سقف چهار اهرم اصلی مخالفان امریکا ، طرفداران امریکا و ستون پنجمی های پاکستان و ایران وروسیه ساخته میشود و در مرحله ثالث کارهایی در جهت ادغام و تفاهم فی مابین این گروه ها که در یک خط منافع همه کشور های حامی شان را تامین نماید صورت میگیرد. هدف اصلی و اساسی تشکیل این محافل زیر سقف در مرحله اول زدن و کشیدن و تضعیف جناح های پرقدرت در حکومت چون جمعیت، حزب اسلامی،جنبش و حزب وحدت از مرکز اصلی قدرت میباشد . این سیاست تا کنون خیلی با مهارت عملی شده چنانچه جمعیت به چندین شاخه حزبی و فردی و محور های خورد و کوچک تجزیه شد. حزب وحدت دچار انشعاب ها و انقطاب ها در رهبری و رهبری با صفوف شد و کار در جهت از هم پاشیدن جنبش و تضعیف کاریزمای جنرال دوستم جریان دارد. اما آنچه موضوع را پیچیده میسازد آنست که این اهرم های زیر سقف باز هم متشکل از عناصر ناراضی همان جناح های الیگارشی قدرت میباشند که از دروازه قدرت خارج شده واز دریچه وارد قدرت شده اند منفی رهبران شان.

در پشت پرده کرزی با تمام قوت تلاش مینماید با استفاده از ضعف رهبری حکومت وحدت ملی و ناکامی غنی در حکومت داری در مرحله بعدی در راس این محافل قرار گیرد.

دو محور اساسی در حال حاضر در شکل گرفتن است. محور مخالفان امریکا به دور کرزی و محور طرفداران امریکا به دور غنی . هرگاه این محورها شکل بگیرند کرزی در حالیکه نفس نزدیکی با امریکا را رد نمیکند تلاش خواهد کرد امریکایی ها را به انعطاف پذیری های بیشتر تشویق نموده در صورتیکه توافق ایران ، پاکستان ، روسیه و چین رابدست آورده بتواند به نحوی زمینه را برای کشیدن آرام و بی درد سر پای امریکا از باتلاق جنگ افغانستان مساعد سازد که امریکایی ها هم شاید با آن فرمول مخالفت نداشته باشند. اما در خط غنی جناح های تندرو زبانی، قومی و احزاب طرفدار برتری جویی قومی طوری در حال شکل گرفتن است که خطوط قرمز سازمانی حتا در نزد تند رو ترین کدرهای افغان ملت ، خلق ،پرچم ،حزب اسلامی، جمعیت و… در راه سیطره جویی قومی ذوب گردیده تلاش دارند هویت به اصطلاح برباد رفته دوره امیرعبدالرحمان خان و محمد هاشم خان را در حکومت دوباره احیا نمایند. اما حامد کرزی با آبدیدگی وتجربه که طی سالهای حکومتش در زدن و از صحنه کشیدن و بی اتفاق ساختن مخالفان و کار انفرادی با آنان کسب نموده با آغوش باز تمام افراد معامله گر ، سازش کار و روشنفکران بی خاصیت را  از هرقوم ،نژاد و منطقه می پذیرد وظاهرا تحت شعار های جذاب ملی گرایانه تلاش دارد در افق وسیع تر در رأس هویت برباد رفته خانواده درانی قرار گیرد. در این حال بازهم اختلافات غلجایی و درانی در قوم پشتون، اختلافات مراجع تقلید در مذهب تشیع و اختلافات قراأت وهابی ، سلفی،حنفی و… در میان مذهب سنی از تشکیل چنین اهرم  پرقدرت و سراسری جلوگیری میکند.

نگاهی به قدرت جذب کرزی و دفع غنی

حامد کرزی به دلایل گوناگون در این مرحله نظر به حریفش غنی پیشگام است. کرزی در طول حکومت داری خود برخلاف مخالفت آشکاری که درخارج با امریکا نشان میداد در داخل به آزادی بیان خیلی احترام میگذاشت و ژونالیستان را فوق العاده تشویق میکرد. تعداد نشرات چاپی ، صوتی و تصویری دوره کرزی در طول تاریخ افغانستان بینظیر است، حتی وزرای اطلاعات و فرهنگی که در دوره کرزی فکر میشد خیلی با آزادی بیان مخالف باشند با رسانه ها با احترام برخورد می کردند و هیچ ژورنالیست در دوره کرزی از طرف رهبری مورد تهدید و تخفیف قرار نگرفت  ونسلی از جوانان با جرأت اخلاقی در انتقاد و نقد از اجراأت دولت در جامعه سربلند کرد، درحالیکه دردوره غنی حتا ژورنالیست در اروپا در حضور رییس جمهور توسط محافظانش لت وکوب شد و نه تنها نشرات آزاد متوقف شد بلکه حتا نشرات دولتی انیس و هیواد و اصلاح نیز به شکلی از نظر تشکیلاتی و اداری کوچک شدند.

اگر کرزی بر امریکایی ها چیغ میزد و لی در برابر مردم خاموش بود برعکس غنی در داخل کشور چیغ میزند و لی در برابر خارجی ها خاموش است  و بالای مردم خود آنقدرچیغ میزند که اکنون چیغ های تاریخی غنی در شبکه های اجتماعی به یک طنز مبدل شده  درحالیکه برای ملاقات با وزیر خارجه امریکا  از ارگ وچوکی رییس جمهور به پایگاه هوایی امریکایی ها در بگرام میرود.

از نظر کارشناسان در شرایط کنونی کرزی در مسیر منافع ایالات متحده کاملا موفقانه حرکت میکند و هرروز به صفوف اهرم های متحدش افزوده میشود، درحالیکه برخلاف غنی با حرکات و فعالیت های احساساتی خود هرروز در داخل منزوی تر گردیده رابطه امریکا را با مردم سردتر میسازد. بیکاری در میان جوانان بیداد میکند، نفرت قومی و زبانی به حدی دامن زده میشود که از هرگوشه فریاد میکند، غنی وعبدالله راه شان را از متحدانشان جدا کرده اند، مبارزه با مواد مخدر اصلا فراموش شده و از تیتر رسانه ها افتاده ، قانون در مبارزه با فساد به تارعنکبوتی میماند که فاسدان بزرگ آن را پاره نموده مفسدین ضعیف را به پای میز عدالت میکشد، مراکز دهشت افگنان از پاکستان به بدخشان ، کنر ، نورستان و ولایات جنوبی انتقال یافته خانواده های رهبران طالبان از ترس حملات امریکا بر کویته علنا به کندهار انتقال یافته و در ساحه امن دولت افغانستان زندگی میکنند که در اینحال برای رهبران دهشت افگنان پناهگاه های مصون در افغانستان و  وبرای قرارگاه ها وآموزشگاه هایشان در پاکستان شرایط مصون مهیا گردیده است.

در عرصه سیاست خارجی:

وضعیت غم انگیزی در جریان است. رییس جمهور به عوض پذیرفتن وزیر خارجه امریکا در ارگ به پایگاه نظامی امریکا در بگرام برای ملاقات میرود،درحالیکه  وزیر خارجه امریکا در میدان هوایی راولپندی حتا مورد استقبال وزیر خارجه پاکستان قرار نمیگیرد. در میدان هوایی هندوستان حتا وزیر خارجه هندوستان به استقبال داکتر اشرف غنی نمیرود و فقط باتقدیم دسته گل توسط شخصی ازرییس جهور استقبال میشود. در ملاقات ها، داکتر غنی اولا با وزیر خارجه هند در دهلی ملاقات میکند و بعد به ملاقات صدراعظم رفته با صدر اعظم ، آنهم در تخت بام که در یک گوشه آن کوزه ای به چشم میخورد  دور از چشم وحضور هیات  همراهش ملاقات دو به دو مخفی می نماید و در ختم سفر اصلا اعلامیه مشترک دو کشور صادر نمیشود. همایون عزیزی برای افاده قبیله گرایی گروه زیر سقف با( کرته و ایزار) به قصر پادشاه هالند رفته اعتماد نامه اش را به موصوف تقدیم میکند. به هواپیمای معاون اول (برحال) رییس جمهور افغانستان قوای بین المللی اجازه نشست در خاک افغانستان نمیدهد. در چنین وضعیت دشوار که از یک طرف به تقابل حزب اسلامی با جمعیت دامن زده میشود،از طرف دیگر فشار حملات طالبان بر مواضع دولت افزایش چشمگیر یافته و چند هزار نیروی دهشت افگنان در بدخشان مستقر گردیده، از جنوب کشور پاکستان با  بلند بردن مالیات سه برابر بر کالاهای صادراتی افغانستان تعذیرات وضع میکند و از  شمال ازبکستان در انتقال کالاهای وارداتی افغانستان از چین مشکل تراشی میکندو از جانب دیگر تلفات غم انگیزی با انفجارات و انتحارات حمله بر اماکن مقدسه و عبادتگاه های اهل تشییه جان مردم را به لب رسانیده ،داکتر غنی و داکترعبدالله به دور شان دیوار های سمنتی شبیه زون سبز بغداد کشیده  بی تشویش از این وضعیت ناگوار از پلان های پنج ساله و چندین ساله در حالی به رسانه ها سخن میگویند که از عمر  حکومت تحمیلی شان فقط دوسال باقی مانده و در اجرای وظایف سالهای گذشته شان ناکام واز صفر قرضدار اند، معلوم نیست که برای این  چهار و پنج سال بعد از پایان کارشان به کدام محاسبه برنامه ریزی میکنند ،در حالیکه احتمال دارد اگر وضعیت شکل قانونی اختیار کند نظام بعدی بر تمام کارروای های ایشان از زاویه انتقادی نگاه نماید ویا براجرای آن خود را متعهد نداند.

وجه مشترک غنی و کرزی :

آنچه در غنی و کرزی مشترک میتوان یافت لحن و لهجه نرمشان در برابر رهبران پاکستان میباشد که این موضوع از معما های تاریخ است. وقتی امریکا میخواست بر مراکز دهشت افگنان در  پاکستان حمله کند حامد کرزی گفت : در صورت حمله امریکا بر پاکستان  در کنار پاکستان قرار خواهد گرفت . وقتی یک هزار مرمی بر کنر از طرف پاکستان شلیک شد حامد کرزی گفت: در آن طرف سرحد برادرانش زندگی میکنند و نمیخواهد بر آنها فیر کند. وقتی یوسف رضا گیلانی  در چنان شرایط بحرانی به کابل آمد میزش  در ارگ سیب باران شد و مورد استقبال گرم قرار گرفت و اینک بار دیگر وقتی ترامپ بر پاکستان فشار می آورد حامد کرزی میگوید : پاکستان و افغانستان برادران اند و بر استراتیژی ترامپ اعتراض مینماید. به همین سان داکتر غنی در ابتدای به قدرت رسیدنش مناسبات افغانستان و پاکستان را یک چانس بینظیر تاریخی وانمود کرده به چونی راحیل شریف در پاکستان برای ملاقات رفت و در کابل راحیل شریف را در حالی به ملاقات پذیرفت که به طور سمبولیک در دست راحیل شریف یک چوب به چشم میخورد. در مرحله بعدی هنگامیکه در سراسر افغانستان با حملات طالبان روزانه چندین افغان به خاک و خون میغلتد رییس جمهور غنی در برابراین  درخواست باجوه رییس ستاد ارتش پاکستان بی جواب میماند   که از وی می خواهد افسران افغانستان را برای آموزش به پاکستان بفرستد و از وی دعوت برای سفر به پاکستان نمود. و از جانبی غنی و کرزی هردو در برابر  پلان فوق العاده خطرناک کشیدن خط آهن از کاشغر به گوادر خموشی اختیار می نمایند وواکنش مناسب نشان نمیدهند . اینجاست که سوال پیدا میشود که این رهبران بخاطر چه مهر سکوت در برابر پاکستان بر لب دارند؟

خواب های طلایی:

به نظر میرسد غنی و کرزی بی توجه به این همه بحران ها فقط به فکر دوره بعدی انتخابات بوده در هرنوع شرایط میخواهند خودشان در راس قرار داشته باشند که حتی اختلاف اهرم ها هم با توجه این فکتور موقتی به نظر می رسد . غنی کرزی را زعیم ملی می خواند و کرزی غنی را به داخل ارگ رهنمایی کرد . اکنون آنان یکی از داخل دیوارهای سمنتی و دیگری از جوار سفارت امریکا در حالی مصروف برنامه ریزی به انتخابات آینده به نفع خودشان میباشند  که غنی  از ولایات صدای سربازان و افسرانی را( به اعتراف خودشان در رسانه ها) که بنابر عدم اکمال مواد اعاشه از مردم محل نان گدایی میکنند نمیشنود و به وضعیت کمیسیون انتخابات و شکایات انتخاباتی که حتی قبل از انتخابات دچار تشنج بوده و به مشکل جاری کشور تبدیل شده اند رسیدگی نمیکند یا نمیخواهد بکند. ولی بی توجه به این همه خونهایی که در اطراف و اکناف کشور از پکتیا تا کندهار ، هرات ، جوزجان ، فاریاب ، تخار و ننگرهار میریزد غنی و عبدالله در حصار دیوار های سمنتی نشسته با برنامه های توتاب ، تاپی ، کاسا و احداث پروژه جدید تونل سالنگ رویا پردازی های بلند پروازانه مینمایند، در حالیکه قلمرو حکومتداری شان را در شب به ساحه چنار های ارگ محدود ساخته اند پس از ساعت هشت شب از ساحه فروشگاه و مرادخانی و پل محمود خان حتا به موتر های تکسی اجازه نمیدهند از زیر دیوارهای ارگ عبور و مرور نمایند.

اما غنی و کرزی این صدای تاریخ را نمیشنوند که از دور دست ها در نیمه های شب از اطراف و اکناف شهر ازکوه های پغمان ، شکردره ،للندر ،ارغنده ،بندغازی ،تنگی غارو ، دشت بگرام و… به گوش میرسد که:

الا تابه غفلت نخسپی که نوم

حرام است برچشم سالار قوم

ویا

ای زبر دست زیر دست آزار

گرم تا کی بماند این بازار

دلتان را به این خانه گکانی کاریکتوری خوش نسازید و گوش دهید که از سکوت و خموشی قبل از طوفان خشم مردم این صدا از دهلیز خاموش زمان به گوش میرسد:

گفتم که سکوت از چه رو لالی و کور

فریاد بکش که زندگی رفته به گور

گفتا که خموش تا که زندانی زور

بهتر شنود ندای تاریخ ز دور

 

دل زند ه کنید تا بمیرد ناکام

این نظم سیاه… فقر در ظلمت شام

بر سر نکشد خزیده از بام به بام

خون دل پا برهنگان جام به جام

 

نابود کنید یاس را در دل خویش

کاین ظلمت درد گستر زار و پریش

محکوم به مرگ جاودانی است…بلی

شب خاک به سر زند چو روز آید پیش

Advertisements

ده راه برای به شکست درافتادن کشورها

اکتبر 25, 2017

درذیل ده عامل شکست کشور ها را میخوانید .بیایید ببینیم در افغانستان کدام عوامل شکست را به موازات این تحلیل میتوان مشاهده نمود، چه فکر میکنید ؟شاید همه ده عامل را!

***

 

دارون عجم‌اوغلو و جیمز رابینسون

 

برگردان: مصطفی بیغم

 

کشورها یک شبه شکست نمی‌خورند. بذر سرنگون‌شان در دل نهادهای سیاسی‌شان کاشته شده است

 

برخی کشورها شکست‌هایی چشم‌گیر را تجربه می‌کنند که با فروپاشی کلی همه نهادهای دولتی همراه است، همچون افغانستان پس از خروج شوروی و اعدام رئیس‌جمهور محمد نجیب‌الله از تیر چراغ برق، یا سیرالئون که طی یک دهه جنگ داخلی دولت آن به کلی مضمحل شد.

 

فرو‌پاشی بیشتر کشورها نه با فغان و شیون که با ناله و زاری همراه است. این کشورها نه در انفجار جنگ و خشونت که با ناتوانی مطلق خود در بهره‌گیری از پتانسیل عظیم جامعه برای رشد و محکوم‌کردن شهروندان‌شان به تحمل فقری مادام‌العمر شکست می‌خورند. این شکست تدریجی و فرسایشی، سطح زندگیِ بسیاری از کشورهای جنوب صحرای آفریقا، آسیا و امریکای لاتین را به سطحی بسیار پایین‌تر از غرب فرو کاسته است.

 

غم‌انگیز آن که این شکست‌ها از پیش طراحی‌شده ‌اند. این کشورها فرومی‌پاشند زیرا توسط آنچه نهادهای اقتصادی “بهره‌کش” می‌خوانیم‌شان، اداره می‌شوند. نهادهایی که با ایجاد زمین بازی کج و نامنصفانه و ربودن فرصت‌ها از شهروندان‌شان،‌‌ استعدادهای‌شان را تحلیل و انگیزه‌ها و اشتیاق‌شان به نوآوری را از بین می‌برند. این نهادها نه به اشتباه بلکه عامدانه مستقر شده‌اند و به هزینه جامعه برای انتفاع نخبگانی شکل گرفته‌اند که از بهره‌کشی—خواه به شکل مواد معدنی باارزش، کار اجباری یا انحصارات قانونی—فایده بسیار می‌برند. مسلماً این نخبگان از نهادهای سیاسی مستقر نیز بهره می‌برند و با اعمال قدرت، سیستم را به سوی منافع خود میل می‌دهند.

 

اما دولت‌هایی که بر پایه استثمار بنا شده‌اند به ناچار شکست می‌خورند، کل نظام فاسد را با خود به زیر می‌کشند و اغلب به تألمات بسیار منتهی می‌شوند. هرساله “شاخص کشورهای شکست‌خورده” آمار تأسف‌انگیز ناکامی دولت‌ها را در نقشه جهان به تصویر می‌کشد. در ادامه راهنمای ما برای ۱۰ راه رسیدن به شکست ارائه شده است.

 

 

 

 

 

کره شمالی: نبود حقوق مالکیت- 1

نهادهای اقتصادی کره‌شمالی مالکیت مردم را تقریباً ناممکن کرده‌اند؛ دولت همه چیز من‌جمله تقریباً همۀ منابع طبیعی و سرمایۀ کشور را در اختیار دارد. کشاورزی با مزارع اشتراکی سازمان‌دهی شده است. مردم نه برای خود بلکه برای حزبِ حاکمِ کارگرانِ کُره کار می‌کنند و بدین ترتیب انگیزه‌شان‌ برای کامیابی از بین می‌رود.

 

کره شمالی می‌تواند بسیار ثروتمندتر باشد. یافته‌های هیات اعزامی سازمان ملل در سال ۱۹۹۸ نشان داد که بسیاری از تراکتورها، کامیون‌ها و دیگر ماشین‌آلات کشاورزی استفاده یا تعمیر و نگهداری نشده بود. در آغاز دهه ۱۹۸۰ به کشاورزان اجازه داده شد که قطعات زمین کوچکی برای خودشان داشته باشند و محصول‌شان را بفروشند. اما با فقدان حقوق مالکیت در گسترۀ کشور حتی این هم انگیزه زیادی ایجاد نکرد. در سال ۲۰۰۹ حکومت واحد پول را ارزش‌گذاریِ مجدد کرد و به مردم اجازه تبدیل فقط ۱۰۰۰۰۰ تا ۱۵۰۰۰۰ واحد “وون” قدیمی به پول جدید را داد (این رقم حدوداً معادل ۳۵ تا ۴۰ دلار در بازار سیاه بود). کسانی که کار کرده و پول قدیمی را پس‌انداز کرده بودند، آن را بی‌ارزش یافتند.

 

کره شمالی نه تنها موفق به رشد اقتصادی نشد—درحالی‌که کره جنوبی سریعاً رشد می‌کرد—بلکه مردمانش به معنای واقعی کلمه از نشو و نما بازایستادند. مردمان به دام افتاده در چرخۀ تحلیل‌برنده کره شمالی نه تنها بسیار فقیرتر که به طور متوسط ۳ اینچ کوتاه‌تر از همسایگان جنوبی‌شان هستند ​​که در شش دهه گذشته با آنان قطع رابطه بوده‌اند.

 

 

ازبکستان کار اجباری-2

اعمال زور و اجبار مسیرِ حتمی ناکامی است. با این حال، تا همین اواخر (لااقل در گستره تاریخ بشر) اکثر اقتصادها بر اعمال زور و اجبار به کارگران استوار بودند—برده‌داری، نظام ارباب و رعیتی و دیگر اَشکالِ کار اجباری را در خاطر آورید. در واقع، فهرست استراتژی‌های به کار رفته برای واداشتن مردم به انجام آنچه نمی‌خواهند به درازای فهرست جوامعی است که به این استراتژی‌ها متکی‌اند. از روم باستان گرفته تا امریکای جنوبی، کار اجباری موجب عدم نوآوری و پیشرفت فن‌آوری بسیاری جوامع شده است.

 

ازبکستان مدرن نمونه کاملی است از آنچه این گذشته غم‌انگیز بدان شبیه بوده است. پنبه یکی از بزرگترین محصولات صادراتی ازبکستان است. در سپتامبر، همین‌که غوزه‌های پنبه برسند، مدارس از کودکان‌ خالی می‌شوند چرا که باید به اجبار محصولات را بچینند. به عوضِ آموزگاری، معلمان مامورِ گرفتنِ نیروی کار می‌شوند. بسته به سن‌شان، به کودکان سهمیه روزانه‌ای حدود ۲۰ تا ۶۰ کیلوگرم داده می‌شود. ذی‌نفعان اصلی این نظام، رئیس‌جمهور اسلام کریموف و هم‌دستانش هستند که تولید و فروش پنبه را کنترل می‌کنند. بازندگان نه تنها آن ۲ و ۷ دهم میلیون کودک‌اند که به جای مدرسه رفتن، مجبور به کار تحت شرایط مشقت‌بار مزارع پنبه می‌شوند، بلکه همه جامعه ازبک است که در گریز از فقر ناکام مانده‌اند. تا امروز، درآمد سرانه ازبکستان از پایین‌ترین مقدارش به هنگام فروپاشی شوروی، چندان بالاتر نرفته است—به جز درآمد خانواده کریموف که با تسلط‌شان بر اکتشاف داخلی نفت و گاز وضعیت خیلی خوبی دارند.

 

 

3- آفریقای جنوبی: زمین بازی کج و نامنصفانه

در سال ۱۹۰۴ صنایع معدنی آفریقای جنوبی نظامی طبقاتی برای مشاغل ایجاد کرد. از آن پس، تنها اروپایی‌ها می‌توانستند آهنگر، آجرساز، سازنده‌ دیگ بخار—اساساً هر کار حرفه‌ای یا مستلزم مهارت—شوند. این “میله رنگی”[۲]—عنوانی که اهالی آفریقای جنوبی بدان داده بودند—که در ۱۹۲۶ کُلِ اقتصاد را فراگرفت و تا دهه ۱۹۸۰ پا برجا ماند، همه فرصت‌های به‌کارگیری مهارت و استعداد را از کف سیاهان آفریقای جنوبی ربود. سیاهان محکوم بودند که به عنوان کارگرانی ساده و غیرماهر در معادن و مزارع کار کنند—با دستمزدهایی بسیار کم، تا برای نخبگان صاحب معادن و مزارع بسیار سودآور باشد. جای تعجب نیست که آفریقای جنوبی دوران آپارتاید، در بهبود سطح زندگی ۸۰ درصد از جمعیتش تقریباً به مدت یک قرن ناکام ماند. طی ۱۵ سال قبل از فروپاشی آپارتاید، اقتصاد آفریقای جنوبی منقبض شد. از سال ۱۹۹۴ و با روی کار آمدن دولتی دموکراتیک، اقتصاد همواره رشد داشته است.

 

 

 

 

 

 

4- مصر: مردان حریص

وقتی نخبگان اقتصاد را کنترل می‌کنند، اغلب از قدرت‌شان برای ایجاد انحصار و جلوگیری از ورود افراد و بنگاه‌های جدید بهره می‌گیرند. دستورِ کارِ مصر تحت سه دهه حکومت حسنی مبارک دقیقاً چنین بود. دولت و نظامیان، بخش وسیعی از اقتصاد را در اختیار داشتند—طبق برخی تخمین‌ها تا ۴۰ درصد. حتی هنگامی که سیاست “آزادسازی” را پیشه کردند، بخش‌های بزرگی از اقتصاد را در دستانِ دوستانِ مبارک و پسرش جمال خصوصی کردند. بازرگانان بزرگ نزدیک به رژیم، مانند احمد عز (آهن و فولاد)، خانواده ساویرس (چندرسانه‌ای، نوشیدنی‌ها‌ و مخابرات) و محمد نصیر (نوشیدنی‌ها و مخابرات) نه تنها از جانب دولت حفاظت می‌شدند بلکه قراردادهای دولتی و وام‌های کلان بانکی را بدون وثیقه دریافت می‌کردند.

 

این تجار بزرگ به “نهنگ” شهره بودند. سلطه کامل خودی‌های رژیم بر اقتصاد، سودی افسانه‌ای برای‌شان خلق کرد اما فرصت‌های انبوه مصریان را برای برون‌رفت از فقر سد کرد. در این بین، خانواده مبارک ثروتی عظیم، مطابق تخمین‌ها قریب ۷۰ میلیارد دلار روی هم انباشت.

 

5- اتریش وروسیه: نخبه گان سد راه فن آوری های نوین

فن‌آوری‌های نوین شدیداً مخل [نظم‌های شکل‌گرفته]‌اند. مدل‌های کسب‌وکار کهنه را کنار می‌زنند و سازمان‌ها و مهارت‌های موجود را بلااستفاده می‌کنند. فن‌آوری‌های نوین نه تنها درآمد و ثروت بلکه قدرت سیاسی را نیز بازتوزیع می‌کنند و این به نخبگان انگیزه زیادی برای تلاش جهت سد کردن راه پیشرفت می‌دهد. سدی که برای آن‌ها خوب اما برای جامعه بد است.

 

قرن ۱۹ را در نظر آورید که راه‌آهن در سراسر بریتانیا و ایالات متحده گسترش می‌یافت. وقتی پیشنهاد ساخت راه‌آهن پیشِ رویِ “فرانسیس اول” امپراتور اتریش گذاشته شد، او که هنوز در تسخیر شبح انقلاب ۱۷۸۹ فرانسه بود پاسخ داد: “نه، نه، ما را با آن کاری نیست، مباد انقلاب روی به مملکت‌مان کند.” مشابه همین رویداد را در روسیه تا دهه ۱۸۶۰ شاهدیم. با جلوگیری از ورود فن‌آوری‌های نوین، رژیم تزاری در امان ماند، دست‌کم تا مدتی. هم‌چنان‌که بریتانیا و ایالات متحده به سرعت رشد می‌کردند، اتریش و روسیه در این امر ناکام می‌ماندند. خطوط خود، نقّالِ این قصّه‌اند: در دهه ۱۸۴۰ قطار خیال بریتانیای کوچک به سوی ساخت راه‌آهنی با بیش از ۶۰۰۰ مایل تاخت، درحالی‌که در اقلیم کبیر روسیه تنها یک راه‌آهن در حرکت بود. حتی این خط ۱۷ مایلی هم که از سن‌پترزبورگ تا اقامت‌گاه امپراتوری تزار در تزارسکه سیلو[۳] و پافلوفسک[۴] در جریان بود، برای انتفاع مردم روسیه ساخته نشده بود.

 

 

6- سومالی: بی نظم و قانون

دولت متمرکز بانفوذ از لازمه‌های موفقیت اقتصاد است. بدون آن، هیچ امیدی به برقراری نظم، نظام حقوقی کارا، سازوکارهایی برای حل و فصل اختلافات و یا عرضه کالاهای عمومی اساسی وجود ندارد.

 

با این حال، بخش‌های بزرگی از جهان امروز هنوز هم زیر پای جوامع بدون دولت‌اند. گرچه کشورهایی چون سومالی یا کشور تازه‌تاسیس سودان جنوبی دولت‌هایی با رسمیت بین‌المللی دارند، در خارج از پایتخت‌های خود قدرت کمی اعمال می‌کنند، و شاید حتی اعمال نمی‌کنند. هر دو کشور در صدر جوامعی هستند که در طول تاریخ هیچ دولت متمرکزی نداشته و به طوایفی تقسیم شده‌اند که در آن‌ها تصمیمات با اجماع میان مردان بالغ گرفته می‌شد. هیچ طایفه‌ای قادر به تسلط و یا ایجاد مجموعه‌ای از قوانین و مقررات مورد پذیرش در سطح کشور نبود. هیچ جایگاه سیاسی، هیچ مدیری، هیچ مالیاتی، هیچ مخارج دولتی، هیچ پلیسی، هیچ وکیلی—به عبارت دیگر، هیچ دولتی—وجود نداشت.

 

این وضعیت در دوران استعمار سومالی همچنان دوام یافت، دورانی که بریتانیایی‌ها حتی قادر به جمع‌آوری مالیات ثابت سرانه، مالیات معمول مستعمرات آفریقایی‌شان، در این کشور نبودند. از زمان استقلال در سال ۱۹۶۰، تلاش‌هایی در جهت ایجاد یک دولت مرکزی بانفوذ صورت گرفت، برای مثال در طول دیکتاتوری محمد زیادباره. اما پس از گذشت بیش از پنج دهه، منصفانه و حتی آشکارا می‌توان گفت همه آن‌ها شکست خورده‌اند. این را قانون سومالی بنامیم: بدون دولت مرکزی، قانون و نظم نمی‌توان داشت؛ بدون نظم و قانون، اقتصاد واقعی نمی‌توان داشت؛ و بدون اقتصاد واقعی، کشور محکوم به شکست است.

 

 

7- کلمبیا: حکومت مرکزی ضعیف

کلمبیا سومالی نیست. با این وجود، دولت مرکزی توان یا تمایلی ندارد که کنترل خود را بر شاید نیمی از کشور اعمال کند که تحت نفوذ چریک‌های جناح چپ، شناخته‌ترین‌شان فارک[۵]، و به‌طور روزافزونی شبه‌نظامیان جناح راست درآمده است. شاید اربابان مواد مخدر بخواهند پنهان شوند، اما غایب بودن دولت در بخش وسیعی از کشور علاوه بر کمبود خدمات عمومی همچون راه و مراقبت‌های بهداشتی به فقدان حقوق مالکیت نهادینۀ خوش‌تعریف منتهی شده است.

 

هزاران روستایی کلمبیایی حق مالکیت “غیررسمی” یا “فاقد هرگونه اعتبار قانونی” دارند. اگر چه این امر مردم را از خرید و فروش زمین بازنمی‌دارد اما انگیزه‌های‌شان را برای سرمایه‌گذاری به تدریج ضعیف می‌کند—و عدم اطمینان نیز غالباً به خشونت منتهی می‌شود. برای مثال، طی دهه ۱۹۹۰ و اوایل دهه ۲۰۰۰ حدود ۵ میلیون هکتار از زمین‌های کلمبیا، نوعاً به زور سرنیزه مصادره شد. شرایط آن‌چنان بد شد که در سال ۱۹۹۷ دولت مرکزی به مقامات محلی اجازه داد معاملات زمین در مناطق روستایی را ممنوع کنند. نتیجه؟ بخش‌های زیادی از کلمبیا، به‌عوض پژمردگی در محنت فقر، از مشارکت در فعالیت‌های مدرن اقتصادی باز ماند و بدتر از آن در عمل معلوم شد که پناهگاه‌های مناسبی برای شورشیان مسلح و نیروهای شبه‌نظامی هر دو جناح چپ و راست هستند.

 

 

8- پرو: خدمات عمومی نامناسب

کالکا[۶] و در نزدیکی آن آکومایو[۷] دو شهرستان پرو در ارتفاعات کوه‌ها هستند. در هر دوی آن‌ها نوادگان کِچوآ-زبانِ[۸] اینکاها ساکنند که محصولات کشاورزی یکسانی پرورش می‌دهند. در عین حال آکومایو فقیرتر است و ساکنانش مصرفی حدود یک سوم کمتر از مصرف ساکنان کالکا دارند. مردم این را می‌دانند. در آکومایو، آنها از خارجیانِ پرجرات می‌پرسند: “نمی‌دانید مردم اینجا فقیرتر از کالکا هستند؟ چه چیز اینجا را می‌خواهید ببینید؟”

 

در واقع رسیدن به آکومایو از کوسکو[۹]، پایتخت منطقه‌ای[۱۰] و مرکز باستانی امپراتوری اینکا، بسیار دشوارتر است تا رسیدن به کالکا. جاده کالکا آسفالته است درحالی‌که جاده آکومایو احتیاج به تعمیر اساسی دارد. برای رسیدن به بالای آکومایو نیاز به اسب یا قاطر دارید—نه به جهت تفاوت‌های توپوگرافی، بلکه چون جاده آسفالته‌ای وجود ندارد. در بازارهای کالکا، ذرت و لوبیا را در برابر پول می‌فروشند، درحالی‌که در آکومایو همین محصولات را برای امرار معاش خودشان پرورش می‌دهند. نتیجتاً اهالی آکومایو یک سوم فقیرتر از اهالی کالکا هستند. زیرساخت‌ها اهمیت دارند.

 

 

9- بولیوی: بهره‌کشی سیاسی

بولیوی تاریخی طولانی در به کارگیری نهادهای بهره‌کش دارد که قدمتش به دوران اسپانیایی‌ها بازمی‌گردد—تاریخی که در طی سالیان خشم و تنفر به بار آورده است. در ۱۹۵۲ بولیوی یک‌پارچه در برابر نخبگان سنتی صاحب زمین و معادن به‌پاخاست. رهبران این انقلاب بیشتر شهرنشینان بیرون از قدرت و دایره حمایت‌های رژیم قبلی بودند. انقلابیون که به قدرت رسیدند، بیشتر زمین‌ها و معادن را مصادره کردند و حزبی سیاسی تشکیل دادند، جنبش ملی انقلابی (MNR). در ابتدا، در نتیجه این مصادره منابع، نابرابری همزمان با اجرای اصلاحات آموزشی MNR به شدت کاهش یافت. اما MNR دولتی تک حزبی شکل داد و کم‌کم آن دسته حقوق سیاسی را که خود در ۱۹۵۲ عرضه کرده بود، لغو کرد. در اواخر دهه ۱۹۶۰ نابرابری عملاً بیشتر از آن شد که قبل از انقلاب بود.

 

برای توده عظیم روستاییان بولیوی، فقط نخبه‌ای جانشین نخبۀ دیگری شده بود، آنچه جامعه‌شناس آلمانی روبرت میشل[۱۱] “قانون آهنین الیگارشی” نام نهاده است. روستاییان هنوز هم حقوق مالکیت نامطمئنی دارند و هنوز هم مجبورند رای خود را برای دسترسی به زمین، اعتبار یا کار بفروشند. تفاوت اصلی این است که به‌جای مالکان سنتی این خدمات را به MNR ارائه می‌دهند.

 

 

10- سیرالئون: جنگ بر سر غنایم

بهره‌کشی شدید، بی‌ثباتی و شکست به بار می‌آورد چراکه، مطابق با قانون آهنین الیگارشی، دیگران را برمی‌انگیزاند تا نخبگان موجود را خلع کنند و کنترل امور را به دست گیرند.

 

دقیقاً چنین اتفاقی در سیرالئون افتاد. سیاکا استیونس[۱۲] و حزب کنگره تمام مردم[۱۳] (APC) این کشور را از ۱۹۶۷ تا ۱۹۸۵ همچون ملک شخصی خود اداره کردند. از زمان پا پس کشیدن استیونس و واگذاری قدرت سرکوبگرش به دست‌پرورده خود جوزف مومو[۱۴] که فقط به غارتگری ادامه داد، تغییرات اندکی رخ داده است.

 

مشکل این است که این نوع بهره‌کشی نارضایتی‌های عمیق و نزاع‌هایی بر سر قدرت برای به چنگ آوردن غنائم به بار می‌آورد. در مارس ۱۹۹۱ جبهه متحد انقلابی به رهبری فودی سانکوه[۱۵] با حمایت و به احتمال زیاد دستور دیکتاتور لیبریایی، چارلز تیلور[۱۶] وارد سیرالئون شد و کشور را به یک دهه جنگ داخلی باطل و وحشیانه کشاند. سانکوه و تیلور تنها شیفته یک چیز بودند: قدرت، که با استفاده از آن می‌توانستند به غارت الماس و دیگر چیزها دست زنند. وجود رژیم استیونس و APC بود که به آنان امکان می‌داد چنین کنند. کشور خیلی زود به آشوب کشیده شد، با جنگی داخلی که زندگی حدود ۱ درصد از جمعیت را گرفت و افراد بی‌شماری را قطع عضو کرد. دولت و نهادهای سیرالئون کاملاً فروپاشیدند. تا سال ۱۹۹۱، درآمد دولت از ۱۵ درصد درآمد ملی عملاً به صفر رسید. به عبارت دیگر، دولت چنان شکست نخورد که کاملاً نابود شود.

 

 

پانوشت‌ها:

[۱] برگرفته از Foreign Policy، ۱۸ ژوئن ۲۰۱۲، قابل دستیابی در

http://www.foreignpolicy.com/articles/2012/06/18/10_reasons_countries_fall_apart

[2] color bar

[3] Tsarskoe Selo

[4] Pavlovsk

[5] FARC

[6] Calca

[7] Acomayo

[8] Quechua-speaking

[9] Cusco

[10] regional capital

[11] Robert Michels

[12] Siaka Stevens

[13] All People’s Congress

[14] Joseph Momoh

[15] Foday Sankoh

[16] Charles Taylor

موضعگیری های  ضدونقیض زمامداران روی صحنه و پشت صحنه افغانستان

اکتبر 8, 2017

 

نوشته: محمد داود سیاووش

در این لحظاتی که پس از سالها قطب نمای سیاست مسیر حرکت مخالف اسلام آباد را در ارتباط آنکشور با واشنگتن نشان میدهد و با ستراتیژی جدید ترامپ منطقه از جا تکان خورده است، در دولت افغانستان  سیاستمداران روی صحنه و موج سواران  پشت صحنه با اظهارات ضد و نقیض این مسیر را از داخل افغانستان سبوتاژ می کنند.

راکتباران پایگاه هوایی کابل به پیشواز ورود جیمز متیس و سکرتر جنرال ناتو و اخلال سفر دکتر عبدالله در رفتن به افتتاح نمایشگاه دهلی قویترین پیامی بود که نظامیان پاکستان از هژمونی شان در دولت افغانستان به گوش امریکا رساندند. ایالات متحده که از این نمایش قدرت اسلام آباد در کابل تکان خورده بود ، پس از رفتن متیس به واشنگتن سیاست فعال تحقق ستراتیژی جدید ترامپ را در منطقه در پیش گرفت. اما برخلاف این ایقاض و هشداری که از اسلام آباد واشنگتن را بیدار کرد در کابل زمامداران به رسم پهلوان زنده خوش است آن راکتباران را نادیده گرفته حتا در روزی که پایگاه هوایی کابل در استقبال متیس راکتباران شد رییس جمهور غنی از دادن جواب مثبت واضح به تقاضای ترامپ مبنی بر بستن دفتر قطر در حالی طفره رفت که صدای انفجارات را در حضور متیس و سکرتر جنرال ناتو در کنفرانس خبری می شنید و بلافاصله در حالیکه ولسوالی های ولایت ننگرهار توسط قوای پاکستان راکتباران می شد رییس جمهور غنی با پذیرش سفر قمر باجوه لوی درستیزیا رییس ارتش پاکستان به کابل در پایان آن ملاقات دعوت سفر به پاکستان را قبول کرده گفت: فضای اعتماد در میان کابل و اسلام آباد به وجود آمده است. در حالیکه همزمان با این اظهارات شورای امنیت پاکستان به زعم خودشان کشمیر و افغانستان را برای اسلام آباد با اهمیت قلمداد نمودند  و جالب تر از همه اینکه دفتر رییس جمهور در واکنش به بسته شدن دفتر طالبان در قطر تلویحاً در رد این تقاضا گفت:  تمرکز بالای کسانی است که در میدان می جنگند و دفاتری که در خارج استند غیر مؤثر می باشند و متعاقب آن حکمتیار مخالفتش را با بسته شدن دفتر قطر ابراز کرد.

پاکستان با توجه به چنین وضعیت پایش را از گلیم اش دراز تر نموده حتا وزیر خارجه آنکشور از کمک به جهاد و مخالفت با شوروی در زمان حمله شوروی به افغانستان اظهار ندامت کرده همکاری پاکستان را با امریکا در آنزمان یک اشتباه خواند.

جالب ترین بخش  نرمش موضعگیری رییس جمهور غنی در این وضعیت ، خموشی رییس جمهور به تقاضای لوی درستیز پاکستان مبنی بر اعزام نیروهای نظامی افغان به خاطر تعلیم و تربیه به آنکشور می باشد که اکنون حتا افراد بیسواد و عامی و عادی در خیابان های پایتخت از همدیگر می پرسند که چرا رییس جمهور غنی به جواب این تقاضای باجوه نگفت: لطفاً بجای کمک به آموزش افسران نظامی افغانستان به کشور ما انفجاری و انتحاری نفرستید. و باز رییس جمهور در حالیکه راکتباران پاکستان بر ننگرهار جریان داشت چرا دعوت باجوه را برای سفر به پاکستان قبول کرد؟

در حالیکه ستراتیژی جدید ترامپ پاکستان را از داخل به لرزه آورده و حتا دیپلومات های ورزیده یی چون  حسین حقانی بر سیاست موجود پاکستان انتقاد می نمایند و منابع رسمی آنکشور ارتباط 37 عضو پارلمان آنکشور  با دهشت افگنان  را افشا می کند و آصف غفور سخنگوی اردوی پاکستان به داشتن ارتباط آی اس آی با دهشت افگنان اعتراف می کند و همزمان دانفور رییس ستاد ارتش امریکا از ارتباط آی اس آی با دهشت افگنان پرده بی می دارد و از موجودیت اسنادی در جلسه کنگرس  امریکا سخن گفته میشود که از ارتباط روسیه وایران با طالبان پرده برمیدارد واز جانبی  وزیر خارجه پاکستان می گوید که امریکا جنگ افغانستان را باخته و  حکومت کابل فاسد است و افسران افغان را متهم به فروش جنگ افزار به طالبان می کند، در همین حال از پشت جبهه حکومت وحدت ملی حامد کرزی صدا می کند که: «افغانستان او پاکستان دوه غبرگ ورونه دی» و خواهان تحکیم روابط نیک با پاکستان شده و اینطرف رییس جمهور غنی میخواهد به پاکستان سفر کند در حالیکه رییس حزب خیبر پشتونخوا حمایت از طالبان را افتخارش می داند و باز کرزی در حالی پاکستان و افغانستان را برادران می خواند که  از طرف دیگر خواهان رهبری هند بر منطقه می شود، در حالیکه وزیر خارجه پاکستان نرندرا مودی صدراعظم هند را تروریست میخواند.

این سخنان ضد و نقیض  رهبران روی صحنه و پشت صحنه دولت افغانستان نشان میدهد که واقعاً رییس جمهور غنی بنابر فشار های وضعیت کنونی از نظر خودش دشوارترین کار جهان را انجام می دهد و تا آن حد تحت فشار قرار دارد که سخنانش را در مبرم ترین مسأله سرنوشت ساز کشور یعنی کار با متحدان و رقبا ضد و نقیض ادا میکند وحامد کرزی رهبر پشت پرده میخواهد منافع ملی افغانستان را فدای اختلافات شخصی اش با امریکا نماید.

آنچه ناگفته می ماند اینکه چرا زمامداران روی صحنه چون دکتر غنی و پشت صحنه چون کرزی از احداث راه آهن کاشغر-گوادر اظهار نگرانی نمیکنند در حالیکه با تحقق آن برنامه افغانستان به قول معروف  عملأ به پس خانه پاکستان مبدل شده از نظر جیواکونومیک به قلعه متروکی مبدل می شود که پروژه های کاسا، توتاپ، تاپی… را باید به طاق نسیان بگذارد.

منافع ملی چه حکم میکند؟

  • باید دولتمردان روی صحنه و پشت صحنه افغانستان از اظهارات ضد و نقیض در رابطه به خطوط  سرنوشت ساز منطقوی پرهیز کنند  و مطابق منافع ملی در مسایل موضعگیری نمایند.
  • دستگاه دیپلوماسی دولت افغانستان فعال گردد، در مقابل حملات لفظی خواجه حافظ نقش دفاعی وزارت خارجه افغانستان اصلا محسوس نیست واصلا فهمیده نمیشود که افغانستان وزارت خانه به نام وزارت خارجه داشته باشد.
  • دولتمردان روی صحنه وپشت صحنه در قبال  پروژه راه آهن گوادر-کاشغر مخالفت شدید خود را ابراز داشته با ایالات متحده در این  رابطه همصدا شوند.
  • با متیس وزیردفاع و تیلرسون وزیرخارجه ایالات متحده که عنقریب پیام های قوی ترامپ را به رهبران اسلام آباد گوشزد می کنند  دولتمردان روی صحنه وپشت صحنه  افغانستان همصدا شده سیاست های کشور را در راستای نزدیکی به هند و ایالات متحده طوری تنظیم کنند که پاکستان از مداخله در امور داخلی افغانستان صرفنظر نموده و  کشورهای همسایه افغانستان را به صفت یک کشور دارای حاکمیت ملی و تمامیت ارضی به رسمیت بشناسند.
  • هرگاه کشوری چون بلوچستان تشکیل شود از یکطرف افغانستان به بحر راه پیدا میکند و مسیر انتقال اموال آسیای میانه به بحر از طریق افغانستان صورت میگیرد واز جانبی افغانستان در رأس مثلث کشورهای ایران-پاکستان طوری قرار میگیرد که پاکستان به انزوا رفته، هیچگاه  افکار عمق ستراتیژیک و هژمونی بر افغانستان  وبه قدرت رساندن یک دولت ضعیف ودست نشانده  در کابل  در مخیله اش خطور نمیکند.
  • از تبلیغات گروههای وابسته به حامد کرزی، لابی های پاکستان و ستون پنجمی ها بر ضد ستراتیژی ترامپ در رابطه به آوردن فشار بر پاکستان در رسانه های شخصی و دولتی افغانستان و نشرات بی بی سی و صدای امریکا جلوگیری شود.
  • این سوال از وزیر خارجه پاکستان پرسیده شد، در حالیکه پاکستان ادعا مینماید بر طالبان نفوذ ندارد کنفرانس عمان را چگونه به اشتراک طالبان در آینده دایر خواهد کرد.

 

آنچه سوال بر انگیزست اینکه اگر در کندهار به قوای هوایی افغانستان طیارات بلک هاک از طرف ایالات متحده کمک می شود و جنرال نیکلسون در حمایت از قوای مسلح افغانستان صحبت می کند، چگونه در کوه صافی طیاراتی که از بگرام به کابل در حرکت اند کانتینر مواد لوژستیکی را سقوط میدهند یا  از آنها سقوط میکند؟

از جانب دیگر در حالیکه طالبان و داعش در کندهار در آستانه وحدت با هم قرار دارند چگونه مناطق قوش تیپه و درزاب بدست داعش می افتد ، در تخار طالبان به شهرک سازی می پردازند و قوماندان پولیس بدخشان از سرکوب خارجی ها در وردوج اظهار عجز و ناتوانی می کند؟

آنچه خیلی شگفت انگیزست اینکه ، در حالیکه هنگام تسلیمی طیارات بلک هاک در پایگاه هوایی کندهار رییس جمهور غنی و جنرال نیکلسون از شکست طالبان  در جنگ سخن میگویند و در مقابل سخنگوی طالبان از  مقابله با تخنیک پیشرفته نظامی امریکا در افغانستان ابرازنظر میکند، رییس جمهور پیشین حامد کرزی در چنین وضعیت نازک میگوید: زمان شکست طالبان گذشته است!

آیا نقشه سیاسی منطقه تغییر خواهد کرد؟

سپتامبر 27, 2017

 

نوشته: محمد داود سیاووش

با اعلان استقلال کردستان که در نتیجه آن بخشهای از عراق، ترکیه ، سوریه و ایران دچار یک تحول جیوپولیتیک و جیو استراتیژیک خواهد شد باید مترصد بود و دید که با اتحاد های جدید و مثلث های نوینی که با استراتیژی  جدید ترامپ از نزدیکی ایالات متحده، هندوستان و افغانستان در برابر صف آرایی و مانور های مخفی تطبیقات نظامی پاکستان ،چین و روسیه در مقابل آن صورت میگیرد ،انکشافات اوضاع در منطقه به کدام روال سیر خواهد کرد؟ پاکستان که در صدد امتداد راه ابریشم از کاشغر به گوادر می باشد و بااین حال تمام دهشت افگنان را به شمال افغانستان انتقال داده  تا نشان دهد که تمدید خطوط تاپی ،کاسا و توتاب بنابر اخلال امنیت توسط گماشتگانش در افغانستان غیر عملی میباشد. اینک در آستانه شکل گیری اتحاد ایالات متحده ،هندوستان و افغانستان در صدد ایجاد اتحاد میان طالبان ، القاعده و داعش( ساخته دست آی . اس . آی) میباشد تا به این وسیله جنگ نیابتی بزرگی را در برابر ایالات متحده و ناتو در افغانستان به راه بیاندازد.

در تازه ترین مانور، پاکستان توانست حمله بر پایگاه هوایی بین المللی کابل را در شرایطی سازمان دهی کند که وزیر دفاع ایالات متحده جیمز متیس  و دبیرکل ناتو در کابل بوده صدای آن انفجارات را می شنیدند. پاکستان در یک مانور سمبولیک در شرایطی پایگاه هوایی کابل را به روی پروازها با اجرای این حملات مسدود نمود که داکتر عبدالله بنابرمسدودیت پایگاه  هوایی کابل نتوانست در روز اول در راس دوصد تاجرافغانی به هندوستان رفته روابط اقتصادی افغانستان را با آن کشور جان تازه ببخشد.

یکی از سوالاتی که در کانفرانس خبری، شاید به کام رییس جمهور غنی خیلی تلخ تمام شده باشد پرسشی بود که یک خبرنگارغربی  در زیر چنار های ارگ در حالیکه صدای انفجار حملات طالبان  از پایگاه هوایی کابل به گوش میرسید (وهمزمان با آن رییس جمهورغنی   از فعالیت های وزیر دفاع افغانستان در تحکیم صلح وامنیت یاد آوری مینمود)   شکوه نمود ه گفت: درحالیکه همزمان با آمدن  وزیر دفاع و دبیر کل ناتو بر پایگاه هوایی کابل حمله صورت می گیرد آیا امنیت در افغانستان وجود دارد؟

 

آنچه موضوع را خیلی مغلق می سازد خاموش ماندن رییس جمهور غنی به تقاضای دونالد ترامپ مبنی بر بستن دفتر طالبان در قطر و طفره رفتن رییس جمهور از پاسخ به  سوال خبرنگاران  در این زمینه میباشد.  گفته میشود (به قول رسانه ها ) برخی اعضای شورای صلح ورییس امنیت ملی  با بستن دفتر طالبان در قطر مخالف اند . این وضعیت نشان میدهد ،دستگاه دولت افغانستان بخاطر وجود لابی ها و ستون پنجمی های پاکستان هنوز متجانس نبوده و دست  دولت افغانستان زیر سنگ اداره  آی اس آی می باشد. اینکه وزیر خارجه پاکستان برعلاوه مخالفت با استراتیژی جدید ترامپ  حتا همکاری پاکستان را با ایالات متحده در شرایط حمله شوروی بر افغانستان یک اشتباه خوانده و نظامیان پاکستان از موجودیت لانه های دهشت افگنان در خاک آن کشور انکار می نمایند نشان میدهد که پاکستان تصمیم خود را مبنی بر جدایی از ایالات متحده گرفته است.  اما هشدار حسین حقانی مبنی بر ایقاض دولت پاکستان در جدایی از ایالات متحده نشان میدهد که هنوز ایالات متحده قادر به مهار پاکستان خواهد بود. اینکه جیمز متیس راهبرد جدید امریکا را در افغانستان در کنفرانس خبری کابل بخاطر شکستن بن بست کنونی در جنگ داخلی افغانستان می خواند و در همصدایی با دبیر کل ناتو تاکید می کند که استراتیژی جدید محدودیت زمانی ندارد نمایانگر آنست که امریکا دولت افغانستان را در مبارزه با طالبان تنها نخواهد گذاشت .اما  آنچه جالب می نماید این است که این اظهار پشتیبانی از دولت افغانستان در وضعیتی ابراز  شد که صدای انفجارات ناشی از حملات طالبان مورد حمایت پاکستان از پایگاه هوایی بین المللی کابل در زیر چنار های ارگ به گوش میرسید. درچنین شرایط پیچیده هرگاه  نهضت بلوچ ها در پاکستان تقویه شود از یکطرف با  ناکامی پروژه راه ابریشم کاشغر – گوادر  از سقوط پاکستان به دامان چین جلوگیری میشود واز جانبی نقشه سیاسی  حتا منطقه با ظهور بلوچستان تغیر خواهد کرد.درغیر آن افغانستان در شرایط کنونی در وجود لابی ها وستون پنجمی های درون دولت افغانستان در اشغال خاموش پاکستان قرار دارد که ایالات متحده وناتو مانند هفده سال گذشته با چنین وضعیت سال ها در باتلاق یک جنگ نیابتی با پاکستان  در افغانستان گرفتار خواهد ماند.

ستراتیژی ترامپ پاکستان را لرزاند

اوت 26, 2017

 

نوشته: داود سیاووش

وقتی ترامپ پس از سکوتی طولانی بر تمام برنامه های عقبگرایانۀ اوباما در افغانستان خط بطلان کشیده و زیگنال های خطری را به طالبان، داعش، دولت پاکستان و دولت افغانستان در چوکات یک ستراتیژی منطقوی ابلاغ کرد، ستون فقرات دولت پاکستان به درد آمده آن کشور را لرزاند  و پاکستانی که روزگاری  در سایه اتحاد با امریکا هژمونی منطقوی می خواست و خواهان عمق ستراتیژیک در افغانستان بود از جا تکان خورد.

این هشدار ها و اخطار های ترامپ که در چوکات یک ستراتیژی منطقوی ابراز شد قرار ذیل اند:

1- هشدار به دولت پاکستان:

– پاکستان به نوبت خود برای عناصر آشوبگر و تروریست پناه داده است، این تهدید بزرگ است.

– در پاکستان پناهگاه ها و لانه های تروریستان وجود دارد و از آنجا پلان برای هدف قرار دادن شهروندان امریکا طرح ریزی میشود.

– در مقابل پاکستان خاموش نخواهیم ماند، با وجود میلیارد ها دالر کمک امریکا پاکستان هنوز مکان امنی برای تروریستان است و آنها عساکر امریکایی را هدف قرار می دهند.

– منبع انتشار خشونت در برخی از کشور های منطقه پاکستان است.

تیلرسون در ادامۀ سخنان ترامپ می گوید:

اگر پاکستان به خواست های ایالات متحده پاسخ ندهد واشنگتن برخورد جدی خواهد کرد.

– اگر اسلام آباد گروه طالبان و دیگر گروههای افراطی را سرکوب نکند امریکا ممکنست روی مجازات پاکستان غور کند، یا ممکنست پاکستان موقف متحد بیرون از چوکات ناتوی خود را برای ایالات متحده از دست دهد.

2- هشدار های ترامپ به حکومت وحدت ملی:

– کمک های امریکا به افغانستان نا محدود نخواهد بود و ما هیچ وقت به این کشور چک سفید نخواهیم داد.

– ما با این کشور (افغانستان) کمک می کنیم و میخواهیم کمک ما به طور شفاف در عرصه های مورد نظر به مصرف برسد.

– امریکا به دولت سازی در افغانستان ادامه نخواهد داد، این کار مربوط خود افغان هاست.

– روزهایی گذشته که امریکا برای مردمسالاری و تأمین دموکراسی در کشور دیگری کار می کرد.

سرپرست سفارت امریکا در کابل در راستای تحقق ستراتیژی ترامپ می گوید:

– بر اساس ستراتیژی جدید امریکا واشنگتن کابل را رها نخواهد کرد، اما برای رسیدن به هدف حکومت افغانستان نیز بایدتعهدات و مسوولیت های خود را بجا آورد در غیر از آن رسیدن به نتیجه دلخواه ممکن نخواهد بود. برای رسیدن به پیشرفت واقعی حکومت افغانستان هم باید تعهدات خود را در ساحه برگزاری انتخابات پارلمانی در سال آینده و انتخابات ریاست جمهوری 2019 عملی کند.

نیکی هیلی سفیر امریکا در سازمان ملل:

– راهبرد اداره ترامپ در مورد افغانستان نسبت به تمام راهبردهای پیشین این کشور «متفاوت» است.

ترامپ می گوید:

– در این مبارزه سنگین ترین مسوولیت… انجام خواهد شد قسمی که نخست وزیر افغانستان وعده کرده است. (و اما واضح نساخت که هدفش از نخست وزیر کیست؟ غنی یا عبدالله)، هر دو کشور در پیشرفت اقتصادی سهم میگیریم تا هزینه این جنگ را متحمل شویم.

سفیر امریکا در کابل:

صلح در افغانستان نیازمند یک اجماع دیپلوماتیک منطقوی است،  راهبرد تازه ترامپ برای آسیای جنوبی متمرکز است و چالش ها در افغانستان، پاکستان و امنیت این منطقه نیازمند رویکرد منطقوی است.

3- هشدار ترامپ به طالبان و داعش:

– از مبارزه نیروهای افغان با تروریستان قدردانی میکنم و کمک های امریکا با افغانستان و تقویه نیروهای این کشور ادامه می یابد.

– خروج زود هنگام نیروهای امریکایی از عراق اشتباه بود و سبب شد داعش رشد کند و جهان را مورد تهدید قرار دهند. امریکا این اشتباه را در افغانستان تکرار نخواهد کرد.

– نباید به تعداد نیروهای و جدول زمانی برای خروج از افغانستان تمرکز شود، زیرا شورشیان از این پلان منفعت می برند.

– افغانستان به دشمنی رو به روست که امریکا نیز با آن دست و پنجه نرم میکند.

– شورشیان باید بدانند که هیچگاه از نظر امریکا دور نخواهند ماند و هدف قرار خواهند گرفت.

– 20 گروه تروریستی در لیست امریکا در افغانستان و پاکستان حضور دارند.

– هدف امریکا در افغانستان و پاکستان مشخص است که نباید دوباره به لانه های تروریزم مبدل شوند.

جنرال نیکلسون:

– ستراتیژی امریکا به این معناست که طالبان باید خشونت را کنار بگذارند و راه آشتی پیش گیرند در میدان جنگ پیروز نمیشوند.

نیکی هیلی سفیر امریکا در سازمان ملل:

– دشمنان پس از این نخواهند دانست که امریکا تا چه زمانی در افغانستان حضور خواهند داشت و چه شمار سرباز در افغانستان مستقر خواهند شد.

عکس العمل های بین المللی در قبال ستراتیژی ترامپ

1- هندوستان:

هند از ستراتیژی جدید ایالات متحده در قبال افغانستان حمایت کرده وزارت خارجه هند گفت: ما از تصمیم رییس جمهور ترامپ برای افزایش تلاش ها علیه چالش هایی که افغانستان با آن روبه رو است و مقابله با پناهگاه های امن و دیگر حمایت های مرزی از تروریستان ، استقبال میکنیم، هند خود را شریک این نگرانی ها و اهداف میداند. در این ستراتیژی ترامپ از تلاش هند برای افغانستان قدردانی کرده و کمک های گذشته دهلی نو با کابل را مورد ستایش قرار داد و تأکید کرد که کشورش به همکاری با هند ادامه خواهند داد.

2- چین:

چین در مخالفت با استراتیژی  ترامپ از پاکستان پشتیبانی نموده آن کشور را در خط مقدم مبارزه با دهشت افگنی وانمود کرد.

3- روسیه:

وزیر خارجه روسیه گفت استراتیژی جدید امریکا  فاقد دورنما میباشد.

عکس العمل پاکستان به ستراتیژی ترامپ:

– خواجه آصف در واکنش به انتقادات ایالات متحده از اسلام آباد گفت: نباید پاکستان بخاطر ناکامی مأموریت نظامی امریکا در افغانستان سپر بلا شناخته شود.

– ملاهای پاکستانی طی نشستی هر گونه هشدار از جانب ترامپ را اعلان جنگ با پاکستان خواندند و از ابراز آمادگی برای پاسخ به آن سخن گفتند.

– مولوی سمیع الحق رهبر 40 گروه افراطی مذهبی اعتراف کرد که آنان بر ضد امریکا در افغانستان میجنگند و خاطر نشان کرد که ممکن نیست پاکستان بر ضد گروه حقانی اقدام کند.

– شاهد قاهان عباسی نخست وزیر پاکستان گفت: اتهام های ترامپ بی پاسخ نمیماند.

– وزیر خارجه پاکستان خواهان عکس العمل سایر کشور ها بر ضد ستراتیژی ترامپ شد.

– قمر بجوا رییس ستاد ارتش پاکستان گفت: پاکستان از امریکا کمک مادی و مالی نمیخواهد.

عکس العمل ها در افغانستان:

دولت افغانستان با پشتیبانی از ستراتیژی ترامپ در راستای برآوردن اهداف مندرجات این ستراتیژی در اولین قدم با امضای میثاق دو جانبه 200 مورد معیاری که در تفاهم نامه راهبرد سیاسی سال 2012 میان امریکا و افغانستان تفاهم شده بود گام برداشت جنبش ملی اسلامی به رهبری جنرال دوستم  وروند سبز به رهبری امرالله صالح  از استراتیژی ترامپ ابراز پشتیبانی نمودند ،اما دشواری اداره ترامپ با حکومت وحدت ملی به صفت پارتنر آنست  که این حکومت از درون از هم پاشیده  ،معاون اول رییس جمهور، معاون دوم ریاست اجرائیه، وزیر خارجه و ارکان عالی قدرت به دلایلی با هم نیستند و ائتلاف نجات، جنبش رستاخیز، جنبش روشنایی، جنبش تبسم، شورای مشرقی، نشست کندهار، حزب جمعیت، حزب جنبش ملی اسلامی، حزب وحدت مردم افغانستان و بسیاری نهادهای خورد و بزرگ دیگر در برابر این حکومت سوالاتی را مطرح نموده و ارگ را به انحصار قدرت متهم میکنند، پارلمان فعالیت فراقانونی دارد، چندین وزارت خانه توسط سرپرست ها اداره می شوند، شناسنامه برقی توزیع نشد.

در حالیکه دکتر عبدالله رییس اجرائیه طرفدار تدویر لویه جرگه و نظام پارلمانی و تغییر در قانون اساسی میباشد سرور دانش معاون دوم ریاست جمهوری میگوید که ایجاد نظام پارلمانی کامل در افغانستان ممکن نیست و همزمان معاون سخنگوی ریاست اجرائیه به آن واکنش منفی نشان داده می گوید: پس از برگزاری انتخابات و لویه جرگه و تعدیل قانون اساسی ایجاد پست نخست وزیری عملی خواهد شد. در حالیکه سرور دانش مدعی است که در باره نظام پارلمانی کامل برای افغانستان هیچ تفاهم و اجماعی صورت نگرفته است.

در داخل نظام و از جوار تعمیر سفارت امریکا حامد کرزی و از درون قصر تحت حمایت امریکا امین کریم نماینده حزب اسلامی در همصدایی با طالبان و پاکستان مخالفت شان را با ستراتیژی ترامپ ابراز میدارند.

از نظر  نظامی جغرافیایی  جنگ به مناطق ترکستان زمین و قطغن زمین در شمال افغانستان انتقال داده شده راه های مواصلاتی کندز-بغلان،  تخار-کندز و پایه های انتقال برق از شمال به پایتخت تحت تهدید قرار دارد. در کندز، چمتال بلخ و ولایات جوزجان، سرپل، فاریاب، کندز ، بغلان و بدخشان جنگ جریان دارد، در پایتخت و ولایات حمله بر مراکز و عبادتگاه های اهل تشیع صورت میگیرد، رجز خوانی لفظی میان حکمتیار و شورای نظار و جمعیت جریان دارد که فقط مانند انبار باروت و ذخیره پطرول با یک جرقه کوچک انفجار خواهد کرد و حتا در مناطق تخار، بلخ، پروان و سایر ولایات صف آرایی ها مقابل همدیگر جریان دارد، حکومت مرکزی در پایتخت به عوض دفاع از ولایات و سرحدات کشور مسوولیت و وجیبه خود را در یافتن  راهی برای تامین امنیت منطقه دیپلومات نشین پایتخت خلاصه نموده و امنیت دفاتر ریاست جمهوری و ریاست اجرائیه با حصار بلوک های سمنتی گرفته شده در حالیکه  نواحی پایتخت  و ولایات  وولسوالی ها هر روز در معرض خطر حملات  قرار میگیرند و فجایع وحشتناکی در میرزاولنگ و سایر محلات به وقوع میپیوندد و به صدای طلب کمک ولایات پاسخ مثبت داده نمیشود

دروازه های سرحدات کشور به روی صادرات خربوزه و تربوز بسته میباشد و میوه افغانستان در سرای ها گندیده، خلیج خطوط اختلاف قومی و مذهبی هر روز بزرگتر میشود و صداهای اعتراض  های مدنی مردم  نا شنیده گرفته میشود . تفاهمنامه حکومت وحدت ملی به منصه اجرا گذاشته نشد و متحدین قبلی از کنار دکتر عبدالله و اشرف غنی جدا شده اند.

و با این حال در وضعیتی که پاکستان با تمام پوتانسیل در مقابل استراتیژی ترامپ برای مقابله بر می خیزد و در خط موازی با آن در افغانستان طالبان، امین کریم نماینده حزب اسلامی و حامد کرزی در مخالفت با این ستراتیژی قرار میگیرند در کابل تیم منسجمی که در آن ارکان ثلاثه قانونمند در دفاع از این ستراتیژی برخیزد وجود ندارد و حلقه ارگ با ارکان خودش در افتاده و مصروف رقابت های زدن و کشیدن و بد نام ساختن همدیگر از تخته شطرنج سیاست روزمره میباشد.

سوالاتی که در حال حاضر برای مردم افغانستان پیرامون تحقق این ستراتیژی مطرح است قرار ذیل اند:

  • وقتی مولوی سمیع الحق رهبری شورای دفاع از پاکستان برخلاف انکار دولت پاکستان آشکار و واضح اعتراف میکند که در زیر چتر این سازمان چهل گروه افراطی بر ضد امریکا در افغانستان در جنگ اند. اقدام اداره ترامپ در برابر این مبارزه طلبی آشکار چه خواهد بود و فتوای غیر ممکن بودن عملیات نابودی گروه حقانی توسط دولت پاکستان از طرف این گروه به چه معناست؟
  • وقتی امین کریم به نمایندگی از حزب اسلامی در حالی به مخالفت با ستراتیژی ترامپ بر می خیزد که مصارف انتقال و تمویل رهبر این حزب از (جیب کین) امریکا در کابل پرداخته می شود و حامد کرزی از قصر جوار سفارت امریکا در کابل (در حالیکه در گذشته بار ها خواهان نابودی پناهگاه ها ومراکز تمویل ،تسلیح وتجهیز و آموزش دهشت افگنان در آنسوی مرز شده بود ) بانگ مخالفت شدید با این ستراتیژی را بلند میکند جواب این معما را کی خواهد داد؟
  • وقتی تیلرسن به صراحت از وجود عناصر مدرن در میان طالبان سخن میگوید که علاقمند اند به پیش بروند و باز اظهار میدارد که واشنگتن هیچ پیش شرطی برای طالبان به منظور پیوستن آنان به روند صلح ندارد ، مفهوم روشن نمودن این چراغ سبز در جاده حرکت طالبان چیست؟ و معنی آن افاده آشکار ضعف امریکا به طالبان که «شاید ما در این جنگ برنده نباشیم اما شما هم پیروز نخواهید بود»، آیا به معنای امیدوار ساختن طالبان به آینده و به مفهوم تقویه مورال آنان نیست؟

تناقضات آشکار در روند استراتیژیی که مدیریت آن بدست یک میلیاردر بزرگ جهان میباشد و از هر سنت در معامله با طرف مقابل خواهان حساب و کتاب  ومنفعت است خیلی عجیب به نظر میرسد. وقتی از هزینه 800 میلیارد دالری امریکا در جنگ افغانستان و از مصارف 45 میلیارد دالری سالانه این جنگ سخن بمیان می آید وضعیت مزاجی ترامپ از روی آن حکایت مشهور قابل درک است که گفته اند:

باری خبرنگاری میخواست با یک میلیاردر در باره اینکه چطور این همه سرمایه را بدست آورده مصاحبه نماید.

میلیاردر قبل از مصاحبه از خبرنگار پرسید: جواب مرا می نویسی یا در تایپ ضبط میکنی؟

خبرنگار  گفت: ضبط میکنم.

میلیاردر گفت: پس اجازه بدهید چراغ را خاموش کنم تا برق بیجا مصرف نشود.

وقتی میلیاردر چراغ را خاموش نموده برای  دادن  پاسخ به سوالات خبرنگار مقابل اش نشست،

خبرنگار گفت: پاسخم را گرفتم. ضرورت به طرح سوال ودریافت پاسخ  نیست.

با این حال ضرورت به توضیح نیست که دونالد ترامپ با اینهمه حرکت های زیگزاگ و پارادوکسال در تحقق استراتیژی بزرگ منطقوی برای  افغانستان وجنوب شرق آسیا دچار چه وضعیت ناراحتی خواهد بود.

حق شهروندی در رهن ارتباطات

اوت 10, 2017

 

نوشته : محمد داودسیاووش

اگر در دهه 40 خورشیدی در باره شخصیت افراد از روی حوزه و جلسه و جرو بحث های سیاسی شبانه لیلیه ها و دانشگاه ها و مستندات و نقل قول ها از کتاب ها و مکاتب سیاسی قضاوت می شد و بر مبنای آن چهره ها در صحنه های سیاسی و اجتماعی تبارز می یافت ودر پیشانی ها تاپه میخورد. درقرن 21 و پس از 40 سال جنگ و در گیری و کشمکش های مسلحانه و ویرانی و دربدری های مردم، اینک فرمول های جدیدی در افغانستان از برکت معامله گری لابی ها بروز نموده است.

در این فرمول به حق شهروندی که  در قانون اساسی افغانستان مسجل شده از زاویه دیگری نگاه می شود . در تعریف شهروندی( که متاسفانه مفهوم آن را حتی بعضی رهبران دوره کنونی نمی دانند)، حقوق مردم طوری تعریف شده که در آن تعلقات زبانی، منطقوی، اجتماعی، سیاسی،اقتصادی و … با نام شهروند هیچیک از این ابعاد بر دیگری برجسته گی حاصل نمی کند. اینجا دیگر در چوکات شهروند ، اتباع ، تبعه ، تابع، و جامعه که افراد گروه گروه نا آگاهانه به دنبال تابو ها در حرکت باشند وجود ندارد ، بلکه مطابق این تعریف دریک نظام مرد مسالار، افراد جامعه به صفت شهروند شناخته می شوند نه اتباع ، تبعه و تابع . از این زاویه بازهم فراز جدیدی به دست می آید که در تعریف آن ، اگر در یک نظام مرد مسالار شهروندان از حکومت بترسند استبداد و اگر حکومت از شهروندان بترسد دموکراسی خوانده می شود.

17 سال پس از تکرار این ترانه مرد مسالارانه از تربیون های ملی و بین المللی، اینک سیمای از نظام سیاسی  در افغانستان به نمایش گذاشته شده که از هیچ زاویه و استقامت به آن تعریف شهروندی و مرد مسالارانه  مسجل در قانون اساسی شباهت ندارد. از تمام احکام قانون اساسی فقط موادی در منصه اجرا گذاشته می شود که به نفع زمامداران باشد. از تمام چوکات های مبتنی بر مرد مسالاری فقط همان هایی در شکل کاریکارتور برجسته ساخته می شوند که به نفع ارباب قدرت باشد . از تفکیک واضح قوای ثلاثه پارلمان منتخب ،شناسنامه شهروندی و حقوق مسجل مردم در قانون اساسی اکنون اصلا خبری نیست و برعکس  چوکات قبول شده مرد مسالارانه این نظام، قواعد و اصول و سلیقه های مستبدانه  مرعی الاجرا می باشد که بر مبنای آن شخصیت افراد از شهروند به اتباع  افول نموده  در جامعه  معنا پیدا میکند.

برخی از این قواعد سلیقوی و من درآوردی قرار ذیل اند:

1-شما کی را می شناسید؟

این تاپه به حدی جلی و مشعشع و تابان است که د ر پیشانی هرکس بخورد بختش بیدار و هفت خوان نعمت نظام برایش تیار است.اینجا سواد، درجه تحصیل، تعلقات قومی و زبانی و… اصلا مطرح نیست و فقط یک بوت پاک عالی ضرورت است که شخصی از صبح تا شام بوت یک تابو را با آن پاک نموده ، مدح و ثنایش را بخواند تا به این وسیله دریای از نعمات مادی و مقامات عالی دولتی بسوی او در جریان وفوران  افتد که در این حال شخصیت انسان تا درجه ( نفر کی است؟) نزول و افول می نماید.

2- شما از کجا هستید؟

تحت این تاپه ارزان و آسان و تابان کسی که آن را در پیشانی دارند همه ضعف ها ، نقایص، کمبودات ، خیانت ها و جنایت های شان پنهان می شود. از شیطان فرشته و در جهت مخالف از فرشته شیطان ترسیم می شود، آنهم در چوکات خاص و ویژه حلقات وابستگی نه همه شهروندان.

3- شما به کدام زبان حرف می زنید؟

تحت این فرمول کسانی که حتی قواعدو اصول گرامری زبان خود را به درستی نمی دانند، برای زبان های دیگران خط و نشان و قواعد و اصول گرامری و ریشه های فیلولوژی تعیین نموده، شهروندان کشور را به سطح افراد به اصطلاح میزبان و مهمان در جامعه تنزیل بخشیده، کسی مدعی سخن گفتن آدم با حوا، موسی با خدا و یوسف با زلیخا به زبان خودش می شود و کسی زبانش را فراتر از ریشه زبان های هند – اروپایی قلمداد نموده به این وسیله صدای هیتلر و موسولینی و راهیان فاشیزم و صهیونیزم و آپارتاید و راسیزم را از حنجره ها می شنوید که باز هم ، این خط کشی ها برای عده محدودی بوده اکثریت مردم  آن زبانها در هیچ محاسبه از نعمات آن برخوردار نشده، برعکس در پکه نمودن آتش این تعصبات تنها همان شهروندان خاموش به نام زبان طعمه حریق جنگ ها می شوند.

4- شما دیروز کی بودید؟

این یک فرمول آسان دیگری می باشد برای تفریق اجتماع ، مطابق این خط کشی درجه تحصیل، سطح سواد، کارشناسی و داشتن درجات بکلوریا، لیسانس ، ماستر، داکتر و داشتن ( پی- اچ -دی) اصلا مطرح نیست. با این تاپه پیشانی بهترین کدر یک عرصه کنار گذاشته می شود و حق استفاده از حقوق شهروندی را ندارد. تحت همین شعار بهترین نظامیان در شرایطی که کشوردچار یک غایله وشورش است از سوق و اداره جبهات جنگ کنار کشیده میشوند، بهترین کارشناسان اموراقتصاد در شرایطی که ستون فقرات کشور شکسته و افغانستان به مارکیت اموال استهلاکی کشور های همسایه مبدل شده از صحنه کنار کشیده می شوند و با این حال کسانی کرسی های دولتی را به مثابه ارث بلامنازع جد پدری شان به چنگ می گیرند که اصلا تخصص در رشته ومسلک  ندارند اما درعین حال  از امور آشپز خانه تا فلسفه ،از اقتصاد تا سیاست، از الهیات و شرعیات تا حقوق مدنی، در کلیه عرصه ها خود ها را جامع الکمالات دانسته از وزارت تا ولایت، تا سفارت، تا صدارت ،تا قوماندانیت و… را فقط  به صفت میراث شخصی خود دانسته تعهد و تخصص را در انحصار خویش می دانند که با این حال اهل تخصص و مسلک فقط به شرط شهروند درجه دوم بودن می توانند به آنان خدمت کنند.

حق شهروندی باز هم تا درجه تابعیت و تابع  وتبعه طوری نزول می کند که این تبعه باید قبول کند که اگر متعلم مکتب است با وجود لیاقت کافی حق اولنمره شدن در صنف را ندارد، اگر فارغ درجه بکلوریا است حق شمولیت در فاکولته های طب و انجنیری و اقتصاد و حقوق و… را ندارد، اگر واجد شرایط تحصیلات عالی درخارج کشور است حق استفاده از بورس و کورس و فیلوشیپ و اسکالرشیپ و سیر علمی و… را به خارج از کشور ندارد، اگر کارمند دولت است حق ارتقا به درجه مدیر عمومی،رییس ، معین ، وزیر ، سفیر ، والی، قوماندان و شمولیت در وزارت خارجه را ندارد. این شهروند در چوکات یک تبعه مطیع وفرمانبردار فقط حق دارد در شرایط بخور نمیر،در اپرات پایین دولت جان بکند، از یک دست دریشی چندین سال استفاده کند ، یک جوره لباس در سال خودش و خانواده اش داشته از مهمانی تا عروسی و تا امور روزمره خودش و خانواده اش  آن را به تن داشته  و در شعبه و دفتر زیر بار مکاتب وارده و صادره و اوراق حساب و کتاب ادارات پنهان باشد.

5- شما در کدام تنظیم  بودید؟

با این تاپه یک بحران داخلی در کشور آغاز می شود . تنظیم های درجه اول، تنظیم های درجه دوم، تنظیم های تندرو،تنظیم های میانه رو، تنظیم های وابسته به پاکستان، تنظیم های وابسته به ایران، تنظیم های وابسته به کشور های عربی، تنظیم های نزدیک به القاعده، تنظیم های سراینده شعار خلافت و امارت، تنظیم های حاضر به کار در زیر سقف مرد مسالاری طوری به جان هم می افتند که افسانه آن شیر در جنگل در دستگاه دولت تحقق می یابد که در پایان برایش خواندند :

بهر شامت گاو حاضر گوسفندت در پسین

صبح اینک ماکیان والله خیر الرازقین

 

6- کدام کشور از شما پشتیبانی میکند؟

این یک تاپه جدا از وابسته گی تنظیمی می باشد که به دموکرات بودن ، تند رو بودن و میانه رو بودن فرد ارتباط ندارد. مطابق این فرمول و این تاپه در دستگاه دولت افغانستان هیچ کدر ولو از هر تنظیم و حزب و گروه چپ و راست تا وقتی به مقامی نمی رسد که ایما و افاده و اشاره مستقیم یا غیر مستقیم یکی از کشور های ذیدخل در افغانستان را با خود نداشته باشد. دراین سلسله از کشور های همسایه و منطقه تا قدرت های بزرگ همه شامل اند. هرکشور به اندازه پوتانسیل نظامی، سیاسی و اقتصادی خود در گماشتن کدر ها به مقامات سهیم اند و جالب آنست که با این همه وابسته گی، این کدر ها به اندازه قدرت حمایت کننده خارجی شان از ملی بودن خود جار می زنند و افتخار می کنند.

حالا باتوجه به این بحران فراگیر چگونه می توان موقف ، موقعیت و جایگاه تعریف شده شهروند در قانون اساسی را در کشور مشخص نمود و از مرد مسالاری و قانون و حقوق مدنی و اجتماعی و سیاسی شهروندان  سخن گفت.

اینجا مفهوم حزب، مرد مسالاری، جامعه مدنی  و اصطلاحاتی از این قبیل مسخ شده و در این بازار دل آزار مقام انسان از سطح شهروند و خلیفه خدا در زمین تا سطح افزار معامله و خرید و فروش و تجارت گروهی پایین افتاده ، به دست گروهی از معامله گران اسیر می باشد که در دکان های معامله و خرید و فروش از بام تا شام به این معامله ننگین مصروف اند و با این حال کسی از نام قوم، کسی از نام تنظیم، کسی از نام حزب، کسی از نام شرق، کسی از نام غرب، کسی از نام زبان، کسی از نام چپ ، کسی از نام راست، کسی از نام تندرو، کسی از نام میانه رو، کسی از نام دموکراسی، کسی از نام بنیاد گرایی برای مطلب خود در صحنه سیاست از میان این مردم فقیر، آواره، بیچاره، در به در و خاک به سر، سرباز گیری می کنند و یدک می کشند.

روح سعدی بزرگ شاد باد که حتی قبل از تولد  این اصطلاحات بازار تجارت سیاسی از رسیدن به مقام و چوکی این چنینی هشدار می داد که :

طلب منصب عالی نکند صاحب عقل

عاقل آنست که اندیشه کند پایان را

جمع کردند و نهادند و به حسرت رفتند

وین چه دارد که به حسرت بگذارد آن را

آن به در می رود از باغ به دلتنگی و داغ

وین به بازوی فرح می شکند زندان را

 

و یاد حافظ شیرازی گرامی و روحش شاد باد که به این واعظان بی عمل حتی قبل از تولد بنیاد گذاران مکتب های شان می گفت:

 

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می‌کنند

چون به خلوت می‌روند آن کار دیگر می‌کنند

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس بازپرس

توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می‌کنند

گوییا باور نمی‌دارند روز داوری

کاین همه قلب و دغل در کار داور می‌کنند

یا رب این نودولتان را با خر خودشان نشان

کاین همه ناز از غلام ترک و استر می‌کنند

 

 

 

زخم خونچکان زمامداری درافغانستان

ژوئیه 16, 2017

به بهانه سالروز کودتای 26 سرطان

نوشته: داودسیاووش

در شرایط پیچیده و مغلقی که رییس جمهور غنی و حلقه اطرافیانش در ارگ، در یک حرکت غیر قابل درک، با غرور و تبختر سناریوی به زور جنگی را با معاون اول ریاست جمهوری، وزیر خارجه، معاون ریاست اجرائیه، حزب جنبش ملی اسلامی، جنبش روشنایی، جنبش تبسم، جمعیت اسلامی، جنبش رستاخیز و حزب وحدت بدون هیچگونه انعطاف آغاز نموده، از یکطرف خلیج اختلافات قوم شریف پشتون را بنابر وابستگی به آن قوم با اقوام ازبیک، تاجک و هزاره هر روز بزرگتر می سازد و از طرفی فاصله و اختلاف میان اقوام درانی و پوپلزایی را با قوم غلجایی که خود وابسته با آن است دامن میزند و از میان پرونده های انفجار و انتحار دهمزنگ، چارراهی زنبق، انفجار و انتحار هنگام بخاک سپاری سالم ایزدیار، سقوط کندز، کشته شدن چند صد نفر در داخل قول اردوی شاهین، استفاده جعلی هیئت از نام شورای امنیت، حادثه چارصد بستر، مکاتب خیالی، سربازان خیالی، کلینیک های خیالی، کابلبانک، شهرک هوشمند، تقلب انتخابات اخیر ریاست جمهوری، اعتراف مقام پاکستانی به استعمال سه میلیون رأی جعلی در انتخابات دوره کرزی، انفجار در منزل والی کندهار و… به طور گزینشی شکایت ایشچی را در صدر اولویت های کاری مملکت قرار داده و به این ترتیب کشور را به طرف یک بحران فراگیر سوق می دهد.

برای مردم افغانستان قابل درک نیست که به چه دلیل رسیدگی به پرونده ایشچی به جای رسیدگی به شکایت خانواده های شهدا، مجروحین و معلولین، فیر نیروهای امنیتی بر تظاهرات چارراهی زنبق و کشته شدن چندصد نفر در چارراهی دهمزنگ در اولویت قرار میگیرد؟ و باز هم برای مردم قابل درک نیست که تجاوز افسر نظامی پاکستان در پایگاه هوایی اسلام آباد بر یک خانم افغان از نظر رییس جمهور غنی دفاع از ننگ و ناموس درک می شود یا پرداختن به شکایت ایشچی؟

در چنین وضعیت پیچیده و دشوار، حکومتی که از اجرای وظایف اش طی سه سال از صفر قرض دار بوده هنوز الفبای تعهدات روز اول تشکیل حکومت وحدت ملی را به منصه اجرا نگذاشته، علاوه بر تحمل فشار افکار مردم و جهان در رابطه به ناکامی و پسمانی از تعهدات روز اول، اینک خود را در منجلابی از بحران های گوناگون خود ساخته و خود خواسته مبتلا ساخته و کشتی حکومتداری را در معرض سقوط و سرنگونی قرار داده است.

در چهل و چهارمین سال کودتای بیست و شش سرطان نگاهی می نماییم به پیشینه دیرینه و تاریخی توطئه ها و دسیسه هایی که در افغانستان با شعار مرگ یا ارگ از کور کردن شاه زمان تا یافت شدن جسد بی جان شاه محمود در حمام و کور کردن وزیر فتح خان تا امروز به اشکال مختلف ادامه دارد. درامه خونبار سناریوی رسیدن به دربار و زدن و از قدرت راندن حریفان از ارگ را از دوره امیر عبدالرحمان خان تا سالهای اخیر در این مختصر از نظر می گذرانیم تا درس عبرتی باشد برای آینده گان که بدانند:

هرکه ناموخت از گذشت روزگار

هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار

لطفاً برای ادامۀ خوانش این مطلب به لینک زیر کلیک نمایید:

زخم خونچکان زمامداری در افغانستان

خاطرات روزنامه نگار واشنگتن پست از افتضاح واترگیت

ژوئیه 4, 2017

 

سرطان ۱۲, ۱۳۹۶

 

از افتضاح مشهور واترگیت که استعفای رئیس جمهور نیکسن، رهبر سابق ایالات متحدۀ امریکا در سال ۱۹۷۲ را در پی داشت، چهل و پنج سال میگذرد. افتضاح واترگیت که همانا رخنۀ افراد نزدیک به رئیس جمهور نیکسن به مقر دیموکرات ها در داخل هوتل واترگیت بود، در نخست، تلاش به خاطر سرقت مشخص شده بود؛ اما بعدأ خبرنگاران روزنامۀ واشنگتن پست در آن زمان افشا کردند که شخصیت های برجستۀ قصر سفید، در آن رویداد دست داشته و افشاگری در نهایت با عث کناره گیری رهبر کشور در آن زمان شد.

 

مسیر استعفای رئیس جمهور ریچارد نیکسن در هفدهم جون سال ۱۹٧٢ آغاز شد و آن روزی بود که افراد که از سوی ماموران نیکسن استخدام شده بودند، داخل مجتمع واترگیت مقر حزب دیموکرات میشوند و دستگاه های ضبط الصوت را بگونۀ غیرقانونی نصب میکنند.

 

یک روز پس از آنکه پنج مرد در مقر کمیته ملی دموکرات ها دستگیر شدند، ران زیگلر ، سخنگوی قصر سفید، به لحن درشت از داخل شدن به واترگیت به عنوان سرقت درجه سوم نام برد. اما خبرنگاران واشنگتن پست، به شدت در اتاق خبرشان و خارج از آن در زمینه کار میکردند و خیلی ها در مورد مطمین نبودند.

 

مارتین ویل، گزارشگر اخبار جنایی واشنگتن پست، که سهمی را در پرده برداری از افتضاح واترگیت داشت، میگوید به نظر او، «برخی از افراد در اتاق خبر در آن زمان می دانستند کار به کجا میکشد».

 

مارتین ویل، که هنوز هم در روزنامۀ واشنگتن پُست کار میکند، در آن شب مسؤول بخش خبر بود. او چیزی را از طریق رادیوی پولیس شنید که توجه اش را جلب نمود. وی می افزاید که کار او، تیلفون کردن به شخصیت های مختلف وابسته به حزب جمهوریخواه بود.

 

این روزنامه نگار، با گذشت ده ها سال از آن افتضاح، میگوید «هیچکس نمی گفت که رخنه به واترگیت را جمهوری خواهان مطرح باعث شده اند، اما تصور میشد که این کار رقبا بوده است».

 

اگرچه ویل خبرنگار اصلی پوشش واترگیت نبود، اما او به یاد میآورد که کارل برنشتاین و باب وودوارد، خبرنگاران اصلی تحقیقات واشنگتن پست، روز و شب روی این گزارش کار می کردند.

 

ویل شباهت هایی را با تحقیقات کنونی پیرامون دخالت روسیه پس از داخل شدن از طریق حملات سایبری داخلی به کمیته ملی جمهوریخواهان می بیند – که واکنشی را از سوی دونالد ترمپ در برابر رسانه ها ایجاد میکند.

 

ویل می گوید که او و همکارانش وظیفه و «مسئولیت خبرنگاری» خود را با پوشش دادن رسوایی واترگیت، انجام دادند.

voa

جالب آنست:

درحالیکه در مورد انتخابات خود چنان با دقت و شفاف برخورد میکنند. در افغانستان غرب صدای چاق شدن گوسفندان انتخابات افغانستان را ته تنها نشنید بلکه ارتقأ کمیسون متقلب در مقام مشاورین و رییس کمسیون متقلب  به مقام سفارت را اصلاٌ نادیده گرفت!

حکومت زورگو وغیر پاسخگو

ژوئیه 1, 2017

 

 

نوشته:داودسیاووش

وقتی کانال یک تلویزیون آلمان نتیجه تحقیقاتش رااز انفجار درسفارت آلمان در کابل ( 30 جون) منتشر میکند ودر آن به نوشته سیامک هروی ادعا میشود که :

1-پنج ونیم ماه قبل اطلاع وجود داشت که یک موتر لاری از نوع تانکر با ده هزار کیلو مواد انفجاری در منطقه دیپلوماتیک کابل انفجار داده میشود!

2-این اطلاع از طریق دستگاه های جاسوسی سه کشور تایید وبه اطلاع حکومت افغانستان رسانیده شده بود!

3-آلمان اطلاع حاصل نموده بود که قصد انفجار سفارت آلمان در کابل است و این موضوع را به اطلاع حکومت افغانستان رسانیده بود!

4-آلمان بعد از آنکه اطمینان حاصل کرد که حکومت افغانستان تدابیری در جهت جلوگیری از حادثه اتخاذ نمیکند سفارت خود را تخلیه نمود!

5-شش روز قبل از انفجاردوباره به اطلاع حکومت رسانیده شد که انفجار توسط تانکر آب صورت میگیرد!

6-دولت آلمان آخرین آلمانی را از سفارت بیرون میکند!

7-ارگانهای کشفی دو کشوراین مساله را دو روز قبل مکرراٌ به اطلاع حکومت افغانستان رسانیده بود!

جواب حکومت وحدت ملی به این ادعا های گیچ کننده چیست؟

به نطر میرسد هست وبود وحال وآینده حکومت افغانستان در کار با جهان وحمایت بعدی جامعه جهانی در جواب این سوالات نهفته میباشد واین مساله از حادثات انفجارات شاه شهید،گارد رجال برجسته، مرکز تعلیمی پولیس میدان وردک،قول اردوی شاهین چهارصدبستر و…نیست که به تاق نسیان گذاشته شود ویا با تق تق کمسیون ها صدای آن خاموش شود.

جالب آنست که حکومت صدای کسانی را که از این حادثه انتقاد کردند وتظاهرات راه انداختند با شلیک مرمی خموش ساخت وچندین تن را در تظاهرات مدنی وقانونی به خاک وخون کشیده شهید وزخمی نمود.

حالا شهروندان دو سوال از حکومت دارند:

1-آیا جکومت نمیتواند امنیت شهروندان را مطابق قانون اساسی تأمین کند یا نمیخواهد؟

2-جواب حکومت به بازماندگان شهدا ومجروحان این حادثه  ومعترضان تظاهرات  وخیمه  تحصن چیست؟

درصورتیکه جوابات حکومت به نتیجه گیری سفارت جرمنی قانع کننده نباشد جامعه جهانی به کدام اساس از این حکومت حمایت میکند؟

آنانیکه به شغل پدر بعضی از زعمای پیشین افغانستان به دیده حقارت می بینند بخوانند

ژوئن 27, 2017

 

رهبران جهان قبلا چه کاره بودند؟

برای همگان آگاهی از زندگی خصوصی مسئولان عالی رتبه جهانی همیشه جالب توجه بوده است .

 

به گزارش اسپوتنیک به نقل از روزنامه ایران ، گزارشی تهیه شده است در خصوص اینکه مقامات عالی رتبه و روسای جمهور برخی کشورها قبلا چه کاره بوده اند.

به طور مثال ، دیمیتری مدودف ، نخست وزیر روسیه قبل از آنکه به دانشگاه حقوق وارد شود ، به عنوان رفتگر کار می کرده است. او در جمع دانش آموزان یک مدرسه به این موضوع اشاره کرد.

رجب طیب اردوغان رئیس جمهور ترکیه در نوجوانی آب پرتقال و شیرینی می فروخت و بعد از آن در یک موسسه حمل و نقل کار می کرد.

مایکل دی هیگینز رئیس جمهور ایرلند قبلا شاعر بوده و قبل از ریاست جمهوری هم وزیر هنر بود.

تونی آبوت نخست وزیر سابق استرالیا در 20 سالگی علاقه داشت کشیش شود برای همین علوم دینی آموخت اما بعد از سه سال کلیسا را ترک کرد.

ادی راما ، نخست وزیر آلبانی قبلا نقاش بود و در در مدرسه هنرهای زیبای پاریس درس می خواند.

بویکو بوریسوف، نخست وزیر سابق بلغارستان پیش از این مقام مربی کاراته و آتش نشان بود و بعد از آن هم شغل محافظ شخصی شاه سابق بلغارستان را انتخاب کرد.

قربان قلی محمدوف رئیس جمهور ترکمنستان در سال 1979 از دانشکده دندان پزشکی فارغ التحصیل شد و در سال 1997 نیز وزیر بهداشت کشور شد.

باراک اوباما، رئیس جمهور سابق آمریکا بعد از آنکه از دانشگاه هاروارد فارغ التحصیل شد مشاور مالی یک شرکت بود و مدتی هم به عنوان وکیل حقوقی مدنی فعالیت می کرد.