Archive for the ‘سینما و تئاتر’ Category

گزارشی از مرگ سینما درکابل

دسامبر 29, 2016

به بهانه روزجهانی سینما
download-1

download

13920903000501_photol

11-dalwa-1391-d1

images-2

image010

images-3

images-4

images-5

images

img_1464-1

theatr-paghman

d8aadb8cd8a7d8aad8b1daa9d8a7d8a8d9842

cinama-kabul

قبلترها،دو سه دهه قبل، حجم عظیمی از مردم در پیاده رو جلو این سینما(سینمای پامیر/کابل) تجمع می کردند تا برای تماشای آن پرده ی جادو تکت بخرند. و درگوشه و کنار سینما بازار سیاه تکیت نیز رونق داشت،گاه تکیت ها با سه برابر قیمت به فروش می رسیدند. اما حالا فقط عابران پیاده به ندرت، وفقط برای تماشای پوستر های فلم های پشاوری پشتو زبان بر در و دیوار این سینما لحظه ای مکث می کنند و به راه خود ادامه می دهند.

وارد راهرو سینما که می شوی،پس از بازرسی بدنی به یک سالن بزرگ می رسی،جایی که با صحنه ای شبیه فلم های هالیوودی ای که در مورد عراق و افغانستان ساخته می شود مواجه می شوی. ده ها نفر با لباس محلی بر روی زمین نشسته یا دراز کشیده اند و منتظرند تا ساعت به یک بعد از ظهر برسد و دروازه های سالن نمایش گشوده شود. بوی عرق، بوی پا، بوی آشغال وبوهای نا آشنای دیگر .

پچ و پچ و گاه خنده هایی بلند،دروازه باز می شود و همه به سمت آن هجوم می آورند. سالن نمایش بزرگ است اما هیبتی مغموم دارد. این سالن یاد آورد نوعی زنده گی ست که چند دهه قبل گویا در این شهر وجود داشته است.یادآورد آرامشی نسبی وامکان و مجال پرداختن به ساحات زیبایی شناختی در زنده گی افغانی. در داخل سالن نمایش بوی شدید نصوار به سایر بوها افزوده می شود،کف سالن سیاه و چرکین است،تماشاچیان به صندلی تکیه داده و پاهایشان را برپشتی صندلی جلو می گذارند و با نخستین جرقه های نور و تصویر بر صفحه اشپلاق می زنند و تصویر هیکل بزرگ بازیگر نقش اول فلم پشاوری با چهره ی آفتاب سوخته،سبیل های تا بناگوش،تفنگ شکاری در یک دست و بوتل شراب در دست دیگر ظاهر می شود که رجز می خواند.

از بیشتر از 16 سالن سینما در کابل، هم اکنون فقط 5 سالن نیمه جان نفس می کشند.3 سینما در نقاط مرکزی و مزدحم شهر و دو سالن در محل های دورتر از ازدحام و دستفروش های سمج و خرده فروشان ارزان فروش.

فقط سینمای آریانا هرازگاهی فلم های از سینمای هالیوود نشر می کند، بقیه تمام و کمال در اجاره ی سینمای هند و پاکستان هستند. فلم هایی بیشتر در ژانر «اکشن» و گاهگاهی هم فلم های که اینجا به آن «فلم عشقی» می گویند.عشق هایی از آن گونه که می دانید.

اما هرچه نشر کنند، روایت مشترک این سینماها،مهجوری آنهاست. شمار تماشاچیان در یک وعده ی نمایش به سختی به صدنفر می رسد.آنهم در سینماهایی که در مناطق مزدحم هستند. با این حساب و در بالاترین نصاب،درآمد سینما در یک وعده ی نمایش چیزی حدود پنج هزار افغانی ست که کمتر از یکصد دالر امریکایی می شود. سه سالون سینما در کابل به شهرداری تعلق دارد. انجنیر راحله کوهستانی مسوول خدمات کلتوری شهرداری کابل می گوید باوجودی که دولت درمالیات بر تورید فلم های خارجی(هندی و پاکستانی) تخفیف قایل شده و هم به 3 سینمای تحت تصرف شاروالی سوپسید می پردازد، ولی بازهم تعداد کمی از مردم به سالن های سینما میایند. او میگوید تسهیلات ویژه از جمله لژ های جداگانه برای خانواده ها در نظر گرفته شده است . از او می پرسم گمان نمی کنید یکی از دلایل نیامدن به سالن های سینما نوع فلم هایی ست که نمایش داده می شود؟

می گوید: » فلم ها با تایید وزارت اطلاعات و فرهنگ و پس از بررسی ریاست افغان فلم به نمایش گذاشته می شود اما چون اکثر این فلم ها توسط تلویزیون ها نیز نشر می شوند، به همین دلیل مردم کمتر برای دیدن آن به سالن های سینما میایند.»

برای جستجوی سرنخ این کلاف به ریاست افغان فلم مراجعه می کنم و از مسوول بخش مربوطه می پرسم چه معیارهای برای نشر فلم ها در سینماها در نظر گرفته می شود؟

شیرین داد مدیرعمومی تولید فلم در ریاست افغان فلم مردی کهنه کار و با سابقه در این ریاست خاطرات زیادی از وضعیت سینما در ذهن دارد. می گوید: » فلم هایی که عریانی در آن باشند منع می شوند وفلم های که … باشند نیز اجازه نشر نخواهند یافت.»

مراحل تورید یک فلم به افغانستان به مراتب سهل تر از طی مراحل قانونی تولید یک فلم است. وارد کننده گان فلم ها یک درخواستی عنوانی وزارت اطلاعات و فرهنگ می نویسند و پس از پرداخت مالیه ،فلم برای بررسی به ریاست افغان فلم راجع می شود و نهایتن و مستقیمن روی پرده می رود.

اما این وضعیت برای سینماگران افغان نیز رنج آور است. رویا سادات،از فلمسازان مشهور افغانستان از فقدان استراتژی فرهنگی می گوید و علت خالی بودن سینماها در کابل را نتیجه ی بی توجهی مسوولین دولتی می پندارد. خانم سادات می گوید:»همین محدود سینماهای افغانستان کاملن در قبضه ی فلم های هندی و پاکستانی ست و مجالی برای نمایش فلم های داخلی داده نشده است گناه مردم نیست، چون دست اندرکاران و مسوولان فرهنگ کشور برنامه ای برای نمایش گونه های دیگر هنر سینما ندارند، مردم به دیدن این فلم ها عادت کرده اند.»

خانم سادات می گوید چندی پیش جمعی از سینماگران مستقل روی مسوده ای کار کردند که در ان به طور مشخص به وضعیت اسفبار سالن های سینما نیز پرداخته شده است و قرار است این مسوده به وزارت فرهنگ سپرده شود.

خانم سادات می گوید مسوولین وزارت فرهنگ از نبود بودجه می نالند در حالی که طی چندین سال گذشته این وزارت توانایی مصرف حتا نیمی از بودجه اش را نداشته است.

90 سال از تاسیس نخستین سینما در افغانستان می گذرد. بیشتر سالن های سینما در دهه دمکراسی و دهه شصت آغاز به کار کردند. به روایتی تا همین قبل از آغاز جنگ داخلی ، بیشتر از 30 سالن سینما در سرتاسر کشور وجود داشته است. اکثر این سالن ها در زمان طالبان تخریب و به مسجد یا پارکینگ تبدیل شده اند. اکنون فقط کابل سینما دارد هرچند طی یکی دو سال اخیر ده ها سینمای کوچک » 3D» نیزدر کابل و ولایات ایجا د شده است. اما به گفته ی مسوولان با ادامه ی این وضعیت شگفت نخواهد بود که به زودی شاهد بسته شدن دروازه های همین 5 سینمای خالی نیز باشیم.
خبرگزاری خاورمیانه

 

خان آقا سرور هنرمند سینما، تیاتر، موسیقی و نویسنده کتاب «تیاتر در افغانستان» با جهان وداع گفت

دسامبر 28, 2015

شماره ( 258) سه شنبه ( 8) جدی ( 1394)/ ( 29) دسمبر (2015)

khan agha soror
بابک سیاووش
خان آقا سرور که تخلص سرور را به مشوره هنرمند محبوب اکبر روشن انتخاب نموده بود در 27 جوزای 1319 در جمال آغه ولسوالی کوهستان ولایت کاپیسا دیده به جهان گشوده از صنف پنجم مکتب بی بی مهرو به همکاری استاد محمد عظیم فایز کار را در نمایشنامه های مکتب آغاز نموده و سپس به همکاری اکبر روشن به تیاتر شهری ننداری رفت.
زمانیکه مرحوم وزیر محمد نگهت متصدی تیاتر لشکری بود با ایشان همکار شد و در همین آوان آهنگ هایی نیز در رادیو به طور زنده اجرا می نمود.
اولین بار در وقفه درامه های تیاتر آهنگی را از ساخته های پران نات خواند و سپس درامه یی را زیر نام «ماجرا» نوشت و از اینکه اکبر روشن نقش اول درامه را بازی میکرد نام درامه را به «ماجرای روشن» تغییر داد. سپس شاگرد خیر زاده شد و اولین جایزه هنری را در سال 1339 بدست آورد. هنگامیکه مؤسسه هنرهای زیبا فعال گردید شامل آن گردید و پس از فراغت از این مؤسسه برای تحصیل در رشته تمثیل، فلم و سینما به هند رفت، پس از ختم تحصیل به صفت استاد کورس های آرت دراماتیک و ممثل در ریاست کلتور شامل کار شد. با لغو ریاست کلتور برای مدتی در کابل تایمز به کار مشغول شد، همراه با یک گروه فلمسازان ایتالیایی به بامیان رفت و در تیم فلم سازان فلم سوارکاران دستیار دایرکتر شد.
خان آقا سرور در کتاب «تیاتر در افغانستان» چهرۀ واقعی تیاتر کشور را به تصویر کشیده و اسناد به یاد ماندنی را در تاریخ تیاتر کشور درج تاریخ نموده است.
خان آقا سرور در سالهای آخر عمرش در شهر تورنتوی کانادا میزیست و با فعالیت های هنری خانواده هنرمندش به غنای فرهنگی هنری افغانستان می افزود.
ارمغان ملی مرگ این چهره تابناک هنری کشور را یک ضایعه دانسته مراتب تسلیت کارکنان ارمغان را به خانوادۀ هنردوست و هنر پرور و دوستان و علاقمندان شان تقدیم میدارد. Ÿ
روحش شاد و فردوس برین جایش باد

نعیم فرحان، سیمای تابان تئاتر افغانســـــتان

نوامبر 24, 2015

شماره ( 254) چهارشنبه (4) قوس ( 1394) / ( 25) نوامبر( 2015)

12279220_923435054377977_2486460686182130142_n
نعیم فرحان، نویسنده و کارگردان تئاتر افغانستان، به دنبال یک دوره بیماری، در ۷۶ سالگی در شهر سیدنی استرالیا درگذشت.
او از پیشکسوتان و آغازگران هنر تئاتر در افغانستان بود و از ۱۴ سالگی بازی در تئاتر را آغاز کرد.
نعیم فرحان زندگی هنری خود را نخست با خواندن ترانه آغاز کرد اما پس از فراغت از لیسه (دبیرستان) حبیبیه کابل، به چک‌واسلواکی وقت رفت و از دانشگاه چارلز پراگ، در رشته تئاتر دکترا گرفت.
نعیم فرحان در سال‌های دهه ۴۰ و ۵۰ خورشیدی، نمایشنامه‌های خود را روزانه یا هر هفته در وزارت معارف (آموزش و پرورش) و شهرداری کابل به اجرا می‌گذاشت.
اولین حضور نعیم فرحان، بازی در نمایشنامه «مردی که زن شد» بود و پس از آن در بیشتر از ۱۵۰ نمایشنامه نقش بازی کرد. او در طول زندگی کاریش تعدادی از نمایشنامه‌های مشهور جهان را نیز ترجمه کرد و به روی صحنه برد.
بیشتر کارهای آقای فرحان با همکاری قاسم رشتیا، عبدالقیوم بیسد، رفیق صادق، و مسرور نجیمی که خود از پیشکسوتان عرصه تئاتر در افغانستان بودند، اجرا می‌شد.
نعیم فرحان علاوه بر این خواننده و استاد دانشگاه هم بود و جوانان بسیاری را با هنر نمایش آشنا کرد. او سال‌های زیادی را هم به عنوان رئیس دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه کابل مشغول به کار بود.Ÿ

اسپارتاکوس فلمی که باری جوانان کابل را به خروش آورد

اوت 25, 2015

شماره ( 241) چهارشنبه (4) سنبله (1394) / ( 26) اگست (2015)

به بهانه روز جهانی لغو بردگی
ستاک
Spartacus_sheetA
یکی از فلم هایی که در دهه چهل خورشیدی در افغانستان هنگامه بر پا کرده تا حدی جوانان را به جوش و خروش آورد که در تظاهرات خیابانی شهر کابل شعار «زنده باد اسپارتاکوس» را سر دادند فلمی است که در سبک درام حماسی به کارگردانی استانلی کوبریک به نام برده سلحشور و عصیانگر «اسپارتاکوس» در سال 1960 ساخته شد.
نقش مرکزی و تهیه کننده این فلم را کریک داگالس ایفا نموده. این فلم گوشه یی از زندگی و قیام برده یی به نام اسپارتاکوس را به تصویر میکشد که از سیزده سالگی در معادن لیبیا برای امپراطوری روم بردگی میکرد، توسط اربابی خریده شد، تحت تربیه قرار گرفت و به یک گلادیاتور تبدیل شد. اسپارتاکوس در مدرسه تربیه گلادیاتور ها به یکی از خدمتکاران دل بست و در فرجام همراه با سایر بردگان شورش نموده از مکتب فرار کرد.
به تدریج تعداد بردگان متحد با اسپارتاکوس افزایش یافت و آماده مقابله با امپراطوری روم شدند. اوج این فلم صحنه ییست که در آن فرمانده کل قوای روم از بردگان اسیر میخواهد که هرگاه برده یی بنام اسپارتاکوس را از میان شان معرفی کنند همه را از حبس رها میسازد، اما در حالیکه اسپارتاکوس از جا بلند میشود تا خود را معرفی کند همه بردگان همزمان با او از جا بلند شده هر یک به نوبۀ خود صدا میکنند:«منم اسپارتاکوس! منم اسپارتاکوس! منم اسپارتاکوس» که فرمانده کل قوای روم نمیداند اسپارتاکوس واقعی کیست چون صدای همه بردگان در وجود یک قهرمان حلول کرده و از حنجره همه بردگان همزمان بلند می شد.
فلم اسپارتاکوس در ایالات متحده به هزینه یک میلیون دالر ساخته شده و برنده جوایز: اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد، جایزه بهترین کارگردان هنری، جایزه بهترین فلمبردار، جایزه اسکار بهترین طراح لباس، جایزه اسکار بهترین تدوین، جایزه اسکار بهترین موسیقی و جایزه گولدن گلوب بهترین فلم درام را کمایی کرده است.
فلم اسپارتاکوس در دهه چهل در سینمای آریانا به نمایش گذاشته شد و شور و شوق و عشق و علاقه وصف ناپذیری در میان جوانان مبارز آن زمان به وجود آورده نعره های «زنده باد اسپارتاکوس» جوانان در پارک زرنگار باعث شد مقامات حاکم نمایش این فلم را متوقف سازند.Ÿ

در حادثه ترافیکی! رسانه ها به جراحت هما مالینی بیشتر از مرگ کودک پرداختند

ژوئیه 7, 2015

شماره (234) چهارشنبه (17) سرطان ( 1394) / ( 8) جولای ( 2015)
11659258_10153523267516979_9185161177261538203_n

hemamalini
یکی از اعضای حزب بهاراتیا جاناتا و راننده بازیگر معروف بالیوود، هما مالینی به نام ماهش تاکوردر رابطه با حادثه تصادف پنجشنبه شب که باعث مرگ یک کودک چهار ساله و مجروح شدن دونفر دیگر شد، بازداشت شده اند.
تاکور براساس ماده قانون 304 متهم به قتل کودک نابالغ و براساس قانون 337 باعث مصدوم شدن افراد و به خطر انداختن زندگی و امنیت اشخاص و به موجب قانون 338 باعث وارد آوردن صدمه شدید وجراحت و به مخاطره انداختن زندگی دیگران شده است.
درراه بازگشت از معبد «مهندی پور» واقع در منطقه «کاراولی» زمانی که می خواستند مالهوترا، عضو حزب بهاراتیا را برسانند، مرسدس همامالینی با ماشین «آلتو» برخورد کرده و در این حادثه دختربچه چهارساله جان می بازد.
به گفته پلیس ، سرنشینان ماشین ساکن بخش » لالسات » بوده اند.
به گفته پلیس، تعداد سرنشینان اتوموبیل «آلتو» پنج نفر بودند. یک مرد، دو زن و دو کودک. در اثر این حادثه دخترک بلافاصه کشته شده و بقیه سرنشینان آسیب شدید دیده اند. دو تن از مصدومین حادثه در بیمارستان جی پور بستری شده اند و دو تن دیگر دربیمارستان » دوسا» تحت درمان هستند.
هما مالینی که در صندلی جلو نشسته بود، ازناحیه پیشانی و چانه و پا مجروح شده است. او را بلافاصله به بیمارستان «فورتیس» درجی پورفرستادند که از او CT اسکن شد و جراحاتش را بخیه کردند. جراح مغز و اعصاب و متخصص جراحی پلاستیک در زمان درمان او حضور داشتند. وی هنوز در بیمارستان بسرمی برد و تحت نظر پزشکان می باشد. پزشکان گفته اند وضعیت او خطرناک بوده است.
قراراست امروز جمعه، یک کنفرانس خبری از طرف بیمارستان برای اعلام وضعیت این هنرپیشه برگزار شود.
بقیه مجروحین که شامل یک کودک دوساله نیزمی شود از بیمازستان «دوسا» به بیمارستان جی پور بعدا منتقل شوند.Ÿ
gem tv

غول های سینما در یک قاب

ژوئن 23, 2015

شماره ( 232) چهارشنبه (3) سرطان ( 1394) / ( 24 ) جون ( 2015 )
href=»https://armaghanmille.files.wordpress.com/2015/06/11133773_1002566576471308_3554757566405538666_n.jpg»>11133773_1002566576471308_3554757566405538666_n

این عكس كه برخی از بزرگ ترین كارگردانان و نویسندگان سینما در آن حضور دارند نوامبر سال ۱۹۷۲ در مهمانی در خانه جرج كیوكر فیلمساز آمریكایی در لس آنجلس به افتخار حضور لوئیس بونوئل فیلمساز اسپانیایی گرفته شده است.
ایستاده (از چپ به راست):
رابرت مالیگان (كارگردان نامزد اسكار برای فیلم «كشتن مرغ مقلد»)،
ویلیام وایلر (برنده سه اسكار كارگردانی برای «بهترین سال‌های زندگی ما»، «بن هور» و «خانم مینیور»)،
جرج كیوكر (برنده اسكار كارگردانی برای «بانوی زیبای من»)،
رابرت وایز (برنده دو اسكار كارگردانی برای «آوای موسیقی (اشك‌ها و لبخندها» و «داستان وست ساید»)،
ژان‌كلود كریر (فیلمنامه‌نویس آثار موخر بونوئل و نامزد سه جایزه اسكار فیلمنامه‌نویسی و برنده یك اسكار فیلم كوتاه)،
سرژ سیلبرمن (تهیه‌كننده فیلم‌های دوره موخر بونوئل)
نشسته (از چپ به راست):
بیلی وایلدر (برنده دو اسكار كارگردانی برای «تعطیلی از دست رفته» و «آپارتمان» و برنده سه اسكار فیلمنامه‌نویسی برای «تعطیلی از دست رفته»، «آپارتمان» و «سانست بلوار»)،
جرج استیونس (برنده دو اسكار كارگردانی برای «غول» و «مكانی در آفتاب»)،
لوئیس بونوئل (نامزد دو اسكار فیلمنامه‌نویسی برای «جذابیت پنهان بورژوازی» و «این میل مبهم هوس»)،
آلفرد هیچكاك (نامزد پنج اسكار كارگردانی برای «روانی»، «پنجره عقبی»، «طلسم‌شده»، «قایق نجات» و «ربه‌كا»)،
رابرت مامولیان (كارگردان «نقاب زورو» و «دكتر جكیل و آقای هاید»)Ÿ<a

سونارام تلوار در شهر هامبورگ درگذشت

ژوئن 9, 2015

شماره ( 230) چهارشنبه (20) جوزا (1394) / (10) جون ( 2015)

سونارام

سونارام تلوار یکی از پیشکسوتان سینمای افغانستان و عضو یونت فلمبرداری دفتر مطبوعاتی محمد ظاهر، پادشاه سابق افغانستان در شهر هامبورگ آلمان درگذشت.
سونارام تلوار به سال 1941 در شهر کابل متولد گردیده و با فراغت از لیسه حبیبیه به سال 1966 از انستیتوت صنعت فلمسازی پونای هندوستان دیپلوم سینماتوگرافی خویش را حاصل کرد. آقای سونارام چند فلم هنری تهیه نموده و تعدادی از سینماگران افغانستان را آموزش مسلکی داده است.
یادش گرامی باد

ناتالی پورتمن نقش همسر رئیس جمهوری پیشین آمریکا را بازی می‌کند

مه 26, 2015

شماره ( 228) چهارشنبه (6) جوزا (1394) / (27) می ( 2015)

150514232551_natalie_portman_640x360_getty_nocredit

jaklin-kennedy-2
ناتالی پورتمن زندگی ژاکلین کندی را چهار روز پس از ترور همسرش بازی خواهد کرد.
ناتالی پورتمن، هنرپیشه سینما و برنده اسکار بهترین بازیگر زن سال ۲۰۱۱، قرار است در یک فیلم زندگینامه‌ای در مورد ژاکلین کندی، نقش این بانوی اول آمریکا در دهه شصت میلادی را بازی کند.
به گزارش خبرگزاری فرانسه از شهر کن، محل برگزاری جشنواره کن، این فیلم داستانی که نامش «جکی» است، زندگی ژاکلین کندی را چهار روز پس از ترور همسرش جان اف کندی را در نوامبر ۱۹۶۳ به تصویر خواهد کشید.
«جکی» شکل خودمانی نام ژاکلین در آمریکا است.
وینسنت ماراوال از سازندگان این فیلم به مجله وریتی گفته است «فیلم جکی درباره روزهایی است که ژاکلین کندی همه چیزش را از دست داده بود اما به یک نماد تبدیل شد.»
فیلم ژاکلین را کارگردان شیلیایی، پابلو لاراین کارگردانی می‌کند.
او پیش از این فیلم » نه» را کارگردانی کرده بود که موفق شد جوایز متعددی کسب کند.
فیلم «نه» هم موضوعی سیاسی داشت و درباره یک تیم تبلیغاتی است که کمک کرد آگوستو پینوشه دیکتاتور شیلی در سال ۱۹۸۸ سرنگون شود.
تهیه کننده فیلم «جکی»، دارن آرونوفسکی است که پیش از این فیلم «قوی سیاه» را با بازی ناتالی پورتمن تهیه کرده است.
ناتالی پورتمن به شهر کن رفته است تا فیلم تازه‌ای را که خودش برای اولین بار کارگردانی کرده و در آن بازی کرده معرفی کند.
«قصه عشق و تاریکی» فیلمی است که پورتمن کارگردانی کرده و درباره آموس اوز، نویسنده و روزنامه نگاری است که مدافع تشکیل دو دولت فلسطین و اسرائیل بود.
ژاکلین کندی از محبوب‌ترین بانوان اول کاخ سفید در میان آمریکایی‌ها است
ژاکلین کندی، کسی که قرار است ناتالی پورتمن نقش او را بازی کند همسر جان اف کندی سی و پنجمین رئیس جمهوری آمریکا بود.
بر اساس نظرسنجی موسسه گالوپ او یکی از محبوب‌ترین بانوان اول کاخ سفید در میان آمریکایی‌ها بوده است.
جان اف کندی در حالی ترور شد که ژاکلین در کنارش در اتومبیل نشسته بود.
قرار است این فیلم، چهار روز از زندگی بانوی اول آمریکا را پس از این ترور روایت کند.Ÿ
انترنت

نخل طلای کن برای ژاک اودیار

مه 26, 2015

شماره ( 228) چهارشنبه (6) جوزا (1394) / (27) می ( 2015)

cannes
شصت و هشتمین جشنواره فیلم کن با اهدای نخل طلا به فیلم دیپان» ساخته ژاک اودیار، کارگردان سرشناس فرانسوی به کار خود پایان داد. «ناهید» ساخته آیدا پناهنده، تنها نماینده سینمای ایران در کن ۶۸ به طور مشترک با فیلم «ماسان» ساخته نراج قیوان، کارگردان هندی جایزه «آینده روشن» بخش نوعی نگاه جشنواره فیلم کن را به دست آورد.
ژاک اودیار در فیلم «دپان» داستان یک خانواده سریلانکایی را روایت می‌کند که به فرانسه مهاجرت می‌کنند، در حومه پاریس سکنی می‌گزینند، اما به جای آنکه از رفاه سهمی ببرند، زندگی‌شان در فقر و در ناآرامی و درگیری بین گروه‌های مختلف مهاجران می‌گذرد.
اودیار پیش از این در سال ۲۰۰۹ به خاطر فیلم «پیام آور» درباره دسته‌بندی‌ها و خشونت‌هایی که در درون زندان‌ها اتفاق می‌افتد جایزه بزرگ هیأت داوران کن را به دست آورده بود.
اودیار با دو فیلم «زنگار و استخوان» و «ضربانی که قلبم را می‌شکند» خود را به عنوان یک سینماگر صاحب سبک شناسانده است. او در این فیلم‌ها به انسان‌های درهم‌شکسته و زخم‌خورده توجه می‌کند.
در شصت و هشتمین جشنواره فیلم کن برای نخستین بار بیش از ۲۵ درصد از فیلم‌ها از سینمای فرانسه انتخاب شده بود. این امر انتقاد برخی منتقدان را به همراه داشت.Ÿ
رادیو زمانه

انجنیر لطیف احمدی:برای سینما باید کاری بکنیم،نعره بکشیم، صدا بکشیم

مارس 11, 2015

شماره ( 217) چهارشنبه ( 20 ) حوت ( 1393) / ( 11) مارچ ( 2014)

picture-0221
انجنیر لطیف نامیست شناخته شده در عرصه سینمای افغانستان که چهل سال در امور سینمایی مشغول بوده، چند سال رییس افغانفلم بوده و صاحب امتیاز دومین مؤسسه خصوصی فلم بنام «آریانا» فلم میباشد که در سال 1354 آنرا بدست آورد. انجنیر لطیف با 9 فلم اشتهاری در آریانا فلم و چند فلم مستند کار را آغاز نموده و فلم های «مجسمه های می خندند»، «سیاه موی جلالی» و «گناه» از کارهای مؤسسه آریانا فلم میباشند.
توجه تان را به نظریات ایشان در رابطه به فعالیت های سینمایی چهارده سال اخیر در افغانستان جلب میکنیم:

ارمغان: در چهارده سال اخیر در شرایطی که هالیوود، بالیوود، کن و تمام ساز و برگ های سینمایی دنیا به افغانستان آمد، دستآورد اینها چه بود؟
انجنیر لطیف: افغانستان از نظر موقف خود در حالتی قرار گرفت که جهان بالایش فوکس کرد و در تمام ابعاد افغانستان چه مسایل اجتماعی بود، چه مسایل سیاسی بود، چه مسایل فرهنگی اش بود توجه جهانیان به این جلب شد که خوب از این افغانستان چی ساخته میشود و بعد از سلسله جنگهای داخلی و بعد از بر آمدن روسها اینها افغانستان را الگو قرار دادند که باید یک دبی ثانی شود یا همینطور یک ایده بود ولی از آنجا که ستراتیژی های کشور های غرب چنین چیزی نبود، یک فرصت بسیار کوتاه پول را سرازیر کردند در جامعه افغانی و یک بار همه را غرق همان بازار پر زرق و برق خودشان کردند ولی متأسفانه کار بنیادی که باید در افغانستان صورت میگرفت صورت نگرفت.
ارمغان: کار باید ما میکردیم و امکانات را آنها میدادند، آیا ما کارآیی نداشتیم یا مقصر آنهاست؟
انجنیر لطیف: متأسفانه من فکر میکنم همین پولی را که خودشان دادند اختیارش را هم خودشان گرفتند، در بسیاری از پروژه ها، در بسیاری از موارد، در بسیاری از تصمیمگیری ها آنها خودشان دخیل بودند.
ارمغان: پیشنهاد ها رد شد یا اصلاً آمادگی داخلی برای پذیرش دریای کمک ها وجود نداشت؟
انجنیر لطیف: من فکر میکنم که برای حکومت ما بسیار دیکته میشد که این کارها را بکنید، این کار ها را نکنید.
ارمغان: شما از کدام خارجی درخواست کرده اید که گپ های شما را قبول نکرده باشند؟
انجنیر لطیف: صدبار، صدبار، صدبار مثلاً من رییس افغانفلم بودم از امریکا، از انگلیس، از فرانسه، از ایتالیا، از همه جا در خواست کردم.
ارمغان: مثلاً چه درخواست کردید؟
انجنیر لطیف: ما خواستیم که همین سینمای ما را از این حالت بیرون بکشید، پیشنهاد داشتیم که ما را کمک کنید، برای ما بورس ها بدهید، ما را با جهان ارتباط بدهید، برای ما پول بدهید از همین پولهای سرشاری که سرازیر میشود لطفاً برای سینمای افغانستان اختصاص بدهید ما را از نظر تجهیزات کمک کنید، یک آرشیف افغانفلم را اینها کمک نکردند که از همان حالت خود برآید، امریکا سفر کردیم، آلمان سفر کردیم، فرانسه سفر کردیم.
ارمغان: چرا از طریق حکومت این تقاضا ها را در پلان پنجسال دولت شامل نساختید، تا از بودیجه پول میگرفتید؟
انجنیر لطیف: ما بسیار زیاد این کار را کردیم ولی دولت، کدام دولت، کاری را که خودشان میخواستند میکردند کاری را که نمیخواستند به هیچ صورت آنرا انجام نمیدادند.
ارمغان: گفته میشود که کار هنر با اهل هنر است مثلاً شما مارمولک را ببینید در یک حالت یک آدم یک کاری را میکند که حکومت نمیخواهد، یا مثلاً در یک جای اناث را به استدیوم راه نمیدهند از آن سوژه یک سینماگر یک کاری را میکند بحیث یک انگیزه انفجار نفرت اجتماع که حتا حکومت هم جلو اش را گرفته نمیتواند آیا امکان نداشت که مستقل شما کارهایی بکنید؟ مثلاً در این مدت آیا کدام کاری شده که خلاف نظر دولت و طرف توجه ملت قرار گرفته باشد؟
انجنیر لطیف: کارهایی شده ولی متأسفانه که سینمای افغانستان بازهم بدست دولت بود و نهادش افغانفلم بود و افغانفلم هیچگاه بدون نظر دولت…
ارمغان: ببینید یک کسی به نام کمال تبریزی میرود در فلم ترسیم میکند یک آدم را که از بند رها میشود در لباس همان کسانی که مردم خوش ندارند در راه هیچ موتر برایش به دلیل نفرت از لباس توقف نمیکند، از این یک سر و صدا ایجاد میشود حتا حاکمیت بسیار پر قدرتی که آنجا است می لرزد من میگویم حال همین سینماگر ما چرا همینطور سوژه را پیش نکشید؟
انجنیر لطیف: خوب سینماگران ما در آن حد توان مالی نیستند که بتوانند تمام یک پروسه فلم را به عهده بگیرند و آنطور یک فلم بسازند و همچنان سینمای ما در آن حد فرهنگ قوی سینمایی یا از نظر تولید در آن حدی قرار ندارد که ما بتوانیم همچو یک کارهایی را بکنیم ولی جسته و گریخته کارهایی صورت گرفته مثلاً فلم «اسامه» جهان را تکان داد.
ارمغان: «اسامه» خواست دنیا بود، بالاتر از «اسامه» چه کردید؟
انجنیر لطیف: خوب بالاتر از آن هم بعضی کارهایی صورت گرفت مثلاً خودم یک دانه فلم ساختم بنام «سنگسار» زیر فوکس بسیار قوی قرار گرفتم که حتا برای من اخطار هایی هم دادند هدف شما را من گرفتم هدف شما یک مبارزه دسته جمعی تصویری سینما که باید آن راه اندازی میشد، متأسفانه همانطور فضا بوجود نیامده بود که ما باید همین کار را به صورت دسته جمعی یا کلکتیفی میکردیم، اگر بگویم که اتحادیه سینمای افغانستان این کار را میکرد در یک حدی ضعیف بود، اگر بگویم که افغانفلم این کار را میکرد این مربوط دولت بود که حرکاتش کنترل میشود و از همان به اصطلاح راه اندازی هایی که دولت در عرصه سیاست فرهنگی خود داشت نمیگذشت، کسانی که در بیرون قرار داشتند آنها این توانمندی های فکری و ذهنی را نداشتند که باید همچو یک حرکتی را انجام بدهند مگر جسته و گریخته فلم های کوتاهی ساخته شد که همه آن بیانگر تشنجات اجتماعی یا برخورد های بسیار بد دولت یا زمینه های بسیار نا هنجار زندگی در افغانستان بود که راه باز کردند به فستیوال های جهانی و آنجا بسیار تقدیر شدند و جوایزی هم گرفتند.
ارمغان: شما از پیشکسوتان سینمای افغانستان استید، بیاد دارید که در دهه دموکراسی یک فلمی بنام «اسپارتاکوس» در سینمای آریانا به نمایش گذاشته شد، در پارک زرنگار جوانان جمع شدند و شعار دادند که زنده باد اسپارتاکوس بالاخره حکومت متوجه شد نمایش آن فلم را قطع کرد، آیا ما نمیتوانستم شعور مدنی و سیاسی مردم را توسط بعضی کارهایی که حتا از خودمان هم نبود، از طریق چند سینما یا از طریق همین سریال هایی که در تلویزیون ها بود یا کسانی که تلویزیون سینما دارند طوری آماده سازیم که مردم برای ترقی، برای انکشاف و برای پیش رفت و برای شکستن تابو ها سر بلند میکردند؟
انجنیر لطیف: ببینید شرایط برای هر موضوع بسیار زیاد مهم است، همان وقت که شما فلم «اسپارتاکوس» را گفتید جامعه آبستن یک انقلاب بود، جامعه آبستن بسیار گپ هایی در تضاد با حکومت و دولت بود، شرایط طوری بود که مظاهرات در هر گوشه و کنار افغانستان بصورت گسترده حتا مظاهرات خیابانی راه اندازی میشد، یعنی یک حالت پذیرش ذهنی مردم وجود داشت که وقتی فلم «اسپارتاکوس» آمد، بعنوان یک قهرمان، بعنوان یک مبارز در فلم ظهور کرد و در میان مردم در جامعه بسیار زیاد تأثیر خود را داشت، خواستند که همان را الگو قرار داده از آن استفاده های بسیار عمیق اجتماعی و سیاسی خود را داشته باشند.
ارمغان: اما ما میتوانستیم حداقل یک «زاپاتا» بسازیم در همین شرایط موجود؟
انجنیر لطیف: بلی، ولی ببینیم که این شرایط چه کرد، این شرایط آنقدر ذهنیت ها را افسرده ساخت و آنقدر مردم را افسرده و ذهنیت ها را به حالت عقب مانی و در یک حالت فرسایشی قرار داد که این سینه به سینه آرام آرام از دوران کودتای هفت ثور همینطور ادامه دارد که ذهنیت ها و مردم کوبیده شد و ذهنیت ها و متفرق شد مردم و شرایط هم فرق کرده بود برای این کار دیگر تشکلی که باید برای یک سازماندهی کاری همانطوری که شما گفتید به آنصورت، دیگر متأسفانه آنرا دیگر در گلو خفه ساختند، در اذهان خفه ساختند اگر نه در این سیزده سال که آزادی بیان هم شعار خود را بلند کرده این یک نعمتی است که ما از آن نصیب شدیم اما نتوانستیم که از این آزادی بیان استفاده دقیق ببریم.
ارمغان: در یک صحنه «زاپاتا» اگر یادتان باشد وقتی مردم از زمامدار زمین های شان را میخواهند و زمامدار میگوید زمین های دیگران را به آنان داده نمیتواند «زاپاتا» میگوید ما زمین های مان را میگیریم و از همینجا مردم رهبرشان را بر میگزینند و حق شان را میگیرد، آیا در شرایط چور و چپاول زمین ها و دارایی های مردم ما نمی توانستید یک سوژه را اینچنین در اذهان القاء کنیم؟
انجنیر لطیف: میتوانستیم درست است، دقیق است گپ تان میتوانستیم ولی ببینید این زمین از طرف کی غصب شد، در این کی دخیل است همان دولت که شما میگویید که امروز نام هایشان افشأ نمیشود نه از طرف حقوق بشر نه از طرف نهاد هایی که این را بررسی و در جستجویش استند امروز کسی جرأت این را ندارد که به تلویزیون ها بگویند که این است غاصب زمین در حالیکه بارها گفته شد زمینها غصب شده، توسط زورمندان غصب شده، توسط تفنگداران غصب شده، توسط قوماندان ها غصب شده ولی هیچکس جرأت این را کرده نتوانست که در تلویزیون بگوید این آمر، این قوماندان، این نفر، این ها استند که زمینهای شما را غصب کرده اند و پا به گلوی شما مانده اند، هیچکس نتوانست بخاطر چه بخاطر اینکه امروز نفوذ را همان تفنگدار دارد همان آدمی را که سر بلند کند در مابین خانه اش به قتل میرساند، شرایط شرایط بسیار بسیار اختناق است، شرایط کشت و کشتار و خون و آتش است که همینقدر تأثیر خود را سر از آن مردم دارد که کسی نتوانست که امروز بگوید که…
ارمغان: در چنین شرایط نقش مدنی سینما چه شد؟ سینما باید مردم را آماده قربانی بسازد، مثلاً وقتی فرمانده میگوید «اسپارتاکوس» را شما نشان بدهید ما شما را ما رها میکنیم، تمام برده ها بر می خیزند و هر یک صدا میزند که من «اسپارتاکوس» استیم، اسپارتاکوس خودش از آن نیرو متعجب میشود، یا مثلاً وقتی زمامدار می پرسد نامت چیست میگوید «زاپاتا» و نام آن آدم را حتا زمامدار یادداشت میگیرد سینمای ما باید همین الهام را بدهد و مردم را آماده بسازد.
انجنیر لطیف: ببینید شرایط کشور ما با دیگر جهان بسیار زیاد فرق میکند، دیگر جهان یک ملت استند، یکصدا استند، یک مفکوره استند، اما در کشور ما و شما ببینید که این کشور چندین ملیتی یا چندین قومی هیچ جور نمی آیند، هیچ، یکصدا شده نمیتوانند، ببینید وقتی روس از این کشور می برآید تنها کابل در 9 تنظیم تقسیم میشود که می بینیم این تنظیم ها چگونه قربانی میدهند فقط بخاطر ملیت گرایی، فقط برای قومگرایی خودشان ما وقتی یک ملت نشویم صدای ما هیچوقت همگون و یکصدا نخواهد بود، به آن خاطر برای ما بسیار زیاد دشوار است که ما برای مبارزه در عرصه سینما یکه تاز باشیم ولی حرف شما هم درست است که ما برای سینما باید کاری بکنیم، نعره بکشیم، صدا بکشیم خوب همین فلم هایی که ساخته شده تا به حالی پیام خود را داشته، پیام ضد طالبی خودرا، پیام ضد جنگ خودرا، پیام ضد جنگسالار خودرا، بسیاری پیام هایی را که در اجتماع قابل پذیرش نبوده این پیام های خود را داشته ولی شما آن نعره یی را که از «اسپارتاکوس» مردم داشت می خواهید و آن نعره یی را که «زاپاتا» داشت میخواهید من فکر میکنم که حالا آن شرایط در افغانستان برای ما بسیار زیاد بسته شد بخاطریکه امروز یک حرکت شما میکنید کمره تان را ببرید پولیس می آید که این کمره را برای چی در اینجا مانده ای، بیاور اجازه نامه ات را، تو چی میکنی؟ تو کی استی؟ بخاطریکه ما باور های خود را در این جامعه از دست داده ایم ما بسیار زیاد به اصطلاح خارجی ها دیسکریدت شده ایم در این جامعه، دیگر باور کردن بسیار زیاد سخت است من برای شما بگویم که در دوران همین کودتای هفت ثور ببینید در ده سالی که روس ها در همینجا بودند ما هر آنچه خواستیم گفتیم، من در فلم «فرار» خود گفتم که مغزهای دانش از این کشور فرار میکنند بخاطریکه با رژیم ساخته نمیتوانند، مثلاً من گفتم که قوای مسلح افغانستان آنقدر بیچاره شده که در عسکر گیری زیر سن هژده را کش میکنند، در موتر ها می اندازند و می برند، من در فلم «پرنده های مهاجر» گفتم که در کشور ما هیچوقت نمیتواند سیاست های روبنایی بر فرهنگ ما تأثیر بسیار زیاد به سزای خود را داشته باشد. این گپ هایی بود که ما در آن دوران گفتیم و همان دوران ما میدانستیم که همان فضایی را داریم که میتوانیم بگوییم اما شما باور بکنید که امروز کسانی که اعلان میکنند که ما حامی آزادی بیان استیم همین فضا را برای ما نمیدهند که همین کار را بکنیم.
ارمغان: در گذشته سریال های هندی در تلویزیون ها زیاد بود، یکتعداد محافلی بر خواستند علیه آن و گفتند که این سریال ارزشهای ما را مدنظر نمیگیرد به هر حال آن سریال ها رفتند و سریال های ترکی آمدند، شما رفتن آن (سریال های هندی) را و آمدن این (سریال های ترکی) را چگونه ارزیابی میکنید؟
انجنیر لطیف: من فکر میکنم که هر فرهنگ بیگانه یی که در کشور ما می آید و رایج میشود خواه مخواه سر ذهنیت های عامه تأثیر بسزای خود را دارد مخصوصاً سریال ها که یکی از ویژگی های سریال ها اینست که این سریال ها مردم را در یک حالتی قرار بدهد که باش صبح چی میشود، باش دیگر صبح چی میشود، یعنی سریال اینقدر عظمت و قدرت خود را دارد. یک مدتی که سریال های هندی آمد، آن کسی که سریال می سازد برای من نمی سازد، برای ملت من نمی سازد، برای مردم ما نمی سازد، برای مردم خود میسازد، برای فرهنگ خود میسازد ولی این من هستم که احتیاج این را دارم که سریالش را بخرم و به تلویزیون خود به نمایش بگذارم، اینکه همین سریالش بالای ملت من چه تأثیری را میگذارد این گپ جداگانه است، این کاملاً سوال جداگانه است بخاطریکه ما کسی را محکوم ساخته نمیتوانیم که تو فرهنگ ات را سریال نساز که باز یک روز بالای مردم من تأثیر بد میکند، میگوید آقا من سریال خود را برای مردم خود ساخته ام، من سریال خود را از فرهنگ خود گرفته ساخته ام.
ارمغان: اما در مقابل سریال هندی با سریال ترکی بنام «وادی گرگها» در شرایطی معاوضه میشود که محتوای آن قاچاق است، فساد است، و هر روز در آنجا یک دسیسه تازه به نمایش گذاشته میشود، خبر دارید که بنام «پولاد علمدار» اطفال یکدیگر خود را به تفنگچه زده و کشته، این را چگونه ارزیابی میکنید؟
انجنیر لطیف: بلی خبر دارم، ببینید که وقتیکه آزادی بیان می آید وقتیکه نهاد ها آزاد می شود و همین رسانه ها بسیار به صورت گسترده کار میکنند حالا دیگر رسانه ها دنبال این نمیگردند که ما چی فرهنگ و تربیه را باید از طریق فلم ها و سریال ها برای مردم بدهیم آنها فکر میکنند که ما چگونه میتوانیم که توجه مردم را به طرف تلویزیون های خود جلب بکنیم که تلویزیون های ما در قدم اول بیاید.
ارمغان: این مربوط به بخش خصوصی است که مالک تلویزیون هر چی دلش میخواهد میکند، الترناتیف همین سینماگران ما، جامعه مدنی، همین حکومت و همین نهادها در برابر آن چیست؟
انجنیر لطیف: متأسفانه وزارت اطلاعات و فرهنگ آنقدر در برابر این مردم لنگش کرد و آنقدر کرنش کرد که بسیاری از قوانین و لوایح خود را طوری که آنها هر چی خواستند به دلشان کردند، بدیل هم نداشتیم از من بار ها پرسان کردند حتا از من شخصاً شورا پرسان کرد، من برای بخش فرهنگی ولسی جرگه گفتم که خی شما که میگویید که این سریال ها نباشد، چه باشد این خو باید برای خود بدیل داشته باشد شما حکومت را وادار به این بسازید که سر سریال های افغانی کار بکند، پول بدهد، پول مصرف کند، شما تا وقتی که در برابرش با بدیل فلم مبارزه نکنید، با هیچ چیز دیگر مبارزه کرده نمیتوانید.
ارمغان: بدیل اگر ما ساخته نمیتوانیم لا اقل میتوانیم مانند سریال های گذشته «شیر ببی»، «کمیسار کیلر»، «هفده لحظه بهار»، «کمیسار کتانی» و غیره که در تلویزیون افغانستان به نشر میرسید و با استفاده از دستآورد های امروزی غرب در برابر این سریال های مستهجن مقابله میکردیم سریال هایی که در غرب ساخته شده به مراتب از امروز و حتا فردا این سریال ها کرده بهتر است، چرا از آنها نیاوردند؟
انجنیر لطیف: قانون رسانه های همگانی را حتماً شما خوانده اید، یعنی دست و پای ما را بسته، وقتیکه ما در افغانفلم بودیم تمام همین گپها مربوط افغانفلم بود، تمامش مربوط لوایح و مقررات افغانفلم بود، هیچ سریالی، هیچ فلمی بدون نظر افغانفلم وارد کشور نمیشد، اما یکبار وقتی قانون رسانه های همگانی ساخته میشود در آنجا تصریح میشود که شما هیچ چیزی را سانسور کرده نمیتوانید حتا این تفتیش عقاید است و ما در قانون آزادی بیان تفتیش را کاملاً لغو کرده ایم و نباید وجود داشته باشد.
ارمغان: سینما ها و تلویزیون ها هر چه میکنند بگذار بکنند ولی شما سریال های درجه اول انتباهی را میآوردید از طریق شبکه های رسمی و یا در برابر پول از شبکه های خصوصی با محتوای بهتر نمایش میدادند کی دست تان را گرفته بود؟
انجنیر لطیف: بسیار خوب، دقیق است، گپ تان دقیق است، حالا سریالی که از طریق دولت آورده میشود دولت باید بالای آن سرمایه گذاری بکند، باید یکمقدار پول در اختیار قرار بدهد در حالیکه دولت در همین سیزده سال یک دالر هم در رابطه به همین موضوعات سرمایه گذاری نکرده، میفهمید چرا، بخاطریکه ما وقتی از بازار آزاد گپ می زنیم، در بازار آزاد فرهنگ جا ندارد، ما همرای آقای کرزی نشستیم چهل نفر بودیم، همرایش صحبت کردیم، گفت بگذارید سینما را برای بازار آزاد، بگذارید برای مردم، خودشان هر چه کردند سینما را بسازند، خوب ساختند، خراب ساختند همانها باید بسازند، ما بسیار مخالفت کردیم، که این کاملاً غیر مسوولانه است، وقتیکه شما فرهنگ را برای بازار آزاد بگذارید، تولیدش فرهنگ بازاری است، تولیدش شی بازاری است حالا شما نمیتوانید که ادعا بکنید چرا این اینطور است، وقتیکه یک رییس جمهور میگوید این را بگذارید به بازار آزاد که بازار آزاد هرچی کرد راه خود را باز پیدا میکند، دیگر ما چطور میتوانیم برای رشد و بالندگی فرهنگ یک هدف داشته باشیم یک راهکار داشته باشیم که من بسیار زیاد در این قسمت هم متأسف استم هم بسیار زیاد افسرده استم، می فهمید در همین طول سیزده سال من به دهها سریال نوشته شدگی دارم، شاید شما یک سریال را به نام «حسن غمکش» شنیده باشید، که آن حسن غمکش کابل خود را دوست دارد،در هر بُعدی از نارسایی ها و ناتوانی ها میرود سهم میگیرد و به قدر توان خود زحمت می کشد و جلو میگیرد اما متأسفانه همین را بار ها به وزیر صاحب اطلاعات و فرهنگ گفتیم که برادر همین رقم سریال است همین را لا اقل از طریق تلویزیون بگذار ساخته شود، شاید سهم خود را آنها هم بگیرند یا گرفته باشند را سریال هایی که وارد این کشور میشوند.
ارمغان: در هر جامعه دو نوع فرهنگ وجود دارد یکی فرهنگ خوب و دیگری فرهنگ بد، فرهنگ غرب هم بهترین دستآورد ها را در عرصه سینما دارد آیا ما به حیث کسانی که با غرب رابطه داشتیم نمیتوانستیم بخش های مثبتش را بیاوریم؟
انجنیر لطیف: میتوانستیم، کاملاً میتوانستیم اما همین را کی می آورد، این را رییس های رسانه های تصویری نمی آورد این را باید دولت بیاورد، ببینید تا به امروز وزارت اطلاعات و فرهنگ یک ستراتیژی فرهنگی برای خود ندارد، وقتیکه یک دولت یک ستراتیژی فرهنگی برای خود ندارد همین انارشیسم و همین الیگارشی در عرصه فرهنگ بار می آید نمی فهمند که چه باید بکنند ما هم فرهنگ بد داریم ولی ما نباید فرهنگ بد خود را به رُخ بکشیم همیشه بالای همان محاسن کار خود باید کار بکنیم ولی در غرب همانطوریکه شما گفتید که دو فرهنگ دارد فرهنگ خوب و فرهنگ بد دقیق است که ما باید فرهنگ خوب آنها را بگیریم، بعضی چیز هایی است که به گفته شما باید آن بصورت همگانی به تمام کشور ها یک الگو است، مثلیکه «اسپارتاکوس» را شما گفتید، همان فلم ها را پیدا کردنش و آوردنش کار دولت است مطالبی را که شما میگویید جالب است، بسیار خوب که شما از «هفده لحظه بهار» صحبت کردید، از «اسپارتاکوس» گفتید، از بسیار فلم های مقبول دیگر یادآور شدید مثلاً از فلم «اختاپوت» یک دولت بود بالاخره یک سیتسم وجود داشت، حالا سیستم وجود ندارد، حالا هیچ سیستم نیست من از خانه خود می برآیم تا سر چارراهی میروم نه مصئونیت دارم نه هیچ چیزی…
ارمغان: یک نظر وجود دارد که اگر همان مقدار پولی را که بنام رفتن به کن و رفتن به کجا و کجا همین سینماگران ما مصرف کردند محاسبه شود از اداره مؤقت تا به حالا این شاید چند برابر ساختن یک مؤسسه سینمایی معاصر بسیار مدرن شود شما چه نظر دارید؟
انجنیر لطیف: اول من باید برایت بگویم که دولت در راستای رفتن به کن، رفتن به جشنواره های بین المللی، رفتن به بعضی از نشست های بین المللی سینمایی یک درهم و یک دینار هم نداده، هیچ دولت مصرف نکرده، مؤسسات خارجی هم اگر داده صرفاً کرایه طیاره داده مثل دیگر مردم های جهان خرچ و خوراک و هوتل را اگر داده باشد.
ارمغان: همین پولهایی که از حساب جهان آمده همین اگر حساب شود یک مؤسسه بزرگ سینمایی ساخته نمیشد؟
انجنیر لطیف: نه، این رقم برداشت را زیاد قبول کرده نمیتوانیم این سفر ها، سفر های لازمی است، مثلیکه یک رییس جمهور یک جایی میرود، مثلیکه یک وزیر یک جای میرود، مثلیکه در یک نشست جهانی میروند، مثلیکه در کنفرانس های بین المللی میروند، این هم جزئی از همان گپ ها بود، اگر ما بخواهیم بنیاد یک سینمای قوی را در افغانستان بگذاریم یا غرب باید کمک مان بکند یا دولت افغانستان باید کمک مان بکند، که آقای اشرف غنی احمدزی این وعده را برای ما داده که سینمای افغانستان را از این حالت بیرون میکشد از این منجلاب بیرون میکشد شخصاً خود من را گفته و ما امیدوار به همین استیم.
ارمغان: شما چه میخواهید از آقای غنی؟
انجنیر لطیف: ما از آقای غنی میخواهیم که همین افغانفلم کوچکی را که وجود دارد به عنوان یک نهاد دولتی آنقدر تقویه بکند که این بتواند سیستم هایی را به وجود بیاورد که نخبه ترین سینماگران را دور خود جمع بکند، برایشان پول بدهد برایشان هدایت بدهد که فلم بسازید، اما کدام فلم؟ آن فلم هایی که از دیدگاه یک بورد مسلکی بسیار قوی همانطوری که شما پیشتر مطرح کردید، خواست های ملت است، خواست های فرهنگ افغانستان است برای همانها پول بدهد که همانطور فلم ها، همانطور سریال ها باید ساخته شود و وقتیکه سینما جایگاه خود را گرفت در آن جایگاه سینماگر ما باز پول کار ندارد از دولت خود، برای اینکه وی شناخته میشود و پیوند میخورد به جشنواره های بین المللی، به پرودیوسر ها و به دونرهای بین المللی باز آنوقت پیسه خودش میآید.
ارمغان: بعضی نظریات وجود دارد که به دلیل سناریو های ضعیف در گذشته دونر ها و مؤسسات بین المللی در سینمای افغانستان سرمایه گذاری نکرده اند؟
انجنیر لطیف: این گپ هم میتواند دقیق باشد، بخاطر اینکه حالا چیزی که ما در کشور خود کم داریم آن سناریست است، چیزیکه ما در کشور خود داریم درامه نویس است، چیزی که ما شکر زیاد در کشور خود داریم نویسنده است که متأسفانه سینماگر ما هیچگاه با نویسنده ما یک رابطه تنگاتنگ ندارد، در گذشته داشته اما حالا ندارد، وقتی که سناریو ها را از دل خود فرمایش میدهید سناریو فن است و آن فن یک علم است، آن را که نتوانید بفهمید هر چیزی را خو نمیشود پیوند بزند و نامش را سناریو بگذارد و پیشکش بکند و روان بکند، شاید یکی از علت ها هم همین باشد که سناریو ها ضعیف بوده و طرح ها بسیار زیاد ضعیف بوده ولی من برای شما میگویم وقتیکه این آقا زاده آمد وقتیکه میلیارد ها دالر اینجا به مصرف رساند، اگر میخواست سینمای افغانستان را از اینحالت بیرون بکشد در سیستم خود یک کمیته یی را ایجاد میکرد که آن کمیته تمام کار های سینمایی را منج میکرد، ارزیابی میکرد، برایش طرح میکرد، تا میفهمید که پوتانسیل کاری در اینجا وجود دارد ولی تنظیمش را باید او میکرد. Ÿ