Archive for the ‘سینما و تئاتر’ Category

جشن پایکوبی بر خرابه های کابل ننداری و تیاتر پغمان

اکتبر 29, 2014

شماره( 198 ) چهارشنبه 7 عقرب 1393 / 29 اکتوبر 2014

کاووس سیاووش

theatr paghman

تیاترکابل2

اگر از پول جشنواره های تیاتر سیزده ساله تعمیرات ویرانه و به خاک نشستۀ کابل ننداری و تیاتر پغمان بازسازی میشد، اکنون پس از خروج قوای بین المللی از افغانستان دو کانون آبرومند استمرار تربیه نسلی از هنرمندان و جایگاهی برای اجرای نمایشات تیاتری در افغانستان میداشتیم؛ اما دریغ و درد که به روال کار های یکبار مصرف جامعه جهانی از آن جشنواره های سیزده سال اخیر به غیر از چند عکس برای گزارشدهی چیزی باقی نمانده و همه پولهای جامعه جهانی در آتش سیاست یکبار مصرف جامعه جهانی و دولت افغانستان طوری سوخت که مانند آتش سوزی پارچه های کاغذ هیچ قوغ و پارچه یی برای گرم نگهداشتن دیگدان تیاتر کشور از خود بجا نگذاشت.Ÿ

سلام سنگی و طاهر شباب هنرمندان شهیر سینما و موسیقی افغانستان

سپتامبر 3, 2014

شماره (190) چهارشنبه 12 سنبله 1393 / 3 سپتمبر 2014

salam

پدر تیاتر افغانستان با جهان وداع گفت

دسامبر 8, 2013

شماره 153/ یکشنبه 17 قوس 1392/ 8 دسمبر 2013
abdul qayoum besid
کاووس سیاووش
استاد عبدالقیوم بیسد پدر تیاتر افغانستان با تأسف روز 14 قوس سال جاری به اثر بیماری که عاید حالش بود با جهان وداع گفت.
استاد بیسد به سال 1302 خورشیدی در ده افغانان کابل دیده به جهان گشوده و پس از فراغت از لیسه استقلال در پوهنی ننداری ریاست مستقل مطبوعات به کار آغاز نمود. استاد بیسد با اجرای نقش میرزای کم سواد در نمایشنامه میراث نوشته استاد رشید لطیفی وارد دنیای هنر تیاتر شد و در بیشتر از سه صد نمایشنامه از نمایشنامه نویسان شرق و غرب نقش ایفا نمود، که از نمایشنامه های سوفوکل، شکسپیر، هوگو، چخوف، برشت، استاد توفیق الحکیم مصری، در خارج و از نمایشنامه های استاد رشید لطیفی، استاد برشنا، عبدالرحمن پژواک و دیگران در داخل میتوان نام برد.
در رادیو استاد بیسد سالهای متمادی در نقش کاکا مینجانی پارچه های رادیویی به شنوندگان تقدیم نمود. استاد بیسد در نمایشنامه های او پدرم نیست، سمبول قانونیت، مفتش، آدمک ها، شب و شلاق، زمین، پلنگ در سایه ملنگ، خسیس و غیره درخشش بینظیری در ستیژ تیاتر افغانستان داشت.
استاد بیسد در سیمای هنرپیشه و کارگردان رسمی تیاتر رادیو تلویزیون افغانستان به صفت مدیر مسوول پوهنی ننداری و شهری ننداری، کارگردان افتخاری لیسه های ملالی، رابعه بلخی، زرغونه و موسسه نسوان و کودکستان ها و لیسه های استقلال و امانی، سناتور در شورای ملی، استاد هنر های دانشکدۀ هنرهای دانشگاه کابل، معین و سرپرست کمیتۀ دولتی کلتور و مشاور وزیر اطلاعات و کلتور وقت به وطن خدمت نموده اند، اما افسوس که غرب وقتی از سرزمین مولیر، شکسپیر، سوفوکل، ویکتور هوگو پس از سال 2001 به افغانستان آمد، این سیمای با عظمت چون کوه هنر تیاتر را ندیده میلیون ها دالر را به دست کسانی در عرصۀ هنر تیاتر داد که استاد بیسد حتا به صفت شاگرد صنف تیاتر نیز آنها را به رسمیت نمی شناخت و این یک مردستان مرد تیاتر در عالم آواره گی در شهر با پای پیاده سرگردان و واویلان میگشت، در مقابل کسانیکه حتا شاگرد مبتدی ایشان به حساب نمی رفتند از لندن به پاریس و از پاریس به بن و از بن به واشنگتن و از واشنگتن به روم در سیر و سفر بودند و بنام تیاتر جهیز گری میکردند.
وای به حال جهان غرب و دولت افغانستان که چنین چهرۀ اصیل و بی بدیل را در طی حضور بیش از یک دهه در افغانستان نشناختند و از کنارش بی پروا گذشتند.Ÿ
روح استاد بیسد شاد و فردوس برین جایش باد!

مصطفی حیدری: از مردم توقع دارم قدر هنر و هنرمند را بدانند

سپتامبر 12, 2013

شماره 141/ پنجشنبه 21 سنبله 1392/ 12 سپتمبر 2013
MV5BMTcwODk3MzQxN15BMl5BanBnXkFtZTcwMzk4Njc5OQ@@._V1._SY314_CR18,0,214,314_
مصطفی حیدری به سال 1364 هـ ش در یک فامیل روشنفکر در شهر کابل چشم به دنیا گشود. دروس ابتدایه را در مکتب متوسطه وزیر محمد اکبر خان کابل و باقی دروس خویش را تا صنف دوازدهم در لیسه عالی نادریه شهر کابل به اتمام رسانید .

بعد از فراغت از لیسه عالی نادریه بنابر شوق وعلاقه که به هنر داشت، تحصیلات عالی خود را در پوهنحی هنرهای زیبای پوهنتون کابل در بخش تمثیل و کارگردانی در سال 1384 به پایان رسانید. مصطفی علاوه بر زبان مادری اش دری و پشتو به چندین لسان خارجی چون انگلیسی، اردو، هندی و عربی تکلم مینماید.

کارکرد های مصطفی حیدری :

تحصیلات مصطفی حیدری بعد از این که به پایه اکمال رسید ، اولین کار خود را با دفتر یا انجوی بنام AWARD که برای خانمها کار میکرد به حیث مدرس زبان انگلیسی در سال 2002 م آغاز نمود، و بعدا در در سال 2003 م در دفتر UNAMA در بخش انتخابات ریاست جمهوری ایفای وظیفه نمود. سپس در سال 2004 م در بخش فرهنگی بنیاد فرهنگ و جامعه مدنی به حیث مسوول نمایشگاه ها کارش را ادامه داد. مصطفی بنا بر لیاقت، استعداد کاری وهمچنان حاکمیت به لسان انگلیسی که داشت، توانست کار خود را با کمپنی DREAM WORKS امریکائی که به خاطر انتخاب هنرپیشه های افغانی برای فلم ( کاغذ پران باز ) به کابل آمده بودند، در سال 2006 م شروع نمود. کتاب کاغذ پران باز که نوشته از خالد حسینی افغان امریکایی است که یکی از پر فروش ترین کتابهای 2003 درامریکا بشمار میرفت. مصطفی حیدری کار خود را به حیث معاون کارگردان انتخاب چهره برای فلم کاغذ پران باز در کابل آغاز نمود. باوجود مشکلات زیاد و کاغذ پرانی های که در ادارات دولتی وجود داشت، مصطفی همراه با خانم (کیت داود) کارگردان انتخاب چهره به دنبال انتخاب هنرپیشه های افغان برای نقش آفرینی در فلم کاغذ پران باز، در کابل مشغول شد. بعد از 2 ماه جستجو ایشان توانستند 16 تن از هنرپیشه های افغان را انتخاب نمایند.بعداً مصطفی به صفت مسوول خریداری لوازم و اشیای افغانی برای فلم کاغذ پران باز به کار گماشته شد و سپس دوباره توسط کمپنی DREAM WORKS امریکایی به حیث مشاور فرهنگی و مترجم برای فلم در کشور چین به کار استخدام گردید. مصطفی مسوول شانزده تن از هنرپیشه های افغانی بود که برای فلم از کابل انتخاب شده بودند و آنها را به کشور چین نیز همراهی نمود. او خود نیز یکی از هنرپیشه های فلم کاغذ پران بازThe Kite Runner است.

مصطفی نه تنها در فلم کاغذ پران باز نقش آفرینی نموده، بلکه در چندین فلمهای دیگر بشمول فلم بچه کابلی یا (Kabuli Kid) که یکی از ساخته های برمک اکرم است، در نقش خبرنگار رادیو نیز روی پرده سینما ظاهر شده است.

مصطفی حیدری فعلا در شهر (لاس انجلس کالفرونیا- ایالات متحده امریکا زندگی میکند و در رشته کمپیوتر ساینس در کالج Santa Monica در لاس انجلس مصروف تحصیل میباشد.

کارهای هنری وی :

کارهای هنری مصطفی حیدری شامل بخش تیاتر و سینما میباشد که از آنجمله پارچه تیاتر بنام (من جنس دوم نیستم) که به کارگردانی مرحوم احمد نجیب اعطا برای روز زن (8 مارچ) در سال 1385 در تالار لسیه اسقلال به نمایش درآمد.

اثر دوم تیاتر وی عشق از دست رفته یا (Love’s Labour’s Lost) است که نقش پیام رسان را دارد. این پارچه یکی از اثار ویلیم شکسپیر نویسنده معتبر بریتانیائی است که به لسان دری ترجمه و توسط ممثلین افغان بشمول (شاه محمد نوری، نبی تنها، فیصل عزیزی، مصطفی حیدری، عارف باهنر کبیر رحیمی، صبا سحر، برشنا بهار، مارینا گلبهاری، لیلا همگام، و پروین مشتعل) با کارگردانی خانم فرانسوی (کرین جابر) در کابل، هرات، مزار شریف و دیگر ولایات افغانستان به نمایش گذاشته شد.

مصطفی برعلاوه تمثیل در این دو پارچه، در چندین پارچه های تیاتر دیگر که در پوهنحی هنرهای زیبای پوهنتون کابل کارگردانی و در فیستیوال تیاتر افغانستان به نمایش گذاشته شده نقش آفرینی نموده است.

کارهای هنری وی در بخش فلم و تلویزیون مشمول میشود بر:

( کاغذ پران باز- The Kite Runner، بچه کابلی- Kabuli kid،

سی صفر تاریک – Zero Dark ، تنها بازمانده- Lone Survivor،

دختر جدید – New Girl، سه دریا- Three Rivers ،

تابیدن به جلو Flash Forward, ، روانشناس – The Mentalist،

فاتح- Victorious، مرگبارترین جنگجو- Deadliest Warrior و قلبها و ذهن ها – Hearts and Minds میباشد.

اهداف مصطفی حیدری:

او بسیار علاقه دارد که دوباره پس به افغانستان برگردد و آرزو میکند که روزی باشد که سینمای افغانستان نیز تولیدات بیشتر و فلم های بهتر با معیارات جهانی تهیه و برای مردم ما بنمایش گذاشته شود تا باشد که از گسترش فرهنگ های بیگانه جلوگیری گردد. ولی مهم اینست که هنرمندان و سینما گران مورد حمایت مالی دولت وتشویق مردم افغانستان قرار گیرند تا بتوانند تولیدات بهتر به مردم تقدیم نمایند. او اطمینان دارد که سینمای افغانستان روزی به افتخارات و دست آوردهای جهانی قسمی که هالیود و بالیود امروزی رسیده است خواهد رسید. باوجود که فعلا سینمای افغانستان امکانات خوبی را در دست ندارد، مگر باز هم یکتعداد از فلم های افغانی در بزرگترین جشنواره ها کاندید میشوند. از آنجمله فلم اسامه به کارگردانی صدیق برمک کارگردان مطرح کشور، و یا فلمهای دیگری بنام خاک و خاکستر و سنگ صبور که ساخته های از عتیق رحیمی کارگردان با استعداد افغان و همچنان فلم بچه کابلی و وژمه ساخته های برمک اکرم میباشد. و این جای افتخار است برای هنرپیشه های افغان, که با هیچ خود به دست آورد های بزرگ میرسند.

مصطفی حیدری از مردم خود توقع دارد که قدر هنر و هنرمند را بدانند چون هنر مجموعه از آثار و دست آورد های انسان است که در جهت اثرگذاری بر عواطف، احساسات, هوش انسانی و یا به منظور انتقال یک معنی یا مفهوم خلق می شود. بناءً هر هنری که باشد به تشویق و حمایت هموطنان و دلسوزان کشور ضرورت دارند تا باشد افتخار آفرین آینده کشور گردد.

هدف و افکار مصطفی اینست که افغانستان را در بخش فلم، تیاتر، سینما با کوشش های فراوان به بلندی های تاریخ برساند. او آرزو میکند صلح و آرامش در کشور عزیزش برقرار گردد تا همه افغانها دوباره به وطن عزیز خود برگشته باهم زندگی نمایند و برای آبادی کشور خود دست به دست هم داده این ممالک ویران خود را دوباره آباد و امکانات آموزش و کار را برای جاوانان خود محیاء نمایند. به آرزوی خوشبختی و پیروزی همهء افغانهای عزیز در هرکجائی دنيا که هستند.Ÿ

پولاد علمدار به مردم چه می آموزد؟

سپتامبر 5, 2013

شماره 140/ پنجشنبه 14 سنبله 1392/ 5 سپتمبر 2013

kurtlar vadisi

در حالیکه کشور از نظر فساد اداری در صدر جدول جهانی قرار گرفته و از نظر کشت، تولید و قاچاق مواد مخدر یکی از بدنام ترین کشور های جهان گردیده و رشوه از مردم به شکل علنی در ادارات مطالبه میشود و دوسیه های سردمداران رژیم در ادارات مبارزه با فساد و سایر مراجع در جریان است، کابل بانک با یک ماجرای مافیایی سقوط داده شد و ارزش افغانی در مقابل دالر بنابر مداخلات مافیایی در حال پایین آمدن است، نمایش سریال وادی گرگ ها آنهم با سوژه وحشتناک اختطاف، ترور و قاچاق مواد مخدر، تسلط بر ادارات دولتی تا سطح صدر اعظم به مفهوم آنست که در ما تحت الشعور مردم بالای آتش بنزین ریخته می شود.
سریال که در آن هر دو دقیقه یک ماجرای وحشتناکی از فساد، قاچاق، زورگویی، قانون شکنی به نمایش گذاشته میشود، به حدی روان مردم را تحت تأثیر آورده که در بازار لباس هایی با تصاویر پولاد علمدار، مماتی و عبدالحی که از چهره های اصلی ماجرا های مخوف این سریال اند عرضه میشود و خانواده ها نا آگاهانه به اطفال شان آن لباس ها را با قیمت بلند خریداری میکنند.
جوانان با بد آموزی از نمایش این سریال در شکل کرکتر های منفی همدیگر را به نام های پولاد علمدار، مماتی، عبدالحی، اسکندر، جواد اکارسو و غیره صدا میزنند.
مسأله وقتی جدیت کسب میکند که از زبان خاص و عام مردم شنیده میشود که گویا این سریال واقعیت های جامعه افغانی را بازگو مینماید و در بعضی رادیو های خصوصی گویندگان نا آگاهانه از کرکتر های منفی این سریال به شکل مطایبه یاد میکنند.
آنچه قشر صاحبنظر جامعه را ناراحت میسازد آنست که ضرورت نمایش چنین سریال در چنین شرایطی که فساد و قاچاق دامنگیر کشور میباشد چیست؟ و آیا با نمایش این سریال مردم بد آموز و گروپ های مافیایی جسور تر نمیشوند؟
در افغانستان از قدیم داستانهای دنباله دار رادیو و سریال های تلویزیونی از طریق رادیو و تلویزیون به نشر میرسید و سریال هایی چون کمیسار کتانی، شیر بی بی، کمیسار کیلر، هفده لحظه ی بهار و غیره را مردم به یاد دارند و جنبه های انتباهی آن را هنوز مورد بحث قرار میدهند. آنچه قابل تذکر است اینکه هدف از نمایش سریال ها باید کمک به نظم، قانون، اداره، اخلاق، آداب، کرکتر و ارتقاء آگاهی تاریخی، اجتماعی، سیاسی باشد لا غیر.Ÿ

هنر برتر از گوهر آمد پدید

اوت 15, 2013

شماره 137/پنجشنبه 24 اسد 1392/ 15 اگست 2013

لحظه یی با محمد موسی رادمنش مسوول انجمن سینماگران جوان

???????????????????????????????

ارمغان: هدف از ایجاد انجمن سینماگران جوان چیست؟

رادمنش: هدف از ایجاد انجمن سینماگران جوان، متشکل ساختن جوانان علاقمند به سینما بدور یک مرکز آموزشی به رشته سینما، سواد سینمایی، اخلاق سینمایی، طرز تهیه و تولید ساختار ها برای راهیان جوان است.

ارمغان: آقای رادمنش خدمات و شایستگی کارکرد های شما برای نسل نوپا آشکارا است، شما در یکی از بحث های تان اظهار داشتید (هنر برتر از گوهر آمد پدید) این بحث جالب است، اگر اندکی عزیز خوانندگان ما را نیز با آن شریک سازید…

رادمنش(با تبسم حاکی از متانت): کسانیکه خودپسند و متزلزل اند، گاه گاهی به هنر و هنرمند تهمت می بندند تا خود را چیز فهم جا داده، هنر و هنرمند را اهانت نمایند، غافل از اینکه هنر مقدس و تجلی تفکر است و هنرمند شخصیت والا صفت که جوهر اندیشه و آمال خوب و بد را با توانایی و خلاقیت منعکس میسازد.

ارمغان: پس معنای هنر و هنرمند چیست؟

رادمنش(در حالیکه به کنج لبش خنده نمودار بود گفت): برای خودپسندانیکه نمیدانند، بدانند، هنر حقیقت است و پرتوش حق را نشان میدهد، پس هر کذب و دروغی هنر نیست. هنر مؤثر، پیشرو و تحول زاست و هر آنچه بی تأثیر باشد، واپسگرا باشد و تحول ایجاد نکند هنر نیست، هنر مقدس، محترم و ارزشمند است و آنچه فاقد این صفات باشد هنر نیست، هنر خلاقیت است و تجلی تفکر است که از افراد خلاق صادر میشود و از امور عامه یی که همه توانایی آن را داشته باشند نیست، پس آن چیزیکه فاقد خلاقیت، ابتکار و نو آوری باشد هنر نیست، هنر از روح و جان نشأت میگیرد ولی آنچه که از حال و روان سر چشمه میگیرد هنر نیست، هنر متعهد است و فریاد تعهد و مسوولیت در آن متجلی است، هنر محبت و عشق است، عشق به زیبایی ها، لذا در هنر جز عشق و زیبایی نمی بینید، هنر کمال است و به سوی کمال هدایت می کند، آنچه به کمال هدایت نکند هنر نیست، هنر عمیق و ریشه دار است و امور سطحی و بی ریشه هنر نیست، هنر ماندگار است و همواره جاودانگی را تداعی میکند، آنچه جاودانه و ماندگار نیست هنر نیست، هنر اصالت دارد، هویت دارد و فرهنگ ساز است، آنچه در قبال جامعه، تاریخ و انسانیت بی مسوولیت باشد، اصالت ندارد. هنر دروازه ایست که بر این ویژگی ها گشوده شده است و آفرینندگان آن واجد این خصوصیات میباشند. نباید به هر چیز هنر و به هر کس هنرمند نام بگذاریم، باید دقت کنیم این واژگان در جای حقیقی و واقعی خود استعمال شوند که اگر چنین نباشد هر هرزه نویسی و مبتذل سازی و هر مستهجن سرایی خود را هنرمند می نامد، این علاوه بر اینکه جفا به هنر و هنرمند است، جامعه یی را هم منحرف خواهد ساخت، پس الزاماً به تعریف و شناخت هنرمند بپردازیم:

بلی!

هنرمند کیست؟

هنرمند کسی است که وحدت نگاه خود را، بر کثرت نگاه ما منطبق میکند، اجزای پراگنده حسن و اندیشه و نسبیت زیبایی شناسانه را به زندگی ما در پدیده یی چند بعدی به گونه یی متحد و متشکل، به ما می نمایاند.

دقیقاً بر این اساس، با اینکه هنرمند با همین زندگی و از همین زندگی می جوشد، آنچه به ما ارائه می دهد، متفاوت از آن چیزیست که خود دیده و یا رسیده و دریافته ایم.

هنرمند آدمیست مثل آدم های دیگر، اما سعی میکند بیشتر بداند، جهان پیرامون را دیده کاوش کند و آنگاه یافته های خویش را سوار بر کشتی حسن بر انگیز و خیال پروری که رو به سوی هدف و منظوری دارد به دریای وجود ما بیاندازد.

هنرمند همان وجدان نا آرام و نا آرام و بیدار، عقل جستجوگر و حس شریف است، ستاره یی است که در شب تاریک میدرخشد، همان نقطه کانونیست که ما را متوجه آنچه بدان توجهی نداریم، می کند. در یک کلام او جراح زندگی است و هم آفرینشگر جنبه های هنر آن.

ارمغان: پس هنر برتر از گوهر آمد پدید چه؟

رادمنش(چشمش به نقطه یی دوخته شده بلادرنگ بمن نگاهی کرده اظهار داشت): هنر پدیده ییست والا و هنرمند شخصیتیست که آنرا پدید آورده نمایان می سازد، این کمال و توانایی برای دیگران میسر نیست که خود، بد، زشت، سیاه و سپید را با شیوه ها و فرآورد ها و آثار بکر و ناب انعکاس دهد، قدرت توانایی هنرمندست که عمری را گذشتانده و تجربه یی اندوخته، کسب هنر کرده و با زیبایی ها متفکرانه، خردمندانه و هنرمندانه آثارش را جهت تنویر اذهان مردم از طریق نمایش (تیاتر) نوار (سینما)، تابلو های نقاشی و سایر ژانر های هنری به نمایش میگذارد.

یقیناً زمانیکه هنر چهره میگشاید، هنرمند به آن چهره شادابی، طراوت، معنا و نفس تازه می بخشد، میتوان قبول کرد و باورمند شد که هنر برتر از گوهر آمد پدید… و با جلایش و تابندگی هنر بوسیله هنرمند به تاریکی ها، ظلم و ظلمت غلبه کنیم و با استواری و خجستگی دست بدست هم داده ارمغان آور روزهای بارانی و آفتابی برای سعادت همگانی توأم با مهرورزی عاشقانه در اقلیم سرزمین مان بوده باشیم.Ÿ

نجیب عطا هنرمند تیاتر و فعال جامعه مدنی در جوزا 1385 در سالنگ از دنیا رفت

ژوئن 12, 2013

شماره 128/چهارشنبه 22 جوزا 1392/ 12 جون 2013

DSC01875

هویدا در سینما، رادیو و تلویزیون

آوریل 17, 2013

zahir h2
شماره 120/ چهارشنبه 28 حمل 1392/ 17 اپریل 2013

ظاهر هویدا از همان آغاز فعالیتهای سینمایی در افغانستان با سینما در پیوند بوده است. اولین بار در فلمی از فیض محمد خیرزاده به نام «مانند عقاب» در سال 1343 خورشیدی نقش بازی کرد.

با یک فاصلۀ تقریباً سی و پنج ساله در فلم کوتاه شانزده دقیقه یی «نان» که به کارگردانی مسعود عطایی در سال 2000 میلادی در شهر هامبورگ ساخته شد نقش مرکزی را بازی نمود. پس از آن در فلمی از کریم تنویر به نام «پروفیسور» به ایفای نقش پرداخت.

پیوند هویدا با سینما مختص به آفرینش نقش نیست. او برای چندین فلم موسیقی ساخته است که اولین آن «روزهای دشوار» ساخته داکتر رفیق یحیایی می باشد. پسان تر برای فلم های «اختر مسخره» و «صبور سرباز» که هر دو از ساختههای لطیف احمدی است موسیقی ساخت. در آلمان برای فلم مستند ـ هنری از سونارام تلوار که در مورد زندگی هندوها و رسم و رواجهای شان بود وهم فلم «هجرت» از واحد نظری، موسیقی ساخته است. از فلمهای غیر افغانی فلم «دیدار» از ساخته های نورا هوپه محصول مشترک آلمان و هالند است که هویدا موسیقی آن را در سال1999 میلادی ساخته است. در نقدهای که در مورد این فلم در آلمان نوشته شد، موسیقی ملانکولیک و آواز حزین هویدا مورد توجه منتقدان قرار گرفته بود. ایجاد اولین گروه دوبلاژ و نریشن از کارهای است که او با همکاری شکریه رعد موفق به انجام آن شد. همچنان او برخی از فلم های روسی را ترجمه کرده است.

بسیار پیشتر از آن که هویدا به سینما روی آورد، پایش به تیاتر کشانده شده بود. سیزده ساله بود که در «شاری ننداری» که در زمانهای مختلف به نامهای مختلف یاد میشد و در آن روزگار به مدیریت عبدالرشید جلیا فعالیت داشت، زیر نظر سید مقدس نگاه آغاز به کار کرد. کارش با نقشهای کوچک شروع شد. «پوهنی ننداری» ایستگاه بعدی او در فعالیت های تیاتری بود که در کارهای از محمد علی رونق که برخی آثار مولیر را برگردانی مینمود نقش ایفا کرد. رفته رفته با تعداد زیادی از هنرمندان مشهور تیاتر آشنا شد و چیزهایی از آنها فراگرفت. در نمایشهای مکتب استقلال هم پس از کار در این دو تیاتر سهم گرفت. او خود اوج فعالیتهای تیاتری خویش را ایفای نقش اصلی در «طلبگار» انتوان چخوف میداند که کارگردانی آن را ستار جفایی عهده دار بود. جالب این است که طرح دیکور این نمایش از هویدا بود که طرف توجه مهربان نظروف هم قرار گرفته بود.

رادیو یکی از مراکز اصلی کار و پیکار او به شمار میرفت. داستانهای دنباله دار از برنامههای است که پایه گذاری آن در اثر تلاشهای داوود فارانی، رفیق یحیایی و ظاهر هویدا صورت گرفت.

…وقتی داوود فارانی اولین داستان دنباله دار رادیو را به نام «مراد» نوشت، هویدا نقش مراد را در آن ایفا مینمود. چون دومین داستان دنباله دار که داستان پولیسی بود نشر شد، هویدا پیشنهاد نوشتن داستان طنز را کرد. با آن که نویسندۀ اصلی داستان خودش بود ولی کسانی مثل داوود فارانی و جلال نورانی و رفیق صادق هم در نوشتن آن همکاری میکردند. همچنان در برخی از نمایشنامههای رادیویی که بر اساس زندگی مردان نام آور دانش و فرهنگ ساخته میشد هویدا نقش آنها را بازی میکرد.

هويدا در كنار هنرمندان افغانستان «نمایش رادیویی» یک برنامه طنز و فکاهی و موسیقی و از برنامههای پرشنونده رادیو بود که به ابتکار هویدا در اول سرطان 1352 آغاز به نشرات کرد. جای خالی یک برنامۀ تفریحی ـ انتقادی در رادیو احساس می شد. به همین سبب نمایش رادیویی در میان همکاران رادیو و شنوندگان انعکاس بسیار خوب کرد. هویدا در این مورد به مزاح گفته است: «پیش از کودتای داوود خان برنامه ما یک کودتا بود در رادیو!». قهرمانهای این برنامه مثل جک دل آغا، شیرآغا فریدون، گل آغا یوسف، شاه کوکوتایلر و پوهاند شاه دولا، برخی مسایل مطرح همان روزگار را با شوخ طبعی مطرح میکردند و دست به انتقاد میزدند. چندین سال اقامت در خارج از کشور، دیدن و شنیدن رادیو تلویزیونهای دیگران، ذهن هویدا را آمادۀ ساختن برنامههای پرطرفدار کرده بود. آشنایی با فریدون فرخزاد در تهران باعث شده بود که ساختن نمایشهای رادیویی و تلویزیونی را از نزدیک شاهد باشد و با اعتماد به نفس دست به ساختن برنامه بزند. از همین جا «قوطی عطار» او که چندی پس از شروع نشرات تلویزیون در افغانستان برای تلویزیون میساخت از دیدنیها و از پرطرفدارترینهای تلویزیون افغانستان بود. او را میتوان اولین برنامه گردان یا «شومن» افغانستان دانست.

از هویدا میپرسم: شما برای آهنگهای تان تصنیف هم ساخته اید؟ بدون این که مکثی کند میگوید : بلی! و اضافه میکند: متأسفانه!

بر مجموعه حدود 300 آهنگی که در افغانستان ثبت کرده در این دو دهه غربت نشینی در آلمان فقط چند تای معدود افزوده شده است. داکتر دیانا ناشر، روز گاری را به یاد میآورد که مشغول آموزش زبان چکی در جمهوریت چک بود. صبحها ساعت هفت رادیوی لیلیه که در تمام اتاقها نشر میشد، محصلین را بیدار میکرد. در تمام نه ماه آموزش زبان این آهنگ » بادا بادا، الهی مبارک بادا» از هویدا بود که هرروز درست ساعت هفت جوانانی را که از گوشههای مختلف جهان آمده بودند، صبح بخیر میگفت. آهنگهای به یاد ماندنی هویدا بسیار است. یک جدول ناتمام از آهنگهای به یاد ماندنی او چنین میتواند باشد:

آهنگ: در پیش بیدردان چرا فریاد بی حاصل کنم، آهنگساز: فضل احمد نینواز، شاعر/ تصنیف ساز: رهی معیری

آهنگ: نازم آن مشتی که فرق زورمندان بشکند، آهنگساز: فضل احمد نینواز، شاعر/تصنيف ساز: باقی قایل زاده

آهنگ: بادا بادا، الهی مبارک بادا، آهنگساز: فضل احمد نینواز، شاعر/تصنيف ساز: ــــ

آهنگ: شنیدم از اینجا سفر می کنی، آهنگساز: ظاهر هویدا، شاعر/تصنيف ساز: ــــ

آهنگ: ای پریچهره، مژگان سياه، آهنگساز: ظاهر هويدا، شاعر/تصنيف ساز: ظاهر هویدا

آهنگ: صبح دمید، روز شد،یار به این بهانه رفت، آهنگساز: ظاهر هويدا، شاعر/تصنيف ساز: شاه شجاع

آهنگ همچو نی می نالم از سودای دل، آهنگساز: ــــ، شاعر/تصنيف ساز: رهی معیری

آهنگ: از اینجا تا شمالی کار دارم، آهنگساز: ظاهر هويدا، شاعر/تصنيف ساز: ظاهر هویدا

آهنگ: بهار می شود، آهنگساز: ظاهر هويدا، شاعر/تصنيف ساز: سیاوش کسرایی

آهنگ: شب به خلوت، آهنگساز: ظاهر هويدا، شاعر/تصنيف ساز: ظاهر هویدا

آهنگ: در قدح عکس تو یا گل در گلاب افتاده است، آهنگساز: ظاهر هويدا، شاعر/ تصنيف ساز: رهی معیری

آهنگ: از دل من رفته ای بیرون به خدا، آهنگساز: ظاهر هويدا، شاعر/تصنيف ساز: ظاهر هویدا

آهنگ: دیشب که تا سحرگه با یار قصه گفتم، آهنگساز: ظاهر هویدا، شاعر/تصنيف ساز: رازق فانی

آهنگ: ای مو طلایی، ای موطلایی، آهنگساز: مسحور جمال، شاعر/تصنيف ساز: اقبال رهبر توخی

آهنگ: لیلا، لیلا، ماییم عاشق شیدا، آهنگساز: مسحور جمال، شاعر/تصنيف ساز: اقبال رهبر توخی

آهنگ: گر زلف پریشانت در دست صبا افتد، آهنگساز: احمد ظاهر، شاعر/تصنيف ساز: حافظ

آهنگ: دوشینه به میخانه شدم از تو چه پنهان، آهنگساز: اسراییل رویا، شاعر/تصنيف ساز: داکتر مظاهر مصفا

آهنگ: دل شده غافل رفته زدستم، آهنگساز: آهنگ فلم کابلی والا، شاعر/تصنيف ساز: ظاهر هویدا

چهرۀ کاملاً جدی او جای هیچ گونه شک را نمیگذارد که پشت آن مردی است که با خنده چندان رابطه ندارد. ظاهر بسیار چیزها با باطن خود شباهت ندارد، چرا ظاهر ِظاهر چنین نباشد؟ او ولی فطرتاً آدم شوخ طبع است. نکتهها، فکاهیها و پُرزههای او میان دوستان و همکارانش دهن به دهن میگردد. حاضرجوابی او میان طرفدارانش زبانزد شده است.

…یکی از تواناییهای هویدا که از نظرها تا اندازهیی پوشیده مانده، استعداد طنزپردازی او است. در طنز منظوم آثاری دارد که چندتای آن سی چهل سال پس از سرایش آن، با وجود طولانی بودن، هنوز مهمان حافظۀ عجیب او است. تعدادی را برای برنامههای رادیو ساخته بوده و تعدادی را هم با انگیزۀ اعتراض و پرخاش آفریده، اما هیچ گاه این آثار شوخ طبعانه را چاپ نکرده است. از مردی که هزار و یک حرفه دارد و یک سر است و هزار سودا، خلق آثاری با این مایه، کار قابل اعتنا به شمار میرود. بعضی وقتها چیزهای کوچک و بیاهمیت نیز انگیزۀ سرایش چند بیت منظوم برایش میشده است، چنان که یکی از این قطعهها اصلاً پرزه خطی بوده که برای دوستش داوود فارانی نوشته بود.

فارانی به سبب رابطۀ خویشاوندی که با سید حکیم، صاحب خشکه شویی معروف حکیم داشت مدتی آنجا مشغول کار بود. روزی برای هویدا گفته بود که در خشکه شویی سرویس اکسپرس هم دارند و لباسها را در ظرف یک ساعت میشویند و به اصطلاح او «اکسپرس می کنند». از قضا که هویدا باید در یک برنامه مهم اشتراک میکرد. از آن جایی که فقط یک دست دریشی داشت به یاد حرف فارانی افتاد و خواست برادر کوچک خود منیر هویدا را نزد فارانی بفرستد. منیر هویدا که فارانی را نمیشناخت از هویدا خواست پرزه خطی هم بنویسد. او فی البدیهه این ابیات را سرود:

این که بینی سیه و چرکین است

کهنه پالان من مسکین است

چربی و خاک خرابش کرده

چاره اش فاتحه و آمین است

اکسپرس کن که به شب مهمانم

وعدۀ ودکه و بیر و جین است

دوبیا! قند من، ای فارانی

به خدا سرعت تان شیرین است

هویدا هنرمند خودساختۀ روزگار ما است. وقتی پس از دو سال اقامت در هندوستان در آغاز 1991 میلادی به هامبورگ آمد، امیدهای بسیار با این آمدن با او آمد. در بیرون از افغانستان دو سه سال پس از آمدن آلبوم «خاک خشک» و در سال 2002 میلادی آلبوم «ای کاش» را ثبت و عرضه کرد. کانون هنرمندان را با تلاشهای بسیار پایه افگند. در اروپا و امریکا صدای استثنایی او در کنسرتهای بسیار بلند شد. با سه چهار تا از تلویزیونهای محلی که در هامبورگ نشرات داشتند، همکاری کرد. «قوطی عطار» را در غربت زنده ساخت و موفق به ثبت و نشر چند برنامۀ آن شد که از طریق برنامۀ تلویزیونی با همین نام ساخته بود. در همین غربت هم شصت ساله شد. اما بسیار کارهایی که باید میشد، نشد. ظرفیت کاریی که او دارد استفاده نشده ماند.

بسیاری مفکورههای جالبی که او هیچ گاهی خالی از آنها نیست، فقط در حد یک طرح جالب باقی ماند. صدای او آن گونه که باید بلند میشد، نشد. در یک کلام، غربت بر او پیروز شد. «ظاهر هویدا دیریست که نمیخواند و آنهایی که نباید بخوانند دیریست که میخوانند و همچنان میخوانند و ما دیریست که آنان را می شنویم و همچنان می شنویم و هچ نمی گوییم». ظاهرهویدا صاحب یک ذهن ناقرار و یک روح ناآرام است. بسیار کارها را انجام ناشده و نیمه رها میکند. هیچ کس هم نمیداند، چرا. اگر از خودش بپرسی میگوید: نشد! چرا نشد، دیگر پاسخ مناسب نمییابد. روزگاری بود که او برای گرفتن اجازۀ نشر شعر باقی قایل زاده (نازم آن مشتی که فرق زورمندان بشکند) در همان روزهای اول کودتا به شخص رییس جمهور محمد داوود مراجعه کرده بود. روزگاری شد که او فقط به خود مراجعه میکند.

او امروز همچون درخت تنومندی است بر ساحل رود ناآرام غربت. گلوی او دیگر خسته است اما صدای او هنوز رسا است؛ همان قدر که بتواند گوش فلک را کر کند. در حضور صمیمی او شکوه روزگاران درخشان این آواز، هر چشمی را نوازش میکند. قدر او را بدانیم که هر چه است، امروز او در عرصۀ موسیقی ما یک افسانه است. ستارۀ پرفروغ نام او سالها در آسمان کم فروغ موسیقی ما خواهد درخشید.Ÿ یما ناشر یکمنش

بروس لی اسطوره ی قرن بیست

آوریل 10, 2013

Bruce_Lee_Pic_1
شماره 119/ چهارشنبه 21 حمل 1392/ 10 اپریل 2013

تهیه کننده: محمود کریمی

منبع: راسخون

شاید جوانان و نوجوانان امروز تنها نامی از بروس لی شنیده اند. اما همه جوانان قدیمی حدود ۳۰ الی ۴۰ سال پیش بروس لی را میشناسند. در آن زمان تعداد اکشن منها و فیلمهای زد و خوردی مانند امروز زیاد و متعدد نبود. بروس لی یکی از کسانی بود که در آن زمان محبوبیت خاصی میان همه مردم داشت. فردی که دستهایش مانند تیغ عمل میکرد و در کاراته بازی شهرتی جهانی یافته بود. در آن دوران اکثر جوانان به ویژه پسرها اتاقهای خود را با عکسهایی از بروس لی تزئین میکردند. بروس لی (۲۷ نوامبر ۱۹۴۰، ۲۰ جولای ۱۹۷۳)استاد هنرهای رزمی، بازیگر فیلمهای رزمی، فیلسوف و بنیانگذار سبک جیت کوان دو (Jeet Kune Do) است. او به عنوان تاثیر گذار ترین رزمی کار قرن بیستم و نماد فرهنگی (cultural icon) شناخته شده است. او همچنین پدر دو بازیگر به نام های براندون لی (Brandon Lee) و شانون لی (Shannon Lee) بود.

لی در سانفرانسیسکو در کالیفرنیا به دنیا آمد و تا اواخر نوجوانی در هنگ کنگ بزرگ شد. فیلم های تولید هالیوود که او در هنگ کنگ موجب ارتقای سطح فیلم های رزمی هنگ کنگ شده بود و تحسین عامه را برانگیخت و موجی از علاقه مندی به فیلم های هنرهای رزمی چینی را در جهان غرب به وجود آورد. کارگردانی و جو فیلم های او ،هنر های رزمی را در هنگ کنگ و بقیه جهان تغییر داد.

لی به یک چهره نمادین تبدیل شد به خصوص برای چینی ها، زیرا در فیلم هایش به عنوان افتخار ملی برای چین و ملیگرایی چینی ظاهر شد. او در ابتدای امر به یادگیری هنر های رزمی چینی (کونگ فو) مخصوصا وینگ چون پرداخت.

اکنون میخواهیم زندگی کاراته باز چند دهه پیش را برایتان بازگو نماییم. هم چنین درباره مرگ مشکوک او مطالبی بیان کنیم.

تولد

بروس لی در ۲۷ نوامبر سال ۱۹۴۰ ساعت اژدها بین ساعت 7 تا 9 صبح در سال اژدها (Year of the Dragon) طبق تقویم طالعبینی چینی در یک بیمارستان چینی در چیناتون سانفرانسیسکو (San Francisco’s Chinatownبه دنیا آمد. پدرش لی هو چون (Lee Hoi-Chuen) (李海泉) چینی بود . پدرش خواننده اپرای چینیها بود. مادر کاتولیکش گریس هو (Grace Ho) یک چینی آلمانی تبار بود. نام اصلي فوق ستارة سينما « لي جون فان » بود. ولي بعد ها در ادارة ثبت احوال اسم بروسلي را به عنوان نام هنري براي خود انتخاب کرد . اعضاي خانوادة بروسلي هفت نفر بودند . نام خواهر بزرگ بروس «اگنس» ، خواهر کوچکش«فيبي»، برادر بزرگش «لي جون شن» و برادر کوچکش «لي جون خوي» مي باشد.

وقتی بروس لی سه ماه داشت والدینش به هنگ کنگ برگشتند. در مورد تابعیت او اختلاف وجود دارد شاید آمریکایی بود شاید چینی بود و شاید هم بریتیش سابجکت (British subject) بود (زیرا اهالی هنگ کنگ در زمان او بریتیش سابجکت بودند)

نام کوچک کانتونی (Cantonese) بروس لی، جان فان (Jun Fan) بود. وقتی بروس لی متولد شد، نام انگلیسی بروس (Bruce) به نظر میرسد توسط پزشک خدمتکار بیمارستان، دکتر ماری گلاور (Mary Gloverو بعضاً گفته می شود که پرستار بود) برروی بروس لی گذاشته شد. اگرچه خانم لی در بدایت امر چندان به فکر گذاشتن اسم انگلیسی روی نوزادش نبود ولی این نام را متناسب انگاشت و با نام دکتر گلاور موافقت کرد. به هر حال نام انگلیسی او هرگز به همراه نام فامیلی او استفاده نشد تا این که در یک دبستان که یکی از بخش های کالج لاسال (La Salle College) (یک دبیرستان در هنگ کنگ) بود در 10 یا 12 سالگی ثبت نام کرد. و بعدا در دبستانی دیگر. (کالج فرانسیس خاویر در کولون) (St. Francis Xavier’s College in Kowloon) که در آنجا لی به نماینده تیم بوکس در مسابقات بین مدارس می شود.

آغاز کار و ورود به هنرهای رزمی

اولین آشنایی بروس با هنرهای رزمی توسط پدرش – لی هوی چون- صورت گرفت. او در ابتدا مهارتهای پایهای در سبک تای چی را از پدرش فرا گرفت. اما او قبل از این که نزد استاد برود خودش کاراته کار میکرد. ولی تحت نظر استادان با تجربه در کاراته بسیار خبره شد.سی فوی بروس لی یعنی استاد بزرگ وینگ چون – ییپ من – همکار و دوست پدر او بود. بروس از سن ۱۳ تا ۱۸ سالگی تحت تعلیم استاد هنگ کنگی خویش ییپ من بود. مانند اکثر مدارس هنرهای رزمی چینی در آن زمان، کلاسهای سی فو ییپ من توسط شاگردان ارشد و درجه بالا اداره میشد. یکی از شاگردان ارشد ییپ من «وانگ شون لئونگ» بود. بر طبق گفته ها او بیشترین تأثیر را بر کونگ فوی وینگ چونِ بروس لی داشته است. پس از اینکه تعدادی از شاگردان پپپ من به دلیل بعضی آداب و رسومات چینی از آموزش به بروس لی خودداری کردند، ییپ من به طور خصوصی شروع به آموزش بروس لی کرد. بروس همچنین بوکس غربی را نیز یاد گرفت و مسابقه فینال قهرمانی بوکس در سال ۱۹۵۸ را با ناک اوت کردن «گری الم» که قهرمان سه بارۀ مسابقات بود، در راند سوم به پایان رساند. قبل از مسابقۀ نهایی بروس سه حریف قبلی اش را مستقیماً در همان راند اول ناک اوت کرده بود. بعلاوه بروس تکنیکهای شمشیرزنی غربی را از برادرش «پیتر لی»- که قهرمان شمشیرزنی در زمان خودش بود- یاد گرفت.

ورود به آمریکا

بروس لی در سن ۱۹ سالگی به منظور ادامه تحصیل و تنها با ۱۰۰ دلار با کشتی وارد ایالات متحده آمریکا شده و در مدرسه فنی ادیسون ثبت نام کرد. سپس در دانشگاه واشنگتن در رشته فلسفه مشغول به تحصیل شد.

ازدواج

او در دانشگاه با لیندا آشنا شد و ازدواج کرد. حاصل ازدواجشان یک پسر بود که از لحاظ قیافه مانند چینیها شبیه پدرش و از لحاظ رنگ پوست و مو مانند غربیها که شبیه مادرش بود. نامش را براندون نهادند. در واقع ترکیبی از دو نژاد چینی و غربی بود.

آموزش کونگ فو به غیر چینیها

بروس لی در ابتدای ورودش به آمریکا و برای تامین هزینه تحصیلش ناگزیر در رستوران کار میکرد اما چون احساس میکرد این کار در شان وی نیست این کار را رها کرده و تصمیم به آموزش کونگ فو گرفت و با استقبال فراوان دوستانش مواجه شد. بسیاری از دانشجویان جاپانی در سیاتل سعی داشتند که با بروس مبارزه کنند و او را از پای در آورند. اما در بیشتر مبارزات بروس برنده نهایی بود.

جان فان کونگ فو

بروس لی آموزش هنرهای رزمی در آمریکا را از سال ۱۹۵۵ شروع کرد.در آغاز کار او وینگ چون آموزش میداد. هنری که بر پایه برداشتها و آموخته هایش در هنگ کنگ بود. جان فان کونگ فو (که معنای لغوی آن کونگ فوی بروس لی است.)در واقع نامی بود که بروس لی بر روی هنر رزمی خودش گذاشته بود، که اساساً روش تعدیل یافته او در وینگ چون بود. اولین شاگرد بروس یک جودو کار به نام «جس گلاور» بود که بعدها دستیار او شد. قبل از نقل مکان به کالیفرنیا، لی اولین مدرسهَ هنرهای رزمی اش را در سیاتل با نام «موسسۀ جان فان کونگ فوی لی»را افتتاح کرد. لی همچنین روش لگد زنی اش، که شامل لگد مستقیم وینگ چون و لگد قدرتی کونگ فوی شائولین شمالی میشد را ارتقا بخشید. اما بعد از مدتی با مخالفت چینیهای مقیم آمریکا مواجه گشت و آنها از وی خواستند دست از آموزش به خارجیها بر دارد اما بروس لی در تصمیمش مصمم بود و آنها برای تعطیل کردن باشگاه وی مبارزی ماهر به نام «وان جک مان» را به منظور مبارزه با بروس لی فرستادند که در این مبارزه وانگ به سختی شکست خورد و دندانهای جلویش را از دست داد.

اجرای چند حرکت نمایشی و مقدمه ای بر مطرح شدن بروس لی در ایالات متحده

بروس لی بعد از آموزش تصمیم به شرکت در مسابقات کاراته و نشان دادن تواناییهای خود در هنرهای رزمی گرفت. بدین منظور در سال ۱۹۶۴ در میدان ورزشی لانگ بیچ با اجرای چند حرکت نمایشی با سرعت و قدرتی خیره کننده نامش بر سر زبانها افتاد.

ورود به سینما

پدر بروس لی، هوی چون ،یک ستاره مشهور اپرای کانتونیایی بود. لذا بروس لی از طریق پدرش در سینما مطرح شد. او در همان دوران کودکی به بازیگری علاقه زیادی داشت و کاراته را در آن زمان آموخت. وقتی کودک بود در حالی که خیلی کوچک بود در چند فیلم سیاه و سفید کوتاه بازی کرد.

بروس نه فقط در کونگ فو عالي بود ، بلکه استعداد خيلي خوبي هم در نمايش داشت. او تقريباً در يک سالگي در فيلم « جينگ مانگ نيو»(دختر شهر دروازه طلايي)نقش داشت ودر شش سالگي در فيلم هاي « سرگذشت يک پسر بچه»و«اژدهاي کوچک» و در دوران جواني نيز در فيلم « ژن هاي گوهم » بازي نمود که مورد استقبال مردم واقع شد .او در اين فيلم، فنون و تکنيک هاي برتر زيادي از کونگ فوي چيني را به نمايش گذاشت و به همين علّت بود که وي در زمينة فيلم مشهور شد و ستارة کودکي نام گرفت. وقتی که او 18 سال داشت 12 فیلم بازی کرده بود.

در سال 1966 بعد از نمایش لانگ بیچ یک کارگردان که اتفاقاً در سالن حضور داشت به ملاقات بروس لی رفت و از وی خواست در سریال «زنبور سبز» به ایفای نقش بپردازد و بروس هم پذیرفت و این مقدمه ای شد برای ورود بروس لی به سینما.Ÿ

بقیه در آینده

دو طفل هنرمند افغانستان نامزد جایزه ی اسکار شدند

ژانویه 30, 2013

سام

ج.پاییز

ف محمدی
شماره 109/ چهارشنبه 11 دلو 1391/ 30 جنوری 2013

فلم بچه های بزکشی از میان بیش از شصت و پنج فلم کوتاه که در اسکار امسال حضور دارد، در رقابت با چهار فلم دیگر نامزد بهترین فیلم کوتاه است. افغانستان امسال فلم بلند سینمایی سنگ صبور ساخته عتیق رحیمی را به اسکار معرفی کرد اما فیلم کوتاه بچه های بزکشی موفق به حضور در بخش رقابتهای اسکار شد.

این فلم سال گذشته در کابل ساخته شد. تهیه کننده فلم، اریل نصر فلمساز افغان – کانادایی است که طرح اولیه بچه های بزکشی نیز از او بوده است. کارگردان فیلم، سام فرنیچ فلمساز آمریکایی است که چند فلم کوتاه را در کارنامه خود دارد. در فلم بچه های بز کشی اطفال افغانی جوانمرد پاییز و فواد محمدی کار کرده اند.Ÿ