Archive for the ‘فرهنگی’ Category

یک تقاضا از سفیر افغانستان در لندن

نوامبر 4, 2017

ازینکه با استفاده از سیاست (تفرقه بینداز و حکومت کن) کهن، شبکه رادیوی بی بی سی به سلسله کاشتن تخم نفاق و ایجاد تفرقه وفریق میان مردم افغانستان، تحت نام جدا نمودن دری از فارسی تلاشهای بیهوده ای را به راه انداخته و دایه های مهربان تر از مادر را از میان کسانی که زبان مادری شان فارسی نیست اما از پوزیشن زبان فارسی نان میخورند به صفت گروه چکچکی از میان زبان دیگر برای خود استخدام نموده و آنان را به اشک تمساح ریختن به خاطر به اصطلاح مظلومیت زبان دری در آن رادیو گماشته تا این  پروسه تفرقه افگنانه را در این لحظه حساس کشور دامن بزنند، از جناب شما سید طیب جواد سفیر کبیر افغانستان در لندن که شخص با دانش ، تحصیل یافته ، با درد و بادرک بوده و گفته میشود از فارسی زبانان کندهار میباشید خواهانم که این فوتوکاپی تصاویر صفحات کتابهای فارسی دوره های قدیم و تاریخ احمدشاهی را با کتاب های درسی فارسی دوره های مختلف سالهای اخیر  که در مکاتب افغانستان  تدریس می شد به وزارت خارجه بریتانیا بفرستید و از وزارت خارجه بریتانیا تقاضا نمایید که به بی بی سی هدایت دهند تا از این تفتین و تفرقه افگنی  ونمک پاشی بر زخم های خونچکان مردم دست بردار شده اجازه دهد مردم افغانستان در این برهه دردناک زمان بخاطر جلوگیری از کشتار و انفجار و انتحارهای روزمره  که در نتیجه آن هرروز هزارها انسان در این کشور به خاک و خون میغلتد  فکرکنند وبر زخم های ناسور  همدیگر مرهم بگذارند.

با احترام

شهروند

Advertisements

حدیث عشقی شصت ساله

سپتامبر 10, 2017

۱۰ سپتامبر ۲۰۱۷ – ۱۹ شهریور /سنبله۱۳۹۶

نشرخبروفات نانسی هچ دوبری افغانستان شناس معروف امریکایی محافل وحلقات اکادمیک وفرهنگی افغانستان را تکانداد.نانسی دوبری از آن پژوهشگران نامدار تاریخ افغانستان میباشد که بیش از نیم قرن عمر عزیزش را در راه حفظ ،احیا ومعرفی آثار تاریخی وپژوهش در زمینه تاریخ باستانی افغانستان صرف نموده باتاسیس مرکز معلومات افغانستان شناسی در دانشگاه کابل خدمت بزرگی به تاریخ وفرهنگ کهن سال   افغانستان انجام داد.جا دارد که در این روز وداع شان با زندگی (در90 سالگی ) درشهرکابل، مطلبی را تحت عنوان (حدیث عشقی شصت ساله) از سایت جدید آنلاین به توجه خوانندگان وعلاقه مندان میرسانیم.

یادشان گرامی باد

ارمغان ملی

 

جدیدآنلاین: نانسی دوپره٬ مورخ و پژوهشگر آمریکایی که عاشق افغانستان است پس از دهه‌ها تلاش و پشتکار رویای دیرینه خود را به واقعیت رسانید و مرکز افغانستان‌شناسی او در دانشگاه کابل سرانجام رسما گشایش یافت. نانسی هچ دوپره که نیمه دهه هشتم زندگی را پشت‌سر گذاشته می‌تواند خشنود باشد که میراثی بس بزرگ به یادگار گذاشته است. شاید بتوان گفت این بانو با همکاری شوهر فقیدش لویی دوپره جامع‌ترین کتاب‌ها را در باره افغانسنان نوشته‌اند. خانم نانسی دوپره با ایجاد مرکز افغانستان‌شناسی در دانشگاه کابل مجموعه‌ای کم نظیر از کتاب٬ سند٬ تصویر و نشریات را در باره افغانستان را گرد آورده که به شیوه علمی و روشمند گردآوری و فهرست‌نگاری شده است. کسانی که خواستار تحقیق در باره افغانستان اند با مراجعه به این مرکز و یا سایت اینترنتی آن  به ارزش این کار پی می‌برند. مرکز افغانستان‌شناسی که پس از نوروز امسال رسما افتتاح شد در بنایی زیبا جای گرفته که ترکیبی است از معماری نو و سنتی و مجهز به امکانات اطلاع‌رسانی دنیای امروز. بیشتر اسناد و منابع موجود در این مرکز به زبان‌های فارسی و پشتو و انگلیسی است. با این سه زبان نیز می‌توان از وب سایت این مرکز بهره گرفت. سه سال پیش ایمان شایسته و معصومه ابراهیمی پس از گفتگو با خانم دوپره گزارشی تصویری از زندگی این بانوی آمریکایی ساختند که وی در آن از تلاش خستگی‌ناپذیرش برای ایجاد مرکز افغانستان‌شناسی در دانشگاه کابل می‌گوید. به مناسبت گشایش این مرکز ما این گزارش را بازنشر می‌کنیم.

 

ایمان شایسته

 

در خانه به یک کتاب قدیمی برخوردم که نمی‌دانم از کجا آمده بود. در مورد نقاط باستانی افغانستان بود و همراه با عکس و نقشۀ نقاط تاریخی؛ واشیائی را که از حفاری‌های آن مناطق به دست آمده بود، نشان می‌داد.

 

گاهی به آن کتاب، که به زبان انگلیسی بود، و عکس‌هایش نگاه می‌کردم و از خودم می‌پرسیدم، اینها حالا کجا هستند؟ سال‌ها قبل بعضی از آنها را در موزۀ دارالامان دیده بودم و می‌دانستم که اکنون بسیاری از آنها از بین رفته و یا غارت شده‌اند ویا سر از مجموعه‌های شخصی در آورده‌اند. گاهی به خودم دلداری می‌دادم که شاید بتوان روزی اشیاء غارت‌شده را به افغانستان برگرداند.

 

هیچ وقت از خودم نپرسیده بودم آن اشیا را چه کسی از دل خاک بیرون کشیده‌است و آن کتاب ارزشمند با آن‌همه اطلاعات دقیق حاصل زحمات کیست؟

 

وقتی چهره‌اش را برای اولین بار از طریق یک برنامۀ مستند دیدم، تازه نویسنده‌اش را شناختم.

 

باورم نمی‌شد که افزون بر شصت سال از عمرش را برای افغانستان زندگی کرده و شاید بیشترین اطلاعات را راجع به تاریخ و فرهنگ افغان‌ها، از دوران باستان تا حال حاضر، داشته باشد و ما و فرهنگمان را بیشتر از خود ما بشناسد.

 

آری، این بانوی نستوه و عاشق، کسی نیست جز نانسی هچ دوپره Nancy Hatch Dupree، تاریخ‌نگار اهل آمریکا. بانوی ۸۲ ساله‌ای که همراه با همسر فقیدش لویی هچ دوپره، باستان‌شناس معروف آمریکایی، بسیاری از آن اشیائی را که ما در موزه‌ها و کتاب‌ها می‌دیدیم، با سال‌ها حفاری از دل خاک بیرون کشیده‌اند و در موزه‌ها، مقالات و کتاب‌ها در معرض دید جهانیان گذاشته‌اند.

 

تا قبل از کتاب‌های نانسی و لویی دوپره دربارۀ افغانستان که همه به زبان انگلیسی نوشته شده‌اند، خیلی‌ها در دنیا و خصوصاً در آمریکا و اروپا حتا نام افغانستان را نشنیده بودند. آنها افغانستان و تاریخ و تمدن و طبیعت بی‌مثالش را از بایگانی وزارتخانه‌ها و و نهادهای دولتی غرب به میان مردم عادی و شیفتگان جهانگردی آوردند و میان مردم دو کشور پلی زدند به بلندای تاریخ. آنها افغانستان را از انحصار دولت‌ها خارج ساختند و به همه نشانش دادند.

 

آری، نانسی و لویی این کار را کردند و خود نیز در تاریخ جاودانه شدند. خوشی‌ها وتلخی‌های این مردم را سال‌های سال شریک شدند، در این سرزمین عاشق شدند، ازدواج کردند. با آنها از یورش روس‌ها صدمه دیدند و در جنگ‌های داخلی رنج کشیدند. و زمانی که افغان‌ها با هم می‌جنگیدند، او و همسرش نگران اشیای باستانی و موزه‌ها بوده‌اند و کوچه به کوچه اسناد و کتاب‌هایی را که جنگ‌سالارها می‌فروختند، خریداری و حفظ می‌کردند.

 

نانسی با وجود کهولت، همچنان پرتلاش به زندگی‌اش ادامه می‌دهد. پس از رفتن طالبان بدون همسر فقیدش باز گشته‌است، تا گام مهم دیگری را در دهۀ هشتم زندگی‌اش بردارد و آن هم تأسیس مرکز افغانستان‌شناسی در دانشگاه کابل است. پله‌های وزارت‌خانه‌های مختلف را پیموده‌است و پشت درهای دفتر وزرا و مدیران بسیاری ایستاده‌است، تا بتواند این مرکز را ایجاد کند، تا هر محقق و دانشجویی در هر نقطه از دنیا به اطلاعات و اسنادی که او وهمسرش در طی بیش از شصت سال زندگی در افغانستان جمع‌آوری کرده‌اند، دسترسی داشته باشند.

 

بین قفسه‌ها می گردد و با اشتیاق توضیح می‌دهد که تمام این اسناد و کتاب‌ها را از خیابان‌ها و کوچه بازارها ، از فروشنده‌هایی که می‌خواستند در میان آنها نخودشور بفروشند، خریداری کرده‌است و همه‌اش را در میان این قفسه‌ها به یادگار گذاشته‌است. کتاب‌هایی را که در طول سال‌ها جمع‌آوری کرده، به افغانستان آورده‌است تا فرزندان این مرز و بوم، اگر پس از سال‌ها از غربت بازگشتند، جایی را داشته باشند که نگاهی به گذشته‌شان بیندازند. تنها شکایتش از کمبود فضا برای نگهداری اسناد و کتاب‌هاست.

 

نانسی صمیمانه به مردم، تاریخ و فرهنگ افغانستان عشق ورزیده‌است و در این آشفته‌بازار، دوستی‌اش غنیمتی است برای افغانستان.

 

سفرهای مداوم بین خانه‌اش در اسلام آباد و مؤسسه‌ای که در دانشگاه کابل دارد، خسته‌اش نمی‌کند. اما چیزی که در افغانستان خیلی آزارش داده‌است، بوروکراسی اداری است که حتا با وجود معرفی‌نامه‌های بسیاری که از آدم‌های مهم افغانستان داشته‌است، تنها با دستور مستقیم رئیس‌جمهور به سرانجام رسیده‌است.

 

بعد از ما ملاقات دیگری دارد و ما را در برابر منطقه‌ای که قرار است مرکز افغانستان‌شناسی شود، تنها می‌گذارد و می‌رود. چه کسی می‌داند این زن ریزنقش و تنها چه چیزهای ناگفته‌ای از این سرزمین در سینه دارد؟..

 

قرار بود گزارش در همین‌جا پایان یابد، اما خبر انشتار کتابی جدید از نانسی دوپره  وادارمان کرد که اندکی درنگ کنیم. و اکنون این کتاب زیبا و پرمحتوا به دستم رسیده‌است.

 

کتاب «افغانستان در کمتر از صرف یک فنجان قهوه» Afghanistan Over a Cup of Tea در۴۶ فصل همراه با تصویرهایی تکان‌دهنده، زیبا و کم نظیر، نه تنها نمایانگر مشاهدات دقیق نویسنده از زندگی و جامعۀ افغان‌هاست، بلکه پیوندهای عمیق احساسی او را با مردم، فرهنگ و تاریخ افغانستان و همچنین شخصیت‌های اساسی در شکل‌گیری وقایع تاریخی این کشور را به تصویر می‌کشد.

 

نانسی به لحاظ توانایی‌های فوق‌العاده‌اش در به تصویر کشیدن تاریخ شفاهی یک ملت به طرزی کاربردی، دقیق، مختصر و در عین حال جامع، نویسنده‌ای بی‌همتاست. خواندن هر یک فصل این کتاب، بیش از مدت‌زمان صرف یک فنجان چای وقت‌تان را در بر نمی‌گیرد.

 

این فصول در ارتباط با وقایع تاریخی سال‌های پر از تنش بین ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۷ می‌باشد، که هر کدام با ساختاری جذاب به مسائلی چون وقایع تاریخی اشغال کابل توسط طالبان در سال ۱۹۹۶، تلاش‌ها برای نهادینه کردن دموکراسی در کشور با برگزاری انتخابات سال‌های ۲۰۰۴ و ۲۰۰۵، وضعیت زنان و درخواست‌های فراوان برای آموزش و بهداشت می‌پردازد.

 

تجربه‌های نانسی دوپره با تحولات این کشورگره خورده. آهنگ این تغییرات به زیبایی در کلام خود او تجلی می‌یابد: «کابل هر روز اندکی تغییر می‌کند».

 

* انتخاب از آرشیو جدیدآنلاین.

واخان قربانی بازی بزرگ

مه 29, 2017

30 عکس دیده نشده از افغانستان

زمانیکه شما آن مردم را به چشم خود ندیده باشید، بسیار آسان است که آن‌ها را بدنام کنید یا از شأن یک ملت کم کنید. مردمی است با آرزوها و رویاهای مشابه شما که به نجات فکر می‌کنند، تا خوشبختی را بیابند و برای خانواده‌های شان غذا تهیه کنند‌‎کنید،

اینکه اکثر مناطق افغانستان خطرناک است، حرف دقیق است، اما در آن‌جا بعضی زیبایی‌های باورنکردنی، مهمان‌نوازی و مهربانی نیز-اند که گزارش نشده است.

 

زمانیکه شما آن مردم را به چشم خود ندیده باشید،  بسیار آسان است که آن‌ها را بدنام کنید یا از شأن یک ملت کم کنید. مردمی است با آرزوها و رویاهای مشابه شما که به نجات فکر می‌کنند، تا خوشبختی را بیابند و برای خانواده‌های شان غذا تهیه کنند.

 

من در جریان سفرم در تابستان گذشته قادر به تجربه‌کردنِ جانب مثبت افغانستان و مردم شگفت‌انگیز آن بودم، از نزدیک و خصوصی. این سفر، تاهنوز خاطره‌انگیزترین ماجرای سفرم در زندگی بوده است.

 

این‌ها بعضی از عکس‌های مردم مورد علاقه‌ام و چشم‌اندازی از ۱۰۰ مایلی سفر در دور-دست‌ها و کوه‌های دره‌ی واخان در افغانستان است.

 

این بخش دیگر از افغانستان است که شما در خبرها نمی‌بینید.

 

واخان، ناحیه‌ی ناهموار و وحشی است در شمال افغانستان، از بخش‌های ولایت بدخشان. این یک زمین باریک است که در حدود ۴۰۰ کیلومتر طول دارد و از سه جانب با تاجکستان، چین و پاکستان وصل است.

 

دره‌ی واخان، توسط دو کوه پامیر در شمال و هندوکش در جنوب، محدود شده است. تنگیِ واخان، توسط سیاست‌مداران در سال ۱۸۰۰ در جریان «بازیِ بزرگ» میان هند بریتانیایی و روسیه‌ به عنوان یک منطقه‌ی حایل شناخته شده است.

 

 

با آوردن وقفه‌ی در قدم زدن، من به سوار-شدن بر یک گاومیش برای طی کردنِ بخشی از مسیر، اقدام کردم. ما با گروهی از مردان واخی/ واخانی که گاومیش‌های شان را در کوه می‌بردند، یکجا شدم. زمانیکه آن‌ها برای نوشیدن چای اتراق کردند، به ما اجازه دادند که گاومیش‌های شان را قرض بگیریم، که ما بیشتر به دره گشت-و-گذار کنیم تا صاحبان شان به ما پیوستند.

 

گاومیش‌ها نهایتا ً با محیط زیست سازگاری دارند در افغانستان، قادر-اند که از زمین ناهموار صخره‌ای و مسیر دشوار-گذرِ رودخانه‌های سردِ یخی عبور کنند. در سطح ۱۰٫۰۰۰ فوتی این‌جا درختی وجود ندراد، بنائا ً مردم محلی مجبور-اند که در ظرف سه روز به ارتفاعات پایین، همراه با حیوانات شان و برای جمع‌آوری چوب‌سوخت برای گرم کردن و پختن غذا، سفر کنند.

 

یکبار واخان بخشی از جاده‌ی باستانیِ ابریشم، مسیر مهم تجارتی که چین را به اروپا وصل می‌کرد، بود. در امتداد با ابریشم، اسپ‌ها و دیگر کالاها، یک جاده‌ی وسیع برای نظامیان و محققان به سوی اروپا نیز بود. محققانی مثل مارکو پولو، کسی که مدعی بود این مسیر را در جریان صده‌ی سیزدهم طی کرده است.

 

بازرگانان مسافر، در کاروان‌های از گاومیش و قاطر که محموله‌ها را انتقال می‌داد در هنگام عبور از کوه‌های شیب‌دار و فلات‌های متروکه‌ی بلند، شب را در پناه‌گاه‌های سنگی می‌گذراند، من حس می‌کردم که در مورد اینکه جاده‌ی ابریشم، به نسبت تمام سال‌های گذشته،‌ در خود چه خواهد داشت، نظر اجمالیِ بیندازم.

 

تنها مثل چندین شاخه‌ی مسیحیت، اسلام نیز شاخه‌های مختلف دارد، همه‌گی با باورها و ارزش‌های خودشان. اکثر مردمی که در دره‌ی واخان افغانستان زندگی می‌کنند، مسلمانان اسماعلیه هستند، کسانیکه تفسیری معتدل‌تری از اسلام دارند. تعداد آن در سراسر جهان به ۲۵ ملیون می‌رسد و طالبان را نفرین می‌کنند.

 

رهبر مذهبیِ آن، آغا خان، یک امام و تجار موفق بریتانیایی است که شبکه‌ی انکشافیِ آغا خان، یک سازمان خیریه‌ی مهم که شرایط زندگی و فرصت‌ها را برای افراد بی‌بضاعت در افریقا و آسیای مرکزی تمهید می‌کند، را پیش می‌برد.

 

 

 

 

 

رودخانه‌ی واخان از دره‌ی واخان می‌گذرد که از کوه‌های مرتفع هندوکش در مرز با پاکستان، سرچشمه می‌گیرد. به شکل مارپیچ از درون کوه‌ها راه می‌افتد و برای مردمی که در این چشم‌انداز خشن و بی‌رحم زندگی می‌کنند، یک منبع حیات‌بخش است.

 

رنگِ آبیِ روشن این آب، به دلیل رنگِ مایل به سرخ صخره‌ها و همچنان منبع کریستال روشن (یخچال‌های طبیعی) که در اطراف وجود دارد، است. مالیکول‌های آب، رنگ‌های دیگر، همچون سرخ، مؤثرتر از آبی را جذب می‌کند.

 

زمانیکه هوا پاک بود، من با مناظر وصف‌ناپذیر کوه‌ها این چنینی، درگیر بودم! پوشش عالیِ به دنبال داشت، چنانکه مورد استفاده‌ی روزانه‌ی گروه‌های کوچک محلی که توسط کاروان‌های گاومیش و قاطر از یک محل به محل دیگر می‌رفتند، قرار می‌گرفت.

 

در ارتفاع بین ۱۰٫۰۰۰ الی ۱۶٫۰۰۰ ده روز سفر کردیم و ما در هر روز ده مایل سفر می‌کردیم. من به احساس کردن تأثیرات ارتفاع روی بدن-ام را در حدود ۱۲٫۰۰۰ فوتی، نفس‌زدن‌های کوتاه احساس کردم. با قدم زدن در ۱۶٫۰۰۰ فوتی، حتا بسیار خسته‌گی و سختی کشیدم.

 

 

مردم قرغیر افغانستان نیمه عشایری اند، از یک قریه به دیگر قریه نقل مکان می‌کنند، حیوانات شان را به شکل گله‌ای به مراتع مختلف چرا که به فصل‌ها ارتباط دارد، می‌برند. آن‌ها در خیمه‌های گرم که از پشم گوسفند ساخته شده زندگی می‌کنند که می‌تواند به فاصله‌های دور انتقال داده شود و شکسته شود.

 

مردم واخی و قرغیر، هر دو از مقدار زیاد چایِ شیر-دارِ نمکی که «شیر-چای» گفته می‌شود، استفاده می‌کنند. این برای صبحانه، غذای نیم‌روز و شام استفاده می‌شود. در اصل، این مخلوطی از شیر گاومیش و بز است که برای چندین ساعت داخل آب-جوش انداخته شده و در یک جعبه‌ی قابل انتقال خشک می‌شود. این با اضافه کردن آب جوش، چای پهن-برگ و نمک صخره‌ای آماده می‌شود.

 

نمک برای آب‌رسانی در ارتفاعات بلند و خشک عالی است، من این را «گاتورید افغانِ من» نام داده‌ام. مدت زمانی را در بر می‌گیرد تا قابل استفاده شود (کسی شیر گرم نمکی می‌خواهد؟)، اما در آخر ماجرا بدن من در هر وعده غذا شیر چای می‌خواهد. شما هم می‌توانید مسکه‌ی خام را در چای صبحانه برای به دست آوردن کالوری‌های اضافی حل کنید.

 

کشوری که فکر می‌کردی، آن‌را می‌شناسی

 

افغانستان دیگر

 

پس بفرمایید. یک زیرچشمی به رُخ دیگر افغانستان که ما هرگز در خبرهای شبانه ندیده‌ایم. پس از سفر در جهان پهناور برای شش سال، من این را یک موضوع عمومی یادداشت کرده‌ام. به رسانه‌های مان اجازه نمی‌دهیم که بر موضوعات منفی و مهییج تمرکز ابتدایی کنند، از پنجره‌ی خود به چرخش یک کشور خارجی که هرگز در آن‌جا نبوده‌ای، نگاه کن.

 

من نمی‌گویم که افغانستان امن است. امن نیست. نیروهای ما که در آن‌جا خدمت می‌کنند، می‌توانند بگویند. افغان‌ها به خوبی از خطرها که کشورشان را به ستوه آورده‌اند، آگاه‌اند.

 

من، اما فکر می‌کنم یک قسمت دیگر در افغانستان است که توجه را جلب می‌کند.  ناهمواری، نمایش چشم‌انداز کوهی. مردم محلی مهمان‌نواز و صمیمی.

 

من به امید روزی هستم که مشکلات افغانستان برطرف شوند و مسافران بیشتری بتوانند در امنیت از زیبایی‌ وصف‌ناپذیر کشور، لذت ببرند.

 

نویسنده: سخی خالد/ روزنامه اطلاعات روز

roshd

 

در اعتراض از فراموشی روز کتاب

آوریل 22, 2017

 

 

در روزگاری که(3) ثور روزجهانی کتاب حتا درتقویم فلک زده ما نشانی نشده ، به رسم اعتراض به این اغماض وبی اعتنایی ،نگاهی به وضعیت پریشان کتابفروشان پایتخت به روایت عکس نموده، درد ها و ناله های کتابفروشان را از قلم آتشین کارو  تحت عنوان (نامه یک کتابفروش به می فروش) به توجه خوانندگان میرسانم.

نامه يك كتابفروش

بيك مي فروش

همسايه خوشبخت من ، اي … مي فروش!

كاش ميدانستم آنچه را كه ميخواهم امشب باتو بميان بگذارم از كجا شروع كنم؟!

متاسفانه نميدانم!براي اينكه آنقدر احساس حقارت و بدبختي ميكنم كه ميترسم اين ورق پاره هاي سپيد تحمل سياهي بختي را كه بناست در اين نامه خلاصه شود نداشته باشند!…با تمام اين احوال آنچه مسلم است. من بايد هرچه اشك ماتمزده در سينه  مسلول اين كتابها موج ميزند، بعنوان سكر آورترين شرابها، چكه چكه بگلوي اين اجتماع منجمد فاقد احساس كه چرخ تمنايش بطور وحشيانه اي بر مدار لذت موءقت نفساني ميچرخد، فروريزم…

ميداني چرا ؟ …براي اينکه امشب آتش شريان شكن غمي سينه سوز، عروق تن يخ بسته ام را با هر چه خون سر گشته در آنها هست بگريه انداخته است…

من سرا پا زبانم امشب، توسر اپا گوش باش ، سرتاپا گوش، اي پير ميفروش! من ديگر بطور جبران نا پذيري از اين اجتماع بيزار شده ام… آخر درد مرا تو چگونه ميتواني احساس كني !؟

تواز كجا ميداني كه همه شب، هرشب، هنگاميكه جرنگ_ جرنگ پياله های مي زده ، در كشمکش ناله هاي مشتي هدف گمشده وايده آل منحرف و محكوم در ميخانه … تو بيداد ميكنند ! در خلوت محزون كتابخانه من، اين آشيانه متروك … ادب، از شيون تنهائي چه محشري برپاست؟.

آخر، فكرش را بكن ! شوخي نيست، مدتهاست هيچ مسلماني ، … پيدانشده كه سري باين كتابخانه بديخت بزند. واز اينهمه شاعر و نويسنده بزرگ كه در گذشته هاي بشري ، لنگرگاه كشتي طوفان زده احساس طوفانزا يشان ، ماوراافلاك…وراي لامكان بوده است…از اين انسانها ي بزرگوار …اين نيازمندان بي نياز، از (لئوپاردي ) ايتاليا  گرفته تا (ويتمن ) امريكا تا (ورلن) فرانسه تا (لوركا) ي اسپانيا …تا حافظ شيراز، بپرسد كه دراين بيكران قيامت جهل، كنج ماتمكده دانائي با آنهمه شور، آنهمه شيدائي چكار ميكنند!

اي تكيه گاه سر گذشتهای سر نوشت بدوش!…باتوام، اي … مي فروشى! به… ترديد ناپذير بالزاك سوگند هركس در چهارچوب در هم ريخته اي تألم باشك آميخته با احساس من شريك نباشد، منكر همه عواطف واحساس انساني است !

آخر من چگونه بگويم ،باكه بگويم با چه روئي بگويم كه سالهاست تنها شكننده سكوت محفل ماتمزده اين …گم كرده ادب، موش هاي گربه نديده ي عبيدزاكاني هستند! تصور بدبختي را بكن، موشها: مونس … كه قرنهاست همه ي فرشتگان آسماني با شراب شعرشان مست اند…اي خاك برسرما!

بتاريخ اين نامه نگاه كن ! نگاه كردي ؟ميداني امروز چه روزي است؟ روزيست كه از يكطرف قيمت هر شيشه شراب دو برابر شده است و بهمين تعداد شراب خواران …

از طرف ديگر فرزندان ناخلف اين اجتماع منحط خرمن احساسات صدها شاعر و نويسنده ي بزرگ را كه سنگيني همه ستاره ها  وسياره ها در مقابل عظمت آسمانيشان پر کاهي بيش نيست ، درماتم يك بازار كساد، كيلوكيلو، در طبق فساد، به بازار جهل عرضه ميدارند؟

… مي فروش!

تو، مي فروشي ، احتمال دارد مقصودم را آن چنان كه بايد و شايد درك نکرده باشي .

بگذار ساده تر بگويم : اين نامه را در غروب خران زده روزي بتو مينويسم كه همه كتابفروشها- كه من متاسفانه يكي از بدبخت ترين آنها هستم كتابهايشان را حراج ميكنند .

تصورش را بكن ! چه بازار دل آزاري !  مردم!بخريد!

بالزاك ،15ريال،داستا يوسكي 10ريال ، تولسئوي 6ريال !بها!2ريال ! ابوريحان بيروني :مفت !…

اي پير مي فروش ؟ به نگاه نگران مادران ديده به در… به آوارگي احساس واخورده ميخواران نيمه شبهاي در به در… به جهل فلك آشيان و دانائي خاك بر سر سوگند هرگز نميتوانم آنچه را كه هنگام حراج كتابها در  قفسه هاي رنگ ورورفته كتابخانه ام گذشت مجسم كنم ! تنها خدا شاهد است كه من محكوم تحمل چه كابوس سرسام آوري بودم: هم زمان با صداي ناهنجار چوب حراج ، شيون ناقوس مرگ در معبد همه … ادب، طنين اندازشد… در بيكران دنياي … ، عزاي همگاني اعلام شده بود…

هريك از آنها به طريقي بر سر نوشت در دناك خويش ميگریستند… خيام پاك ديوانه شده بود! از يك طرف به من التماس ميكرد كه اگر بسر نوشت اين قوم رحم نميكني بگذشته هاي پر افتخارش رحم كن به اين آساني … به اين ارزاني مفروش ! مفروش ! از طرف ديگر مشتريان بدبخت تو را كه زماني مشتريان خوشبخت من بودند مخاطب قرار دادند فرياد  ميكشد كه اي ناخلفها ؟ شرنگ شهد آفرين افتخاري كه فردوسي طوسي – به رغم تر كتازيهاي پارسي شكن …  براي شما كسب گرد، بر سر مستي خانه بر باد ده شما حرام باد!

همزمان با عصيان خيام …آه… اي پير  ميفروش ، چگونه بگويم كه چه ديدم : ميداني چه شد : پارچه سپيدي كه با حروف درشت حراج كتابها را اعلام ميكرد، يكباره سياه شد! … ومن در منتهاي بيچارگي ، آن انسان بزرگواري را كه جهاني را با پارسي زنده كرد، ديدم كه سر افكنده و مغموم آن پارچه سياه  را به سينه گرد و خاك گرفته كتاب جادويي خود ميزند.

آنطر فتر، دريكي از قفسه هاي پرت، فاجعه ي ديگر ي در جريان بود: (گوته) گربيان حافظ را چسبيده بود كه برادر! ( ديوان شرقي ) مرا به من باز گردان ، من هرگز تصور نميكردم تو پدر روجاني فرزنداني آنقدر ناخلف باشي ! …و حافظ ، بهت زده و حيران زار زار ميگريست…

اعتراض گوته هيچ، اما گريه حافظ … روز گارم را سياه كرد.. از مشاهده اشكهاي حافظ آنقدر گريستم كه يك باره عملا احساس كردم كه ديگر زنده نيستم…

واكنون كه اين نامه را مينويسم بخقانيت آن كتاب آسماني كه حافظ سوره بسوره آيه به آيه از برش ميداشت ، اكنون كه اين نامه را مي نويسم من خودم نيستم:

روح سر گردان (هو گو) هستم كه در كالبد (ژان والژان) بار كمر شكني از آثار نوابغ عالم به دوش در زير زمينهاي تاريك پاريس پي گوشه خلوتي ميگردد تاهمه نوابغ عالم را پيش از اينگه ارزش آنها تاقيمت يك شيشه شراب ، تنزل كند، بخاك بسپارد:

همسايه خوشبخت من اي … مي فروش ،از شدت هجوم اشكها ، چاره اي ندارم جز اينكه نامه ام را به پايان برسانم… در پايان نامه مي خواهم از تو خواهشي بكنم…

تا بخندند.. تا بگريند.. بخندندبياد آنچه زماني بودند… بخاطر آنچه زيستند …و بگريند به حال اجتماعي كه كار فرهنگ جادوانيش بجائي رسيده كه بقيمت آبروشان ، بهر فلاكتي هست اگر قيمت شرب چهار برابر آنچه هست بشود، بازهم تو را، اي ميفروش … تنها نميگدارند.. در حاليكه عصاره خون سينه ي مسلول چخوف را بقميت يك پياله مي خريدار نيستند…

پايان

( كارو )

جلال نورانی درفش افراشته طنز افغانستان به ابدیت پیوست

مارس 28, 2017

نوشته : داودسیاووش

اگر در کهکشان راه شیری آسمان ادبیات طنزی جهان، چند ستاره بنات النعش و درخشان، در حوزه ادبیات پارسی دری درخشنده و تابان باشد، بی شک جلال نورانی ستاره قطب دوران و عزیز نسین و برنارn شاو زمان افغانستان، یکی از آنهاست.

گویند قلمزنان دو نوع اند: یکی آنکه در مقطع خاصی می آیند، می گویند و میروند و با پایین شدن از استیژ قدرت به فنا میپیوندد . دگر کسانی که از دلق خرابات و تواضع اهل مناجات و گوشه انزوای خوانش و پژوهش هنر و ادبیات، پس از مرگ به صدا می آیند.

دانشمندی گفته بود: به این بیندیشیم که اگر روزی پول های جیب مان را گم کردیم چند می ارزیم و نورانی حقا که از همان رسته و دسته نخبه های مانند طلا بود که هرگاه پولهای جیبش گم میشد ارزش و مقام ادبی و اجتماعی اش سر به افلاک میزد، و کیمیا بود این انسانی که از میان ما رفت. وا اسفا که در زمان حیاتش زرشناسی پیدا نشد که قدرش را بداند و گلی بود که بلبلی پیدا نشد در زمان حیاتش مدح و ثنایش را بخواند. این یک مردستان مرد و آفتاب قلمرو دنیای طنز و نمایشنامه و تیاتر که الفبای این مکتب را از ابر مردانی آموخته بود حقا که اکنون بر اورنگ زمان نامش بر جریده عالم می درخشد و نوشته هایش از اقصای خاور تا کرانه های باختر با زبان ها، نژاد ها ، رنگها و قاره ها صمیمانه سخن میگوید.

این شاگرد سلطانان قدرت مند استیژ و راوی و حکایتگر پرودی و گروتسک ازیک خانواده هنر دوست به مثابه بنیاد گذار نطاقی زنان در رادیو و تمثیل و نمایش روی استیژ سر بلند کرده بود وحقا که از تبار و ریشه دودمان ترکی استاد فرخ افندی و محمود سامی کارهای گران سنگی را در پهنه هنر و ادبیات دری فارسی به میراث گذاشت.

نگارنده که از ارادتمندان و اخلاصمندان این یک مردستان مرد هنر میباشم، وقتی پس از سالهای هجران با اشتیاق ملاقی شدم گویی برای همین روز زبان خنده و گریه را برایم اهدا کرد تا از آن در نگارش این سطور در رثایش استفاده کنم، که نقل قول های بعدی اقتباس نقل مثل اصل از آن کتاب میباشند.

نورانی در باره نخستین جاذبه وکشش روحی اش به دنیای هنر میگوید:

(فکر میکنم هنوز ده ساله بودم که استاد رفیق صادق را روی ستیژ پوهنی ننداری دیدم که نقش مرکزی را در نمایشنامه طبیب اجباری اثر مولیر بازی میکرد)

و در باره نخستین مصاحبین و مشوقینش میگوید: (من که هنوز محصلی بیش نبودم با سرشناس ترین مطبوعاتی های افغانستان آشنایی حاصل کردم . مانند: صباح الدین کشککی، عبدالحق واله ، شفیع رهگذر، سید فقیر علوی، شکریه رعد، ابراهیم عباسی، لطیف جلالی، اکرم عثمان، میرسعید بریمن، جدیر، حسین حدی ، نور رحیمی ، شفیع راحل، سرشار شمالی، محمود فارانی ، غلام حضرت کوشان، ضیا روشن، بشیر رفیق، غلام نبی خاطر ، دوکتور عبدالرحیم نوین، علی اصغر بشیر، روستا باختری، عبدالحمید مبارز، خالد روشان، استاد بیسد، استاد رفیق صادق ، کریم روهینا، مهدی ظفر ، سیلاب صافی، نصر الله حافظ، فریده انوری، انیسه لطیف ، داود فارانی ، پروین علی ، رهنورد زریاب ، نجیب رحیق، لطیف ناظمی، محمد علم غواص ، ناصر طهوری ، رشاد وسا و…)

چنانکه تا آن حد شهرت استاد بلند آوازه وهمه جاگیر بود که عبدالکریم تمنا از کشور ایران از خاطراتش با نورانی چنین یاد میکند :

ای جناب جلال نورانی

ای فرار از دیار افغانی

همچو من بوده سال های دراز

همدم درد و رنج افشانی

استاد ادب بشیر بزرگ

مظهر دانش و سخن دانی

ترجمان را اداره میفرمود

انچنانیکه دانم و دانی

شاد بادا روان استادم

آنکه نی مثل داشت و نی ثانی

یاد داری که ترجمانی بود

داشت اندروطن گل افشانی

استاد نورانی در آغاز کارش در رادیو از تشویق ظاهر هویدا میگوید:

(روز درصحن دانشگاه کابل ناصر امیری کاغذی را که به اندازه نصف کف دستم بود به من داد و گفت: این را ظاهر هویدا به من داد تا به تو بدهم، ظاهر هویدا در این کاغذ کوچک نوشته بود:

نورانی عزیز!

امروز بعد از ظهر به مدیریت درام و دیالوک رادیو بیا. حتما بیا که کارت دارم .

هویدا

بعد از ظهر به مدیریت درام و دیالوک دری رادیو افغانستان رفتم… در مدیرت درام و دیالوک دری غوغای عجیبی بود. به محض ورودم مرحوم استاد رفیق صادق مدیر دفتر، ظاهر هویدا، استاد امان اشک ریز،عزیز الله هدف و چندین هنرمند دیگر جمع بودند . ظاهر هویدا رو به داود فارانی کرده گفت: این جوانک 19 ساله جلال نورانی نام دارد. محصل حقوق است. او نیمه دوم داستان دنباله دار کمیدی ( سه تفنگ دار) را مینویسد. داود فارانی با ناباوری به من نگریست و گفت: مطمین هستی؟

ظاهر هویدا گفت: خواهی دید. بعد یک دسته کاغذ سفید و چند دانه پنسل نوک تیز را بدستم داد . مرا به اطاق پهلویی که کاملا خالی بود بردند، نیمه داستان دنباله دار ( سه تفنگ دار) را که چند نفره نوشته بودند هم به من دادند و گفتند: این سه مرد لوده تا حال به چند اداره رفته اند، کاروایی هایی کرده اند، هرسه با هم رفیق شفیق هستند. نیمه دوم داستان را تکمیل کن و بنویس که اینها دیگر چه کارهایی میکنند و چه دسته گلهاییی را به آب میدهند . بعد دروازه اطاق را از عقب بستند و مرا تنها گذاشتند…  داستان دنباله دار کمیدی سه تفنگ دار را ضبط کردند از شام گذشته بود و من جریان ضبظ داستان را میدیدم که در آن امان اشکریز، عزیز الله هدف ، استاد رفیق صادق وهنرمندان دیگر رادیو افغانستان نقش آفرینی میکردند. داود فارانی در آن وقت پرودیوسر رادیو درام ها و داستان های دنباله دار بود، زمانی که اجازه خواستم تا رادیو را ترک گفته به خانه بروم داود فارانی به من گفت: فردا بعد از ظهر میتوانی به رادیو بیایی؟

گفتم : بلی می آیم .

گفت : راسا پیش من بیا.

فردا آن به رادیو رفتم. داود فارانی کاغذی را پیش رویم گذاشت و گفت : این قرار داد همکاری تو با رادیو افغانستان است آن را بخوان و اگر توانمندی این همکاری و تحقق مواد آن را داری در پای قرار داد امضا کن.

در پای قرارداد همکاری قلمی با رادیو درج شده بود که جلال نورانی هر ماه یک داستان دنباله دار در هر دوماه یک رادیو درام، در هر پانزده روز یک دیالوگ (شیر لال و قدوس جان) و چهار پارچه تمثیلی پنج دقیقه یی برای رادیو مینویسد . رادیو افغانستان در بدل این نوشته ها ماهانه مبلغ دونیم هزار افغانی به وی میپردازد . در آن سالها که من محصل و همکار قلمی رادیو افغانستان، جریده ترجمان، مجله ژوندون و مجله پشتون ژغ بودم ، ماهانه در حدود شش هزار افغانی حق الزحمه میگرفتم در حالیکه در آمد وقت معاش ماهوار یک رییس چهار هزار افغانی بود و معاش ماهوار یک وکیل پارلمان هشت هزار افغانی بود. همکاری من با رادیو افغانستان از سال 1347 تا 1353 ادامه یافت چون در سال 1353 مدیر مسوول مجله « دکمکیانو انیس» و بعدها مدیر مسوول مجله ژوندون و رییس نشراتی انیس شدم) .

استاد نورانی به نگارنده گفت که در آن سالها هرگاه که از پوهنتون به طرف رسانه ها با بایسکیل حرکت میکردم در راه به سوژه ها فکر می کردم.

استاد نورانی ازخاطرات همکاریش با شکریه رعد  در مجله ژوندون میگوید:

(در دوره دانشجویی من همکار خانم شکریه رعد مدیر مجله ژوندون بودم و مطالب چند صفحه ژوندون را تهیه میکردم. در ماه آخر صنف چهارم فاکولته شکریه رعد هر روز از من میپرسید: چه وقت فارغ میشوی که به صفت مامور رسمی ژوندون مقررت کنم ؟ وقتی امتحان آخرین مضمون صنف چهارم را گذشتاندم به ژوندون آمدم و به شکریه رعد از فراغت خود خبر دادم . شکریه جان فورا ماشین تایپ را خواست و پیشنهاد تقرر مرا خودش تایپ کرده به سرعت از مطبعه بر آمد و پیش وزیر اطلاعات و فرهنگ وقت صباح الدین کشککی رفت. و یک ساعت بعد با حکم تقرر من به حیث عضو مسلکی به ژوندون برگشت. زمانی که او به مدیریت مجله د کمکیانو انیس تبدیل شد بازهم مرا با خودش برد. بعداز شکریه رعد مدتی پروین علی و سپس من چند سال مدیر مسول مجله دکمکیانو انیس بودم)

استاد نورانی  انتشار نخستین داستان طنزی اش در جریده ترجمان را در دهه چهل خورشیدی به یاد آورده میگوید:

(در دهه چهل خورشیدی استاد بشیر در مجله ژوندون علاوه بر مقالات بسیار پر ارج ادبی و تحقیقی و نوشته هایی در باره نجوم دو صفحه طنزی زیر عنوان (کچری قروت) در مجله ژوندون باز کرد. مطالب عمده این دو صفحه همه نوشته ها و طنزهای منظوم خود استاد بود. استاد غلام علی امید و پروفیسور دوکتور عبدالرحیم نوین برای این دو صفحه کارتون می کشیدند. رفاقت و صمیمیت نوین و بشیر از همینجا آغاز شد. در سال 1347 خورشیدی آغاز سال دوم نشراتی ترجمان که من هنوز محصل بودم، نخستین داستان طنز خود را نوشتم. روز سه شنبه بود که من با دلهره زیاد آن طنز را در دفتر جریده ترجمان به استاد بشیر دادم. روز پنجشنبه که ترجمان از چاپ برآمد با تعجب دیدم که نوشته من بدون کم و کاست به چاپ رسیده است. همکاری من با ترجمان تا 26 سرطان 1352 ادامه داشت و من به هفت نام مستعار برای ترجمان طنز می نوشتم. دکتر نوین امتیاز یک جریده طنز و فکاهی را بدست آورد و مدیریت مسوول آنرا به استاد بشیر سپرد. این نخستین نشریه طنز افغانستان «ترجمان» نام داشت. طبعاً صفحات کچری قروت در ژوندون از میان رفت، زیرا شخص دیگر نمیتوانست مانند استاد بشیر طنز بنویسد.)

استاد درباره ادامه کارهای پربار وگهر بار فرهنگی – هنری اش میگوید:

(در نیمه دوم دهه شصت در کابل مسحور جمال رییس اتحادیه هنرمندان، اسلم اکرم معاون اتحادیه و رشید پایا رییس بخش تیاتر اتحادیه هنرمندان بود. روزی آنان در اتحادیه این موضوع را به بحث گرفتند که چرا تیاتر ملی افغانستان مانند دهه چهل و پنجاه خورشیدی تولید ندارد و چرا مردم به تیاتر برای دیدن نمایشنامه نمیروند… اتحادیه تصمیم گرفت تا یک مسابقه ترجمه نمایشنامه های خارجی را اعلان کند و بهترین جوایز نقدی را هم بپردازد تا کسانیکه زبانهای خارجی می دانند نمایشنامه ها را ترجمه کنند و تیاتر ملی بتواند صاحب چند نمایشنامه جدید شود. اتفاقاً من یک نمایشنامه طنز کمیدی با خود داشتم، این نمایشنامه را ترجمه کرده به این مسابقه کاندید کردم، ترجمه این نمایشنامه زیر عنوان (تو، تو نیستی) جایزه اول را برد.

چند شب بعد مسحور جمال، اسلم اکرم، رهنورد زریاب، لطیف ناظمی، استاد بیسد و چند فرهنگی دیگر مهمان من بودند، حمید جلیا به من گفت نمایشنامه تو را من خودم کارگردانی میکنم و روی ستیژ به نمایش می گذارم، زیرا بسیار کمیدی طنز روشنفکرانه در سطح بلند است)

 

استاد از ادامه کارهایش در زمینه تدریس در فاکولته و نوشتن به جوانان میگوید:

(مرکز منبع معلومات افغانستان در کابل (ACKU) که در راس آن خانم نانسی دوپری قرار دارد، در سال 1390 از من خواست کتابی بنویسیم که در آن آموزش هایی در یک زمینه معین برای جوانان باشد. من در سال 1356 کتابی زیر عنوان تیاتر کودک نوشته بودم، ضمنا در سال 1387  وقتی که از استرالیا به وطن برگشتم، سه مضمون را در فاکولته هنر های پوهنتون کابل تدریس میکردم. این سه مضمون که برای صنوف اول، دوم و چهارم درس میدام عبارت بودند از : ( نمایشنامه نویسی) ، ( شخصیت سازی در نمایش)و ( ادبیات درامتیک ) . در سال 1388 که مشاور وزارت اطلاعات و فرهنگ شدم، دیگر نتوانستم به شغل معلمی در دانشگاه ادامه بدهم . به مرکز منبع معلومات افغانستان گفتم ، اگر موافق باشید رومانی مینویسم و در این رومان به صورت غیر مستقیم معلوماتی را در زمینه درامه نویسی به جوانان انتقال میدهم. آن مرکز پذیرفت و من کتاب ( تولد هنرمند) را نوشتم که چاپش کردند)

یکی از کارهای برازنده استاد نورانی نشر رساله در باره پرودی وپرودی سازان میباشد که در آن اندرباب یکی از شیوه های معمول طنز پردازی بحث شده که جریده ملا نصرالدین رانخستین نشریه طنز آسیای میانه قلمداد کرده ودر ایران نشریه های صور اسرافیل،چلنگر،آهنگر،،توفیق، کاریکاتور،گل آقا را در همین خط میداند و در افغانستان صفحات کچری قروت ژوندون وجریده ترجمان را از همین راستا به شمار می آورد وشاخص ترین وبهترین پرودی را منظومه از استاد واصف باختری زیرعنوان (بیان نامه وارثان زمین)میداند.

جلال نورانی در سال 1327 خورشیدی در کابل متولد گردیده دوره مکتب را در لیسه های استقلال و امانی به پایان برده، سال 1351 از دانشکده حقوق و علوم سیاسی دانشگاه کابل در رشته علوم سیاسی لیسانس گرفته، مدتی با مجله ژوندون همکاری کرد و بعد مدت سه سال نیز مدیر مسوول مجله د کمکیانو انیس بود. در سال 1358 به شوروی رفت و تا سال 1361 در لیننگراد به تحصیل دوره روزنامه نگاری پرداخت، پس از آن به کشور بازگشت، از سال 64 ریاست بخش تألیف و ترجمه وزارت تعلیم و تربیه، در سال 1366 ریاست خدمات اجتماعی شورای وزیران، در سال 1367 ریاست اسناد و ارتباط شورای وزیران را به عهده داشت.

جلال نورانی عضو شورای مرکزی اتحادیه نویسندگان و روزنامه نگاران افغانستان بود. از وی داستان ها و مقاله های بسیاری در زمینه های گوناگون ادبی، سیاسی، طنز و غیره در روزنامه های هیواد، پامیر، حقیقت سرباز، حقیقت انقلاب ثور، ترجمان، انیس و مجلات ژوندون، هنر، آواز، سباوون، پیشآهنگ، روزنامه های محلی و رادیو تلویزیون منتشر شده است.

برخی از داستانهایش در بلغارستان، مغلستان و آلمان ترجمه شده، با مجلات ایران و از جمله کاریکاتور همکاری داشته، از آثارش میتوان تیاتر کودک، مجموعه طنز (ای همو بیچاره گک اس)، شیوه های تشویق و تنبیه در مکاتب، طنز های منتخب، تیاتر و مکتب و ترجمه کتابهای قول شرف، اولین کتاب، صبحگاهان اینجا آرام است، توهم و واقعیت در باره ازادی مطبوعات، کاروان دوستی، مربای مرچ، امپریالیزم اطلاعاتی، چه کنم عادتم شده، رنگ و بوی حرفه ها را میتوان نام برد.

استاد جلال نورانی از آن چهره های برازنده طنز نویسی در افغانستان است که نسل کتابخوان و روشنفکران افغانستان از دهه چهل خورشیدی نوشته هایش را از طریق رادیو درام شبهای جمعه، داستان های دنباله داررادیو و نشرات چاپی کشور شنیده و خوانده اند.کتابهای تیاتر کودک، مادر کلان، تیاترو مکتب، هنر نمایش نامه نویسی، تولد هنرمند، چاقک و لاغرک، پرودی و پرودی سازان، گروتسک وغیره را میتوان از آثار ارزشمند استاد نام برد. استاد جلال نورانی تا کنون 15 کتاب چاپ شده در زمینه های طنز،نمایشنامه،رمان وغیره و 14 ترجمه در زمینه های طنز، ادبیات کودک، نمایشنامه ورمان دارند. استاد جلال نورانی به صفت مدیر مسوول کمکیانو انیس و ژوندون در خدمت وطن بوده و با تدریس ادبیات دراماتیک،نمایشنامه نویسی و شخصیت سازی در دانشگاه کابل نسل جوان را پرورش نموده اند.

با اندوه فراوان که خبر جانکاه مرگ  این ابر مرد قلمرو طنز نویسی و تیاتر در تیتر اول نشرات نامدار تصویری افغانستان قرار نگرفت و رسانه ها از کنار آن خموشانه گذشته به حاشیه های خسته کن معاملات روزمره کشور پرداختند ، بی آنکه به این نکته ملتفت شوند که در شرایطی که مردم برای رسیدن به غرب و آسترالیا خود را گروه گروه طعمه ماهی های دریا و نهنگان و کوسه ها می سازند، جلال نورانی نویسنده آتشین قلم افغانستان از فضای عطر آگین و مشکبیز آسترالیا به وطن برگشته در کنار جوی شیر در گوشۀ عزلت خاک و گرد فضای آلوده وطن اش را تنفس می کرد و از آن لذت میبرد. اکنون که لانه وکاشانه هنر تیاتر در کابل ننداری به خاکستر نشسته وچراغ تیاتر پوهنی ننداری،نمایشات سرکس،تیاترروحی،مرستون ننداری،تیاترکندز،تیاترمکاتب،تیاترپروان،تیاترپلخمری،تیاترزینب،تیاترلشکری،موسسه هنری تیاتر،تیاترکودک،افغان ننداری و…جای شان را به لانه زاغ وزغن داده اند واقعا باید جلال نورانی ها به مثابه چراغهای این بوستان درگوشه عزلت باشند وخموشانه از دنیا بروند.

وای به حال ما!

بادریغ ودرد که استاد جلال نورانی با ارتحالش قلب فرهنگیان وهنر دوستان را داغدارساخت

سیه بپوش چو پژواک ای جوان امروز

که مرگ پیرطریقت مصیبت برناست

 

استاد پوهاند محمد فاضل صاحب زاده وارث دودمان عیاران به ابدیت پیوست

مارس 11, 2017

با دریغ و درد که استاد پوهاند محمد فاضل صاحب زاده یکی از شخصیت های علمی، اجتماعی و سیاسی کشور، استاد فاکولته های ساینس و تعلیم و تربیه پوهنتون کابل، معین اسبق وزارت معارف ، وزیر تعلیم وتربیه و شخصیت اجتماعی مبارز، فرزند جنرال محمد صدیق خان وزیر دفاع امیر حبیب الله کلکانی داعی اجل را لبیک گفت.
اناللله وانا الیه راجعون
نگارنده از استاد مرحوم خاطره یی دارم که هنگامیکه در فاکولته ساینس مضمون روانشناسی تربیتی را برای ما تدریس می نمودند، اتفاقاً در امتحانات آزمون مضمون روانشناسی تربیتی با مضمون دیگری که از سال گذشته کریدت داشتم در یک روز باید سپری می شد، بعد از شرح این مشکل به استاد مرحوم ایشان با بزرگواری و لطفی که به محصلین داشتند با نگارنده به دفتر معاون فاکولته ساینس رفته توافق شان را مبنی بر اینکه مضمون روانشناسی تربیتی یکروز بعد از تقسیم اوقات معینه امتحانات گرفته شود به معاون فاکولته ابراز داشتنند، معاون فاکولته که آقای میر حبیب الله حبیب بود به طوری افاده نمود که گویا پارچه امتحانات را به غیر از روزی که در جدول امتحانات مشخص شده نخواهد گرفت، در این حال استاد با وجد و هیجان معاون فاکولته را مخاطب قرار داده و موضوع را به طرفداری از حق یک محصل که هیچگونه شناخت خارج صنف با وی نداشت حل نمود که این خاطره هیچگاه از یاد نگارنده نخواهد رفت.
وقتی جنرال محمد صدیق خان پدر استاد مرحوم با یارانش به شهادت رسیدند، به نوشته استاد خلیل الله خلیلی در صفحه (141)کتاب «عیاری از خراسان»:
«چون خواستند پیکر به خون آغُشته وزیر دانشمند کشور شیرجان و پیکر برادرش، شجاع ترین و نخبه ترین جنرال افغانستان محمد صدیق خان را از میان کشته گان برای تدفین تسلیم شوند، مادر گیسو سپیدشان، دختر عبدالکریم خان کوهستانی، خان خانان زمان گفت: زینهار از کنار همسنگران شان جدا نکنید! کسی برای شیر در جنگل قبر نساخته و کفن ندوخته است.»
که سپاسگزاری شادروان استاد پوهاند محمد فاضل صاحب زاده هنگام به خاک سپاری امیر حبیب الله و یارانش به همت عیاران سلحشور خراسان (پس از بیش از هشتادسال )در تپه شهرآرا صدقنا بر این گفته استاد خلیل الله خلیلی میباشد و توجه خوانندگان را به سخنرانی شادروان استاد پوهاند محمد فاضل صاحبزاده در مراسم به خاکسپاری امیر حبیب الله کلکانی و یارانش جلب میکنم:
روح استاد شاد وفردوس برین جایش باد

به جزعشق وطن درسی نخواندیم
بیامرزد خدا استاد مارا
محمد داود سیاووش

لطفا برای دیدن سخنرانی شادروان استاد پوهاند محمد فاضل صاحب زاده به لینک زیر کلیک نمایید:

استاد پوهاند محمد فاضل صاحب زاده وارث دودمان عیاران به ابدیت پیوست

کشف نسخه خطی غزلیات حافظ با مهر شاه جهان و یک غزل تازه

مارس 7, 2017


6 مارس 2017 – 16 اسفند 1395
انجمن آسیایی کلکته یک نسخه خطی تازه و ناشناخته از دیوان غزلیات خواجه حافظ شیرازی پیدا کرده‌اند که گفته می‌شود نسخه‌ای بسیار گرانبها و نادر است
به گزارش رسانه‌های ایالت بنگال، «انجمن آسیایی کلکته» از کشف مهمی خبر داده است: پژوهشگران این بنیاد فرهنگی یک نسخه خطی تازه و ناشناخته از دیوان غزلیات خواجه حافظ شیرازی پیدا کرده‌اند که گفته می‌شود نسخه‌ای بسیار گرانبها و نادر است.
روزنامه «تایمز آو ایندیا» در صفحه اول شماره امروز خود، دوشنبه (۱۶ اسفند/۶ مارس) کشف این دست‌نوشته را ۷۰۰ سال پس از مرگ شاعر یک رویداد فرهنگی مهم دانسته که به شکلی کاملا تصادفی پیش آمده است. اکنون بسیاری از ایران‌شناسان تنها برای دیدن این اثر راهی کلکته هستند.
گفته می‌شود که این نسخه خطی نه تنها به خطی خوش و با آرایش و تذهیب زیبا نوشته شده، بلکه‌ در آن غزلی هست که در سایر نسخه‌ها وجود ندارد.
از این‌ها گذشته این نسخه از این نظر نیز اهمیت دارد که حاوی امضا و مهر طلایی شاه‌جهان است، پادشاه نامی و پرشکوه سلسله مغولان هند. این پادشاه چند قرن پس از حافظ زندگی می‌کرد،‌ اما به نظر کارشناسان «انجمن آسیایی»، مهر دربار او نشان می‌دهد که این پادشاه هنردوست این نسخه را برای کتابخانه شخصی خود تهیه کرده است.
موزه انجمن آسیایی در کلکته نسخه نویافته را در ویترینی برای تماشای عموم به نمایش گذاشته اما می‌گوید که به زودی به خزانه‌ای مخصوص منتقل خواهد شد.
کشف تصادفی
انجمن آسیایی کلکته این روزها در تدارک جشن ۲۲۰مین زادروز میرزا غالب است، شاعر هندی است که به زبان‌های اردو و فارسی شعر سروده است.
کارشناسان انجمن در جستجوی آثار خطی باقیمانده از میرزا غالب، به شکلی کاملا تصادفی دست‌نوشته‌ای با اوراق زرد و کهنه یافته‌اند که به زودی متوجه شدند نسخه ناشناخته‌ای از دیوان حافظ است.
رامکریشنا چاترجی، مشاور تاریخی انجمن آسیایی، به تایمز آو ایندیا گفته است: «وقتی همکاران ما به این نسخه برخوردند،‌ حیرت کردند، زیرا حافظ پانصد سال قبل از میرزا غالب زندگی می‌کرده است. در جریان تماس و مشاوره با پژوهشگران ایرانی کم‌کم روشن شد که این نسخه چطور به اینجا رسیده است.»
او توضیح می‌دهد که در دیوان نویافته غزلی هست با مطلع «بحمدالله که بازم دیدن رویت میسر شد» که در نسخه‌هایی که تا کنون می‌شناسیم وجود ندارد.
سید اختر حسین، استاد ادبیات فارسی در دانشگاه جواهر لعل نهرو،‌ اعتقاد دارد که کشف این نسخه خطی خبری شوق‌انگیز برای ایران‌شناسان و دوستداران شاعر بزرگ ایرانی است. به گفته او نسخه‌ای شبیه این نسخه خطی در کتابخانه خدابخش شهر پتنا نگهداری می‌شود.
احمد کریمی حکاک، پژوهشگر و استاد رشته ادبیات فارسی در دانشگاه مریلند، ضمن تاکید بر اهمیت نسخه نویافته گفته است که سلسله مغولان هند از زمان همایون شاه، علاقه زیادی به شعر و ادب فارسی داشتند و آثار سخن‌سرایان ایرانی را گردآوری می‌کردند یا به امرا و پادشاهان دیگر هدیه می‌دادند.
نکته جالب دیگر این است که دیوان غزلیات حافظ برای اولین بار بیش از دویست سال پیش در همین شهر کلکته،‌ به روش چاپ سنگی منتشر شد.
bbc

40برترین نظام آموزشی دنیا در ۲۰۱۶

دسامبر 18, 2016

%db%b4%db%b0-%d8%a8%d8%b1%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%b4%db%8c-%d8%af%d9%86%db%8c%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%db%b2%db%b0%db%b1%db%b6

در این مقاله ۴۰ برترین نظام آموزشی دنیا در ۲۰۱۶ بر اساس مطالعه ی مجمع اقتصاد جهانی معرفی می شوند. تا به حال به این مسئله فکر کرده اید که کشور شما در کدام رده‌ی سیستم آموزش و پرورش دنیا قرار دارد؟ براساس گزارش جدیدی از مجمع اقتصاد جهان، با عنوان گزارش ۲۰۱۶ رشد و پرورش همگانی یا فراگیر، کره جنوبی به عنوان کشوری ظاهر شده‌است که بیش‌ترین مساوات را در سیستم آموزشی رعایت می‌کند.

۴۰ برترین نظام آموزشی دنیا در ۲۰۱۶

این گزارش ۳ نوع تساوی حقوق را -دسترسی، کیفیت، و نتیجه- در آموزش و پرورش ارزیابی می‌کند و همه‌چیز را از پیش‌دبستانی تا آموزش‌های فنی‌حرفه‌‌ای تحت پوشش قرار می‌دهد.

این نتایج را کارگروه درآمد بانک جهانی طبقه‌بندی کرده‌است، که با توجه به ارتباط قوی بین توسعه‌ی اقتصادی و آموزش و پرورش اصلا عجیب نیست. اروپای شمالی و کشورهای آسیایی که اقتصاد پیش‌رفته‌ای دارند، در این طبقه‌بندی برتر هستند. ژاپن به جمع کره‌ی جنوبی و سنگاپور پیوسته، و این کشورها ۳ برترین اقتصاد پیش‌رفته هستند. در رتبه‌ی ۲۴ام، امریکا قرار دارد که به نظر می‌رسد از ردیف اقتصادهای پیش‌رفته عقب مانده‌است و پایین‌تر از استرالیا، فرانسه، و ایسلند است.

اروپای شرقی رتبه‌ی خوبی هم در گروه اقتصاد بالاتر از متوسط و هم در گروه اقتصاد پایین‌تر از متوسط دارد، در حالی‌که کشورهای امریکای لاتین، به عنوان یک خوشه‌کشور، در کیفیت آموزش‌ و پرورش عقب مانده‌اند.

نظام های آموزش و پرورش دنیا تا چه حد مبتنی بر مساوات هستند؟

در ادامه ۱۰ برترین کشور از نظر تساوی سیستم آموزش‌ و پرورش (یعنی فرصت مساوی برای آموزش‌ و تحصیل) در هر گروه بندی اقتصادی شامل چهار گروه به شرح زیر آمده است:

۱. اقتصادهای پیشرفته

۲. اقتصادهای بالاتر از متوسط

۳. اقتصادهای پایین تر از متوسط

۴. اقتصادهای با درآمد پایین

e1

نویسنده: دونالد آرمبرخت

ترجمه: تحریریه سایت کسب و کار بازده

منبع: فوربس

هیچکس بدون اجازه حشمت خلیل غبار اجازه ترجمه وچاپ افغانستان در مسیرتاریخ را ندارد

دسامبر 8, 2016

ارمغان -آقای حشمت خلیل غبار دارنده حق امتیاز نشر کتاب افغانستان در مسیر تاریخ اخیراً شکایت نامه ای را مبنی بر نشر خودسرانه و بدون اجازه کتاب ارزشمند افغانستان در مسیر تاریخ توسط شخصی بنام اورنگ زیب رشاد منتشر نموده که در آن از نشر خودسرانه ، بدون اجازه قانونی ،ترجمه بدون اجازه کتاب به پشتو و چاپ آن از طریق موسسه ( دانش خپرندوی تولنه) شکایت نموده است. آقای حشمت خلیل غبار در این شکایت نامه متذکر شده که اورنگ زیب رشاد کتاب افغانستان در مسیر تاریخ را با حذف و کم و زیاد نمودن مطالب و صفحات و اهداییه و یادداشت ناشر، فهرست کتب مواخذ، سوانح و آثار مولف، تبصره های منابع خارجی در مورد مولف، تصویر مولف و کتابنامه خلاف قانون کاپی رایت منتشر نموده، شما ابعاد حقوقی این موضوع را از زاویه حق کاپی رایت ناشر چگونه ارزیابی میکنید؟

j

سر محقق عبدالصابر جنبش پژوهشگر تاریخ وعضو آکادمی علوم افغانستان:
افغانستان در مسیر تاریخ کتابی است به خامه توانایی مورخ،ژونالیست، شاعر و سیاستمدار شناخته شده میهن محبوب ما روانشاد میر غلام محمد غبار، که جلد اول آن در سال 1346 خورشیدی و جلد دوم آن بعد از وفات نویسنده اثر اقبال چاپ یافت.
این کتاب وزین زمانیکه در مطبعه دولتی اقبال چاپ یافت به مدت یازده سال بدون حکم محکمه محبوس بود تا اینکه در سال 1357 خورشیدی از حبس رها و جهت استفاده علاقمندان ،شاگردان و اساتید دانشگاه ها و همه آنانیکه به تاریخ میهن شان علاقمند بودند قرارگرفت و در مدت چند روز نایاب شد.
از زمانیکه ابوالفضل بیهقی نخستین بار تاریخ بی بدیل خویش را هزار سال قبل از امروز به زبان فارسی نوشت. مورخین، واقعه نگاران مختلف در مورد تاریخ محبوب ما نوشته هایی انجام داده اند، که کار همه آن ها در خود ستایش میباشد.
اما روانشاد غبار در اواسط قرن بیستم طرح جدید در تاریخ نگاری ریخت که تا آن وقت بدیل نداشت، یعنی در علم تاریخ نگاری مکتبی را ایجاد نمود که بعد از آن تاریخ را مورخین معاصر با استفاده از متود غبار استفاده مینمایند.
بدون گزافه میتوان نوشت هیچ کتابی که از طرف نویسندگان افغانستانی نوشته شده باشد به اندازه این اثر وزین به این تیراژ که در کشور ما وممالک بزرگ جهان به زبانهای زنده ترجمه شده باشد تاریخ شاهد آن نمی باشد.
اما دراین روزها قرار شکایت حشمت خلیل غباردارنده حق امتیاز نشر این کتاب، یعنی افغانستان در مسیر تاریخ از طرف اورنگ زیب رشاد بدون اجازه قانونی حشمت خلیل غبار فرزند آن روانشاد که دارنده حق نشر کتاب میباشد. در دوجلد به زبان پشتو به نام «افغانستان د تاریخ په بهیر کی» ترجمه کرده، اما درین ترجمه یاد داشت حشمت خلیل غبار از ترجمه بازمانده و ضمایم بر دوجلد کتاب چون زندگینامه آن روانشاد، معرفی آثار نویسنده، تبصره منابع خارجی در مورد نویسنده اثر، تصویر آن روانشاد و کتابنامه از کتاب حذف شده است.
در حالیکه چاپ و نشر کتاب از طرف روانشاد به حشمت خلیل غبار سپرده شده است. این عمل جناب اورنگ زیب رشاد مطابق قانون رسانه ها جرم شمرده میشود، یعنی این اثر ملکیت حشمت خلیل غبار بوده هیچ فردی به غیر از اجازه آقای حشمت خلیل غبار حق چاپ ترجمه آن را ندارد.
من آرزومندم که نهادهای مسوول در این زمینه مطابق قانون کاپی رایت موضوع را جداً بررسی نمایند تا در آینده عبرتی باشد برای سایرین، زیرا این کتاب تعیین کننده هویت مامی باشد. و دستبرد در این کتاب دستبرد به هویت ما میباشد.

چاپ وترجمه کتاب( افغانستان درمسیرتاریخ )بدون اجازه ناشر یک عمل جرمی وخلاف قانون است

دسامبر 7, 2016

g

%d8%ad%d8%b4%d9%85%d8%aa-%d8%ac%d8%a7%d9%86
آقای حشمت خلیل غبار فرزند مورخ شهیر کشورمیرغلام محمدغبار که حق نشر کتاب افغانستان در مسیر تاریخ را شادروان میرغلام محمد غبار به ایشان تفویض نموده در یادداشتی نوشته اند که:
(اخیراٌ شخصی بنام اورنگ زیب ارشاد توسط موسسهً انتشارات دانش (دانش خپرندویه تولنه ) بدون اخذ اجازه قانونی از این جانب به ترجمه وچاپ هردو جلد افغانستان در مسیر تاریخ بزبان پشتو پرداخته است. این اقدام خلاف تمام موازین اخلاقی مطبوعاتی وخلاف تمام قوانین حق چاپ و ترجمه وتکثیر کتب میباشد. تمام مراجع قانونی ملی و بین الملی چنین عمل را دزدی و سرقت ادبی دانسته قابل مجازات قانونی میدانند.
علاوه برآن این ترجمه آقای اورنگ زیب ارشاد باطل وفاقد اعتبار است٬ زیرا نه تنها بدون اجازهً قانونی اقدام کرده ٬بلکه مفاهیم و مطالب و صفحات را کم وزیاد کرده است . بطور مثال اهدایهً مرحوم غبار را در جلد اول و دوم حذف کرده است. همچنین یادداشت لازمهً اینجانب را در آغاز هردو جلد کتاب نیز از قلم انداخته است . علاوه برآن تمام ضمایم لازمه هردو جلد مثل : فهرست کتب ماًخذ ٬ سوانح و آثار مولف ٬ تبصره های منابع خارجی در مورد موًلف و کتاب وی٬ تصویر مولف و کتاب نامهً آن را نیز حذف کرده است.
با درنظر داشت نکته های فوق الذکر ترجمه این کتاب به زبان پشتو توسط آقای اورنگ زیب ارشاد به عنوان «افغانستان دتاریخ به بهیرکی » ٬ باطل و فاقد اعتبار است زیرا در گنجینه تاریخی افغانستان٬ ناشیانه دستبرد زده شده است.)
برای بررسی ابعاد حقوقی و قانونی این موضوع توجه خوانندگان عزیز را به نظریات جلال نورانی طنز نویس چیره دست ،ژورنالیست باتجربه وسابقه دار ومشاور پیشین وزارت اطلاعات وفرهنگ ، در این زمینه جلب میکنیم

نوراني: من جلال نوراني استم، سابق مشاور وزير اطلاعات و فرهنگ، آنچه را كه شما تذكر داديد كه كسي بنام اورنگزيب ارشاد كتاب افغانستان در مسير تاریخ شادروان غبار را بدون اجازه كسي كه صلاحيت دار اش است، حشمت خليل، فرزند او، بدون مشوره با آنها، بدون اخذ اجازه آنها ازطریق (دانش خپرندویه تولنه) به پشتو ترجمه كرده و چاپ كرده، اين يك عمل جرمي و خلاف قانون است و جالب اينست كه خصوصاً دستكاري هايي كه اين‌ آدم كرده، مثلاً بعضي قسمت ها را از قلم انداخته، اين نشان ميدهد كه يك عمل بسيار قصدي و عمدي و يك عمل جرمي بسيار فاحش و صریح را انجام داده ، اين قابل تعقيب است، قابل باز خواست است، بايد اين كتاب جمع آوري شود.
ارمغان: قانون كاپي رايت در این زمینه چي ميگويد؟
نوراني: قانوني كاپي رايت به صراحت مي گويد كه هيچ كتابي و هيچ اثر هيچ مؤلف و يا كمپوزيتور، يك آهنگي را كه يك آهنگساز ساخته، كتاب را كه يك نويسنده نوشته، يا اشعار يك نويسنده را ، مطابق قانون كاپي رايت كسي حق ندارد كه بدون استيذان او و بدون اجازه از او به چاپ برساند ، به خصوص وقتیكه در آن دستبرد هم بزند، مثلاً وزن شعر را خراب بكند يا مثلاً كمپوز را خراب بكند و در متن كتاب چيزهايي را زياد بكند و يا كم بكند، مطلقاً قانون كاپي رايت همين اجازه را به هيچكس نميدهد.
ارمغان: اگر كسي همين تخطی ها را كرد با او چه بايد شود؟
نوراني: اين مطلقاً چون يك عمل جرمي است بايد تعقيب قانوني شود.
ارمغان: به كدام مراجع بايد مراجعه شود؟
نوراني: من فكر مي كنم بايد اين به لوي سارنوالي ارجاع شود و به محاكم مراجعه شود ، به خاطر اينكه واقعاً اين عمل جرمي است، ببينيد همين ملكيت هاي معنوي مانند ملكيت هاي مادي از خود صاحب دارد، بطور مثال شما يك موتر داريد قانوناً آن موتر را خريده ايد ، يا يك خانه يا يك نمره زمين است يا اموال است هيچكس حق ندارد كه اداره اش این مال شما را بدست خود بگيرد، اگر مي گيرد آن عمل از لحاظ قانون جرم شناخته مي شود، سرقت شمرده ميشود و آن شخص را محاكم به جزاي اعمال اش ميرساند و حق شما را اعاده مي كند، همين رقم آدم مطلقاً مالك آثار خلاقانه خود است، حالا فرق نميكند كه اشعارش باشد، داستان هايش باشد، كتاب تحقيقي اش باشد، يك كمپوزش باشد يا اختراع اش باشد. ببينيد يك كسي يك ماشيني را ميخواهد بسازد و ماشين را مي سازد ، اين ثبت ميشود بنام آن آدم ، حالا اگر فابريكه يي يا يك كسي ميخواهد از اين ماشين زيادتر توليد بكند و به دسترس مردم قرار دهد يا سر آن تجارت بكند بايد اولاً به همين مخترع مراجعه بكند، موافقت او را كسب بكند يا مثلاً امتیازاز را بخرد از پيش از او، بخرد بعد از آن تكثير بكند، اما اينطور نيست كه بدون از اينكه آن آدم خبر باشد مخترع و يا مصنف يا مؤلف يا يك كمپوزيتور يا كسي كه يك نمايشنامه يك فلمنامه يك درامه يا هر چيزي كه از تراوشات ذهني يك كسي است و به همان شخص تعلق دارد، كس ديگري که آنرا تكثير مي كند بايد صد در صد قانون كاپي رايت را مراعات بكند يعني از مالك اصلي اجازه و استيذان اش را كسب بكند بعد از آن تكثير بكند.