Archive for the ‘فرهنگی’ Category

40برترین نظام آموزشی دنیا در ۲۰۱۶

دسامبر 18, 2016

%db%b4%db%b0-%d8%a8%d8%b1%d8%aa%d8%b1%db%8c%d9%86-%d9%86%d8%b8%d8%a7%d9%85-%d8%a2%d9%85%d9%88%d8%b2%d8%b4%db%8c-%d8%af%d9%86%db%8c%d8%a7-%d8%af%d8%b1-%db%b2%db%b0%db%b1%db%b6

در این مقاله ۴۰ برترین نظام آموزشی دنیا در ۲۰۱۶ بر اساس مطالعه ی مجمع اقتصاد جهانی معرفی می شوند. تا به حال به این مسئله فکر کرده اید که کشور شما در کدام رده‌ی سیستم آموزش و پرورش دنیا قرار دارد؟ براساس گزارش جدیدی از مجمع اقتصاد جهان، با عنوان گزارش ۲۰۱۶ رشد و پرورش همگانی یا فراگیر، کره جنوبی به عنوان کشوری ظاهر شده‌است که بیش‌ترین مساوات را در سیستم آموزشی رعایت می‌کند.

۴۰ برترین نظام آموزشی دنیا در ۲۰۱۶

این گزارش ۳ نوع تساوی حقوق را -دسترسی، کیفیت، و نتیجه- در آموزش و پرورش ارزیابی می‌کند و همه‌چیز را از پیش‌دبستانی تا آموزش‌های فنی‌حرفه‌‌ای تحت پوشش قرار می‌دهد.

این نتایج را کارگروه درآمد بانک جهانی طبقه‌بندی کرده‌است، که با توجه به ارتباط قوی بین توسعه‌ی اقتصادی و آموزش و پرورش اصلا عجیب نیست. اروپای شمالی و کشورهای آسیایی که اقتصاد پیش‌رفته‌ای دارند، در این طبقه‌بندی برتر هستند. ژاپن به جمع کره‌ی جنوبی و سنگاپور پیوسته، و این کشورها ۳ برترین اقتصاد پیش‌رفته هستند. در رتبه‌ی ۲۴ام، امریکا قرار دارد که به نظر می‌رسد از ردیف اقتصادهای پیش‌رفته عقب مانده‌است و پایین‌تر از استرالیا، فرانسه، و ایسلند است.

اروپای شرقی رتبه‌ی خوبی هم در گروه اقتصاد بالاتر از متوسط و هم در گروه اقتصاد پایین‌تر از متوسط دارد، در حالی‌که کشورهای امریکای لاتین، به عنوان یک خوشه‌کشور، در کیفیت آموزش‌ و پرورش عقب مانده‌اند.

نظام های آموزش و پرورش دنیا تا چه حد مبتنی بر مساوات هستند؟

در ادامه ۱۰ برترین کشور از نظر تساوی سیستم آموزش‌ و پرورش (یعنی فرصت مساوی برای آموزش‌ و تحصیل) در هر گروه بندی اقتصادی شامل چهار گروه به شرح زیر آمده است:

۱. اقتصادهای پیشرفته

۲. اقتصادهای بالاتر از متوسط

۳. اقتصادهای پایین تر از متوسط

۴. اقتصادهای با درآمد پایین

e1

نویسنده: دونالد آرمبرخت

ترجمه: تحریریه سایت کسب و کار بازده

منبع: فوربس

هیچکس بدون اجازه حشمت خلیل غبار اجازه ترجمه وچاپ افغانستان در مسیرتاریخ را ندارد

دسامبر 8, 2016

ارمغان -آقای حشمت خلیل غبار دارنده حق امتیاز نشر کتاب افغانستان در مسیر تاریخ اخیراً شکایت نامه ای را مبنی بر نشر خودسرانه و بدون اجازه کتاب ارزشمند افغانستان در مسیر تاریخ توسط شخصی بنام اورنگ زیب رشاد منتشر نموده که در آن از نشر خودسرانه ، بدون اجازه قانونی ،ترجمه بدون اجازه کتاب به پشتو و چاپ آن از طریق موسسه ( دانش خپرندوی تولنه) شکایت نموده است. آقای حشمت خلیل غبار در این شکایت نامه متذکر شده که اورنگ زیب رشاد کتاب افغانستان در مسیر تاریخ را با حذف و کم و زیاد نمودن مطالب و صفحات و اهداییه و یادداشت ناشر، فهرست کتب مواخذ، سوانح و آثار مولف، تبصره های منابع خارجی در مورد مولف، تصویر مولف و کتابنامه خلاف قانون کاپی رایت منتشر نموده، شما ابعاد حقوقی این موضوع را از زاویه حق کاپی رایت ناشر چگونه ارزیابی میکنید؟

j

سر محقق عبدالصابر جنبش پژوهشگر تاریخ وعضو آکادمی علوم افغانستان:
افغانستان در مسیر تاریخ کتابی است به خامه توانایی مورخ،ژونالیست، شاعر و سیاستمدار شناخته شده میهن محبوب ما روانشاد میر غلام محمد غبار، که جلد اول آن در سال 1346 خورشیدی و جلد دوم آن بعد از وفات نویسنده اثر اقبال چاپ یافت.
این کتاب وزین زمانیکه در مطبعه دولتی اقبال چاپ یافت به مدت یازده سال بدون حکم محکمه محبوس بود تا اینکه در سال 1357 خورشیدی از حبس رها و جهت استفاده علاقمندان ،شاگردان و اساتید دانشگاه ها و همه آنانیکه به تاریخ میهن شان علاقمند بودند قرارگرفت و در مدت چند روز نایاب شد.
از زمانیکه ابوالفضل بیهقی نخستین بار تاریخ بی بدیل خویش را هزار سال قبل از امروز به زبان فارسی نوشت. مورخین، واقعه نگاران مختلف در مورد تاریخ محبوب ما نوشته هایی انجام داده اند، که کار همه آن ها در خود ستایش میباشد.
اما روانشاد غبار در اواسط قرن بیستم طرح جدید در تاریخ نگاری ریخت که تا آن وقت بدیل نداشت، یعنی در علم تاریخ نگاری مکتبی را ایجاد نمود که بعد از آن تاریخ را مورخین معاصر با استفاده از متود غبار استفاده مینمایند.
بدون گزافه میتوان نوشت هیچ کتابی که از طرف نویسندگان افغانستانی نوشته شده باشد به اندازه این اثر وزین به این تیراژ که در کشور ما وممالک بزرگ جهان به زبانهای زنده ترجمه شده باشد تاریخ شاهد آن نمی باشد.
اما دراین روزها قرار شکایت حشمت خلیل غباردارنده حق امتیاز نشر این کتاب، یعنی افغانستان در مسیر تاریخ از طرف اورنگ زیب رشاد بدون اجازه قانونی حشمت خلیل غبار فرزند آن روانشاد که دارنده حق نشر کتاب میباشد. در دوجلد به زبان پشتو به نام «افغانستان د تاریخ په بهیر کی» ترجمه کرده، اما درین ترجمه یاد داشت حشمت خلیل غبار از ترجمه بازمانده و ضمایم بر دوجلد کتاب چون زندگینامه آن روانشاد، معرفی آثار نویسنده، تبصره منابع خارجی در مورد نویسنده اثر، تصویر آن روانشاد و کتابنامه از کتاب حذف شده است.
در حالیکه چاپ و نشر کتاب از طرف روانشاد به حشمت خلیل غبار سپرده شده است. این عمل جناب اورنگ زیب رشاد مطابق قانون رسانه ها جرم شمرده میشود، یعنی این اثر ملکیت حشمت خلیل غبار بوده هیچ فردی به غیر از اجازه آقای حشمت خلیل غبار حق چاپ ترجمه آن را ندارد.
من آرزومندم که نهادهای مسوول در این زمینه مطابق قانون کاپی رایت موضوع را جداً بررسی نمایند تا در آینده عبرتی باشد برای سایرین، زیرا این کتاب تعیین کننده هویت مامی باشد. و دستبرد در این کتاب دستبرد به هویت ما میباشد.

چاپ وترجمه کتاب( افغانستان درمسیرتاریخ )بدون اجازه ناشر یک عمل جرمی وخلاف قانون است

دسامبر 7, 2016

g

%d8%ad%d8%b4%d9%85%d8%aa-%d8%ac%d8%a7%d9%86
آقای حشمت خلیل غبار فرزند مورخ شهیر کشورمیرغلام محمدغبار که حق نشر کتاب افغانستان در مسیر تاریخ را شادروان میرغلام محمد غبار به ایشان تفویض نموده در یادداشتی نوشته اند که:
(اخیراٌ شخصی بنام اورنگ زیب ارشاد توسط موسسهً انتشارات دانش (دانش خپرندویه تولنه ) بدون اخذ اجازه قانونی از این جانب به ترجمه وچاپ هردو جلد افغانستان در مسیر تاریخ بزبان پشتو پرداخته است. این اقدام خلاف تمام موازین اخلاقی مطبوعاتی وخلاف تمام قوانین حق چاپ و ترجمه وتکثیر کتب میباشد. تمام مراجع قانونی ملی و بین الملی چنین عمل را دزدی و سرقت ادبی دانسته قابل مجازات قانونی میدانند.
علاوه برآن این ترجمه آقای اورنگ زیب ارشاد باطل وفاقد اعتبار است٬ زیرا نه تنها بدون اجازهً قانونی اقدام کرده ٬بلکه مفاهیم و مطالب و صفحات را کم وزیاد کرده است . بطور مثال اهدایهً مرحوم غبار را در جلد اول و دوم حذف کرده است. همچنین یادداشت لازمهً اینجانب را در آغاز هردو جلد کتاب نیز از قلم انداخته است . علاوه برآن تمام ضمایم لازمه هردو جلد مثل : فهرست کتب ماًخذ ٬ سوانح و آثار مولف ٬ تبصره های منابع خارجی در مورد موًلف و کتاب وی٬ تصویر مولف و کتاب نامهً آن را نیز حذف کرده است.
با درنظر داشت نکته های فوق الذکر ترجمه این کتاب به زبان پشتو توسط آقای اورنگ زیب ارشاد به عنوان «افغانستان دتاریخ به بهیرکی » ٬ باطل و فاقد اعتبار است زیرا در گنجینه تاریخی افغانستان٬ ناشیانه دستبرد زده شده است.)
برای بررسی ابعاد حقوقی و قانونی این موضوع توجه خوانندگان عزیز را به نظریات جلال نورانی طنز نویس چیره دست ،ژورنالیست باتجربه وسابقه دار ومشاور پیشین وزارت اطلاعات وفرهنگ ، در این زمینه جلب میکنیم

نوراني: من جلال نوراني استم، سابق مشاور وزير اطلاعات و فرهنگ، آنچه را كه شما تذكر داديد كه كسي بنام اورنگزيب ارشاد كتاب افغانستان در مسير تاریخ شادروان غبار را بدون اجازه كسي كه صلاحيت دار اش است، حشمت خليل، فرزند او، بدون مشوره با آنها، بدون اخذ اجازه آنها ازطریق (دانش خپرندویه تولنه) به پشتو ترجمه كرده و چاپ كرده، اين يك عمل جرمي و خلاف قانون است و جالب اينست كه خصوصاً دستكاري هايي كه اين‌ آدم كرده، مثلاً بعضي قسمت ها را از قلم انداخته، اين نشان ميدهد كه يك عمل بسيار قصدي و عمدي و يك عمل جرمي بسيار فاحش و صریح را انجام داده ، اين قابل تعقيب است، قابل باز خواست است، بايد اين كتاب جمع آوري شود.
ارمغان: قانون كاپي رايت در این زمینه چي ميگويد؟
نوراني: قانوني كاپي رايت به صراحت مي گويد كه هيچ كتابي و هيچ اثر هيچ مؤلف و يا كمپوزيتور، يك آهنگي را كه يك آهنگساز ساخته، كتاب را كه يك نويسنده نوشته، يا اشعار يك نويسنده را ، مطابق قانون كاپي رايت كسي حق ندارد كه بدون استيذان او و بدون اجازه از او به چاپ برساند ، به خصوص وقتیكه در آن دستبرد هم بزند، مثلاً وزن شعر را خراب بكند يا مثلاً كمپوز را خراب بكند و در متن كتاب چيزهايي را زياد بكند و يا كم بكند، مطلقاً قانون كاپي رايت همين اجازه را به هيچكس نميدهد.
ارمغان: اگر كسي همين تخطی ها را كرد با او چه بايد شود؟
نوراني: اين مطلقاً چون يك عمل جرمي است بايد تعقيب قانوني شود.
ارمغان: به كدام مراجع بايد مراجعه شود؟
نوراني: من فكر مي كنم بايد اين به لوي سارنوالي ارجاع شود و به محاكم مراجعه شود ، به خاطر اينكه واقعاً اين عمل جرمي است، ببينيد همين ملكيت هاي معنوي مانند ملكيت هاي مادي از خود صاحب دارد، بطور مثال شما يك موتر داريد قانوناً آن موتر را خريده ايد ، يا يك خانه يا يك نمره زمين است يا اموال است هيچكس حق ندارد كه اداره اش این مال شما را بدست خود بگيرد، اگر مي گيرد آن عمل از لحاظ قانون جرم شناخته مي شود، سرقت شمرده ميشود و آن شخص را محاكم به جزاي اعمال اش ميرساند و حق شما را اعاده مي كند، همين رقم آدم مطلقاً مالك آثار خلاقانه خود است، حالا فرق نميكند كه اشعارش باشد، داستان هايش باشد، كتاب تحقيقي اش باشد، يك كمپوزش باشد يا اختراع اش باشد. ببينيد يك كسي يك ماشيني را ميخواهد بسازد و ماشين را مي سازد ، اين ثبت ميشود بنام آن آدم ، حالا اگر فابريكه يي يا يك كسي ميخواهد از اين ماشين زيادتر توليد بكند و به دسترس مردم قرار دهد يا سر آن تجارت بكند بايد اولاً به همين مخترع مراجعه بكند، موافقت او را كسب بكند يا مثلاً امتیازاز را بخرد از پيش از او، بخرد بعد از آن تكثير بكند، اما اينطور نيست كه بدون از اينكه آن آدم خبر باشد مخترع و يا مصنف يا مؤلف يا يك كمپوزيتور يا كسي كه يك نمايشنامه يك فلمنامه يك درامه يا هر چيزي كه از تراوشات ذهني يك كسي است و به همان شخص تعلق دارد، كس ديگري که آنرا تكثير مي كند بايد صد در صد قانون كاپي رايت را مراعات بكند يعني از مالك اصلي اجازه و استيذان اش را كسب بكند بعد از آن تكثير بكند.

گوگوش هنرمند بلند آوازه منطقه درکنار فرزندش کامبیز در دو فصل

اکتبر 27, 2016

gogosh10

gogosh3

googosh1

شهری که گریه میکرد

اکتبر 22, 2016

f
کوه بچه
در یک نیمروز آفتابی از خانه برآمده بسوی شهر روان شدم تصور نکنید که مانند شما به طرف دریا یا پارک سرسبز و چمنها و دمنها، نه ،هرگز نه، بطرف فضای آلوده به گرد و غبار و مزبله دل آزار شهر کابل رفتم. شهری که از هر گوشه آن فریاد خاموش یک ناراحتی به هوا بالاست، به کتابفروشی های پل باغ عمومی رفتم. کتابفروشان با داد و واویلا و آه و ناله هرکجا فریاد میزدند که آخرمسولان چرابا لگد کتابهایشان را از روی پیاده رو جمع میکنند و نمی گذارند کتاب ها را طوری که دل شان میخواهد در اطراف کتاره ها بگذارند. به کتابخانه یکی از چاپخانه ها رفتم و دیدم که در مقابل چاپخانه بر در کتابخانه قفل بزرگی آویزان بود، به کتابفروشی های بابر سنتر رفتم. در داخل مرکز فروش موتر آخرین مدل بد هیبت و دراز ترسناک وسیاه رنگی ایستاده بود که تاکنون مثل و مانند آن را ندیده بودم. از زینه ها بالا رفتم و دیدم که بر دروازه اکثر کتابفروشی ها قفل های بزرگی از دور نمایان بود و تنها یک کتابفروش دم دروازه بابر سنتر نشسته باشخصی گرم صحبت بود. به کتابفروشی های جوی شیر رفتم. که غرفه دوکانهای کانتینری و کتابهایش کاریکاتوری از بازار قصه خوانی پیشاور بود و اصلا کتاب جدی و قابل مطالعه در آنجا ندیدم . کتاب ها از کتابفروشان و کتابفروشان از کتابها خسته تر و افسرده تر به نظر میرسیدند که با حالت خاک آلود و پریشان در کنار هم نشسته بودند. به طرف ایستگاه سرویس های مکروریان اول یا به گفته مردم مکروریان کهنه رفتم . ایستگاه مکروریان کهنه را در مقابل مسجد پل خشتی و در جوار دریای کابل معین کرده اند. از داخل شدن به فضای بویناک که در یک سو معتادان در زیر خیمه ها و در داخل دریا هر چند نفر در زیر چادر ها به دود کردن هیرویین مصروف بودند و اینطرف در داخل سرک بچه های جوان با لپتاپ ها در روی زانو فریاد میزدند : بیاید ضبط کنید! هر چه دلتان میخواهد ضبط کنید! که معلوم نشد چه را ضبط میکردند و آن طرف تر بازار انواع موبایل ها به جیب و دست و سبد موبایل فروشان که باز هم معلوم نبود آن موبایل ها را از کجا بدست آورده بودند و هیاهوی بزرگی بین خریداران و فروشندگان بالا بود به مشکل موتر( کاشتری) را پیدا کردم که بسوی مکروریان کهنه میرفت با بالا شدن به موتر دریافتم که اکثر شیشه های آن موتر شکسته و دریور قصد ندارد تا موترش پایه دان کشال نشده از آنجا حرکت کند. آنطرف تر در جوار پل خشتی ترکاری فروشی را دیدم که با شخصی مشت ویخن شده وسروروی ودهن ودندان هردو خون آلود شده ومردم به خلاص گری وکش وکوب آنان مصروف بودند. با عبور از کنار دریا ، موتر به مشکل از میان ازدحام مردم رد شد و بطرف مسجد پل خشتی و آبده میوند براه افتاد. یکی از اولین ضربه های روحی که هوش از سرم برد دیدن تعمیر مضحکی بود که در چته اول بازار مشهور و ویرانه چهار چته به شکل خنده آوری بنا یافته بود. در فاصله چند قدمی آن، در سر چوک تعمیردیگری بر خرابه های تعمیرات جاده بنا شده بود که باز هم خیلی محقر و تکان دهنده بود. به همین ترتیب هر کس به ذوق و توان خود بر خرابه های جاده تعمیرات و آپارتمان هایی بنا کرده بودند که تعمیرات اصلی و ویرانه از دیدن آن با زبان حال خون گریه میکرد. در اطراف چهارراهی چنان ازدحام بود که مدتی موتر در میان مردم متوقف ماند و من که قرار بود گریه های شهر کهنه را بشنوم و ببینم ،دیدم که در آن ازدحام از رادیو ها و تیپهای کهنه تا تلویزیون های از یاد رفته و تا غولک و تلک موش و موبایل های مستعمل و جواری و مرغ و پلو تولکی و بازار کباب جگر روی جاده و کشمش آب و نیشکر و فرش و لحاف و چپن و چایجوش های کهنه و چیزهایی که تا آن وقت به چشم ندیده بودم در میان ازدحام مردم به روی جاده هموار و مشتریان به دورش قطار بودند. از دور دست های کوچه ها صدای گریه و نوحه گنبد کوتوالی، چهارچته، دروازه لاهوری ، کوچه خرابات، تخته پل ، مراد خانی، باغ علیمردان،شور بازار ، کوچه آهنگران، خانقاه بابا خودی ،سرچوک و…را میشنیدم که از آوازه های سر چوک آن روزگاری مردم سر نوشت سیاسی کشور را تحلیل میکردند. اما امروز همه غمین و پریشان حال به خاک افتاده به گزارش هایی گوش میدهند که ششصد تا هفتصد میلیون دالررا از بودیجه مملکت رییس جمهور پیشین بخاطر ایجاد اردوگاه های دهشت افگنان درچند ولایت مصرف نموده و هشتصد میلیون دالر در شورای صلح به مصرف رسیده و هزاران مکتب خیالی و سر باز و افسر خیالی در گزارشات روی کاغذ گنجانیده شده و از همه مهمتر یکصد و چهار میلیارد دالر جهان به بازسازی افغانستان کمک کرده است و اما اینکه در کجا ؟ معلوم نیست. با این حال فریاد:
نفرین بر زمامداران ضعیف و چپاول گران مافیایی!
از پهنه ویرانه های به خاک افتاده یی که در فاصله پنجصد متری ارگ و قصر سفیدار قرار دارند به هوا بالا بود و از دامنه های کوه ها ی شیر دروازه و برج و بارو های رتبیل شاه و زنبیل شاه و زنبورک شاه خطاب به شاه قلی های قرن 21 در وادی آن کوه ها میپیچید .

افغانستان سرزمین کتابها و کتابداران خوار وناچار

اکتبر 7, 2016

حالا که پول داریم ،اگررییس جمهور غنی از کمک 15.2 میلیارد دالری کنفرانس بروکسل یک کتابخانه بزرگ نظیر آنچه در تصاویر ذیل دیده میشود در پایتخت احداث کند شاید روی سیاه ناکامی های حکومتش را در آینده تا حدی سفید ساخته ثبت تاریخ سازد.

l11

l10

l9

l8

l7

l6

l5

l4

l3

l2

l1

میراحمد خان کوهستانی معلمی که درسش زمزمه محبت معارف افغانستان بود

اکتبر 4, 2016

scan0003

به بهانه روزجهانی معلم
درس معلم اربود زمزمه محبتی
جمعه به مکتب آورد طفل گریزپای را
95 سال قبل از امروز به سال 1300 خورشیدی در دامان کوه پایه های هندوکش ، در ریزه کوهستان و در یک خانواده متوسط فرزندی دیده به جهان گشود که اسمش را میر احمد گذاشتند. هنوز سه بهار زندگی را سپری نکرده بود که پدرش پدرود حیات گفت و سرپرستی این طفل یتیم به دوش مادرش ماند. مادرش بانوی با همت، دلاور، شجاع و با ایمان بود که با درک وجیبه مادری لحظهء از توجه به درس وتعلیم فرزندش فروگذاشت نکرد.
میراحمدخان قبل از شمولیت به مکتب ، نزد ملا امام مسجد قریه فقیرخان خیل اشترگرام درس هایی قرآن عظیم الشأن، پنج کتاب، دیوان حافظ، گلستان و بوستان سعدی را فرا گرفته جهت آموزش کتابهای عربی شامل مدرسه گردید و با همصنفانی چون امیر محمد حسیب، عبداللطیف خان، عزیزالرحمان شمال، محمد ابراهیم و… در بدل فیس یک تنگه هر هفته ، کتابهای عربی، مشق و حساب را آموخت.
در سال 1315 خورشیدی نخستین بار تعلیمات رسمی را در مکتب ابتدائیه اشترگرام (ریزه کوهستان ) آغاز نمود که این فرزند یتیم از نخستین مشمولین آن مکتب بود. در آنزمان سیستم معارف طوری بود که نصاب مکاتب به ابتدائیه، اعدادیه و رشدیه تقسیم شده بود که همه دوره ها چهار ساله بود.
میر احمد خان چون کتابهای فارسی، عربی، حساب و حسن خط را خوانده بود شامل صنف دوم شد و بعد از سپری نمودن دوره ابتدائیه با اخذ درجه ممتاز به دارالمعلمین اساسی پغمان جهت فراگیری تحصیلات شمولیت حاصل نمود.
دارالمعلمین اساسی پغمان نخستین کانون آموزشی برای معلمین مسلکی در کشور بود که صنوف درسی شاگردان آن در هوتل بهار و خوابگاه شاگردانش در قصر سلام خانه پغمان بود. پروگرام درسی این کانون علمی از طرف تیمی از متخصصین ترکی تحت نظر رمزی بیگ تنظیم میشد و دارالمعلمین موصوف شاگردان مکاتب ابتدایی اطراف کابل را به صنف هفتم می پذیرفت. در دارالمعلمین اساسی پغمان از همدوره ها،همصنفان و فارغان دارالمعلمین اساسی پغمان در مراحل مختلف با میراحمد خان از ذوات محمدامان خان(سناتور) از عزت خیل ، محمداسلام خان ، محمدآصف خان و عبدالحکیم خان از گلبهار، محمدابراهیم خان از اشترگرام، عبدالقیوم خان فنر از تلشیدا، عبدالکریم خان از تپه زار، عبدالجلیل خان، عبدالغفور خان وعبدالمجید خان ازخمزرگر،جلال الدین خان و محمد یونس خان ازجمال آغه ، محمدیوسف خان از ده بابا علی، عبدالرشید خان از کوهستان، سراج الدین خان از سیدخیل، میرعبدالکریم خان معقول(سناتور) ومحمدعثمان خان ازچاریکار ،عبدالقادرخان ازجبل السراج و… میتوان نام برد
در سال 1322 خورشیدی میر احمدخان به درجه عالی از آن نهاد تربیوی فارغ و به صفت معلم میتودیست به مکتب ابتدائیه تگاب شامل وظیفه گردیده وظیفه مقدس معلمی را از سال 1322 خورشیدی با کمال امانتداری و صداقت در مکاتب تگاب، گلدره، اشترگرام، چهاردهی غوربند، سیاه گرد غوربند، تخنیک ثانوی، نسوان اشترگرام، خمزرگر و گلبهار ایفا نمود.
استاد میر احمد خان در جریان اجرای وظیفه مقدس معلمی به اخذ مدال های خدمت، صداقت و معارف نایل گردیده و با چندین تحسین نامه و تقدیر نامه مفتخر گردیده ، در رتب دولتی تا رتبه اول به اثر کار و فعالیت تعلیمی و تربیتی خویش ارتقا نموده است؛ استاد میراحمدخان در سال 1357 خورشیدی بازنشسته شد و در ماه سنبله 1377 خورشیدی داعی اجل را لبیک گفت.
روحش شاد و فردوس برین جایش باد!

استاد پوهاند غلام جیلانی عارض پدرجغرافیای افغانستان به ابدیت پیوست

اوت 10, 2016

ariz

پدر جغرافياي افغانستان ديگر در ميان ما نيست يادش گرامي و روحش شاد باد!
مرگ صاحبدل جهاني را دليل كلفت است
شمع چون خاموش گردد داغ محفل مي‌شود
همه انسان ها مي ميرند و ما مانند ساير پديده هاي هستي محكوم به فناييم،‌ اما انسان هاي بزرگ با كسب مدارج عالي مردانه زندگي مي كنند و نام خويش را جاويدان مي‌سازند چنانچه شاعر مي سرايد:
مرد نميرد به مرگ، مرگ از او نام جست
نام چو جاويد شد مردنش آسان كجاست.
دانشمند فقيد «پوهاند غلام جيلاني عارض» فرزند مرحوم محمد اسماعيل خان در سال 1308 هـ. ش در قلعه قاضي چهاردهي تولد و روز دوشنبه يازدهم اسد سال 1395 هـ.ش در كارته مامورين شهر كابل اين جهان فاني را وداع گفت. ايشان از مفاخر كشور و يكي از اولين پوهاندهاي افغانستان بودند. وي شخصيت كوشا، خستگي ناپذير و پويا داشتند و نمي گذاشتند لحظه يي از كتب و قلم دور باشند- در هشتاد سال عمر پربارش لحظه‌يي چشمش از كتاب و دست مباركش از قلم و كاغذ دور نبود-عالي مي نوشتند و نيكو از عهده يي هر متن و محتوايي به در مي‌آمدند، در اين زمينه چنين مي فرمودند: «هركاري مشكلي را مي توان با همت عالي و تسليم نشدن در برابر آن مي توان به سر رساند» و مصداق آن، آثار متعددي علمي در زمينه‌هاي جغرافيا است.
«پوهاند عارض» از اولين استاداني است كه بيشترين آثار علمي- تحقيقي در زمينه جغرافيا براي تحصيلات عالي و معارف كشور تأليف و نوشتند. طوري كه اين آثار در زمينه هاي مختلف جغرافيا در پوهنتون‌هاي افغانستان و معارف كشور به عنوان منابع معتبر علمي و كتاب درسي كه با ادبيات خيلي عالي و روان – با تكيه بر منابع معتبر و دست اول نوشته شده اند- مورد استفادة محصلان و محققان قرار گرفته است.
ايشان كتاب جغرافياي صنوف هفتم و دهم را بار اول براي معارف كشور نوشتند و بعد در موقف اديتور (ويراستار) علمي و مسلكي كتب جغرافياي معارف (از سال 1387 الي 1392) خدمت نمودند و در مجموع 93 عنوان كتاب جغرافيه را ويرايش نمودند. ايشان قلم عالي داشتند و در زمينه‌هاي مختلف مقالات زيادي نوشتند. از جغرافيا گرفته تا موضوعات سياسي و اجتماعي و ساير عرصه ها. مقالات زيادي از ايشان در مجلات و روزنامه‌هاي علمي و معتبر داخلي و خارجي به چاپ رسيده است.
ايشان شخصت علمي عالي داشتند و مرد خلاق و نوآور- داراي توانايي فوق العادة حل مسأله يا مشكل، شخص فصيح و بليغ الكلام، منعطف، آراسته با دسپلين فردي و سازماني و داراي معلومات همه جانبه در زمينه هاي مختلف جامعة افغاني و فرد مسول و متعهد بودند. با در نظرداشت اين شايستگي ها ايشان در بيش از 19 كنفرانس و سمينار علمي معتبر بين المللي به نماينده‌گي از كشور و دولت افغانستان اشتراك وزيدند-عالي درخشيدند و با ارايه مقالات عالي و ارزشمند- براي كشور و ملت سربلند افغانستان افتخار آفريدند و به جهانيان نشان دادند كه مردم افغانستان نيز دوستدار علم و دانش، و اهل قلم و خردند.
ايشان شايستگي هاي عالي رهبري و مديريت را نيز دارا بودند بنابراين، در موقف‌هاي آمر ديپارتمنت جغرافيه پوهنحي زمين شناسي، دوبار رييس فاكولته زمين شناسي، سه بار معاون پوهنتون كابل، عضو شوراي علمي پوهنتون كابل، آمر بخش اجتماعيات نصاب تعليمي معارف، رييس انجمن جغرافيه دانان، مدير مجله جغرافيه و بلوتن، ‌آمر موسسه جغرافيه، مدير مجله محيط زيست، عضو رهبري اطلس افغانستان در اداره عمومي جيوديزي و كارتوگرافي، با شايستگي تمام و تعهد و مسوليت‌پذيري صادقانه براي كشور و دولت خدمت نمودند. بالاتر از همه ايشان تعداد بي شماري از فرزندان وطن را آموزش دادند و به جامعه عرضه داشتند. چنانچه تعداد زيادي از آن ها موقف هاي عالي را در دولت نصيب شدند. مصداق آن، استادان پوهنتون در پوهنتون كابل و پوهنتون‌هاي ولايات كشور و نيز كادر مسلكي و علمي رياست جيوديزي و كارتوگرافي و ساير نهادهاي علمي و خدمات ملكي افغانستان است.
ايشان در تهيه نقشه ها مهارت خارق العادة داشتند چنانجه در تهيه اطلس افغانستان خدمات بي شايبه و قابل ملاحظه‌يي انجام دادند با توچه به اين خدمات و زحمات، و خلاقيت و نوآوري و نوشتن آثار علمي متعدد، از سوي مجمع پوهنتون هاي افغان- جرمن مورد تقدير قرار گرفتند و جايز داوگ براي ايشان اعطا شد. به همين ترتيب با در نظرداشت تعداد آثار علمي- تحقيقي شان برنده جايزه ايكو(ECO) شدند و لوح تقدير دريافت نمودند. ذكر نام آثار علمي ايشان از حوصله اين نبشته خارج است.
«پوهاند عارض» فرد وطن پرست و مرد آزاده، و عاشق كشور و مردمش بود گرچه تحصيلات عالي خويش را به سطح ماستري در ايالات متحده امريكا به پايان رسانيده بود و در يكي از دانشگاه هاي امريكا نيز براي مدتي تدريس نمود. زماني كه مي خواست به وطن برگردد، رهبري همان دانشگاه وي را نمي گذاشت كه بر گردد، تا جايي كه پيشنهادات امتيازات خاصي نيز برايش، اما پوهاند عارض آن آرامش و زندگي غربي را نخواست و براي خدمت به مردم و كشور- بخصوص تربيه اولاد وطن، به وطن برگشت و با وجود بحران هايي كه در افغانستان رخ داد ايشان با عشقي كه به وطن داشت در دشوارترين شرايط سياسي، اجتماعي و اقتصادي- خنده بر لبان داشت و با همت عالي و توكل به ذات يكتا با فاميلش يكجا در اين وطن عمرش را به سر برد. وي نام خويش را با نوشتن آثار متعدي جاودان ساخت و براي فاميل و كشور افتخار آفريد.
وي با كتاب و قلم عشق مي ورزيد كه مصداق آن را دوستان حاضر حين مراسم خاكساري ايشان با چشم سر ديدند. هنگاميکه وجود مبارك ايشان را در قبر گذاشتند و هنوز تخته سنگ هاي روي قبر گذاشته نشده بود، قلم به جانب راست ايشان درست نزديك دست راست به داخل قبر ايشان افتاد، دوستان آن قلم را برون كردند. بار دوم همان قلم، زماني كه تخته سنگ ها را روي قبر مباركش مي‌گذاشتند و مي خواستند سوراخ‌ها‌ و فاصله‌هاي باقيمانده ميان سنگ هاي روي قبر را با گِل بپوشانند، افتاد. اين است نشانه ي عشق واقعي به قلم و عالم بودن است.
با توجه به آنچه گفته شد بي دليل نيست كه ايشان لقب پدر جغرافياي افغانستان را كمايي كردند. «پوهاند غلام جيلاني عارض» اولين دانشمند جغرافياي افغانستان بود، زيرا ايشان بيشترين كتب (بيش از 30 جلد كتاب) و مقالات علمي در زمينه جغرافيا از خود به بجا گذاشته اند. آثار و خدمات ايشان براي كشور و مردم مايه افتخار و سرمايه جاودان است كه نسل های بعدی مي توانند از آن بهره گيرند. «پوهاند عارض» نمرده است بلكه از اين ديار فاني به سوي ديار ابدي رخت بسته اند. آثار وي و خدماتش او را جاودان ساخته است. يادش گرامي و روحش شاد باد.
در خاتمه از دولت انتظار مي رود تا براي ارجگزاري و تقدير از اين دانشمند و پدر جغرافياي افغانستان موارد آتي را جامه عمل بپوشاند و به اين شكل مراتب قدرداني و سپاسگزاري خويش را از خدمات علمي ايشان نشان دهند تا به اين شكل مرهمي باشد بر قلب هاي داغديدة بازماندگان آن مرد اهل قلم و خرد و از سوي ديگر مشوقي باشد براي ساير دانشمندان كشور كه مردم و دولت خدمات آن ها را يكروز به ديده قدر خواهند نگريست.
– برگزاري مراسمي براي بزرگداشت از شخصيت علمي و كاري شان
– اعطاي مدال افتخاري
– چاپ مجموعه آثار ايشان
– مسما نمودن يكي از مكاتب در پاينخت كشور به نام «ليسه پوهاند غلاجيلاني عارض»
به قلم دوستان پوهاند عارض
انالله وانا الیه راجعون

چرا کسانیکه قیماق همایش های داخلی وبین المللی مولانا را مزه میکنند خموشند؟

ژوئن 7, 2016

نوشته : داودسیاووش
به اینکه مولانا در بلخ متولد گردیده ، مدتی با خانواده اش در وخش اقامت داشته و ازبلخ مهاجر شده ودرنیشاپور شیخ فریدالدین عطار با آن جمله مشهور که (زود باشد که این کودک آتش در خرمن هستی شیفتگان عالم زند) وی را نوازش کرده تا کنون هیچکس تردید ندارد. آن جمله مشهور پاسخ سلطان العلما را در برابر پرسش محافظان دروازه بغداد نیز همه سینه به سینه روایت میکنند که گفت ( ازسوی خدا آمده ایم وبه سوی خدا میرویم) . در این مساله نیز همگان متفق الرای اند که خانواده سلطان العلما ابتدا در لارنده وبعد در قونیه مسکن گزین شده اند.از مهمان نوازی های علاالدین کیقباد ومعین الدین پروانه به این خانواده اشرف نیز به تکرار سخن گفته شده. این را هم اکثر پژوهشگران تایید میکنند که مولانا در جایگاه یک مرشد روحانی تا آن حد مورد احترام سلاطین آسیای صغیر بود که باری درپاسخ به درخواست سلطان عزالدین که از وی خواست برایش پندی دهد گفت: چه پندی دهم ، ترا شبان فرمودند گرگی میکنی. پاسبانت فرموده اند دزدی میکنی. رحمانت سلطان کرد به سخن شیطان کار میکنی که با شنیدن این جمله سلطان به گریه افتاد. این را نیز پژوهشگران به خوبی میدانند که وقتی با حمله بایجو خان مغول سلاطین وزمامداران گریختند مردم به مولانا مراجعه کردند وپس از استخاره از زبان مبارکش شنیدند که:( من این باجو وباتو را نمیدانم نمیدانم) که با این دلداری مردم به خانه وکاشانه شان با خاطر آرام برگشتند.
این را نیز همگان میدانند که بیشترین پژوهش وتحقیق را در آثار وزندگی مولانا پژوهشگران ودانشمندان دیروز وامروز کشور های برادر ایران وترکیه انجام اند که قابل تقدیر وارجگذاری میباشد. فریدون سپهسالار، شمس الدین افلاکی ، اسماعیل انقره ای ،احمدرومی، ، عبدالباقی گولپینارلی، علامه استاد بدیع الزمان فروزانفر، استاد عبدالحسین زرینکوب، جلال الدین همایی،شاه داعی الی الله شیرازی، روغنی قزوینی، استادکریم زمانی، داکتر محمد استعلامی و… کارهای بزرگی در زمینه معرفی مولانا به جهان و تحقیق و پژوهش در زمینه آثارش انجام داده مولانا را در کلیه ابعاد به جهان معرفی کردند. تا اینجا کار هیچ مشکلی وجود ندارد و آفتاب شخصیت مولانا به همه کشورهای برادر ایران ، ترکیه و سایر جهان ارتباط دارد. چون هرکجا دل میتپد ماوای اوست و هر کجا عشقست آنجا جای اوست. مولانا از این بعد همچون آفتاب به همه بشریت ارتباط دارد. در تجلیل از روز جهانی مولانا در هوتل انترکانتیننتال کابل یکی از دانشمندان تاجکستان گفت: مولانا از وخش است. دانشمند ترکی که در کنار نگارنده نشسته بود از من پرسیدکه : دانشمند تاجک چی میگوید؟ من برایش گفتم: آفتاب از کدام قاره زمین است؟ در جواب گفت: آفتاب به همه جهان ارتباط دارد. و من در پاسخ به او گفتم : مولانا نیز همچون آفتاب به دل هر کس که چنگ زد از اوست، اما اینکه در کجا متولد گردیده به همگان معلوم است.
از نظر تاثیر گذاری، شخصیت ها در ابعاد علمی، ادبی، اجتماعی،سیاسی ، فرهنگی، فلسفی به چند کته گوری تقسیم میشوند:
1 – شخصیت های محلی که به طوایف ،قبایل و گروه های محلی ارتباط دارند و در آن ساحه اثر گذار بوده اند.
2 – شخصیت های ملی که در محدوده جغرافیای یک کشور مطرح میباشند.
3- شخصیت های جهانی که به همه بشریت ارتباط دارند.
مولانا از شمار کته گوری شخصیت های جهانی میباشد که به همه بشریت ارتباط دارد و طوریکه خودش میگوید: نه از هندم،نه از چینم،نه از بلغارسغسینم، نه از ملک عراقینم، نه از خاک خراسانم، در آسیای صغیر و غرب بنام مولانای رومی شناخته میشودو در افغانستان و ایران بنام مولانای بلخی مشهور است .
اخیرا گزارشاتی در رسانه ها انتشار یافته که گویا دولت های ایران و ترکیه با حاشیه راندن افغانستان خواسته اند مولانا را در سازمان یونیسکو ثبت کنند. اینجا چند سوال از سازمان یونیسکو و دولت های ایران و ترکیه پرسیده میشود:
اینکه دولت افغانستان به دلیل تعصب زبانی یا عدم آگاهی و یا پریشانی و نابه سامانی کشور نمی تواند و یا نمی خواهد شخصیت جهانیی چون مولانا را که مسقطه الراسش بلخ میباشد از خود دانسته در برابر این فراموشکاری شما واکنش نشان دهد یک موضوع داخلی افغانستان است و به حقیقت بلخی بودن مولانا هیچ ارتباط ندارد. شما به کدام حق دراین ارجگذاری نام افغانستان را شامل نمی سازید. حکومت ها می آیند و می روند ولی شخصیت هایی که ملت به آن افتخار میکند، چون مولانا جاودانیست ،شما به کدام حق از قریه که مولانا در آن متولد گردیده چشم پوشی میکنید و مولانا را بی وطن معرفی میکنید. آیا در این مورد (باحفظ احترام به تما م کارهای بزرگی که در رابطه به مولانا انجام داده اید) اصطلاح دایه مهربان تر از مادر برای تان اطلاق نمی شود؟ اینکه ما هنوز در وطن مولانا نمیتوانیم به زبان مولانا گپ بزنیم و اصطلاحات دانشگاه، دانشکده،دادگاه و دادستانی را به کار ببریم و حتا فیلسوف نماهایی پیدا میشوند که مدعی اند زبان فارسی از دری جداست ، یک مشکل کاملا داخلی افغانستان است که با مبارزه مدنی حل خواهد شد. آیا به فراموشی سپردن نام افغانستان به دلیل آنکه در افغانستان اجازه نمی دهند در زادگاه مولانا به زبانش حرف زده شودبه نظر شما منطقی است؟ شما ها به یاد داشته باشید که هیچ تعصب و کور اندیشی نمی تواند کتاب های سعدی و حافظ را از روستا ها و قرا و قصبات افغانستان و مثنوی معنوی را از شبه قاره هند و اروپا و امریکاو آسیای میانه و افریقا وایران وترکیه منع کند.همانطوریکه با تمام تعصب کسی نمیتواند مهد آفرینش شاهنامه فردوسی را در دربار غزنه نادیده بگیرد .همانطور هیچکس نمیتواند مولانای بلخی را که نامش چون کوه پایدار و چون چرخ در زیر طارم سپهر افغانستان برقرار است از وطنش به هیچ عنوان جدا سازد. شما دوستان ایرانی و ترکی لطفا به روحانیت بزرگانی چون اسماعیل انقروی، شمس الدین افلاکی،فریدون سپهسالار،علامه استاد بدیع الزمان فروزانفر ، استاد عبدالحسین زرینکوب، استاد جلال الدین همایی، استاد پرویز عباسی داکانی، استاد عبدالباقی گولیپینارلی و… مراجعه کنید و یکبار از آن بزرگان بپرسید که اگر با تیغ تعصب کسی بخواهد روح مولانا را از اخلاف اش در بلخ باستان جدا سازد به شما چه خواهند گفت؟
ما در این زمینه با شما کاملا موافقیم که به عنوان اخلاف بازی گوش مولانا در کشور خود برای آن بزرگمرد درمقایسه با شما هیچ نکرده ایم و در این هم با شما کاملا موافقیم که در همایش های بین المللی از افغانستان کسانی معرفی میشوند و داد سخن میدهند و اندرباب مولانا سخن میگویند که حاصل تراوش همه پژوهش های شان از سال تولد و وفات و چند بیت مشهور مولانا تجاوز نمی کند. ولی از شما به عنوان دوستان این گله را داریم که با آنهمه افتخاراتی که در عرصه پژوهش پیرامون آثار مولانا دارید چگونه با سرزمینش اینگونه بی مهری میکنید. ما به شما احترام میگذاریم که بر فراز مرقد مولانا گنبد خضرا بر افراشته اید و سالانه صدها و هزاران جلد کتاب و رساله و مقاله در ابعاد چاپی و دنیای مجازی منتشر میکنید . اما با احترام به همه کارهای بزرگتان یک سوال میپرسم: آیا کشوری با هر گونه تحقیق پیرامون ادیسون میتواند سرزمین آن را انکار کند؟ آن را از خود بداند؟ شما باید بدانید که بر خلاف یک گروه اقلیت متعصب، بهترین علاقه مدان مولانا در زبان پشتو شخصیت های چون : صالح محمد کندهاری وجود دارند که به اقتفای مثنوی معنوی مولانا ( دا د نله حکایت دی ) را به زبان پشتو سروده و لطیف عباسی پس از مقابله با صد نسخه مثنوی معنوی را به قلم نوشته و لطایف اللغات را ضمیمه آن کرده است.
سوالی که بیشتر متوجه یونسکو میباشد اینست که : اگر قرار باشد به اساس پژوهش و تحقیق ،مولانا به کشوری بخشیده شود لطفا یکبار ببینید که در دوره های اورنگزیب، شاه جهان و اکبر بیشترین کار در زمینه مثنوی معنوی در هند صورت گرفته و حتا دیوان حافظ قبل از آنکه در ایران به چاپ برسد در هندچاپ شده است.
برادران ایرانی و ترکی بیایید به حرف مشهور مردم ما( بین آب خط نکشید) مولانا نه با آن تعصبی که مطرح میشود از شماست و نه با این بیکارگی و تنبلیی که ما به فرزند بودن آن دلخوش میکنیم از ماست. محمد خوارزم شاه پدر مولانا را از بلخ به تحریک زکریای رازی تبعید نمود. در ایران امروزی فقط شیخ فرید الدین عطار به او خوش آمدید گفت و در قونیه فریاد کشید که : آه و دردم را ندارم محرمی.
بنابر آن مولانا آنست که از همه ما آزرده است با این تفاوت که از کسانیکه زیاد میدانند بیشتردر تقلب آزرده میشود.
ما چنین فکر میکنیم که :
از بلخ به روم آمد نه رومی و نه بلخی
و به جواب آنانیکه میگویند از کجاست میگوییم:
گفتم ز کجایی تو تسخر زد و گفتا من
یک نیمه ز ترکستان یک نیمه زفرغانه

چرا کتابخوانی در افغانستان فروکش کرد؟

مه 6, 2016

IMG_1344

به بهانه روز قلم

استاد جلال نورانی از آن چهره های برازنده طنز نویسی در افغانستان است که نسل کتابخوان و روشنفکران افغانستان از دهه چهل خورشیدی نوشته هایش را از طریق رادیو درام شبهای جمعه، داستان های دنباله داررادیو و نشرات چاپی کشور شنیده و خوانده اند.کتابهای تیاتر کودک، ای همو بیچارگک اس، مادر کلان، تیاترو مکتب، هنر نمایش نامه نویسی، تولد هنرمند، چاقک و لاغرک، پرودی و پرودی سازان، گروتسک وغیره را میتوان از آثار ارزشمند استاد نام برد. استاد جلال نورانی تا کنون 15 کتاب چاپ شده در زمینه های طنز،نمایشنامه،رمان وغیره و 14 ترجمه در زمینه های طنز، ادبیات کودک، نمایشنامه ورمان دارند. استاد جلال نورانی به صفت مدیر مسوول کمکیانو انیس و ژوندون در خدمت وطن بوده و با تدریس ادبیات دراماتیک،نمایشنامه نویسی و شخصیت سازی در دانشگاه کابل نسل جوان را پرورش نموده اند. استاد نورانی در آسترالیا نشریه گلبرگ را منتشر نمودند. به بهانه روز جهانی قلم در این روزگاری که هرجا دکانی برای کاسبی از نام قلم ساخته شده و انجمن و اتحادیه و گروه و شبکه در پی نان خوردن از شیره قلم اند به این شخص بی الایشی که پس از 18 سال اقامت در آسترالیا زندگی پرزرق و برق را پشت سرگذاشته و به نشستن در یک کتابخانه و قرار گرفتن در خدمت نسل جوان اکتفا نموده مراجعه نمودم و نظریات ایشان را در باره دلایل افول و بحران مطالعه در کشور پرسیدم که در ذیل به خدمت خوانندگان پیشکش میشود:-

داودسیاووش: چرا کتابخوانی درکشور فروکش کرده؟
جلال نورانی: بنام خداوند خدمت شما عرض کنم که واقعاً یک پدیده متأسفانه ناخوب را شما متوجه شده اید، یعنی وقتی که من نوجوانی های خود را به یاد می آورم و حالا وضع موجود افغانستان را که در سالهای شصت و شکست خود قرار دارد می بینم ، واقعاً همان میزان کتابخوانی در جامعه ما بسیار پایین آمده. در حالیکه به تناسب جوانی ها و نوجوانی های ما تعداد عناوین کتابهایی که در افغانستان به چاپ میرسد و یا از کشورهای دیگر وارد افغانستان میشود ، به زبانهای خودما و یا به زبانهای دیگری که خواننده دارد ، مثلاً آن جوانان ما که به زبانهای روسی، آلمانی، انگلیسی بلدیت دارند اینها میتوانند بهترین کتابها را به این زبانها بدست بیاورند، به زبان های دری و پشتوی ما میبینیم که کتاب فراوان است.
کتاب فراوان شده، اما همانطور که شما اشاره کردید به اصطلاح کتابخوان کم شده، در حالیکه در گذشته کتاب کم بود، اما کتابخوان زیاد بود. شاید اگر مبالغه نشود مثلاً از یک کتاب صدها عنوان در کتابفروشی ها در همان شلف ها یا الماری ها روی آن خاک می نشیند و فروش نمیشود و همانطور می ماند، در حالیکه آن کتاب های کمتر از لحاظ تعداد و مقدار که در گذشته و در سی سال پیش و چهل سال پیش بود هر جلد آن کتاب را حداقل چند صد نفر می خواند، مثلاً یکنفر خوانده بود توصیه میکرد به دیگر کس که بسیار کتاب خوب است، باز او علاقه میگرفت میخواند باز در مابین فامیل از او سه چهار نفر دیگر آن کتاب را میخواند این کتاب مهمان بود خانه به خانه؛ اما حالا کتابها محبوس است.
داود سیاووش: دلیل این فروکش چیست ؟
جلال نورانی: من فکر میکنم که شاید دلایل بسیار زیاد و فراوان باشد، یکی همین مصروفیت های خواسته و ناخواسته یی که در زندگی وارد شده بطور مثال انترنت است، بازی موبایل هاست، جوانها بسیار وقت شان در گیم بازی همرای موبایل میگذرد ، من خودم جوانهایی را به چشم خود دیده ام که دو ساعت، سه ساعت پشت یک میز در یک کوچ لم داده فقط مشغول است همرای موبایل خود، دو ساعت سه ساعت بسیار زیاد است برای یک جوان که میتواند در دو ساعت دهها صفحه کتاب را بخواند، آخر هم که متوجه شده ام که فقط گیم بازی میکند. من نمیگویم که جوانان والیبال نکنند، فوتبال نکنند، تینس نکنند، حتا تفریح و ساعت تیری و گشت و گذار نکنند و یا گیم بازی نکنند، قطعه بازی نکنند، کرمبورد و شطرنج بازی نکنند، این کارها هم حق شان است و هم شاید شوق و ذوق شان باشد، مگر جوانان دوره های ما زیادترین وقت شان را اختصاص میدادند به خواندن کتاب ، بعد از آن فقط وقت هایی که از کتاب خواندن خسته میشدند بخاطر اینکه تجدید قوا بکنند یا به اصطلاح دماغ خود را تازه بکنند اندکی مشغول میشدند بطور مثال به یک بازی شطرنج، کرمبورد یا توپ بازی، مگر حالا با تأسف که سرچپه شده. من فکر میکنم که یکی از دلایل همین باشد یعنی چیز های وقت کش و چیزهای ضایع کننده وقت جوانان زیاد شده و کتاب های مظلوم ناخوانده باقی میماند.
داود سیاووش: اگر ما به انترنت هم به یک دید دیگر ببینیم ما میتوانیم بهترین کتابها را از انترنت دریابیم در گذشته ها که نیز دو تیپ زندگی بود: یکی کسانیکه با کتابها زندگی می کردند و دیگر کسانی که به عشرت خانه ها و مسایل تفریحی وغیره میرفتند اما به هر حال در آن وقت مثلاً غرش توفان الکساندر دوما در دهه سی و دهه چهل مطالعه میشد ، با نام عزیز نسین و آثارش جوانان آشنا بودند، با نام ادگار آلن پو، همینگوی، جک لندن مردم آشنا بودند، بینوایان را دست به دست و به نوبت مطالعه میکردند، سوال اینجاست که حالا اگر جامعه را تقسیم بکنیم که مثلاً ذوق ها مختلف است و نمیتوان دست هر کسی را هم گرفت که بیا حتما مطالعه کن، چه فکر میکنید، آمدن همان کتابها، همان دیوار دموکراسی همان فضای که سوق میداد مردم را به طرف مطالعه مثبت در این عرصه ها یک نوع سازماندهی یا یک نوع مدیریت خوب پشت پرده وجود نداشته؟ به ترتیبی که روان جامعه به طرف کتابهای خوب، بطرف آثار خوب، بطرف مطالعه رمان، بطرف مطالعه داستان و شعر وتماشای تیاتر وموسیقی سوق میشد ، مثلاً شعر خوب می آمد از رهی معیری در دهلیز رادیو افغانستان به دست احمد ظاهر می افتاد و احمد ظاهر از آن تصنیف می ساخت، یا شعر خوب می آمد مثلاً از شاعر خود ما آن را میدادند به ظاهر هویدا، وی از همان شعرتصنیف آهنگ «نازم آن مشتی که فرق زورمندان بشکند» را می ساخت، یا یک کسی پیدا میشد که مثلاً میرفت نمایشنامه های مولیر، برشت و اینها را ترجمه میکرد، میبرد آنجا یک کانون بود در تیاتر افغانستان به آنها میداد، آنجا روی سن می آمد، یا مثلاً وقتی رمان اسپارتاکوس را جوانان میخواندند وباز فلم اسپارتاکوس را در سینما آریانا می دیدند، احساسات شان در پارک زرنگار گل میکرد، شما چه فکر می کنید، آیا حالا آن روانشناسی تشویقی، آن دسترسی وزمینه سازی رسیدن به کتاب خوب، آن تجمع کانون های شعر وادب وتیاتر و آن شور و شوق قصداً برهم زده نشده، و یا دست آن نسل قصدا از کار گرفته نشده؟
جلال نورانی: به ادامه گپ های سابق خود یک نکته دیگر را میخواهم اضافه بکنم که عاملی که بسیار نقش زیاد دارد در کم شدن خوانش کتاب ، آن غم نان است، شما ببینید در کودکی های ما ، اول تعداد گدا به این اندازه زیاد نبود، باز اگر بودند مثلاً کسانی بودند معلول، معیوب یا کهنسال، ولی حالا شما اگر در شهر و بازار گشت وگزار کنید می بینید که بچه شش ساله، دختر ده ساله یازده ساله، به صدهایش را می بینید که به غم نان است و از آنطرف فریاد می زند که قلمک ها را بخرید خانه نان می برم، یا به نام خدا خیر کنید که نان نداریم، طفل صدا میکند در حالیکه در گذشته این مسایل کمتر بود، خصوصاً جوانان و نوجوانان ما زمینه های خوبی برای خواندن کتاب داشتند، حالا وقتیکه جوان و پیر و کودک ما یکتعداد زیادش در غم نان است و پیدا کردن نان این یک مانع نا خواسته است که آدم میتواند بگوید که گناه این طفل ها، جوانان و نوجوانان نیست، اما در پهلوی این باز دوباره تکرار میکنم که یکتعداد زیاد جوانان و نوجوانان ما را با تأسف که همین موبایل ها و گیم هایی که در موبایل است چنان غرق و سرگرم می سازد که هوش و فکر شان را میبرد. حتا شاید نان خوردن یادشان برود ولی همان گیم بازی یادشان نمیرود، شش دفعه صدا میکند پدر و مادر که بیا نان بخور، اما او مشغول است. گپ شما هم بسیار درست است در انترنت که از طریق موبایل خود میتوانند یک هموطن ما وصل شود، از طریق انترنت میتواند بهترین نظریات دوستان خود را بخواند، همین چت که میگویند، یکی با دیگر، همدیگر را نصیحت کنند، همدیگر را مشوره ها بدهند، اظهار نظر بکنند، احساس خود را بیان کنند، در پهلویش خوشبختانه در انترنت به هزار ها عنوان کتاب پیدا میشود میتوان گفت که یک کتابخانه کلان در مابین یک موبایل حالا جا داده شده. ای کاش جوانان ما در پهلوی گیم بازی و وقت کشی یگان دفعه بروند از طریق انترنت به سراغ این کتابها، بدون شک بهترین کتابها را پیدا میکنند و در انترنت میخوانند بدون اینکه مثلاً در این بیر و بار شهر و ترانسپورت بسیار نا هنجار بروند تا کتابخانه عامه، یا کتابخانه پوهنتون یا کتابخانه دیگر.
داود سیاووش: اگر سالهای دهه سی ، دهه چهل ، دهه پنجاه، دهه شصت، هفتاد، هشتادو نود را مقایسه کنید که قلم در این دهه ها در کدام وضعیت ها بوده، مثلاً ما در دهه سی و چهل یک عطش داشتیم به مطالعه، کتاب کم، خواننده زیاد، تا بیست و شش سرطان، در بیست و شش سرطان بعضی ها به این نظر استند که از همان روز به بعد یک رکود، جمود و ایستایی در شور و شوق مطالعه ایجاد شد، بعد از آن از هفت ثور 1357 به بعد کتابهای فرمایشی به بازار آمد ،در مرحله اول آمدن یک نظام مبتنی بر کودتای نظامی تکانه یی بود که مطالعه را کم ساخت، و دوم هم کتابهای فرمایشی یکدست که مردم خود را در آن وقت در فضای باز ادگار آلن پو وهمینگوی وجک لندن نمی یافتند، باید کتابی را مطالعه می کردند که یک کسی روان کرده بود و کمک کرده بود، یا نمایشنامه اوتیلو را نمیتوانست کسی به آسانی پیدا کند، یک دوره دیگر بعد ازسال هفتاد و یک آمد که دوره کتابسوزی است،که در آتش کتاب کتابخانه ها و کتابفروشی ها چای دم می شد، بعد از این دوره ممنوعیت کتاب می آید مثلاً شما یک دوره طالبان را دارید که یک ردیف کتاب ها منجمله افغانستان در مسیر تاریخ ممنوع المطالعه اعلان میشوند، دوره دیگر دوره توفان کتابهاییست که خواننده ندارند، این دوره پس از اداره مؤقت و آمدن جامعه جهانی و یکصد و چهار میلیارد دالر کمک است، ما جا هایی را می شناسیم، مؤسساتی را سراغ داریم که چهار هزار کتاب در کاغذ درجه اول فرمایش میدهد و بعد، از آن چهار هزار کتاب فقط صد جلد آن را از بنگاه نشراتی میگیرد، متباقی را می اندازند به زباله ،یا این وضعیتی که در نشریه های چاپی نوشته میشود که تیراژ 5000 هیچکدامش 5000 نیست، اگراست کجا توزیع میشود، به این ترتیب حالت طوری می آید که ما با پول زیاد یک سازمانده خراب میشویم و نمیتوانیم که حداقل همان فضای دهه سی و چهل را هم در وجود روشنفکر بازسازی کنیم حالا شما بفرمایید که این حلقه گمشده میان نویسنده، ناشر و خواننده تقصیرش به گردن کیست و چطور میتوان از آن بیرون رفت ؟
جلال نورانی: از دهه سی تا به امروز را شما به دهه ها تقسیم کردید، واقعیت اش همینست که افغانستان در این مدت سیزده چهارده زمامدار و تقریباً 5 یا 6 نوع ساختار سیاسی را تجربه کرد، من برایتان بگویم که غیر از همان دهه که بسیار ممنوعیت کتاب، موانع را اگر در نظر نگیریم، در باقی نظام ها، نه آنطور مانع بسیار کلان برای چاپ کتاب بود، و نه تشویق بسیار زیاد بود، بطور مثال در دهه سی که زمامداری اعلیحضرت ظاهر شاه و خصوصاً هنگامیکه شاه محمود خان به صدارت میرسد یکتعداد روشنفکران عصر چون میر غلام محمد غبار، انگار و شخصیت های کلانی که در همان وقت داشتیم، اینها نه تنها احزابی را بنیانگذاری می کنند، بلکه نشریه هایی را نیز چاپ می کنند، اولین بار نشریه مستقلی که غیر دولتی است به چاپ میرسد، این دوره، یک درخشش بسیار کوتاه مدت بود چون بعد از برکناری یا کنار گذاشتن شاه محمود خان،در دوره قبل از آن هاشم خان وقتی صدر اعظم بود ، در دوره هاشم خان هم توجه نیست باز در دوره شاه محمود خان بسیار خوب میباشد در دوره داود خان هیچگونه علاقمندی دولت ندارد، البته من نمیتوانم منحیث یک آدمی که اگر نخواهم از عدالت چشم پوشی کنم همان پلان های پنجساله اش و بعضی پروژه هایش و مثلاً بند های برق را نادیده بگیرم که قابل قدر است ولیکن چندان علاقه یی به نشر نشریه های مستقل وجود نداشت و داود خان بعد از بیست و شش سرطان که نفر اول این مملکت میشود سی و چند نشریه مستقل غیر دولتی را که نام های بسیارش را به خاطر داریم که پیام وجدان بود، ترجمان بود، کاروان بود و دهها نشریه دیگر، من یک لیست آن را یک زمانی ترتیب کرده بودم، در حدود سی، سی و پنج نشریه مستقل بودند حالا اینکه هر نشریه به کدام خط روان بود گپ دیگر است، خلق بود، پرچم بود، شعله جاوید بود، ندای حق بود یا نشریه های دموکرات یا نشریه هایی مثل کاروان، ترجمان و اینها، طنز مثلاً در دهه چهل رشد کرد و خبرنگاری رشد کرد، نویسندگی رشد کرد، چاپ کتاب رشد کرد، اما در بیست و شش سرطان یکبار دیگر یک دیوار چین قرار گرفت در برابر نشرات، اول تمام این نشریه ها رخصت شد در دهه شصت من بسیار با شما موافق استم که در دهه شصت فرمایش زیاد بود، مگر دهه شصت دهه یی است که از لحاظ عددی زیادترین عنوان های کتابها به چاپ رسید، قبول دارم که یکتعداد زیاد آن مثلاً نوشته هایی بود یا ترجمه های فرمایشی. به گونه مثال برای خودم یک کتابی را دادند که این را ترجمه کن، بنام امپریالیزم اطلاعاتی خوب ترجمه کردم و این را چاپ کردند یک جایی، یا مثلاً شاعر داستان نویس و نویسنده یی که با ایدیولوژی معین پا بندی داشتند یا تعهد داشت یا برای تبلیغ اش کمر بسته بود اینها بسیار داستان های فرمایشی هم نوشته کردند، اشعار فرمایشی هم گفتند مگر چون در آن دهه من حضور تمام قد در مطبوعات افغانستان و در جامعه روشنفکری افغانستان داشتم به اصطلاح بسیار علنی و یا واضح ندیدم که مقابل چاپ کتابهای دیگر اندیش از طرف آن نظام ممانعت شود، بطور مثال مجموعه اشعار قهار عاصی در همان وقت چاپ شد و در آن به آن نظام دهن کجی کرده بود و بد و رد گفته بود ولی همان را کسی مانع نشد، کسانی بودند که داستان های خود را ومجموعه های خود را چاپ کردند کسی مانع شان نشد، اما باز می آییم سر گپ شما که فرمایش در آن زمان زیاد بود، حتا بهترین نویسنده های ما از جمله اسدالله حبیب دو نمایشنامه یا سه نمایشنامه که نوشته کردند، چون شب شلاق و اینها زیادتر در جهت تبلیغ همان نظام بود. با وجودیکه اسدالله حبیب یک روشنفکر بسیار محترم و قابل تکریم و تمجید است، اما در پهلویش واصف باختری را هیچکس وادار نساخت که به اصطلاح شعر فرمایشی بگوید، شاعری که شعر فرمایشی میگفت یا تبلیغ ایدیولوژی معین را میکرد، او هم کار خود را میکرد و واصف باختری هم کار خود را میکرد، باز رزاق رویین، پویا فاریابی و … که در همان دهه شصت برای کودکان یکمقدار کار شد کتابهایی از طرف انجمن شعرا و نویسندگان به کودکان نشر شد، بخش ادبیات کودک بود که در آنجا باز زیادتر تبلیغ و تبلیغ بازی نبود، کوشش میشد برای اطفال سرگرمی های خوب، قصه های آموزنده و اینها را ترجمه بکنند یا نوشته بکنند و چاپ بکنند، به دوره بعد از طالبان، حکومت مؤقت که تا به امروز ادامه اش را استقبال می کنیم دولت رسماً و علناً و بسیار با یک افتخار آزادی بیان را به اصطلاح علم اش را بلند کرد و گفت که سانسور در این مملکت دیگر نخواهد بود و تا حدود زیادی واقعاً جلو سانسور گرفته شد و چه کتابهای وارداتی از کشورهای دیگر و چه کتابهای که از داخل چاپ شد بسیار فراوان شد اما متأسفانه کتاب زیاد شد، اما کتابخوانی کم.
داود سیاووش: ویرایش کتاب تاریخ به نظر شما لازم است؟ مثلا شما آیا تاریخ بیهقی را ویرایش میکنید؟
جلال نورانی: نه، بخصوص که اگر غرض و مرضی در آن باشد.
داود سیاووش: حالا اگر کتاب افغانستان در مسیر تاریخ میر غلام محمد غبار را کسی به عنوان ویرایش دست بزند، این حق را دارد؟
جلال نورانی: مطلقاً این حق را ندارد، اما فراموش نکنیم که برای آدم های کم حوصله تر بسیاری وقت ها این در کل دنیا رواج دارد که بعضی آثاری را یکمقدار خلاصه میسازند.
داود سیاووش: تلخیص چیز دیگریست، اگر نهج کلام وسطح نوشته یک مورخ قوی باشد یا ضعیف در ظرف کلام متداول عصری که نوشته، در نوشته همین آدم اگر قوی است، اگر ضعیف است، اگر ادبیاتش بلند است یا میانه به استثنای غلطی املایی دیگر کس چه حق دارد به این بهانه پس از نیم قرن آنهم درشرایطی که نویسنده حیات ندارد دست بزند؟
جلال نورانی: مطلقاً نه و این یک نوع دستبرد زدن است که شما در همان افکار نویسنده اگر خدشه وارد میکنید این نه تنها، من بصورت قطع ویرایش نمیگویم، من این را یک نوع خیانت بسیار بزرگ و یک جفا به نویسنده میدانم.
داود سیاووش: بخاطر اینکه برگردیم به وضعیت موجوده مثالی می آوردم که ، باری در یکی از کشورها صدر اعظمی سلسله یک نوشته را که در پا ورقی یکی ازمجلات منتشر میشد به دقت دنبال میکرد و این صدر اعظم به سکرتر خود را گفت که مدیر مسوول آن مجله را بگو که یکبار پیش من بیاید، سکرتر تیلفون میکند مدیر مسوول به یک ترتیب خود را مصروف نشان میدهد، هفته دوم صدر اعظم میپرسدکه چرا مدیر مسول نیامد، بالاخره هفته سوم صدر اعظم به سکرترش میگوید که همین مدیر مسوول را بگو که اگر نمی آیی من در دفترت می آیم، خوب این آخرین گپ بوده که مدیر مسوول باید به دفتر وی می آمد. وقتی مدیر مسوول نزدصدراعظم می رود، صدراعظم از وی میپرسد که همین نوشته شیرین را از کجا پیدا کردی که من ندارم، مدیر مسوول میگوید که من بخاطری نزدشما دیر تر آمدم که همین نوشته یی را که شما حالا سلسله آن را میخوانید اصل نوشته نیست و من در نسخه اصل آن طوری مداخله کرده ام که اکنون توجه جناب شما راجلب میکند، بااین مثال میخواستم از شما بپرسم که در همین دوران ما آیا کسی از همین بزرگان است که همین پاورقی های نشریه ها را با چنان دقت بخواند ؟ غیر از هایلایتی که سکرتر ها در صفحات رسانه های چاپی میکنند
جلال نورانی: من تا جایی که زندگی کاری ام اجازه داده یا همین زمینه را فراهم کرده یک مقداراز بعضی زمامداران به اصطلاح آگاهی اندک در مورد طرز مطالعه داشته ام، بطور مثال از روی کتاب غبار و اینها متوجه شده ام که امان الله خان زیاد نشریه ها را میخوانده بعد از آن یک مدتی ظاهر شاه حتا اگر خودش فرصت یا حوصله از این را نمیداشته که یگان کتاب را بخواند حداقل در دور و پیش خود آدم هایی مثل استاد خلیلی، سلجوقی و رشتیا و این تیپ آدم ها را داشته که زیادش را به مقام هم رسانده یعنی ارج گذاشته به خدمات شان مثلاً علامه سلجوقی را، رشتیا را، گل پاچا الفت را یا رشتین، استاد خلیلی و دیگران را ، کوشش میکرده همراه اینها نشست هایی داشته باشد که برایش از تاریخ قصه کنند، از کتابها قصه کنند تا با شیوه های حکومتداری گذشتگان، پادشاهان سابق هم آشنا شود، حداقل ظاهرشاه همین شوق را داشته، قسمیکه گفتم دیوار چین یا سدی را مقابل نشرات غیر دولتی داود خان مرحوم ایجاد کرد، اما تا جایی که خبر دارم در دوره بازنشستگی خود که مطلقاً بیکار بوده داود خان همین سی شماره غیر دولتی را میخواند ولی اینکه چرا وقتی به سر اقتدار میرسد مانع نشر شان میشود و توقف میدهد نشرات شان را ؟کسانی که بعداً روی کار می آیند من فکر میکنم تره کی چون خودش یک رمانی هم نوشته کرده بود د بنگ مسافری، اما فکر نکنم حفیظ الله امین یا ببرک کارمل یا حتا دکتر نجیب در شش ماه هم فرصت خواندن یک کتاب را پیدا کرده باشند، من فکر میکنم که آقای کرزی و آقای غنی فقط اینها مشاور مطبوعاتی دارند ، همان بچه های جوان یگان چیزهایی میگویند که صاحب در فلانی اخبار شما را دو زده بودند ،در فلانی اخبار شما را ستایش کردند، معلومات از اینها از همین ساحه بلند نمیرود. یعنی خودشان فرصت تورق یک مجله را، یک نشریه را ندارند چه برسد به کتاب .
داود سیاووش : برای مطالعه مکان وفضای مطالعه لازم است، همین کتابخانه عامه به نظر شما در شهر کابل ابتدا برای چند نفر ساخته شده بود، حالا نفوس چقدر است و فعلاً به چه تعداد نفر کفایت میکند، یعنی پایتخت یک مملکت آیا همینطور یک کتابخانه باید داشته باشد؟
جلال نورانی: به تناسب کتابخانه عامه که بزرگترین کتابخانه ما بود یک زمانی، منتها کتابخانه پوهنتون کابل به مراتب بزرگتر است، ساختمانش همان سالون هایی را دارد که من در یونیورستی مونش در شهر ملبورگ آسترالیا به یک کتابخانه رفتم ،کتابخانه یک یونیورستی ده تا بیست دانه کتابخانه کابل در آن جای می شود و به هر زبان دنیا که شما خواسته باشید در آنجا کتاب پیدا می کنید یا فرض میکنیم کتابخانه لندن یا کتابخانه کنگرس امریکا من فکر میکنم که در روی دنیا کتابی که چاپ میشود آنها کوشش می کنند که نسخه اش را داشته باشند به هر قیمتی که باشد در آنجا باشد، آمدیم سر سوال شما که کتابخانه عامه در همان زمانش به همان نفوس به همان شرایط همان وقت بسیار بزرگ بود، بسیار کافی بود برای ما نوجوانانی که آنجا برویم و از آن استفاده کنیم اما شما ببینید که در همین حکومت چور و چپاول خیانت بسیار بزرگ دستبرد های بزرگ اتفاق افتاد، درست است که اشپلاق آزادی بیان و عدم سانسور را کرزی صاحب به صدا در آورد، اما شیپور چور را هم به صدا در آورد، به این معنا که یکتعداد اشخاص استفاده جو چنان به غصب دارایی های افرادی که بیچاره ها رفته بودند افغانستان را ترک گفته بودند، اینها مال موروثه واری چور شد، آنقدر دارایی های عامه چور شد در این دوره که تا به امروز هم دوام دارد از جمله همان تفکری که پیش ریاست مستقل مطبوعات وقت بود، علامه سلجوقی و اینها که باز پسان به وزارت مطبوعات ارتقا میکند حداقل یک دید دور نگری یا به اصطلاح یک دور اندیشی بسیار خوب داشتند، در جوار همین خود کتابخانه عامه یک ساحه کلان دیگری وجود داشت که مربوط کتابخانه عامه بود، پلان همین بود، یا اندیشه برای آینده کتابخانه عامه که آبروی این مملکت است همین بود که هر وقتی هر حکومتی توانمند میشود با استفاده از همین ساحه همین زمین کلانی که در پهلوی کتابخانه عامه بود کتابخانه عامه را انکشاف بدهد، ده برابر بیست برابر کتابخانه عامه ما را وسیع بسازد، اتفاقاً همین ساحه را کسانی گرفت و آسمان خراش در آنجا آباد کرد، تمامش را فقط دکان ساخته و مراکز تجارتی ساخته، چیزی که با کتاب و کتابخانه عامه و کتابخوانی ارتباط ندارد. هر کسی که راضی شده تا این زمین را بدهد یا قانونی، یا غیر قانونی یا به زور یا به رشوت یا به هر رقمی بسیار اشتباه کلان کرده اند ، روان کسی را نمیخواهم جریحه دار بسازم و کلمات خیانت ملی و اینها را به کار ببرم ولی حداقل بسیار جفای بزرگ کرده در حق کتابخانه عامه کابل، ولی بعضی چیزها میتواند اگر یک فضای خوب به وجود بیاید به شکل خوبترش جبران شود، به این معنا که فرض میکنیم در ساحه شهر نو، قلعه فتح الله، خیرخانه یا حتا در چندین منطقه هنوز هم زمین هایی وجود دارد که میشود ما همان برنچ ها بگوییم یا شاخه های کتابخانه عامه را همین حالا هم چنان بسازیم ،کتابخانه عامه وزارت اطلاعات و فرهنگ نمایندگی های خود را در ولایات دارد، یعنی در هر ولایت ما حداقل مدیریت های کتابخانه عامه وجود دارد، بسیار ابتدایی و بسیار غریبانه و در بعضی جا ها چنان در حالت زار و نزار قرار دارد که فقط آدم برایش گریه میکند چون مجموع کتابهایشان شاید از صد عنوان زیاد نباشد در بعضی ولایات، اما در خود شهر کابل میشود یک ساحه در حدود اگر بیست و سی جریب و اینها نباشد حداقل در ساحه یک سه جریب زمین یک تعمیر بسیار استندرد از روی نقشه های کتابخانه های بزرگ دنیا ساخته شود که کتابخانه به همانجا انتقال کند یا کتابخانه موجود به شکل یک شعبه گک خورد باشد به همین حالت حفظ شود چون یک جنبه تاریخی هم دارد ولی یک کتابخانه شیک و کتابخانه بسیار خوب و آبرومند امکان ساختنش هر وقت موجود است، مردش فقط پیدا شود.
داود سیاووش: ما و شما به گذشته ها اگر نظری بیاندازیم، اگر چه کشور عقب مانده بود ولی زمامداران ذوق شان خوب بود یا شرایط ایجاب میکرد مثلاً ما کوچه چهار چته وکاه فروشی داشتیم، در پهلویش کفتر فروشی داشتیم باز پهلویش کتابفروشی داشتیم، حالا یک مردی پیدا نمیشود که یک خیابان را، یک جاده را یا یک سرک را مثلاً بگوید همین سرک کتابفروشی و بعد به تعمیرات مشخص نقشه داده شودنقشه شود و همه کتابفروشی های شهر در آن جا داده شود ؟
جلال نورانی: در همین سه چهار سال اخیری که من مشاور وزیر اطلاعات و فرهنگ بودم همین مفکوره پیدا شد و سعی و تلاش شد که هم برای ترویج کتابخوانی، برای به وجود آمدن زمینه های خوب چاپ کتاب و هم همین چیزی را که شما گفتید به نام جاده کتابفروش ها ایجاد شود، این مفکوره پیش وزیر اطلاعات و فرهنگ و پیش ما مردم هایی که در همان اداره مسوولیت های خود را داشتیم وجود داشت، اما متأسفانه عملی نشد، فقط در همین قسمت جوی شیر به ابتکار خود مردم دکانک های فلزی و کانتینرک ها را مانده اند، همین هم غنیمت است همین ایجاد شده، میشود که همین ساحه ادامه پیدا کند بطور مثال میشود که آغاز این از سر زیر زمینی باشد، همینطور برود وصل شود با همین ساحه که حالا کتابفروش ها استند و ادامه پیدا کند تا به دهمزنگ و میشود که نامی به نام بیهقی یا به نام کسی دیگری یا به نام جاده کتابفروشان بالایش گذاشته شود و خوشبختانه که اتحادیه ناشران کتاب و اتحادیه کتابفروشان و اینها که ایجاد شده دفاترشان در همین جاده آسمایی است همین ها دست به کار شوند و حکومت هم همکاری بکند انشاالله که ما یک رسته بسیار آبرومند کتاب داشته باشیم و یا میشود که مثلاً کاملاً یک جاده نو احداث شود که دو طرفه این جاده سرک های کلان باشد رفت و آمد باز در هردو گوشه سرکهای فرعی هم باشد و هر دو سمت جاده فقط تصمیم گرفته شود که کاملا مختص به کتاب و کتابفروشی ها باشد و یک نام بسیار خوب هم بزرگ های قلم این مملکت بنشینند بالایش بگذارند، میتوانند نامش را جاده کتاب بگذارند، جاده قلم بگذارند، جاده ناشران بگذارند، جاده کتابفروشان بگذارند، هر چه دل شان است بگذارند و این را ایجاد بکنند.
داود سیاووش : به ادامه صحبت های عالمانه شما یک موضوع دیگر مسأله پیدا کردن حلقه گمشده رابطه بین نویسنده و ناشر و خواننده و حق تألیف است، شما وقتی در همین جوی شیر که پیشتر نامبردید بروید دکان هاست ،هر کتاب را از هر کسی که باشد ببرید بدون آنکه پرسان کنند که کتاب از کیست؟ برای شما یک هفته بعد همان کتاب را تجدیدچاپ نموده تسلیم میکنند، همین کارآیا از نظر شما قانونی است ؟
جلال نورانی: این بسیار گپ خوب است، من شاید حدود ده روز پیش یک محفلی بود در باغ بابر در آنجا هم به این اشاره کردم، معین وزارت اطلاعات و فرهنگ هم نشسته بود در آغاز وزیر هم بود منتها در وقت صحبت های من وزیر رفته بودند، من در آنجا یک موضوع را توضیح کردم که شما اشاره کردید در سر یک کتاب نوشته میکنند که تیراژ 5000 در واقع 500 چاپ کرده اند، این هایش را هم کنار بگذاریم شیوه های مختلف چاپ کتاب وجود دارد یا معمول است در افغانستان که از آنجمله سه شیوه بسیار اساسی است، شیوه اول اینست که یکتعداد از نهادهای سیاسی، اجتماعی و وزارت خانه ها کتابهای اختصاصی مربوط همان عرصه فعالیت خود را فرمایش میدهند برای نویسنده و یا مترجم، این کتاب را آماده میکنند مصارف چاپ آنرا همان وزارتخانه یا مؤسسه تمویل میکند، همین کتاب را به مصرف خود چاپ میکند و توزیع هم که میکند چون وزارتخانه پول و پیسه خود را دارد این کتاب ها را کمتر می فروشند اینها زیادتر در محافل توزیع میکنند و یکمقدار زیادش در اتاق های این معین صاحب و آن معین صاحب و این رییس صاحب و آن رییس صاحب در یک گوشه سر به سر خشت واری چیده میشود. شیوه دیگر شیوه ناشران است به شمول همین ناشری که ما همین حالا در یکی از کتابفروشی هایش نشسته ایم، نویسنده مراجعه میکند به اینها که من این کتاب که مجموعه نوشته هایم است یا مجموعه داستانهایم است این کتاب را میخواهم چاپ کنم حالا همین ناشر از همین دو شیوه در پیش پایش قرار میدهد اول را توزیع کردم که شیوه اختصاصی است حالا دو شیوه دیگر را هر ناشر میتواند انتخاب کند که یا در این راه برود یا در آن راه، راه اولش اینست که مثلاً یک کسی شعر گفته بیست قطعه سی قطعه صد قطعه شعر گفته میخواهد چاپ شود همان گفته مردم که جوانست و جویای نام آمده، میخواهد مشهور شود به حیث شاعر شناخته شود از قضای روزگار پدرش تاجر است یا فرض میکنیم از لحاظ مالی و پولی فامیل متمول است، می آید که برادر همین کتاب من را چند چاپ میکنی؟ شما ناشر استید اینها محاسبه میکنند تعداد صفحات را می بینند باز همرایش میگویند که خوب پشتی کتاب ات رنگه باشد، چه رقم دیزاین شود، نوعیت کاغذ چه رقم باشد، کاغذ جلا دار باشد، درجه اول باشد یا اخباری باشد، قیمت های کاغذ فرق میکند این آدم که جیب خود را می بیند میگوید که کاغذ جلا دار باشد پشتی اش هم رنگه باشد و یک دیزاین بسیار خوب صفحه بست اش هم خوب باشد، شما چاپ میکنید، میگوید بلی ،تمامش را ناشر محاسبه میکند ناشر طبیعی است که در این محاسبه خود تمام چیزها را سنجش میکند بعداً برایش میگوید که این کتاب تو را با این قد و اندام و با این صحافت ما چاپ میکنیم شصت افغانی میشود، چقدر کار داری میگوید هزار جلد، شصت هزار این آدم شصت هزار به این ها میدهد ناشر میگوید که یک هفته بعد بیا کتاب ات را بگیر به مابین کارتن ها کتاب اش را می اندازد در بغل اش میدهد و میگوید تو میدانی و کتاب ات، یک شیوه اش، شیوه دیگر یک آدم پیش ناشر می آید آدم مثل ما و شما که ذوق هم داریم، شوق هم داریم، اثر هم، ولی پول نداریم که کتاب خود را چاپ کنیم. ناشر را میگوییم که من این کتاب را تألیف کرده ام اگر چاپ میکنی من پیسه ندارم، ناشر میبیند که خوب یک نام شناخته شده است یا فرض میکنیم تصور میکند موضوع کتاب را که همین یکمقدار فروش خواهد داشت میگوید: بلی چاپ میکنم ولی ما کتاب تو را که هر قدر چاپ کردیم مثلاً چاپ اول اش را ما یکهزار نسخه چاپ میکنیم تو برای من خط بده که امتیازهزار نسخه را برای تو دادم ،من برای تو کتاب را چاپ میکنم .پنجاه نسخه، یا هفتاد نسخه یا صد نسخه اگر یک ذره دلسوز تر باشد برای تو رایگان میدهدو میگوید که تو را به 900 دیگرش غرض نیست آنرا ما میفروشیم پیسه اش را می گیریم.
داود سیاووش : یعنی حق تألیف در واقع فروخته شد؟
جلال نورانی: بلی، حالا یکتعداد که با حق کاپی رایت و این گپ ها آشنا استند برای ناشر میگویند که برادر فکرت باشد من حق چاپ اول را سرت فروخته ام که همین هزار نسخه است ،ولی اگر کتاب ات کش پیدا میکند و فروش میداشته باشد و بازار میداشته باشد و اینها ،چاپ دوم را می گیری باز ما و تو علیحده گپ میزنیم.
داود سیاووش : اگر ناشر چاپ اول را بدون خبر تجدید چاپ کند، چطور میشود؟ مثلاً هزار جلد را که شما گفتید در اول،اگر ناشر در این ببیند که کتاب بازار دارد ده هزار دیگر را خصوصی چاپ کند حالا چه کرده میتواند؟
جلال نورانی: میتوانند این کار را بکنند، مؤلف اول بیچاره خبر نمیشود باز اگر خبر میشود زورش نمیرسد و این در حقیقت یک کار غیر قانونی یک کار غیر عادلانه و یک بد اخلاقی است که مخالف کاپی رایت است
داودسیاووش: ازهمین 104 میلیارد دالر کمک های جهان در عرصه کتاب چه را می بینید؟
جلال نورانی: در این دوره چون پول های بسیار کلان آمد من از بعضی اقتصاد دان ها شنیده ام که این پول ها از دروازه داخل افغانستان میشد و از کلکین ها بیرون میشد یعنی بسیاری شاید هم زیادتر از نیم از این دوباره بازگشت کرد.
داود سیاووش: کتاب درسی چاپ شد اما در اندونیزیا ، این چه فایده کرد یا نشریه یی چاپ شد که بخاطر یک شماره آن یک مطبعه ساخته شد صاحب نشریه که وظیفه دولتی یا کدام کار دیگر گرفت نشریه توقف کرده تا به حالا دروازه مطبعه اش قفل است. یا پیش از اینکه نشریه نخستین شماره خودرا نشر کند چندین اعلان برایش داده میشود،درحالیکه که به نشریه یی که ده سال فعالیت کرده حتا یک اعلان کسی حاضرنیست بدهد. اینکه برای یک نشریه یی که هنوز تولد نشده اعلان داده میشود شما این را چه ارزیابی میکنید، ما از دوره طالبان یا از دوره مجاهدین این توقع را نداریم . دستآورد دوره آقای کرزی در عرصه کتاب و نشریه ها چیست؟
جلال نورانی: آقای کرزی با صدای بسیار بلند یا گاهی با تبختر یاد میکرد که سانسور نداریم، قانون اساسی داریم، آزادی بیان تضمین شده و هر کس میخواهد همان مثلیکه از لحاظ اقتصادی در اروپا یک دوره بنام لیس ای فیر یعنی بگذار بکند یعنی هر کس را بگذار هر چی میکند بکند، یک دوره آغاز شد، مانع ورود کتاب هم کسی نشد، مانع نشرات هم نشد، مگر نوعی از سر درگمی در جامعه حاکم ماند.
داودسیاووش: کتاب ، روزنامه ، جریده ومجله هرقدر زیاد باشد وچاپ شود هرگاه توزیع نشود و به خواننده نرسد یک کار بی فایده میباشد.مواردی دیده شده که مجلات چاپ شده از چندین سال در گدام ها وجود دارد وتوزیع نشد.آیا اینکار جفا به فرهنگ نیست؟

جلال نورانی : در حکومت موسی شفیق بود و این ابتکار صباح الدین کشککی بود و خودم چشم دیدم است که موتر های واز خریده شد در نیم شب که وقتی روزنامه اصلاح و انیس چاپ میشد حرکت میکرد به چند سمت از غزنی این را می انداخت پیش میرفت کندهار و هرات را می انداخت، اینسو از همینجا در چاریکار را بسته هایش را برایشان می انداخت موتر پیش میرفت پلخمری بعد از آن دیگر و دیگر همینطور سمت های مشرقی و اینها اما بسیار زود برچیده شد. در حالیکه اکنون نشریه های ما واقعاً فعلاً سراسری نیست و بسیار یک نوع سردرگمی است،

داود سیاووش:پس از تشکیل اداره موقت با دو آمر مواجه شدیم یکی با حوصله بی کفایت و دیگری بی حوصله بی برنامه در برابر رسانه ها نظرتان چیست ؟
جلال نورانی: حالا در باره دو مثال برایتان میدهم، زمامدار بسیار با حوصله، من مشاور وزیر اطلاعات و فرهنگ بودم یک روز یک نشریه شخصی را خواندم در آن نوشته بود که حامد کرزی باید از این اعمال … خود دست بکشد همین را برای وزیر نشان دادم گفتم من منحیث یک مدافع آزادی بیان و این ها از نظر من مشروع است یک آدم کرزی را یا هر کس دیگر را بگوید بی کفایت است، رشوت خور است، اینست، آنست ،کار را یاد ندارد، تحصیل ندارد و اینها، ولی یک کسی را… گفتن این خلاف قانون اساسی و خلاف آزادی بیان است آن حوصله مندی کرزی قابل ستایش است و این بی حوصله گی های رییس جمهور فعلی قابل سرزنش است، اینکه چقدر علمیت دارد هر کدامش اینها به جای خود منتها همین شیوه حکومتداری اینها نواقص بسیار بنیادی دارد. بطور مثال من سر شخصیت فردی کرزی دکتر عبدالله و اشرف غنی مکث نمیکنم، ولی همینقدر میگویم که این سه نفر نواقص خود را داشته اند، کرزی در جایش واما حکومت فعلی را نامش را وحدت ملی بود وحشت ملی مینامند . همین کسیکه حکومت وحدت ملی را وحشت ملی مینامد من او را حق به جانب بخاطر از این میدانم که از یکسو بسیار با قوت گفته میشود که آزادی بیان است اما یک دختر جوانی را که در یک قدمی ما زیر مشت و لگد زجر کش می کنند و میسوزانند، حالا اگر حکومت غنی واقعا مدافع حقوق بشر و مدافع آزادی بیان و اینهاست پس چرا همان قاتلان آن را تا به امروز به جزا نرسیده است.
داود سیاووش: در حالیکه از روز قلم در افغانستان یادی نمیشود و دفتر های اینجا و آنجا تحت سایه قدرتمندان بنام قلم و نویسندگان و ژورنالیستان و… فعالیت دارند دولت در چنین شرایطی بحران فرهنگی به بهانه عدم توانای بیست هزار دالر کرایه سه اطاق در یک سال به دفتریونسکو افغانستان درپاریس دفتر نمایندگی افغانستان را در عرصه ارتباط فرهنگی با جهان میبندد این موضوع چگونه ارزیابی میکنید؟
جلال نورانی: بستن دفتر یونسکو افغانستان درپاریس به بهانه عدم توانایی پرداخت بیست هزار دالر دریک سال بسیار خنده آوراست در حالیکه معاشات دالری تعدادی از به اصطلاح مشاوران، خرچ های گزاف تیل موتر و مجالس غیر ضروری و بسیار بی ثمر وزارت خانه ها در افغانستان سالانه سر به میلیونها دالر میزند چنین تصمیم را جز فساد اداری و ناتوانی دانش دولتمردان افغانستان چیزدیگر نمیتوان نامید.