Archive for the ‘محیط زیست’ Category

واخان قربانی بازی بزرگ

مه 29, 2017

30 عکس دیده نشده از افغانستان

زمانیکه شما آن مردم را به چشم خود ندیده باشید، بسیار آسان است که آن‌ها را بدنام کنید یا از شأن یک ملت کم کنید. مردمی است با آرزوها و رویاهای مشابه شما که به نجات فکر می‌کنند، تا خوشبختی را بیابند و برای خانواده‌های شان غذا تهیه کنند‌‎کنید،

اینکه اکثر مناطق افغانستان خطرناک است، حرف دقیق است، اما در آن‌جا بعضی زیبایی‌های باورنکردنی، مهمان‌نوازی و مهربانی نیز-اند که گزارش نشده است.

 

زمانیکه شما آن مردم را به چشم خود ندیده باشید،  بسیار آسان است که آن‌ها را بدنام کنید یا از شأن یک ملت کم کنید. مردمی است با آرزوها و رویاهای مشابه شما که به نجات فکر می‌کنند، تا خوشبختی را بیابند و برای خانواده‌های شان غذا تهیه کنند.

 

من در جریان سفرم در تابستان گذشته قادر به تجربه‌کردنِ جانب مثبت افغانستان و مردم شگفت‌انگیز آن بودم، از نزدیک و خصوصی. این سفر، تاهنوز خاطره‌انگیزترین ماجرای سفرم در زندگی بوده است.

 

این‌ها بعضی از عکس‌های مردم مورد علاقه‌ام و چشم‌اندازی از ۱۰۰ مایلی سفر در دور-دست‌ها و کوه‌های دره‌ی واخان در افغانستان است.

 

این بخش دیگر از افغانستان است که شما در خبرها نمی‌بینید.

 

واخان، ناحیه‌ی ناهموار و وحشی است در شمال افغانستان، از بخش‌های ولایت بدخشان. این یک زمین باریک است که در حدود ۴۰۰ کیلومتر طول دارد و از سه جانب با تاجکستان، چین و پاکستان وصل است.

 

دره‌ی واخان، توسط دو کوه پامیر در شمال و هندوکش در جنوب، محدود شده است. تنگیِ واخان، توسط سیاست‌مداران در سال ۱۸۰۰ در جریان «بازیِ بزرگ» میان هند بریتانیایی و روسیه‌ به عنوان یک منطقه‌ی حایل شناخته شده است.

 

 

با آوردن وقفه‌ی در قدم زدن، من به سوار-شدن بر یک گاومیش برای طی کردنِ بخشی از مسیر، اقدام کردم. ما با گروهی از مردان واخی/ واخانی که گاومیش‌های شان را در کوه می‌بردند، یکجا شدم. زمانیکه آن‌ها برای نوشیدن چای اتراق کردند، به ما اجازه دادند که گاومیش‌های شان را قرض بگیریم، که ما بیشتر به دره گشت-و-گذار کنیم تا صاحبان شان به ما پیوستند.

 

گاومیش‌ها نهایتا ً با محیط زیست سازگاری دارند در افغانستان، قادر-اند که از زمین ناهموار صخره‌ای و مسیر دشوار-گذرِ رودخانه‌های سردِ یخی عبور کنند. در سطح ۱۰٫۰۰۰ فوتی این‌جا درختی وجود ندراد، بنائا ً مردم محلی مجبور-اند که در ظرف سه روز به ارتفاعات پایین، همراه با حیوانات شان و برای جمع‌آوری چوب‌سوخت برای گرم کردن و پختن غذا، سفر کنند.

 

یکبار واخان بخشی از جاده‌ی باستانیِ ابریشم، مسیر مهم تجارتی که چین را به اروپا وصل می‌کرد، بود. در امتداد با ابریشم، اسپ‌ها و دیگر کالاها، یک جاده‌ی وسیع برای نظامیان و محققان به سوی اروپا نیز بود. محققانی مثل مارکو پولو، کسی که مدعی بود این مسیر را در جریان صده‌ی سیزدهم طی کرده است.

 

بازرگانان مسافر، در کاروان‌های از گاومیش و قاطر که محموله‌ها را انتقال می‌داد در هنگام عبور از کوه‌های شیب‌دار و فلات‌های متروکه‌ی بلند، شب را در پناه‌گاه‌های سنگی می‌گذراند، من حس می‌کردم که در مورد اینکه جاده‌ی ابریشم، به نسبت تمام سال‌های گذشته،‌ در خود چه خواهد داشت، نظر اجمالیِ بیندازم.

 

تنها مثل چندین شاخه‌ی مسیحیت، اسلام نیز شاخه‌های مختلف دارد، همه‌گی با باورها و ارزش‌های خودشان. اکثر مردمی که در دره‌ی واخان افغانستان زندگی می‌کنند، مسلمانان اسماعلیه هستند، کسانیکه تفسیری معتدل‌تری از اسلام دارند. تعداد آن در سراسر جهان به ۲۵ ملیون می‌رسد و طالبان را نفرین می‌کنند.

 

رهبر مذهبیِ آن، آغا خان، یک امام و تجار موفق بریتانیایی است که شبکه‌ی انکشافیِ آغا خان، یک سازمان خیریه‌ی مهم که شرایط زندگی و فرصت‌ها را برای افراد بی‌بضاعت در افریقا و آسیای مرکزی تمهید می‌کند، را پیش می‌برد.

 

 

 

 

 

رودخانه‌ی واخان از دره‌ی واخان می‌گذرد که از کوه‌های مرتفع هندوکش در مرز با پاکستان، سرچشمه می‌گیرد. به شکل مارپیچ از درون کوه‌ها راه می‌افتد و برای مردمی که در این چشم‌انداز خشن و بی‌رحم زندگی می‌کنند، یک منبع حیات‌بخش است.

 

رنگِ آبیِ روشن این آب، به دلیل رنگِ مایل به سرخ صخره‌ها و همچنان منبع کریستال روشن (یخچال‌های طبیعی) که در اطراف وجود دارد، است. مالیکول‌های آب، رنگ‌های دیگر، همچون سرخ، مؤثرتر از آبی را جذب می‌کند.

 

زمانیکه هوا پاک بود، من با مناظر وصف‌ناپذیر کوه‌ها این چنینی، درگیر بودم! پوشش عالیِ به دنبال داشت، چنانکه مورد استفاده‌ی روزانه‌ی گروه‌های کوچک محلی که توسط کاروان‌های گاومیش و قاطر از یک محل به محل دیگر می‌رفتند، قرار می‌گرفت.

 

در ارتفاع بین ۱۰٫۰۰۰ الی ۱۶٫۰۰۰ ده روز سفر کردیم و ما در هر روز ده مایل سفر می‌کردیم. من به احساس کردن تأثیرات ارتفاع روی بدن-ام را در حدود ۱۲٫۰۰۰ فوتی، نفس‌زدن‌های کوتاه احساس کردم. با قدم زدن در ۱۶٫۰۰۰ فوتی، حتا بسیار خسته‌گی و سختی کشیدم.

 

 

مردم قرغیر افغانستان نیمه عشایری اند، از یک قریه به دیگر قریه نقل مکان می‌کنند، حیوانات شان را به شکل گله‌ای به مراتع مختلف چرا که به فصل‌ها ارتباط دارد، می‌برند. آن‌ها در خیمه‌های گرم که از پشم گوسفند ساخته شده زندگی می‌کنند که می‌تواند به فاصله‌های دور انتقال داده شود و شکسته شود.

 

مردم واخی و قرغیر، هر دو از مقدار زیاد چایِ شیر-دارِ نمکی که «شیر-چای» گفته می‌شود، استفاده می‌کنند. این برای صبحانه، غذای نیم‌روز و شام استفاده می‌شود. در اصل، این مخلوطی از شیر گاومیش و بز است که برای چندین ساعت داخل آب-جوش انداخته شده و در یک جعبه‌ی قابل انتقال خشک می‌شود. این با اضافه کردن آب جوش، چای پهن-برگ و نمک صخره‌ای آماده می‌شود.

 

نمک برای آب‌رسانی در ارتفاعات بلند و خشک عالی است، من این را «گاتورید افغانِ من» نام داده‌ام. مدت زمانی را در بر می‌گیرد تا قابل استفاده شود (کسی شیر گرم نمکی می‌خواهد؟)، اما در آخر ماجرا بدن من در هر وعده غذا شیر چای می‌خواهد. شما هم می‌توانید مسکه‌ی خام را در چای صبحانه برای به دست آوردن کالوری‌های اضافی حل کنید.

 

کشوری که فکر می‌کردی، آن‌را می‌شناسی

 

افغانستان دیگر

 

پس بفرمایید. یک زیرچشمی به رُخ دیگر افغانستان که ما هرگز در خبرهای شبانه ندیده‌ایم. پس از سفر در جهان پهناور برای شش سال، من این را یک موضوع عمومی یادداشت کرده‌ام. به رسانه‌های مان اجازه نمی‌دهیم که بر موضوعات منفی و مهییج تمرکز ابتدایی کنند، از پنجره‌ی خود به چرخش یک کشور خارجی که هرگز در آن‌جا نبوده‌ای، نگاه کن.

 

من نمی‌گویم که افغانستان امن است. امن نیست. نیروهای ما که در آن‌جا خدمت می‌کنند، می‌توانند بگویند. افغان‌ها به خوبی از خطرها که کشورشان را به ستوه آورده‌اند، آگاه‌اند.

 

من، اما فکر می‌کنم یک قسمت دیگر در افغانستان است که توجه را جلب می‌کند.  ناهمواری، نمایش چشم‌انداز کوهی. مردم محلی مهمان‌نواز و صمیمی.

 

من به امید روزی هستم که مشکلات افغانستان برطرف شوند و مسافران بیشتری بتوانند در امنیت از زیبایی‌ وصف‌ناپذیر کشور، لذت ببرند.

 

نویسنده: سخی خالد/ روزنامه اطلاعات روز

roshd

 

زمامدران ! از خواب زمستانی بیدار شوید که روز درخت آمد

مارس 5, 2017

tree
نوشته: کوه بچه
حتی با شیپور و ناقوس و آژیر و کرنا هم متاسفانه نمی توان مسولان دولت افغانستان را به این نکته زیبا ملتفت ساخت که در چندین کشور جهان، اما در روزهای متفاوت ماه حوت از روز درخت به مثابه سبز ترین مظهر طراوات و تازگی طبیعت تجلیل به عمل می آید. اکنون در کشورهای الجزایر،بلجیم،ایران،برازیل،کامبوج،افریقای مرکزی،تایوان،چین، کاستاریکا،مصر ، آلمان،جاپان،کنیا،سوتو،مقدونیه ، ملداوی ،مکسیکو،نامیبیا،هالند،نیوزیلند،نایجیریا،فلیپین،لهستان،پرتگال،افریقای جنوبی،کوریای جنوبی،سریلانکا،تانزانیا،ونزولا ، ایالات متحده و آسترالیا از روز درخت تجلیل به عمل می آید.
در کشور ما که به هر مناسبت و تجلیل از زاویه به خصوص نگاه میشود متاسفانه تجلیل از روز درخت هیچگونه جاذبه منفعتی ندارد که بنابران حتی اداراتی که منطق وجودی و شهود حضوری شان در وجود درخت شکل میگیرد نیز ارجگذاری به این روز را از یاد برده اند. ورنه ارگان هایی چون اداره محیط زیست، وزارت زارعت و شهرداری کابل به این نکته باید ملتفت میبودند که ارجگذاری به درخت به مثابه فابریکه تولید آکسیجن و مظهر طراوت و تازگی و شگوفایی و رستن و شگفتن، تا چه پایه در حفظ محیط زیست سالم از اهمیت برخوردار بوده ودر استقامت کاری آنان جا افتاده است که این روز باید درتقویم رسمی سالانه کشور درج باشد.
از روز درخت نخستین بار توسط جولیوس استرلینگ مورتون به تاریخ 10 اپریل 1872 در ایالات متحده تجلیل به عمل آمد .اگرچه از روز اول سال در افغانستان به عنوان نوروز بزرگداشت به عمل می آید اما چه بهتر که مانندسایر کشور ها روزی به نام درخت در تقویم رسمی گنجانیده شود.
بیایید از روز درخت تجلیل کنیم.

تو قامت بلند تمنایی ای درخت
همواره خفته است درآغوشت آسمان
بالایی ای درخت
دستت پر از ستاره وجانت پر از بهار
زیبایی ای درخت

دنیای حیوانات

نوامبر 5, 2016

a2

a3

a4

a1

شهری که گریه میکرد

اکتبر 22, 2016

f
کوه بچه
در یک نیمروز آفتابی از خانه برآمده بسوی شهر روان شدم تصور نکنید که مانند شما به طرف دریا یا پارک سرسبز و چمنها و دمنها، نه ،هرگز نه، بطرف فضای آلوده به گرد و غبار و مزبله دل آزار شهر کابل رفتم. شهری که از هر گوشه آن فریاد خاموش یک ناراحتی به هوا بالاست، به کتابفروشی های پل باغ عمومی رفتم. کتابفروشان با داد و واویلا و آه و ناله هرکجا فریاد میزدند که آخرمسولان چرابا لگد کتابهایشان را از روی پیاده رو جمع میکنند و نمی گذارند کتاب ها را طوری که دل شان میخواهد در اطراف کتاره ها بگذارند. به کتابخانه یکی از چاپخانه ها رفتم و دیدم که در مقابل چاپخانه بر در کتابخانه قفل بزرگی آویزان بود، به کتابفروشی های بابر سنتر رفتم. در داخل مرکز فروش موتر آخرین مدل بد هیبت و دراز ترسناک وسیاه رنگی ایستاده بود که تاکنون مثل و مانند آن را ندیده بودم. از زینه ها بالا رفتم و دیدم که بر دروازه اکثر کتابفروشی ها قفل های بزرگی از دور نمایان بود و تنها یک کتابفروش دم دروازه بابر سنتر نشسته باشخصی گرم صحبت بود. به کتابفروشی های جوی شیر رفتم. که غرفه دوکانهای کانتینری و کتابهایش کاریکاتوری از بازار قصه خوانی پیشاور بود و اصلا کتاب جدی و قابل مطالعه در آنجا ندیدم . کتاب ها از کتابفروشان و کتابفروشان از کتابها خسته تر و افسرده تر به نظر میرسیدند که با حالت خاک آلود و پریشان در کنار هم نشسته بودند. به طرف ایستگاه سرویس های مکروریان اول یا به گفته مردم مکروریان کهنه رفتم . ایستگاه مکروریان کهنه را در مقابل مسجد پل خشتی و در جوار دریای کابل معین کرده اند. از داخل شدن به فضای بویناک که در یک سو معتادان در زیر خیمه ها و در داخل دریا هر چند نفر در زیر چادر ها به دود کردن هیرویین مصروف بودند و اینطرف در داخل سرک بچه های جوان با لپتاپ ها در روی زانو فریاد میزدند : بیاید ضبط کنید! هر چه دلتان میخواهد ضبط کنید! که معلوم نشد چه را ضبط میکردند و آن طرف تر بازار انواع موبایل ها به جیب و دست و سبد موبایل فروشان که باز هم معلوم نبود آن موبایل ها را از کجا بدست آورده بودند و هیاهوی بزرگی بین خریداران و فروشندگان بالا بود به مشکل موتر( کاشتری) را پیدا کردم که بسوی مکروریان کهنه میرفت با بالا شدن به موتر دریافتم که اکثر شیشه های آن موتر شکسته و دریور قصد ندارد تا موترش پایه دان کشال نشده از آنجا حرکت کند. آنطرف تر در جوار پل خشتی ترکاری فروشی را دیدم که با شخصی مشت ویخن شده وسروروی ودهن ودندان هردو خون آلود شده ومردم به خلاص گری وکش وکوب آنان مصروف بودند. با عبور از کنار دریا ، موتر به مشکل از میان ازدحام مردم رد شد و بطرف مسجد پل خشتی و آبده میوند براه افتاد. یکی از اولین ضربه های روحی که هوش از سرم برد دیدن تعمیر مضحکی بود که در چته اول بازار مشهور و ویرانه چهار چته به شکل خنده آوری بنا یافته بود. در فاصله چند قدمی آن، در سر چوک تعمیردیگری بر خرابه های تعمیرات جاده بنا شده بود که باز هم خیلی محقر و تکان دهنده بود. به همین ترتیب هر کس به ذوق و توان خود بر خرابه های جاده تعمیرات و آپارتمان هایی بنا کرده بودند که تعمیرات اصلی و ویرانه از دیدن آن با زبان حال خون گریه میکرد. در اطراف چهارراهی چنان ازدحام بود که مدتی موتر در میان مردم متوقف ماند و من که قرار بود گریه های شهر کهنه را بشنوم و ببینم ،دیدم که در آن ازدحام از رادیو ها و تیپهای کهنه تا تلویزیون های از یاد رفته و تا غولک و تلک موش و موبایل های مستعمل و جواری و مرغ و پلو تولکی و بازار کباب جگر روی جاده و کشمش آب و نیشکر و فرش و لحاف و چپن و چایجوش های کهنه و چیزهایی که تا آن وقت به چشم ندیده بودم در میان ازدحام مردم به روی جاده هموار و مشتریان به دورش قطار بودند. از دور دست های کوچه ها صدای گریه و نوحه گنبد کوتوالی، چهارچته، دروازه لاهوری ، کوچه خرابات، تخته پل ، مراد خانی، باغ علیمردان،شور بازار ، کوچه آهنگران، خانقاه بابا خودی ،سرچوک و…را میشنیدم که از آوازه های سر چوک آن روزگاری مردم سر نوشت سیاسی کشور را تحلیل میکردند. اما امروز همه غمین و پریشان حال به خاک افتاده به گزارش هایی گوش میدهند که ششصد تا هفتصد میلیون دالررا از بودیجه مملکت رییس جمهور پیشین بخاطر ایجاد اردوگاه های دهشت افگنان درچند ولایت مصرف نموده و هشتصد میلیون دالر در شورای صلح به مصرف رسیده و هزاران مکتب خیالی و سر باز و افسر خیالی در گزارشات روی کاغذ گنجانیده شده و از همه مهمتر یکصد و چهار میلیارد دالر جهان به بازسازی افغانستان کمک کرده است و اما اینکه در کجا ؟ معلوم نیست. با این حال فریاد:
نفرین بر زمامداران ضعیف و چپاول گران مافیایی!
از پهنه ویرانه های به خاک افتاده یی که در فاصله پنجصد متری ارگ و قصر سفیدار قرار دارند به هوا بالا بود و از دامنه های کوه ها ی شیر دروازه و برج و بارو های رتبیل شاه و زنبیل شاه و زنبورک شاه خطاب به شاه قلی های قرن 21 در وادی آن کوه ها میپیچید .

هشدار اخطار واولتیماتوم پرندگان به شکارچیان!

سپتامبر 18, 2016

ای انسانهایی که با تفنگهای چقمقی دوبست، سه بست، دبل و تفنگهای بادی وچره یی و دام و تور والجیبک از بام تا شام برای قتل وکشتار وبه دام انداختن وبه تور گرفتن ما دوان دوان وبا عجله وشتاب در هیجان استید!
بدانید وآگاه باشید که اولا ما در سیر وسفر وحضر وسوق الجیش و وضع الجیش مان از کرانه های بحر هند تا سایبریا وقطب شمال به شما هیچ اذیت و آزاری نرسانده ایم ، بنا بران گناه و (اوبال) ما را به گردن نگیرید.
ودر ثانی به شما هشدار، اخطار واولتیماتوم میدهیم که: هرگاه از این کارتان که ما را کوه به کوه و دریا به دریا وساحل به ساحل با سلاحهای ناریه وجارحه مورد حمله قرار میدهید و یا در قفس ها زندانی میکنید دست بردار نشوید از از این اعمال شما به صفت اعمال جرمی جنحه ، جنایت وقباحت به کمیته دفاع از پرندگان کشور تان شکایت میکنیم واگر کمیته دفاع از پرندگان به داد ما نرسید با همین تجهیزات دفاعی که می بینید در صف مقدم پیکار با شما قرار میگیریم.
یک کاپی این هشدار را به نهاد های مدنی کشور تان میسپاریم تا از بروز این غایله با قرار گرفتن در صف دفاع از ما جلوگیری کنند ویک کاپی آن را به شکارچیان واطفال شوخ ساکن در اطراف دریا های آمو، مرغاب، هریرود، پنجشیر، سالنگ، شتل، غوربند،کنر، لوگر ، آب ایستاده غزنی، دریاچه های شیوا، زرکول، چقمقین، گودرز، هامون هلمند ودریاچه های پنجگانه بند امیر وآبشار های پنجشیر، چوخه، خواجه غار، تنگ غارو،دره غوث، کوهدامن وآبشار های هزاره جات ، نورستان ویفتل به این وسیله واز طریق بالهای رعد آشنای دنیای مجازی انترنت ارسال میکنیم.
arms19

arms15

arms13

arms12

arms10

arms5-1

arms1

arms4

arms16

arms14

بیایید از بقـــــای گونه های حیــــوانات حمایت کنیم!

دسامبر 8, 2015

شماره 256 چهارشنبه 18 قوس 1394/ 9 دسمبر 2015

4دسمبر روز جهانی یوزپلنگ

1173575162-taknaz-ir

۴ دسمبر همزمان با ۱۳ آذر/قوس به عنوان روز جهانی یوزپلنگ نام‌گذاری شده است.Ÿ
انترنت

كابليـــان را آلودگـــــــی هــــــوا به امراض گــــــوناگون تهــــــديد مي كنـــد

دسامبر 8, 2015

شماره 256 چهارشنبه 18 قوس 1394/ 9 دسمبر 2015

کاووس سیاووش

13910914172308295_PhotoL
از چندين سال به اين سو از آغاز هفته سوم ماه قوس تا نيمه ماه جدي اگر در كابل برف و باران نبارد دود غليظي در شهر دامنه گسترده و شهر را در كام خود فروميبرد. كسانيكه از كوتل خيرخانه شهر كابل را در حوالي عصر مي بينند شكايت دارند كه از فراز كوتل خيرخانه شهر كابل اصلا در ابري از دود غليظ طوري فرورفته كه هيچ ساختمان و بنا و قصرو ماوايی در آن به چشم نمي خورد. يكي از باشندگان مكروريان گفت: در ساحات اول طلوع خورشيد از منزل ششم بلاك هاي مكروريان ساحه خيرخانه بخاطر دود غليظ اصلاً قابل رويت نيست. يكي از شاهدان عيني كه از فراز بلند منزلي در هنگام طلوع خورشيد ساحه پلچرخي را مشاهده نموده گفت: به غير از كتله یي از دود و سياهي چيزي در آن ساحه به چشم نمي خورد. شاهدان عيني ميگويند: در اين روزها حتي از ساحه چهارراهي پل مكروريان كهنه بالاحصار در اوايل صبح قابل رويت نيست. بايد گفت كه اين وضعيت بيشتر در هنگام طلوع خورشيد به چشم مي خورد اما با بلند شدن خورشيد آلودگي هواي شهر به نظر نمي رسد. شخصي كه از ساحه كوتل خيرخانه به شهر كابل آمده گفت: وقتي از فراز بلنداي كوه هاي اطراف در هنگام صبح و عصر به شهر كابل نظر انداخته شود چنان معلوم ميشود كه شايد در اين شهر هيچ ذيروح زيست نداشته باشد اما هنگاميكه به شهر داخل شوید ديده ميشود كه وزير و وكيل و والي و جوالي هر يك بي خيال به كار خود مشغول اند و اصلا آن غلظت و ثقلت هوا ظاهراً در ايشان احساس نمیشود. باشندگان خيرخانه ميگويند كه در ساعات اول شام دود فضاي خيرخانه را مي پيچاند و در مكروريان ها هنگام صبح فضاي دودگين شهر حالت خفقان ميان مردم به بار آورده است. قابل يادآوريست با آنكه ظاهراً مردم در هواي دود گين شهر عادت كرده اند اما از تخريش صدا، تكرار سرفه ها و حالت بي حوصلگي شهروندان اثرات ناگوار دود بالاي صحت و سلامت مردم به وضاحت هويدا مي باشد. عوامل اين تراژيدي خاموش را مي توان در نکات ذيل خلاصه نمود:
1- وارد شدن هزاران موتر كهنه از ويش به پايتخت و فعاليت چند صد هزار موتر كهنه در شهر ي كه ظرفيت سركهاي آن براي چند ده هزار موتر ساخته شده، با توقف اين موتر هاي كهنه که در راهبندان شهر و خروج دود سياه از سلنسر اين موتر هاي كهنه هواي شهر را آلوده میسازد.
2- كوه هاي كابل نهال شاني نشده تا تعادل جذب كاربن و توليد آكسيژن را در شهر برقرار سازد .
3- شهروندان كابل بنابر مشكلات اقتصادي و كمبود و نبود برق از مواد آلوده كننده هوا در طبخ غذا و تسخين منازل شان استفاده ميكنند.
با اين همه هنوز از نظر كارشناسي اين موضوع قابل بحث مي باشد كه چرا از چندين سال به اين سو از هفته سوم ماه قوس به بعد هواي شهر تا اين حد خفقان آور و آلوده ميگردد. اين دود غلیظ و مکدر و ثقیل در حال حاضر خطرات زیادی را متوجه صحت شهروندان كابل نموده است:
كارشناسان امور صحت مي گويند كه آلودگي بيش از حد هوا با دود در اين روزها ممكن است شهر وندان كابل را با سردردي، سكته مغزي، امراض طرق تنفسي، فشارخون، استرس ها و امراض قلبي دچار سازد. جاي شگفتي و حتا خنده آن است كه دولتمردان افغانستان وقتي متوجه اين خطر شده دست به قلم و كاغذو گوشي تيلفون و تدبير جلسه و نشرگزارش اجراآت شان در اين زمينه ميشوند كه هوا به طور طبيعي با آمدن نوروز صاف گرديده ميشود.Ÿ

اسارت به جرم زیبایی

دسامبر 8, 2015

شماره 256 چهارشنبه 18 قوس 1394/ 9 دسمبر 2015

(نقدی بر صنعت پرورش و قاچاق پرندگان زینتی)

maxresdefault

صنعت پرورش و فروش پرندگان زینتی
افراد زیادی روزانه به پرنده فروشی ها می روند و با اشتیاق به پرنده های رنگین، پرجنب و جوش، آواز خوان و زیبا چشم می دوزند و به طرز عجیبی در انتخاب پرنده مورد نظرشان وسواس به خرج می دهند.پرندگانی که انتخاب می شوند خیلی هم خوش شانس نیستند و هیچ تضمینی برای نگهداری اصولی و صحیح از آنها وجود ندارد زیرا متقاضیان این پرندگان زیبا وحساس ، اغلب کوچکترین آشنایی با شرایط نگهداری ، نوع تغذیه و بیماری های رایج و مشترک در آنها ندارند، البته دسته دیگری هم هستند که نه تنها معتقدند که تمامی این موارد را می دانند بلکه از این مرحله هم فراتر رفته و پرندگان بیمار را هم، درمان می کنند. کتاب مورد استفاده این افراد، چیزی نیست جز شنیده هایشان! شنیده هایی که اغلب با گفته ها و توصیه های پرنده فروشان تکمیل می شود و صد البته که جای نگرانی نیست! چون بهای این تشخیص ها و درمان های اشتباه را فقط این اسیران کوچک و زیبا می پردازند، بهایی ناچیز برای ما و پایانی دردناک برای آنها! این در حالیست که بیماری در بیشتر آنها بدلیل متابولیسم بالایی که دارند به سرعت پیشروی کرده و آنها را از پا درمی آورد.
این سرگذشت اکثر پرندگانی بود که در ابتدا معیار های لازم برای انتخاب شدن را داشتند، معیارهایی ازقبیل سلامتی، آراستگی پرها، چالاکی و سرزندگی! در مقابل اینها پرندگانی هستند که حتی به مرحله انتخاب شدن هم نمی رسند، اغلب اینها یا کز کردند یا دچار انواع قارچ های جلدی شدند و ظاهری ژولیده و نامرتب دارند. گاهی بدلیل ابتلا به انواع بیماری و یا عدم توازن مواد مغذی در جیره – اگر بتوان نام جیره را بر آن نهاد – بی حال و بی انرژی هستند و در بعضی موارد حتی میل به فرار کردن هم ندارند و با چشمان هراسان ، این سو و آن سو پریدن بی قاعده و توام با استرس و هیجان هم سلولیانشان را دنبال می کنند.
اسارت به جرم زیبایی (نقدی بر صنعت پرورش و قاچاق پرندگان زینتی)برخی از این موجودات زیبا و بی گناه بدلیل تراکم بالایی که در قفس ها وجود دارد دچار آسیب های فیزیکی فراوانی می شوند ، بخصوص پرندگان بسیار جوان که هنوز مهارت های لازم برای پریدن و دیگر توانایی ها را کسب نکرده اند، البته بعید می دانم که حتی در ژنوم آنها هم توانایی لازم برای فرار از فشرده شدن توسط صدها قطعه پرنده دیگر ، آن هم در فضایی که هیچ شباهتی به محیط زیست طبیعی شان را ندارد، تعریف شده باشد.
همه پرندگانی که در زمره پرندگان زینتی قرار می گیرند در این بین به یک میزان آسیب نمی بینند. در واقع پرندگان کوچک و ارزان قیمتی مثل فنچ های گورخری و یا بجایرها (معروف به مرغ عشق) نه تنها آسیب پذیر ترند بلکه بدلیل ارزش مادی پایینی که دارند در صورت آسیب دیدن و بیمار شدن به راحتی محکوم به شکنجه شدن و مرگ می شوند، تا آن جا که اگر پرنده فروش نگران مسری بودن بیماری آنها نباشد، به ندرت حتی لاشه آنها را از قفس خارج می سازند!
پرندگان گران قیمت و کمیابی مثل طوطی خاکستری آفریقایی- البته فعلاً باید از این نکته که این پرنده اصلا پت (حیوان خانگی) محسوب نمی شود صرف نظر کرد! – از وضعیت بهتری برخوردارند و در صورت بیمار شدن حداکثر تلاش ممکن برای درمان آن صورت می گیرد که این عمل به ندرت بدلیل ارزشی است که برای جان این موجود قائل اند و بیشتر آن برای جلوگیری از ضرر مالی ایست که در صورت مرگ این پرنده به آنها تحمیل می شود! البته این پرندگان باهوش و گران قیمت هم قربانی اند، قربانی عدم آگاهی وبی اطلاعی صاحبان خود از نیازهای طبیعی و مواد غذایی مورد نظرشان.
تقریباً تمامی آنها در طول زندگی خود با دانه ها تغذیه می شوند در حالی که این پرندگان در طبیعت از دانه ها به عنوان وعده غذایی اصلی استفاده نمی کنند و این تغذیه طولانی مدت از دانه های چربی مانند تخم آفتاب گردان آنها را مستعد عارضه های متعددی از قبیل Fatty Liver (کبد چرب) می کند.
صرف نظر از انواع آنها، تمامی پرندگان زینتی به نوعی اسیرند، اسیرانی که بسیاری از آنها در اسارت متولد می شوند و در اسارت هم می میرند. در بهترین حالت، در قفس هایی کوچک بر روی میله هایی پلاستیکی و یا چوبی با استاندارد پایین، تمامی روز خود را در گوشه ای از قفس می نشینند، گاهی تصمیم می گیرند بال هایشان را باز کنند و بار دیگر لذت پریدن را تجربه کنند اما به ندرت فضای محدود قفس این اجازه را به آنها می دهد.البته در خصوص پرندگان با جثه بزرگ این مشکل تشدید می شود تا آنجا که اصلی ترین مهارت شان در طبیعت جای خود را به یک حسرت دائمی و آرزوی محال می دهد.
عدم نظارت درست بر واردات -البته عنوان قاچاق کاربرد بیشتری دارد – ، عدم وجود قوانین درست و مناسب برای پرورش دهندگان و فروشندگان، عدم وجود استانداردهای تعریف شده – حتی در صورت وجود چنین استاندارد هایی، به دلیل آنکه نظارتی وجود ندارد هیچ نوع تبعیتی هم از این استانداردها صورت نمی گیرد – در صنعت پرورش و فروش پرندگان زینتی، شرایط این موجودات زیبا را روز به روز وخیم تر می کند.مهم تر از همه افزایش روزافزون تقاضا که عمدتاً ناشی از تبلیغات بی اساس و نادرست است ، به این صنعت رونق بیشتری می دهد و پرندگان بیشتری را قربانی می کند.
بخش اعظمی از مافیای بزرگ قاچاق حیوانات به قاچاق پرندگان اختصاص یافته است، مافیایی که آزادانه و بدون نگرانی بخش عمده ای از پرندگان موجود در بازار را از کشورهای مختلفی مانند پاکستان، هندوستان و … وارد می کنند.تاریکی مطلق، تکان های شدید، استرس های مداوم، تراکم بالا، گرسنگی و تشنگی های طولانی، سرما و گرمای شدید، همسفران این پرندگان قاچاق شده هستند؛ همسفرانی که ارمغانی جز انواع بیماری های حاد تنفسی ای که ناشی از استرس جابجایی و تراکم بالاست، ندارد.
این تراژدی تکراری حتی در مورد جوجه ها هم اتفاق می افتد، جوجه های بی دفاع، ضعیف و ترسان که حالا در انبوه جمعیت ، مادرانشان را گم کردند خیلی زود در زیر آوار هم نوعانشان مدفون می شوند اما این ها خوشبخت تر از جوجه ها و پرندگان جوانی هستند که به امید رهایی برای زنده ماندن، تقلا می کنند. بسیاری از جوجه هایی که زنده ماندند با آسیب های نخاعی شدید، فلج دائمی اندام های حرکتی ، سوء تغذیه و عدم رشد کافی، شکستگی بال و یا سر و … به مقصد می رسند تا پاسخ این مقاومت را با ضعفی که از این پس در انجام کوچکترین کارها، مثل رساندن خود به ظروف آب و غذا و نظیر این ها خواهند داشت، بگیرند، پاسخی که خیلی زود به مرگی دردناک تغییر ماهیت می دهد.
در این بین اما جوجه هایی هم هستند که سالم ماندند اما آنقدر کوچک اند که حتی نمی توانند بدون کمک والدین شان غذا بخورند و در نهایت بدون آنکه کسی کمک شان کنند از گرسنگی و تشنگی دائمی می میرند. زندگی ای که ما برای آنها می سازیم غیرقابل توصیف تر از آنیست که بتوان بیان و توضیف نمود.آنها اگر زنده بمانند، به جرم زیبایی محکوم به حبس می شوند، حبسی که هرگز هیچ دادگاهی نمی تواند حکم عفو آنها را از سلول هایی که در آن گرفتارند و از خودخواهی انسان ها بگیرد.
بار دیگری که به پرنده فروشی می روید مطمئن شوید از اینکه آنقدر سنگدل و بی رحم هستید که حاضرید این مافیا را مصمم تر و جسورتر کنید، پیش از خریدن این پرندگان به چشمانتان بیاموزید که حقیقت را نبینند تا هرگز نتوانند به شما غم و اندوه پرندگانی را که چاره ای جز چشم دوختن به میله های قفس ندارند، نشان بدهند و در آخر از وجدانتان بخواهید که بخواب برود و به آن بگویید که شما به دیدن یک موجود زیبا در اسارت بیشتر از آن احتیاج دارید.Ÿ

خیابان مؤسسه تحصیلات عالی افغان سویس و آریانا، شفاخانه های گلف و سویس، مؤسسه معالجوی کیشا هیلت کییر و قصر های عروسی شام پاریس و کابل به روایت تصویر

دسامبر 1, 2015

شماره 255 چهارشنبه 11 قوس 1394/ 2 دسمبر 2015

شنیدن این خبر که مؤسسه تحصیلات عالی افغان سویس و مؤسسه تحصیلات عالی آریانا، دارالمعلین خصوصی افغان سویس، شفاخانه های سویس و گلف، مؤسسه معالجوی کیشا هیلت کییر و قصر های عروسی شام پاریس و کابل در کنار هم در پایتخت افغانستان قرار دارند شاید نزد هر شهروند داخل و خارج کشور تصویری از خیابان های سویس، پاریس، لندن و واشنگتن ترسیم نموده این انگیزه و شور و شوق و اشتیاق را بر انگیزد که هر طوری شده باید حتماً باری از فضای پاک و هوای گوارا و کوچه ها و خیابان های خوش گوار و روح افزای این محیط اکادمیک که در یک گوشه آن برج ایفل به شکل مضحک ایستاده و در گوشه دیگر آن اسم بی مسمای ریاست تنظیف و چارراهی سرسبزی نوشته شده دیدن کند.
بدون هیچگونه انشأ پردازی و مبالغه و غلو از این محیط، توجه تان را به تصاویری از یک روز بارانی در محل جلب میکنیم:

002

003

004

005

007

008

009

010

فضای افسرده زای شهر کابل

نوامبر 17, 2015

شماره(253) چهارشنبه 27 عقرب 1394 / 18 نوامبر 2015

baran.02
کوه بچه

صرفنظر از عدۀ انگشت شماری که با موتر های آخرین مودل از این قصر به آن قصر و از این مهمانخانه به آن مهمانخانه در شهر کابل در حرکت بوده پای شان از موتر در مناطق شلوغ و مزدحم شهر پایین نمیشود، برای اکثریت قشر بینوا و فقیر و غریب و حتا عده یی از طبقه متوسط جامعه زیست نمودن در شهر کابل ملال آور و افسردگی زا میباشد.
وقتی یک کارمند پایین رتبه دولت به قصد خریداری سودا از خانه یا دفتر به سوی شهر میرود در اولین قدم دشواری کمبود و یا نبود وسیله ترانسپورتی او را آزار میدهد چون توان پرداخت کرایه تکسی شخصی را ندارد و موتر های ملی بس و بس های برقی در اکثر نقاط شهر غیر فعال میباشند. این کارمند بیچاره مجبورست به اصطلاح با شانه جنگی و (تیله و تنبه) خود را در موتر هایی با کرایه 20 تا 30 افغانی به هر دشواری جا دهد. با پایین شدن از موتر در نقاط مزدحم شهر چون ده افغانان، اطراف پارک زرنگار، جوار فروشگاه بزرگ، اطراف پل خشتی، پل باغ عمومی، شاه دو شمشیره و… نگاه سرگردان این کارمند سرگردان به زخم پای مردی میخورد که قصداً آنرا در هوای نهایت گرم و یا نهایت سرد برای دیدن و جلب ترحم عابرین برهنه کرده و با آه و ناله و زاری گدائی میکند. با دیدن این صحنه دلخراش حتا هدف آمدن به شهر از یاد آن عابر فقیر تر از این گدا میرود و فراموشش میشود.
با همین مزاج خسته به طرف گلبهار سنتر میرود جاییکه عالیترین و مدرن ترین وسایل لوکس در آن به فروش میرسد. در سایه دیوار گلبهار سنتر و در مقابل فروشگاه بزرگی که در جوار تعمیر کهنه کتابخانه عامه بنا شده مرد دیگری را می بیند که دو دست قطع شده خود را از بازو در حالیکه یک خریطه از آن آویزان میباشد به رسم طلب کمک بالا گرفته و با چشمان خسته از دنیا به سوی رهگذران نگاه میکند که مگر مبلغی را به عنوان کمک در آن خریطه بریزند. با مشاهده این صحنه هوش از سر آن کارمندیکه 95 فردایش در گرو 5 امروز میباشد کوچ نموده نا خودآگاه به دستور احساسات و عواطف انسانی دست به جیب برده نصف آن مبلغی را که به خاطر خریداری سودا با خود آورده در خریطه آن انسانی که هر دو دستش قطع میباشد میریزد و با حالت خستگی وصف ناپذیری از برابر آن مرد عبور میکند.
اگر اتفاقاً در همان لحظه کدام دیپلمات یا مقام ارشد دولت به قصد ملاقات تودیعی یا تعارفی از آن سرک به سوی قصر های قدرتمندان عبور کند این کارمند نگون بخت مجبور است حداقل نیم ساعت تا عبور آن آقا از سرک توقف کند. با شنیدن بوق موتر های اسکورد آن مقام و عبور تند و متکبرانه آن دولتمرد از برابر چشمانش دیگر اصلاً چیزی بنام اعصاب برایش باقی نمیماند و با صرفنظر نمودن از هدف آمدن به بازار و یا فراموش نمودن آن به خانه برگردد. اگر اتفاقاً آنروز بارانی باشد با عبور از چند سرک از مرکز شهر و عبور از شهر نو و وزیر اکبرخان به مناطقی از شهر میرسد که از آب باران سرکهای آن به تالابها تبدیل شده و با این حال سرک، پیاده رو، چقری، سوراخ جوی و پلوان های سرک کاملاً زیر آب میباشد و چند آدم بیچاره و نگون بخت تر از خود را می بیند که در ازای پول ناچیزی با کراچی ها از میان آن تالاب ها اطفال و زنان را از یکطرف جاده به سوی دیگر انتقال میدهند و چه بسا تیره بختانی که با رفتن پای کراچی ران به کدام چقری و جویه سرک در میان آن تالاب و گنداب افتاده داد و واویلای نجات را سر میدهند.
این کارمند افسرده و خسته و پریشان سر انجام با سر و روی گل آلود و عبور از تالابهای آب و لای و لوش به خانه میرسد، اولادها و همسرش که چشم به توشه راه پدر افسرده شان میباشند تا مگر چیزی برای خوردن و تناول شب شان با خود آورده باشد او را با دست خالی و پیشانی ترش و اخم و مزاج آلوده به خشم در وضعیتی می بینند که حتا حوصله جواب دادن به (مانده نباشی) را هم ندارد و با این حال اتفاقاً آن کارمند مظلوم در ساعتی به خانه میرسد که اخبار مهم شب از رادیو پخش میگردد و نطاق میگوید: 104 میلیارد دالر برای عمران، ساختمان و ارتقای سطح زندگی و رفاه مردم در افغانستان طی چهارده سال به مصرف رسیده است.
از شنیدن این خبر و دیدن آن وضعیت شهر دنیا دور سرش چرخ میخورد، در بستر دراز افتاده از هوش میرود.Ÿ