Archive for the ‘هنری’ Category

گوگوش هنرمند بلند آوازه منطقه درکنار فرزندش کامبیز در دو فصل

اکتبر 27, 2016

gogosh10

gogosh3

googosh1

دیکتاتورها و فیلم‌های مورد علاقه‌شان؛ از تام و جری تا تارزان

سپتامبر 6, 2016

دیکتاتورهایی نظیر هیتلر، استالین یا قذافی که مسئول مرگ میلیون‌ها انسان بوده‌اند، در اوقات فراغت‌شان به دنیای سینما پناه می‌بردند. فیلم‌های مورد علاقه این دیکتاتورها بسیار متفاوت است؛ از تام و جری گرفته تا تارزان.

hitler
هیتلر
آدولف هیتلر‌، دیکتاتور نازی، شیفته والت دیزنی بود و رؤیای ساخت یک کمپانی مشابه دیزنی در آلمان را در سر داشت. هیتلر که خود یک دانشجوی ناکام رشته هنر بود، علاقه زیادی به تصویرگری شخصیت‌های داستان‌های مصور داشت
safid-barfi
هیتلر-سفیدبرفی
«سفیدبرفی و هفت کوتوله» محبوب‌ترین فیلم هیتلر به شمار می‌رفت. این فیلم کارتونی در سال ۱۹۳۷ تولید شد و نخستین انیمیشن طولانی از مجموعه انیمیشن‌های کلاسیک والت دیزنی به شمار می‌رود.
===================
sadam
صدام
صدام حسین، دیکتاتور پیشین عراق به ژانر وحشت علاقه خاصی داشت. فیلم‌هایی با مضمون ترور رئیس‌جمهور آمریکا یا تئوری‌های پیچیده توطئه از موضوعات مورد علاقه این دیکتاتور مستبد بودند.
godfather
صدام-پدرخوانده
صدام حسین یکی از شیفتگان فیلم تحسین‌شده «پدرخوانده» بود. این فیلم به کارگردانی فرانسیس فورد کاپولا داستان خانواده مافیایی کورلئونه را روایت می‌کند
=================
stalin
ستالین
استالین، دیکتاتور روس، دشمن درجه یک غرب بود و با مشت آهنین به جنگ ایدئولوژی غرب رفت. با این حال استالین با سینمای غرب مشکلی نداشت و دستور داده بود تا در هر کدام از خانه‌هایی که در آن سکونت داشت، یک سینمای خانگی کوچک ساخته شود
tarzan
ستالین-تارزن
جانی وایس‌مولر در نقش تارزان یکی از شخصیت‌های مورد علاقه استالین بود. وایس‌مولر هنرپیشه اتریشی−مجاری بود که بعدها تابعیت آمریکا را بدست آورد. او شناگر قهاری بود که موفق به کسب پنج‌مدال طلای المپیک شد. وایس‌مولر پس از اتمام دوران حرفه‌ای شنا، در ۱۲ فیلم سینمایی در نقش تارزان ایفای نقش کرد.
==============
kim-jung-el
کیم جونگ ایل
کیم جونگ ایل، دیکتاتور پیشین کره شمالی یکی از طرفداران پروپا قرص فیلم‌های سینمایی بود. این علاقه به حدی بود که او دستور داد تا شین سانگ اوک، کارگردان اهل کره جنوبی و همسرش را بربایند و به کره شمالی بیاورند تا وی صنعت سینما در کره شمالی را احیا کند.
rambo
کیم جونگ ایل در مجموعه شخصی‌اش بیش از ۲۰ هزار فیلم داشت. فیلم‌های اکشن و خشن هالیوودی در صدر فیلم‌های محبوب این دیکتاتور قرار داشت. سه‌گانه «رمبو» از جمله فیلم‌های موردعلاقه‌اش بود.
===================
gadafi
قذافی
شایع است که «ماجراهای بوکارو بانزایی در بعد هشتم» فیلم محبوب معمر قذافی‌، دیکتاتور پیشین لیبی بود. این فیلم علمی تخیلی ۱۰۲ دقیقه‌ای محصول سال ۱۹۸۴ است.
majara-ha
ماجراها
گفته می‌شود علاقه قذافی به این فیلم تا حدی بوده که یک شبکه تلویزیونی در لیبی را وادار می‌کند تا این فیلم را به صورت شبانه‌روزی پخش کند.
=================
jafar-amin
عیدی امین
به گفته جعفر امین، پسر عیدی امین دیکتاتور خودکامه اوگاندا، پدرش علاقه زیادی به تماشای فیلم‌های کارتونی داشت.
tom-and-jerry
تام وجری
س از آنکه عیدی امین از قدرت خلع شد، مأموران در تفتیش خانه او در اتاق خوابش جعبه‌ای را پر از فیلم‌های کارتونی «تام و جری» پیدا کردند. در این جعبه به جز این کارتون‌ها چندین نارنجک نیز وجود داشت.

Dw

خطـــر نویســــندگی

اکتبر 13, 2015

شماره 248 چهارشنبه 22 میزان 1394 / 14 اکتوبر 2015

12107227_10208168457073942_902501041552939012_n
هانریش بل
به بهانه روز هنر

هفت سال پيش به ملا قات سردبير يكي از مجلا ت معروف رفتم تا يك نسخه از يكي از کتابهايم را به او بدهم. موقعي که مرا پيش او بردند، من کتابم را به او دادم. ولي او اصلاً اعتنائي به نوشتة من نكرد و کتاب مرا روي نوشته هاي ديگري که تمام ميزتحريرش را پوشانده بودند ، پرت کرد . دستور داد تا منشي اش يك استكان قهوه براي من بياورد و خودش يك ليوان آب نوشيد وگفت: من نوشتة شما را بعداً خواهم خواند. شايد چند ماه ديگر. همانطور که ملاحظه مي فرمائيد، من بايد تمام اين نوشته ها را بخوانم. ولي لطفاً به يك سؤال من جواب بدهيد، سؤالي که ديگران هنوز نتوانسته‌اند به آن جواب بدهند؛ با وجوديكه امروزهفت نفر اينجا بودند.
سؤال من اين است: چرا ما اينقدر نابغه داريم ( بدون شوخي و مضحكه) و در عوض مدير کم داريم . مثلاً کسي مانند من. من مجله ام را دوست دارم ولي بطور قطع نخواهم مرد ، اگر به کار سابقم برگردم. شغل سابق من رياست تبليغات در يك شرکت سازندة تيغ صورت تراشي بود. در جوار اين کار منتقد تئاتر هم بودم. زيرا که از اين کار لذت مي برم. شغل شما چيست؟
من در حال حاضر کارمند ادارة آمار هستم.
– آيا شما از اين شغل متنفريد؟ فكر مي کنيد که اگر در اين سمت اشتغال داشته باشيد به شخصيت شما لطمه خواهد خورد؟
– نه. من از اين شغل متنفر نيستم و فكر هم نمي کنم که اشتغال به اين شغل به شخصيتم لطمه بزند. من فعلاً دارم از طريق همين شغل نان زن و بچه ام را در مي آورم ، گرچه با زحمت زياد.
– ولي شما اين احساس را داريد که با اين چند صفحه اي که نوشته ايد ، گرچه اشتباهات زيادي دارد و مرتب هم نيست، از اين مجله به آن مجله برويد يا نوشته تان را از طريق پست به آنها بفرستيد و اگر همة آنها برگشتند، دوباره همة آنها را تصحيح کرده و ازنو بنويسيد؟
من در جواب گفتم : بله ، همينطوره.
چرا اين کار را مي کنيد ؟ خوب فكر کنيد و بعد جواب بدهيد. زيرا که جواب شما ، جواب سؤالي است که من قبلاً هم از شما پرسيده بودم .
تا حالا کسي از من چنين سؤالي را نپرسيده بود. همانطور که داشتم به اين سؤال فكر مي کردم، سردبير هم شروع به خواندن مقالة من کرد .
بالا خره در جوابش گفتم: من چارة ديگري نداشتم .
سردبير سرش را از روي نوشته برداشت ، نگاهي به من کرد و ابروانش را در هم کشيد و گفت: اين حرف ، حرف بزرگي است. . اين حرف را يك بار يك سارق بانك هم بر زبان آورده است. موقعي که قاضي دادگاه از اين سارق پرسيد : چرا اين سرقت را طراحي و نهايتاً آن را عملي کرده است؟ سارق بانك در جواب قاضي مي گويد : من چارة ديگري نداشتم..
شايد حق به جانب سارق بانك بوده باشد . ولي اين نمي تواند مانع از آن گردد که حق به جانب من نباشد.
سردبير خاموش بود و نوشتة مرا مي خواند . اين نوشته چهار صفحه بود و سردبير براي خواندن آن به ده دقيقه وقت نياز داشت.
در اين مدت من باز هم به حرف ايشان فكر مي کردم و مي انديشيدم که جواب بهتري براي آن بيابم. ولي جواب بهتري نيافتم .
من قهوه ام را نوشيدم و سيگاري کشيدم . براي من خوش آيند نبود که سردبير نوشتة مرا در حضور خودم بخواند. ولي بالا خره کارش تمام شد. من سيگار دوم را تازه روشن کرده بودم که سردبير گفت: جوابي که به سؤال من داديد، خوب بود ولي نوشته تان متأسفانه اصلاً خوب نيست. نوشتة ديگري نداريد؟
چرا دارم . دستم را به کيفم برده و از ميان پنج نوشته اي که در درون کيفم داشتم ، داستان کوتاهي را بيرون کشيده و به او دادم و اضافه کردم: بهتر است که من در اين اثنا بيرون باشم.
سردبير جواب داد: نه ، اصلاً. بهتر است که شما همين جا بمانيد.
داستان دوم کوتاه تر بود و شامل سه صفحه مي‌شد. موقعي که سردبير داستان را مي خواند، من سيگار ديگري را آتش زدم.
سردبير بالا خره گفت: اين داستان، داستان خوبي است. آنقدر خوب است که من نمي توانم قبول کنم که هر دو داستان را يك نفر نوشته است.
ولي باور بفرمائيد که هر دو داستان را خودم نوشته ام.
سردبير گفت : من نمي فهمم. قبول آن براي من مشكل است . داستان اول، داستاني است که از خرت و پرت هاي اجتماعی به شمار مي رود. ولي داستان دوم عالي است. بدون اينكه از شما تعريف و تمجيد بي‌جائي کرده باشم . اين تضاد را چگونه توضيح مي دهيد؟
من توضيحي براي او نداشتم و تا به امروز هم توضيحي براي اين تضاد نيافته ام . ولي واقعاً نويسنده‌ها را مي توان با همان سارق بانك مقايسه کرد. سارقي که با زحمت زياد طرحي مي ريزد و در تنهائي مرگ آور، شبانه به سراغ گاو صندوق مي رود تا در آن را باز کند ، بدون اينكه بداند در درون اين گاوصندوق چيست؟ پول؟ جواهرات؟ چه مقدار؟
اين سارق اگر بدام افتد، بايد ٢٠ سال حبس را تحمل کند . بيگاري و جريمه و غيره. بدون اينكه بداند در درون اين گاو صندوق چيست؟
نويسندگان و شعرا، به عقيدة من با هر کار جديدي که شروع مي کنند، تمام آنچه را که تا کنون نوشته‌اند، به خطر مي اندازند. اين خطر هم براي آنها وجود دارد که گاوصندوق خالي باشد. که آنها دستگير شوند و هر چه تا آن موقع کسب کرده اند، يكجا از دستشان قاپيده شود.
اين درست است که هر نويسنده اي سبك و سياق خاصي دارد . شيوه و روش معيني دارد ، که کارش را از کار بقية نويسندگان جدا مي کند، مانند مهري که بر نوشته اي زده باشند. ولي به محض اينكه ديگران، يعني خوانندگان ، منقدين و منتقدين، کارشان را شروع کردند، کار واقعي نويسنده هم؛ تازه شروع مي شود. ديگر نويسنده در جواب اين سؤال که چرا مي نويسد، نمي‌تواند بگويد براي اينكه چارة ديگري نداشتم . اينجا ديگر کار بر روي غلطك افتاده و روزمره شده است. کار روزمره اي که مهر استادي زيرش خورده باشد. همانطور که براي يك سارق بانك يا يك بوکسور با سابقه، هر سرقت يا مبارزه اي، سخت تر و خطرناك تر از قبلي ها مي گردد، زيرا که پرده بكارت ديگر از بين رفته و به جاي آن دانش نشسته است. يك نفرنويسنده هم بايد همينطور باشد. و من مطمئن هستم که براي خيلي‌ها چنين نيز هست. با وجوديكه دانشنامة آنها با مهر سنديكا در کتابخانه‌شان آويزان است.
براي هنرمند راه‌هاي زيادي وجود دارد، فقط يك راه به روي آنها مسدود است : بازنشستگي.
و واژه اي به نام تعطيل يا خاتمة کار . و کلمة بزرگ ديگري به نام ارزش که حسادت ايجاد مي کند. او اين کلمه را نمي شناسد. مگر اينكه کار و هنرش براي هميشه يا لا اقل براي مدتي به بن بست رسيده باشد. آن موقع اين هنرمند، اين واقعيت را مي پذيرد و از اين لحظه به بعد او ديگر هنرمند نيست. و اين براي من قابل تصور نيست .
روزي در کتابي که اسم نويسنده اش را فراموش کرده ام ، خواندم که : «ما نمي توانيم بگوييم که ما کمي حامله هستيم» . هنرمند بودن هم به همين ترتيب است. ما نمي توانيم کمي هنرمند باشيم.
من در جواب اين سؤال که چرا مي نويسم؟ گفتم : چونكه چارة ديگري نداشتم . و تا به امروز هم جواب بهتري براي آن پيدا نكرده ام . هنر يكي از معدود امكانات ماست، تا بدينوسيله زندگي را درك کنيم و زندگي را زنده نگه داريم . هم براي هنرمند و هم براي هنردوست .
هر وقت که تولد و مرگ و هر آنچه در ميان اين دو است، روزمره و عادي گشت ، به همان مقدار هم هنر روزمره و عادي مي گردد.. البته هستند کساني که زندگيشان يكنواخت و عادي است، با اين تفاوت که اين افراد ديگر زندگي نمي کنند . اساتيد و هنرمنداني هم وجود دارند که زندگيشان يكنواخت و عادي است، بدون اينكه آنها اين امر را براي خود و ديگران روشن کرده باشند. و آنها مدتهاست که ديگر هنرمند نيستند. ما موقعي ديگر هنرمند نيستيم که از ريسك کردن بترسيم ، نه موقعي که اثري ناشايست خلق کنيم.Ÿ

نوابغ هنـــــــر

سپتامبر 29, 2015

شماره ( 246) چهارشنبه (8) میزان ( 1394) / ( 30 ) سپتمبر ( 2015)

(لیوناردو داوینچی، میکل آنژ، رافایل و دوناتیلو)

Leonardo, Donatello, Raphael and Michelangelo

اسپارتاکوس فلمی که باری جوانان کابل را به خروش آورد

اوت 25, 2015

شماره ( 241) چهارشنبه (4) سنبله (1394) / ( 26) اگست (2015)

به بهانه روز جهانی لغو بردگی
ستاک
Spartacus_sheetA
یکی از فلم هایی که در دهه چهل خورشیدی در افغانستان هنگامه بر پا کرده تا حدی جوانان را به جوش و خروش آورد که در تظاهرات خیابانی شهر کابل شعار «زنده باد اسپارتاکوس» را سر دادند فلمی است که در سبک درام حماسی به کارگردانی استانلی کوبریک به نام برده سلحشور و عصیانگر «اسپارتاکوس» در سال 1960 ساخته شد.
نقش مرکزی و تهیه کننده این فلم را کریک داگالس ایفا نموده. این فلم گوشه یی از زندگی و قیام برده یی به نام اسپارتاکوس را به تصویر میکشد که از سیزده سالگی در معادن لیبیا برای امپراطوری روم بردگی میکرد، توسط اربابی خریده شد، تحت تربیه قرار گرفت و به یک گلادیاتور تبدیل شد. اسپارتاکوس در مدرسه تربیه گلادیاتور ها به یکی از خدمتکاران دل بست و در فرجام همراه با سایر بردگان شورش نموده از مکتب فرار کرد.
به تدریج تعداد بردگان متحد با اسپارتاکوس افزایش یافت و آماده مقابله با امپراطوری روم شدند. اوج این فلم صحنه ییست که در آن فرمانده کل قوای روم از بردگان اسیر میخواهد که هرگاه برده یی بنام اسپارتاکوس را از میان شان معرفی کنند همه را از حبس رها میسازد، اما در حالیکه اسپارتاکوس از جا بلند میشود تا خود را معرفی کند همه بردگان همزمان با او از جا بلند شده هر یک به نوبۀ خود صدا میکنند:«منم اسپارتاکوس! منم اسپارتاکوس! منم اسپارتاکوس» که فرمانده کل قوای روم نمیداند اسپارتاکوس واقعی کیست چون صدای همه بردگان در وجود یک قهرمان حلول کرده و از حنجره همه بردگان همزمان بلند می شد.
فلم اسپارتاکوس در ایالات متحده به هزینه یک میلیون دالر ساخته شده و برنده جوایز: اسکار بهترین بازیگر نقش مکمل مرد، جایزه بهترین کارگردان هنری، جایزه بهترین فلمبردار، جایزه اسکار بهترین طراح لباس، جایزه اسکار بهترین تدوین، جایزه اسکار بهترین موسیقی و جایزه گولدن گلوب بهترین فلم درام را کمایی کرده است.
فلم اسپارتاکوس در دهه چهل در سینمای آریانا به نمایش گذاشته شد و شور و شوق و عشق و علاقه وصف ناپذیری در میان جوانان مبارز آن زمان به وجود آورده نعره های «زنده باد اسپارتاکوس» جوانان در پارک زرنگار باعث شد مقامات حاکم نمایش این فلم را متوقف سازند.Ÿ

سونارام تلوار در شهر هامبورگ درگذشت

ژوئن 9, 2015

شماره ( 230) چهارشنبه (20) جوزا (1394) / (10) جون ( 2015)

سونارام

سونارام تلوار یکی از پیشکسوتان سینمای افغانستان و عضو یونت فلمبرداری دفتر مطبوعاتی محمد ظاهر، پادشاه سابق افغانستان در شهر هامبورگ آلمان درگذشت.
سونارام تلوار به سال 1941 در شهر کابل متولد گردیده و با فراغت از لیسه حبیبیه به سال 1966 از انستیتوت صنعت فلمسازی پونای هندوستان دیپلوم سینماتوگرافی خویش را حاصل کرد. آقای سونارام چند فلم هنری تهیه نموده و تعدادی از سینماگران افغانستان را آموزش مسلکی داده است.
یادش گرامی باد

ستاره‌هایی که در سال ۲۰۱۴ رفتند

ژانویه 7, 2015

شماره ( 208 ) چهارشنبه ( 17) جدی ( 1393) / ( 7) جنوری ( 2015)

10363723_826441090751504_3645540369521373183_n

gabril

گابریل گارسیا مارکز، نویسنده برجسته کلمبیایی و برنده جایزه نوبل ادبیات در سن ۸۷ سالگی درگذشت. او را برنده جایزه نوبل ادبیات در سال ۱۹۸۲ بیش از سایر آثارش به خاطر رمان صد سال تنهایی چاپ ۱۹۶۷ می شناسند که یکی از پر فروش ترین کتابهای جهان است.

***
Philip Seymour Hoffman

فیلیپ سیمور هافمن، هنرپیشه معروف آمریکایی در سن ۴۶ سالگی در نیویورک درگذشت.

***
miki

میکی رونی، هنرپیشه آمریکایی در سن نود و سه سالگی درگذشت. او از کودکی وارد عرصه سینما شد. در دهه‌های سی و چهل میلادی با بازی در نقش شخصیت داستانی “اندی هاردی” به شهرت رسید و تا سال‌ها بازی در این نقش را ادامه داد.

***

jems

جیمز گارنر، هنرپیشه سینما و تلویزیون آمریکا و بازیگر سریال‌‌هایی چون ماوریک و پرونده‌‌های راکفورد در ۸۶ سالگی درگذشت.

***
pet

پیت سیگر خواننده و ترانه سرای آمریکایی که بیش از شش دهه در عرصه موسیقی فولک و در جنبش های سیاسی و مدنی آمریکا نقش بسیار فعالی داشت در سن نود و چهار سالگی درگذشت.

***

kinopoisk.ru

رابین ویلیامز، یکی از موفق ترین هنرپیشگان و کمدین های آمریکایی در ۶۳ سالگی درگذشت. پلیس کالیفرنیا اعلام کرد که او خودکشی کرد.

***
jon

جون ریورز، هنرپیشه و کمدین آمریکایی در سن ۸۱ سالگی درگذشت. او برای شوخی‌هایش با مشاهیر مشهور بود. موضع‌گیری‍‎های سیاسی او در سال‌های آخر عمرش جنجال برانگیز بود.

***

ilaiw

ایلای والاک ستاره سینمای هالیوود که شهرتش با فیلم‌هایی مثل “هفت‌ دلاور” و “خوب، بد، زشت” جهانی شد، در سن ۹۸ سالگی درگذشت.

***
loran bak

لورن باکال، بازیگر قدیمی تئاتر و سینما، در ۸۹سالگی در آمریکا درگذشت. کارنامه این بازیگر در هالیوود به هفت دهه می‌رسد. او در ۱۹سالگی نقش به‌یادماندنی خود را در فیلم “داشتن یا نداشتن” در مقابل همفری بوگارت بازی کرد؛ کسی که بعدتر با او ازدواج کرد.

***

bob
باب هاسکینز، هنرپیشه بریتانیایی که برای فیلم هایی چون “چه کسی برای راجر رابیت پاپوش دوخت” و “مونالیزا” شهرت داشت، به دلیل بیماری ذات الریه در ۷۱ سالگی درگذشت.

***

PEOPLE-TEMPLEBLACK/

شرلی تمپل، بازیگر سینمای هالیوود که برای نقش‌هایی که در دوران کودکی‌اش بازی کرده بود مشهور بود، در سن ۸۵ سالگی در گذشت.

***

loyz

در آخرین روزهای سال ۲۰۱۴ لوئیز راینر، نخستین بازیگری که دو سال پی در پی برنده جایزه اسکار شد در سن ۱۰۴ سالگی درگذشت. این بازیگر متولد آلمان در سال‌های ۱۹۳۶ و ۱۹۳۷ برنده اسکار بهترین بازیگری شد.

***

mik2

مایک نیکولز، کارگردان فیلم فارغ التحصیل (GRADUATE) محصول ۱۹۶۷ که برنده جایزه اسکار شد، در ۸۳ سالگی درگذشت.

انترنت

جشن پایکوبی بر خرابه های کابل ننداری و تیاتر پغمان

اکتبر 29, 2014

شماره( 198 ) چهارشنبه 7 عقرب 1393 / 29 اکتوبر 2014

کاووس سیاووش

theatr paghman

تیاترکابل2

اگر از پول جشنواره های تیاتر سیزده ساله تعمیرات ویرانه و به خاک نشستۀ کابل ننداری و تیاتر پغمان بازسازی میشد، اکنون پس از خروج قوای بین المللی از افغانستان دو کانون آبرومند استمرار تربیه نسلی از هنرمندان و جایگاهی برای اجرای نمایشات تیاتری در افغانستان میداشتیم؛ اما دریغ و درد که به روال کار های یکبار مصرف جامعه جهانی از آن جشنواره های سیزده سال اخیر به غیر از چند عکس برای گزارشدهی چیزی باقی نمانده و همه پولهای جامعه جهانی در آتش سیاست یکبار مصرف جامعه جهانی و دولت افغانستان طوری سوخت که مانند آتش سوزی پارچه های کاغذ هیچ قوغ و پارچه یی برای گرم نگهداشتن دیگدان تیاتر کشور از خود بجا نگذاشت.Ÿ

خاموش گویا

سپتامبر 3, 2014

شماره (190) چهارشنبه 12 سنبله 1393 / 3 سپتمبر 2014

???????????????????????????????

جُنگ شعری «گویای خاموش» نجیب رستگار از چاپ برآمد. در این مجموعه سروده ها و مجموعه کارهای نقاشی نجیب رستگار در افغانستان و در هالند و در دوران سلامتی و معلولیت ایشان به چاپ رسیده است.
نجیب رستگار در 20 عقرب 1337 در شهر کابل دیده به جهان گشود، در سال 1353 در کورس های صنایع مستنظرقه تحت نظر استاد خیر محمد یاری و خیر محمد عطایی آموزش دیده و در موسیقی نزد استاد دایی شنکر فلوت و شهنایی آموخته در سال 1357 شامل دیپارتمنت هنرهای زیبای دانشکده ادبیات دانشگاه کابل شده و در سال 1360 از رشته نقاشی این دانشکده فارغ گردید. با دریغ و درد در ماه جوزای 1370 دچار خونریزی مغزی گردید که از اثر آن اکنون دستانش ناتوان، زبانش خاموش و شنوایی اش را از دست داده است.
توجه خوانندگان را به مجموعه شعری این بلبل شوریده هنر و ادبیات که در حال حاضر با یک عالم فریاد خاموش است جلب میکنیم.

26سرطان مصادف است به چهل و یکمین سالروز کودتای محمد داود در افغانستان

ژوئیه 16, 2014

شماره(184) چهارشنبه 25 سرطان 1393 / 16 جولای 2014

10501402_287668421414830_822623047_n
26 سرطان مصادف است به چهل و یکمین سالروز کودتای محمد داود در افغانستان.
با آنکه سردار محمد داود به صفت فرد نظامی گرا شناخته میشد اما با تلاش دکتور عبدالرحیم نوین وزیر اطلاعات و کلتور وقت به فرهنگ و هنر نیز توجه زیادی در این دوره صورت گرفت، که نمونۀ آن در عکس محمد داود با هنرمندان مشاهده میشود.