Archive for the ‘Uncategorized’ Category

آغاز یک انقلاب علمی

دسامبر 16, 2016

robat
دانشمند جاپانی جورۀ روباتیک خود را ساخت
قوس 25, 1395
هیروشی ایشیگورو، دانشمند جاپانی، که باورمند است زمانی نسل‌های جدید روبات ندیم و رفیق انسان‌ها خواهند شد، روبات هم شکل خود را در یک نمایشگاه در ایتالیا نمایش داد.

این روبات که صورت اش از سیلیکون یا پلاستیک نرم ساخته شده و عوض قلب یک کمپیوتر در سینه دارد، ظاهر کاملاً شبیه به مخترع اش، پروفیسور اشیگورو، دارد.

ایشیگورو که استاد پوهنتون اوساکای جاپان است، یکجا با روبات هم شکل خود، به ایتالیا آمدند تا در مورد آیندۀ روابط میان انسان‌ها و روبات‌ها در موزیم هنرهای معاصر روم صحبت کنند.

این روبات انسان مانند که جیمینوید نام دارد با هوش مصنوعی مجهز بوده و پروفیسور ایشیگورو می خواهد آن را در خدمت انسان‌ها قرار دهد.

جیمینوید هدف مخترع اش را در مقابل تماشاچیان ثابت ساخت و گفت «اگر بخواهم می توانم عوض او صحبت کنم، اما بدبختانه امروز نمی توانم این کار را انجام دهم چرا که او اینجا می آید. اجازه دهید پروفیسور اشیگورو را معرفی کنم، او واقعی است».

به طور ساده، جیمینوید مجموعۀ از انجینیری روباتیک و علوم شناختی است که از راهی دور اداره می شود. او تنها یک ماشینی نیست که شکل انسان را دارد. پروفیسور اشیگورو می گوید از طریق برنامه ریزی برای جیمینوید آرزو دارد ماهیت انسان بودن را درک کند.

آقای ایشیگورو گفت «اگر ما قادر به ساختن روبات مشابه به انسان شویم، به این معنی است که ما عمیقا ً درک می کنیم که انسان چگونه موجود است. به همین دلیل من به چنین پروژه ها علاقمند استم.»

در حال حاضر روبات های انسان مانند در جاپان به حیث فروشنده و در فرانسه به حیث بازیگران تیاتر استفاده می‌شوند. با تقلید اغوا کننده از انسان‌ها و توان برقراری رابطۀ اجتماعی، این روبات‌ها احساس حضور یک فرد را ایجاد می‌کنند.

آقای ایشیگورو استدلال می‌کند که اگر روبات را به صفت یک همراه خود قبول کنیم، در واقع کودکان و بزرگسالان می توانند آنان را مانند یک یار، دوست و یا هم صحبت بپذیرند و بعد از آن احتمالا ً جامعه نیز این روبات را به حیث دوست در اجتماع قبول خواهند کرد.

این پروفیسور جاپانی که مسوول بخش انجنیری و ساینس پوهنتون اوساکا نیز می باشد، پیش بینی می‌کند که در آیندۀ نزدیک جامعه انسانی شاهد به میان آمدن جامعه روبات ها خواهد بود، جاییکه حقوق انسانی برای روبات‌ها نیز داده خواهد شد.

آقای ایشیگورو گفت «ما نمی توانیم انسان ها را به حیث اجسام گوشتی تعریف کنیم، وقتی ما افراد دارای معلولیت را می نگریم، طوری فکر نمی کنیم که آنها ۸۰ درصد یا ۹۰ در صد انسان استند، بلکه آنها صد در صد انسان اند، به این مفهوم که برای انسان بودن داشتن جسم گوشتی لازمی نیست.»

به هر حال ایشیگورو تصدیق می کند که ساینس هنوز راه طولانی در پیش دارد تا ماشین هایی بسازد که خصوصیات اساسی انسانی یعنی احساسات را تقلید کند.

آقای ایشیگورو گفت «بعضی اوقات با نگاه کردن به غروب گریه می کنیم، اما هیچ کسی دلیل آن را نمی داند، هیچ کسی نمیداند ما چگونه این ذهن عاطفی را انکشاف می دهیم. بناً این کار مشکل است. ما و شما به داشتن درک و هوش باورمند استیم، اما هیچ کسی نمی‌داند که این درک و هوش چه است. بنا بر این ما چگونه می توانیم هوش و درک را به یک روبات بدهیم. بناً فکر می کنم این چالش بزرگ برای چندین دهۀ آینده است.»

گروه پژوهشی جیمینوید در پوهنتون اوساکا به کار خود ادامه می دهد تا روبات کاملاً تطابق پذیر را بسازد که پهلو به پهلو با انسان ها زندگی کنند.

روبات مشابه با پروفیسور ایشیگورو چندین دهه می شود که وجود دارد، اما تا هنوز به مرحلۀ نرسیده است که بی خطر، فصیح، خود مختار و دارای معاشرت شود.
voa

Advertisements

حرف آخر را ترامپ خواهد گفت

دسامبر 12, 2016

نوشته: محمد داود سیاووش
در حالیکه بارک اوباما آخرین حرف مایوسانه دلش را در آخرین روزهای مسولیتش در مورد افغانستان ابراز داشته گفت:« ایالات متحده نمی تواند طالبان را از افغانستان پاک کرده خشونت در این کشور را پایان ببخشد» و نا امیدانه اظهار داشت که جنگ جز زندگی سی سال افغانستان بوده. ناظرین سیاسی این دل مردگی و مایوسیت اوباما را به چند دلیل جدی نمی گیرند.
یکی به دلیل اینکه دوره کار اوباما به پایان رسیده و با در نظر داشت خلیج عمیق اختلاف دیدگاه ترامپ با اوباما شاید پس از به قدرت رسیدن ترامپ فضا کاملا عوض شده رییس جمهور جدید آجندای خود را در به منصه اجرا بگذارد.
دوم به دلیل آنکه با وجود صحبت گرم ترامپ با نواز شریف و ستایش لفظی ترامپ از تیز هوشی مردم پاکستان، در فرجام این گفتگو تیلفونی نماینده نواز شریف در امریکا هنوز نتوانسته حتی با نزدیکان ترامپ ملاقات کند که با این حال صحبت های ترامپی از صحبتهای رسمی ترامپ شاید پس از بدست گرفتن قدرت فرق داشته باشد.
از جانب دیگر اعتراف سخنگوی وزارت خارجه پاکستان به موجودیت شبکه حقانی در آن کشور و زیگنال امکان وضع محدودیت بر فعالیتهای آن شبکه در خاک پاکستان، همزمان با تغییر رییس( آی اس آی) و تبدیلی رییس ستاد ارتش پاکستان است که این اعتراف بیانگر نگرانی پاکستان از هشدار های قبلی ترامپ در رابطه به مبارزه با دهشت افگنان در منطقه میباشد.
در چهارمین دلیل میتوان به نکاتی اشاره نمود که در صحبت های کمپاینی ترامپ در رابطه به اتحادیه اروپا ، بشاراسد، روسیه وغیره مسایل بین المللی به آن اشاره شده و هنوز لاینحل میباشند.در حالیکه در نخستین عکس العمل وزیر دفاع انگلستان در مورد روسیه آن کشور را یک رقیب استراتیژیک غرب خواند نه شریک همتراز و خواهان گفتگو با وزیر دفاع جدید امریکا در این رابطه شد، باید مترصد بود که موقف ترامپ در آینده در رابطه به کودتا ترکیه ، سرنوشت جنگ سوریه، کمک به اتحادیه اروپا، نزدیکی به روسیه ، جنگ افغانستان و بر جام چه خواهد بود.
آنچه در افغانستان قابل تشویش و نگرانی مردم شده، سخنان زلمی خلیلزاد در جریان کمپاین هیلاری کلنتون با ترامپ میباشد که به صدای امریکاگفت : ترامپ در صورت پیروزی مستقیما با طالبان مذاکره خواهد کردکه تقاضای اخیر طالبان مبنی برمذاکره مستقیم با امریکا را ناظرین سیاسی ناشی از آن میدانند.

افغانستان به کدام سو روان است؟

اکتبر 18, 2016

نوشته : داودسیاووش
اینکه نظامیان پاکستان به صراحت میگویند تا مسأله کشمیر حل نشود صلح در افغانستان تأمین نمیشود، یک ابراز نظر پا در هوا نیست و متکی بر فکت ها و عوامل مشخص میباشد.
به عوض واحد پول افغانی در جنوب و جنوب غرب کشور تبادله و خرید و فروش با کلدار پاکستانی و ریال ایران صورت میگیرد، دیوار در نوار خط دیورند در حال اعمار است، بازار فروش سلاح و مهمات و جلیقه های انتحاری در رزمل گرم است، نام مرمی های دوربرد پاکستان ابدالی، غزنوی و غوری گذاشته میشود، دروازه های تورخم و سپین بولدک از نظر اکمال مواد اولیه مورد ضرورت مردم به خط سیرم حیاتی کشور مبدل شده و ستون پنجمی که از آن داد و واویلای حتا برخی مقامات رهبری حکومت به آسمان بالاست مسوول اطلاعاتی طالبان را از کندز به کابل در موتر ارگان های امنیتی انتقال میدهد، انفجارات در جلسه افسران گارد خاص رجال برجسته ، دم دروازه وزارت دفاع و دم دروازه اداره امور در فاصله چند صد متری ارگ صورت میگیرد که حتا در دفتر کار رییس جمهور صدای انفجار شنیده میشود؛ در این حال سوالی که در اذهان شهروندان نیش میزند اینست که آن مدیر مدبر و سازمانده قوی کیست که از داخل نظام چنین مانور های موفقانه را در زیر گوش دفتر رییس جمهور و شورای امنیت به منصه اجرا میگذارد.
حالا بسیاری مردم افغانستان چنان درک کرده اند که این سازمانده قوی و مدبر توانا که کشور را در کلیه ابعاد بسوی فاجعه تا سرحد نابودی سوق میدهد به صفت مار آستین در داخل نظام قرار دارد، مدیری که با تکتیک هایش حتا اقدامات مثبت دولت را در صحنه عمل به فاجعه مبدل مینماید.
پروژه اقتصادی توتاپ را که اصلاً یک برنامه اقتصادی بود به فاجعه دهمزنگ مبدل ساختند، تقاضای انسانی و بسیار ابتدایی بخاک سپردن امیر حبیب الله کلکانی را با انکار از تاریخ 9 ماهه و سخنان زنند قیوم کوچی در تهداب گذاری منار دشمنی شمالی با جنوبی به احیای مجدد دشمنی های شمالی و جنوبی مبدل کردند، پاتریوتی و رشادت و قهرمانی هزاران افسر و سرباز قوای مسلح را که تابوت های شان در چارصد بستر قطار و در انتظار خانواده ها میباشد به عوض گل پاشی بر آنان با مخالفت به بمباران بر کسانی که این جوانان را به قتل رسانده اند توهین کردند و با تایید ساحات و مناطق تحت کنترل طالبان وپیشروی آنان در واقع به این شهدا توهین کردند.
در چنین شرایط ووضعیت برای مادری که تابوت فرزندش در چارصد بستر در میان دهها تابوت گذاشته شده فرقی نمیکند که این فرزند جوانش را پیروان ملا عمر و ملا دادالله و ملا رزاق کشته یا حامد کرزی که با حمله هوایی بر قاتلان فرزندش مخالفت مینماید و یا جنرال رازق که ملا عبیدالله و ملا رزاق و ملا عمر را مجاهدین خوانده در دفاع از حامد کرزی در مخالفت با همپیمانان فرزندش قرار میگیرد واز همینجاست که خط طالب وغیر طالب در داخل نطام درحکومت وحدت ملی به هم پیچیده و سر کلافه آن گم میباشد.
در این حال تراژیدیی در جریان است که در بطن نظام ، سربازی که در دفاع از حاکمیت ملی و تمامیت ارضی قرار دارد با دلسوزی و دلبستگی مقامات به دشمن اش در میدان نبرد یتیم مانده وتلفات جانی به اوج رسیده، این فاجعه به حدی تأثر آور است که حتا قوماندان حمایت قاطع نیروهای بین المللی در افغانستان از تلفات اخیر این سربازان و افسران ابراز نگرانی می کند. در جنگهای فعلی جهان کمتر جنگی دیده شده که از بطن و نفس نظام و در سطح رهبران و سازماندهندگان این چنین در حمایت از مخالف جبهه جنگ موضعگیری صورت گیرد؛ چنین واقعه نه در جنگ های عراق دیده شده و نه در جنگ های سوریه اتفاق افتاده، بنابران میتوان نتیجه گرفت که در چنین وضعیت آن چلنج جنرالان پاکستانی متکی بر همین فکتورها داده شده است.
قدرت مانور جانب مخالف تا سطح رهبری نظام :
جانب مقابل به حدی در ساختار هسته مرکزی رهبری نظام مسلط است که حتا به زبان رییس کمیته اجرائیه سخنان سخنگوی طالبان را در مجلس وزرا مبدهد و صف شکنانه از زخم برداشتن معاون اول رییس جمهور در غورماچ اظهار تاسف میشوددر حالیکه معاون اول در خط مقدم نبرد دوشادوش سربازان در مقابل دشمن میجنگد.
در حالیکه جنگ در دو جبهه هلمند و غورماچ به شدت جریان دارد و در جنگ هلمند پس از فیر سه میلیون مرمی و مصرف 9 میلیون لیتر روغنیات به گفته رسانه ها بنابر ضعف مدیریت جنگ حلقه محاصره تا شهر لشکرگاه رسیده و بخاطر جلوگیری از سقوط هلمند قومانده را امریکایی ها از فرماندهان محلی بدست گرفته و هیچکس از سطح شورای امنیت، رییس جمهوری، رییس اجرائیه خم به ابرو نمی آورد، بر خلاف در جبهه غورماچ که معاون اول رییس جمهور دریشی جنگی پوشیده و در خط مقدم نبرد با طالبان در کنار سربازان می جنگد مار آستین از زبان رییس اجرائیه به خاطر پایین آوردن مورال جنگی به مجلس وزرا گزارش میدهد که معاون اول در جنگ زخم برداشته است، از این ماجرا حتا عادی ترین و کم سواد ترین و غیر سیاسی ترین افراد هم میتوانند عمق فاجعه را درک کنند. رییس اجرائیه یی که اصولا باید روزی ده بار با معاون اول در جبهه به تماس باشد و هر لحظه از وضعیت جنگ از او بپرسد تا آن حد از اوضاع کشور بی خبر است و یا رابطه اش با معاون اول مکدر است که ستون پنجم میتواند با یک مانور ضعیف از وی به عنوان سخنگوی طالبان در بلندترین سطح ارگان رهبری کشور استفاده کند. ورادیو صدای امریکا آن را به گوش جهانیان برساند.
ترسیم دشمن خیالی
در حالیکه مردم به مرور زمان دشمنی های گذشته را فراموش نموده اند ستون پنجمی ها این بار دشمنی یک قرن قبل را با بنا نهادن یک منار دشمنی و با ابراز انواع کلمات توهین آمیز به یک قوم آنهم از زبان کاکای رییس جمهور زنده میسازند.
که در پیامد آن کسانیکه تخم نفاق می پاشند مسلماً بحران و دشمنی در کشور درو خواهند کرد.
طعنه جنرال دوستم به جبهه هلمند
جنرال دوستم در حالی که در خط مقدم نبرد و با وضعیت یک سرباز عادی در غورماچ با دشمن می رزمد و مورد بی مهری کاخ سپیدار و ارگ قرار میگیرد در یک طعنه تلخ به آدرس حریفانش که در دفتر های لوکس و عقب کمپیوتر های آخرین مودل نشسته اند و قومانده هلمند را قهرمانان شان بنابر ضعف مدیریت به امریکایی ها سپرده و در عقب آن ها در جبهه جنگ پناه گرفته می گوید:«در عقب امریکایی ها پنهان نشده آنان را سپر نسازید» که این جمله با توجه به وضعیت فعلی مطلقاً به فرماندهان جبهه جنگ در هلمند اشاره میکند و از جانبی به سوال اولی که چگونه جنرالان پاکستان موضوع صلح افغانستان را با حل مسأله کشمیر ارتباط میدهند پاسخ میدهد که : (جنگ افغانستان از سوی لوی درستیز پاکستان رهبری میشود )که با این اظهارات جنرال دوستم، مشت همه کسانی که در دولت به نفع طالبان صف شکنی می نمایند باز شد.طالبانی که ملا هیبت الله به قول رسانه ها به روسیه میرود ،ملا رسول با حزب اسلامی نزدیک میشود ،ملامنان با ستانکزی وحنیف اتمر در قطر ملاقات میکند درحالیکه شورای صلح در آن شامل نیست ویک ملای دیگر به نمایندگی طالبان به ایران میرود اما شبکه حقانی هنوز در اختیار پاکستان میباشد ومعلوم نیست از این میان کی چقدر در داخل افغانستان از نطز نظامی وزن دارد ودر حالیکه طالبان افسقال طلب شده اند سوالی پیدا میشود که پس این جبهات را از غورماج تا کندز وبغلان وبدخشان وفراه وهلمند و…کی اکمال رهبری وسوق واداره مینماید.
اولویت آی اس آی در لحظه جاری چیست
با نفوذی که پاکستان در بدنه دولت افغانستان نموده تلاش اعظمی آی اس آی آنست که جنرال دوستم را با تاجک ها و جمعیت که اکثریت صفوف آن تاجک تبار هاست در شمال با فورمول( تفرقه بیانداز حکومت کن) به جنگ اندازد، چنانکه حادثه آفرینی های تپه شهر آرا، توهین به عکس جنرال دوستم در شهر مزار شریف، جنگ نیروهای جنبش و جمعیت در فاریاب، آوازه زخم برداشتن جنرال دوستم در غورماچ، جدا شدن ترکتباران از کنار دکتر عبدالله بخشی از این سناریو می باشد که در اکثریت این موارد چون حادثه مزار، تپه شهر آرا و غیره دوستم با حوصله مندی برخورد نموده است.
آی اس آی با این حادثه آفرینی که عمال خود را در دو طرف دارد میخواهد یکی از دو مانع بزرگ در مقابل خود را در شمال افغانستان توسط دیگری از میان بردارد و در مرحله بعدی با دومی وارد مصاف شود.
تجربه نشان داده که اقوام تاجک و ازبک متحد ستراتیژیک همدیگر بوده که اگر جمعیت در انتخابات ریاست جمهوری معاونیت اول را به دوستم میداد اکنون هیچ نیرو قدرت از صحنه کشیدن آن را نمیداشت و با توجه به اینکه یما پادشاه دو پسر به نام های ایرج و تورج داشته که از ایرج آریانا و از تورج توران زمین باقی مانده، این دو قوم در طول تاریخ در کنار همزیسته و افتخارات مشترک دارند. ترک ها بزرگترین خدمات را به شعر و ادب وفرهنگ فارسی دری در طول تاریخ انجام داده که نمونه های آنرا میتوان در مدنیت تیموریان هرات، کارنامه های امیر علیشیر نوایی، شاهرخ میرزا و گوهرشاد بیگم به وضاحت مشاهده نمود.
کورگانی ها در هند خدمات شایانی به شعر وادب فارسی انجام داده ،ظهیرالدین محمد بابر در کابل قدیم به قول مؤرخین صد باغ احداث نمود و تا آن حد به این شهر علاقمند بود که در وصیت نامه اش نوشت پس از وفات وی را از آگره به کابل انتقال دهند و در این شهر دفن کنند. بزرگترین شهکار شعر فارسی دری یعنی شاهنامه فردوسی به تقاضا سلطان محمود غزنوی به رشته تحریر آمده و دربار سلطان غزنه مرکز شعرا و ادبای فارسی دری بوده. امیر تیمور کورگانی جوی ماهیگیر را در پروان احداث نموده، مولانا بزرگترین احترام اش را در بارگاه علاءالدین کیقباد و معین الدین پروانه که از سلاجقه آسیای صغیر بودند یافته که با توجه به این پیشینه دیرینه ، این دو قوم مانند برادر در کنار هم زیست نموده و هیچ دلیلی وجود ندارد که به تحریک اجانب به جان هم بیافتند.
روح رودکی سمرقندی، مولانای رومی، فردوسی طوسی و سنایی غزنوی از آنچه تفرقه افگنان میان برادران ترک و تاجک در افغانستان براه می اندازند متأثر میشود.
انقطاب های وحشتناک سیاسی
پس از حمله بر مزار سخی در کابل و ولسوالی بلخ در روز عاشورا به نظر میرسد وضعیت در کشور به گونه دیگری در جریان است. بقول رسانه ها سفر آیت الله محسنی به عراق همزمان با سفر دکتر عبدالله به عربستان سعودی و معصوم ستانکزی به قطر در لحظه حساس کنونی مفاهیم خاص را افاده می کند. گفته میشود داعیه یی در دفاع از قرائت های تشیع در مخالفت با سختگیری های سلفی ووهابی عربستان سعودی در افغانستان در حال شکل گیری میباشد که تقابل این دو قرائت را مردم برای کشور خیلی خطرناک می بینند.
همزمان با این انکشافات اظهار آمادگی اسماعیل خان برای داخل شدن به جنگ در صورت وخامت اوضاع و عکس العمل حکومت در برابر آن که گویا دفاع از کشور وظیفه دولت میباشد و اشاره اسماعیل خان به وارد صحنه شدن روسیه به شمال همزمان با اظهارات جنرال دوستم مبنی بر اینکه 7500 تن جنگجویان از سوریه، عراق، چچین، ازبک و غیره به شمال افغانستان انتقال داده میشود ، صحنه های خونینی را در شمال افغانستان در انظار عامه مجسم میسازد و با این حال در حالیکه خیزش های مردمی در صفحات شمال در مقابل طالبان آغاز گردیده دولت فعالیت مستقل آنان را رد نموده و این امر را مشروط به تنظیم شدن در صفوف ارگان های امنیتی میداند.
با توجه به هماهنگی روسیه و ایران در سوریه هرگاه شمال افغانستان به میدان جنگ این نیروها مبدل شود و روسیه وارد صحنه گردد با در نظرداشت جابجایی سلاح های ثقیل در شمال دریای آمو جنگ های خانمانسوزی در شمال افغانستان در خواهد گرفت اما آنچه وضعیت را بیش از پیش پیچیده میسازد نزدیکی طالبان و پاکستان با روسیه و دفاع چین از پاکستان در برابر اظهارات نرندرا مودی صدر اعظم هند میباشد که پاکستان را مادر دهشت افگنی خواند و نماینده چین آنرا به نحوی رد کرد وشایعات دیدار نماینده طالبان از ایران میباشد.
هرگاه جنگ ها شدت یابد پاکستان پشتیبانی خود را از مدافعان ستون پنجم اش در جنوب افغانستان علنی ساخته به بهانه دفاع از آنان بخش هایی از افغانستان را اشغال خواهد کرد که با وارد شدن روسیه و ایران به میدان جنگ افغانستان ، جنگ تمام عیار جهانی از این نقطه جهان آغاز خواهد شد اما آنچه در این میان ناگفته میماند اینست که موقعیت امریکا در کجای این معادله قرار دارد و با توجه به اینکه انتخابات ریاست جمهوری امریکا نزدیک میباشد و ترامپ و هیلاری کلینتون در دو مناظره شان تا کنون اصلاً در باره افغانستان اظهار نظری نکرده اند هنوز این سوال لاینحل میماند که آیا امریکا اجازه خواهد داد افغانستان پایمال نظامیان پاکستان و قربانی تقابل روسیه و ایران و پاکستان ، پس از میلیارد ها دالر مصرف و چند هزار امریکایی کشته در افغانستان شود یا خیر؟
به این سوال تا حدودی نشریه واشنگتن ایکزمینر جواب داده می نویسد: گروهی از متخصصین در باره مشارکت دوامدار با افغانستان، افغانستان را جبهه کلیدی مبارزه وسیع علیه خشونت های تندروان در یک شرق میانه وسیع خوانده اند، این گروه متشکل از جنرال مککرستل و دیوید پتریوس قوماندانان اسبق قوای امریکا در افغانستان گفته اند برای آنکه از مبدل شدن افغانستان به پناهگاه های تروریستان جلوگیری شود به حضور دراز مدت قوای امریکایی در افغانستان نیاز است تا ثبات در منطقه یقینی شود. اما نشریه واشنگتن ایکزمینر نتیجه گیری میکند که این قابل درک است که مقاماتی که تخصص شان با ستراتیژی فعلی ایالات متحده وابستگی دارد به مشکل ناکامی را اعتراف می کنند، ولی واقعیت اینست که دلیل خوبی برای ماندن در افغانستان وجود ندارد واز بعد دیگر افشای این مطلب که هفته نامه تایمز لندن به اسنادی دست یافته است که نشان می دهد، حامد کرزی رئیس جمهوری پیشین از سال 2007 تا 2014 ششصد میلیون دالر را برای تقویت طالبان از بودجه افغانستان مصرف کرده است و این روزنامه همچنان فاش میسازد که؛ آقای کرزی پنج مرکز آموزشی را برای طالبان در ولایت های هلمند، کندز، ننگرهار، فاریاب و لوگر راه اندازی کرده است که با این حال از داخل وخارج حکومت وحدت ملی با عشوه وکرشمه ضد امریکایی مانور میکند.ناظرین اوضاع سیاسی کشور را گیچ میسازد که واقعا افغانستان به کدام سو روان است?

نگاهی به اعترافات زلمی خلیلزاد در کتاب «فرستاده» – قسمت سوم

اوت 25, 2016

تتبع ونگارش : داود سیاووش
قسمت سوم
مطالعه کتاب «فرستاده» قبل از هر کس برای دولتمردان امریکا ضروری میباشد چون در این کتاب خواننده متوجه میشود که یک محصل افغانی چگونه میتواند از ارکان ثلاثه قدرت امریکا نزد رییس جمهور بوش سبقت جسته در تصامیم اساسی چرخ سیاست امریکا را مطابق نظریات خود در افغانستان به حرکت بیاورد.
در حالیکه شاید در امریکا مؤسسات تحقیقی وجود داشته باشد که دانشمندان به اندازه طول عمر خلیلزاد در آن فقط پیرامون تاریخ افغانستان تحقیق و تتبع کرده باشند و یا سیاستمداران و دانشمندانی باشد که شاید به اندازه وزن خلیلزاد پیرامون سیاست امریکا در افغانستان کتاب نوشته باشند، اینکه رییس جمهور امریکا تا آن حد شیفتۀ یک محصل افغانی میشود که آنرا «افغان دلخواه بوش» لقب میدهند جای سوال دارد وبا این حال اگر در تمثیل دموکراسی اداره بوش در افغانستان روند به قدرت رسیدن کرزی واجراات بعدی آن یک شهکار قصرسفید باشد کپ قهرمانی و مدال آن را به گردن خلیلزاد باید آویخت واگر فاجعه وتراژیدی باشد باید پای خلیلزاد را به دادستانی ودادگاه سیاسی کشید.
خلیلزاد در رابطه به توجه بوش به خودش می نویسد:
«زمانیکه دولت از مرحله مدیریت بحران به مرحله توسعه ستراتیژیک بلند مدت برای منطقه عبور کرد رییس جمهور مشورت با من را در مقیاس گسترده تر شروع کرد، برخی در رسانه ها مرا (افغان دلخواه بوش) توصیف کردند، حتا با اشاره به نوشته های پیشین من در باره افغانستان پیشقراول سرزمینی خواندند که در سرخط سیاست ایالات متحده قرار داشت.» (ص 112)
رهبر تراشی (افغان دلخواه بوش):
ربانی تاجک مانع
خلیلزاد می نویسد:
«وقتی در اوایل اکتوبر شاه میزبان گردهمایی بود که در آن چهره های کلیدی ائتلاف شمال از جمله احمد ضیا مسعود برادر مسعود حضور داشتند من تشویق شدم، اپوزیسیون آن زمان شورای مشترک گروههای ضد طالبان را تشکیل داده بودند اما یکی از موانع در برابر طرح دولت فراگیر ما ربانی بود، او از تاجک های شمال افغانستان بود… وقتی ائتلاف شمال کابل را پس گرفت ربانی دوباره به کاخ ریاست جمهوری جابجا شد.» (ص 121)
سخت ترین چالش (افغان دلخواه بوش):
خلیلزاد می نویسد:
«سخت ترین چالش در کنفرانس بن دست یافتن به توافق میان چار گروه افغان بود ائتلاف شمال، گروه روم، گروه قبرس و گروه پیشاور از میان این چارتا ائتلاف شمال و گروه روم مهمترین ها بودند، ائتلاف شمال نیروهای زیادی در میدان داشتند و از تاجک ها، ازبک ها و هزاره ها نمایندگی میکردند، گروه روم نماینده پشتون ها بود.» (ص 123)
رضایت عبدالله به ریاست کرزی به عوض ربانی:
خلیلزاد می نویسد:
«چالش دیگر تعین رییس دولت مؤقت بود وقتی به کنفرانس میرفتیم فرض کردیم که کرزی به راحتی چنین عنوانی خواهد داشت، او تنها چهره یی بود که از حمایت فراگیر در داخل و خارج کشور برخوردار بود، عبدالله در پروازی از تاشکند به کابل پیش از کنفرانس بن به دابنز گفته بود که کرزی مناسب ترین رهبر پشتونی است که مورد قبول ائتلاف شمال است.» (ص 126)
نتیجه انتخابات:
خلیلزاد می نویسد:
«اما وقتی زمان نامزدی رهبر مؤقت فرا رسید گروه روم ستار سیرت را در یک رأی گیری 9 در برابر 2 به عوض کرزی برگزید.» (ص 126)
مخالفت ائتلاف شمال با سیرت:
خلیلزاد می نویسد:
«نمایندگان ائتلاف شمال اصرار کردند که من هر چه من در توان دارم انجام دهم تا مانع نامزدی سیرت شوم، قانونی توضیح داد که حتا اگر در بن اعتراضی نشود فرماندهان ائتلاف شمال احتمالاً اقتدار سیرت را در میدان عمل نخواهند پذیرفت . او در ضمن فکر میکرد که ربانی به نفع سیرت کناره گیری نخواهد کرد… من ملاحظه کردم که اگر دابنز یا من سیرت را تحت فشار قرار دهیم که کناره گیری کند شاید مداخله بیرونی به نظر برسد قانونی این مسوولیت را پذیرفت اما اعتراف کرد که او احساس خوبی ندارد که از حق ویتو استفاده کند چون سیرت برادر زنش است.» (ص 126)
باطل نمودن فیصله اکثریت اجلاس بن:
خلیلزاد صادقانه می نویسد که چگونه فیصله اکثریت را با مراجعه به شاه باطل ساخته زمینه به قدرت رسیدن کرزی را مساعد نمود:
«من سپس دوباره به ظاهر شاه زنگ زدم و مسأله را توضیح دادم سخنانم را به همدردی شنید و توضیح داد که گزینه او هم سیرت نبوده است با من همنظر بود که گروه روم غیر منطقی بوده و پیشنهاد داد که با برخی از پیروان خود تماس تیلفونی بگیرد، او مرا تشویق کرد که با نوه اش مصطفی ظاهر یکی از نمایندگان از نزدیک مشورت کنم سرانجام زیر فشار شاه گروه روم دوباره جلسه کرد و به کرزی رأی داد.» (ص 127)
ایقاظ دوستم و اسماعیل خان:
خلیلزاد می نویسد:
«وقتی تماسم با دوستم برقرار شد… دوستم را تشویق کردم که از کنفرانس حمایت کند… دوستم هم قول داد ربانی را ترغیب کند که فهرستی ارایه دهد…
سپس به اسماعیل خان که در ولایت غربی هرات قدرت را تحکیم بخشیده بود زنگ زدم با اسماعیل خان هم مانند دوستم به منافع شخصی اش اشاره کردم… هشدار دادم که اگر با روند انتقال سیاسی همکاری نکند نمیتواند بر سر حمایت دوامدار امریکا حساب باز کند، به من اطمینان داد که تلاش بن را حمایت و ربانی را به دادن فهرست نامزد های ائتلاف شمال تشویق کند.» (ص 128)
تماس دابنز با فهیم و عبدالله:
خلیلزاد می نویسد:
«دابنز با فهیم و عبدالله تماس گرفت هر دو حمایت خود را از روند بن تکرار کردند.» (ص 128)
ایقاظ ربانی:
خلیلزاد می نویسد:
«من با لحن کمتر آشتی جویانه نسبت به گفتگوهای گذشته به ربانی قول هایش را برای همکاری با روند بن یادآوری کردم، او اصرار کرد که همچنان تمایل دارد که ریاست جمهوری را ترک کند اما فکر میکند که بهتر است کنفرانس معلق شود و برای توافق نهایی دوباره در کابل برگزار شود… من گفتم این پذیرفتنی نیست… به عنوان شانس خوب فردای آنروز یک هواپیمای امریکایی به صورت تصادفی موشکی به سوی نزدیکی خانه ربانی شلیک کرد، هیچکس در حمله مجروح نشد اما ربانی نتیجه گرفت که ما به او علامت میفرستیم.» (ص 129)
تهدید روس ها به ائتلاف شمال:
خلیلزاد می نویسد:
«روس ها کمک کردند تهدید کنند که اگر فهرستی فرستاده نشود کمک خود به ائتلاف شمال را قطع خواهند کرد سرانجام آنوقت بود که ربانی تن در داد.» (ص 129)
ایقاظ یونس قانونی:
خلیلزاد می نویسد:
«دابنز جلسه یی با ابراهیمی در حضور دپلمات های ارشد هند، روسیه، ایران و آلمان برگزار کرد، آنها قانونی را احضار کردند گرچه او تا حدی مسوول این بن بست بود… گفتگوها تا ساعت چهار صبح ادامه یافت… ظریف بلند شد قانونی را به گوشه یی فرا خواند و چیزی به او به صورت زیرگوشی گفت… قانونی که به میز بازگشت اعلام کرد درست است منصرف میشوم، او پیشنهاد داد که دو وزارتخانه را ترک میکند و به کنترل سه وزارتخانه دیگر راضی میشود معنای این پیشنهاد آن بود که شانزده وزارتخانه از 29 وزارتخانه اداره مؤقت به دست ائتلاف شمال خواهد بود. از نظر قومی پشتون های صاحب 11 مقام شدند، تاجک ها 8 کرسی، هزاره ها 5 کرسی و ازبک ها 3 مقام و 2 مقام دیگر هم به گروه های کوچک تر قومی تعلق گرفت اما ائتلاف شمال کنترل وزارتخانه های دفاع، داخله و خارجه را بدست گرفت.» (ص 130)
تا اینجا به وضاحت دیده میشود که از دموکراسی تیوریک غربی نوشته شده در درسنامه های الفبای دموکراسی متاسفانه خبری نیست وبرعکس معامله و تخویف اصول کاری (افغان دلخواه بوش ) را در تعین کرزی به صفت رییس اداره موقت تشکیل میدهد.
بقیه در آینده

نگاهی به اعترافات زلمی خلیلزاد در کتاب «فرستاده» – قسمت دوم

اوت 24, 2016

تتبع ونگارش : داود سیاووش
قسمت دوم
پاکستان مانع تشکیل دولت مؤقت:
در حالیکه اکثریت کارشناسان پس از سال 71 مدعی اند که گویا اتحاد جنبش و شورای نظار و حزب وحدت مانع تشکیل دولت مؤقت شد، خلیلزاد از رازی پرده بر می دارد که بر مبنای آن با توجه به عدم رضایت دولت پاکستان از تشکیل دولت مؤقت ایالات متحده بخاطر جلوگیری از بروز بحران روابط آن کشور با پاکستان تشکیل دولت مؤقت را کنار می گذارد.
«در جریان نشست هایم در پاکستان رابرت اوکلی سفیر جدید امریکا به ارماکاست پیامی فرستاد .اوکلی گزارش داد که نظامیان پاکستانی و متحدین اسلام گرای آنها در مقاومت افغانستان نگران تشکیل یک دولت موقت استند. باور دارم که اوکلی و میلتون بردن رییس دفتر سیا در پاکستان با ویلیم ویبستر رییس سازمان سیا تماس گرفته و استدلال کرده بودند که رابطه امریکا با پاکستان به مراتب مهمتر از آنست که بر سر روند سیاسی افغانستان آسیب ببیند…
وقتی روشن شد که شوروی عقب نشینی میکند ایالات متحده نتوانست تصمیم به موقع بگیرد ما در تشکیل دولت فراگیر انتقالی ناکام شدیم.» (ص 62-64)

برجسته شدن نقش کرزی و پایین آوردن نقش ظاهر شاه با انداختن چادر به سر ظاهر شاه:
خلیلزاد می نویسد:
«همزمان کرزی و دیگر تبعید شدگان برای برگزاری نشست اپوزیسیون در فرانکفورت کارهایی انجام داده بودند، طالبان که نگران تلاشهای فزاینده اپوزیسیون شده بودند به صورت وحشیانه انتقام گیری کردند، طالبان در جولای 1999 پدر پیر کرزی را در روز روشن… کشتند.» (ص 89)

خلیلزاد از شاه در مقام پتره گر دعوت میکند:
«من در تابستان 1999 بار دیگر به روم به دیدار ظاهر شاه رفتم او راه تشویق کردم که پتره گر افغانستان شود… شاه اول از این قیاس خوشش نیامد مقایسه بین نقش او و یک پتره گر کارگر طبقه پایین جامعه برایش سخت بود سرانجام این مفهوم را پذیرفت و توافق کرد که مجموعه یی از افغانهای تبعیدی را در روم ریاست کند.» (ص 89)
ظاهر شاه توهین میشود:
«سرانجام در کنفرانس نومبر 1999 دهها نماینده برجسته شامل تکنوکرات ها، مقامهای پیشین، فرماندهان و دیگران تبعید شدگان (در کنفرانس) شرکت کردند، ظاهرشاه همینکه به جایگاه رفت (گفت) که به دنبال هیچ نقشی برای خود نیست، او فقط میخواست که به عنوان یک بنیانگذار خدمت کند تا این جلسه (کالیفرنیا) پایان موفقیت آمیز داشته باشد، در همان موقع یکی از نمایندگان زن بلند شد و چادرش را بر سر شاه انداخت… اهمیتش در آن بود که شاه باید (مرد باشد، شجاع باشد و مبارزه کند یا چادر بپوشد و فقط زن باشد)… کنفرانس اگر چه برای افغانها اهمیت داشت اما در واشنگتن توجه کمی جلب کرد.» (ص 90)

خلیلزاد ارتباط کرزی را با ائتلاف شمال تسهیل میکند:
«اگر چه ائتلاف شمال به صورت مستقیم در کنفرانس حضور نداشت اما احمد شاه مسعود و عبدالله عبدالله وزیر خارجه آنها از این ابتکار اعلام حمایت کردند. من به کرزی و تیمش با گرفتن ویزا کمک کردم که از راه ازبکستان برود و با ائتلاف شمال وارد تماس شود.» (ص 90)

وزارت خارجه امریکا طالبان را حامی تروریزم نمیدانست:

خلیلزاد مینویسد:
«در جبهه افغانستان تا این وقت دیگر روشن شده بود که القاعده تهدید جدی را متوجه ما کرده است، اما با وجود ارتباط آشکار بین طالبان و القاعده هیچ اجماع نظری شکل نگرفت که با رژیم طالبان چه برخوردی صورت گیرد، وزارت خارجه، افغانستان را حتا به عنوان دولت حامی تروریزم مشخص نکرده بود. برنامه امریکا در دولت کلینتون در قبال طالبان عمدتاً روی مسایل غیر متجانس اجرایی مانند تولید مواد مخدر، حقوق زنان، آزادی مذهبی و دیگر نگرانی های حقوق بشر بود، رایس مسأله را به یک گروه کاری به رهبری کلارک واگذار کرد که من شرکت کننده منظم آن بودم. کلارک که مأمور معتمد به نفس بود با سطح فوریت غیر معمول به مسأله تروریزم پرداخت… کلارک توصیه های خوبی برای تشدید مبارزه علیه القاعده ارایه کرد که اصولاً شامل زدن اهدافی در افغانستان بود، گروه کلارک بر سر گزینه های گوناگونی بحث کرد: استقرار دارایی های اطلاعاتی و نظامی در آسیای مرکزی، استفاده از هواپیما های بدون سرنشین برای زدن اهدافی در افغانستان، افزایش فشار ها علیه طالبان برای بریدن از القاعده و کار با ائتلاف شمال.
ماهیت کار ما تولید دو چیز بود پیش نویس فرمان امنیت ملی ریاست جمهوری در مورد القاعده و ستراتیژی چند ساله برای رسیدگی به مخفیگاه های تروریستی در افغانستان.» (ص 102)

ارزیابی شخصی خلیلزاد ازتاریخ افغانستان و مشوره آن به قصر سفید:
در اینجا نظریات قومی خلیلزاد بار دیگر با ماموران امریکا در مقابله قرار میگیرد.در حالیکه سایر مقامات تمایل به ائتلاف شمال داشتند خلیلزاد از سه سده حاکمیت پشتون ها وادامه آن سخن میگوید.
خلیلزاد می نویسد:
«مطالعات من از تاریخ افغانستان به من میگفت که باید یگ گروه اپوزیسیون با بنیاد های وسیع برای جایگزین کردن طالبان ایجاد کنیم، نمیتوانستم تنها به ائتلاف شمال اتکاء کنم، پشتون ها بزرگترین گروه قومی در افغانستان از قرن هفدهم نیروی سیاسی مسلط بوده اند، تقریباً همه رهبران افغان در سه سده گذشته پشتون بوده اند، من نگران آن بودم که تمایل عمده ایالات متحده به جانب ائتلاف شمال تلاش ها برای بسیج اپوزیسیون پشتون را به تحلیل ببرد چون طالبان خود اصولاً با حمایت پشتون ها به قدرت آمده بودند… گرچه رایس با ترجیح من با ایجاد مقاومتی با بنیاد وسیع علیه طالبان موافقت کرد دیگران در روند بین سازمانی چندان اشتیاقی نداشتند البته آنها مخالفت همکاری پشتون ها نبودند بلکه با افزایش تهدید القاعده آنها ائتلاف شمال را توانمند ترین گروه برای مهار القاعده میدانستند، آنها شک داشتند که اپوزیسیون پشتون قابلیت و همبستگی لازم برای ایجاد چالش مؤثر داشته باشد، آنها همچنان میترسیدند که تلاش برای دسترسی به پشتون ها همکاری امریکا را با ائتلاف شمال با مشکل و تأخیر مواجه خواهد ساخت.» (ص 105)

روایت معیاری کارشناسان سیا از افغانستان:
در حالیکه کارشناسان سیا افغانستان را کشوری که هرگز دولت کار آمد نداشته میدانند وآن را ترکیبی از قبایل واقوامی ارزیابی میکنند که کمتر وفاداری به حکومت مرکزی دارند .خلیلزاد در مخالفت به آن استدلال میکند که افغانستان گویا یوگوسلاویا نیست وباز هم از مشت آهنین استبداد عبدالرحمن خان به عنوان بهترین الگو نام میبرد که چگونه گروه های به نوشته موصوف متمرد را سرکوب کرد.اینکه خلیلزاد در چه حالت وبرای چه وضعیت از ساطور عبالرحمن خان درمهد دموکراسی ودر قصرسفید با افتخار یاد میکند جای تعجب میباشد.برای روشن شدن کارنامه های عبدالرحمن خان کافیست اشاره شود که عبدالرحمن خان برای اداره کشورعلاوه بر زندان های پایتخت وولایات سیاه چاه های کابل وهرات با اقسام شکنجه های وحشتناک چون کنده، ولچک، غره بغرا، زولانه ، قین وفانه ، تیل داغ ، قطع اعضا، بیدار خوابی دادن ، کورکردن ، برچه پک ،چاندماری، غرغره ، ذبح کردن ، سنگ سار ، به توپ بستن ، توسط درخت پاره کردن داشت که حتا نوشتن نام آن انسان را به وحشت می اندازد. معلوم نیست خلیلزاد این فصل های تاریخ را نخوانده ویا میخواهد اداره بوش را به صفت عبدالرحمن خان دوم در قرن بیست وارد افغانستان سازد.در اینجا باز هم دیده میشود که اگر این نماینده امریکا یک امریکایی اروپایی یا افریقایی تبار میبود هرگز افغانستان به این سرنوشت دچار نمیشد.
خلیلزاد می نویسد:
«روایت معیاری در میان کارشناسان (سازمان سیا) این بود که افغانستان هرگز دولتی کارآمد نداشته و کشور به طور کلی ترکیبی از قبایل است و اینکه گروه های قومی کمترین وفاداری به ملت دارند، من به رییس جمهوری گفتم که روایت سیا خیلی هم درست نیست توضیح دادم که حتا در دوره هایی که جنگ داخلی کشور را به تجزیه تهدید کرده بود هویت ملی افغانی گروههای گوناگون قومی را یکجا کرده بود. اینجا یوگوسلاویا نیست که جوامع بخواهند در کشور های مجزا زندگی کنند… توضیح دادم که افغانستان در قرن های 19 و بیستم از کابل اداره میشد گاهی توسط دولت مرکزی نسبتاً قدرتمند و گاهی هم توسط دولت ملی که از طریق رهبران محلی حاکمیت میکرد، اواخر قرن نزدهم اوج قدرت مرکزی بود این زمانی بود که عبدالرحمن خان (امیر آهنین) خود را بالاترین مقام مذهبی ملت اعلام کرد و ارتش خود را مستقر کرد تا نظم را میان گروه های متمرد قبیلوی و مذهبی بر قرار کند. من تاریخ موفق دولت رو به گسترش و ملت سازی افغانستان را از 1929 تا اشغال شوروی در 1979 توضیح دادم… رییس جمهور سوال گنده یی پرسید که در ذهنش بود. در جهان اسلام چه مشکلی وجود داشته است؟ چرا گروههای تروریستی مثل القاعده ظهور کرده است؟… من با گفتن این موضوع به رییس جمهور که جهان اسلام با بحران تمدن مواجه است به پاسخ دادن شروع کردم. مسلمانان از درک این مسأله عاجز اند که چگونه تمدن آنها از شکوهی که در قرن پانزدهم داشت و امپراطوری های اسلامی از اسپانیا در غرب تا هند مدرن در شرق حاکمیت داشتند و تمدن اسلامی در زمینه آموزش، توسعه، دانش و فلسفه جهان را رهبری میکرد سقوط کرد گفتم (تمدن رو به رشد بود) رییس جمهور که گمان میکرد که من اغراق میکنم به شوخی سخنان من را قطع کرد و گفت:(خُب راستی زل!)» (ص 114)
اعتماد بوش به خلیلزاد:
در این حال به نظر میرسد بوش مانند مرد نا بینا دست به دست کسی به عنوان مشاور داده که امریکا را به عوض راه به سوی چاه میبرد که باتلاق جنگ افغانستان میباشد.
خلیلزاد تا آن حد نزد بوش از اعتبار برخوردار بود که باری به نوشته خلیلزاد بوش رو به خانمش لورا کرده گفت:
«بوش رو به سوی لورا بوش کرد و ادامه داد این کسیکه در باره اش با تو حرف میزدم همه افغانستان به او زنگ میزنند (اشاره بوش به خود خلیلزاد)» (ص 118)
خلیلزاد در تائید این اعتماد می نویسد:
«با دیدن روابط من آنها در مورد استثنایی قایل شدند، این مسوولیت من شد که به رییس جمهوری کمک کنم که اوضاع را از یک کانال مجزا از فلتر های معمول وزارت خارجه، پنتاگون و سیا نظارت کند.» (ص 118)
بقیه در آینده

دیگ شیر احساسات رییس اجراییه به جوش آمد

اوت 18, 2016

نوشته: محمد داود سیاووش
در حالیکه از تشکیل حکومت وحدت ملی تاکنون در طی دوسال داکتر عبدالله از کریدت اجتماعی و سیاسی خویش درقوم تاجک و سازمان جمعیت اسلامی و شورای نظار مصرف کرده و داکتر غنی به کریدت اجتماعی و سیاسی خویش به کمک حامد کرزی در میان قوم پشتون افزوده، در فرجام دوسال طوری در بازی های رقابت سیاسی داکتر عبدالله را داکتر غنی در منگنه گرفت که اکنون در پایان کارهای انجام نشده دوسال که در واقع پایه های تقنینی،سیاسی و اجتماعی داکتر عبدالله به شمار میرود زمانی فریاد میکشد که به ضرب الاجل دوساله وظایف حکومت وحدت ملی چند روزی بیش نمانده است. عبدالله عبدالله که در پی انتخابات مملو از تقلب سال ۲۰۱۴ براساس یک توافقنامه سیاسی حکومت وحدت ملی را با رئیس جمهور اشرف غنی تشکیل داد، روز پنج شنبه (۱۱ آگست) شدیداَ از رئیس جمهور انتقاد کرد.
عبدالله که به مناسبت تجلیل از روز جوانان صحبت می‌کرد، شکایت کرد که رئیس جمهور در تعیینات و تصمیم‌گیری‌ها، آن‌چنان که در توافقنامه حکومت وحدت تذکر رفته است، با او مشورت نمی‌کند.
عبدالله گفت: «زمان این که کسی را به شیرینی و کلچه بازی بدهند، گذشته است. در قالب حرف هم کسی کس دیگر را فریب داده نمی‌تواند.»
عبدالله با بیان این که «کسی که حوصله بحث ندارد، لیاقت ریاست ندارد» افزود: «حکومت فلج است. اصلاَ وزیران مجال صحبت کردن ندارند. یک ساعت خود شان لکچر می‌دهند، نیم ساعت یا ده دقیقه عذر و مشکل وزیر را هم بشنوند.»
عبدالله در بخش دیگری از سخنان خود گفت: «محترم رئیس صاحب جمهور افغانستان! خودت وقت نداری که با رئیس اجراییه ات در ظرف سه ماه حداقل دو ساعت یا یک ساعت تنها یک به یک ببینی، پس وقت شما بزرگوار در چه سپری می‌شود؟
درین حالت داکتر عبدالله از دو طرف تحت فشار قرار میگیرد، تیم رقیب و ارگ به خاطر ایجاد نشدن بنیاد های حقوقی و قانونی جایگاه وی از انگشت افگارش گرفته آن را به دنباله روی خود دعوت میکنند و تیمی که اورا به قدرت رساند به خاطر عدم رضایت از کفایت کاری وی در اجرای وظایفی که در موافقت نامه تشکیل حکومت وحدت ملی قید شده بود از او انتقاد نموده ناراضی میباشند.داکتر عبدالله را با حوصله اش در عدم گوش دادن ارگ به سخن هایش میتوان باحوصله ترین دولتمرد افغانستان خواند. وقتی نظام انتخاباتی اصلاح نشده رییس کمیسیون تقلب انتخاباتی به صفت سفیر جایزه میگیرد، توزیع شناسنامه های برقی صورت نمی گیرد، لویه جرگه یی که جایگاه قانونی داکتر عبدالله را مشخص سازد تدویر نمی یابد، در آخر کار فقط به خاطر تقرر و تبدل دو شخص داد و واویلا سر دادن کاملا نا وقت و این احساسات مانند به جوش آمدن دیگ شیر است که با یک اشاره یک سخنگوی ایالات متحده دوباره از جوش و خروش پایین خواهد آمد. آخرین حربه یی که به دست داکتر عبدالله باقی مانده اشتراک در مراسم دفن امیر حبیب الله کلکانی میباشد. اگر داکتر عبدالله پیشاپیش همه جنازه امیر حبیب الله کلکانی را به دوش گرفته به خاک سپرد ،بینی خمیری از محبوبیت برباد رفته خود را در میان متحدین قبلی خواهد ساخت و اگر بازهم مانند گذشته در موضع تذبذب و دوگانه ماند این بار در واقع آخرین میخ بر تابوت تا بو های مذبذب این جریان کوبیده خواهد شد.
به نظر میرسد دکتر غنی در سیاست بازی با رقیبان در دو سال اخیر خیلی موفقانه عمل نموده است. اولا جدا شدن جنبش از جمعیت با اختلافاتی که در شمال میان این دو جریان ظهور نمود موقعیت طلایی را در برتری بر رقیبان برای داکترغنی مساعد ساخت . در مرحله دوم با تقرر معصوم استانکزی و عبدالله خان در مقامات ریاست امنیت ملی و وزارت دفاع وحنیف اتمر در شورای امنیت با آزرده خاطر شدن و به انزوا رفتن جنرال دوستم فرستی را کمایی کرد. در مرحله سوم با جدا شدن خط خلیلی و محقق قوم هزاره را به دو گروه تقسیم نموده و در مرحله چهارم با به خاک و خون غلتیدن چند صد جوان جنبش روشنایی در جاده دهمزنگ میان صفوف و رهبران قوم هزاره فاصله بزرگی ایجاد شد. در همین حال به حمایت حامد کرزی توانست جایگاه خود را میان اقوام سدو زی ، الکوزی ، محمد زی ، اچکزی ، اسحاق زی و نور زی تا حدودی تحکیم بخشد.به خاک سپردن سردار محمد داود، تجلیل از سالگرد محمد ظاهر شاه، تجلیل از سالگرد حشمت خلیل کرزی و تجلیل از سالگرد حکومت داری احمدشاه ابدالی آن هم در شرایطی که در نقطه مقابل آن فرمان دفن امیر حبیب الله کلکانی را امضا نکرد میتواند به صفت صف آرایی های مشخص در پایتخت ارزیابی شود . با پخش شایعات و سر و صدا های تعویض پست معاون اول به داکتر عبدالله و مخالفت جنرال دوستم با آن فضای روابط معاون اول با داکتر عبدالله بیش از پیش مکدر شد و با ابراز این جمله که غنی خطاب به حامد کرزی در محفل سالگرد حشمت خلیل کرزی گفت: اگر یکبار رییس جمهور گفتی چند بار برایت رهبر ملی گفتم. نیش زهر آلود دیگری به داکتر عبدالله زد. اتهامات جدیدی که توسط سخنگوی داکتر عبدالله مبنی بر امکان توطیه حامد کرزی بر علیه حکومت وحدت ملی مطرح شد بار دیگر بر تیرگی روابط کرزی و عبدالله افزود. در فرجام داکتر عبدالله که د راین دو سال در بدل حفظ حوصله مندی و آرامش در برابر حکومت از محبوبیت خود در میان جمعیت و شورای نظار شدیدا کاسته بود هنگامی زهره ترکاند که عطا محمد نور به صفت رقیب عبدالله و والیی که طی دو سال بدون فرمان رییس جمهور بر بلخ حکم رانده سر بلند نمود و حتی غنی حاضر شد باوی ملاقات دو به دو داشته باشد و این ملاقات در حالی صورت میگیر د که چند روز قبل داکتر عبدالله در کمال بی حوصله گی از حاضر نشدن داکترغنی به ملاقات دو به دو در طی سه ماه گفت: کسی که حوصله بحث را ندارد قابلیت رهبری را نیز ندارد و ضرب الاجل تعیین کرد که روز شنبه پس از آن اظهارات با رییس جمهور غنی مسایل را دو به دو مطرح خواهد کرد در حالیکه رییس جمهور غنی به روز شنبه که ضرب الاجل تعیین شده بود بازهم حاضر به ملاقات با داکتر عبدالله نشده درمراسمی به مناسبت گرامیداشت ازروزجهانی جوانان درارگ دراین باره چنین می گوید:”من یک رئیس جمهور انتقالی استم، کسی که منافع منفی داشته باشد، بر من اعتقاد نداشته باشد، من هم سر از آنها عقیده ندارم.داکترغنی در افتتاح پارلمان جوانان گفت: هر وقت که از مبارزه با فساد صحبت میکند کسانی که از فساد صاحب میلیون ها دالر شده اند او را به انحصار طلبی متهم میکنند. در آخرین عکس العمل به این اظهارات داکتر غنی داکتر،داکتر عبدالله هشدار داد که از پروتوکول های که در دولت با مافیا عقدشده اطلاع دارد ومی داند که با اقارب زمامداران چه پروتوکولهایی عقد شده است وپس از این تنش ها مذاکراتی پشت درهای بسته میان رییس جمهور ورییس اجراییه صورت گرفت که محتوای آن تا کنون افشا نشده است.
در چنین وضعیت حساس سیاسی ، سر بلند نمودن تشکیلات هایی در وجود انور الحق احدی، عمر داود زی و شورای حراست که از صفوف آن تشکیلات صداهایی بلند میشود که گویا ریاست اجراییه بار دوش حکومت است و از جانبی ملاقات ها و دید وا دید های کرزی با مقامات کنونی و حکومت پیشین و متنفذین محلی و مطرح نمودن اینکه لویه جرگه عنعنوی باید دایر شود حدس و گمان های زیادی را در حلقات مدنی و اجتماعی باعث گردیده است. در حالیکه از نظر قانون اساسی بنابر عدم تدویر انتخابات ولسی جرگه و شورا های ولسوالی امکان تشکیل لویه جرگه قانونی وجود ندارد. کارشناسان پیشبینی میکنند که هرگاه لویه جرگه عنعنوی پیشنهادی حامد کرزی تدویر یابد با توجه به زمینه سازی که حامد کرزی در طی دو سال نموده این لویه جرگه داکتر عبدالله و داکتر غنی را از قدرت کنار گذاشته حامد کرزی را بار دیگر به صفت رییس اداره موقت بر خواهد گزید . در چنین لحظه حساس که دولتمردان به جان هم افتاده اند آنطرف حریف سیاسی افغانستان از یکطرف پروژه های تاپی و کاسا با افغانستان را کنار میگذارد و از طرف دیگر دروازه سرحدی را در تورخم افتتاح نموده در سایر نقاط مرزی میخواهد گسترش دهد و در کابل در حالی که ستون پنجم در قدرت تکیه زده هیچ صدایی در اعتراض به آن بلند نمی شود و کسانیکه تا دیروز ترانه( دا پشتونستان زمونژ ) را زمزمه میکردند مهر سکوت بر لب دارند.
کارشناسان تماس های مجدد حکومت با حزب اسلامی و اظهار آمادگی به بر گشت حکمتیار به کابل را از زبان فرزندش با بلند نمودن سمبولیک دست حامد کرزی در محفل سالگرد حشمت خلیل کرزی را توسط داکتر غنی ، فصل جدیدی از تشکیل اتحاد ها و بروز اختلاف ها و کشمکش ها در شرایط فعلی ارزیابی میکنند.
کارشناسان این انکشافات اخیر را، در راستای آن گفته حامد کرزی میدانند که به اشرف غنی در آستانه تشکیل حکومت وحدت ملی گفته بود: یکبار تو در ارگ داخل شو ، کشیدن عبدالله از قصر سفیدار آسان است.

آقایان غنی و عبدالله ! لطفا به اخبار گوش کنید و تاریخ بخوانید

اوت 4, 2016

نوشته : محمد داود سیاووش
اگر شما به اخبار رسانه ها گوش میدادید، حتما میفهمیدید که در خوست به گزارش بی بی سی قبرستان عربهای قرار دارد که در جنگ با نیروهای امریکایی و حکومت دیروز و امروز شما کشته شده اند.
اگر باز هم به اخبار رسانه ها گوش میدادید حتما حالا میفهمیدید که جسد ملااختر منصور رهبر طالبان در قبرستان سپین بولدک در ساحه تحت حاکمیت حکومت شما دفن شده است.
اگر بیشتر از این به اخبار گوش میدادید شاید میدانستید که به اعتراف یک وزیر پیشین طالبان ملاعمر رهبر گروه طالبان در بخشهای مرزی خاک افغانستان به خاک سپرده شده است.
خیلی خوب !
حتما شما به جواب میگویید که ما از همه این حوادث خبر داریم ،همانطوریکه رییس جمهور از پیام مرده ملاعمر تشکر کرد و بعد رییس اجراییه با گردن افراشته گفت: ما از پیش میدانستیم که ملاعمر مرده است.
به هر حال، هر گاه شما حتا اکنون نیزاعتراف کنید که از حوادث فوق واقف میباشید به آگاهیتان از اوضاع کشور شاد باش میگویم و از همین زاویه اعتراف تان از شما میپرسم که:
وقتی قبرستان القاعده، قبر ملااختر منصور و قبر ملاعمر را در خاک افغانستان تحمل میکنید چرا به دفن نمودن امیر حبیب الله خادم دین رسول الله که در یک برهه از زمان در افغانستان رسما و علنا حکومت کرده و از خود سکه و نام و نشان و دوره مشخصی از کارنامه دارد رضایت نشان نمی دهید؟
اینکه آن پادشاه یعنی امیر حبیب الله را چگونه کشتند؟چگونه سرزمین شمالی را تاراج و مردمش را بی عزت کردند؟ در حال حاضر موضوع بحث نیست و قضاوت آن به تاریخ تعلق دارد ولی آنچه را شمایان باید بدانید این است که با دفن مجدد امیر حبیب الله مرده اش چوکی هیچ یک از شما را نخواهد گرفت و حداقل به صفت یک انسان از نظر شرعی و بشری این حق را دارد که در زمین خدا دفن شود و( گور ) داشته باشد.
دلتان را به چاپلوسان ، موزه پاکان و پیزار بردارانی که از نام قوم تاجک به خاطر مقام و چوکی در اطرافتان پرسه میزنند خوش نکنید. برادران امان الله خان نیز در دربار امیر حبیب الله کلکانی احترام میشدند و حتی یکی از برادرانش در حضور امیر حبیب الله میخواست زبان استاد قاسم را به خاطر اشک ریختن پنهانی در فراق امان الله خان ببرد. اصل مساله آنست که داکتر عبدالله کندهاری را مردم شمالی و تنظیم جمعیت و شورای نظار تاجکتبار به مقام حکومتداری قصر سفیدار رسانده و داکتر غنی را جنرال دوستم و قوم ازبک و هزاره به ریاست حکومت وحدت ملی رسانده است که با این حال حتی اگر بخاطر حفظ چوکی های لرزان تان هم شده ازین ماجرا جویی دست بردارید و اجازه دهید امیر حبیب الله کلکانی در مقام یک پادشاه ولو شما آن را خوش نداشته باشید و یا حتی بد ببیند دفن شود ورنه با این ممانعت شما زخم دیرینه دشمنی پارینه را تازه میسازید.
در گذشته های نه چندان دور وقتی مردم کوهدامن( بخاطر شکایت از مسدود ساختن راه شمالی توسط دولت) نزد داکتر نجیب آمدند نجیب در جریان صحبت با مردم شمالی به سوالی روبه رو شد که گویا مردم از این کار وی چیز دیگر میفهمند و در جواب با شدت لهجه و قهر و غضب موضوع را باز نموده پشت سوال را خوانده گفت: یعنی مردم میگویند نجیب دشمنی شمالی و جنوبی را زنده ساخته است و با همان شدت لهجه و صدای بلند از قوماندانان مجاهدین نام گرفت که در شمالی به قوم به اصطلاح خودش ارتباط داشتند و در کوهدامن قوماندان مجاهدین بودند.
این شدت لهجه و سخنان تحریک آمیز به حدی مردم را حساس ساخت که ناقوس مرگ و پایان رژیم را در ساختار قوای مسلح کشوری که 500 هزار مرد کمر بسته مسلح در پشت سرش ایستاده بود به صدا آورد و به طور گروهی نیروهای مسلح از مجاهدین اعلام پشتیبانی کردند. این صفحه تاریخ و آن اخبار روز:
هرکه ناموخت از گذشت روزگار
هیچ ناموزد زهیچ آموزگار
وما علیناالاالبلاغ المبین

حالا باید مقامات هفته فهم و ماه فهم و حتی سال فهم حکومت نیز فهمیده باشند که ستون پنجم یعنی چی؟

ژوئیه 1, 2016

نوشته : محمد داود سیاووش
طالبان از دست بالا و در یک مانور غافلگیرانه به جواب دستگیر شدن مسوول استخباراتشان در بغلان چنان ضربه کاری در ماه مبارک رمضان و در آستانه عید فطر به حکومت وحدت ملی زدند که قد برافراشتن حکومت از این ماجرا محال به نظر میرسد. در حالیکه مسوول استخبارات طالبان پس از جراحت در جنگهای شمال توسط رنجر قومندان پولیس میدان وردک بخاطر تداوی به کابل انتقال داده میشد و توسط نیروها ی امنیتی دستگیر شد، وقوع حادثه حمله بر کاروان نیروهای پولیس که از میدان وردک به کابل در حرکت بودند نشان دهنده قدرت مانور طالبان و جواب واضح به سوال چگونگی انتقال جنگها به شمال افغانستان میباشد. در حالیکه مقامات امنیتی به خبر نگاران اظهار داشتند که حمله بر کاروان پولیس یک عمل انتحاری بود، اظهارات یکی از دریوران ملکی کاروان به تلویزیون آیینه خیلی جالب است که گفت انفجار در داخل موتر صورت گرفته است .
ملا محمد سرباز که در حمله بر کاروان پولیس که از میدان وردک بسوی کابل در حرکت بود زخمی شده به تلویزیون یک گفت: در بس ما دو نفر شخصی حضور داشت. ما نتوانستیم معلومات بگیریم که آنها کی هستند. نجیب الله افسر اکادمی پولیس به تلویزیون یک گفت: افرادی با لباس شخصی در بس ها حضور داشتند و زمانیکه از میدان شهر به سمت کابل در حرکت بودیم انفجار شد.با توجه به اظهارات فوق هیچ جای سوال نمی ماند که اولا این انفجار در داخل موتر های کاروان پولیس صورت گرفته و در ثانی این مانور به جواب دستگیری مسوول استخبارات طالبان در بغلان بوده است. یکی از شاهدان به رسانه ها میگوید تا میدان شهر نیروهای ارتش ملی کاروان را محافظت کردند اما پس از برگشت موتر های ارتش این رویداد به وقوع پیوست.
وضعیت برخورد سرد حکومت با این حادثه که گفته میشود چند صد نفر در آن کشته و زخمی شده اند سوال بر انگیز تر از اصل فاجعه میباشد. در حالیکه قلب شهر کابل را این فاجعه جریحه دارساخت در ارگ محفل افتتاح کمیسیون مبارزه با فساد دایر بود و با اشاره حاشیوی و خیلی مختصر به آن حادثه اکتفا شد . سیمای غیرهیجانی رهبران و خنده مشهورشان در این محفل و تمرکز بر اهداف دورنمایی کمیسیون مبارزه با فساد با چهره های متحیر و بهت زده و خموش دولتمردان اشتراک کننده در آن محفل آن شعر مشهور را به یاد می آورد که:
هر سری پیدا دی خپل خپل کار لره که نه
و از همین جاست که میتوان نتیجه گرفت که با این فاجعه شاید حتی سال فهم ترین مقامات دولت نیز به مفهوم ستون پنجم و موضوع آینده مبهم خود با بی توجه یی به این مار آستین ملتفت شده باشند.

تمرین و تلقین چرکنویس سناریوی تقلب انتخاباتی به جوانان

ژوئیه 1, 2016

نوشته : محمد داود سیاووش
در شرایطی که به اثر سوء ی مدیریت کمیسیون انتخابات و شکایات انتخاباتی کار انتخابات ریاست جمهوری افغانستان به مرحله یکی از رسوا ترین و بدنامترین انتخابات های جهان کشید که حتی تیم پیروز اعلان نشد و حکومت وحدت ملی بلاجبار تشکیل شد و کار دوره ششم تقنینی ولسی جرگه به شکل یک طنز سیاسی بدون انتخابات و با فرمان رییس جمهور افتتاح شد. جالب آنست که با وجود این بدنامی تاریخی کمیسیون انتخابات دست از کار برنداشته و اکنون بشکل مضحک و نمایشنامه طنز آلود دست به ایجاد پارلمانچه بنام پارلمان جوانان میزند. سوالاتی که مردم از این کمیسیون رسوا و بدنام میپرسند آنست که :
1 – نتیجه انتخابات ریاست جمهوری که شما آنرا مدیریت کردید چه شد؟
2 – مسول تقلب های گسترده یی که حتی پای سازمان ملل را به کابل کشید و آن انتخابات را بدنام ترین انتخابات جهان خواندند کیست؟
3 – چرا انتخابات ولسی جرگه برای دوره ششم برگذار نشد؟
4 – هدف شما از تشکیل پارلمان جوانان آنهم توسط کمیسیونی که نتوانست انتخابات ریاست جمهوری، انتخابات پارلمانی و انتخابات شورا های ولسوالی را دایر کند چیست؟
5 – اولویت جوانان در لحظه کنونی از نظر شماچیست؟
آن جوان بیکار،بیمار ، آواره، مهاجر و در به در، که در موسسات تحصیلات عالی جذب نشد در ادارات دولت برایش کار داده نشد و اکنون به شکل لشکر بیکاران سرگردان و واویلان است و حتی در سرباز گیری جنگهای سوریه سوق میشود در شرایط اینهمه ضرورت ها و پریشانی ها به این پارلمان جوانان شما چه نیاز دارد؟
از نظر بسیاری مردم پرداختن به کارهای لوکسی چون تشکیل پارلمان جوانان آنهم به دست رسوا ترین کمیسیون انتخابات جهان به آن میماند که برای جوانانی که طی چند هفته غذا نخورده و در حالت نزع و گرسنگی باشند، کنسرت موسیقی راه اندازی شود. جالب آنست که حتی نماینده صندوق جمعیت سازمان ملل که در محفل سازمان دهی این به اصطلاح پارلمان جوانان حضور دارد از این آقایان نمی پرسد که شما کار های اصلی تان چون انتخابات ریاست جمهوری، انتخابات شورا های ولسوالی و مجلس نمایندگان را به کجا رسانیدید که حالا در تفریح آن به این ابتکار دست میزنید؟

سخنی اندرباب علت غیرحاضری ارمغان در فضای مجازی با خوانندگان

مه 30, 2016

میگویند شبنم برای مورچه توفانست ودر این دنیای پرغوغا وشورماشور رنگ وفند و وند برای نشریه های بی پشتوانه و در عین حال پرطمطراقی چون ارمغان حتا دست زدن ظاهرا غیر عمدی یک دست اندرکار دنیای مجازی به سویچ به مفهوم سانسورظریف پشت نخودسیاه روان کردن را به خود میگیرد که تا اریاک به تریاق برسد مارگزیده احساساتی از انگیزه وواکنش در برابر کنش هلاک میگردد. اما به حکم این فرموده سعدی که :
طلبگار باید صبور وحمول
که نشنیده ام کیمیاگر ملول
چه زر ها به خاکی سیه در کند
که باشد که روزی مسی زر کند
هی میدان وطی میدان از تلاش نماندیم وپیدا کردیم که این کوه سانسور را در برابر ارمغان یک کارمند تخیکی بی نام ونشان واحتمالا به استشاره اوشان! گذاشته که با یک کلیک حق به حقدار و ارمغان به خواننده وهمکار رسید
ما که علی العجاله از نعمت تماس با خوانندگان ارمغان چاپی به دلیل فقدان هزینه چاپ محرومیم، ازغیرحاضری چندروزه به دلیل کارشکنی تخنیکی هر چند تقصیر ما نیست اما معذرت میخواهیم.
توجه دوستان را به شکایت نامه روز بسته بودن وبلاک ارمغان جلب مینماییم.

به آنکه صفحه وبلا ک ارمغان ملی را به روی ما بسته
الا دشمنی روشنی گوشدار
حواست بگیر وکمی هوشدار
که قیچی سانسور ناید بکار
طلسمت شکسته کنون روزگار
ترا ارمغان رنج ورسوا کند
به رسواییت شور هرجاکند
اگر زورمندی واگر پهلوان
حقیقت بیاندازدد از عنان
چو با تپ تپی پای قلدر تو هان
ببوسی سر ودست استمگران
اگر فند را زیر پا کرده ای
اگر وند را برده جا کرده ای
بترس از حقیقت که روزت سیاه
کند خاین ودزد را زیر پا
الا دزد دموکراسی بدان
دهان وزبان را نبستن توان
تو قانون را زیر پا کرده ای
وطن را تو یکسر تباه کرده ای
بیافتی زقدرت زچرخ زمان
سیه روی گردی ونا مرد هان
که نامت چو فرعون وقارون برند
ز سیحون تا ملک جیحون برند
بسی حرف بسیار دارم بدان
کنون نیست نامت برایم عیان
ترا شهره شهر ورسواکنم
به عالم چو نامت هویدا کنم
داودسیاووش مدیرمسوول ارمغان ملی
9جوزا 1395