مختصات رجاله ها ورجال دروضعیت رو به احتضار وارتحال سال 1395

مارس 20, 2017


نوشته: محمدداود سیاووش
یک نگاه گذرا به وضعیت سال درحال احتضار ورحلت و وداع وعزا (1395 )نشان میدهد که در این سال کمی درخت و انبوه از افسردگی وکرخت رجاله ها ورجال با چه حال واحوال وتعامل وپسیفتی وانفعال برگرده های مردم حکم میراندند
رجال و رجاله خوب بودن را بعضا چنان درک میکردند که باید همیشه در صدر مجالس بنشینند، در سفره های رنگین ونقشین پرخور و بالا نشین تبارز کنند، منزل و دفترشان با حشم و خدم و حاجب و دربان نظارت و بصارت شود، قصری در پایتخت و ویلایی ایلاقی در یکی از تفرجگاه های خوش آب و هوای دهات و روستاها داشته باشند، فرزندانشان را موتر های دولتی به مکتب و دانشگاه انتقال دهد،بیشترین اوقات شان در صالون های لوکس هواپیما ها در هوا و برای سفر به کشور ها سپری شود، در فرودگاه ها از دروازه های مخصوص رفت و آمد کنند، موتر حامل شان را قطار موترهای آخرین مودل اسکورت کند، در زمان حیات شان فرودگاه ها ، خیابان ها،شهرک ها و… بنام شان مسمی شود، رسانه های تبلیغگر چاپی ، صوتی و تصویری برای رکلام شخصیت و کاروایی های شان داشته باشند، گروه چکچکی، دعا گوی و هورا گوی برای گرم کردن محافل سخنرانی شان داشته باشند،خانواده هایشان در خارج از کشور و حکمروایی شان در داخل کشور باشد،برای حفظ روز مبادا تابعیت کشور دومی را مخفیانه در بکس جیبی داشته باشند، ویزه چند کشور پرقدرت جهان را همزمان گرفته باشند و با این حال و در اوج بحبوحه این داشتن داشتن ها از نشست و ملاقات با عوام الناس پرهیز باشند، برای ملاقات شان باید به ترتیب نوبت مراجعین هفته ها و ماه ها سرگردان باشند، در کارهای داوطلبانه دریشی کاری شان لوکس تر از دریشی وزرای کشور های همسایه باشد، در نهال شانی خاک آماده شده را به چقوریی که نهال در آن غرض میشود فقط سه راش بیل بریزند وبس، در جشن دهقان از وضعیت معدنیات، در روز معارف از وضعیت هجوم ملخ در مزارع و در روز کارگر از معرفی بزرگترین سرمایه داران جهان سخن گویند، محافل و مجالس را در پایان سخنرانی طوری ترک کنند که باعث اخلال و سراسیمه گی گردهمایی شود، در مطالعه کتابها فقط عنوان،نام نویسنده، مقدمه و آخرش را خوانده و از رسانه ها فقط به اخبار منتشره در باره خودشان گوش دهند، از مشاوران و محاسبان و کارشناسان فقط آن گپ ها را بشنوند که در مدح وثنا و مطابق میل ورضای شان باشد .پس از منزل زدن هزاران کیلومتر مسافه ومصرف میلیون ها افغانی هزینه سفر فقط سه دقیقه گپ برای گفتن در کنفرانسهای بین المللی داشته باشند ، روی سربازان را فقط در( روز سرباز) میبوسند و به چشمان کسی که در نشنل جغرافیا زمینه فراخ تبارز داشته اپارتمان تحفه نمایند درحالیکه به مادرفرزند مرده که چشمانش درغم فرزندش کورشده حداقل حقوق وامتیازات شهید به آسانی اجرا نمیشود وتسلیت گفته نمیشود، به خاطر جراحت ملالی یوسفزی در مساجد افغانستان ختم قرآن برگذار کنند در حالیکه خانواده های سربازان شهید ، جگرگوشه شهید شان را از جبهه جنگ با پول شخصی به خانه انتقال دهند ، انتقاد را تا آن جا تحمل کنند که پایه حکومروایی شان را نلرزاند ورسانه ها را با طلسم سحر و جن چراغ جادو زبان بند نمایند. درقدرت اصل منافع شخصی را مدنظر داشته از فوندامنتالیزم تا اکستریمیزم و سوسیالیزم وامپریالیزم و اگزیستانسیالیزم و انارشیزم و رادیکالیزم و لیبرالیزم وریفورمیزم تا آنجا که خودشان در محراق ومرکز باشند با حالت محافظ کاری حالت موجود قابل قبول شان باشد.
در صورتیکه در همین وضعیت و احوال از درون جامعه به زبان حال، از سنگ و کوه و دریا و دشت و دامن و صحرا این صدا ، در شکوه از رجال و رجاله ها به افلاک بالا بود که :
– راه بدیل تورخم و سپین بولدک در وضعیت بند شدن این راه ها باید شانزده سال قبل مدنظر گرفته میشد.
– صدای شکایت رییس اجراییه از رییس جمهور به حکایت جدا شدن والی بلخ از رییس اجراییه باید منتهی نمیشد.
– معاون اول رییس جمهور تا آن حد بی حوصله ساخته نمیشد که مستقیما به آدرس رییس جمهور صدای اعتراض بلند کند.
– توافقنامه حکومت وحدت ملی باید عملی میشد.
– شناسنامه برقی باید توزیع میشد.
– انتخابات مجلس نمایندگان یا ولسی جرگه بایدصورت میگرفت.
– دوره تقنینی ولسی جرگه برای سال 1366 در خلاه قانون وسال هفتم بایدافتتاح نمیشد.
– در باره ابعاد عملی توافقنامه با حزب اسلامی از ابتدا باید دقیقا فکر میشد .
– ازحملات مخالفان بر کابل ، کندهار، اروزگان،هلمند و… و به قول رسانه ها بیست و سه هزار تحرک نظامی در سال 1395 طالبان بایدجلوگیری میشد.
– پیر گیلانی رییس شورای صلح جنگ سربازان دولت را با طالبان زیرسوال نمیبرد.
– پرونده حمله بر ریاست رجال برجسته،دانشگاه امریکایی در کابل، وزارت دفاع، جنبش روشنایی،مدرسه باقر العلوم و کارته سخی،حوزه شش ، چهارصد بستر،کندز، کندهار،مکاتب خیالی،فرخنده و… باید بررسی میشد.
– به گزارش سیگار ساحه حاکمیت دولتی از 63 به 57 در صد کاهش نمیافت با آنکه دولت آن را رد میکند.
– وزرای سلب اعتماد شده به صفت سرپرست به کارشان باید ادامه نمیدادند.
– برای1.1 میلیون مهاجر به وطن برگشته حکومت آماده گی لازم برای کمک باید میداشت.
– 800 مهاجر به شکل اجباری و به زور از اروپا به افغانستان باید بازگشت داده نمیشد.
– سال 1395 باید به سال تبلیغ به نفع بازی انگلیسی – پاکستانی کریکت و سال بی مهری و به حاشیه راندن فوتبال مبدل نمیشد.
در فرجام سال 1396 با استماع گزارش این شمه از ضعف ها ودرماندگی چرخ زمان در افغانستان حاضر نشد تقویم فلک زده را از سال1395 تحویل بگیرد وبا این سرود مراسم تحویل سال را ترک کرد:

«دیده هرسو که بیفتد، ز یسار و زیمین ،
سایه ی فقر ، سیه کرده سر و روی زمین،
سبزی برگ درختان، همه بی لطف و حزین
لاله را، ژاله صفت ، اشک علم گشته عجین،
زن غمین،مرد غمین،بچه غمین، پیر غمین!
وه! که سر تا سر این ملک ستمدیده زار
نفسی نیست دهد مژده ز ایام بهار…
شیون درد و فغان ، داده به سر، باد وزان!
اینکه چیزی نبود، هموطنان! بدتر از آن:
عجب اینجاست: که افتاده زپا چرخ زمان!
کی فلک دیده بخود،
فصل خزان،بعد خزان؟…»

خزان بعد خزان !

مارس 18, 2017

اين شعر را در همين (نوروزی) كه گذشت (نوروزی) كه با آزمايش يكسال ديگر از سالها ي جواني را در قمار زندگي به پيري باختم ! (نوروزی) كه از بس محنت بار بود ، شكسته بود و نزار مثل خيلي از هموطنانم اصلا او را نشناختم…
از زبان تيره بختان سيه روز…ساختم.

اي كساني كه در اين كشمكش عيد سعيد
سر خوش و بيخير و مي زده با روي سپيد
غرق در شوكت و در مكنت و بدمستي پول
بسياهي شب بخت بدم مي خنديد
مي نپر سيد چرا؟
از چه اين هموطن لخت باين صورت زشت
رو سيه ساخته و كوبكو افتاده براه!
آخراي هموطنان:
سر گذشتي است مرا تيره در اين روي سياه!
لحظه اي محض خدا خويش فراموش كنيد
داستان غم پنهان ي من گوش كنيد:
***
در دل آتش فقر
دامن خاموشي
از همه تلخي جانسوز كه يكعمر چشيد:
قلب من
قلب من بسكه طپيد
قلب من بسكه شكست
نفسم بسكه دراعماق دلم نعره كشيد
هوسم بسكه بعغزم کوبيد:
پاي يك مشت ستمكار ستم پرور پست
بسكه برخاك سياهم ماليد
خاطرات سيه دوره خاموشي ومرگ
بسكه در پهنه روحم ناليد
مثل يك قطره سرشك ازدل خون
زندگي از لب چشمم غلطيد
با سر آهسته زمين خورد ولب سرد زمين
لاشه ي مرده ي روحم بوسيد
وندر آغوش بهم كوفته ي وهم و جنون
مغز بیچاره ي بختم بوسيد
***
نفسم …!
هرچه بيهود ه مرا كشت بسم بود بسم !
نفس بيكسم اي زنده دلان قطع كنيد!
سينه ام چاك كنيد!
اين غبار سيه ، از روي رخم پاك كنيد!
بچه كار آيدم اين چشمه ي خون ؟!
اين تن مرده ي مرگ
كه تن زنده ي مي كرد ه چنين آواره،
از كف سينه ام آريد برون ،
ببريد!
ببريد ، در بيابان سكوت :
زپرمشتي لجن و سنگ سيه خاك كنيد،
…….
……
*****
آري اي هموطنان
چشمه ي عشق، دراين ملك ، سرآب است ، سرآب!
پايه ي عدل و شرف، پاك خراب است ،خراب !
عز و مردانگي و فهم ،عذاب است ،عذاب !
جور بر مردم بدبخت ، ثواب است ، ثواب !
آه … اي چشم زمين غافله سالار زمان :
بازگو بامن سر گشته خور ، عالمتاب!
آدمیت بكجا رفته ؟ كجارفته شرف؟!
كوحقيقت ؟ زچه رومرده ؟ چرا رفته بخواب؟!
***
اين چه نظمي ست ؟چه رسمي ست؟ چه وضعي ست خدا!
سبب اين همه بدبختي وغم، چيست؟ خدا!
جز خدايان زر و، كهنه پرستان پليد:
هيچكس زنده ، دراين شب ؛ به خدا! نيست خدا!
كي رسد روز و شود چيره برین ظلمت تار،
كه پياده است درآن حق و، ستمكار، سوار!
زير خاك است گل و، زينت گلدانها : خار !
فقر ميباردش از هر در و از هر ديوار!
سرنوشت همه ، بازیچه ي مشتي عيار !
سرزحمت ، بطناب عدم ؟ از دار بدار؟
زندگي ، پول! نفس، پول! هوس ،پول !هوار!
مرغ حق ، يخ زده، اندر قفس، پول هوار!
قدر تي كو، كه بر آيد زپس پول هوار!
هموطن! خنده مكن، بر رخ اين (حاجي )خوار؟
صحبت از عيد مكن ، بگذر و راحت بگذار!
زاده ي فقر، كجا و طرب فصل بهار؟
***
من بيكار كه صد بار بميرم هر روز!
بالشم سنگ ،دلم تنگ و، تنم بستر سوز!
كت من در گروي عيد گذشته است هنوز!
به من آخر چه ، كه نوروز سعيد است، امروز؟!
كهنه روزم چه بد آخر، كه چه باشد نوروز؟!
(هفت سين) من اگر بودي وميدیدي چيست؟!
همنشين من غارتزده مي ديدي كيست؟
ميزدي داد، فلك تا بفلك، زنگ بزنگ!
كه تفو بر تو محيط، شرف آلوده به ننگ!
هفت سين! وه، كه چه «سيني» و چه «هفت» همه رنگ:
سينه اي كشته دل، و سوز سرشگي گلرنك،
سرفه هاي تب و سرسام سكوتي دلتنگ
سفره اي خالي وسرما و سري، بر سر سنك!
آخر… اي هموطنان!
سالتان باد بصد سال فرحبخش، قرين!
«هفت سين» كي بجهان ديده، كسي بهتر از اين؟!
***
ديده هر سو كه بيفتد، ز يسار و ز يمين،
سايه ي فقر، سيه كرده سر و روي زمين،
سبزی برگ درختان، همه بي لطف و حزين
لاله را، ژاله صفت، اشك الم گشته عجين،
زن غمين، مرد غمين، بچه غمين، پير غمين!
وه! كه سرتاسر اين ملك ستمديده ي زار
نفسي نيست دهد مژده ز ايام بهار…
شيون درد و فغان، داده بسر، باد وزان
جاي مي، خون سيه ميچكد از چشم رزان!
اينكه چيزي نبود، هموطنان! بدتر از آن:
عجب اينجاست: كه افتاده ز پا چرخ زمان!
كي فلك ديده بخود،
«فصل خزان، بعد خزان؟…»
کارو

زمامداران بیغم باش

مارس 15, 2017

نوشته:محمد داود سیاووش
وقتی حوادث تکان دهنده چون بازدید یک هیات جعلی از نام شورای امنیت به صفحات شمال، حمله بر ریاست ده،حمله بر چهارصد بستر،انفجار در مهمان خانه والی قندهار و … را با توجه به آرامش روانی و فراغت خاطر زمامداران دولت کنارهم بگذاریم منظره وحشتناکی از ابهام سیاسی در کشور ترسیم میشود.
این زمامداران که به مصداق ضرب المثل مشهور ( اگر دنیارا آب بگیرد مرغابی را تا لنگش است) زیست نموده هر نوع شرایط مصونیت را به خود و خانواده ها و کاسه لیسان و اطرافیانشان برای روز مبادا سنجیده اند مردم را دربلاتکلیفی عجیبی قرار داده اند.
اوضاع نظامی سیاسی کشور به طریقی سیر میکند که با استقرار جنبش استقلال ترکستان شرقی در بدخشان حتی رییس جمهور چین در پی کشیدن دیوار آهنین در مرز با افغانستان برآمده ،در سرحد افغانستان مانور های نظامی چین به گزارش رسانه ها اجرا میشود و به ادعای اسماعیل خان ترکمنستان به طالبان در شرایطی تجهیزات نظامی میفرستد که فقط دو پاسگاه سرحدی در مرز با آن کشور وجود دارد، پاکستان بنادر تورخم و سپین بولدک را بسته در پی کشیدن دیواری در نوار دوهزار وهشتصد کیلومتری با افغانستان میباشد و به گزارش رسانه ها ششهزار وزیرستانی در برمل جابجا شده، خانواده های داعش در فراه استقرار یافته، پس از پروتوکول دند غوری جنگ در بغلان شدت گرفته،روسیه به صراحت از ارتباطش با طالبان سخن میگوید ، هیات طالبان از قطر به چین سفر میکند و در ننگرهار داعش خانواده ها را به گروگان میگیرد.
زمامداران دولت افغانستان بی توجه به این وضعیت دشوار نظامی سیاسی با چنان راحت خاطر و قیافه های آراسته در محافل رسمی سخن میگویند و از پلان ها و برنامه های دراز مدت غیر عملی در شرایط جنگی چون تاپی، توتاپ،کاسا، مهار نمودن آبها و …طوری به مردم سخن میگویند که گویی در کشور آب از آب تکان نمی خورد. از داخل جلسات آوازه هایی در رسانه ها میپیچد که گویا رییس جمهور با وزیر خارجه پس از سفر موصوف به روسیه چنان جدی شده اند که فضا مکدر گردیده،معاون اول در ریاست جمهوری به بهانه یی به حاشیه رانده میشود، معاملاتی در تقرر کدر ها میان رییس جمهور و رییس اجراییه با معادله ( هم تو بخور هم مه، نه تو بگو نه مه ) به عمل می آید، دوره هفدهم ولسی جرگه یا مجلس نمایندگان خلاف ماده (83) قانون اساسی افتتاح میشود، سرنوشت وزرای سلب اعتماد شده پا در هوا میماند، مسولان انفجار شاه شهید،ریاست ده،حوزه ششم،سقوط کندز،سقوط دند غوری و … به کیفر نمیرسند و بااین حال در حالیکه حمله بر شفاخانه چهارصد بستر جریان داشت رییس جمهور و رییس اجراییه با خاطر آرام طوری در محافل سخن میگفتند که گویی بر سویس حکومت میکنند و جالب تر از همه اینکه در حالیکه ده ها و صدها کشته و زخمی در چهارصد بستر افتاده و صدای مرمی به گوش حاضرین تالار میرسید حتی در همین حال هم سخن بد به قول خودش به زبان آقای کرزی نمی آید و برای حمله کنندگان از خداوند هدایت میخواهد ، در حالیکه مقارن این اظهارات مشاور شورای امنیت داعش و طالبان را دو نام متفاوت اما در اصل واحد میخواند. والی بلخ از رییس جمهور خواهان حق جمعیت اسلامی در ارکان قدرت شده در ازای آن فرمان تقرر خود را به ولایت بلخ میگیرد و رهبر جریان موج سبز با تقرر در یک پست سمبولیک ملامتی که هیچ صلاحیت اجرایی ندارد به همراهان و همرکابانش پشت میکند. داکتر عبدالله که بخاطر کوتاهی زبان در برابر رییس جمهور غنی از هرطرف مورد انتقاداست از طرف متحدی که او را در انتخابات پشتیبانی نموده خطرناک تر از نیش گژدم توصیف میشود. فورمول آوردن حکمتیار در قدرت با توجه به تحولات و انکشافات روزمره و عدم برآورده شدن توقعاتش ملتوی میماند.
مردم از مشاهده و ملاحظه این وضعیت مبهم سیاسی که هیچ کارشناس در حال حاضر قادر به تحلیل آن نیست بر داشت های متفاوتی را در رسانه ها، نشریه ها چاپی ،فضای مجازی و محافل اجتماعی مطرح نموده این ابهام را به مفهوم ( نیم کاسه زیر کاسه) در ک میکنند و کسانی آن را بخشی از معاملات بازی بزرگ روسیه، ایران،چین ، انگلستان و ایالات متحده مینامند و بعضی ها آن را ناشی از بی برنامه گی زمامداران و چسپیدن شان به گوشت و استخوان ملتی در ک میکنند که شیمه یی از توانایی در وجود شان نمانده است.
واقعیت هر چه باشد، با توجه به شکست بزرگی که داعش در موصل ، رقه و حلب پس از به قدرت رسیدن ترامپ خورده، چنان درک میشود که فورمول های دوره اوباما در رابطه به نقشه سیاسی جهان کنار گذاشته میشود. هرچند رورا باکر راهکارهایی را در رابطه به افغانستان به ترامپ پیشنهاد نموده و تیت پو به ترامپ هشدار داده که نباید پاکستان را به حیث یک همکار مطمین بپذیرد .
معمای میانجیگری انگلستان
درحالیکه انگلستان و ایالات متحده خط دیورند را به رسمیت شناخته و حتی تصاویر رهبران وقت این کشور ها در سفر به سرحد افغانستان و پاکستان منتشر شده و از جانبی مقامات امریکایی از موجودیت بیست گروه دهشت افگن در پاکستان سخن میگویند باید مترصد بود که در نشست های پشت پرده دولت انگلیس با نمایندگان دولت افغانستان و پاکستان روی کدام مسایل چه نوع تصامیمی در لندن اتخاذ خواهد شد.
سیاست مبهم امریکا
در افغانستان مردم چنان درک میکنند که اگرچه ایالات متحده بزرگترین قدرت جهان به شمار میرود اما در رابطه به مسایل منطقه از جمله پاکستان و افغانستان امریکا از عینک انگلیس ها نگاه میکند. با توجه به اینکه ترامپ مصروف حل مسایل بزرگی چون کشیدن دیواز با مکسیکو،موضوع مهاجرت، تجارت با کانادا، نحوه ارتباط با اتحادیه اروپا و ناتو و اختلافات داخلی با اتهام زنی ها به همدیگر مصروف است و هنوز رسما در رابطه به افغانستان مشی واضح ایالات متحده معلوم نیست، هرگاه روسیه ، چین ، پاکستان و ایران مانند کنفرانس بن با انگلیس در رابطه به افغانستان به توافقی رسیده باشند میتوان نتیجه گرفت که صفحه سیاسی در افغانستان ورق خواهد خورد . چون از یک طرف با اعتمادی که امریکا به انگلستان دارد احتمالا بازهم دنباله رو بریتانیا خواهد بود و از جانبی زاویه دید ترامپ به برجام ، بشار اسد، اتحادیه اروپا، بیمه های صحی و … خلاف نظر اوباما بوده حکومت ساخت جان کری را تحمل نخواهد کرد. اما انچه مسلم است اینکه هر رییس جمهور امریکا باید منافع حیاتی امریکا را مد نظر گیرد که بنابر دلیل فوق به موازات انکشافات بعدی به نظر میرسد وزنه امریکا در افغانستان به خاطر تعاملات بعدی با آسیای میانه ، چین،پاکستان و ایران سنگین خواهدبود، زیرا بار بزرگی چون افغانستان را هیچ کشور دیگر قادر نخواهد بود از نظر هزینه و قدرت نظامی به دوش بکشد.هر چند سیاست امریکا هنوز در رابطه به افغانستان روشن نیست اما با توجه به این که سیاست حذف رقبای سیاسی در صحنه بین المللی جایش را به سیاست تحمل همدیگر خالی کرده و امریکا به قضایای منطقوی و جهانی از زاویه دیگر نگاه میکند احتمالا نقشه کلی منطقه دستخوش تغییر به نفع کدام دولت خاص نخواهد شد.
هندوستان احتمالا تلاش خواهد کرد در هرنوع انکشاف بعدی افغانستان در کنار ایالات متحده قرار گیرد چون رقیبش پاکستان قرار است با چین و روسیه نزدیک شود و با توجه به اینکه در فورمول کشیدن خط آهن از کاشغر تا گوادر مناطق قبایلی و ایجنسی های ساخت بریتانیا قربانی میشود، افغانستان در دو راه متفاوت با دو همسایه رقیب مواجه میباشد که ، یکی میخواهد با کشیدن خط آهن گوادر دهشت افگنان را از پاکستان به افغانستان انتقال داده در جنگ نیابتی با پروژه های اقتصادی هند و نیرو های امریکا در افغانستان قرار دهد و همسایه دیگر که با بند سلما و تعمیر پارلمان و آمادگی به اعمار منازل ارزان قیمت به نحوی میخواهد به شکل مدنی در برابر نفوذ پاکستان در افغاستان قرار گیرد.
کدر های پایه دان کشال قدرت
در چنین وضعیت درد ناک سیاسی که سیاست حذف همدیگر قدرت ها جایش را به تحمل همدیگر در مناطق مختلف جهان خالی نموده و حتی روسیه به مصر برای تقویه حلقاتی از گروه های مخالف دولت لیبیا نیرو جابجا میکند و پاکستان کار دیوار خط دیورند را با مسدود نمودن بنادر تورخم و اسپین بولدک روی دست گرفته و قرار است با ادغام ایجنسی های قبایلی به تشکیلات دولت مرکزی افغانستان را به لانه دهشت افگنان و تروریستان مبدل سازد.دردرون دولت افغانستان بازی های روزمره و کش و قوس های اختلافات تقسیم قدرت نفسگیر جریان دارد که هرروز یک مشکل جدید و یک بحران نو بخاطر تضعیف نظام بروز میکند. گاهی با به تعویق انداخت توزیع شناسنامه ها ، زمانی بخاطر عدم توافق به تشکیل کمیسیون انتخابات، گاهی در سلب اعتماد وزرا و اگر هیچ مشکلی پیدانشد با اعلام از داد وستد انداختن بانک نوت های کهنه، تبدیلی لباس مکاتب اناث و… برای خود درحالی ماجرای نو خلق میکنند که صدها کارشناس ومشاور با معاشات وامتیازات گزاف به درور رییس جمهور ورییس اجراییه چنبر زده اند.
تقلای دیر هنگام شکایت به شورای امنیت سازمان ملل
از ابتدای اداره موقت تا کنون دولت افغانستان طوری رهبری شده که به روش مثبت منفی با شهروندان اولا به شهروندان حق داده نظریات شان را در موارد مختلف از طریق رسانه ها ابراز نمایند اما در فرجام عمل با سر تنبه گی زمامداران حرف خود را عملی نموده و نظریات و پیشنهادات شهروندان را نادیده گرفته اند.چنانچه وقتی بیش از هزار فیر سلاح های دور برد از پاکستان به افغانستان صورت گرفت و شهروندان از خموشی دولت افغانستان در آن رابطه شکوه و شکایت کردند آقای کرزی گفت: ما نمی توانیم فیر متقابل کنیم و حتی در افاده های مرموز زمامداران به نحوی آن حادثه را یک بزرگ نمایی قدرت ها خواندند و در مقابل میز یوسف رضا گیلانی صدراعظم وقت پاکستان را در ارگ سیب باران کردند. وقتی رییس جمهور غنی به قدرت رسید اولین خیزش سفری خود را به چونی راحیل شریف انجام داد ودر حالیکه در جریان یکی از سفرهای رییس جمهور غنی به پاکستان حملات در کندهار آغاز شد و رحمت الله نبیل به رسم اعتراض به آن حملات استعفا داد هیچکس از دولت افغانستان مانع آن استعفا نشد و جالب آنست که در همان سفر حتی به وزیر خارجه افغانستان به قول رسانه ها تشریفات لازم صورت نگرفته موصوف با یک موتر خلاف شان یک وزیر خارجه به مهمان خانه وزارت خارجه پاکستان انتقال داده شد. وقتی سند تفاهم نامه (ای اس- ای) با ریاست امنیت دولتی به قول رسانه ها توسط معاون ریاست امینت امضا شد و با عکس العمل جدی و غالغمال و سر وصدای کرزی در مخالفت با آن افشا شد به غیر از سبکدوشی حسام الدین هیچ واکنش عملی در این رابطه نشان داده نشد و حتی ادعای فاروق وردگ در این رابطه نیز مورد بررسی قرار نگرفت. وقتی بکتاش سیاووش نماینده مردم در پارلمان، با جمع آوری چند هزار امضای شهروندان خواهان درج شکایتنامه از دولت پاکستان به شورای امنیت شده ، آن را به نماینده سازمان ملل در کابل در ( یوناما) تسلیم کرد مقامات دولت افغانستان این پیشنهادات را اصلا نا شنیده گرفته واکنش مثبت در تایید آن نشان ندادند .
اما هنگامیکهکه مقامات پیشین پاکستان به دست داشتن در تقلبات گسترده دولت پاکستان در انتخابات افغانستان اعتراف نمود. دولت افغانستان در شریطی که پول افغانی در اکثر مناطق نوار خط دیورند از داد و ستد افتاده و جایش را به کلدار پاکستانی داده و در برخی مناطق نوار مرزدر داخل افغانستان به گفته رسانه ها حتی شناسنامه پاکستانی به ساکنان نوار مرز توزیع مینماید در تقلای دیر هنگام دولت افغانستان شکایت نامه رسمی از پاکستان به شورای امنیت میسپارد که هرچند یک تقلای دیرهنگام و ناوقت است اما باید از آن پشیتبانی شود.
راه حل چیست؟
1-تازمانیکه دولت افغانستان به مثابه یک دولت یکپارچه ،مقتدر و با نهاد های قانونمند و مشت کوبنده و با طرح واحد از یک حنجره سخن نگوید حال کشور زار است .
2- وجهه و اعتبار قانونی دولت باید اعاده شود. با پارلمان زخمی خارج دوره تقنینی، عدم انتخابات، ریاست اجراییه تعریف نشده در قانون، وزرا و ارگان هایی زخمی که از پارلمان خارج دوره تقیینینی رای اعتماد گرفته یا سلب اعتمادشده اند نمی توان اعتماد مردم را به دولت جلب کرد. معامله گری های شخصی در تقرر کدر ها ارزشهای اعتباری دولت را در نبود ارگان های ثلاثه مستقیل زیر سوال برده است.
3- ایجاد پایه های یک دولت متکی بر حکومت قانون، ارزشهای دموکراسی، نهاد های مستقل جامعه مدنی، کثرت گرا، تضمین کننده آزادی های مدنی مردم، نو سازی اجتماعی ، شفافیت و پاسخ گویی، تضمین کننده حقوق اقلیت ها ، تحقق بخشای نظارت مردم با آزادی بیان و رسانه های مستقل، کارایی یک دولت متکی بر ارزش های دموکراسی و قانونمداری را تضمین میکند.
4- درحالیکه حکومت افغانستان از حمایت ایالات متحده و انگلستان برخوردار است وانگلستان و امریکا سرحد دیورند را به رسمیت میشناسند و از خیبر پشتونخواه نیز صدایی در مخالفت با ادغام ایجنسی ها به دولت مرکزی پاکستان بلند نمی شود ، دولت افغانستان باید در رابطه به این مسأله از زاویه حق خود ارادیت و ر ضایت پشتونها و بلوچهای آنسوی خط دیورند دیده برای خود درد سر های اضافی خلق نکند ،چون به همگان مبرهن است که عامل اصلی مداخله نظامیان پاکستان در امور افغانستان خط دیورند میباشد در شرایطی که امریکا و انگلستان در رابطه به این مسأله در کنار پاکستان قرار دارند و از میان مردم آن سوی خط دیورند نیز صدایی در مخالفت بلند نمی شود دولت افغانستان باید دیپلوماتیک و از زاویه منافع ملی افغانستان این مسأله را حل کند.
5- تازمانیکه دولت پرونده های کابل بانک ، شهرک هوشمند، قتل فرخنده،سقوط کندز، انفجار شاه شهید، انفجار ریاست ده، حمله بر چهارصد بستر، حمله بر حوزه ششم امنیتی ، حمله بر پارلمان، استفاده از نام شورای امنیت توسط یک هیأت جعلی در شمال، معاهده دند غوری، اظهارات وکلایی که طرفداری شان را از خلافت و امارت در پارلمان ابراز داشتند ، حمله بر میدان هوایی ، حمله برمهمانخانه والی کندهارو… را حل و فصل نکند و عاملان آن را به کیفر ا نرساند با تدابیر عقب نشینی حذف سرویس انتقال مامورین دولت، بررسی پرونده گزینشی کار به جایی نخواهد رسید.حکومت باید نشان دهد که اراده واقعی تامین امنیت سر ،مال و جان شهروندان را، حداقل در پایتخت دارد که بعد از آن به هر کاری میتواند مبادرت ورزد.
6- در سیاست کدر دولت باید تغییرات اساسی رونما شود. اینکه کاکای رییس جمهور از مقام سفیر افغانستان در مسکو خودش رابطه کابل- مسکو و کابل- دوشنبه را تخریب میکند و اتهاماتی که بر وزرای کابینه و روءسای مستقل هر روز از رسانه ها پخش میشود و حکومت آن را نادیده میگیرد وزیر خارجه با رییس جمهور درمی افتد، معاون اول رییس جمهور انزوا اختیار میکند، رییس اجراییه به دلیل کوتاه زبانی در برابر رییس جمهور از چشم متحدانش می افتد، در هلمند پس از میلیون ها فیر مرمی و مصرف میلیون ها لیتر تیل یک وجب پشیروی صورت نمیگیرد واز ستون پنجمی که هرروز جار زده میشود ،هیچکس به پنجه قانون گرفتار نمیشود و حتی عامیلین انفجار و انتحار که از زندان رها شده اند نادیده گرفته میشود، واقعا شیرازه نظام را متزلزل میسازد. دولتی که زندانی های محکوم به اعدام را از ترس اخطار دهشت افگنان نمی تواند به کیفر برساند، دولتی که حد اکثر چند صد نفر از شانزده سال به این سو در رهبری آن به دوش مردم باراند و حداکثر جزا به مقامات تبدیلی از وزارت به ولایت از ولایت به سفارت و از این فرماندهی به آن فرماندهی میباشد نمی تواند نظم و قانون امنیت و مصونیت را به این شکل تحقق بخشد . در افغانستان اکنون قانون به تار عنکبوتی میماند که فقط افراد ضعیف در آن گرفتار میشوند درحالیکه زورآوران آن را پاره میکنند.

استاد پوهاند محمد فاضل صاحب زاده وارث دودمان عیاران به ابدیت پیوست

مارس 11, 2017

با دریغ و درد که استاد پوهاند محمد فاضل صاحب زاده یکی از شخصیت های علمی، اجتماعی و سیاسی کشور، استاد فاکولته های ساینس و تعلیم و تربیه پوهنتون کابل، معین اسبق وزارت معارف ، وزیر تعلیم وتربیه و شخصیت اجتماعی مبارز، فرزند جنرال محمد صدیق خان وزیر دفاع امیر حبیب الله کلکانی داعی اجل را لبیک گفت.
اناللله وانا الیه راجعون
نگارنده از استاد مرحوم خاطره یی دارم که هنگامیکه در فاکولته ساینس مضمون روانشناسی تربیتی را برای ما تدریس می نمودند، اتفاقاً در امتحانات آزمون مضمون روانشناسی تربیتی با مضمون دیگری که از سال گذشته کریدت داشتم در یک روز باید سپری می شد، بعد از شرح این مشکل به استاد مرحوم ایشان با بزرگواری و لطفی که به محصلین داشتند با نگارنده به دفتر معاون فاکولته ساینس رفته توافق شان را مبنی بر اینکه مضمون روانشناسی تربیتی یکروز بعد از تقسیم اوقات معینه امتحانات گرفته شود به معاون فاکولته ابراز داشتنند، معاون فاکولته که آقای میر حبیب الله حبیب بود به طوری افاده نمود که گویا پارچه امتحانات را به غیر از روزی که در جدول امتحانات مشخص شده نخواهد گرفت، در این حال استاد با وجد و هیجان معاون فاکولته را مخاطب قرار داده و موضوع را به طرفداری از حق یک محصل که هیچگونه شناخت خارج صنف با وی نداشت حل نمود که این خاطره هیچگاه از یاد نگارنده نخواهد رفت.
وقتی جنرال محمد صدیق خان پدر استاد مرحوم با یارانش به شهادت رسیدند، به نوشته استاد خلیل الله خلیلی در صفحه (141)کتاب «عیاری از خراسان»:
«چون خواستند پیکر به خون آغُشته وزیر دانشمند کشور شیرجان و پیکر برادرش، شجاع ترین و نخبه ترین جنرال افغانستان محمد صدیق خان را از میان کشته گان برای تدفین تسلیم شوند، مادر گیسو سپیدشان، دختر عبدالکریم خان کوهستانی، خان خانان زمان گفت: زینهار از کنار همسنگران شان جدا نکنید! کسی برای شیر در جنگل قبر نساخته و کفن ندوخته است.»
که سپاسگزاری شادروان استاد پوهاند محمد فاضل صاحب زاده هنگام به خاک سپاری امیر حبیب الله و یارانش به همت عیاران سلحشور خراسان (پس از بیش از هشتادسال )در تپه شهرآرا صدقنا بر این گفته استاد خلیل الله خلیلی میباشد و توجه خوانندگان را به سخنرانی شادروان استاد پوهاند محمد فاضل صاحبزاده در مراسم به خاکسپاری امیر حبیب الله کلکانی و یارانش جلب میکنم:
روح استاد شاد وفردوس برین جایش باد

به جزعشق وطن درسی نخواندیم
بیامرزد خدا استاد مارا
محمد داود سیاووش

لطفا برای دیدن سخنرانی شادروان استاد پوهاند محمد فاضل صاحب زاده به لینک زیر کلیک نمایید:

استاد پوهاند محمد فاضل صاحب زاده وارث دودمان عیاران به ابدیت پیوست

حكایت راكفلر و اقتصاد مقاومتی!

مارس 8, 2017


حسنین هیكل كه ركورددار مصاحبه با شخصیت‌های بزرگ جهانی است نقل كرده است كه در دهه هفتاد میلادی با دفتر راكفلر سرمایه‌دار بزرگ امریكا تماس گرفتم و تقاضای مصاحبه كردم. مرا شناختند و راكفلر پشت خط آمد و گفت شما احتمالا مرا با برادرم كه معاون رییس جمهور ایالات متحده است اشتباه گرفته‌اید…
iran-emrooz.net | Tue, 07.03.2017, 20:04

حسنین هیكل كه ركورددار مصاحبه با شخصیت‌های بزرگ جهانی است نقل كرده است كه در دهه هفتاد میلادی با دفتر راكفلر سرمایه‌دار بزرگ امریكا تماس گرفتم و تقاضای مصاحبه كردم. مرا شناختند و راكفلر پشت خط آمد و گفت شما احتمالا مرا با برادرم كه معاون رییس جمهور ایالات متحده است اشتباه گرفته‌اید وگرنه من كه چهره سیاسی نیستم كه برای شما جالب باشم. گفتم كه اتفاقا با خود شما می‌خواستم مصاحبه كنم. وقت تعیین شد از قاهره به نیویورك رفتم و در ابتدا از من پرسید برای چه می خواهی با من مصاحبه كنی؟

به او گفتم شما اخیرا در جایی گفته ای كه اگر خروشچف به مسابقه تسلیحاتی ادامه دهد شوروی به زانو در می‌آید چون شما یك میلیاردری و چهره سیاسی نیستی و روی حساب و كتاب حرف می زنی، آمدم تا روی این موضوع صحبت كنیم چه اتفاقی قرار است برای مسكو بیفتد؟

راكفلر مقابل تابلوئی كه در دفترش بود رفت و گفت، من خبر محرمانه‌ای درباره سرنوشت جنگ سرد ندارم و اگر داشتم هم آن را به زبان نمی‌آوردم. استدلال من بسیار ساده است: شما داستان سهم توپ و سهم كره را كه شنیده‌ای؟ (درآن سال برنده نوبل اقتصاد بر روی سهم تسلیحات نظامی و سهم رفاهی در اقتصاد كشورها تحقیق كرده بود و نسبت بودجه نظامی را به اقتصاد، سهم توپ و بودجه رفاهی را به سهم كره تشبیه كرده بود).

گفتم بلی. راكفلر ادامه داد، می دانی كه سهم توپ در ایالات متحده یك‌ونیم درصد و در شوروی ١٢ درصد است. اگر جنگ سرد و مسابقه تسلیحاتی ادامه یابد و امریكا سهم توپ را دو برابر كند شوروی نیز نیاز به همین مقدار دارد كه عقب نیفتد که سهم توپ در امریكا ٣ درصد و در شوروی ٢٤ درصد خواهد بود و عملا بودجه صنعتی شوروی را خواهد بلعید ولی در امریكا اتفاق محسوسی نمی‌افتد.

حال اگر مسابقه تشدید شود و باز هم امریكا بودجه نظامی‌اش را دو برابر كند سهم توپ در امریكا شش درصد می‌شود و در شوروی به ٤٨ درصد می‌رسد كه عملا دولت مسكو برای اداره امور كشور فلج می‌شود و اگر باز امریكا بودجه نظامی‌اش را دو برابر كند سهم توپ در امریكا به ١٢ درصد یعنی نرخ امروز شوروی می‌رسد اما دیگر اقتصاد شوروی متلاشی خواهد شد. پس در این مسابقه، برنده ما هستیم. تنها ١٥ سال طول كشید تا این پیش‌بینی راكفلر به حقیقت بپیوندد.

حالا حكایت اقتصاد مقاومتی هم حكایت سهم توپ در شوروی است. امروز بخش‌های مولد اقتصاد فلج شده‌اند و بودجه كشور كه باید صرف رشد شود بار هزینه‌های نظامی در داخل و خارج را تامین می‌كند و اسمش اقتصاد مقاومتی است در حالیكه میلیتاریسمی است كه محكوم به فناست.
ایران امروز

اگرمستنطق صدام احساس شرمندگی میکند بوش چه احساسی دارد؟

مارس 8, 2017


ماموری که از صدام بازجویی کرد
ادم الی و کیتی الستون
بی‌بی‌سی
7 مارس 2017 – 17 اسفند 1395
همرسانی
چاله‌ای که صدام حسین در آن پنهان شده بودحق نشر عکسGETTY IMAGES
Image caption
چاله‌ای که صدام حسین در آن پنهان شده بود
دسامبر ۲۰۰۳ که صدام حسین دستگیر شد، سازمان اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا)متخصصی لازم داشت که او را شناسایی و بازجویی کند. آن شخص جان نیکسون بود.
جان نیکسون از سال ۱۹۹۸ که به سیا پیوست در مورد صدام حسین تحقیق کرده بود. وظیفه‌اش این بود که در مورد رهبران مختلف جهان اطلاعات جمع کند. به قول خودش، بفهمد «دنبال چی هستند».
+ اسراری ناگفته از اعدام فرزاد بازفت به دست حکومت صدام
او کارش را اینطور توضیح می‌دهد: «وقتی بحرانی پیش می‌آید، سیاست‌مدارها می‌آیند سراغ ما که این آدم‌ها کی هستند، چه می‌خواهند، چرا این کار را می‌کنند.»
وقتی رهبر سابق عراق در گودالی در یک خانه روستایی نزدیک زادگاهش تکریت پیدا شد، جان نیکسون در عراق بود. خبر پیدا شدن صدام که رسید، مقام‌های آمریکایی می‌خواستند مطمئن شوند خودش است – پس دست به دامان نیکسون شدند.
آن زمان شایع بود که صدام حسین بدل‌های متعدد دارد. اما نیکسون مطمئن بود فردی را که گرفته‌اند بدل نیست.
می‌گوید: «از همان اولین لحظه که دیدمش تردید نداشتم خودش است. تا حرف زدم نگاهی کرد که درست نگاه عکس روی جلد کتابی بود که سال‌ها روی میزم بود. تجربه غریبی بود.»
نیکسون مسئول بازجویی از صدام شد. او اولین کسی بود که مفصل از او سؤال می‌کرد – طی چند روز. خودش تعریف می‌کند که «باید گاهی خودم را نیشگون می‌گرفتم که دارم کسی را بازجویی می‌کنم که بیش از هرکسی در دنیا دنبالش هستند. مضحک بود.»
آقای نیکسون بعدها کتابی نوشت با عنوان «تخلیه اطلاعاتی رئیس‌جمهور: بازجویی از صدام حسین.» در آن کتاب می‌نویسد که رهبر سابق عراق «توده تناقض» بود و یک «روی انسانی» داشت که با تصویر رسانه‌های آمریکا زمین تا آسمان فرق می‌کرد.
می‌گوید: «یکی از کاریزماتیک‌ترین آدم‌هایی بود که در عمرم دیده‌ام. هر وقت می‌خواست بذله‌گو و مؤدب و دل‌نشین می‌شد. اما دو سه بار پیش آمد که سؤال‌هایم بهش برخورد.»
آقای نیکسون تعریف می‌کند که در این حالت صدام روی تاریکش را نشان می‌داد: بی‌ادب، ازخودراضی و تند می‌شد – حتی ترسناک، وقتی که از کوره در می‌رفت.
صدام پس از دستگیریحق نشر عکسGETTY IMAGES
Image caption
صدام پس از دستگیری
هنگام بازجویی دست و پایش باز بود. در یک اتاق کوچک روی یک صندلی فلزی تاشو می‌نشست. جز جان نیکسون، یک مترجم در اتاق بود و یک متصدی دستگاه دروغ‌سنج.
نیکسون می‌گوید از همان جلسه اول سعی کرد رابطه معقولی با صدام بسازد بلکه در روند بازجویی همکاری کند. آخر جلسه – آن‌طور که نیکسون می‌گوید – صدام گفته بود از مکالمه لذت برده. تحلیلش این است که چون خودشیفته بود از همین برخورد هم خوشش آمده بود، به ویژه آنکه «ماه‌ها در خفا بود و با کسی حرف نزده بود.»
شروع امیدوارکننده‌ای بود. اما صدام به مرور «مشکوک» شد. نیکسون معتقد است پیش از او آدمی این حد به طرف مقابل مشکوک ندیده بوده. می‌گوید: «هر سوالی که می‌کردم با سوال جواب می‌داد.»
مساله دیگر این بود که سیا برگی که برای صدام رو کند و او را به حرف وادار کند نداشت. به قول خودش: «ناچار بودیم به این متوسل شویم که خوب است قدرت‌های بزرگ جهانی حرفش را بشنوند، و آیندگان بدانند چه فکر می‌کرده.»
به جز موضوعات مشخصی که سیا می‌خواست حتما پرسیده شود، اختیار روال گفتگو با خود نیکسون بود.
می‌گوید: «می‌دانستم باید ازش حرف کشید. در سیا یاد می‌دهند چطور کسی را تخلیه اطلاعاتی کنی و به عنوان عامل بالقوه جذبش کنی. اما باید مراقب باشی که از زاویه غلط به موضوع وارد نشوی که باعث شود نتوانی حداکثر ممکن اطلاعات را دربیاوری.»
سال ۲۰۰۶، صدام حسین به جرم جنایت علیه بشریت به اعدام با چوبه دار محکوم شدحق نشر عکسGETTY IMAGES
Image caption
سال ۲۰۰۶، صدام حسین به جرم جنایت علیه بشریت به اعدام با چوبه دار محکوم شد
طبیعتا مهمترین موضوع سلاح‌های کشتارجمعی بود. آمریکا و بریتانیا بیش از هرچیز با استناد به توان کشتار صدام به عراق حمله کرده بودند.
جان نیکسون می‌گوید: «تنها چیزی که برای کاخ سفید مهم بود همین بود.» اما پس از گفتگو با صدام حسین، مخالفانش، و البته تحقیقی که پس از گفتگو برای راستی‌آزمایی حرف‌های صدام می‌کرد، به این نتیجه رسید که او سال‌ها پیش برنامه تسلیحاتی هسته‌ای عراق را تعطیل کرده و نیت ازسرگیری هم نداشته است.
همین ارزیابی بود که باعث شد نیکسون و همکارانش را «ناکام» تلقی کنند – طوری که تا پنج سال بعد،‌ یعنی سال ۲۰۰۸ که اف‌بی‌آی هم جداگانه به همین نتایج در مورد صدام رسید، برای انتقال اطلاعات به جورج دبلیو بوش دعوتش نکردند.
جان نیکسون شدیدا به جورج بوش می‌تازد. او احتمالا از معدود آدم‌هایی است که هم با جورج بوش دست داده هم با صدام حسین – و می‌گوید هم‌صحبتی دومی را ترجیح می‌دهد.
پرزیدنت بوشحق نشر عکسGETTY IMAGES
Image caption
جورج بوش
او معتقد است بوش «از واقعیت پرت بود». مشاورانش «دورش جمع می‌شدند و هرچه می‌گفت سر تکان می‌دادند.» می‌گوید: «فکر می‌کردم حرف ما (یعنی سیا) اهمیت دارد و رئیس‌جمهور گوش می‌کند. اما در نهایت حرف ما مهم نیست. سیاست اطلاعات را لگدکوب می‌کند.»
آقای نیکسون می‌گوید از آنچه پس از سرنگونی صدام حسین در عراق رخ داد «شرمسار» است. می‌گوید دولت بوش فکر نکرده بود صدام برود چه می‌شود. معتقد است – با توجه به برآمدن گروه‌های افراطی مثل داعش – اگر صدام سر کار مانده بود وضع منطقه بهتر بود.

کشف نسخه خطی غزلیات حافظ با مهر شاه جهان و یک غزل تازه

مارس 7, 2017


6 مارس 2017 – 16 اسفند 1395
انجمن آسیایی کلکته یک نسخه خطی تازه و ناشناخته از دیوان غزلیات خواجه حافظ شیرازی پیدا کرده‌اند که گفته می‌شود نسخه‌ای بسیار گرانبها و نادر است
به گزارش رسانه‌های ایالت بنگال، «انجمن آسیایی کلکته» از کشف مهمی خبر داده است: پژوهشگران این بنیاد فرهنگی یک نسخه خطی تازه و ناشناخته از دیوان غزلیات خواجه حافظ شیرازی پیدا کرده‌اند که گفته می‌شود نسخه‌ای بسیار گرانبها و نادر است.
روزنامه «تایمز آو ایندیا» در صفحه اول شماره امروز خود، دوشنبه (۱۶ اسفند/۶ مارس) کشف این دست‌نوشته را ۷۰۰ سال پس از مرگ شاعر یک رویداد فرهنگی مهم دانسته که به شکلی کاملا تصادفی پیش آمده است. اکنون بسیاری از ایران‌شناسان تنها برای دیدن این اثر راهی کلکته هستند.
گفته می‌شود که این نسخه خطی نه تنها به خطی خوش و با آرایش و تذهیب زیبا نوشته شده، بلکه‌ در آن غزلی هست که در سایر نسخه‌ها وجود ندارد.
از این‌ها گذشته این نسخه از این نظر نیز اهمیت دارد که حاوی امضا و مهر طلایی شاه‌جهان است، پادشاه نامی و پرشکوه سلسله مغولان هند. این پادشاه چند قرن پس از حافظ زندگی می‌کرد،‌ اما به نظر کارشناسان «انجمن آسیایی»، مهر دربار او نشان می‌دهد که این پادشاه هنردوست این نسخه را برای کتابخانه شخصی خود تهیه کرده است.
موزه انجمن آسیایی در کلکته نسخه نویافته را در ویترینی برای تماشای عموم به نمایش گذاشته اما می‌گوید که به زودی به خزانه‌ای مخصوص منتقل خواهد شد.
کشف تصادفی
انجمن آسیایی کلکته این روزها در تدارک جشن ۲۲۰مین زادروز میرزا غالب است، شاعر هندی است که به زبان‌های اردو و فارسی شعر سروده است.
کارشناسان انجمن در جستجوی آثار خطی باقیمانده از میرزا غالب، به شکلی کاملا تصادفی دست‌نوشته‌ای با اوراق زرد و کهنه یافته‌اند که به زودی متوجه شدند نسخه ناشناخته‌ای از دیوان حافظ است.
رامکریشنا چاترجی، مشاور تاریخی انجمن آسیایی، به تایمز آو ایندیا گفته است: «وقتی همکاران ما به این نسخه برخوردند،‌ حیرت کردند، زیرا حافظ پانصد سال قبل از میرزا غالب زندگی می‌کرده است. در جریان تماس و مشاوره با پژوهشگران ایرانی کم‌کم روشن شد که این نسخه چطور به اینجا رسیده است.»
او توضیح می‌دهد که در دیوان نویافته غزلی هست با مطلع «بحمدالله که بازم دیدن رویت میسر شد» که در نسخه‌هایی که تا کنون می‌شناسیم وجود ندارد.
سید اختر حسین، استاد ادبیات فارسی در دانشگاه جواهر لعل نهرو،‌ اعتقاد دارد که کشف این نسخه خطی خبری شوق‌انگیز برای ایران‌شناسان و دوستداران شاعر بزرگ ایرانی است. به گفته او نسخه‌ای شبیه این نسخه خطی در کتابخانه خدابخش شهر پتنا نگهداری می‌شود.
احمد کریمی حکاک، پژوهشگر و استاد رشته ادبیات فارسی در دانشگاه مریلند، ضمن تاکید بر اهمیت نسخه نویافته گفته است که سلسله مغولان هند از زمان همایون شاه، علاقه زیادی به شعر و ادب فارسی داشتند و آثار سخن‌سرایان ایرانی را گردآوری می‌کردند یا به امرا و پادشاهان دیگر هدیه می‌دادند.
نکته جالب دیگر این است که دیوان غزلیات حافظ برای اولین بار بیش از دویست سال پیش در همین شهر کلکته،‌ به روش چاپ سنگی منتشر شد.
bbc

زمامدران ! از خواب زمستانی بیدار شوید که روز درخت آمد

مارس 5, 2017

tree
نوشته: کوه بچه
حتی با شیپور و ناقوس و آژیر و کرنا هم متاسفانه نمی توان مسولان دولت افغانستان را به این نکته زیبا ملتفت ساخت که در چندین کشور جهان، اما در روزهای متفاوت ماه حوت از روز درخت به مثابه سبز ترین مظهر طراوات و تازگی طبیعت تجلیل به عمل می آید. اکنون در کشورهای الجزایر،بلجیم،ایران،برازیل،کامبوج،افریقای مرکزی،تایوان،چین، کاستاریکا،مصر ، آلمان،جاپان،کنیا،سوتو،مقدونیه ، ملداوی ،مکسیکو،نامیبیا،هالند،نیوزیلند،نایجیریا،فلیپین،لهستان،پرتگال،افریقای جنوبی،کوریای جنوبی،سریلانکا،تانزانیا،ونزولا ، ایالات متحده و آسترالیا از روز درخت تجلیل به عمل می آید.
در کشور ما که به هر مناسبت و تجلیل از زاویه به خصوص نگاه میشود متاسفانه تجلیل از روز درخت هیچگونه جاذبه منفعتی ندارد که بنابران حتی اداراتی که منطق وجودی و شهود حضوری شان در وجود درخت شکل میگیرد نیز ارجگذاری به این روز را از یاد برده اند. ورنه ارگان هایی چون اداره محیط زیست، وزارت زارعت و شهرداری کابل به این نکته باید ملتفت میبودند که ارجگذاری به درخت به مثابه فابریکه تولید آکسیجن و مظهر طراوت و تازگی و شگوفایی و رستن و شگفتن، تا چه پایه در حفظ محیط زیست سالم از اهمیت برخوردار بوده ودر استقامت کاری آنان جا افتاده است که این روز باید درتقویم رسمی سالانه کشور درج باشد.
از روز درخت نخستین بار توسط جولیوس استرلینگ مورتون به تاریخ 10 اپریل 1872 در ایالات متحده تجلیل به عمل آمد .اگرچه از روز اول سال در افغانستان به عنوان نوروز بزرگداشت به عمل می آید اما چه بهتر که مانندسایر کشور ها روزی به نام درخت در تقویم رسمی گنجانیده شود.
بیایید از روز درخت تجلیل کنیم.

تو قامت بلند تمنایی ای درخت
همواره خفته است درآغوشت آسمان
بالایی ای درخت
دستت پر از ستاره وجانت پر از بهار
زیبایی ای درخت

سکوت در برابرجعلکاری در ماده (16)قانون اساسی در روز جهانی زبان مادری

فوریه 22, 2017

l1

l2

جای خیلی تاسف است که در کابل، محفلی به مناسبت روز جهانی زبان مادری، به اشتراک اراکین بلند پایه دولت وسازمان یونسکو برگزار میشود ودر آن از جعلکاری بزرگی که در ماده(16)قانون اساسی ، در رابطه به زبان صورت گرفته، حتا حرفی به زبان آورده نمیشود وهیچ رسانه آزاد ملی وبین المللی از این چشم پوشی وبی اعتنایی در گزارش های شان یاد نمیکنند. ناگزیر ازهمین دریچه وامکان کوچک ، صفحه اصلی نشانی شده مصوب 14 جدی 1382 خورشیدی قانون اساسی به امضای رییس لویه جرگه قانون اساسی وصفحه جعل شده منتشره در شماره مسلسل(818) جریده رسمی را به توجه خوانندگان میرسانم.

عاقبت ممانعت و مخالفت با نافرمانی های مدنی

فوریه 18, 2017

demo

نوشته:محمد داود سیاووش
اینکه از زاویه تهدید حملات انتحاری و انفجاری به نافرمانی های مدنی در شکل تظاهرات خیابانی و تحصن خیمه های مدنی ظاهر ا نقطه پایان گذاشته شده و به نحوی خموشی قبل از توفان در کشور جاری و ساریست، شاید به شکل مقطعی برای سردمدارن نظام خوش آیند ومجال تنفسی باشد، اما اینکه با خاموش ساختن این عقده های سرخورده و فروخورده نارضایتی های مردم به چه شکل و از کدام مجرا فوران و طغیان خواهد کرد ، آن را هیچکس در حال حاضر پیش بینی کرده نمی تواند .
یک نگاه گذرا به تحولات گذشته نشان میدهدکه از استبداد و اعدام های امیر حبیب الله مشروطه خواهی زاده شد.از استبداد هاشم خان احزاب وطن، ندای خلق و ویش زلمیان زاده شد.و از سرکوب مبارزات دوره هفتم و هشتم شورا دهه دموکراسی زاده شد. با سرکوب محصلین در(سوم عقرب ) دهه دموکراسی احزاب سیاسی حتی قبل از توشیح قانون احزاب اعلان موجودیت کردند و در سالهای بعد از آن با استعفا نور احمد اعتمادی احساسات و هیجانات مبارزات خیابانی تا حدودی فرو کش کرد وبعد از اعتمادی نظام شاهی راه زوال را پیمود.
اگر نظامیان به دور سردار داود حلقه نمیزدند شاید تظاهرات خیابانی پارک زرنگار سالها ادامه میافت و به مثابه فیوز خروج احساسات جوانان و تخلیه هیجانات سیاسی شان در چند شعار، خطری برای سقوط نظام به بار نمی آورد.انکار سردار داود از موجودیت جریانات سیاسی چپ و راست و سرکوب قیام های پنجشیر ، لغمان و بدخشان همراه با تحرک صد چندان احزابی که در قانون اساسی از موجودیتشان انکار شده بود شرایطی را به وجود آورد که با شلیک یک فیر نامعلوم بسوی میر اکبر خیبر رژیم سر نگون شد.
انکار حزب خلق از وجود احزاب و جریانات سیاسی با زور گویی اینکه گویا : ( ما قدرت را به کمک کسی نگرفته ایم که آنرا با او تقسیم کنیم ) و با سرکوب بی رحمانه مخالفان سیاسی تحت نام های عجیب و غریب ، موجی از مهاجرت ها و قیامهای مسلحانه علیه رژیم آغاز شد. با لشکر کشی شوری به افغانستان، مردم چنان شوکه شدند که قیام ها برعلیه حکومت تحت حمایت شوروی درسراسر افغانستان آغاز یافت و دامنه این مقاومت تا آن حد بالا گرفت که حتی در نگورنو قره باغ، چیچین و پریبالتیک مردم شوروی با الهام از مقاومت مردمی بر ضد رژیم تحت حمایه شوروی در افغانستان به قیام های مسلحانه و غیر مسلحانه پرداختند. انکار مجاهدین از وجود احزاب و نیروهای سیاسی، با تقابل مسلحانه تنظیم های جهادی برای قبضه نمودن قدرت در پایتخت و یکه تازی سیاسی توسط هریک به فاجعه خونین جنگ و ویرانی افغانستان منجر شد که نتایج آن را مجاهدین در میزان آرایی که در کاندیدا توری ریاست جمهوری چند دوره بدست آوردند دیدند و چشیدند. طالبان برعکس شعار اتحاد پرولتاریایی حکومت های چپ، به شعار جهانی اتحاد امت مسلمه با قرائت خاص و سخت گیرانه ای متوسل شدند که از یک طرف صفوف ملت مسلمان افغانستان را در برابر خود قرار دادند و از سوی دروازه کشور را بروی سازمان های بنیاد گرا از آسیا تا افریقا گشودند .
در فردای سقوط طالبان با رسیدن پای جامعه جهانی به افغانستان ، حامد کرزی در صدر نظام تکیه زد و یک عصر جدید حتی بهتر از دهه دموکراسی در کلیه ابعاد به مثابه یک فرصت در برابر اداره موقت انتقالی و دو دوره بعدی حکومت کرزی قرار گرفت.در این دوره مردم به مفهوم واقعی دموکراسی، جامعه مدنی ، تساوی حقوق زن و مرد و مردم سالاری را در اسناد خواندند و احساس نمودند ، اما با توجه به ضعف رهبری دولت و چند دستگی جهانی با وجود همه مصارف گزاف در عرصه های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی ، آن چنان که توقع میرفت نهاد های تحقق این سیاست ها به وجود نیامد و در شکل کاریکاتور نهاد های مدنی، احزاب سیاسی و تفکیک قوای ثلاثه عرض اندام نمود. آنچه در این دوره خیلی برجستگی دارد تسامح، تساهل و حوصله مندی کرزی در شنیدن تند ترین انتقادات و حتی الفاظ کریه و شنیع به آدرس وی از زاویه آزادی بیان بود. در دروه کرزی تند ترین انتقادات به آدرس شخص رییس جمهور صورت میگرفت . وقتی تلویزیون طلوع تحت فشار مقامات دولت و( از طرف بعضی ها به استشاره آنان) قرار گرفت از یک مقام بلند دولتی در روزنامه انیس مقاله یی منتشر شد که در تیتر آن گفته شده بود: چشمانتان را از طلوع نبندید و یاد آوری شده بود که صرف نظر از موقف و مقام دولتی به صفت یک شهروند از آزادی بیان دفاع مینماید وبار یک مقام دیگر از ژورنالیستان به صراحت خواست تا وی را تخته مشق انتقادات شان بسازند .با آنکه هدف نگارند دفاع از کرزی نیست و در حال حاضر کدام سمپتی وانتی پتی با وی ندارد چون نمیتوان از دوره زمامداری کرزی به دلیل ضعفها و نقایص رهبر ی موصوف مبنی بر بی سرنوشت ماندن کشور پس از مصرف میلیارد ها دالر کمکهای جهان وعدم توانایی حفظ رابطه گرم و ونرم با متحدین وفساد گسترده و کشت وقاچاق مواد مخدر و موضعگیری های مبهم داخلی وخارجی دفاع نمود، اما آنچه امروز سیمای کرزی را از سایر رهبران امروز و دیروز برجسته گی میبخشد سعه صدر، حوصله مندی ودید فراخ وی در رابطه به آزادی بیان میباشد.که همه اکنو ن با توجه به آن به قول معروف ( به کفن کش قدیم) محتاج شده اند. زیرا حکومت وحدت ملی نه تنها از انتقادمیترسد وتحمل آن را ندارد بلکه حتا دفتر نی را رویدار به رسانه ها میسازد تا از آنان بخواهد که کار های دولت را تبلیغ کنند!
با بقدرت رسیدن حکومت وحدت ملی شرایطی در کشور مستولی شد که از مجموع چند صد نشریه چاپی فقط چند نشریه دلخواه و باب طبع صدر نظام به نشرات شان با حمایت برخی حلقات حالا ادامه میدهند. اکنون از میان صدها و بلکه هزاران سیل و خیل صاحب نظران، منتقدین ،ناراضیان و مخالفانی که از پگاه تا بیگاه دیروز بر ضد کرزی در رسانه ها گلو پاره میکردند ، فقط به کسانی اجازه ابراز نظر داده میشود و یا از کسانی نظر خواسته میشود که به گفته ادوارد سعید برای تبدیل شدن به یک صاحبنظر (آنان) باید توسط مقامات حاکمه تایید (شوند). آنها باید رهنمایی شوند که در باره اصلاح زبان،احترام به حقوق حاکمان ، اطاعت از قوانین کشور و… صحبت کنند. این مساله به خصوص هنگامی تحقق میپذیرد که احساسات عمومی ویا حوزه های خاصی که سود آوری را افزایش میدهند در معرض خطر قرار گیرند واین به اصطلاح کارشناسان هریک از موضوعات آشپزی تا فلسفه وسیاست وفرهنگ و اقتصاد و…. به کرات وتکرار اندرتکرارابراز نظر مینمایند در حالیکه در مقابل صداهای بلند زنده باد و مرده باد نافرمانی های مدنی و خیابانی مردم را حکومت وحدت ملی با دیوار های کانتینری و ترساندن از تهدیدات انتحاری خموش ساخته از سر دادن آن شعار ها وتحصن و خیمه های مدنی جلوگیری مینماید.
زنگ خطر :
اینکه در شرایط فعلی، زمامداران ، کشور را مانند یک دیگ سر بسته هر لحظه در آتش شرایط ناگوار بی امنیتی، رشوه اختلاس، زور گویی و … حرارت میدهند ومیسوزانند و حتا توان شنیدن ناله ها هیجانات و احساسات مردم را از درون این تنور سوزان ندارند، میتوان گفت که سرانجام این عقده ها در سینه ها گره خورد و بالاخره آماده یک ترکش بزرگ خواهد شد که واقعا برای کشور خیلی خطرناک و وحشتناک خواهد بود. از نظر روانشناسی اجتماعی کسانیکه نمیتوانند در مخالفت به نظام علنا حرفهای دلشان را خالی کنند و احساسات خودرا در رسانه ها انفجار دهند، شاید با( سرغوطی زدن) در شرایط (اندر گروند) دست به کارهایی بزنند که جبران ناپذیر باشد. حکومتی که نتوانست برنامه های تند و تیزی چون (الجاهل و الغافل و الکاهلی) را که کرزی ده سال با حوصله مندی به آن گوش داد یک روز تحمل کند. آنهم در شرایطی که مردم به چشم سر مشاهده میکنند که رییس اجراییه با یک والی و معاون اول با یک گروه شورشی معامله میشود، امنیت شهروندان تامین نیست، محاسبه دخل وخرچ کارمند دولت در پرداحت معاشات مدنظر نیست، واردات 95 درصد وصادرات کشور5درصد میباشد، شاید انتقاد از چنین وضعیت مبهم به مراتب از درذهن ماندشان بهتر باشد. تجربه به کرات نشان داده که صاحبنظران توجیه گر و مداح زمامداران را فریب داده وحلقه الیناسیونی به دور شان ساخته که زمامدار را از شنیدن درد های مردم دور نگهداشته که چنین افراد به مراتب خطرناک تر از اعتراض کنندگان زبان دراز و روک و راست و آزاد اندیش و نترسی بوده که در مقابل رهبران قد علم کرده و اعتراضات مدنی شان را علنا اظهار داشته اند.برای همین است که مردم اکنون به فرمایشات صاحبنظران توجیه گر و ماموران مدنی فرمایشی و کدر هایی که در عقب چوکی ها پنهان شده اند وقعی نمی گذارند و ارزشی قایل نیستند و این بحران اعتماد در نظامی که مردم از آن توقع شفافیت، پاسخگویی، تفکیک قوای ثلاثه ، آزادی های مدنی، مردم سالاری ،قانون سالاری،آزادی بیان، رسانه های آزاد، انتخابات آزاد، مبارزه با فساد، مبارزه با کشت ، تولید وقاچاق مواد مخدر ، شایسته سالاری و… را داشتند خیلی مایوس کننده میباشد.
خوش بود گر محک تجربه آید به میان
تا سیه روی شود هرکه در اوغش باشد