چه خواهد شد؟

ژوئن 21, 2017

 

 

نوشته: محمد داود سیاووش

در شرایطی که ولسوال درزاب خواهان کمک از دولت میشود و بخاطر نرسیدن کمک درزاب سقوط می کند،

در شرایطی که به فرماندهی زون سپین غر پکتیا دشمن حمله میکند و اولویت حکومت باید توجه به آن باشد،

در شرایطی که در مسجد الزهرا دشمن حمله میکند و جلوگیری از آن باید در اولویت حکومت قرار داشته باشد،

در شرایطی که در مسجد هرات دشمن حمله میکند و جلوگیری از آن باید در اولویت حکومت قرار داشته باشد،

در شرایطی که انفجار در سفارت جرمنی فاجعه به بار می آورد و جلوگیری از آن باید در اولویت حکومت قرار داشته باشد،

در شرایطی که روز بعد از انفجار سفارت جرمنی چندین جوان (معترض به بی امنیتی) در شهرکابل به ضرب گلوله نیروهای حکومتی شهید و زخمی می شوند و بررسی آن باید در اولویت حکومت قرار داشته باشد،

در شرایطی که وکیلی در تالار شورا به صدای بلند می گوید یک وکیل و یک سناتور میخواهند انتحاری را داخل پارلمان سازند که بررسی این موضوع باید در اولویت حکومت قرار داشته باشد،

در شرایطی که پس از خموشی چند ساله از تسلط طالبان بر توره بوره با اشغال توره بوره توسط داعش از همکاری طالب با حکومت در عقب راندن داعش از توره بوره سخن گفته میشود که باید در  اولویت  بررسی حکومت قرار داشته باشد،

در شرایطی که ادعای رییس امنیت ملی در مجلس سنا مبنی بر اینکه معترضان بر پولیس فیر نموده اند فی المجلس توسط جنرال سالم احساس رد می شود و این موضوع باید در اولویت حکومت قرار داشته باشد،

در شرایطی که یک متر مربع زمین در میدان هوایی کابل به قیمت  ( به گفته مردم کاه ماش!) به شرکت الکوزی محاسبه شده و این موضوع باید در اولویت بررسی حکومت قرار داشته باشد،

در شرایطی که 8 کارگر میدان هوایی بگرام در سرک میدان هوایی  بگرام مورد حمله قرار میگیرند و این موضوع باید در اولویت بررسی حکومت قرار داشته باشد،

در شرایطی که با حمله یک سرباز افغان بر امریکایی ها در قول اردوی شاهین چند امریکایی کشته میشوند و این موضوع باید در اولویت بررسی حکومت قرار داشته باشد،

در شرایطی که پس از کشته  وزخمی شدن 200 نفر در داخل مسجد قول اردوی شاهین به قوماندان قول اردو فقط یک سال حبس تعلیقی داده میشود که این موضوع باید در اولویت بررسی حکومت قرار داشته باشد،

در شرایطی که پس از فاجعه در شفاخانه چهارصد بستر برای قوماندان شفاخانه فقط حبس تعلیقی داده میشود که این موضوع باید در اولویت  بررسی قرار گیرد.

در چنین شرایط هولناک و از میان این همه اولویت های عاجل :

رییس جمهور غنی به موضوع برچیدن چادر یا خیمه تحصن معترضین در جاده های شهر کابل بخاطر راه بندان و مزاحمت مردم تمرکز می نماید که اولاً به کمک های تلویزیون های ژوندون و شمشاد این موضوع در افکار عامه به حد کافی تحریک میشود و در ثانی با برچیدن چادر ها از سایر نقاط شهر وکلای طرفدار حکومت در پارلمان توظیف میشوند برای ابراز مخالفت با چادر های تحصن صدای واحد پارلمان و حکومت را در یک سناریو طرح ریزی کنند که بلافاصله پولیس، گارنیزیون و قطعه واکنش سریع امنیت ملی به خیمه چند جوان احساساتی با دست خالی حمله نموده دو تن شان را می کشند و چندین تن آنان را زخمی میسازند.

سوال اینست که این هاموی ها و این واکنش سریع و این گارنیزیون :

چرا به دفاع از قول اردویی که در دم دروازه آن دشمن حمله نمود فرستاده نمیشود؟

و یا چرا بخاطر تدابیر امنیتی مسجد الزهرا و مراسم بخاک سپاری سالم ایزدیار فرستاده نمیشوند؟ که به چند جوان با دست خالی با این بی رحمی حمله میکنند؟

چرا رییس جمهور غنی از میان اینهمه حوادث هولناک بر این جوانان خون گرم زور شست خود را نشان داد؟

آیا اینها با دست خالی حکومت اش را سقوط می دادند، سوالیست که هیچکس در حال حاضر جوابش را نمیداند؟

شعار های تند

اولین شعارهایی که تحصن کنندگان در روز پس از انفجار در سفارت جرمنی حمل کردند شعار (غنی-عبدالله استعفا استعفا) بود که رییس جمهور را با توجه به ناخن افگارش در انتخابات جداً از جا تکان داد. زمزمه های اینکه بهار عرب از اعتراض یک شخص در برابر قصر رییس جمهور بن علی در تونس آغاز شده و این چادر ها گویا سنگر مقاومت میباشند، برای رییس جمهور ناراحت کنند بود و با توجه به آبروریزی که برای حکومت این خیمه ها در روز کنفرانس پروسه کابل به وجود آوردند احتمالاً این حمله و سرکوب معترضین جوابی به همان ناکامی حکومت در کنفرانس پروسه کابل و سایر مسایل فوق باشد. اما واقعاً باید دید که در پشت این ماجرا چه سناریویی نهفته بود.

موقف جمعیت اسلامی

تقاضای واضح رییس جمعیت اسلامی مبنی بر کناره گیری حنیف اتمر مشاور شورای امنیت و موقف جدی مخالف ریاست جمهوری در برابر این تقاضا و سازماندهی تظاهرات به نفع اتمر در جلال آباد و برخی مناطق و تبلیغات تلویزیون های ژوندون و شمشاد در خط طرفداری از اتمر و اعتراض حکمتیار با کلمه چادر و مخالفت با چادر ها و خیمه های معترضین در حالیکه (چ )از حروف سچه دری میباشد و قبل از آن مخالفت حکمتیار با اصطلاح مدنی شهروند حاکیست که:

– جمعیت انفجارات مراسم به خاکسپاری سالم ایزدیار را به مفهوم توطئه برای نابودی رهبران این سازمان توسط رقبایش در درون دولت درک نمود و برای نزدیکی به جنبش ملی اسلامی، جنبش روشنایی و حزب کنگره ملی در خط شهروند و چادرنشینی تمرکز کرد، اما حتا در همین حالتی که رهبران جمعیت خود را قربانی یک توطئه میدانستند تلویزیون های ظاهراً طرفدار جمعیت چون نورین، نور، خورشید و… در حالیکه جوانان جمعیت و شورای نظار به خاک و خون می غلتیدند برنامه های تفریحی و اعلانات تجارتی پخش میکردند و اصلاً از ان اتحاد و دسپلین افسانوی زمان احمدشاه مسعود و پروفیسور ربانی میان این سازمان خبری نبود.

– چادر نشینان با شعار هایی متفاوت گردهم جمع شده بودند. شعارها از( غنی عبدالله استعفا استعفا) به (غنی استعفا )و از (غنی)  به تنها (حنیف اتمر استعفا )و در فرجام بدون بردن نام به( وزرای سکتورهای امنیتی) و بالاخره  به شعار کلی (اصلاحات) تنزل یافت که حتا در همان لحظات اول  شکست این حرکت را  ناشی از این عدم  وحدت نظر در شعار مرکزی تظاهرات وتحصن  کارشناسان پیشبینی میکردند.

 

– بلند شدن صداهایی از درون جمعیت به عنوان شبکه انشعابی در مخالفت با شعار استعفای اتمر نیز یکی از موارد دیگری بود که از عقب جبهه خالی جمعیت حکایت میکرد.

بهر حال هرگاه جمعیت نتواند مانوری معادل مانور حزب اسلامی در کابل به نمایش بگذارد توازن را به نفع رقیب از دست خواهد داد.

:موقف مقابل این اعتراضات:

در برابر تظاهراتی که پس از انفجار سفارت جرمنی و در اعتراض به عدم توانایی حکومت در تأمین امنیت شهروندان به راه افتاد ارگ، شورای امنیت، حزب اسلامی و طرفداران تلویزیون های ژوندون و شمشاد موقف واحد گرفتند. حکومت با وکلای طرفدارش در پارلمان تماس بر قرار کرد و از زبان وکلای پارلمان مخالفت خود را با خیمه یا چادر ها ابراز داشته حتا صداهای توهین آمیزی چون (شغال )خواندن تحصن کنندگان به آدرس آنان از پارلمان بلند شد،در حالیکه وکلای جمعیت درمجلس خون سرد نشسته بودند.   در همین حال رسانه ها از ورود افراد مجهول الهویه از سمت جنوب به داخل پایتخت خبر دادند.

چه خواهد شد؟

با وضعیتی که انگشت افگار صلاح الدین ربانی را رییس جمهور غنی زیر سنگ عدم اعتماد پارلمان گذاشته و از ناخن افگار دکتر عبدالله مبنی بر عدم مشروعیت اش بنابر عدم تدویر لویه جرگه گرفته و احمدضیا مسعود را اولاً از حزب جمعیت دور نموده در یک پست اعزازی منزوی ساخت و در پایان پس از مخالفت وی با حکمتیار و تقاضای وی از حکمتیار مبنی بر معذرت خواهی از مردم از وظیفه عزل نمود و از جانب دیگر عطا محمد نور را با نزدیک ساختن به ارگ در مقابل دکتر عبدالله طوری قرار داد که اکنون به چشمان همدیگر نگاه کرده نمیتوانند و امرالله صالح را با آنهمه فهم استخباراتی پس از استفاده یکبار مصرف مجبور به کناره گیری از وظیفه نمود، با این حال میتوان نتیجه گرفت که جمعیت در بحرانی ترین وضعیت سیاسی – نظامی قرار دارد.

فیر بر خیمه معترضین که مورد حمایت جمعیت اسلامی بود از طرف وزارتی صورت میگیرد که در رأس آن یک جمعیتی قرار دارد و امنیت مراسم خاکسپاری سالم ایزدیار طوری به بحران کشیده میشود که دستپاک کشتن پنجشیری ها بازهم یک عضو جمعیت اسلامی از پنجشیر وانمود میشود.

در قطب مخالف

به نظر میرسد رییس جمهور غنی عزم جزم نموده که کدرهای سرکش جمعیت را از ساختار دولت کنار بگذارد و با کدرهای گوش به فرمان آن کار کند. غنی از روز اول تشکیل حکومت وحدت ملی میگفت که به هیچکس هیچ چیز در حکومت وعده نداده و تنها احمدضیا مسعود را مشخص میساخت که از قبل به صفت نماینده خاص خود آنهم خارج تشکیل برگزیده است و با این حال جمعیت اسلامی را پس از دوسال و اندی اشرف غنی در وضعیتی قرار داد که حتا رهبری آن نیز اکنون نظر واحد ندارد.

تقابل جبهه ضد طالب و هواخواه طالب

معصوم ستانکزی با رد اینکه طرفداران طالبان را در حکومت ستون پنجم میخوانند گفت که موضوع ستون پنجم و ششم نیست بلکه موضوع ستون سیاسی است و با این حال در وضعیتی که رهبر حزب اسلامی به رقیبش جمعیت اسلامی در لفافه هشدار میدهد به کسی اجازه نخواهد داد نظام را سقوط بدهد و از جانبی اخبار و گزارشات حاکی از همکاری حکومت با ملا  رسول    در مخالفت با گروه ملا هبت الله      خبر میدهد و از شایعات همکاری طالبان با حکومت در توره بوره شایعاتی بر سر زبانهاست و آنطرف مسأله کوچی ها بار دیگر در هزاره جات اوج گرفته، تقابل جبهه ضد طالب و هواخواه طالب در پایتخت یک امر حتمی به نظر میرسد.

چالش های جبهه ضد طالب

هرگاه جمعیت نتواند مانند پروفیسور ربانی و احمدشاه مسعود رهبری پیدا کند که به دورش همه جمعیتی ها و شورای نظاری های دیروز جمع شود، تمام ساختار این سازمان در معرض زوال قرار دارد. مردم از تقابل جمعیت و شورای نظار با حزب اسلامی در پایتخت خاطرات تلخی دارند که اگر اینبار طالب و حزب اسلامی و پیروان خط زبانی درون دولت آنان با جمعیت درگیر شوند تراژیدی بزرگی در کابل روی خواهد داد.

در دهه 90 میلادی  برای غلبه بر اتحاد جناح خلق با حزب اسلامی  در آستانه سقوط نجیب ،احمدشاه مسعود در محور اتحادی قرار گرفت که حزب وحدت، شورای نظار، جمعیت و جنبش در آن عضویت داشتند اما اینکه اکنون رهبر کاریزماتیک جنبش با ترفند ایشچی از صحنه کشیده شده و کریم خلیلی در رأس شورای صلح با کسانی گماشته شده که در آستانه احراز کرسی شورای صلح با حمله بر مسجد الزهرا از وی استقبال مینمایند ، تشکیل این محور به شکل آنچنانی بعید به نظر میرسد. اما :

آنچه قابل بحث میباشد موقف همسایه های افغانستان است

ایران و روسیه در خط مخالفت با داعش در سوریه به حدی با امریکا درگیر اند که جت سوریه را در رقه هواپیمای امریکایی سرنگون میکند و ایران به جواب حمله داعش بر پارلمان و آرامگاه امام خمینی مستقیماً موشک های دوربرد از ایران به قرارگاه های داعش در سوریه شلیک میکند  خطر عبور داعش از افغانستان به آسیای میانه  وداخل شدن داعش به ایران میتواند ایعاد جدیدی به جنگ افغانستان ببخشد و با اینحال از یکطرف چین با پاکستان در تمدید راه ابریشم نزدیک میشود و از جانبی پاکستان کار دیوار در نوار مرز با افغانستان را در حالی رویدست میگیرد که صداهایی مبنی بر به رسمیت شناختن خط دیورند از داخل دولت افغانستان بلند میشود وسفیر پاکستان به سفیر افغانستان در واشنگتن طعنه میزند که  افغانستان باید متوجه مشکلات داخلی خود باشد.

در همین حال اتحاد ضد ترور به رهبری عربستان سعودی به تشویق دونالد ترامپ در حالی شکل میگیرد که رهبری آن را جنرال راحیل شریف پاکستانی به عهده دارد و امریکا به ارزش صد میلیارد دالر سلاح به عربستان سعودی به فروش میرساند. آنچه موضوع را قبل از همه مغلق میسازد اینست:

در حالیکه دونالد ترامپ اظهار میدارد که تصمیم  تعذیرات اقتصادی بر قطر توسط کشور های عربی در کنفرانس عربستان سعودی اتخاذ شده  ، در همین حال امریکا معادل هفت میلیارد دالر سلاح به قطر می فروشد و دفتر طالبان و جلسات بکواش در قطر برگزار میشود و برای هواخواهان این سلسله در کابل نیز زمینه فعالیت مساعد میگردد؛ اما در همین حال جنرال پتریوس میگوید افغانستان یک تپه نبود که امریکا آنرا فتح نموده باشد، در کوریا ما رفتیم اما شصت سال در آنجا ماندیم و در افغانستان نیز این کار یک نسل است.

از همینجاست که رنگ قلم از نگارش بقیه این ماجرا خشک میشود و آنرا میتوان معمای قرن نامید که بازهم در رول های اساسی آن در افغانستان کسانی بازی خواهند کرد.

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست

هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود

صحنه پیوسته به جاست

خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد

اکنون هیچکس  در دولت افغانستان آن ماده قانون اساسی را که تظاهرات مسالمت آمیز را حق شهروندان میداند به یاد نمی آورد!

 

Advertisements

سیزدهمین سالروز آغاز نشرات ارمغان ملی به خوانندگان، علاقمندان و همکاران مبارکباد!

ژوئن 17, 2017

به بهانه سیزدهمین سالروز آغاز نشرات ارمغان ملی

28 جوزا

جرسی که از شمس النهار تا ارمغان ملی بر جریده عالم در نواست

تتبع ونگارش : داودسیاووش

در سیزدهمین سالروز آغاز نشرات ارمغان ملی) (28 جوزاکه متاسفانه  چاپ آن متوقف است و کار روزنامه نگاری در حکومت وحدت ملی بی رنگ و رونق ، و از پا افتاده و بی رمق است . در تجلیل از این روز، یادی از برخی رسانه های چاپی از یاد رفته و فراموش،  و یا زنده و العطش گویان و خموش میکنیم که یا به دیار خموشان پیوسته اند و یا العطش گویان  از مفلسی ونبود هزینه چاپ در جاده  خالی مطبوعات چاپی واویلان و سرگردان اند.

وقتی از رصد خانه تاریخ به آسمان کم ستاره اعصار و قرون مطبوعات گذشته افغانستان نگاه کنید از میان آنهمه حشم و خدم و حاجب و دربان و پیزار بردار و موزه پاک و چلوس و پلوس وملوس نشسته بر کاخ های مرمرین و قصر های زمردین ، سیمای تکیدۀ مردی  از دور به چشم میخورد که نه صاحب قصر و مأوا بوده و نه مالک  ملک وجاه.

اماهمین مرد  ظاهرأ محقر روزگار را می بینید که با پای پیاده و لباس ژنده  سرخط آغازین  تاریخ روزنامه نگاری  افغانستان را  به عنوان مواد   نخستین شماره شمس النهار زیر بغل دارد وبا گام های شمرده وبا وقار به سوی به چاپخانه مرتضوی واقع در سرای شیرعلی خان در چوک کابل درحرکت است ، صفحاتی که اکنون مبدأ تاریخ روزنامه نگاری افغانستان  در سطح جهان به شمار میرود.

همانطوریکه اکنون هیچکس به  یاد نمی آورد که  هانری چهارم  حاکم مستبد فرانسه کی بود  وبا چه دبدبه وکوکبه در اشرافیت  افسانوی عروس شهر ها میزیست اما  هر پژوهشگر میداند که یوهان کارلوس نخستین   نشریه چاپی  جهان را  در استراسبورگ فرانسه  تحت عنوان  (مجموعه از اخبار قابل توجه وبه یادماندنی)   منتشر کرده وبا انتشار این نشریه که بعدآ به  relation مسما گردید لقب پدر روزنامه نگاری جهان را به خود وفرانسه به ارمغان آورده واز برکت  ابتکار کارلوس نام هانری چهارم بطور ضمنی برده میشود ، در کابل نیز کسی اکنون به یاد نمی آورد که در باغ نواب و باغ بالا و باغ لطیف و  قصرملکه باغ بابر و  بوستان سرای وحرم سرای  وقصر های گلخانه وسلامخانه و… آن دوران ، فلان امیر مستمری خور کمپنی هند شرقی در کابل  چه میکرد ، بلکه تنها  وثیقه پرافتخاری  را که پژوهشگران  افغانستان وجهان  از آن دوران جستجو میکنند  اوراق فرسوده شمس النهار میباشد که به زیر انباری از خاک بدستان اکنون افتاده وروزگاری  بقلم توانای   نویسنده  شمس النهار میرزا عبدالعلی رقم خورده است.

در سیزدهمین سالگرد ارمغان ملی نگاهی می کنیم به سیر پر از فراز و نشیب و مطاوی پر از چالش و بندش روزنامه نگاری افغانستان که از نخستین شماره شمس النهار آغاز و تا آخرین شماره  چاپی ارمغان  و جراید وروزنامه های این زمان و…  با آن دست وگریبان  بوده و از سدها و  حصار ها  و صخره ها ودیوار های ممانعت ومزاحمت  مخوف ارباب قدرت گذر کرده و طی آن بادیه را با سینه و سر کرده اند.

برای ادامه مطلب لطفاً به روی لینک زیر کلیک کنید:

جرسی که از شمس النهار تا ارمغان ملی بر جریده عالم در نواست

رهبران جهان در نقش پناهجویان

ژوئن 13, 2017

 

 

عبدالله عمری، نقاش اهل سوریه در آثار هنری خود که به تازگی به نمایش درآمده است رهبران کشورهای مختلف جهان را در قالب پناهجو به تصویر کشیده است.

 

این هنرمند سوری که خود پس از آغاز جنگ داخلی در کشورش در سال ۲۰۱۱ میلادی مجبور به ترک کشورش شد، اکنون در بلژیک پناهنده است. در این رشته نقاشی ها که «آسیب پذیری» نام گرفته است نشانه ای از قدرت و جذابیت رهبران جهان دیده نمی شود و در مقابل تنها رنج و محنت پناهجویان در چهره و ظاهر آنها نمایان شده است.

 

آثار عبدالله عمری در گالری ایام در دوبی به نمایش در آمده است.

euronews

تکرار مضحک تاریخ در کابل

ژوئن 12, 2017

 

نوشته: محمد داود سیاووش

اگر فرض کنیم که حداکثر دوصد نفر به شکل الیگارشی در افغانستان اکنون قدرت را بدست دارند و باز از اینجا محاسبه کنیم که از سی میلیون نفوس کشور حداکثر دوازده میلیون آن واجد شرایط رأی دهی قلمداد شده و از جمله هشت میلیون به پای صندوق رأی رفته و پس از تقلبات و رسوایی و افتضاحاتی که تا سطح جهان رسید، چهار میلیون اکثریت آرا خوانده شد و آنهم در ادغام دو تیم مقابل هم در متن توافقنامه معدوم گشت . از همان لحظه نخست تصویر وحشتناکی که اکنون در فضای کابل ترسیم شده قابل رؤیت بود.

اتحاد و ائتلاف ها در سیاست یک امر معمولی بوده  به اشکال مؤقت، دایمی، ستراتیژیک، تاکتیکی و… میتواند صورت گیرد ،اما اتحاد های میکانیکی و بی هدفی که بخاطر خاک زدن به چشم همدیگر در شرایط کنونی افغانستان معمول میباشد در هیچ مرحله تاریخ دیده نشده است.

اینجا  ارزش ها واصول  جایش را  به معامله و خرید و فروش  داده و حتا دیده شده انسانهایی که حتا یک فیصد با هم وجه اشتراک نداشته از هم نفرت داشتند بخاطر برآمدن پیروزمندانه از صندوق رأی با هم دست اتحاد دراز کردند که حتا در همان لحظه نیز در حالیکه دستان همدیگر را می فشردند به چشمان همدیگر نگاه نکردند.

دو سوالی که در پیامد این تعاملات تفننی مطرح میشود آنست که:

  • آیا این چهار میلیون رأیی که آنهم در تقلب و تفاهمنامه معدوم شد میتواند معرف اراده سی میلیون شهروند افغانستان باشد؟ و به کدام اساس و منطق این نظام را مظهر اراده سی میلیون شهروند اکنون میتوان خواند؟
  • با از هم پاشیدن حلقات اتحاد آن الیگارشی دوصد نفری در حالیکه فیگور کاریزمایی که بار دیگر این حلقات از هم پاشیده را به هم وصل کند وجود ندارد، چون هر یک از این محور ها به حد کافی خود را در پهنه اجتماع بی اعتبار و بدنام ساخته و تاپه های مختلف تعصبات اکستریمستی، فوندامندالیستی، قومی، زبانی، گروهی و سمتی در پیشانی دارند آیا بار دیگر این ناشکن پارچه پارچه شده امکان به هم پیوستن و پتره را دارد؟

آرایش وحشتناک کنونی کشور

حالا هر فرد عادی و عامی افغانستان میداند که رییس جمهور غنی فقط برای کسب اکثریت در انتخابات جنرال دوستم را در کنار خود گرفت که در فردای اعلام حکومت وحدت ملی نقش دوستم برای غنی به پایان رسیده بود. با آوردن عبدالله در حلقه حکومت وحدت ملی و پا در هوا ماندن وعده های عبدالله به حزب جمعیت اینبار دکتر عبدالله مانند مرغ زیرک در دو حلقه بند مانده که از یکطرف جمعیت از وی رنجیده و جدا شده و از طرف دیگر اشرف غنی کارت رسمیت مقام صدارت را با به تعویق انداختن قصدی لویه جرگه به دستش نداده پس از دو سال از ناخن افگار عبدالله گرفته که اگر به دنبالش رفت خوب، در غیر آن در موقف پا در هوا و دور از جمعیت دست و پا بزند.

در حالیکه مراکز اصلی قدرت با کدر های جمعیت به دور اشرف غنی حلقه زده، اینبار برای راندن جمعیت از مرکز قدرت و ایجاد توازن به نفع خود در پایتخت اشرف غنی حکمتیار را با سر و صدای زیاد وارد معادله سیاست ساخت. نامش را از لیست سیاه حذف کرد و حتا برایش موقع آنرا مساعد ساخت که در محفل رسمی ارگ بگوید به استثنای یک ماده ،سایر مواد قانون اساسی را قبول ندارد و حکومت را ساخت جان کیری بخواند. و اخیراً با اصطلاح شهروند که در ترمینولوژی مدنی مردمسالارانه یک واژه شناخته شده است علناً مخالفت نماید و با عدم خلع سلاح افراد حزب اسلامی به حکمتیار در کابل تا آن حد موقع داده شد که در یک مانور علنی هشدار دهد که به کسی اجازه نمیدهد که حکومت را سقوط دهد.

در جناح مقابل با جدا نمودن احمد ضیا مسعود در یک پست تشریفاتی اولاً جایگاه وی در میان مردم و جمعیت تضعیف شد و از طرفی با تعویض امرالله صالح با وی در یک پست به مراتب تشریفاتی تر موقعیت هر دو در میان طرفداران شان به مخاطره افتاد. جمعیت به یک سازمان چند پارچه مبدل شد و کسانی چون احمد ولی مسعود و فرزند احمدشاه مسعود در حاشیه رویداد ها ماندند. در چنین شرایط انفجار جوار سفارت جرمنی با شهید و زخمی شدن چند صد نفر رخ داد. اینکه چگونه کارمندان سفارت جرمنی قبل از انفجار به محل دیگر انتقال یافتند و آیا ممکن نبود جلو آن حادثه که از قبل وقوع آن افشا شده بود گرفته میشد و یا به سایر دفاتر اطراف سفارت جرمنی خبر داده میشد که کارمندانشان را تخلیه کنند سوالیست که اکنون برای آن پاسخی وجود ندارد. به هر حال در واکنش به آن واقعه اسفناک در بر افراشتن خیمه تحصن معترضین ،میان تظاهرات کنندگان و پولیس برخورد واقع شد و چند نفر شهید و زخمی شدند. اینکه چرا چنین واقع شد اصلاً کسی برای آن در حال حاضر بازهم پاسخی ارایه نمیکند.

در ادامه این اعتراضات گارنیزیون از تأمین امنیت تظاهرات شانه خالی کرد و در مراسم تشییع جنازه سالم ایزدیار شهید در حالیکه رییس جمهور و وزیر داخله به پدرش از تأمین امنیت اطمینان داده بود سه انفجار پیهم صورت گرفت و تراژیدی دیگری رخ داد. وزیر داخله به محمد علم ایزدیار میگوید که امنیت ساحه بعدا از آنان گرفته شده و به ریاست امنیت سپرده شد و صالح محمد ریگستانی مدعی است که در انفجارات از ماین استفاده شده است.

برهم خوردن معادله قدرت

با انفجارات پیهم در مراسم جنازه سالم ایزدیار جمعیت اسلامی این برنامه را به هدف نابودی رهبری آن سازمان ارزیابی نمود و صلاح الدین ربانی در اعتراض به این واقعه در اجلاس کنفرانس پروسه کابل شرکت نکرده خواهان سبکدوشی حنیف اتمر از شورای امنیت شد.

طرفداران اتمر به این تقاضا در لغمان، جنوبی و کابل واکنش مخالف نشان دادند. حکمتیار با آن مخالفت نمود و صف آرایی در وجود مجددی، حزب پیوند ملی و حرکت انقلاب اسلامی در مخالفت با آن صورت گرفت. حکومت هشدار داد که خیمه های معترضین برچیده شود و تظاهرات را ممنوع اعلان نمود اما معترضین علاوه بر خیمه جوار شفاخانه ایمرجنسی در مخالفت به این هشدار خیمه های دیگری در چارراهی شهید، پل آرتل، لب جر، کارته پروان و غیره جاها بر افراشتند. حکومت از طریق رسانه های طرفدارش و صاحبنظران حکومتی به تبلیغات همه جانبه بر علیه خیمه ها پرداخته تلاش نمود افکار عامه را با توجه به بندش راه ها از انفجار جوار سفارت جرمنی و کشته شدن تظاهرات کنندگان منحرف ساخته بر علیه معترضین تحریک کند. اما هیچ یک از معترضین نتوانستند منطقی استدلال کنند که اگر خیمه بر افراشته شده، در مقابل در کنار  قطار رنجر ها، موترهای تیلری و حضور سنگین نیروهای امنیتی  عامل اصلی  بندش راه ها وترافیک می باشند که مانع تردد وسایط در جاده ها گردیده است، ورنه از کنار خیمه ها موتر ها میتوانند به آسانی عبور و مرور کنند.

جنرال دوستم با ارسال پیامی پشتیبانی خود را از معترضین ابراز داشته و برای معترضین در خیمه ها غذا کمک نمود و حکومت در پاسخ به تقاضای جمعیت مبنی بر برکناری اتمر موقف وی را غیر اجرایی خوانده از وی پشتیبانی نمود.

تنزل شعار ها

چنان به نظر میرسد که در باره شعار های تظاهرات اتفاق آرا در تظاهرات  وجود ندارد. در روز اول تظاهرات در شعارها نوشته شده بود (غنی عبدالله استعفا استعفا) که منجر به خشم و غضب ارگ و آن فاجعه گردید. در سلسله این شعار ها با سرد شدن شعار استعفای غنی-عبدالله از زبان بعضی تظاهرات کنندگان نام عبدالله افتاد و تنها شعار استعفای غنی مطرح شد. در روز های بعدی جای نام غنی را مقامات اول امنیتی گرفته تقاضای استعفای وزیر داخله، رییس امنیت ملی و قوماندان گارنیزیون مطرح شد. اما پس از پا در میانی هیئت پارلمانی در تقاضا ها تنها تعلیق وظایف قوماندان گارنیزیون و قوماندان پولیس مطرح گردید که به نوشته عارف رحمانی در صفحه (رشد) رییس جمهور غنی در ملاقات با وکلا در ارگ اصلاً متوجه سخنان نمایندگان پارلمان در این رابطه نشده بر خلاف شکایت از بادیگاردهای وکلا و قطع سهمیه حج وکلا را به اطلاع آنان رساند.

اما متعاقب آن تعلیق وظیفه قوماندان گارنیزیون قوماندان پولیس شهر از طرف حکومت اعلام شد.

 

سبک شدن وزنه کنفرانس پروسه کابل

در این کنفرانس که قرار بود مسوولان اول و یا دوم چندین کشور جهان اشتراک نمایند، نمایندگان در سطح معین و معاونان وزارت و از  برخی کشورها سفرای آن کشور ها در کابل در کار کنفرانس اشتراک نمودند.

سیمای نظامی شهر و انتقال مهمانان از میدان هوایی کابل تا ارگ توسط چرخبال قویا از وزنه کنفرانس کاست و از جانبی عدم حضور وزیر خارجه و ملاقات های جداگانه شخصی وی به قول رسانه ها با نمایندگان کشور های مختلف اهمیت کنفرانس را زیر سوال برد. در برخی صفحات فیسبوک تصاویری از کنفرانس منتشر شده که فقط نمایندگان قوم پشتون در کنفرانس از افغانستان در کنارهم در صف  های مهم جا خوش کرده و امرالله صالح و چند تن دیگر به شکل سمبولیک در جلسه حضور دارند.

انقطاب های جدید

در کنار شاخه جدید جمعیت اسلامی گروه دیگری بنام جنبش ملی اسلامی نوین با عضویت احمد ایشچی در کابل اظهار موجودیت کرد. هادی ارغندیوال رهبر جناح ارغندیوال حزب اسلامی ،حکومت را بی بدیل خواند که در خط مخالف معترضین قرار دارند؛ اما نخبگان پنجشیر با پخش خبرنامه یی از معترضین پشتیبانی کردند و از نتیجه سفر حامد کرزی با چرخبال به پغمان و ملاقات وی با پروفیسور سیاف معلوماتی در دست نیست.

در حال حاضر نیروهای سیاسی در خط جمعیت، جنبش ملی اسلامی، رستاخیز و جنبش روشنایی در مقابل ارگ، حکمتیار، مجددی، گیلانی و حزب حرکت انقلاب اسلامی صف آرایی کرده اند که وضعیت سیاسی نظامی کشور را خیلی بحرانی ساخته است.

تقارن وضع کنونی با روز های پایانی حکومت نجیب

آنچه اکنون در افغانستان می گذرد تکرار مضحک روزهای پایانی حکومت نجیب میباشد. دکتر نجیب در دفاع از تاج محمد احک، رسول بی خدا و حلقات معین داخل حزب در مقابل بریالی، کاویانی، مزدک، دوستم و سید منصور نادری قرار گرفت. بریالی را بار اول زندانی و پس از آن معاون اول صدارت ساخت. کشتمند را از کشور تبعید نمود. نور احمد نور و گلابزوی را به خارج کشور فرستاد. احمدزی برادر وکیل را در دفتر کارش لت و کوب نمود. با شهنواز تنی مستقیماً نجیب  در افتاد، که در فرجام شاخه یی از آن حزب به احمدشاه مسعود در جبل السراج پناه بردند و گروهی دیگر در چار آسیاب به حکمتیار و به این ترتیب (با تفاوت هایی )روستا زادگان به وزیری پادشاه و پسران وزیر ناقص عقل به گدایی به روستا رفتند.

حالا سوال اینست که آیا اتمر به جمعه احک دوره نجیب و ارگ به همقطاران نجیب و حکمتیار و مخالفان ارگ ، به پیوستگان و تسلیم شدگان کدام الترناتیف دیگر در جبل السراج و چارآسیاب مبدل خواهند شد؟ و اینکه در آنوقت بینن سیوان نجیب را به بام بالا نموده زینه را از زیر پایش برداشت حالا معلوم نیست قصر سفید و لندن با لابی گری های خلیلزاد و جلالی به نفع غنی می مانند یا نه؟ که هیچکس در باره اش چیزی نمیداند. اما آنچه مسلمست اینکه هیچیک از طرفین  با آرایش های قومی زبانی  که در پایتخت سازماندهی شده ، اکنون توان حذف طرف مقابل را  به تنهایی ندارد و  این تنها مردم استند که با تقابل این دو قوت بار دیگر مانند دهه 70 پایمال و شهر به ویرانه مبدل خواهد شد.

رهبری بی کفایت افغانستان

ژوئن 1, 2017

تبعات حمله بر منطقه دیپلوماتیک کابل

نوشته : داودسیاووش

عملیات پیچیده ومرگبار حمله بر منطقه دیپلوماتیک کابل حامل چند پیام واضح به حکومت وحدت ملی، جامعه جهانی و مردم افغانستان میباشد.

یکی آنکه دشمن با این مانوری که بیش از چارصد کشته وزخمی بر جا گذاشت نشان داد که حکومت  در  تامین امنیت حتا منطقه زون سبز دیپلوماتیک پایتخت نا توان میباشد ودیپلومات های خارجی در کابل مصون نیستند.

دوم آنکه با آسیب رسیدن به سفارت های جرمنی،ترکیه چین،،جاپان، هندوستان، قزاقستان و… کار برای دیپلوماتان خارجی در افغانستان در آینده  شاقه و به کار در زون سبزبغداد دوم مبدل خواهد شد که از میزان علاقه مندی کار در کابل خواهد کاست وبه این ترتیب اعتبار ووجهه افغانستان شدیدا متضرر خواهد شد.

سوم آنکه دشمن نشان داد ،با نفوذی که تحت نام ستون پنجم درحکومت افغانستان دارد، میتواند هر لحظه مانور های خونباری را در پایتخت چون حمله برپارلمان، ریاست رجال برجسته،چارصد بستر، دادگاه عالی یا ستره محکمه،شاه شهید، لیسه استقلال، حوزه امنیتی، دوبار سقوط کندز، یوناما ، منزل والی کندهار، فرقه دهدادی ،مرکز تعلیمی پولیس و…به راه انداخته ومانند دوره های گذشته پرونده عامل یا عاملین انفجار در جوار سفارت جرمنی را نیز به تاق نسیان بگذارد ویا کیفر ها را به حداقل کاهش دهد.

چهارم  آنکه دشمن این چانس را با استفاده از این فاجعه پیدا میکند تا عناصر ضد طالبان و ضد پاکستان  تحت عنوان غفلت وظیفوی از مقامات سبکدوش شوند.

پنجم  آنکه روحیه مردم را شدیدأ  تضعیف نموده از نظر ذهنی  آماده پذیرش قیودات متعصبانه دوره بعدی میسازد.هر چند این حمله تبعاتی  برای خود عاملان این فاجعه نیز دارد چون مردم فکر میکنند ، کشته وزخمی شدن بیش از چارصد نفر اکثرأ مسلمان وروزه دار درماه رمضان  وحادثه انتحاری روز اول رمضان درخوست  تحت عنوان عملیات اسلامی چه ربطی به اسلام دارد؟

مردم با توجه به این وضعیت آشفته از زمامداران میپرسند که:

1-اگر این جنگ طوری که گفته میشود با کسانی باشد که از تربیتگاه های آنسوی مرز می آیند، پس این بستن دست وسلب صلاحیت وسبکدوشی وبه حاشیه راندن مقاماتی که  روحیه ضد طالب وضد پاکستان دارند در چنین وضعیت بحرانی به چه معناست؟

2-چرا   ستون پنجمی هایی که زمینه ساز انتقال  موتر فاضلاب مملو از بمب تا منطقه دیپلومات نشین  وامثال آن میشود  از داخل نظام تصفیه نمیشوند؟

3-این پیام(به شدید ترین الفاظ محکوم مینمایم) شما پس از فاجعه که در آن بیش از چارصد نفر زخمی وکشته شده ،آیا به مفهوم نمک پاشیدن بالای زخم خانواده های قربانیان حادثه نیست؟ شما که مسوول جلوگیری از وقوع حادثه قبل از وقوع بودید!

4-این داعش که شما هرجا از آن دادو واویلا میکنید بلاخره کیست؟ این چه فابریکه معجزه آفرینی است که شخصی روز اول مجاهد روز دوم افسر نظامی روز سوم طالب و روز چهارم داعش میشود وبیست انسان را در غور سر میبرد،آیا شما کدام فرد داعشی دستگیر شده را نشان داده میتوانید که  اهل سوره یا عراق باشد. والله اگر شیطان هم کنه این اسرار را بفهمد.

5-حکومت در برابر اخبار فعالیت چرخبال ها در ولایات سرپل،بغلان، غزنی و… چرا خاموش است؟

6-حکومت برای جلوگیری از هزاران نفرمشکوک که از جنوب به شمال افغانستان از پایتخت میگذشتند چرا  درمرحله اول اقدامی نکرد؟

7-چرا با وجود تقاضا های مکرر متضررین حکومت پروسه تطبیق حکم را بالای عاملان انفجار وانتحار متوقف ساخت؟

8-با انتقال جغرافیای جنگ به فاریاب ،سرپل ،جوزجان و رفتن جنرال دوستم در خط اول جنگ چرا به قول دیپلوماتان بین المللی سوءقصد به جان وی صورت گرفت وبه ادعای خودش صلاحیت های وی سلب شد و آن پروند برایش ساخته شد؟ در حالیکه موضوع را میتوان هر وقت بررسی کرد نجات جان صدها انسان در الوویت قرار دارد یا شکایت ایشچی؟

آینده چه خواهد شد؟

بحران حوادث سیر وحشتناکی را به تصویر میکشد که برخی ازاحتمالات آن را در ذیل برمیشمریم:

1-با خوشبینی های ذهنی که میان کهنه روشنفکران وشیه روشنفکران برج عاج نشین جنوب در زمینه برگشت طالبان به جنوب افغانستان وجود دارد ،احتمالا مانند دوره نجیب اولین قربانی این ماجرا همان کسانی خواهد بود که زمینه ساز این صحنه بودند.

2-با انتقال زورگویانه طالبان وگروه تحت نام داعش به شمال دریا های خون مانند حلب وموصل در جنگ های قومی جاری خواهد شد واین جنگ ها با حمایت کشور های همسایه سالها دوام خواهد کرد.

3-خطر کشیاندن داعش به سمرقند وبخارا واندیجان وتاجکستان روسیه را به حدی هار خواهد نمود که سپر دفاعی از طالبان روسی و اقوام غیر پشتون در داخل افغانستان خواهد ساخت

4-ایران با وحشت از داعش ،به همه کسانیکه با داعش بجنگند کمک خواهد کرد واز پیروان خط امام در داخل افغانستان سد دفاعی خواهد ساخت.

به این ترتیب افغانستان به مناطق تحت نفوذ پاکستان ،ایران وروسیه مبدل گردیده ،ایالات متحد برای اثبات برتری نظامی خود در منطقه گاه گاه یگان بمب سنگین وزن مادر را این جا و آنجا به صدا خواهد آورد.

صدر نظام که به تقابل حکمتیار با شورای نظار وجمعیت دل بسته در بایان این درامه مانند روزهای آخر نجیب ضربات اصلی این پس لرزه را متحمل خواهد شد.

سیاستمداران متعهد با وطن چه میکنند؟

در حالیکه حامدکرزی پس از14سال حکمرانی به حمایت امریکا میخواهد به صفت عنصر ضد امریکایی برشانه های این مردم ستمدیده  بار دیگربه قدرت برسد و اشرف غنی پس از هر حادثه ومرگ چند صد انسان فقط با یک چیغ  آن را محکوم نموده   وداکتر عبدالله بالهجه نرم وکلمات شمرده آن حادثه را فرا فگنی میکنند. هیجیک به فکر آن نیستند که در جهان در واکنش به حوادث یک برمیلیونم  کوچکتر از آنچه در افغانستان در جریان است زمامداران با مسوولیت ومتعهد چه کرده اند.

 

برخورد سیاستمداران ودولتمردان پاسخگو به حوادث بحرانی:

– داود اوغلو با اختلاف اندک با اردوغان از صدارت استعفا داد.

– دیوید کامرون فقط به دلیل مخالفت با نتیجه همه پرسی که در آن مردم انگلیس به طرفداری خروج از اتحادیه اروپا رای دادند حاضر شد از مقام صدارت کنار برود.

-عبدالحکیم بلحاج حاضر شد از ریاست شورای نظامی شهر ترابلس استعفا کند.

– الکسس پیراس نخست وزیرچپگرای یونان تحت فشار اعتراضات اعضای حزبش با شرایط وام دهندگان اروپا و ناتوانی در اجرای وعده های انتخاباتی مجبور به استعفا شد.

–  رییس جمهور برازیل به دلیل کتمان کسر بودیجه تا سرحد سبکدوشی از مقامش تحت فشار پارلمان قرار گرفت.

– احمد شفیق صدراعظم مصر که پس از کناره گیری حسنی مبارک به عنوان نخست وزیر منصوب شده بود حاضر به کناره گیری از سمتش شد.

–  حماد جبالی صدر اعظم تونس در پی شکست در تشکیل دولت غیر سیاسی برای خارج کردن آن کشور از بحران، حاضر به استعفا شده گفت:من وعده داده و اعلان کرده بودم در صورتیکه ابتکارم به نتیجه نرسد از صدراعظمی استعفا خواهم داد و این کار را انجام دادم.

–  چینگ هانگ ون صدراعظم کوریای جنوبی فقط به دلیل انتقاد بر حکومتش در رویداد غرق شدن کشتی استعفا داد.

– عبدالله ثانی صدراعظم لیبیا پس از فرار علی زیدان حتی قبل از تشکیل کابینه استعفا داده میگوید: من نمی خواهم که لیبیایی ها بخاطر کرسی صدارت یکدیگررا بکشند.

–  ویرن فایمن صدراعظم اتریش به دلیل سیاست سختگیرانه اش در قبال پناهجویان تحت فشار حزبش حاضر به استعفا از مقام صدرات شد.

– وزیر صنعت گردشگری اسپانیا بخاطر افشا اسنا د پاناما حاضر به کناره گیری از مقامش شد.

– وزیر برق جاپان بخاطر قطع بیست دقیقه جریان برق کشور بیست دقیقه در مقابل رسانه ها ومردم سر خم نموده معذرت خواست.

– رییس جمهورکوریای جنوبی در پاسخ به اعتراضات مدنی مردم استعفا داد.

آنچه مردم افغانستان را به تشویش ونگران ساخته آنست که آخر تا چه وقت این زمامداران افغانستان با لجاجت میخواهند برگرده مردم حکومت کنند .در حالیکه کرزی میداندکه دیگر با بقایای  از هم پاشیده ومنشعب جمعیت نمتواند مانند دوره مارشال فهیم وپروفیسورربانی  وبا جنبش روشنایی مانند دور خلیلی به دور خود حصار آهنین بسازد وداکتر غنی میداند که با از هم پاشیدن هسته اتحاد با دوستم ومعلق ماندن داکتر عبدالله در صحنه سیاسی ووارد نمودن حکمتیار در معادله قدرت نمیتواند کاری از پیش ببرد. وبا اینحال درشرایطی که با آخرین ضربه دشمن اعتبار سیاسی حکومت را در مقیاس جهان به چالش کشید معلوم نیست تا چه وقت این دریای خون بیگناهان را به درست قاتلان مردم ،با بیکفایتی خود این زمامداران جاری نگهمیدارند.

راست گفته اند مردم که : سنگی را که بلند کرده نمیتوانی ماچ نموده به زمین بگذار

 

 

 

 

 

 

قلب آسیا فدای معامله جیوستراتیژیک پاکستان با چین میشود

مه 30, 2017

 

نوشته : داود سیاووش

افغانستان که به به اتکای چارراه وصل شمال -جنوب وشرق -غرب آسیا بودن، ازطریق راه ابریشم لقب قلب آسیا را کسب کرده بود اینک با معامله پنجصد میلیون دالری چین با پاکستان و تغییر  راه ابریشم به مسیر کاشغر-گوادر اهمیت ستراتیژیک دیروزی خود را در داد وستد بین المللی از دست خواهد داد.

 

دولت چین در ادامه تحقق رویای افسانوی  تسخیربازار های جهان، طرح بلند پروازانه هزینه (124) میلیارد دالری راه ابریشم جدید را مطرح نموده آن را بدیل مدل های کهنه راه ابریشم خواند.پاکستان متحد نزدیک چین این اقدام را  سرمایه گذاری بی مانند تاریخ خوانده، آن را انقلاب جغرافیای اقتصادی عنوان نمود. اما هند رقیب دیرینه پاکستان با این طرح که بخشی از ابتکار (یک کمربند یک راه) است ودر آن (57) میلیارد دالرصرف ساختن زیربنا ها در پاکستان میشود، به دلیل عبور بخشی از آن از منطقه مورد منازعه کشمیر مخالفت نمود.

پروژه راه ابریشم جدید که نام رسمی آن ( یک کمربند یک راه)میباشد در نظر است آسیا،اروپا،افریقا وفراتر از آن را به هزینه میلیارد ها دالر در بخش زیر بنا با هم وصل کند.

به نوشته رویترز شماری از دیپلوماتان غربی با پروژه (یک کمربند یک راه) دلواپسی نشان داده واین طرح را به به عنوان تلاش  چین برای اعمال نفوذ بر جهان میپندارند اما آلمان با ابراز پشتیبانی از این پروژه خواهان شفافیت  طرح  آن شده است.به نظر میرسد چین با تحقق این پروژه  به صفت غول اقتصادی وابرقدرت ، دست روسیه ، اروپای غربی وامریکا را باکمر بند در بازار های جهانی از عقب خواهد بست.

در کابل حکومت وحدت ملی در حالیکه مصروف تزیین وترمیم چاراهی پشتونستان ودفاع از کلمه پوهنتون میباشد گویی اصلا واقف نیست که این هیاهو در کدام قاره در جریانست و خط گوادر- کاشغر در کجاست و تبعات وپیامد ناگوار این پروژه به حاکمیت ملی ،تمامیت ارضی وبه انزوا کشیدن افغانستان چیست؟

حکومت وحدت ملی در این روز ها چنان درگیرخانه جنگی قدرت در زدن و بدنام ساختن  و به انزوا کشیدن  وبه صحنه آوردن شرکا ورقبای سیاسی و کمپاین به انتخابات آینده ریاست جمهوری میباشد که اصلا (یک کمر بند .یک راه)  از خاطرش فراموش شده است وحتا قادر نیست معمای پروژه مس عینک را با کشور چین حل کند.|

 

واخان قربانی بازی بزرگ

مه 29, 2017

30 عکس دیده نشده از افغانستان

زمانیکه شما آن مردم را به چشم خود ندیده باشید، بسیار آسان است که آن‌ها را بدنام کنید یا از شأن یک ملت کم کنید. مردمی است با آرزوها و رویاهای مشابه شما که به نجات فکر می‌کنند، تا خوشبختی را بیابند و برای خانواده‌های شان غذا تهیه کنند‌‎کنید،

اینکه اکثر مناطق افغانستان خطرناک است، حرف دقیق است، اما در آن‌جا بعضی زیبایی‌های باورنکردنی، مهمان‌نوازی و مهربانی نیز-اند که گزارش نشده است.

 

زمانیکه شما آن مردم را به چشم خود ندیده باشید،  بسیار آسان است که آن‌ها را بدنام کنید یا از شأن یک ملت کم کنید. مردمی است با آرزوها و رویاهای مشابه شما که به نجات فکر می‌کنند، تا خوشبختی را بیابند و برای خانواده‌های شان غذا تهیه کنند.

 

من در جریان سفرم در تابستان گذشته قادر به تجربه‌کردنِ جانب مثبت افغانستان و مردم شگفت‌انگیز آن بودم، از نزدیک و خصوصی. این سفر، تاهنوز خاطره‌انگیزترین ماجرای سفرم در زندگی بوده است.

 

این‌ها بعضی از عکس‌های مردم مورد علاقه‌ام و چشم‌اندازی از ۱۰۰ مایلی سفر در دور-دست‌ها و کوه‌های دره‌ی واخان در افغانستان است.

 

این بخش دیگر از افغانستان است که شما در خبرها نمی‌بینید.

 

واخان، ناحیه‌ی ناهموار و وحشی است در شمال افغانستان، از بخش‌های ولایت بدخشان. این یک زمین باریک است که در حدود ۴۰۰ کیلومتر طول دارد و از سه جانب با تاجکستان، چین و پاکستان وصل است.

 

دره‌ی واخان، توسط دو کوه پامیر در شمال و هندوکش در جنوب، محدود شده است. تنگیِ واخان، توسط سیاست‌مداران در سال ۱۸۰۰ در جریان «بازیِ بزرگ» میان هند بریتانیایی و روسیه‌ به عنوان یک منطقه‌ی حایل شناخته شده است.

 

 

با آوردن وقفه‌ی در قدم زدن، من به سوار-شدن بر یک گاومیش برای طی کردنِ بخشی از مسیر، اقدام کردم. ما با گروهی از مردان واخی/ واخانی که گاومیش‌های شان را در کوه می‌بردند، یکجا شدم. زمانیکه آن‌ها برای نوشیدن چای اتراق کردند، به ما اجازه دادند که گاومیش‌های شان را قرض بگیریم، که ما بیشتر به دره گشت-و-گذار کنیم تا صاحبان شان به ما پیوستند.

 

گاومیش‌ها نهایتا ً با محیط زیست سازگاری دارند در افغانستان، قادر-اند که از زمین ناهموار صخره‌ای و مسیر دشوار-گذرِ رودخانه‌های سردِ یخی عبور کنند. در سطح ۱۰٫۰۰۰ فوتی این‌جا درختی وجود ندراد، بنائا ً مردم محلی مجبور-اند که در ظرف سه روز به ارتفاعات پایین، همراه با حیوانات شان و برای جمع‌آوری چوب‌سوخت برای گرم کردن و پختن غذا، سفر کنند.

 

یکبار واخان بخشی از جاده‌ی باستانیِ ابریشم، مسیر مهم تجارتی که چین را به اروپا وصل می‌کرد، بود. در امتداد با ابریشم، اسپ‌ها و دیگر کالاها، یک جاده‌ی وسیع برای نظامیان و محققان به سوی اروپا نیز بود. محققانی مثل مارکو پولو، کسی که مدعی بود این مسیر را در جریان صده‌ی سیزدهم طی کرده است.

 

بازرگانان مسافر، در کاروان‌های از گاومیش و قاطر که محموله‌ها را انتقال می‌داد در هنگام عبور از کوه‌های شیب‌دار و فلات‌های متروکه‌ی بلند، شب را در پناه‌گاه‌های سنگی می‌گذراند، من حس می‌کردم که در مورد اینکه جاده‌ی ابریشم، به نسبت تمام سال‌های گذشته،‌ در خود چه خواهد داشت، نظر اجمالیِ بیندازم.

 

تنها مثل چندین شاخه‌ی مسیحیت، اسلام نیز شاخه‌های مختلف دارد، همه‌گی با باورها و ارزش‌های خودشان. اکثر مردمی که در دره‌ی واخان افغانستان زندگی می‌کنند، مسلمانان اسماعلیه هستند، کسانیکه تفسیری معتدل‌تری از اسلام دارند. تعداد آن در سراسر جهان به ۲۵ ملیون می‌رسد و طالبان را نفرین می‌کنند.

 

رهبر مذهبیِ آن، آغا خان، یک امام و تجار موفق بریتانیایی است که شبکه‌ی انکشافیِ آغا خان، یک سازمان خیریه‌ی مهم که شرایط زندگی و فرصت‌ها را برای افراد بی‌بضاعت در افریقا و آسیای مرکزی تمهید می‌کند، را پیش می‌برد.

 

 

 

 

 

رودخانه‌ی واخان از دره‌ی واخان می‌گذرد که از کوه‌های مرتفع هندوکش در مرز با پاکستان، سرچشمه می‌گیرد. به شکل مارپیچ از درون کوه‌ها راه می‌افتد و برای مردمی که در این چشم‌انداز خشن و بی‌رحم زندگی می‌کنند، یک منبع حیات‌بخش است.

 

رنگِ آبیِ روشن این آب، به دلیل رنگِ مایل به سرخ صخره‌ها و همچنان منبع کریستال روشن (یخچال‌های طبیعی) که در اطراف وجود دارد، است. مالیکول‌های آب، رنگ‌های دیگر، همچون سرخ، مؤثرتر از آبی را جذب می‌کند.

 

زمانیکه هوا پاک بود، من با مناظر وصف‌ناپذیر کوه‌ها این چنینی، درگیر بودم! پوشش عالیِ به دنبال داشت، چنانکه مورد استفاده‌ی روزانه‌ی گروه‌های کوچک محلی که توسط کاروان‌های گاومیش و قاطر از یک محل به محل دیگر می‌رفتند، قرار می‌گرفت.

 

در ارتفاع بین ۱۰٫۰۰۰ الی ۱۶٫۰۰۰ ده روز سفر کردیم و ما در هر روز ده مایل سفر می‌کردیم. من به احساس کردن تأثیرات ارتفاع روی بدن-ام را در حدود ۱۲٫۰۰۰ فوتی، نفس‌زدن‌های کوتاه احساس کردم. با قدم زدن در ۱۶٫۰۰۰ فوتی، حتا بسیار خسته‌گی و سختی کشیدم.

 

 

مردم قرغیر افغانستان نیمه عشایری اند، از یک قریه به دیگر قریه نقل مکان می‌کنند، حیوانات شان را به شکل گله‌ای به مراتع مختلف چرا که به فصل‌ها ارتباط دارد، می‌برند. آن‌ها در خیمه‌های گرم که از پشم گوسفند ساخته شده زندگی می‌کنند که می‌تواند به فاصله‌های دور انتقال داده شود و شکسته شود.

 

مردم واخی و قرغیر، هر دو از مقدار زیاد چایِ شیر-دارِ نمکی که «شیر-چای» گفته می‌شود، استفاده می‌کنند. این برای صبحانه، غذای نیم‌روز و شام استفاده می‌شود. در اصل، این مخلوطی از شیر گاومیش و بز است که برای چندین ساعت داخل آب-جوش انداخته شده و در یک جعبه‌ی قابل انتقال خشک می‌شود. این با اضافه کردن آب جوش، چای پهن-برگ و نمک صخره‌ای آماده می‌شود.

 

نمک برای آب‌رسانی در ارتفاعات بلند و خشک عالی است، من این را «گاتورید افغانِ من» نام داده‌ام. مدت زمانی را در بر می‌گیرد تا قابل استفاده شود (کسی شیر گرم نمکی می‌خواهد؟)، اما در آخر ماجرا بدن من در هر وعده غذا شیر چای می‌خواهد. شما هم می‌توانید مسکه‌ی خام را در چای صبحانه برای به دست آوردن کالوری‌های اضافی حل کنید.

 

کشوری که فکر می‌کردی، آن‌را می‌شناسی

 

افغانستان دیگر

 

پس بفرمایید. یک زیرچشمی به رُخ دیگر افغانستان که ما هرگز در خبرهای شبانه ندیده‌ایم. پس از سفر در جهان پهناور برای شش سال، من این را یک موضوع عمومی یادداشت کرده‌ام. به رسانه‌های مان اجازه نمی‌دهیم که بر موضوعات منفی و مهییج تمرکز ابتدایی کنند، از پنجره‌ی خود به چرخش یک کشور خارجی که هرگز در آن‌جا نبوده‌ای، نگاه کن.

 

من نمی‌گویم که افغانستان امن است. امن نیست. نیروهای ما که در آن‌جا خدمت می‌کنند، می‌توانند بگویند. افغان‌ها به خوبی از خطرها که کشورشان را به ستوه آورده‌اند، آگاه‌اند.

 

من، اما فکر می‌کنم یک قسمت دیگر در افغانستان است که توجه را جلب می‌کند.  ناهمواری، نمایش چشم‌انداز کوهی. مردم محلی مهمان‌نواز و صمیمی.

 

من به امید روزی هستم که مشکلات افغانستان برطرف شوند و مسافران بیشتری بتوانند در امنیت از زیبایی‌ وصف‌ناپذیر کشور، لذت ببرند.

 

نویسنده: سخی خالد/ روزنامه اطلاعات روز

roshd

 

هم و غم حکومت غنی را کمپاین انتخابات آینده میسازد

مه 25, 2017

نوشته : داودسیاووش

اگر قبول شود که هدف اولی واولوویت اصلی  رییس جمهور غنی در تشکیل حکومت وحدت ملی تضعیف وپارچه پارچه نمودن    جمعیت ، شورای نظار  وحزب وحدت وجنبش برای آماده ساختن آنان به کار انفرادی وجلوگیری از اتحاد مجدد ایتلاف شمال فی مابین جمعیت،جنبش وحزب وحدت بوده ،  میتوان گفت که این اهداف خیلی ماهرانه وموفقانه انجام یافته است.در حالیکه نصف  میعاد دوره کار حکومت وحدت ملی   سپری شده  در این مدت  (به استثنای افتتاح بند سلما که آنهم کار حکومت قبلی میباشد وتنها قطع نوار آن را رییس جمهور غنی نمود) حتا یک گام مؤثر وچشمگیر حکومت وحدت ملی  به جلو نگذاشته که تاثیر آن را مردم در دسترخوان شان دیده باشند؛ بحران رهبری گاهی در انتخاب وزرا، گاهی در اختلاف با معاون ریاست جمهوری و رییس اجرائیه، گاهی با سلب صلاحیت وزرا توسط ولسی جرگه، گاهی در زدن جمعیت و آوردن حکمتیار به صحنه سیاسی  طوری حکومت را مصروف بازی های اوپراتیفی ساخت  که در این مدت هیچگونه برنامه اصلی چون تشکیل کمیسیون انتخاباتی واصلاح نظام انتخابات، توزیع شناسنامه های برقی، انتخابات ولسی جرگه و شوراهای ولسوالی ها و… رویدست گرفته نشد ودر مقابل  به حدی اوضاع امنیتی خراب شد که دشمن حتا قدرت مانور در داخل گارد، داخل فرقه دهدادی، داخل مهمانخانه والی کندهار، دم دروازه ریاست جمهوری،دم دروازه وزارت دفاع، داخل حوزه امنیتی،داخل موتر مرکز تعلیمی،قتل فرخنده در چند صد متری ارگ  و…را پیدا نموده در همین حال مسولان امنیتی با افتخار در رسانه ها از موجودیت طالبان در سروبی ،چوک ارغنده ، موسهی  ، ده سبزوولسوالی های اطراف کابل خبرمیدهند  وشکوه میکنند  که گویا طالبان   از آن محلات به  داخل شهر کابل مانور مینمایند.

در چنین وضعیت بحرانی  رهبری حکومت به جای تامین امنیت ،گاهی با طرح دوسیه ایشچی، زمانی با حمله لفظی به حریفان  در وزارت های داخله و خارجه و گاهی با سبکدوشی احمد ضیا مسعود از یک مقام تشریفاتی و تقرر امرالله صالح به یک مقام تشریفاتی دیگر دست ودل کسانی را که اهرم های قدرت دولتی را  در حال حاضربه دوش دارند در نیمه راه سرد ساخته  وبا تمرکز قدرت قریب است  نظام به زانو در آید. اما از  زاویه دیگر رییس جمهور غنی در مقایسه با حامد کرزی واقعا موفقانه  توانست صفوف جمعیت، شورای نظار، جنبش و حزب وحدت را متزلزل و لرزان ساخته با بازیهای اوپراتیفی داکتر عبدالله، صلاح الدین ربانی، عطامحمد نور، احمد ضیا مسعود، احمد ولی مسعود، امرالله صالح، اسماعیل خان و… را طوری در خطوط از هم جدا قرار داد که اگر بدنبال هر یک از این بیست رهبر نما و رهبر تراش حداقل 500 نفر روان باشد، صفوف ده هزار نفری پیروان احمدشاه مسعود و برهان الدین ربانی را به شاخه های 500 نفریی تقسیم نمود که با یک اشاره ابرو هر لحظه میتواند آنان را داخل و خارج  معاملات صحنه سیاسی سازد و در پست های مأمورین مطیع و فرمانبردار و گوش به فرمان از آنان استحصال وظیفه کند.

حزب وحدت را با پارچه پارچه نمودن در شاخه های خلیلی، محقق، مدبر، اکبری و… با جدا ساختن  جوانان جنبش روشنایی به رهبران بی پیرویی مبدل نمود که در هییت  مأمور حلوا و ملا بنویس میتواند نقش سمبولیک قوم هزاره را در وجود آنان به تصویر بکشد.

اینکه جمعیت و جنبش نتوانستند کنگره هایشان را با وجود رکلام و تبلیغات دایر نمایند نشان میدهد که این احزاب به حد کافی در مبارزه درونی مصروف  وتحت فشار قرار دارند و عدم موجودیت نامهای  فرزند احمدشاه مسعود ،فرزند مارشال فهیم ،احمد ولی مسعود ،امرالله صالح وداکتر عبدالله  در شورای جدید رهبری جمعیت با عضویت دوگانه یونس قانونی، اسماعیل خان وبسم الله محمدی در جمعیت وشورای حراست وثبات و رد وبدل شدن اظهارات تند وتیز از طریق رسانه ها میان حکمتیار ،عطا محمد نور ،امرالله صالح ومخالفت داکتر عبدالله با شمولیت اعضای حزب اسلامی در بدنه نظامی دولت وتبلیغات شدید تلویزیون ژوندون مبنی بر پایین آوردن عکس از وسایط نطامی وحمله به نام های مشخص  شورای نظار وجمعیت  به نظر میرسد که هنوز بازی های بزرگ قدرت آغاز نشده ، در جناح  پهلو شورای حراست و ثبات با  تحریم نشست های  اشرف غنی به نحوی به استفاده افزاری از آن تشکیلات توسط رییس جمهور غنی اعتراف میکند و حضرت صبغت الله مجددی رییس جمهور غنی را با شدید ترین  وبی سابقه ترین الفاظ   مخاطب قرار میدهد.

از آنجاییکه همه این بحران آفرینی های مدیریت شده به خاطر کمپاین انتخابات ریاست جمهوری آینده میباشد  با توقف نبض ماشین نظام در سایر عرصه ها در این تضعیف های عمدی  وبحران آفرینی ها چند محور  برای سربلند نمودن برای انتخابات آینده از همین حالا شکل گرفته که حتا رییس کمیسیون جدید التشکیل شکایات انتخابات نیز از انحصار گری حکومت بر انتخابات آینده گلایه وشکوه وشکایت دارد، گفته میشود که با وجود اختلافات ظاهری رییس جمهور غنی وحامد کرزی  پس از این با استفاد از فورمول پوتین-مدویدوف در روسیه  در نظر دارندحکومت را برای حداقل نیم قرن آینده  با درهم شکستن اسخوان  رقبای سیاسی  به شکل حکومت موروثی  در انحصار دورانی  خود قرار داده با پاس وشوت به همدیگر به افسانه دموکراسی در افغانستان نقطه  پایان بگذارند.

محور هایی که برای  استفاده  دربازی های بعدی  در اشکال ادغام ،از صحنه کشیدن،تاکتیک سایه ، نامزدضربه گیر،مخالف مانع، شکستن آرای دیگران، دشمن فرضی ،سوال فرضی وپاسخ فرضی از آن استفاده میشود قرار ذیل اند:

– محور اول به رهبری حامد کرزی که در نظر دارد با بازی های متداول قبلی از یکطرف خود را در قضایای مهمی چون پرتاب مادر بمب ها در ننگرهار ضد امریکایی  و در قضیه خط دیورند ضد پاکستانی در افکار عامه به نمایش بگذارد و از طرف دیگر با جلب و جذب از صفوف معامله گران سبک وزن تاجیک ، هزاره و ازبیک برای دور بعدی سرباز گیری کند.کرزی با توجه به تجارب امتیاز دهی به  متحدان توانایی جلب وجذب بیشتر در این تعاملات از میان عناصر فرصت طلب ،کرسی پرست کهنه روشنفکران ،شبه روشنفکران ومجاهدین اقوام مختلف دارد. اما کرزی این بار باز هم  از چانس خود به نفع غنی میگذرد وبرای داکتر غنی این امکان را میسر میسازد که در دور بعدی  رقیبان مشترک را خورد وخمیر نموده از صحنه بکشد و برای دور بعدی جاده حکومتداری را برایش هموار سازد تحفه لفظی زعیم ملی و تغیر نام تاریخی کابل با نام حامد کرزی در فرودگاه پایتخت را در راستای همین تعاملات میتوان به شمار آورد.

– هسته دوم به محوریت ارگ که در خط زبانی به تشکل و سازماندهی و حمایت تشویق نیروهای سیاسی  جدید مصروف بوده حتا اهداف شان را  هم پنهان  نمیکنند، موضعگیری ارگ در قضیه  به خاکسپاری  امیرحبیب الله کلکانی و برپا نمودن  مجدد منار نجات با موقف روشن ارگ از زبان کاکای رییس جمهور را میتوان  نمونه هایی از آن دانست.

– هسته سوم به محوریت حکمتیار که در خط جهادی – زبانی تلاش دارد مرکز جدیدی از مجاهدین  را با استفاده  از خلایی که پس از شهادت پروفیسورربانی واحمد شاه مسعود به وجود آمده در مقابل  پروفیسور سیاف ایجاد نموده  صفوف مجاهدین  را با شعار نهضت اسلامی تجدید ساختار نماید.

 

این همه فعالیت های به خاطر انتخابات آینده میباشد چون حالا همگان میدانند که در یک سال باقیمانده هیچ کاری در وجود خودمحوری و سلب صلاحیت وزرا و معاونان ریاست جمهوری در کشور صورت گرفته نمیتواند. پاشنه آشیل ائتلاف شمال دیروز آنست که شخصیت های کاریزمایی چون احمدشاه مسعود و برهان الدین ربانی در صحنه نیستند در حالیکه در مقابل آنان حامد کرزی، اشرف غنی، حکمتیار و زلمی خلیلزاد طوری صف آرایی دارند که هرگاه در انتخابات کاندید  واحدی از قوم تاجیک ، هزاره وازبیک سر بلند کند اولاً  با  دامن زدن اختلاف  از کاندیداتوری مشترک آن جلوگیری شود و در ثانی هرگاه این کاندید خطری ایجاد کند هر لحظه با اتحاد این سه محور از صحنه کشیده شود.

آنچه مایه تشویش کرزی-غنی-حکمتیار میباشد نقش پادشاه ساز جنرال دوستم در چند دوره قبلی است و بنابر همین دلیل اولاً با افسانۀ ایشچی جنرال دوستم را به سرگیچی مبتلا کردند و در ثانی با صدای حکمتیار در غازی استدیوم مبنی بر اینکه در ترکیه حزبی قدرت را بدست گرفته که برنامه آن عیناً مانند برنامه حزب اسلامی میباشد از چینل حکمتیار و اردوغان دوستم را مجبور به ترک صحنه کردند واینطرف دامی گذاشته اند که با سر دادن ترانه ایشچی از وی  میتوانند  هر لجظه حق السکوت بگیرند و در نهایت در لحظه حساس آخر مانند دوره قبلی کرزی دوستم را در حالی وارد صحنه سازند که  فقط به طرفداری از آنان کمپاین نماید . اخراج دوستم از صحنه به خاطر جلوگیری از تشکیل اتحاد جدید جمعیت، جنبش  ملی اسلامی و جنبش روشنایی مانند ائتلاف شمال دهه 90 میلادی می باشد.

عامل اصلی این بحران

بنظر میرسد با تشکیلی که جان کیری در افغانستان به وجود آورد پایه های این حکومت را به حد کافی از میان مردم بر چید و حالا هر لحظه این نظام با رعشه کوچکی در سیاست ایالات متحده به اعوجاج می افتد. سیاست مرموز ترامپ عامل اصلی سر در گمی سیاسی موجود افغانستان میباشد، اما در همین حال جناح غنی-کرزی-حکمتیار-طالبان با داشتن لابی  قوی چون خلیلزاد میتوانند هر لحظه خط سیر این پیچیدگی را به طرف این گروه متمایل سازند

مشکل بزرگ خط مخالف آنست که در صحنه سیاست اکنون کسانی چون  مسعود  وجود ندارد که  با دینا روراباکر صدای واحدی را از داخل افغانستان هماهنگ سازدو در خط آن قرار گیرد.

این گروه های  پارچه پارچه که بخاطر گرفتن امتیاز  شخصی از بدنه اصلی اتحاد درانی-غلجایی استند نمیتوانند برای مراجع بزرگی چون رییس  کمیته  امنیت  ملی کنگرس امریکا پارتنر سیاسی قوی قرار گیرند تا وزنه لابی آنها را در سیاست های اصلی امریکا توازن بخشد ورنه دونا روراباکر به صراحت می گوید که:

« اکنون زمانی آن فرا رسیده است که مردم افغانستان سرنوشت سیاسی شان را خود تعیین کنند. آنها(مردم افغانستان) باید آزادی و اختیار داشته باشند که:

– سیستم سیاسی فدرال را انتخاب کنند

– رهبران را بدون محک تباری انتخاب کنند

– مرز پاکستان و افغانستان(خط دیورند) را به رسمیت بشناسند

– ایجاد شبه نظامیان محلی و پاسبانان شهری را ایجاد کنند…

تا امروز، تمام استانداران، شهرداران، فرماندهان پلیس و حتا معلمان مکاتب ابتدایی را رییس جمهوری مقرر می کند! این کار نه تنها فساد را گسترش و تشویق می کند که مشروعیت را نیز  تضعیف می کند. مردم از این که شهرداران، استانداران و تطبیق کنندگان قانون از سوی حکومت مرکزی برآن ها(مردم)تحمیل می شوند خشم دارند. آمریکایی ها هرگز این گونه دست باز و گستردگی بیش از حد چنین حکومتی را تحمل نمی کنند.

یکی از نمونه ای که نشان می دهد سیاست شکست خوردۀ ما اوضاع را وخیم تر می سازد، تلاش به هدف ترور جنرال عبدالرشید دوستم معاون اول ریاست جمهوری است- کسی که پیروان او(دوستم) در ولایات شمالی اکثریت مردم را تشکیل می دهند. به یاد بیاورید زمانی را که پس از حمله بر مرکز تجارتی جهان و پنتاگون، جنرال دوستم رهبری نیروی های جنگندۀ محلی ازبیک، تاجیک و هزاره را علیۀ طالبان به عهده داشت. آنها قادر بودند که ارتش طالبان را به کمک هوایی و نیروهای ویژۀ آمریکا شکست بدهند، نبرد فقط یک آمریکایی را قربانی گرفت. دوستم مبارزان اسب سواری را رهبری می کرد که علیۀ تانک و تفنگ طالبان موضع گرفته بودند. حالا، او و سربازان اسب سوار نظامی اش تصویر شبیه یاد بود نیروهای ویژۀ ایالت متحدۀ آمریکا را مجسم می سازند- این بنای یاد بود درمنهاتن و درمقابل مرکز تجارتی جهان قرار دارد.

امروز، شمال افغانستان-دروازۀ ورودی آسیای مرکزی- به آماج نیروهای طالب و داعش مبدل شده است. ارتش ملی افغانستان توانایی شکست دادن آن ها(طالب و داعش) را نداشته است، دوستم معاون رییس جمهوری خودش جهت حمایت آنها و دفع حملات نیروهای تروریستی طالب به خط مقدم می رود. در ماه اکتوبر، زمانی که دوستم از راه فاریاب سفرمی کرد کاروان حامل وی کمین زده شده. بیشتر از پنجاه تن محافظان وی کشته شدند و شمار زیادی زخمی شدند. دوستم به دشواری جان خود را نجات داد. این حمله سزاوار شدیدترین تقبیح است و تشخیص هرنوع پاسخ منفی توسط دولت اوباما دشوار بوده است.»

بازیگران ضعیف کنونی بقایای ائتلاف شمال دیروز  در حال حاضر نمیتوانند از این فرصت طلایی استفاده نموده  این سخنان  روراباکر را درتالار سیاست  افغانستان امروزی هیکو واهتزاز بخشند زیرا  عطش  سیاسی شان  فقط با رسیدن به یک بلند منزل  ، ریاست ، ولایت ،قوماندانی ،سفارت ووزارت فروکش میکند ویا مانند جنرال دوستم در چنین لحظه حساس  کاریزمای خود را قربانی مسایل خورد وکوچک مینمایند. باید متذکر شد که در سه محور فعال فوق  تنها  حامدکرزی  بیشترین  توان تعامل و امتیاز دهی را برای مخالفان دارد ودر کاندیداتوری آینده اشرف غنی احمد زی  معادله قدرت را تغیر خواهد داد.

 از این صندوق به جز لعنت نیامد

مه 16, 2017

 

در روزگاری که از صندوق های رأی انتخابات افتضاح و بحران در کشور سربلند کرد وبا این حال رییس کمیسیون انتخابات به عنوان (مانده نباشی) به صفت سفیرارتقا یافت ومنشی کمیسیون  به فعال سیاسی مبدل شده اعضای کمیسیون به صفت مشاوران رییس جمهور ارتقا یافتند.در پیامد این رسوایی حکومتی به نام وحدت ملی شکل گرفت که در طی بیش از دوسال کارش اکنون در حال انفجار از داخل میباشد. این حکومت که ولسی جرگه آن خارج دوره پیشبینی شده در قانون اساسی فعالیت دارد ، تعدادی از وزرا سرپرست میباشند وآزادی بیان  و حقوق مدنی شهروندان را به حداقل کاهش داده  حتا مقام رهبری آن اکنون در اختلافات جدی مقابل هم قرار گرفته اند ، اما برخلاف این وضعیت این حکومت هر عملکرد خود را به نحوی از نام دموکراسی جا میزند که آن را سوءاستفاده از نام دموکراسی میتوان نامید . برای تشخیص وتفکیک دموکراسی( بد) از مفهوم واقعی دموکراسی توجه خوانندگان را به بخشی از نوشته داکتر سیداکبر زیوری در رابطه به انواع (بد) دموکراسی واستفاده سوء از آن جلب مینمایم.

 

سوء دموكراسي

 

داکتر سیداکبرزیوری

بد فهميدن دموکراسي و درك غلط از آن غالباً سبب ميشود كه مردم عادي و حتي گاهي برخي نخبگان جامعه نيز از دموكراسي روگردان شوند. اين نوشتار در واقع  آسيب شناسي ادراک ما نسبت به دموكراسي است. آن چه كه در کشور هاي جهان سوم غالباً به عنوان دموكراسي به مردم عرضه ميشود دموكراسي نيست بلكه سوء دموکراسی است. تعبیر سوء دموكراسي را  من از سمير امين وام گرفته ام سمير امين (متفكر معاصر) كتابي را بنام (Mal Development) (سوءتوسعه) دارد. سوء توسعه معنايي همچون سوء تغذيه يا سوء ادراك دارد. سوء ادارك، فهم ناقص است واين فهم ناقص در مورد دموكراسي هم ممكن است اتفاق بيفتد. سمير امين در كتاب خود جهان سوم را مورد مطالعه قرار مي دهد. او مي گويد جهان سوم گرچه توسعه يافته اما توسعه كلاسيك را  از سر نگذرانده است. در توليد مواد خام توسعه داشته است اما در توليد فرآورده ها (محصولات) آن مواد خام توسعه نيافته است. از نظر پیدایش طبقه كارگر يدي (يا به اصطلاح پرولتاريا) توسعه يافته است اما فاقد كارگر ماهر (يا به اصطلاح کوگنیتاریا) است. به همين ترتيب همان گونه كه سوء توسعه در توصيف جهان سوم تعبیر مناسبي است مي توان از مفهوم سوء دموکراسی برای فهم وضعيت سياسي جهان سوم هم  استفاده كرد به نظر مي رسد 10حالت گوياي وضعیتی است كه از آن به سوء دموكراسي ياد مي كنيم و ما نيز كم و بيش به پاره اي از اين حالت ها دچار شده ايم.

1-پوپولیسم

گاهي اوقات ما عوام گرایی پويوليسم را به جاي مردم سالاري دموكراسي مي گيريم. پوپوليسم نوعي دموکراسی مشاركتي است كه در آن رقابت وجود ندارد در چنين وضعيتي گروه هاي ذينفع از يكديگر افتراق نيافته اند. مشخص نيست آنان كه شعار ميدهند چه مي خواهند و هنگامي كه برسر صندوق هاي رأی حضور مي يابند برای چه رأی مي دهند. هر كسی از ظن خود يار صندوق رأی ميشود مثلا خواستار سقوط حكومتي ميشوند و عليه آن اشعار بر اندازي مي دهند. كارگر و كارفرما، دانشجو واستاد، جوان وپير، زن و مرد و… همه خواستار براندازي هستند اما نمي گويند نتيجه این بر اندازي چيست؟ چه كسي مي خواهد به قدرت برسد؟ جبهه هاي سياسي البته عموما پوپولیستی هستند اما احزاب هم در اكثر كشور هاي جهان سوم چنين هستند و شعار هاي مشخصي ندارند. این تحليل اما به معناي آن نيست كه هرنوع پويوليسم مذموم و بد است. پويوليسم خوب هم وجود دارد و آن جنبشي است كه در آن مردم عليه فاشيسم بسيج مي شوند. نكته در اينجاست كه فاشيسم هم يك جنبش پوپوليستي است. بدين ترتيب جنبش طبقه متوسط جديد، جنبش جوانان، جنبش دانشجويي و… همه جنبش هاي پوپوليستي به حساب مي آيند از سوي ديگر پوپوليسم به ساخت سياهي هم مي تواند نفود كند. دولت هاي (تمام خلقي) دولت هايي هستند که ادعاي نمايندگي همه طبقات را دارند حتي مدعي اند اقوام واقليت هاي اجتماعي راهم نمايندگي مي كنند و مي توانند از جانب آنها اعمال قدرت كنند. بنابراین پوپوليسم هم در شكل حزب هم در شكل جنبش و هم در صورت دولت يك سوء دموكراسي است.

2- پلي آرشي

صورت ديگر سوء دموكراسي نظام هاي پلي آرشی است. در نظام هاي پوپوليستي مشاركت بالا اما رقابت اندك است، در حاليكه در دولت هاي پلي آرشي رقابت ها بالا و مشاركت كم است. پلي آرشي، نخبه سالاري است و پوپولیسم عوام سالاري. در پلي آرشي احزاب وجود دارند اما مردم حضور ندارند. نخبگان، احزاب متعدد دارند وبا يكديگر به رقابت مي پردازند. رقابت ميان آنها قواعد سالم دارد اما توده مردم از اين عرصه غايب است. در واقع در پلي آرشي جز اول دموكراسي «دمو» غايب است و اصلاً «دمو» وجود ندارد. به یک معنا مي توان با مقايسه اي ميان حوزه سياست و حوزه اقتصاد پلي آرشي را به عنوان نوعي سوء دموكراسي بهتر معرفي كرد. بازار سياست مثل بازار اقتصاد است مردم تقاضا مي كنند و بنگاه (كمپني) كالا عرضه مي كند. اما اگر بنگاه زياد باشد و تقاضا كم مردم اصلاً به بازار نمي روند. بدين ترتيب پولي كه در بازار وجود دارد یا اصولاً گردش پيدا نمي كند يا بين خود بنگاه ها مي چرخد. شايد به اين معنا بتوان گفت انتخابات در دوره دهه دموكراسي مظهر نوعي نظم پلي آرشي بود. بدين ترتيب اگر در پوپولیسم «كراسي» غايب بود در پلي آرشي اين «دمو» است كه غايب است در آنجا فردي مانند بناپارت مي تواند مردم را به دنبال خود بسيج كند و يك نظام اتوكراسي ایجاد كند اما در پلي آرشي چيزي به نام مشاركت و بسيج مردم وجود ندارد.

3- حامي – تحت الحمايه (Clientelism)

در دموكراسي واقعي گروه هاي ذينفع لايه هايي افقي از ساخت قدرت را تشكيل مي دهند اما  در اين نوع از سوء دموكراسي روابط قدری عمودي است. در دموكراسي واقعي اين طبقات هستند كه مناسبات سياسي، اجتماعي را شكل مي دهند. اما در سوء دموكراسي از نوع (Clientelism) گروه هاي منزلتي (شئون اجتماعي) شكل دهنده روابط قدرت هستند. نوع رابطه اي كه يك مراد بري مريدان خود برقرار مي سازد یا جنسي ارتباطات اعضاي يك باند مافيايي تمثيل ونمونه مناسبي برای توضيح اين بحث است، در واقع سيستم باندهاي مافيايي در ايتاليا به شرح زير است:

آن چه در اين شبكه روابط مهم است اينكه ممكن است فردي كه در قعر هرم قرار مي گيرد با فرد ديگري مشابه خود كه در قعر هرمي مشابه اما متعلق به يك پدر خوانده ديگر قرار دارد از لحاظ طبقاتي يا اجتماعي همسان باشد اما روابط (حامي تحت الحمايه) آنان را دشمن يکديگر ساخته است. چون فرد تحت الحمایه سر سپرده ديگري است و رقابت ميان (شئون است نه طبقات) نبرد منزلتي است نه طبقاتي تجمع منافع وضعيت عمودي دارد نه افقي و روابط از بالا به پايين شكل می گيرد نه به صورت موازي. لذا در چنين نظمي (حزب) بي معنا ميشود و باند جايگزين آن مي شود. رقابت احزاب وجود ندارد و باند ها به رقابت مي پردازند. این گونه از شبه دموكراسي را مي توان به معناي ديگري هم شناسيايي كرد وآن  (دموكراسي بدون دموكرات) است. در سيسيل دموكراسي برقرار است چون شاخه هاي مافيا با يكديگر قرار گذاشته اند كه قواعدي مشخص را رعايت كنند، حوزه هاي يكديگر را محترم شمارند سركها و كازينوها را متفقاً تقسيم كرده اند. به اين معنا نوع نظم دموكراتیك وجود دارد اما فرد دموكرات به چشم نمي خورد. در جهان سوم این گونه از سوء دموكرای بسيار به چشم مي خورد، دموكراسي جهان سومی حتي در درون احزاب سیاسی دچار سوء دموكراسي است. فراكسيونيسم در بسياري از احزاب ما خصلت بانديستي دارد. فراكسيون هاي اصيل در واقع يابد براساس تقسيم بندي هاي اجتماعي و طبقاتي شكل بگيرند، منافع اجتماعي را نمايندگي كنند اما در فراكسيون هاي جهان سوم روابط باندي باز-توليد مي شود و نظام حامي-تحت الحمايه به وجود مي آيد. در دولت ها هم باند مي تواند شكل بگيرد باندهاي مختلف در دولت برای خود حوزه اختصاصي تعريف مي كنند و حول يك حامي جمع مي شوند. بنابراین، اين نوع از سوء دموکراسی نير مي تواند به فهم ما از دموکراسی آسيب زند.

4- دموكراسي وابسته

تعبير دموكراسي وابسته را از كاردوسو (ريیس جمهور اسبق برازيل) وام گرفته ام. او در توصيف جهان سوم از پديده اي به نام توسعه (انكشاف) وابسته ياد مي كند به اين معنا كه اين كشور هاي متروپل مركز هستند كه نوع و سطح توسعه (انکشاف) کشور هاي حاشيه را تعيين مي كنند. چرا كه معتقدند راه توسعه راهي غربي است و كشور هاي جهان سوم نمي توانند  به خودي خود توسعه يابند. همين تعبير در مورد دموكراسي هم صدق مي كند. برخي مي گويند نطفه دموكراسي دراروپا بسته شده است و کشور هاي شرقي از جمله ایران به هردليل (جغرافيا، فرهنگ سيايي، كثيرالقوم بودن و …) نمي توانند دموكراتیك شوند بنابراین كسي از بيرون بايد آنها را دموكراتيك كنند. همچنان كه هند توسط انگليس دموكراتيك شد و افغانستان قرار است توسط امريكا دموكراتيك شود و آلمان توسط متفقين به يك دموكراسي تبديل شد. در واقع استعمار هم میتواند سبب ايجاد دموكراسسي شود. حتي كشوري مثل آلمان كه مستعمره نبود نخبگان دموكرات و احزاب ليبرال داشت به دليل وجود مانعي به نام فاشیسم نمی توانست دموكراتيك شود بنابراین متفقين بعداز جنگ جهانی دوم اين كار را کردند. به همين جهت به (دموكراسي وابسته) دموكراسي برون زا هم مي گويند كه در برابر دموکراسی درون زا قرار دارند. توسعه برون زا و دموكراسي برون زا اجزاي يك تفكر هستند. در توسعه برون زا اين متروپل است كه مي  گويد كدام بخش را بايد توسعه داد.

رشد سخت افزاري از آن حاشيه است و رشد نرم افزاري برای مركز. تخريب محيط زيست در حاشيه رخ مي دهد و توسعه تميز و پايدار در مركز. نيروي كار ارزان در حاشيه قرار دارد و نيروي گران کار در مركز، تا مركز از عواقب توسعه در امان بماند و نيروي كارش سر به شورش برندارد. بهاي كار در آمريكا ساعتی 8 دالر است اما در چين بايد از 50 سنت تجاوز نكند. بدين ترتيب چيزي به نام توسعه همه جانبه هرگز در حاشیه شكل نمي گیرد. دموکراسی وابسته نیز اين چنين است. اين متروپل است که تعيين مي كنند كدام بحش از جامعه مدني بايد گسترش يابد. مي گويد سنديکاهاي كارگري نباد گسترش يابد، اتحاديه هاي دانشجويي و محصلي نباید بسط يابند، شوراها نباید فراگير شوند و (انجیو) ها نباید (ویا باید) رشد پيدا كنند و بدین ترتیب از دموکراسی جز صورتی باقی نمیماند ( دموکراسی صوری).

5- دموكراسي هدايت شده

اين سوء برداشت ازدموكراسي را اولين بار ايوب خان در پاكستان مطرح كردو گفت دموكراسي يله و رها به درد نمي خورد. سپردن كار به دست مردم نتيجه ندارد بايد نيروي مردم را هدايت كرد. ايوب خان میگفت جنرال های پاكستان  با تصويب قواعد سانسور مي توانند به مردم بگويند در انتخابات چه كسي  صالح است. در انین نوع دموکراسی (كه به دموكراسي متعهد هم مشهور است) مردم يا صغيرند يا در حال كيبر شدن هستند اما هنوز كبير نشده اند. هواداران دموكراسي هدايت شده مي گويند چاقو را نبايد به دست صغير داد اگر هم چاقو را به دست صغير می دهيد یا بايد بگوييد آن را چگونه به كار ببرد يا چاقو را باید كندكرد. همچنان كه برخي از ماهم مي گوييم مردم بايد از ميان صالح و اصلح دست به انتخاب بزنند نه از میان دو گروهی كه يكي صالح است و ديگري ناصالح فرض مي شود. در واقع دموكراسي هدايت شده بر دونوع  است: صورت آشكار كه در شكل  دو مرحله ای شدن انتخابات ظاهر مي شود و صورت پنهان كه در آن با شیوه هاي پيچيده تري مانع از انتخابات كامل مردم مي شوند. در برخي جمهوري هاي آسياي ميانه و قفقاز (آذربايجان ارمنستان قرقيزستان و…) حق تبليغات را سلب مي كنند يا برخي شهروندان را از حضور در رقابت ها محروم مي كنند تا نوعی سوء دموكراسي شكل بگيرد.

6-آپارتايد سياسي

دولت هاي اسرائيل و آفريقاي جنوبي (سابق) نمونه هاي ديگري از سوء دموكراسي هستند. در این دموكراسي هاي ظاهري يك قشر يا قوم يا نژاد را وارد رقابت هاي دموكراتيك نمي كنند. اعراب یا سياهان حق ورود به دموكراسي را ندارند اما بقيه افراد در دموكراسي كامل به سر مي برند. گروهي رعيت و گروهي شهروند هستند. مودل اين دموكراسي تا حدودي از نوع دموكراسي آتني است. در آتن كسي حق رأی داشت كه ارباب باشد نه برده، مرد باشد نه زن، كارفرما باشد نه كارگر. در انگلستان نيز اشرافيت زميندار در قرن دوازدهم تنها كساني بودند كه حق دموكراسي داشتند مجلس لاردها دموكراسي كامل را در حق آنها روا ميداشت به تدريخ مجلس عوام با رشد بورژوازي شكل گرفت و سپس سياهان، زنان و كارگران به دارندگان حق رأی و دموكراسي افزوده شدند. دموكراسي گسترش يافت اما نطفه آن چيزي جز سوء دموكراسي نبود.

7- دموكراسي حداقلي

اين نوع از سوء دموكراسي در اينكه دموكراسي را در حق عده قليلي روا مي دارد مشابه آپارتايد است اما فضايي بسته تر از آن دارد. نوعي نظام اليگارشي است كه معمولا در كشورهايي با حزب واحد شكل ميگيرد. حزب كمونيست اتحاد شوروي در اواخر عمر خود چنين بود. در واقع ميان فراكسيون هاي اين حزب نوعي رقابت وجود داشت. چرنينكو به عنوان رهبر فراكسيون محافظه كار به رقابت با اندروپوف به عنوان رهبر فراكسيون اصلاح طلب مي پرداخت اما اجازه نمي دادند حتي یک كلمه از اين رقابتها و اختلاف ها به خارج از حزب درز پيدا كند. تجربه ديگري که در جهان از دموكراسي حداقلي وجود دارد در اليگارشي هاي نظامي امريكاي لاتين و افريقاي شمالي است. خونتاهاي امريكاي لاتين و دولت جمال ناصر و معمر قذافي در مصر و ليبيا اين گونه بودند. ميان ناصر و رفقايش قذافي و همراهانش نوعي قواعد دموكراتيك حاکم بود اما اين روابط فقط محدود به خود اليگارشي حالم بود . در واقع دموكراسی حداقلي امكان گسترش دارد اما سر انجام به پوپوليسم ختم مي شود. ممكن است دايره اطلاع رساني ار رقابت ها در حد پوليت بورو (دفتر سياسي) باشد یا به سطح شورای مركزی و خود حزب ارتقاء يابد. اما حتي اگر دموكراسي حداقلي تا سطح توده مردم ارتقاء يابد به پوپوليسم گرایش مي يابد. نمونه مائو نماد اين تحول است. مائو مبارزه در حزب را به ميان مردم كشاند و گاردهاي سرح را عليه شورای مركزي شوراند چون مطمئن بود حمايت توده ها را پشت سرش دارد. مي گفت: «بايد مبارزه ايديولوژيك را توده اي كنيم.» بدين ترتيب يك سوء دموكراسي ميتواند به سوء موكراسي ديگري تبديل شود.

8- دموكراسي نمايشي(صوري)

در اين نوع از سوءدموكراسي احزاب،صندوق هاي رأی ، پارلمان و حتي انجمن هاي شهري وجود دارند اما رأی معنا ندارد. آزادي برای رأی دادن وجود دارد اما آزادي پس از رأی وجود ندارد بنابراین مردم هم رأی نمي دهند چون مردم كار عبث  كنند. دولت شاهنشاه پهلوي دوم در ايران نمونه اين گونه از سوء دموكراسي بود. شاه حزب ايران نوين و حزب مردم تأسيس مي كرد وبا دست بردن در رأی مرم به جاي آنها تصميم مي گرفت. ناگهان احزاب منحل مي كرد و حزب رستاخيز را تاسيس مي كرد اما پارلمان و رأی و حزب وجود داشت تا به دنيا بگويد دموكراسي در ايران وجود دارد. بدين ترتيب همانگونه كه صندوق رأی مي تواند تابوت ديكتاتوري باشد ممكن است به صندوق لعنت هم تبديل شود همانگونه كه مولوي گفت «در این صندوق جز لعنت نبود» اين گونه است كه سوء دموكراسي ثابت مي كند: صندوق رأی بدون پشتوانه  اجتماعي چيزي  جز جعبه پاندورا نيست.

 

9- ليبرال دموكراسي

اگر دموكراسي را فقط يك صورت بدانيم كه فاقد مضمون است . ليبرا ل دموكراسي سوء دموكراسي نيست.  برخي معتقدند دموكراسي فقط قواعد بازي است.  روشي است برای رسيدن به نتايج نامشخص از طرق مشخص، همان گونه كه قواعد فيفا در فوتبال چنين است كسي نمي داند در جام جهاني فوتبال كدام تيم اول مي شود همان گونه كه كسي نمي داند در انتخابات كدام حزب برنده مي شود به اين معنا دموكراسي فاقد مضمون است جوهر ندارد.  اما اگر دموكراسي را دارأی مضمون بدانيم در آن صورت مي توان ليبرال  دموكراسي را نوعي سوء دموکراسي دانست. چرا كه به نظر مي رسد  در ليبرال دموكراسي نقش دیمو غايب مي شود.  مي دانيم كه دموکراسي قبل از  آن كه روش سياسي باشد شيوه زندگي است.  نوعي زيست – جهان است . صاحب رأی بيش از آن كه رأی بدهد بايد صاحب قدرت رأی دادن باشد. فقرا و بيكاران بدون سازمان نمی توانند  با ثروتمندان  یا کارفرمایان سازمان مند  رقابت کنند.. نمی شود کارفرما به سازمان سازي بپردارد اما از كارگران سازمان زدايي كند كارگر منفرد نمي داند به چي كسي بايد رأی دهد در نتيجه رأی او عملا باطل است و به تجميع منافع او نمي پردارد. به عنوان نمونه اگر رأی را از سر صندوق رأی بگيریم و بگوييم هر فرد حق دارد يك هفته بعد رأی  دهد بيكاران به رأی فروشي مي افتند .رأی بيكار قيمت پيدا مي كند تا او با فروش رأی خود موهبتي را  که لبيرال دموكراسي به او نمی دهد و زندگي اش را بهبود نمي بخشد با رفع يك نياز آني و فوري به دست آورد .كارفرما ، اما رأی خود را نمي فروشد و با آن اهداف طبقاتي اش را محقق مي كند. در اينجا بازاري پيدا مي شود كه گرچه براساس ليبراليسم منصفانه است (چون فرديت انسان بيكار حفظ مي شود)، اما دموكراتيك نيست . دموكراسي سياسي به اين معنا نيازمند دموكراسي اقتصادي است چرا که تا توزيع  منابع در آمدي وجودنداشته باشد رأی گيري هم معنا ندارد.  ليبرال دموكراسي هم مي تواند به نوعي نظام حامي پرور تبديل شود .چون كارگران زير سايه كار فرما فرار مي گيرند تا بلكه با حمايت او به جداقلي از منافع خود برسند.

 

10- پارلمانتاريسم به جاي دموكراسي

اين گونه از سوء دموكراسي هم مشابه ليبرال دموكراسي است. انتخابات جايگزين نظام دموكراتيك و پارلمان جانشين زيست – جهان دموكراسي مي شود . همه چيز به فرمول هاي انتخاباتي تبديل مي شود و مفهوم اصلي دموكراسي مخدوش مي شود دموكراسي بجاي ايجاد فرصت هاي برابر برای همه به صندوق هاي رأی تنزل مي كند.

 

 

افغانستان به کدام سو روان است؟

مه 8, 2017

 

نوشته: محمد داود سیاووش

در کشوریکه همزمان دو قریه لقمان و جهانگیر در سپین بولدک مورد حمله قرار میگیرد و حملات راکتی بر بندر تورخم  به عمل می آید و مقارن آن در شمال زیباک سقوط نموده حتی در ولایت هم مرزسرحد در تاجکستان حالت اضطرار بخاطر تقرب طالبان اعلان میشود و قلعه زال برای سومین بار سقوط کرده کندز در معرض حملات شدید قرار میگیرد و در همین حال سرقوماندان اعلی و زمامداران آن دست زیر الاشه چشم به تخته شطرنج سیاست دوخته به مات و کیش همدیگر مصروف اند ،هیچ توقعی از چنین  ساختار مبهم دولتی در دفاع از تمامیت ارضی و حاکمیت ملی متصور نیست.

ساختاری که در آن حکمتیار از بیرون نظام در حالی به رهنمایی رهبران در داخل دولت افغانستان میپردازد که به غیر از یک ماده قانون اساسی سایر مواد آن را به گفته خودش قبول ندارد و حکومت وحدت ملی را ساخته جان کیری دانسته پافشاری بر تقسیم قدرت را به مفهوم اعلان جنگ میداند.

حکمتیار در حالی آمرانه واز موضع قدرت به رییس جمهور غنی و رهبران ارگ موضع خود را کاملا واضح به مانند خط  مشی یک حکومت بیان نمود که در مقابل رییس جمهور غنی با کمال خشوع و خضوع تشریفاتی و خیر مقدم گویی حتی یادی از قانون اساسی و چوکات نظامی که در راس آن تکیه زده نکرد و پروفیسور سیاف که انتظار میرفت به عنوان متحد پروفیسور ربانی جواب حملات لفظی حکمتیار را به آدرس حکومت مجاهدین میداد برعکس به موعظه پرداخته از پاسخ به اصل اتهامات طفره رفت. و داکتر عبدالله که محراق اصلی حملات لفظی حکمتیار بود با مطایبه و یاد آوری های غیر مستقیم با لب پرخنده به جواب حکمتیار پرداخت  که اتموسفیر مجلس در وضعیتی که رهبران جمعیت و جنبش در مجلس حاضر نبودند  به فضای  مراسم انتقال قدرت شباهت داشت.

حکمتیار در سخنرانی غازی استدیوم به جواب داکتر عبدالله طالبان و جمعیت را در یک پله ترازو گذاشته برادر خطاب کرد که در این حال معلوم نیست سکاندار نظام کیست؟ و از چوکات  فعلی نظام کی دفاع میکند؟ وکشور به کدام سو روان است؟

در حالیکه وزیر خارجه ایران بلافاصله پس از حملات لفظی حکمتیار به آدرس آن کشور به کابل آمده ،موضع کشورش را روشن ساخت و چین با اطمینان خاطر از روند جاری از تغییر مسیر راه ابریشم از طریق افغانستان به گوادر سخن میگوید ، به نظر میرسد هرکس برای مطلب خود دلبری دارد و به قول واشنگتن تایمز روسیه و چین در هماهنگی میخواهند امریکا را از صحنه بکشند.

آنچه در این کشمکش یتیم و بی دفاع میماند قانون اساسی و تمامیت ارضی افغانستان میباشدچون در وضعیتی که به دو قریه سپین بولدک پاکستان حمله میکند ،هیچ یک از کسانی که تا دیروز از ادعای ارضی تا اتک دم میزدند حاضر نمیشوند، پاچه بر زده در دفاع از حداقل دو قریه در کندهار قرار گیرند و از احزابی که دعوای شمولیت در قوای مسلح را دارند هیچ صدایی برای فرستان نیروهای مسلح شان در دفاع از سپین بولدک یا تورخم بلند نمیشود وبا این حال صدای اعتراضات مدنی مردم از جوزجان ، سرپل،و بلخ در هماهنگی جنبش ملی اسلامی، جنبش روشنایی و طرفداران احمد ضیا مسعود در مخالفت با سیاست جاری و ساری به قول آنان یکه تازی ارگ و انتقال خاموش قدرت در کابل ،صفحه جدیدی از انکشافات اوضاع را در افغانستان گواهی میدهد.

در حالیکه روسیه متهم به داشتن ارتباط با طالبان میباشد و همزمان از بطن حکومت افغانستان طالبان برادر خوانده میشوند حامد کرزی در مسکو به وزیرخارجه روسیه از ایالات متحده  شکایت میکند ،درهمینحال قوای تازه دم امریکا به هلمند وطیارات (اف-شانزده) به بگرام میرسد، معلوم نیست که سر رشته دار این ماجرا کیست؟ و دلیل کم جرأتی و مهر سکوت وکلالت زبان دولت مردان در برابر این ابهام چیست؟

در گذشته اتحاد شورای نظار، جنبش، جمعیت و حزب وحدت با یک جناح حزب وطن برعلیه حزب اسلامی و بخش دیگری از حزب وطن تاریخ را ورق زد، اما اینکه در شرایط کنونی هماهنگی جنبش ملی اسلامی، جمعیت اسلامی و جنبش روشنایی بدون حضور رهبران حزب وحدت در اتحاد احمد ضیا مسعود با جنرال دوستم بدون حضور  صلاح الدین ربانی و عطا محمد نور  واسماعیل خان به کجا خواهد کشید سوالیست که آنرا زمان جواب خواهد داد.